فهرست کتاب


مرز فضایل و رذایل اخلاقی

احمد حبیبیان‏

ب - فضل فروشی علم نمائی

فضل فروشی، حالتی است برخاسته از کبر و غرور، و محجوب بودن از انوار عالم ملکوت، که دارنده آن از طریق تشبه به دانشمندان و اظهار فضل و کمال، غریزه خودخواهی خود را اشباع می کند. چه بسیار کسانی که، علم را برای درک حقایق و وصول به حضرت حق نمی خواهند، بلکه مقصودشان کسب ارزشهای مادی - چه مال و ثروت و چه جاه و مقام - می باشد.
چه بسیار سخنورانی که هدفشان نشر حقایق و رساندن انسانها به کمال نیست، بلکه هدفشان ارضاء شهوت سخنرانی و کسب و جاهت اجتماعی است نشانه اش همین است که مستمع کمترین تأثری از سخنانش حاصل نمی کند. آری، سخن کز دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند. اما سخنی که از عمق اخلاص و عشق به خدا بیرون نیاید از پرده گوش تجاوز نخواهد کرد. درباره عالم عامل و واعظ متعظ جناب شیخ جعفر شوشتری اعلی الله مقامه الشریف، گفته شده است که مجلس وعظش به قدری مؤثر و گیرا بوده است که هیچکس از مجلس بیرون نمی آمد مگر اینکه تائب شده باشد. حال چگونه است که امروزه بسیاری از سخنرانیها شاید خیلی زیباتر از صورت سخنرانی شیخ جعفر شوشتری - ایراد می شود اما با کمترین تأثیر؟ - اگر دست اندرکاران تعلیم و تربیت اسلامی - بخصوص روحانیت معظم حوزه های علمی - قبل از فراگیری علم به اولین جلمه جامع المقدمات که فرمود: اول العلم معرفه الجبار، و آخره تفویض الامر الیه توجه نموده و تا آخر آن را فراموش نکنند بی هیچ شک و تردیدی، می توان سلامت جامعه و بقای انقلاب را تضمین کرد. و سپاس خدای را که این چنین است.
بنابراین عالم حقیقی و عالم نمای فضل فروش، یک وجه اشتراک دارند و یک وجه امتیاز و افتراق:
وجه اشتراکشان این است که: هر دو در آموختن مطالب و نشر آن یکسانند، اگر اولی تفسیر می داند دومی هم می داند، اگر از حافظه و هوش قوی برخوردار است، دومی هم همین طور، اگر اولی به مقام اجتهاد و فتوی رسیده است، دومی هم رسیده است و قس علهاذا...، اما تفاوت این دو در این است که: اولی به نور رسیده است و دومی به ظلمت، اولی سخنش از دهان قلب بیرون می آید و به گوش دل می رسد، اولی علم را برای خدا می خواهد، و دومی علم را برای مال و مقام. در یک کلام، اولی امانتدار است العلماء امناء الرسل و دومی خیانتکار، هم به خدا و رسول و هم به خودش و هم به مردم. و اینک چند روایتی در مذمت چنین دانشمندان:
- امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که حدیث ما را برای سود دنیا خواهد در آخرت بهره ای ندارد....(161)
- امام باقر (علیه السلام) فرمود: هر که علم جوید برای اینکه بر علماء ببالد یا بر سفها ستیزد، یا مردم را متوجه کند باید آتش دوزخ را جای نشستن خود گیرد. همانا ریاست جز باری اهلش، شایسته نیست.(162)

ج - جهل

جهل، حالتی است برخاسته از کبر و غرور و محرومیت از انوار الهی، که دارنده آن:
1 - با هر که در آمیزد، بدو ستم کند.
2 - بر آنکه زیر دستش می باشد تجاوز کند.
3 - بر زیر دستش گردن فرازی کند.
4 - سخنش بی افکر است.
5 - اگر سخن کند گناهکار شود.
6 - اگر خاموش بماند، غافل گردد.
7 - اگر فتنه ای بر او رخ دهد، بدان بشتابد، پس او را هلاک کند.
8 - اگر فضیلتی ببیند رخ بتابد و کندی گیرد.
9 - از گناهان دیرینش نترسد، و در آینده عمرش از گناهان باز نایستد.
10 - از نیکی سستی کند و در آن کند باشد.
11 - بدانچه که از دستش رفته و ضایع شده اعتنایی ندارد.(163)
با دقت در مفاد جملات فوق نتیجه می شود که جهل همان حالت فضل فروشی است. و توضیح دادیم که انسان فضل فروش، عالم نیست، بلکه عالم نمائی است جاهل، که علم را به وسیله ای برای کسب و جاهت اجتماعی و کسب مال قرار داده است.
تفاوت این دو حالت (جهل و فضل فروشی) در این است که هر جاهلی فضل فروش نیست، ولی هر فضل فروشی؛ جاهل است، بدین توضیح که: فضل فروش ابزار و وسایل جهالت و فعالیتهای خود خودهانه اش، علم و اصطلاحات علمی است. در حالی که جاهل (به معنای عامش ) از هر نوع ابزاری برای پیشبرد اهداف جاهلانه اش استفاده می کند، در واقع فضل فروشی نوعی جهالت است.
جهل بر دو نوع است: جهل مذموم و جهل غیر مذموم.
جهل مذموم و نکوهیده، همان جهلی است که در مقابل عقل و تقوی و جنودش مطرح می شود، و تعریف آن همان است که گفته شد. این جهل خاستگاهش قلب است، نه ذهنیت انسان. چه بسا افرادی که ذهنشان از معلومات مخلتف سرشار است و حتی عنوان علامه و فیلسوف و دانشمند و دکترا و پرفسور و... را به آنها نسبت می دهند، اما چون قلبشان دچار مرض شده و نورانیت خود را از دست داده عالم نیستند بلکه جاهلند.
این نوع جهل را جهل هم می نامند. مرکب است، بدین جهت که از دو جهل ترکیب یافته: یکی خود جهل نسبت به حقایق، و دیگر جهل و نادانی نسبت بدین جهل:
آنکس که نداند و نداند که نداند - در جهل مرکب ابدالدهر بماند
و دیگر جهل غیر مذموم، که بدان جهل بسیط هم می گویند، زیرا دانده آن فقط یک جهل دارد، آن هم نه جهل برخاسته از قلب، بلکه جهلی که از ذهنیتش برمی خیزد.
چنین جاهلی قلبش پاک است اما به حقایق آشنا نیست، زیرا به گوشش نخورده، اگر به حقیقت برسد، جهلش به علم تبدیل می شود اگر از چنین کسی بپرسد که آیا فلان مطلب را می دانی؟ اگر نداند می گوید نه.
بنابراین، این فرد می داند که نمی داند او ندانستن را به دانستن تبدیل کند جهلش به علم مبدل می شود:
آنکس که نداند، و بداند که نداند - لنگان خرک خویش بمقصد برساند

فضیلت اخلاقی: سپاسگزاری، قرینه منفی: تملق، ضد ارزش: ناسپاسی