آموزش دین

نویسنده : علامه سید محمد حسین طباطبائی

مزیت دین بر سایر قوانین:

آخرین روش اجتماعی برای حفظ قانون؛ وضع قوانین مجازات و گماشتن پاسبان است. ولی همان طور که گفته شد قوانین مجازات و پاسبان نمی تواند جلوی طبع سرکش و غرائز دیگر بشر را گرفته و کاری کند که مقررات اجتماعی عملی شود.
ین علاوه بر وسائل نامبرده دو وسیله نیرومند دیگر نیز در اختیار دارد که می تواند با آنها هر نیروی مخالفی را مغلوب کند و در هم شکند:
1 - هر فرد دیندار به راهنمائی دین به این حقیقت پی برده است که زندگی وی محدود به زندگی چند روزه این جهان گذران نیست بلکه حیاتی نامحدود و بی پایان در پیش دارد که با مرگ از بین نمی رود و تنها راه سعادت همیشگی و راحتی ابدی وی این است که از مقررات دینی که پروردگار متعال به وسیله پیامبران خود فرستاده است پیروی کند، زیرا می داند که مقررات دینی از طرف پروردگار دانا و توانا و بینائی است که درون و بیرون انسان در نزد او آشکار می باشد و لحظه ای از آفریده های خود غافل نیست و روزی خواهد آمد که همین انسان را در پیشگاه خود باز داشته به حساب و رفتار پنهان و آشکار او رسیدگی خواهد کرد و پاداش اعمال نیک و بد او را خواهد داد.
بنابر این ممکن نیست از پنهان داشتن عملی استفاده کرده از فرمان خدای تعالی شانه خالی نماید.
2 - هر فرد دیندار نیز طبق عقاید دینی خود می داند هر دستور دینی را که انجام می دهد اطاعتی از پروردگار خویش نموده است و با اینکه از نظر رسم بندگی استحقاق اجر و مزدی ندارد، پاداش نیکی از فضل و عنایت پروردگار دریافت خواهد نمود.
از اینجهت هر اطاعتی را که انجام می دهد در حقیقت باختیار خویش معامله ای نمود و داد و ستدی کرده است، زیرا با میل و رغبت مقداری از آزادی خویش را از دست داده در برابر آن خشنودی خداوند مهربان را بدست آورده و پاداش نیکی خواهد گرفت.
یکنفر دیندار با پیروی از قوانین و مقررات دینی با کمال خوشی سرگرم معامله است و هر چه از نقد آزادی صرف می کند چندین برابر سود بر می دارد، کالائی می فروشد و متاعی بهتر از آن خریده بجای آن می گذارد.
ولی کسیکه پایبند دین نیست چون رعایت مقررات و پیروی از قانون را برای خود خسارتی فرض می کند و طبع آزادی جوی او از باختن مقداری از آزادی خود رنج می برد در پی فرصت است تا بوسیله ای این بند را پاره کرده آزادی خود را بدست آورد.
نتیجه:
از بیانات گذشته معلوم شد که تأثیر دین در زنده نگه داشتن اجتماع بسی قویتر و ریشه دارتر از روشهای غیر دینی است.
چاره جوئی دیگران:
کشورهای عقب مانده جهان در یک قرن اخیر بفکر ترقی و تعالی افتاده اند گرچه حکومت اجتماعی را نپذیرفته اند ولی چون بنقاط ضعف قانون توجه نکرده و از نیروی دین استفاده ننموده اند؛ روزگارشان تیره و محیط زندگیشان نمونه ای از وحشیگری شده است.
در مقابل اینان ملتهای مترقی و هوشمند جهان که به نقطه ضعف قوانین پی برده اند برای آنکه قوانین را از شکست قطعی نجات دهند چاره جوئی نموده و راه دیگری را پیموده اند.
این ملتها طرز تعلیم و تربیت را طوری تنظیم می کنند که افراد خواه ناخواه با یکرشته اخلاق صحیح بار بیایند، و موقعی هم که وارد محیط فعالیت می شوند قانون را مقدس و غیر قابل تخلف بشمارند.
این نوع تربیت سبب می شود که قانون جریان عادی را پیدا کرده و در نتیجه تا اندازه قابل توجهی سعادت جامعه را تأمین نموده و قانون را از شکست نجات دهد.
ولی باید دانست این نوع افکار در جامعه هائی که با آن پرورش می یابند، دو قسمند:
1 - افکار و عقائدی مانند بشردوستی و خیرخواهی و ترحم بزیردستان که روی واقع بینی استوار است و بدون شک از ادیان آسمانی گرفته شده است و از روزگاران دراز؛ پیش از آنکه جامعه های مترقی بوجود آیند، دین مردم را بسوی این افکار دعوت می کرده است.
بنابراین نیکبختی و سعادتی که بواسطه این افکار در جامعه های مترقی دیده می شود از برکات دین بشمار می آید.
2 - عقائد و افکار بیهوده و موهوم که جز در بازار خرافات ارزشی برای آنها نیست مثل آنکه بافراد تلقین می کنند که اگر در راه نجات کشور خو رنجی ببرند یا کشته شوند نامشان در صفحات تاریخ با خطوط طلائی ثبت می گردد:
اینگونه پندارهای خرافی اگرچه نتایج عملی می دهد و ممکن است فردی که تحت تأثیر این تلقینها قرار می گیرد در میدان جنگ فداکاریهائی کند و عده زیادی از دشمن را نابود نماید، ولی چندین برابر نفعی که می دهد ضرر می رساند، چون آدمی را موهوم پرست و خرافی بار آورده و غریزه واقع بینی او را از کار انداخته است؛ زیرا در نظر مردمیکه ایمان بخدا و روز جزا ندارند و مرگ را نیستی و نابودی می دانند زندگانی جاوید و کامرانی پس از مرگ مفهومی نخواهد داشت.

