فهرست کتاب


بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه و اهل سنت

دکتر مهدی اکبر نژاد

تفاوت دیدگاه بر اساس تفاوت مبنا

پیش از پرداختن به بیان دلایل ولادت امام (علیه السلام) توضیح این مطلب ضروری می نماید که موضوع پذیرش ولادت آن حضرت و یا نپذیرفتن آن، مانند بسیاری از مسائل اختلافی دیگر میان شیعه و اهل سنت، پیش از هر چیز دیگر، به اختلاف در مبانی بر می گردد و با توجه به نگرشهای گوناگونی که هر کدام نسبت به منابع مورد اعتقاد خود دارند، در نتیجه مقبولات آنان نیز متفاوت و ناهمگون خواهد بود. بنابراین، ناید توقع داشت با چنین وضعیتی در بسیاری از مسائل، وحدت نظر ایجاد شود و انظار پذیرفتن خیلی از دلایل یک طرف، از سوی دیگری، به جا نیست. متفاوت بودن منابع و مراجع مورد استناد هر کدام، راه ها و افق های متفاوتی را پدید می آورد؛ برای نمونه، وقتی اهل سنت، حجیت احادیث شیعه را نپذیرند و در مقابل، شیعه هم چنین حجیتی برای احادیث آنان قائل نباشد، معنا ندارد که در اثبات ادعای شیعه برای اهل سنت، به احادیث شیعه استناد ورزید و یا برعکس.
در موضوع ولادت امام مهدی (علیه السلام) شیعه، دلایل فراوانی دارد، که بر اساس توضیحی که داده شد، و با توجه به نگرش اهل سنت به منابع مورد استناد شیعه، پذیرش آن دلایل هم، نمی تواند کار آسانی باشد.
البته در این جا استدلال هایی وجود دارد که به گونه ای برای طرف مقابل می تواند قانع کننده باشد. اکنون به مهم ترین دلیلهای شیعه در این باره، پرداخته می شود:
الف - اخبار رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصوم علیهم السلام به ولادت مهدی موعود (علیه السلام)
از رسول الله صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود:
ان الله اختار من الأیام یوم الجمعة، و من اللیالی لیلة القدر، و من الشهور شهر رمضان، و اختارنی من الرسل، و اختار منی علیا، و اختار من علی الحسن و الحسین، و اختار من الحسین الأوصیاء تاسعهم قائمهم...؛(735)
خداوند از میان روزها، روز جمعه را برگزید و از شب ها، شب قدر و از ماه ها، ماه رمضان را انتخاب کرد و مرا از میان رسولان برگزید و علی را از من، و حسن و حسین را از علی برگزید و اوصیای بعدی را، از حسین انتخاب کرده که نهمین آنها قائم است... .
و نیز از علی (علیه السلام) نقل شده است:
التاسع من ولدک - یا حسین - هو القائم بالحق، المظهر للدین، و الباسط للعدل..؛(736)
نهمین فرزند تو ای حسین! همان قائم به حقی است که دین خدا را غالب می گرداند و عدل را گسترش می دهد....
از امام حسن (علیه السلام) چنین روایت شده است:
... القائم الذی یصلی روح الله عیسی بن مریم علیها السلام خلفه... ذلک التاسع من ولد أخی الحسین...؛(737)
قائمی که عیسی مسیح پشت سر وی به نماز خواهد ایستاد، نهمین فرزند از نسل برادرم حسین می باشد... .
امام حسین (علیه السلام) می فرماید:
فی التاسع من ولدی سنة من یوسف، و سنة من موسی بن عمران، و هو قائمنا أهل البیت، یصلح الله تبارک و تعالی أمره فی لیلد واحدة؛(738)
نهمین فرزند من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران را داراست، او قائم اهل بیت است و خدای تعالی کارهای او را در یک شب سامان می بخشد.
نهمین فرزند من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران را داراست، او قائم اهل بیت است و خدای تعالی کارهای او را در یک شب سامان می بخشد.
