آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

نماز و روزه حج یا وسیله رفع اختلافات

یکی از افتخارات اسلام مسأله عبادت است و آن اینست که مردم مذاهب دیگر مانند یهود و نصاری طبق دستور دینی خود در غیر معبدهای عمومی از عبادت محرومند و از نظر قانون مذهبی جز در کلیساها و معابد خود نمی توانند عبادتی انجام دهند و نماز بخوانند.
ولی در اسلام این محدودیت برداشته شده است و هر مسلمانی موظف است که وظیفه عبادی خود را در هر حال که باشد انجام دهد؛ در مسجد باشد یا نه؛ در جامعه مسلمانان باشد یا در بلاد کفر؛ در میان مردم باشد یا تنها؛ در حال تندرستی باشد یا در بستر بیماری.
بالجمله در هر حال باید عبادت خود را مناسب آنحال انجام دهد و این خود یکی از اسرار موفقیت اسلام است، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برای من همه روی زمین معبد و پرستشگاه است بهمین مناسبت شارع اسلام نماز و روزه و حج را در مرحله اول، فردی قرار داده باین معنی که از هر فرد انجام آنها را خواسته و موقوف بحضور جماعت ندانسته، ولی در مرحله دوم فوائد اجتماعی آن عبادات را هم از نظر دور نداشته و جنبه اجتماعی به آنها داده است.
مثلاً در نماز که انسان بوسیله آن بندگی و نیاز خود را در برابر پروردگار خویش مجسم می دارد حضور در جماعت بطور استحباب تشریع شده و سنت قرار گرفته است.
و نیز در روزه که برای ریاضت فرد تشریع شده و باید هر فرد مسلمان سالی یکماه روزها از خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی خودداری کند و باینوسیله روح پرهیزکاری و تقوی را در خود ایجاد نماید با اینکه وظیفه فردی است و هیچ گونه جنبه اجتماعی ندارد، ولی روز اول شوال را بشکرانه انجام وظیفه ماه مبارک رمضان عید گرفته مسلمانان وظیفه دارند که نماز فطر را با جماعت بخوانند.
همچنین در حج که بوسیله آن اجابت دعوت خدائی و ترک علائق مادی و توجه بساحت قدس ربوبی مجسم می شود. با اینکه عبادتی فردی است ولی چون محل پرستش نقطه معین است قهراً مسلمانان جهان در یک جا جمع شده از حال یکدیگر باخبر می شوند. علاوه بر این روز دهم ذی حجه که قسمتی از اعمال حج در آن روز انجام می شود عید اسلامی قرار داده شده که مسلمانان موظفند در یکجا جمع شده نماز عید را بجماعت بخوانند.
این اجتماعاتی که در اسلام مقرر شده بهترین وسیله برای رفع اختلافات طبقات است، زیرا مؤثرترین راه برای آنکه اختلافات طبقاتی را ریشه کن کند؛ از بین بردن بداندیشی بیکدیگر است؛ و این خاصیت در پرستش دسته جمعی حق بر وجه اکمل موجود است زیرا کسیکه عبادت خدا را با اخلاص انجام می دهد جز با خدا با کسی سر و کار ندارد، و درهای رحمت پروردگاری بروی همه باز است و خزانه بی پایان نعمت او تمام شدنی نیست، و ساحت قرب او بی آنکه مزاحمتی پدید آید همگی را بخود می پذیرد. و در نتیجه انس و الفت و مهر و محبتی که بواسطه اجتماع در هنگام عبادت در مردم پدید می آید برای رفع اختلاف و کدورت نیکوترین وسیله است.
همه می دانیم که معارف آئین پاک اسلام بر سه بخش کلی منقسم می گردد: اصول دین؛ اخلاق؛ فروع فقهیه.
و نیز روشن است که اصول دین یعنی ریشه و پایه های اصلی دین سه اصل است که انسان با نداشتن یکی از آنها از دین خارج می شود:
1 - توحید یعنی اعتقاد بیگانگی خدای جهان عزوجل.
2 - اعتقاد بنبوت پیامبران خدا که آخرشان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد.
3 - ایمان بمعاد یعنی اعتقاد باینکه خدای متعال همه را پس از مرگ زنده نموده بحساب اعمالشان رسیدگی فرموده نیکوکاران را پاداش نیک خواهد داد و بدکاران را بسزای کردار و رفتارشان خواهد رسانید.
دو اصل دیگر بسه اصل نام برده ملحق می باشد که از مسلمات مذهب شیعه است و انسان با نداشتن اعتقاد بآنها از مذهب شیعه خارج می شود اگرچه از اسلام بیرون نیست: 1 - امامت 2 - عدل.