اهمیت اسلام در آسودگی بشر:

همانطور که دین نسبت بروشهای اجتماعی دیگر موقعیت ممتازی دارد؛ اسلام نیز در میان سایر ادیان موقعیت ممتازی را دارا می باشد.
از اینروی اسلام از هر روش دیگری بحال جامعه بشری سودمندتر است. این حقیقت با یک سنجش بین اسلام و دیگر ادیان و نیز با روشهای اجتماعی دیگر روشن می شود.

مقایسه اسلام با دیگر ادیان:

اسلام در میان همه ادیان تنها دینی است که صددرصد اجتماعی است.
تعلیمات اسلام نه مانند کیش کنونی مسیحیان است که تنها سعادت اخروی مردم را در نظر گرفته و درباره سعادت دنیوی آنان ساکت باشد، و نه مانند آیین فعلی یهود است که تنها تعلیم و تربیت یک ملتی را وجهه همت قرار دهد، تعلیمات اسلام مانند دستورهای مجوس و بعضی مذاهب دیگر، بچند موضوع محدود از اخلاق و اعمال نپرداخته است.
در اسلام تعلیم و تربیت و سعادت در جهانی همه مردم آنهم برای همیشه و در هر زمان و مکان در نظر گرفته شده است؛ و بدیهی است غیر از این، راهی برای اصلاح جامعه ها و سعادت دو جهانی مردم نیست، زیرا:
اولاً تنها اصلاح یک جامعه یا یک ملت در میان همه جوامع بشری با روابط جهانی که روزبروز نزدیکتر و محکمتر می شود کوششی است بیهوده و در حقیقت مانند تصفیه کردن یک قطره آبست در استخری بزرگ یا نهری آلوده.
ثانیاً تنها اصلاح یک جامعه با غفلت از جوامع دیگر امری خلاف حقیقت اصلاح طلبی می باشد. در تعلیمات اسلام تمام افکاری که در آفریش جهان و انسان ممکن است در مغز بشر جلوه کند؛ و همه اخلاقیکه می تواند در نفوس مردم جایگزین شود و همچنین همه اعمال و فعالیتهائیکه می شود از یک انسان در محیط زندگی بروز نماید بررسی شده است.
اما راجع بافکار در اسلام آن قسم اندیشه هائی که جنبه واقع بینی دارد و در رأس آنها توحید خدای متعال جا دارد انتخاب گردیده و اصل و ریشه قرار داده شده است.
و در اخلاق اسلام آنچه در واقع و نزد عقل سلیم پسندیده است انتخاب شده و بر اصل توحید استوار گردیده است.
سپس روی پایه و اصل اخلاق، یک سلسله مقررات و قوانین عملی که همه جزئیات زندگی انسان را بررسی می کند تشریع شده و در نتیجه وظائف فردی و اجتماعی هر سیاه و سفید؛ شهری و بیابانی، مرد و زن، کوچک و بزرگ، خادم و مخدوم حاکم و محکوم، توانگر و درویش، در حال عادی و استثنائی روشن گردیده است. کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء.
سوره ابراهیم آیه 24.
هر کسی بر اصول معارف و تعلیمات اخلاقی اسلام و فقه اسلامی بدیده تحقیق بنگرد دریای بیکرانی را مشاهده خواهد کرد که عقل دوراندیش از احاطه محیطش و فکر از رسیدن بقعرش زبون است با اینهمه هر جز آن با اجزاء دیگر پیوسته و مرتبط و متناسب و رویهم یک واحد متشکل خداپرستی وانسان پروریست که خدای یگانه آنرا به پیامبر گرامی خود وحی فرموده.