آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

انسان در برابر مقررات آزاد نیست:

چون انسان همه کارهای خود را با اختیار و انتخاب خود انجام می دهد یکنوع آزادی عمل برای خویش احساس می نماید و این آزادی را مطلق یعنی بی قید و شرط پنداشته خواهان آزادی کامل و از هر گونه محدودیتی گریزان است و بهمین دلیل از هر ممنوعیت و محرومیتی که متوجه او شود رنج برده و بالاخره از هر تحدیدی که دامنگیر وی گردد سنگینی و شکستگی مخصوص در خود احساس می کند، از اینروی مقررات اجتماعی هر قدر هم کم باشد چون تا اندازه ای انسان را محدود می سازد، مخالف طبع آزادی خواه وی خواهد بود.
از طرف دیگر این مطلب را نیز می فهمد که اگر برای حفظ اجتماع و نظم آن حاضر نشود که مقداری از آزادی خویش را در برابر قوانین از دست دهد، هرج و مرجی بوجود خواهد آمد که یکباره همه آزادی و آسایش او را نابود می سازد.
چنانچه اگر لقمه ای از دست دیگری برباید بدون تردید دیگران نیز لقمه ها از دست او خواهند ربود، و اگر دست ظلم و ستم بسوی کسی دراز کند دیگران نیز بوی ظلم و ستم خواهند کرد.
بدین جهت برای آنکه مقداری آزادی برای خود نگهدارد از مقداری از آن صرفنظر کرده و از روی ناچاری مقررات اجتماعی را محترم می شمارد.

نقطه ضعف در پیشرفت مقررات:

بنابر آنچه گذشت میان روحیه آزادیخواه انسان و مقررات اجتماعی یک نوع تضاد و ناسازگاری موجود است یعنی قوانین مانند زنجیری است که برپای تو نهاده شده و او پیوسته می خواهد زنجیر را پاره کرده و از بند رهایی یابد. و این بزرگترین خطری است که پیوسته مقررات اجتماعی را تهدید می کند و ارکان آن را متزلزل می سازد.
بدین جهت همیشه همراه مقررات و وظائف علمی؛ یک رشته مقررات دیگر برای مجازات متخلفان وضع می شود که مردم را از مخالفت ترسانیده باز می دارد و گاهی برای آنکه مردم را به اطاعت قوانین تشویق کند آنان را به اخذ پاداش و جوائزی امیدوار می گرداند البته جای انکار نیست که این مطلب (یعنی ترس از مجازات و شوق دریافت پاداش) تا اندازه ای به اجرای قوانین کمک می کند ولی نمی تواند صد در صد راه تخلف را ببندد و نفوذ و تسلط قانون را کاملا حفظ نماید زیرا قوانین مجازات نیز به درد قوانین دیگر مبتلی بوده و قابل تخلف می باشد و پیوسته از ناحیه طبع آزادی خواه بشر تهدید می شوند، زیرا مردمی که نفوذ و قدرت کامل دارند می توانند بدون ترس و هراس علنا مخالفت کنند یا با اعمال نفوذ؛ دستگاه قضائی و سازمان اجرایی را به موافقت خواسته های خود مجبور نمایند.
و کسانی هم که نفغوذ و قدر کافی ندارند می توانند از غفلت یا ضعف کار کارگردانان جامعه سوء استفاده کرده مخالفتهای خود را پتهانی انجام دهند، یا با رشوه و شفاعت یا از راه دوستی و خویشاوندی بامتنفذان اجتماع به مقصود خویش نائل آیند و در نتیجه چرخ اجتماع را از محور خود بیرون آورده از کار بیندازند.
بهترین گواه بر مطلب این است که ما هر روزه هزاران نمونه از این گونه مخالفتها و قانون شکنی ها را در جامعه های مختلف بشری مشاهده می نمائیم.

سرچشمه اصلی ضعف قانون

اکنون باید دید که سرچشمه این خطر کجاست، و چگونه باید طبع سرکش و آزادی خواه بشر را رام ساخت و در نتیجه از مخالفت قانون جلوگیری کرد؟
سرچشمه این خطر که بزرگترین سبب برای رخنه کردن فساد در پیکر اجتماع می باشد و حتی مقررات هم نمی تواند از آن جلوگیری کند اینست که روشهای اجتماعی معمولی که قوانین را به وجود می آورد چشم به مرحله مادی افراد دوخته اعتنایی به معنویات و غریزه های درونی ایشان ندارند؛ و تنها هدفشان هماهنگی و حفظ نظم و توازن میان اعمال مردم است تا طوری انجام گیرد که منتهی به اختلاف و کشمکش نگردد.
آنچه قانون اجتماعی می خواهد آنستکه به موادش عمل شده و اعمال اجتماع را کنترل نماید دیگر کاری به صفات درونی و احساسات باطنی ایشان که محرک این اعمال و دشمن داخلی ممقررات است ندارد.
با این که هرگاه توجهی به طبع آزادی خواه بشر و صدها غریزه دیگر (مانند خود خواهی و شهوت پرستی که علت اصلی مفاسد است) نشود هرج و مرج و بی نظمی در اجتماع به وجود آمده روز به روز دامنه اختلافات وسیع تر خواهد شد. چون کلیه قوانین همیشه با حمله و هجوم یاغیان نیرومند و شبیخون دزدان زبردستی که از همین غرائز سرچشمه می گیرند تهدید می شوند و هیچ قانونی نمی تواند جلوی مفاسد را گرفته و از اختلافات جلوگیری نماید.