مانند این روایات، احادیثی از دیگر ائمه معصوم علیهم السلام وارد شده که بیانگر این است که مهدی موعود (علیه السلام) نهمین فرزند از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است و این خبر، با الفاظ و عبارت های گوناگونی منعکس گردیده، بیشتر این احادیث را آیة الله صافی گلپایگانی در کتاب خود گرد آورده است.(739)
ب - تصریح امام عسکری به ولادت فرزندش مهدی (علیه السلام)
محمد بن یحیی، عن أحمد بن اسحاق، عن أی هاشم الجعفری، قال: قلت لأبی محمد: جلالتک تمنعنی من مسألتک، فتأذنی لی أن أسالک؟ فقال: سل، قلت: یا سیدی! هل لک ولد؟ فقال: نعم، فقلت: فان حدث بک حدث فأین أسأل عنه؟ قال: بالمدینة.(740)
در خبر صحیحی ابو هاشم جعفری می گوید: به ابو محمد (ام عسکری علیه السلام) عرض کردم: عظمت و بزرگی شما، مرا از پرسش کردن باز می دارد، آیا اجازه می فرمایید که از شما سوالی کنم؟ فرمود: بپرس؛ عرض کردم: آیا شما فرزندی دارید؟ فرمود: آری. عرض کردم: اگر برای شما حادثه ای رخ دهد کجا سراغ او را بگیرم؟ فرمود: در مدینه.
از امام عسکری (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
خرج الی من أبی محمد قبل مضیه بسنتین یخبرنی بالخلف من بعده، ثم خرج الی قبل مضیه بثلاثة أیام یخبرنی بالخلف من بعده؛(741)
دو سال پیش از شهادت امام عسکری (علیه السلام) از سوی ایشان به من پیامی رسید با مضمون معرفی جانشین بعد از خودش، و دیگر بار، سه روز پیش از شهادتش، با همان مضمون، پیام دیگری به من رسید.
ج - شهادت قابله امام مهدی (علیه السلام)
قابله امام مهدی (علیه السلام)، حکیمه خاتون دختر امام جواد (علیه السلام) می باشد که به هنگام ولادت آن حضرت به نرجس خاتون مادر ارجمند امام زمان (علیه السلام) رسیدگی می کرده است؛ وی پس از به دنیا آمدن امام مهدی (علیه السلام)، ماجرای ولادت و برخی از کرامات رخ داده را گزارش می کند؛ شیخ صدوق، ماجرای حضور حکیمه خاتون و دعوت امام عسکری (علیه السلام) از وی برای حضور در منزل و چگونگی ولادت امام مهدی (علیه السلام) را از زبان آن بانو با تفصیل قابل توجهی گزارش کرده است.(742)
به جز وی، از زنان دیگری که هنگام وضع حمل، به نوعی کمک کرده اند نام برده شده؛ از جمله: نسیم و ماریه خادمه امام عسکری (علیه السلام)(743) و نیز کنیز ابو علی خیزرانی که او را به امام عسکری (علیه السلام) هدیه کرده بود و بعد از شهادت آن حضرت، ماجرای تولد را برای صاحب قبلی اش گزارش کرده است.(744)
د - دیدار کنندگان با امام مهدی (علیه السلام) در خردسالی (دوره پنج ساله)
بسیاری از کتابهای حدیثی شیعه، که برخی از آنها از کتابهای مرجع در مهدی شناسی به شمار می آیند، فصلی را به گزارش دیدارهایی که برخی از شیعیان در زمان کودکی امام مهدی (علیه السلام) با ایشان داشته اند اختصاص داده اند، و این دیدارها در دوره حضور امام عسکری (علیه السلام) اتفاق افتاده؛ هر چند بعد از شهادت ایشان، چنین ملاقات هایی نیز وجود داشته، تکیه این بخش، بر همان دیدارهای زمان حضور امام عسکری (علیه السلام) است.
کلینی پانزده حدیث را در این باره نقل کرده که تعدادی از آنها از جمله حدیثهای 1 - 3، 5، 10، 12 و 14 گزارش دیده شدن امام مهدی (علیه السلام) در دوره پیش از شهادت پدر بزرگوارشان می باشد و در این روایت ها، افراد زیادی دیدن امام را گزارش کرده اند و در شماری از آنها، معرفی آن حضرت به وسیله امام عسکری (علیه السلام) به عنوان جانشین خودشان منعکس شده است.(745)
شیخ صدوق نیز به نقل ملاقات هایی که با امام انجام شده پرداخته است، و در مجموع 41 حدیث را ذکر کرده که در شماری از آنها ماجرای مشاهده حضرت در دوره خردسالی بیان شده است؛ از جمله محمد بن الحسن کرخی می گوید:
سمعت أبا هارون رجلا من أصحابنا یقول: رأیت صاحب الزمان و وجهه یضی ء کأنه القمر لیلة لقدر، علی سرته شعرا یجری کالخط...؛(746)
کرخی می گوید: از ابا هارون که یکی از اصحاب ما بود شنیدم که می گفت: صاحب الزمان را دیدم و چهره اش مانند شب چهاردهم می درخشید و بر ناف وی مویی خط مانند مشاهده کردم... .
