آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

نقطه ضعف در پیشرفت مقررات:

بنابر آنچه گذشت میان روحیه آزادیخواه انسان و مقررات اجتماعی یک نوع تضاد و ناسازگاری موجود است یعنی قوانین مانند زنجیری است که برپای تو نهاده شده و او پیوسته می خواهد زنجیر را پاره کرده و از بند رهایی یابد. و این بزرگترین خطری است که پیوسته مقررات اجتماعی را تهدید می کند و ارکان آن را متزلزل می سازد.
بدین جهت همیشه همراه مقررات و وظائف علمی؛ یک رشته مقررات دیگر برای مجازات متخلفان وضع می شود که مردم را از مخالفت ترسانیده باز می دارد و گاهی برای آنکه مردم را به اطاعت قوانین تشویق کند آنان را به اخذ پاداش و جوائزی امیدوار می گرداند البته جای انکار نیست که این مطلب (یعنی ترس از مجازات و شوق دریافت پاداش) تا اندازه ای به اجرای قوانین کمک می کند ولی نمی تواند صد در صد راه تخلف را ببندد و نفوذ و تسلط قانون را کاملا حفظ نماید زیرا قوانین مجازات نیز به درد قوانین دیگر مبتلی بوده و قابل تخلف می باشد و پیوسته از ناحیه طبع آزادی خواه بشر تهدید می شوند، زیرا مردمی که نفوذ و قدرت کامل دارند می توانند بدون ترس و هراس علنا مخالفت کنند یا با اعمال نفوذ؛ دستگاه قضائی و سازمان اجرایی را به موافقت خواسته های خود مجبور نمایند.
و کسانی هم که نفغوذ و قدر کافی ندارند می توانند از غفلت یا ضعف کار کارگردانان جامعه سوء استفاده کرده مخالفتهای خود را پتهانی انجام دهند، یا با رشوه و شفاعت یا از راه دوستی و خویشاوندی بامتنفذان اجتماع به مقصود خویش نائل آیند و در نتیجه چرخ اجتماع را از محور خود بیرون آورده از کار بیندازند.
بهترین گواه بر مطلب این است که ما هر روزه هزاران نمونه از این گونه مخالفتها و قانون شکنی ها را در جامعه های مختلف بشری مشاهده می نمائیم.

سرچشمه اصلی ضعف قانون

اکنون باید دید که سرچشمه این خطر کجاست، و چگونه باید طبع سرکش و آزادی خواه بشر را رام ساخت و در نتیجه از مخالفت قانون جلوگیری کرد؟
سرچشمه این خطر که بزرگترین سبب برای رخنه کردن فساد در پیکر اجتماع می باشد و حتی مقررات هم نمی تواند از آن جلوگیری کند اینست که روشهای اجتماعی معمولی که قوانین را به وجود می آورد چشم به مرحله مادی افراد دوخته اعتنایی به معنویات و غریزه های درونی ایشان ندارند؛ و تنها هدفشان هماهنگی و حفظ نظم و توازن میان اعمال مردم است تا طوری انجام گیرد که منتهی به اختلاف و کشمکش نگردد.
آنچه قانون اجتماعی می خواهد آنستکه به موادش عمل شده و اعمال اجتماع را کنترل نماید دیگر کاری به صفات درونی و احساسات باطنی ایشان که محرک این اعمال و دشمن داخلی ممقررات است ندارد.
با این که هرگاه توجهی به طبع آزادی خواه بشر و صدها غریزه دیگر (مانند خود خواهی و شهوت پرستی که علت اصلی مفاسد است) نشود هرج و مرج و بی نظمی در اجتماع به وجود آمده روز به روز دامنه اختلافات وسیع تر خواهد شد. چون کلیه قوانین همیشه با حمله و هجوم یاغیان نیرومند و شبیخون دزدان زبردستی که از همین غرائز سرچشمه می گیرند تهدید می شوند و هیچ قانونی نمی تواند جلوی مفاسد را گرفته و از اختلافات جلوگیری نماید.

مزیت دین بر سایر قوانین:

