آموزش دین

علامه سید محمد حسین طباطبائی

2 - اخلاق

دین بما می گوید که در زندگی صفات پسندیده اختیار کنیم و خود را با خویهای ستوده و نیکو بیارائیم؛ وظیفه شناس، خیرخواه، بشردوست، مهربان خوشرو و دادگستر باشیم و. از حق دفاع کنیم و از حدود و حقوق خود تجاوز نکنیم و بمال و عرض و جان مردم تعدی روا نداریم؛ در طلب دانش و بینش از هیچگونه فداکاری و از خودگذشتگی کوتاهی ننمائیم و بالاخره عدل و اعتدال (میانه روی) را در تمام امور زندگی پیشه خود سازیم.

3 - عمل

دین دستور می دهد که در زندگی بکارهائی که خیر و صلاح خود و جامعه ما در آن است دست بزنیم و از کارهائی که فساد و تباهی ببار می آورد دوری کنیم و نیز می گوید بعنوان عبادت و پرستش پروردگار اعمالی مانند نماز و نظائر آن که نشانه بندگی و فرمانبرداری است بجای آوریم.
اینهاست مقررات و دستورهائی که دین آورده و ما را بآن دعوت می نماید و چنانکه پیدا است برخی از آنها اعتقادی و پاره ئی اخلاقی و بعضی دیگر عملی است و بطوریکه گفته شد پذیرفتن و بکاربستن آنها تنها وسیله سعادت و خوشبختی انسان است زیرا می دانیم که انسان جز اینکه واقع بین باشد و با اخلاق و اعمال پسندیده زندگی کند سعادتی ندارد.

دین فطری است

آدمی بحکم طبیعت و سرشت خدادادی خود دین می خواهد، زیرا انسان در سیر زندگی پیوسته برای تأمین سعادت خود تکاپو و تلاش می کند و برای رفع نیازمندی های خود دست باسباب و وسائلی می زند که در مقاصد وی مؤثرند؛ و بدون تردید همیشه سببی را می خواهد که مؤثر بوده و هیچگاه مغلوب نشود و از طرف دیگر در جهان طبیعت سببی نداریم که تأثیرش دائمی بوده و هرگز مغلوب و مقهور موانع نگردد.
همین حقیقت که انسان بحشب فطرت برای سعادت خود سببی می خواهد که مغلوب نباشد و تکیه گاهی را طالب است که هرگز منهدم نشود تا زندگی خود را بوی ارتباط دهد و یک آرامش درونی واقعی پیدا کند خواسته دین است. زیرا تنها خدای متعال است که در اراده خود هرگز مغلوب و مقهور نمی شود و عذر و قصور را بر وی راهی نیست و روش زندگی که ارتباط بخدای متعال داشته باشد همان دین اسلام است و بس.
بنابراین می توان گفت خواست غریزی انسان یکی از بهترین دلائل است که اصول سه گانه دین (توحید - نبوت - معاد) را اثبات می کند، زیرا درک فطری که لازمه ساختمان ویژه انسان می باشد هرگز خطا نمی کند، چنانکه انسان مثلا دوستی را به معنی دشمنی اشتباه نمی کند و تشنگی را در احساس درونی خود بجای سیراب بودن نمی گیرد.
درست است که انسان آگاهی آرزو می کند که مانند مرغی بال و پر داشت و می پرید یا مثلا مانند ستاره ای بر فراز آسمان قرار داشت و طلوع و غروب می کرد، ولی حقیقت اینها پنداری بیش نیست و غیر از این است. که انسان از ته دل و جداً تکیه گاه واقعی برای سعادت خود یا راحتی و آسودگی مطلق یا یک زندگی بتمام معنی انسانی می خواهد و هرگز از این فکر روگردان نمی شود.
و چنانچه سبب غیر مغلوبی (خدا) در جهان هستی نبود انسان با نهاد بی آلایش خود بفکرش نمی افتاد و اگر راحتی و آرامش مطلق و غیر نسبی که راحت و آرامش عالم آخرت است) وجود نداشت انسان طبعاً جویای آن نبود و اگر روش دینی (که از راه نبوت بما رسیده) حق نبود خواست آن در درون انسان نقش نمی بست.
انسان یک سلسله نیازمندی های جسمی و روحی، مادی و معنوی دارد که باید با زندگی دسته جمعی رفع شود و هر یک از افراد جامعه بشری با وسائل عادی که بکار می اندازد بی آنکه مزاحم و مانعی داشته باشد زندگی چند روزه این جهان را با آسایش و آرامش بسر برد و برای زندگی جهان دیگر توشه بردارد پس باید در جامعه بشری قانونی اجرا شود که مطابق اراده خدای جهان باشد و با فطرت و آفرینش وفق دهد؛ و بموجب این قانون هر کس در جای خود بنشیند و باندازه ارزشی که در جامعه دارد بهره برد، و دست وی از تعدی بحقوق دیگران کوتاه شود و بالاخره همه تسلیم اراده حق گردند و همه با هم برادر و در مقابل حق و عدالت برابر باشند.