گاهی توزیع عقیقه ولادت آن حضرت از سوی امام عسکری (علیه السلام) در این احادیث گزارش شده است:
محمد بن ابراهیم الکوفی أن أبا محمد بعث الی بعض من سماه، و قال: هذه من عقیقة ابنی محمد؛(747)
محمد بن ابراهیم کوفی می گوید: امام عسکری (علیه السلام) گوشت گوسفند ذبح شده ای را توسط برخی افراد برای من فرستاد و گفتند: این عقیقه پسرم محمد است.
در یک حدیث دیگر، ماجرای دیدار چهل نفر از شیعیان با آن حضرت نقل شده است:
حدثنا محمد بن ماجیلیویه (رضی الله عنه) قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، قال: حدثنا جعفر بن مالک افزاری، قال: حدثنی معاویة بن حکیم، و محمد بن أیوب بن نوح، و محمد بن عثمان العمری (رضی الله عنه) قالوا: عرض علینا أبو محمد الحسن بن علی ابنه و نحن فی منزله، و کنا أربعین رجلا فقال: هذا امامکم من بعدی، و خلیفتی علیکم، أطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی فی أدیانکم فتهلکوا، أما انکم لا ترونه بعد یومکم هذا، قالوا: فخرجنا من عنده، فما مضت الا أیام قلائل حتی مضی أبو محمد؛(748)
سه نفر از یاران امام عسکری (علیه السلام) می گویند: ما چهل نفر در منزل امام عسکری (علیه السلام) بودیم و ایشان فرزندشان را به ما نشان داد و فرمود: ایشان بعد از من، امام شما و جانشین بعد از من هست، از وی پیروی کنید و بعد از من در دینتان به تفرقه روی نیاورید که هلاک خواهید شد، بدانید که از امروز به بعد او را نخواهید دید، آنان می گویند: ما از خدمت امام عسکری (علیه السلام) مرخص شدیم و پس از چند روز، خبر ارتحال ایشان اعلام شد.
بسیاری از محدثان دیگر، ماجرای دیده شدن امام مهدی (علیه السلام) را در دوران کودکی، با عبارتهای مختلفی گزارش کرده اند؛ از جمله: مسعودی؛(749) طبری،(750) فتال نیشابوری(751) و قطب راوندی.(752)
ه - ملاقات کنندگان با امام مهدی (علیه السلام) در دوره غیبت صغری
آن چه در قسمت پیشین مطرح شد، احادیث گویای دیده شدن آن حضرت در زمان خردسالی است، افزون بر اینها روایت های زیادی در کتابهای حدیثی شیعه نقل شده که ماجرای ملاقات افراد متعددی را با آن حضرت در دوره غیبت صغری (260 ق تا 329 ق) گزارش کرده اند. این دیدارها، گاه مربوط به نایبان خاص آن حضرت و گاه، مربوط به وکلای مالی ایشان بوده و برخی اوقات دیگر، شیعیان چنین توفیقی را پیدا می کردند. عبدالله بن جعفر حمیری از محمد بن عثمان(753) سوال کرد. که آیا صاحب الامر را دیده اید؟ وی پاسخ داد: بلی و آخرین مرتبه در بیت الله الحرام...(754)
و نیز از وی نقل شده که می گوید: حضرت را دیدم در حالی که به پرده کعبه چنگ زده بود و می گفت:
اللهم انتقم لی من اعدائک.(755)
برخی از افرادی که در دوره غیبت صغری آن حضرت را دیدار کرده اند عبارتند از:
1. ابراهیم بن ادریس.(756)
2. ابراهیم بن محمد تبریزی.(757)
3. احمد بن اسحاق بن سعد اشعری.(758)
4. ابراهیم بن عبده نیشابوری.(759)
5. احمد بن الحسین بن عبدالملک ابو جعفر ازدی.(760)
6. علان کلینی.(761)
7. ابو الهیثم دیناری.(762)
8. ابو جعفر الاحول همدانی.(763)
9. محمد بن القاسم العلوی عقیقی.(764)
10. ابوالادیان.(765)
11. ابوالعباس محمد بن جعفر الحمیری قمی.(766)