آخرین روش اجتماعی برای حفظ قانون؛ وضع قوانین مجازات و گماشتن پاسبان است. ولی همان طور که گفته شد قوانین مجازات و پاسبان نمی تواند جلوی طبع سرکش و غرائز دیگر بشر را گرفته و کاری کند که مقررات اجتماعی عملی شود.
ین علاوه بر وسائل نامبرده دو وسیله نیرومند دیگر نیز در اختیار دارد که می تواند با آنها هر نیروی مخالفی را مغلوب کند و در هم شکند:
1 - هر فرد دیندار به راهنمائی دین به این حقیقت پی برده است که زندگی وی محدود به زندگی چند روزه این جهان گذران نیست بلکه حیاتی نامحدود و بی پایان در پیش دارد که با مرگ از بین نمی رود و تنها راه سعادت همیشگی و راحتی ابدی وی این است که از مقررات دینی که پروردگار متعال به وسیله پیامبران خود فرستاده است پیروی کند، زیرا می داند که مقررات دینی از طرف پروردگار دانا و توانا و بینائی است که درون و بیرون انسان در نزد او آشکار می باشد و لحظه ای از آفریده های خود غافل نیست و روزی خواهد آمد که همین انسان را در پیشگاه خود باز داشته به حساب و رفتار پنهان و آشکار او رسیدگی خواهد کرد و پاداش اعمال نیک و بد او را خواهد داد.
بنابر این ممکن نیست از پنهان داشتن عملی استفاده کرده از فرمان خدای تعالی شانه خالی نماید.
2 - هر فرد دیندار نیز طبق عقاید دینی خود می داند هر دستور دینی را که انجام می دهد اطاعتی از پروردگار خویش نموده است و با اینکه از نظر رسم بندگی استحقاق اجر و مزدی ندارد، پاداش نیکی از فضل و عنایت پروردگار دریافت خواهد نمود.
از اینجهت هر اطاعتی را که انجام می دهد در حقیقت باختیار خویش معامله ای نمود و داد و ستدی کرده است، زیرا با میل و رغبت مقداری از آزادی خویش را از دست داده در برابر آن خشنودی خداوند مهربان را بدست آورده و پاداش نیکی خواهد گرفت.
یکنفر دیندار با پیروی از قوانین و مقررات دینی با کمال خوشی سرگرم معامله است و هر چه از نقد آزادی صرف می کند چندین برابر سود بر می دارد، کالائی می فروشد و متاعی بهتر از آن خریده بجای آن می گذارد.
ولی کسیکه پایبند دین نیست چون رعایت مقررات و پیروی از قانون را برای خود خسارتی فرض می کند و طبع آزادی جوی او از باختن مقداری از آزادی خود رنج می برد در پی فرصت است تا بوسیله ای این بند را پاره کرده آزادی خود را بدست آورد.
نتیجه:
از بیانات گذشته معلوم شد که تأثیر دین در زنده نگه داشتن اجتماع بسی قویتر و ریشه دارتر از روشهای غیر دینی است.
چاره جوئی دیگران:
کشورهای عقب مانده جهان در یک قرن اخیر بفکر ترقی و تعالی افتاده اند گرچه حکومت اجتماعی را نپذیرفته اند ولی چون بنقاط ضعف قانون توجه نکرده و از نیروی دین استفاده ننموده اند؛ روزگارشان تیره و محیط زندگیشان نمونه ای از وحشیگری شده است.
در مقابل اینان ملتهای مترقی و هوشمند جهان که به نقطه ضعف قوانین پی برده اند برای آنکه قوانین را از شکست قطعی نجات دهند چاره جوئی نموده و راه دیگری را پیموده اند.
این ملتها طرز تعلیم و تربیت را طوری تنظیم می کنند که افراد خواه ناخواه با یکرشته اخلاق صحیح بار بیایند، و موقعی هم که وارد محیط فعالیت می شوند قانون را مقدس و غیر قابل تخلف بشمارند.
این نوع تربیت سبب می شود که قانون جریان عادی را پیدا کرده و در نتیجه تا اندازه قابل توجهی سعادت جامعه را تأمین نموده و قانون را از شکست نجات دهد.
ولی باید دانست این نوع افکار در جامعه هائی که با آن پرورش می یابند، دو قسمند:
1 - افکار و عقائدی مانند بشردوستی و خیرخواهی و ترحم بزیردستان که روی واقع بینی استوار است و بدون شک از ادیان آسمانی گرفته شده است و از روزگاران دراز؛ پیش از آنکه جامعه های مترقی بوجود آیند، دین مردم را بسوی این افکار دعوت می کرده است.
بنابراین نیکبختی و سعادتی که بواسطه این افکار در جامعه های مترقی دیده می شود از برکات دین بشمار می آید.
2 - عقائد و افکار بیهوده و موهوم که جز در بازار خرافات ارزشی برای آنها نیست مثل آنکه بافراد تلقین می کنند که اگر در راه نجات کشور خو رنجی ببرند یا کشته شوند نامشان در صفحات تاریخ با خطوط طلائی ثبت می گردد:
اینگونه پندارهای خرافی اگرچه نتایج عملی می دهد و ممکن است فردی که تحت تأثیر این تلقینها قرار می گیرد در میدان جنگ فداکاریهائی کند و عده زیادی از دشمن را نابود نماید، ولی چندین برابر نفعی که می دهد ضرر می رساند، چون آدمی را موهوم پرست و خرافی بار آورده و غریزه واقع بینی او را از کار انداخته است؛ زیرا در نظر مردمیکه ایمان بخدا و روز جزا ندارند و مرگ را نیستی و نابودی می دانند زندگانی جاوید و کامرانی پس از مرگ مفهومی نخواهد داشت.