آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

روش اسلام و پایه اساسی آن

اسلام نخستین توجه خود را بسوی واقع بینی انسان عطف نموده است زیرا این روش پاک، می خواهد انسان تربیت کند نه یک حیوان زبان بسته ای که آرزوئی جز شکم پروری و جفت گیری ندارد. انسان یک موجود زنده ای است که علاوه بر عواطف و احساسات با نیروی خرد واقع بین مبهز می باشد.
انسان بر طبق فطرت یعنی دستگاه واقع بینی دست نخورده خود درک می کند که وی جزئی از اجزاء جهان آفرینش است و مانند سایر اجزاء جهان آفرینش بماوراء طبیعت یعنی بیک حیات و قدرت و علم نامتناهی بستگی داشته خرد نیز آفریده و پرورده اوست. بهمین جهت اسلام روش خود را روی پایه توحید گذاشته است و کسی را که خدا پرست نیست انسان واقعی نمی شمارد.
مراد از توحید در اینجا اعتقاد بیگانگی خداوندی است که بوسیله دین خود انسان را بسوی سعادت دعوت می کند و روزی هم حساب کارهای او را رسیده پاداش مناسب خواهد داد.
خدای تعالی در کلام خود می فرماید: کسانیکه از، حید بی خبرند مانند چارپایان بلکه گمراه ترند از آنان می باشند. سوره فرقان آیه 44. توحید بمعنائی که گفته شد نخستین پایه و تکیه گاه اساسی اسلام است.
پایه دوم اسلام، اخلاق پسندیده است که بر توحید استوار گردیده است زیرا از یکطرف اگر انسان باخلاقی که مناسب با عقیده توحید است متصف نشود، ایمان پاکش محفوظ نخواهد ماند. و از طرف دیگر چنانکه گذشت قوانین و مقررات هر چند هم مترقی باشد هرگز قادر نیست جامعه ای را که انحطاط اخلاقی دارد اداره کند.
از اینروی در اسلام یک رشته اخلاقی که مناسب با عقیده توحید می باشد مانند انسان دوستی؛ نرم دلی، عفت و عدالت و نظایر اینها برای جامعه بشری تنظیم شده که ضامن اجراء عقیده توحید و هم پاسبان قوانین و مقررات جاریه هستند.
اخلاق از نظر تأثیری که در سعادت جامعه دارد در درجه دوم اهمیت قرار گرفته، چنانکه توحید در درجه اول اهمیت می باشد.
اسلام پس از استوار ساختن پایه توحید و اخلاق یک سلسله قوانین وضع نموده است که با اخلاق ارتباط دارند؛ یعنی مقررات نامبرده از اخلاق پسندیده سرچشمه می گیرد و اخلاق پسندیده نیز با این تقویت می شود و همین قوانین و مقررات است که منافع حیاتی جامعه را حفظ و اختلافات را از میان مردم بر می دارد.

اختلافات جامعه:

اختلافات بشری که رشته اتحاد و اتفاق را از هم می گسلد و نظام اجتماع را مختل می سازد و بر دو گونه است:
1 - اختلافاتی که اتفاقاً بر اثر تماس خصوصی دو فرد پیش می آید مانند نزاعی که میان دو نفر در سر موضوع معینی اتفاق می افتد و رفع آن بدست سازمان قضائی است.
2 - اختلافاتی که طبعاً جامعه را بدو دسته مختلف تقسیم می کند و کمترین مسامحه در بسط و گسترش عدالت اجتماعی؛ یکدسته را بر دسته دیگر مسلط می سازد و محصول سعی و کوشش دسته ناتوان را بتوانا اختصاص می دهد چنانکه طبقه حاکم و محکوم، و طبقه ثروتمند و فقیر و طبقه زن و مرد، و طبقه کارگر و کارفرما در جامعه های مترقی و غیر دینی بهمین شکل زندگی می کنند، و پیوسته نیرومندان یک طبقه؛ ناتوانان و زیردستان خود را استشمار می نمایند.

