آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

اختلافات جامعه:

اختلافات بشری که رشته اتحاد و اتفاق را از هم می گسلد و نظام اجتماع را مختل می سازد و بر دو گونه است:
1 - اختلافاتی که اتفاقاً بر اثر تماس خصوصی دو فرد پیش می آید مانند نزاعی که میان دو نفر در سر موضوع معینی اتفاق می افتد و رفع آن بدست سازمان قضائی است.
2 - اختلافاتی که طبعاً جامعه را بدو دسته مختلف تقسیم می کند و کمترین مسامحه در بسط و گسترش عدالت اجتماعی؛ یکدسته را بر دسته دیگر مسلط می سازد و محصول سعی و کوشش دسته ناتوان را بتوانا اختصاص می دهد چنانکه طبقه حاکم و محکوم، و طبقه ثروتمند و فقیر و طبقه زن و مرد، و طبقه کارگر و کارفرما در جامعه های مترقی و غیر دینی بهمین شکل زندگی می کنند، و پیوسته نیرومندان یک طبقه؛ ناتوانان و زیردستان خود را استشمار می نمایند.

روش کلی اسلام در حفظ منافع و رفع اختلافات:

اسلام بطور کلی سعادت جامعه را که مرهون حفظ منافع مردم و رفع اختلافاتشان می باشد با دو چیز تأمین می کند.
1 - امتیازات طبقاتی را بکلی لغو نموده و از ارزش انداخته است باین معنی که افراد در جامعه اسلامی، با هم برادر و برابرند و هرگز کسی حق ندارد باستناد ثروت یا نیروی دیگری از نیروهای اجتماعی بر دیگران برتری جوید؛ و آنان را خوار و سبک شمرده از آنان فروتنی و کرنش بخواهد؛ یا بواسطه سمت مخصوص خود از پاره ای از وظائف سنگین اجتماع معاف شود، یا مصونیت پیدا کرده در برابر گناهی که می کند مجازات نشود. سرپرست جامعه در اجراء قوانین و مقررات حکمش نافذ است و همگی باید در مقابل او سر تعظیم فرود آورند و باو احترام گزارند.
ولی در کارها و اغراض شخصی خود نباید توقع داشته باشد که دیگران در برابرش سر فرود آوردند یا هر چه کند حق اعتراض و خرده گیری باو نداشته باشند یا بپاس اینکه سرپرست و فرمانروای جماعت است، از پاره ای از وظائف عمومی معاف باشد و همچنین یک فرد ثروتمند نمی تواند ثروت را مایه افتخار خود قرار داده به پشتیبانی ثروت خود مستمندان و زیردستان را بکوبد؛ و نیز فرمانروایان جامعه حق ندارند از او طرفداری کرده هر سخن بیهوده او را بحقوق مسلم فقیران مقدم دارند.
و نیز اسلام هرگز اجازه نمی دهد که در هیچ طبقه ای فرد توانا بدون استحقاق بر ناتوان؛ حکومت مطلقه نماید خدای متعال در کلام خود می فرماید: پیروان اسلام همه با هم برادر و برابرند (سوره حجرات آیه 10).
و نیز می فرماید:
دین خدا تابع آرزوها و خواسته های شما (اهل کتاب و مسلمانان) نیست؛ هر کس کار خلافی انجام دهد مجازات خواهد شد. (سوره نساء آیه 122).
البته یکرشته اختصاصات، مانند اطاعت از پیشوایان دین و احترام والدین و مانند اینها در دین اسلام هست که در این مورد مساوات نیست و فقط وظائفی است مخصوص بیک طبقه بنفع طبقه دیگر ولی در این مورد هم کسیکه این حکم بنفع او شده است؛ نمی تواند بر دیگران برتری جسته مقام خود را برخ آنان بکشد.
آری چون انسان فطرة غریزه امتیازطلبی دارد، اسلام بدون اینکه این غریزه فطری را بکشد یک مورد عملی برای آن در نظر گرفته است و آن تقوی است.
در اسلام ارزش واقعی از پرهیزگاری است و چون طرف حساب تقوی، خدای تعالی می باشد این مایه امتیاز هر چه بیشتر شود مزاحمتی پدید نخواهد آورد برخلاف امتیاز طبقاتی که بزرگترین عامل فساد جامعه و نیرومندترین سبب تزاحم افراد می باشد.
در نظر اسلام یک فقیر پرهیزکار بر گروهی ثروتمند ناپرهیزکار برتری دارد و یکزن پرهیزکار از صدها مرد بی بند و بار بهتر است.
خداوند متعال می فرماید:
ای مردم ما شما را از یک نر و ماده (مرد و زن) آفریدیم، هیچگونه تفاوتی در ریشه آفرینش و گوهر خلقت ندارید، و شما را گروه گروه و دسته دسته کردیم که همدیگر را شناخته اجتماعات متشکلی بوجود آورید، هر که از شما پرهیزکارتر است پیش خدا گرامی تر می باشد (سوره حجرات آیه 13).
و باز می فرماید:
من کار و کوشش هیچ یک از شما را ضایع نمی گردانم مرد باشد یا زن همه از یک نوع بوده و انسانند (سوره آل عمران آیه 195).
2 - با ملاحظه اینکه همه افراد در انسانیت و عضویت اجتماع شریکند و کار و کوشش همگی محترم است قوانینی وضع نموده که منافع هر کس در سایه آن معین می گردد و قهراً راه تعدی و کشمکشهای اجتماعی خودبخود بسته می شود.
این مقررات با در نظر گرفتن اصل اولی بطوری تنظیم شده که فاصله طبقات مختلف جامعه راتا آخرین حدی که ممکن است از میان برداشته دورها را بهم نزدیک می کند.
با این بیان روش اختصاصی اسلام در حفظ منافع افراد و رفع اختلافات اجتماعی بطور اختصار و اجمال روشن می شود.

