فهرست کتاب


آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

نقش دین در اجتماع

دین بهترین و عالیترین روشی است که می تواند اجتماع بشر را منظم ساخته و بیش از هر روش دیگر مردم را برعایت قوانین اجتماعی وادار نماید. و اگر در اسباب و عواملی که در دورانهای گذشته اجتماعات بشری را بوجود آورده مطالعه کنیم ین حقیقت کاملاً روشن خواهد شد.
انسان هرگز جز سعادت و کامرانی خویش را در زندگی نمی خواهد و نمی جوید و البته این سعادت جز در سایه تأمین کامل همه وسائل زندگی ممکن نیست، و از طرف دیگر بشر با فهم خدادادی خویش درک می کند که هرگز نمی تواند همه این نیازمندی ها را بتنهائی بدست آورد و آماده سازد و باین وسیله سعادت دلخواه خویش را تأمین نماید زیرا بدیهی است که تحصیل همه احتیاجات زندگی از توانائی یک فرد هر چه هم نیرومند باشد بیرون است، از این رو ناچار برای رفع نیازمندی های خویش با افراد همنوع خود همکاری کرده بصورت دستجمعی بتحصیل وسائل حیاتی خود می پردازد. باین معنی که هر کس تأمین مقداری از این وسائل را بعهده گرفته آنرا آماده می سازد سپس همه افراد نتیجه فعالیتهای خود را رویهم ریخته هر فری بقدر فعالیت و موقعیت اجتماعی خویش سهمی برمی دارد و از آن استفاده می کند و زندگی خویش را اداره می نماید.
از اینرو و برای تأمین سعادت خویش دست بدست همنوعان خود داده بکمک دیگران کار می کند؛ یعنی در حقیقت همه برای یکدیگر فعالیت کرده محصول فعالیتها را بمیان ریخته هر یک از اعضاء اجتماع بحسب موقعیت و اندازه فعالیت خود از آن سهمی برداشته استفاده می نماید.

نیازمندی اجتماع بمقررات

چون محصول فعالیتهای افراد بهم آمیخته است و همه می خواهند از آنها استفاده کنند: جامعه نیازمند بیک سلسله مقررات است که رعایت آنها از آشوب و هرج و مرج جلوگیری کند. بدیهی است که اگر مقررات و قوانینی برای اداره کردن اجتماع نباشد هرج و مرجی پیش می آید که جامعه بشری حتی یکروز هم نتواند بزندگی خود ادامه دهد.
البته این قوانین بر حسب تفاوت مدنیت و توحش اقوام و ملل و اختلاف سطح فکر اجتماعات و سازمان حکومتی آنها فرق می کند ولی در هر حال هیچجامعه ای از یک رشته رسوم و مقرراتی که لااقل مورد احترام بیشتر افراد آن باشد بی نیاز نیست. و هرگز در تاریخ بشریت جامعه ای که هیچگونه آداب و رسوم و مقررات مشترکه نداشته باشد بوجود نیامده است.

انسان در برابر مقررات آزاد نیست:

چون انسان همه کارهای خود را با اختیار و انتخاب خود انجام می دهد یکنوع آزادی عمل برای خویش احساس می نماید و این آزادی را مطلق یعنی بی قید و شرط پنداشته خواهان آزادی کامل و از هر گونه محدودیتی گریزان است و بهمین دلیل از هر ممنوعیت و محرومیتی که متوجه او شود رنج برده و بالاخره از هر تحدیدی که دامنگیر وی گردد سنگینی و شکستگی مخصوص در خود احساس می کند، از اینروی مقررات اجتماعی هر قدر هم کم باشد چون تا اندازه ای انسان را محدود می سازد، مخالف طبع آزادی خواه وی خواهد بود.
از طرف دیگر این مطلب را نیز می فهمد که اگر برای حفظ اجتماع و نظم آن حاضر نشود که مقداری از آزادی خویش را در برابر قوانین از دست دهد، هرج و مرجی بوجود خواهد آمد که یکباره همه آزادی و آسایش او را نابود می سازد.
چنانچه اگر لقمه ای از دست دیگری برباید بدون تردید دیگران نیز لقمه ها از دست او خواهند ربود، و اگر دست ظلم و ستم بسوی کسی دراز کند دیگران نیز بوی ظلم و ستم خواهند کرد.
بدین جهت برای آنکه مقداری آزادی برای خود نگهدارد از مقداری از آن صرفنظر کرده و از روی ناچاری مقررات اجتماعی را محترم می شمارد.