روش کلی اسلام در حفظ منافع و رفع اختلافات:

اسلام بطور کلی سعادت جامعه را که مرهون حفظ منافع مردم و رفع اختلافاتشان می باشد با دو چیز تأمین می کند.
1 - امتیازات طبقاتی را بکلی لغو نموده و از ارزش انداخته است باین معنی که افراد در جامعه اسلامی، با هم برادر و برابرند و هرگز کسی حق ندارد باستناد ثروت یا نیروی دیگری از نیروهای اجتماعی بر دیگران برتری جوید؛ و آنان را خوار و سبک شمرده از آنان فروتنی و کرنش بخواهد؛ یا بواسطه سمت مخصوص خود از پاره ای از وظائف سنگین اجتماع معاف شود، یا مصونیت پیدا کرده در برابر گناهی که می کند مجازات نشود. سرپرست جامعه در اجراء قوانین و مقررات حکمش نافذ است و همگی باید در مقابل او سر تعظیم فرود آورند و باو احترام گزارند.
ولی در کارها و اغراض شخصی خود نباید توقع داشته باشد که دیگران در برابرش سر فرود آوردند یا هر چه کند حق اعتراض و خرده گیری باو نداشته باشند یا بپاس اینکه سرپرست و فرمانروای جماعت است، از پاره ای از وظائف عمومی معاف باشد و همچنین یک فرد ثروتمند نمی تواند ثروت را مایه افتخار خود قرار داده به پشتیبانی ثروت خود مستمندان و زیردستان را بکوبد؛ و نیز فرمانروایان جامعه حق ندارند از او طرفداری کرده هر سخن بیهوده او را بحقوق مسلم فقیران مقدم دارند.
و نیز اسلام هرگز اجازه نمی دهد که در هیچ طبقه ای فرد توانا بدون استحقاق بر ناتوان؛ حکومت مطلقه نماید خدای متعال در کلام خود می فرماید: پیروان اسلام همه با هم برادر و برابرند (سوره حجرات آیه 10).
و نیز می فرماید:
دین خدا تابع آرزوها و خواسته های شما (اهل کتاب و مسلمانان) نیست؛ هر کس کار خلافی انجام دهد مجازات خواهد شد. (سوره نساء آیه 122).
البته یکرشته اختصاصات، مانند اطاعت از پیشوایان دین و احترام والدین و مانند اینها در دین اسلام هست که در این مورد مساوات نیست و فقط وظائفی است مخصوص بیک طبقه بنفع طبقه دیگر ولی در این مورد هم کسیکه این حکم بنفع او شده است؛ نمی تواند بر دیگران برتری جسته مقام خود را برخ آنان بکشد.
آری چون انسان فطرة غریزه امتیازطلبی دارد، اسلام بدون اینکه این غریزه فطری را بکشد یک مورد عملی برای آن در نظر گرفته است و آن تقوی است.
در اسلام ارزش واقعی از پرهیزگاری است و چون طرف حساب تقوی، خدای تعالی می باشد این مایه امتیاز هر چه بیشتر شود مزاحمتی پدید نخواهد آورد برخلاف امتیاز طبقاتی که بزرگترین عامل فساد جامعه و نیرومندترین سبب تزاحم افراد می باشد.
در نظر اسلام یک فقیر پرهیزکار بر گروهی ثروتمند ناپرهیزکار برتری دارد و یکزن پرهیزکار از صدها مرد بی بند و بار بهتر است.
خداوند متعال می فرماید:
ای مردم ما شما را از یک نر و ماده (مرد و زن) آفریدیم، هیچگونه تفاوتی در ریشه آفرینش و گوهر خلقت ندارید، و شما را گروه گروه و دسته دسته کردیم که همدیگر را شناخته اجتماعات متشکلی بوجود آورید، هر که از شما پرهیزکارتر است پیش خدا گرامی تر می باشد (سوره حجرات آیه 13).
و باز می فرماید:
من کار و کوشش هیچ یک از شما را ضایع نمی گردانم مرد باشد یا زن همه از یک نوع بوده و انسانند (سوره آل عمران آیه 195).
2 - با ملاحظه اینکه همه افراد در انسانیت و عضویت اجتماع شریکند و کار و کوشش همگی محترم است قوانینی وضع نموده که منافع هر کس در سایه آن معین می گردد و قهراً راه تعدی و کشمکشهای اجتماعی خودبخود بسته می شود.
این مقررات با در نظر گرفتن اصل اولی بطوری تنظیم شده که فاصله طبقات مختلف جامعه راتا آخرین حدی که ممکن است از میان برداشته دورها را بهم نزدیک می کند.
با این بیان روش اختصاصی اسلام در حفظ منافع افراد و رفع اختلافات اجتماعی بطور اختصار و اجمال روشن می شود.