فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

4 - عجب

اما عجب، همانا آن بزرگ شمردن عمل است و خوشحال بودن از آن، به طوری که ببیند عمل کننده، نفس خود را خارج از تقصیر و این از اعظم مهلکات است، بلکه عمل شخص را از کفه حسنات به کفه سیئات می آورد و از اعلی درجات به اسفل درکات می اندازد. چنانچه از اخبار سابق معلوم گردید، و از این روست که حضرت عیسی علی نبینا (علیه السلام) فرمود: یا معشر الحواریین: کم من سراج قد اطفاته الریح، و کم من عابد افسده العجب ای گروه حواریین: چه بسا چراغهای نورانی روشن، که به بادی خاموش شده است، و چه بسا عبادت کننده که در اثر عجب و خوش آیند از عمل خود، اجر خود را فاسد و ناچیز کرده است.
سعید بن ابی خلف از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: علیک بالجد ولاتخرجن نفسک من حد التقصیر فی عبادة الله، فان الله تعالی لایعبد حق عبادته بر تو باد به کوشش کردن و بیرون مدان خودت را از درجه تقصیر در عبادت خدا، چه آنکه خدای تعالی هرگز حق عبادت خود را، عبادت نمی شود. یعنی: هیچکس نمی تواند که عبادت کند خدا را حق عبادت او. و منشاء عجب کردن همانا غفلت است از عیوب افعال و اعمال خود و از آفت عبادات. و از جمله نعمتهای الهی همانا قدرت دادن او است بندگان خود را برای انجام عبادت و مسخر گرداندن او است اعضاء و جوارح شخص را برای اداء طاعات و از این قبیل.
پس نظر کن به نماز خود که اکنون مرتکب شده ای که آن ستون دین تو و اول چیزی است که در روز قیامت به آن نظر می کنند، به نحوی که اگر مردود باشد، باقی اعمال شخص مردود خواهد بود، پس تأمل کن و ببین از روی آنچه ما از احادیث صحیحه نقل کردیم، آیا می توانی واثق شوی از خودت؟ و همچنین قیاس کن سائر اعمال و عبادات خود را. پس از برای هر یک از وظایف و اعمال، دستورات و حدودی است که نمی رسیم به آنها قیام نمائیم از غفلتی که داریم، با وجود آنکه اگر نماز قبول نشود، آن اعمال نیز پذیرفته نخواهد بود.
و فرمود حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام): اعلموا عبادالله، ان المؤمن لایصبح ولایمسی الا و نفسه ظنون عنده، فلا یزال زاریا علیها و مستزیداً لها، فکونوا کالسابقین قبلکم والماظین امامکم، قرضوا من الدنیا تقویض الراحل و طوؤها طی المنازل بدانید ای بندگان خدا، که بنده خوب خدا صبح نمی کند و شب نمی کند، مگر آنکه بد گمان می باشد به نفس خودش، لاجرم پیوسته عیب می کند نفس خود را و از آن زیادتی می طلبد، پس باشید مانند پیشینیان خود و گذشتگان، به طوری که خیمه بردارید از دنیا، مثل خیمه برکندن شخص مسافر و درگذرید از دنیا، مثل درگذشتن از منزلها.
پس چگونه می تواند انسان عجب کند به کرده خود، یا چگونه او را رسد که نفس خود را از قیام کنندگان به حقوق عبودیت و وظائف خدمت الهی بشمارد، و اگر به واسطه خوف استیلای غفلت نباشد، تنها نظر افکندن مؤمن به نفس خود و سرور او نیست به عبادت خود، نقصانی به او وارد نمی ساخت، به طوری که انسان حمد کند خدا را بر توفیقی که داده شده است بر او به عبادت و طلب زیادتی کند از فضل خدا و مسئلت نماید استکمال آن را، پس به تحقیق که فرموده است حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام): من سرته حسنته و سائته سیئته، فهو مؤمن کسی که خوشحال کند او را کار نیک او غمگین کند او را کار زشت او، همانا او بنده مؤمن می باشد. و نیز آن حضرت (علیه السلام) فرموده: لیس منا من لم یحاسب نفسه کل یوم، فان عمل خیرا حمدالله واستزاده، و ان عمل شرا استغفرالله نیست از ما آن کسی که در هر روز با نفس خود حسابی نداشته باشد، به طوری که اگر کار نیک کرده است سپاس کند خدا را و از او زیادتی بخواهد، و اگر کار ناشایسته داشته، استغفار کند از خدای تعالی.
پس این بود آنچه مقتضی حال بود از تحقیق ذکر منافیات که به رشته تحریر درآمد با رعایت اختصار، تا موافق مقصود ما بوده باشد، پس به درستی که ذکر پاره ای از منافیات در اینجا بالعرض بود. و الله الموفق.