12. ابن نعیم محمد بن احمد انصاری.(767)
13. ابو جعفر اودی.(768)
14. محمد بن عثمان.(769)
15. الحسن بن وجناء نصیبی.(770)
16. حاجز.(771)
مناسب است متن حدیثی که صدوق نقل کرده و در آن مشروح دیدار شمار فراوانی از شیعیان آمده، ذکر شود:
حدثنا محمد بن الخزاعی (رضی الله عنه) قال: حدثنا أبو علی الأسدی عن أبیه، عن محمد بن أبی عبدالله الکوفی أنه ذکر عدد من انتهی الیه ممن وقف علی معجزات صاحب الزمان و رآه من الوکلاء بیغداد: العمری و ابنه، و حاجز، و البلالی، و العطار. و من الکوفة: العاصمی. و من أهل الأهواز: محمد بن ابراهیم بن مهزیار. و من أهل قم: أحمد بن اسحاق. و من أهل همدان: محمد بن صالح. و من أهل الری: البسامی و الأسدی یعنی نفسه.
و من أهل آذربایجان: القاصسم بن العلاء. و من أهل نیسابور: محمد بن شاذان. و من غیر الوکلاء من أهل بغداد: أبوالقاسم بن أبی حلیس، و أبو عبدالله الکندی، و أبو عبدالله الجنیدی، و هارون القزاز، و النیلی، و أبوالقاسم بن دبیس، و أبو عبدالله بن فروخ، و مسرور الطباخ مولی أبی الحسن (علیه السلام)، و أحمد، و محمد ابنا الحسن، و اسحاق الکاتب من بنی نیبخت، و صاحب النواء، و صاحب الصرة المختومة.
و من همدان: محمد بن کشمرد، و جعفر بن حمدان، و محمد بن هارون بن عمران.
و من الدینور: حسن بن هارون، و أحمد بن أخیه و أبوالحسن.
و من أصفهان: ابن باذشاله. و من الصمیرة: زیدان. و من قم: الحسن بن النضر، و محمد بن محمد، و عی بن محمد بن اسحاق و أبوه، و الحسن بن یعقوب.
و من أهل الری: القاسم بن موسی و ابنه، و أبو محمد بن هارون، و صاحب الحصاة، و علی بن محمد و محمد بن محمد الکلینی و أبو جعفر الرفاء.
و من قزوین: مرداس، و علی بن أحمد. و من فاقتر: رجلان. و من شهر زور: ابن الخال. و من فارس: المحروج. و من مرو: صاحب الألف دینار، و صاحب المال، و الرقعه البیضاء، و أبو ثابت.
و من نیسابور: محمد بن شعیب بن صالح. و من الیمن: الفضل بن یزید، و الحسن ابنه، و الجعفری و أبوالأعجمی، و الشمشاطی. و من مصر: صاحب المولودین، و صاحب المال بمکة، و أبورجاء. و من نصیبین: أبو محمد بن الوجنا. و من الأهواز: الحصینی.(772)
گفتنی است، آن چه درباره دیده شدن امام مهدی (علیه السلام) بیان شد، مربوط به دوره خردسالی و مقطع غیبت صغری می باشد که چنین حوادثی مورد اتفاق دانشمندان شیعه است؛ ولی درباره ملاقات با ایشان در دوره غیبت کبری، مطالب و ماجراهای زیادی نقل شده که از استناد به آنها برای اثبات تولد امام مهدی (علیه السلام) خودداری شد.(773)
و - شهادت برخی از عالمان اهل سنت بر ولادت مهدی موعود (علیه السلام)
پیش تر اشاره شد که شماری از دانشمندان اهل سنت ولادت امام مهدی (علیه السلام) را قبول دارند و خود این پذیرش، از بهترین مستندات در اثبات ولادت آن حضرت است، هر چند بسیاری از آنان تنها تولد محمد بن الحسن العسکری (علیه السلام) را بدون تطبیق او بر مهدی موعود (علیه السلام) بیان داشته اند، از این میان، خیلی از آنها وی را بر مهدی اسلام تطبیق داده اند که از این افراد می توان نام برد:
1. محمد بن طلحة الشافعی؛(774)
2. علی بن محمد صباغ المالکی؛(775)
3. کنجی شافعی؛(776)
4. احمد بن علی شعرانی؛(777)
5. محی الدین بن عربی؛(778)
6. علامه شبلنجی؛(779)
