آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

عقائد : 1 - توحید

اثبات صانع

انسان وقتی که غریزه واقع بینی را بکار انداخت بهر گوشه و کنار جهان آفرینش که نگاه کند دلائل فراوانی بر وجود پروردگار و آفریننده جهان می بیند، زیرا انسان با غریزه واقع بینی خود درک می کند که هر یک از این آفریده ها که از نعمت هستی برخوردارند و هر کدام در هستی خود خواه ناخواه راهی معین می پیماید و پس از چندی جای خود را بدیگران می دهند، هرگز نقدی هستی را خودشان بخودشان ارزانی نداشتند و راه منظمی را که می پیمایند خودشان برای خودشان اختراع نکرده اند و کمترین مداخله ای در ایجاد و تنظیم خط سیر هستی خود ندارند.
زیرا خود انسان و انسانیت خاصیت های انسانی را برای خود اختیار و انتخاب نکرده بلکه انان آفریده شده و خاصیتهای انسانی بوی ارزانی شده است همچنین غریزه واقع بینی انسان نمی پذیرد که اینهمه اشیاء خودبخود و از راه اتفاق بوجود آمده باشد و نظامی که در هستی دارند سرسری و بدون حساب پیدا شده باشند در صورتیکه وجدان انسان چنین اتفاق را در چند آجر پاره ای که منظماً رویهم چیده شده باشد نمی پذیرد اینست که غریزه واقع بینی انسان اعلام می دارد که جهان هستی حتماً تکیه گاهی دارد که منبع هستی و ایجاد کننده و باقی نگهدارنده جهان است و آن هستی بی پایان و منبع علم و قدرت، خدا است که نظام هستی از دریای وجود او سرچشمه می گیرد.
چنانکه خدای متعال می فرماید:
الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی سوره طه آیه 50.
خلاصه ترجمه: خدای جهان کسی است که بهر چیز آفرینش و ساخت مخصوص آنرا ارزانی داشت و پس از آن براه زندگی و بقا رهبری فرمود.
بواسطه همین غریزه تا آنجا که تاریخ نشان می دهد پیوسته اکثریت جامعه انسانی خدائی برای جهان معتقد بوده و غیر از اسلام سایر ادیان هم مانند نصرانیت و یهودیت و مجوسیت و بودائیها در این باره همعقیده و همداستان اند و کسانیکه منکر وجود صانع می باشند دلیلی بر نفی ندارند و هرگز نخواهند داشت بلکه در حقیقت می گویند دلیل بر وجود صانع نداریم و نمی گویند بر عدمش داریم.
مرد مادی می گوید:
نمی دانم نمی گوید: نیست و بعبارت دیگر یکنفر مادی مردد است نه منکر.
خدای متعال در کلام خود باین معنی اشاره نموده می فرماید:
و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون سوره جاثیه آیه 24.
خلاصه ترجمه: گویند زندگی ما همین زندگی محسوس جهان است که یکی می میرد و دیگری زنده می شود و با مرور زمان از میان می رویم (دیگر پس پرده خبری نیست) این افراد باین گفته خود یقین ندارند.

بحث از مبدء آفرینش فطری است:

انسان با غریزه خدادادی خود هر پدیده و حادثه ای را که مشاهده می کند از علت و سبب پیدایش آن جستجو می نماید، و هرگز احتمال نمی دهد که خودبخود و بدون سبب (اتفاقا) بوجود آمده باشد. راننده ای که ماشین وی از حرکت باز نماید پائین آمده از جائیکه گمان خرابی می برد بازدید می کند تا سبب توقف را پیدا کند و هرگز باور ندارد که ماشین با وجود آمادگی کامل که برای حرکت دارد بی جهت توقف کند و زمانیکه می خواهد ماشین را بحرکت در آورد از وسائلی که در ماشین برای حرکت تعبیه شده استفاده مینماید و هرگز بامید اتفاق نمی نشیند.
انسان اگر گرسنه شود بفکر نان میافتد و وقتیکه تشنه میشود پی آب میرود و اگر احساس سرما کرد رفع نیازمندی خود را در لباس یا مثلاً آتش میداند و هیچگاه بدلگرمی اتفاق آرامش نمی یابد.
کسیکه میخواهد ساختمانی بنا کند طبعاً به تهیه لوازم ساختمان و بنا و عمله میپردازد و کمترین امیدی ندارد که خواسته وی خود بخود بوجود آید.
تا بشر بوده کوهها، جنگلها و دریاهای پهناورهم در روی زمین باوی بوده اند. همیشه خورشید و ماه و ستارگان فروزان را با حرکت منظم و دائمی آنها درآسمان دیده است.
با اینهمه دانشمندان جهان با تکاپوی خستگی ناپذیر علمی خود پیوسته از علل و اسباب پیدایش این موجودات و پدیدهای شگفت انگیز بحث می نمایند و هرگز نمی گویند تا ما بوده ایم آنها را بهمان حال دیده ایم؛ پس خودبخود بوجود آمده اند.
همین غریزه کنجکاوی و بحث از علل و اسباب انسان را وادار می کند که از پیدایش جهان آفرینش و نظام شگفت انگیز آن کنجکاوی نماید و اینکه آیا این جهان پهناور که همه اجزاء آن بهمدبگر مربوط و پیوسته است و در حقیقت یک پدیده بزرگی است، خودبخود بوجود آمده یا از جای دیگری مایه و هستی می گیرد؟
و آیا این نظام حیرت انگیزی که طبق قوانین ثابت و استثناناپذیر در مجموع جهان و در هر گوشه کنار آن جاری است و هر چیز را بسوی هدف و مقصد ویژه خودش رهبری می کند از ناحیه قدرت و علم بی پایانی اجراء و اداره می شود یا از روی تصادف و اتفاق پیدا شده است؟