عقائد : 1 - توحید

اثبات صانع

انسان وقتی که غریزه واقع بینی را بکار انداخت بهر گوشه و کنار جهان آفرینش که نگاه کند دلائل فراوانی بر وجود پروردگار و آفریننده جهان می بیند، زیرا انسان با غریزه واقع بینی خود درک می کند که هر یک از این آفریده ها که از نعمت هستی برخوردارند و هر کدام در هستی خود خواه ناخواه راهی معین می پیماید و پس از چندی جای خود را بدیگران می دهند، هرگز نقدی هستی را خودشان بخودشان ارزانی نداشتند و راه منظمی را که می پیمایند خودشان برای خودشان اختراع نکرده اند و کمترین مداخله ای در ایجاد و تنظیم خط سیر هستی خود ندارند.
زیرا خود انسان و انسانیت خاصیت های انسانی را برای خود اختیار و انتخاب نکرده بلکه انان آفریده شده و خاصیتهای انسانی بوی ارزانی شده است همچنین غریزه واقع بینی انسان نمی پذیرد که اینهمه اشیاء خودبخود و از راه اتفاق بوجود آمده باشد و نظامی که در هستی دارند سرسری و بدون حساب پیدا شده باشند در صورتیکه وجدان انسان چنین اتفاق را در چند آجر پاره ای که منظماً رویهم چیده شده باشد نمی پذیرد اینست که غریزه واقع بینی انسان اعلام می دارد که جهان هستی حتماً تکیه گاهی دارد که منبع هستی و ایجاد کننده و باقی نگهدارنده جهان است و آن هستی بی پایان و منبع علم و قدرت، خدا است که نظام هستی از دریای وجود او سرچشمه می گیرد.
چنانکه خدای متعال می فرماید:
الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی سوره طه آیه 50.
خلاصه ترجمه: خدای جهان کسی است که بهر چیز آفرینش و ساخت مخصوص آنرا ارزانی داشت و پس از آن براه زندگی و بقا رهبری فرمود.
بواسطه همین غریزه تا آنجا که تاریخ نشان می دهد پیوسته اکثریت جامعه انسانی خدائی برای جهان معتقد بوده و غیر از اسلام سایر ادیان هم مانند نصرانیت و یهودیت و مجوسیت و بودائیها در این باره همعقیده و همداستان اند و کسانیکه منکر وجود صانع می باشند دلیلی بر نفی ندارند و هرگز نخواهند داشت بلکه در حقیقت می گویند دلیل بر وجود صانع نداریم و نمی گویند بر عدمش داریم.
مرد مادی می گوید:
نمی دانم نمی گوید: نیست و بعبارت دیگر یکنفر مادی مردد است نه منکر.
خدای متعال در کلام خود باین معنی اشاره نموده می فرماید:
و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون سوره جاثیه آیه 24.
خلاصه ترجمه: گویند زندگی ما همین زندگی محسوس جهان است که یکی می میرد و دیگری زنده می شود و با مرور زمان از میان می رویم (دیگر پس پرده خبری نیست) این افراد باین گفته خود یقین ندارند.