7. سلیمان القندوزی.(780)
ب - نام پدر امام مهدی (علیه السلام)
از موضوعات دیگری که میان بیشتر اهل سنت و شیعه، درباره آن اختلاف نظر وجود دارد، نام پدر امام مهدی (علیه السلام) است. ریشه این تفاوت دیدگاه، به برخی از روایاتی بر می گردد که در برخی از کتابهای حدیثی اهل سنت نقل شده، که بر اساس آنها، پدر امام مهدی (علیه السلام)، هم نام پدر رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد، روشن است که پذیرش این گونه حدیث ها، یعنی مخالفت ورزیدن با دیدگاه شیعه؛ چون تمام شیعیان بر آنند که نام پدر حضرت مهدی (علیه السلام) حسن است، نه عبدالله، و از آن جا که اخبار متواتر، تنها درباره یک مهدی موعود (علیه السلام) وارد شده، پس به ناچار دیدگاه یکی از دو گروه، اشتباه خواهد بود؛ و این جاست که هر یک از دو فرقه اسلامی شیعه سنی باید هم در عقیده خود، و هم در عقیده طرف مقابل بنگرند، تا شاید حقیقت روشن شود.
بررسی و داوری در این باره نیازمند طرح دلایل دو طرف و سپس اظهار نظر درباره آنهاست.

احادیث اسم ابیه اسم ابی

تمام منابعی که چنین حدیثی را روایت کرده اند آن را در قالب یکی از چهار عبارت زیر ثبت کرده، و نوع اسناد آنها نیز، مثل همند:
1. عاصم، عن ابی النجود، عن زر، عن عبدالله بن مسعود، عن النبی صلی الله علیه و آله:
لا تذهب الدنیا حتی یبعث الله رجلا من أهل بیتی یواطی ء اسمه اسمی، و اسم أبیه اسم أبی؛(781)
دنیا به پایان نخواهد رسید، تا این که خداوند مردی از خاندان مرا بر می انگیزد که هم نام من، و اسم پدرش هم نام پدرم است.
2. عن عاصم بن ابی الجنود، عن زربن حبیش، عن عبدالله بن مسعود، عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال:
لا تقوم الساعة حتی یملک الناس رجل من أهل بیتی، یواطی ء اسمه اسمی، و اسم أبیه اسم أبی، فیملأها قسطا و عدلا؛(782)
قیامت برپا نخواهد شد تا این که مردی از خاندان من که هم نام من است و نام پدرش هم نام پدرم، بر مردم حکمرانی کند و جهان را پر از عدل و داد نماید.
3. حدثنا ابن عینیه، عن عاصم، عن عبدالله، عن النبی صلی الله علیه و آله قال:
المهدی یواطی ء اسمه اسمی، و اسم أبیه اسم أبی. قال: و سمعته غیر مرة لا یذکر اسم أبیه؛(783)
مهدی هم نام من است پدرش نیز هم نام پدرم می باشد.
راوی حدیث می گوید: چندین بار این حدیث را از آن حضرت شنیدم که اسم ابیه را نمی گفتند.
4. حدثنا الولید و رشیدین عن ابی لهیعه، عن اسرائیل بن عباد، عن القداح، عن ابی الطفیل ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال:
المهدی، اسمه اسمی، و اسم أبیه اسم أبی؛(784)
اسم مهدی، همانند اسم من و اسم پدرش مانند اسم پدرم است.
بررسی حجیت احادیث
در سند سه حدیث اول که در منابع زیادی نیز نقل شده اند، سه نفر به صورت مشترک حضور دارند که آنها، افرادی مورد اعتماد اهل سنت هستند، ولی در یکی از سندهایی که ابی داوود نقل کرده، شخصی حضور دارد به نام زائده که او حدیث را از عاصم بن ابی النجود روایت کرده، در مورد این شخص، مطالبی گفته شده؛ از جمله این که وی، بر احادیث می افزود.(785) و به همین سبب، برخی احتمال داده اند که این قسمت از حدیث اسم أبیه اسم أبی از افزوده های وی بوده باشد.