مبارزه اسلام با اختلاف و دشمنی ها:

اختلافاتیکه در دیگر طبقات جامعه طبعاً بوجود می آید مثل طبقه رعیت و حاکم، خادم و مخدوم و کارگر و کارفرما از دو راه است:
1 - تعدی یکی بر حقوق دیگری مثل آنکه کارفرما مزد کارگر را ندهد یا مخدومی مقرری خادم و نوکر را بطور کامل نپردازد یا در حق او احجاف و بی انصافی نماید یا حاکم در حق یکی از رعایا حکمی ظالمانه اجراء نماید.
اسلام برای حل این مشکل، مقررات فراوانی وضع فرموده که با اجراء آنها حقوق حقه هر کس محفوظ می ماند؛ و هر فردی بحقوق از دست رفته خود می رسد.
برای اینکار بهر فردی از اجتماع اجازه داده است که هر که باو تعدی کرد (گرچه حاکم و فرماندار وقت باشد) بقاضی شکایت برده و دادخواهی نماید.
در ایام خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) یکی از مسلمانان با آنحضرت اختلافاتی پیدا کرده نزد قاضی دادخواهی کرد آن حضرت مانند یکی از مردم عادی پیش قاضی (که خود نصب کرده بود) حاضر شده و محاکمه انجام گرفت، تعجب اینجاست که حضرت از قاضی خواست که بین او و خصمش در رفتار به هیچوجه فرقی نگذارد.
2 - گردنفرازی فردی نیرومند بر فردی ضعیف و زیردست مانند اینکه کارفرمائی کارگران خود را خوار شمارد یا مخدومی نوکرهای خود را پیش خود ایستاده نگهدارد. یا آنان در برابر خویش بکرنش و تعظیم وادارد؛ یا حاکم حق اعتراض و دادخواهی را از رعیت سلب نماید.
چون اینگونه رفتارها جنبه پرستش غیر خدا را دارد اسلام بشدت از آنها جلوگیری می کند و اکیداً نهی می نماید. در اسلام هیچ مافوقی حق ندارد از زیردستان خود بیش از انجام وظیفه توقعی داشته باشد یا بر آنان بزرگی و عظمت بفروشد.
در اسلام دستورهای اخلاقی فراوانی است که مردم را بدرستی و صفا و عدالت و حسن خلق دعوت می کند.
مراعات عهد و پیمان و تشویق نیکو کاران و خدمتگزاران و مجازات بد کاران و دوری از معاشرت با نااهلان و بدان را بسیار سفارش مینماید.
اینها یک رشته از اخلاق پسندیده است که اگر از جامعه ای رخت بر بندد آنجامعه راه بدبختی را پیش میگیرد و در دره هولناک انحطاط و بد بختی دو جهانی سقوط میکند.
بی اعتنائی و عمل نکردن کسی با این باین قوانین ممکن است بصورت ظاهر نفع نا چیزی برای او داشته باشد ولی از طرف دیگر محیطی نا پاک و هولناک بوجود میآورد که همین منافع نا چیز را از دستش گرفته و سودهای بسیار دیگری را نیز از وی سلب مینماید و این فرد مانند کسی است که آجرهای زیر بنا را یکی یکی بکند و بر فراز آن بنا ساختمانی تازه بسازد که با این کار خود در ویرانی بنا می کوشد.