ولی وضعیت سند حدیث چهارم به کلی متفاوت از قبلی هاست، و افراد سند هم متفاوتند، در سند این حدیث شخصی هست به نام رشیدین بن ابی رشدین که همه متخصصان رجالی اهل سنت وی را تضعیف کرده اند؛ احمد بن حنبل می گوید: به آن چه وی روایت می کند اعتنا نمی شود.(786) و حرب بن اسماعیل می نویسد: درباره رشیدین از احمد بن حنبل پرسیدم؛ وی او را ضعیف بر شمرد.(787)
و از یحیی بن معین چنین نقل شده که روایت های رشدین نوشته نمی شود.(788)
ابی زرعه وی را ضعیف الحدیث خوانده و ابو حاتم او را منکر الحدیث دانسته است(789) همچنین نسائی درباره وی می نویسد: احادیث منقول از او، متروک است و نوشته نمی شود.(790)
نقد ابو نعیم اصفهانی بر این احادیث
وی در مناقب المهدی، مجموع طرق حدیث منقول از عاصم را بر شمرده که 31 طریق را گرد آوری کرده و در هیچ یک از آنها عبارت اسم أبیه اسم أبی وجود ندارد و تنها همان اسمه اسمی آمده است.(791)
وی می نویسد:
این روایت را غیر عاصم هم، از زر حکایت کرده است؛ مانند عمرو بن حره و دیگران که تنها اسمه اسمی را نقل کرده اند، مگر روایتی که عبیدالله بن موسی از زائده از عاصم حکایت کرده که در آن، عبارت نام پدرش نام پدر من است به چشم می خورد، اما هیچ فرد خردمندی شک نمی کند که این عبارت اضافه، قابل اعتنا نیست.(792)
هر چند تتبع ابو نعیم در این باره کارساز است و زمینه خوبی را برای نتیجه گیری ایجاد کرده، در این سخن اخیر وی، که گفته: تنها در حدیثی که زائده در سند آن هست جمله اسم ابیه اسم ابی اضافه شده، یک نکته وجود دارد، و آن این که در برخی احادیث دیگر که زائده در سندش نیست باز چنین اضافه ای پیدا می شود.(793) برخی از نویسندگان معاصر به پیروی از کنجی شافعی همین مطلب را ذکر کرده اند و بدون هیچ اظهار نظری از کنار آن گذشته اند.(794)
احمد بن حنبل و این احادیث
کنجی شافعی با توجه به ثبت نشدن این حدیث در مسند احمد می نویسد:
فصل الخطاب در این مورد، چگونگی برخورد امام احمد حنبل با این حدیث است که وی با همه دقتی که دارد، در موارد متعددی از مسندش، این حدیث را ذکر کرده است،(795) ولی این قسمت از عبارت اسم أبیه اسم أبی در آن وجود ندارد و تنها همان بخش اسمه اسمی در آنها آمده است.
نکته تأمل برانگیز
آنچه همگان را درباره صحت این حدیث به تردید انداخته، این است که، این روایت را برخی از محدثان بزرگ اهل سنت در جاهای متعدد نقل کرده اند در حالی که جمله اسم أبیه اسم أبی در آنها وجود ندارد؛ بلکه تنها عبارت اسمه اسمی ذکر شده است؛ برخی از این محدثان عبارتند از:
نعیم بن حماد در یک مورد.(796)
ابی داوود در دو جا.(797)
ترمذی در یک حدیث.(798)
احمد بن حنبل در چهار حدیث.(799)
طبرانی در وازده حدیث.(800)
ابن المنادی در چهار جا.(801)
جالب توجه این که، در بیشتر و یا همه این موارد، سه نفر آخری که این حدیث از آنها نقل شده، همان افرادی هستند که حدیث اسم أبیه اسم أبی از آنها نقل شده که عبارت باشند از:
عاصم بن ابی الجنود، زربن جیش، ابن مسعود؛ جای این پرسش وجود دارد که چگونه این روایت که این سه نفر هم در سند آن حضور دارند، و بقیه عبارتها نیز همانند هستند، فاقد آن جمله مورد بحث است و تنها چند روایت، آن جمله اضافه را در بر دارند؟
نعیم بن حماد بعد از این که حدیث دارای جمله اضافه را با سند عاصم عن عبدالله نقل کرده می نویسد:
و سمعته غیر مرة لا یذکر اسم أبیه؛(802)
و مکرر این حدیث را بدون اسم ابیه می شنیدم.
گرچه روشن نیست فاعل سمعت چه کسی است، آیا خود نعیم بن حماد یا یکی از راویان است؟ هر کسی که باشد این عبارت، حکایت از انی دارد که قسمت اسم أبیه اسم أبی بخش اصلی حدیث نبوده، وگرنه دلیلی وجود نداشته که برخی اوقات حذف بشود.
با توجه به این قراین و شواهد، شماری از صاحبنظران بر این باورند که عبارت اسم أبیه اسم أبی جزء اصلی حدیث نبوده و بعدها به آن افزوده شده است.
برخی توجیهات برای این حدیث
عده ای برای توجیه این روایات و جمع بین اینها و احادیثی که عبارت اضافه را ندارد، توجیهات قال تاملی را بیان داشته اند؛ از جمله کنجی شافعی این چنین گفته است:
اگر حدیثی که عبارت اسم أبیه اسم أبی دارد، صحیح باشد، منظور از نام پدر امام مهدی (علیه السلام) امام حسین (علیه السلام) است که جد اعلای آن حضرت هست، و مقصود از پدر، در این حدیث، پدر با واسطه است، و از آن جا که لقب امام حسین (علیه السلام) ابو عبدالله بوده، کنیه را بر نام اطلاق کرده اند، کنایه از این که امام مهدی (علیه السلام) از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است نه امام حسن (علیه السلام).(803)
احتمال و توجیه دومی که وی دارد این است:
اصل حدیث، اسم أبیه اسم ابنی بوده که منظور از ابنی در سخن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، امام حسن (علیه السلام) است و در این صورت، نام پدر امام مهدی (علیه السلام) با نام فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله یکی خواهد بود، ولی راوی، کلمه ابنی را به ابی تغییر داده است.(804)
مرحوم صدر الدین صدرا از برخی نویسنده ها توجیه دیگری نقل می کند:
اصل حدیث، اسمه اسمی و اسم أبی بوده که راوی، در آن تغییر ایجاد کرده و گفته است: اسم ابیه اسم ابی و بنابراین که اصل حدیث، اسمه اسمی و اسم أبی باشد، مشکل روایت برطرف می گردد؛ چون امام مهدی (علیه السلام) سه نام دارند و یکی از آنها عبدالله است و به این ترتیب، مضمون حدیث، با مشکلی مواجه نمی شود.(805)
علامه مجلسی کوشیده تا مشکل حدیث را این چنین برطرف کند:
کنیه امام حسن عسکری (علیه السلام) ابو محمد است و کنیه پدر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز، ابو محمد می باشد و از آن جا که نام، بر کنیه نیز اطلاق می شود، به این شکل مفاد حدیث صحیح است.(806)
میزان ارزش مندی این توجیهات
هر چند بعضی از این توجیه ها، همانند توجیه دوم کنجی شافعی تا حدی از دیگر توجیهات بهتر است، چنین به نظر می رسد که هیچ یک از آنها مبنای علمی و مستندی ندارد، به ویژه این که برخی از آنها تاویلاتی دور از ذهن هستند؛ به گونه ای که، همه آنها را با علامت سوال روبه رو می کند. بنابراین، نه این چند توجیهی که ذکر شد و نه آن چه مشابه این ها بیان شده،(807) نمی توانند راه حل اساسی برای این روایت تلقی شوند.
بهترین راه
منطقی ترین راه حل مشکل این حدیث، همان احتمال زیادی بودن این قسمت است و این که عبارت اسم ابیه اسم ابی جزء اصلی حدیث نبوده و بعدها به دلایلی، به آن افزوده شده است؛ شاهد اصلی این ادعا همان است که بدان اشاره شد که این بخش اضافی، در طرق زیاد دیگری که برای حدیث وجود دارد و ابو نعیم، 31 طریق از آن را بر شمرده است، وجود ندارد. و همین نکته برای تردید در صحت حدیث کفایت می کند و بدین سبب برخی از دانشمندان اهل سنت معتقد شده اند که این حدیث، موضوع و ساختگی است.(808)

انگیزه های تحریف

عمده ترین هدف در تحریف این روایت، دنیاطلبی و ریاست طلبی برخی افراد بوده است که متاسفانه در بسیاری از مقاطع تاریخی، عاملی مهم در جعل احادیث و کم و زیاد کردن آنها بوده، و به همین سبب، این میراث عظیم اسلامی دچار آسیب شده است.
در تحریف و اضافه کردن عبارت اسم أبیه اسم أبی رد پای دو جریان سیاسی - تاریخی دیده می شود؛ او لت ماجرای قیام محمد بن عبدالله بن حسن، معروف به نفس زکیه است که وی به صورت رسمی، مدعی مهدویت شد و از این طریق می خواست که پایه حاکمیت خود را مستقر کند و طرف دارانی را برای خود جمع کند، و هیچ بعید نیست که برای رسیدن به این هدف، چنین اضافه ای را بر حدیث افزوده باشد.
ابوالفرج اصفهانی می نویسد:
گروهی از بنی هاشم، در ابواء، جمع شده بودند و در میان آنان افرادی همچون: ابراهیم بن محمد... و عبدالله بن الحسن بن الحسن و هر دو پسرش، حضور داشتند... سپس عبدالله، ثنای خداوند را به جای آورد و گفت: می دانید که فرزندم (محمد بن عبدالله) همان مهدی موعود است پس بیایید و با وی بیعت کنیم.(809)
محمد بن علی بن طباطبا معروف به ابن طقطقی (م 709 ه ق) درباره ادعای مهدویت نفس زکیه می نویسد:
وی در آغاز کار، میان مردم شایع کرده بود که مهدی موعود است؛ پدرش نیز این مطلب را همواره در نفوس گروهی از مردم پایدار ساخت؛ زیرا از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود:
اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را چندان طولانی خواهد کرد تا مهدی و قائم ما که نامش مانند نام من و نام پدرش مانند نام پدر من است ظهور کند. و اما امامیه این روایت را بدون جمله نام پدرش مانند نام پدر من است نقل می کنند. بدین سبب، عبدالله محض درباره فرزندش محمد، به مردم می گفت: این همان مهدی ای است که به آمدنش بشارت داده شده، این همان محمد بن عبدالله است.(810)
بر اساس این متن تاریخی، در آن روزگار، پدر نفس زکیه و خود وی، حدیث پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را با زیاده آن، برای مردم می گفتند و مصداق آن را هم محمد نفس زکیه می دانستند و هیچ بعید نیست آنان که این ادعای دروغین را کرده اند، به راحتی برخی کلمات را هم بر آن افزوده باشند.
دوم، ماجرای محمد بن عبدالله عباسی است؛ منصور عباسی برای تحکیم پایه جانشینی پسرش محمد و مقابله با پاره ای از مخالفت ها با وی، موضوع مهدی موعود بودن او را مطرح می کند، تا بدین وسیله هر ندای مخالفی را سرکوب کرده و زمینه برای پذیرش عمومی فراهم سازد.
ابوالفرج اصفهانی می نویسد:
وقتی منصور عباسی، قصد بیت گرفتن برای فرزندش مهدی را داشت و پسر دیگر وی، جعفر، به این کار معترض بود، مردم را فرا خواند و خطیبان و شاعران به ایراد سخن و به سرودن شعر در ستایش مهدی عباسی پرداختند، از مجله آنان مطیع بن ایاس بود، که به منصور عباسی گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله حدیثی به من رسیده که:
المهدی منا محمد بن عبدالله، و أمه من غیرنا، یملأها عدلا کما ملئت جورا؛
مهدی، که همان محمد بن عبدالله است از ماست و مادرش از غیر ما، که جهان را پر از عدل می کند، همچنان که پر از ستم شده باشد.
وی بعد از نقل این حدیث، به منصور روی کرد و گفت: برادرت عباس هم، بر این مسئله گواهی می دهد، که منصور رو به عباس کرد و گفت: تو را قسم می دهم که آیا این حدیث را شنیده ای؟ گفت: آری، و این هم به خاطر ترس از منصور بود، آنگاه دستور داد که مردم با مهدی بیعت کنند...(811)
نتیجه ای که از این قراین و شواهد گرفته می شود، این است که، احتمال جعلی بودن این بخش از حدیث و اضافه شدن آن از سوی برخی غرض ورزان، خیلی نزدیک به واقع است و روی همین جهت نمی توان به این قسمت حدیث استدلال و استشهاد کرد.