5 - خاتمه

پس در آن دو بحث می باشد: اول: در جبران خللهائی است که واقع می شود در نماز و بیان تدارک دوائی که نافع این منافیات باشد. بدان به درستی که خلل، اگر از چیزهائی باشد که منافی اقبال و حضور قلب باشد به واسطه افکار خارجه از نماز، پس دوای آن، یاد آوردن عملی است که در آن وقت شخص مباشر آن عمل است و یاد آوردن خطرهائی که لازمه آن خواهد بود. از قبیل غفلت و قبول نشدن عمل، با وجود شدت حاجت شخص به آن عمل در دنیا و آخرت. چه آنکه توفیق الهی شامل است حال مطیعین را در دنیا و آخرت، و احتیاج به آن، حاصل است خصوصا در روز قیامت که مجال سخن در آن نیست و تقریر بر آن احاطه پیدا نمی کند، نه از روی عقل و نه از روی خیال، و کسی طاقت تحمل احوال آن را ندارد و معاونی در آنجا نیست سوای رحمت خدا و کرم او، و قیام به اعمال صالحه و عبادتهای مقبوله سود دهنده. پس به درستی که طاعات وسیله روشنائی خواهد بود در آن تاریکیها و سبب نجات است از آن شدتها و باعث گذشتن از آن راه خوفناک و اکتساب اعمال صالحه نتوان کرد مگر در این دنیای زائله، و در این مدت قصیره، که اکثر آن در غفلت صرف می گردد، و نزدیک است که آینده آن به گذشته پیوست بشود اگر بیدار نشود آدمی و تدارک نکند آنچه را که تقصیر کرده است. و از طرفی نیست در آخرت مگر بهشت و دوزخ، و بهشت مهیا شده برای پرهیزکاران و آتش مهیا گردیده برای فاسقان، و بالجلمه خطر بزرگ در راه است و پایان کار بس عظیم و هولناک، و از طرفی غفلت شامل احوال است، با این وجود گویا شعور در ما نیست تا درک کنیم کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را.
حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یمضی علی الرجل ستون سنة او سبعون سنة، ماقبل الله منه صلاة واحدة می گذرد بر شخص، شصت سال یا هفتاد سال، در حالی که خدا یک نماز از او قبول نکرده است.
حضرت صادق (علیه السلام) دعا فرمود به حماد بن عیسی که پنجاه مرتبه حج کند و خدا مال و فرزند او را زیاد گرداند.
خداوند هم مستجاب نمود دعای آن حضرت را. و این دعای حضرت به واسطه آن بود که حماد بن عیسی حفظ می کرد کتاب حریز بن عبدالله سجستانی را که در مسائل نماز بود.
و وقتی که حماد نماز کرد در نزد آن حضرت دو رکعت پس فرمود آن حضرت: ما اقبح بالرجل منکم یمضی علیه ستون سنة اوسبعون سنة، لایحسن ان یقیم صلاة واحدة بحدودها چقدر زشت است برای مردان شما که می گذرد بر ایشان شصت سال یا هفتاد سال، و نتوانند یک نماز را با حدود و آداب آن انجام دهند.
فرمود: حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): کم من قارء القرآن و القرآن یلعنه، و کم من صآئم لیس له من صیامه الا الجوع والعطش چه بسا قرائت کننده قرآن، که قرآن او را لعنت می کند، و چه بسا روزه دار که از روزه خود چیزی غیر از گرسنگی و عطش به دست نمی آورد. و امثال اینها از اخبار و آثاری که دلالت می کند که کار، بسی سخت و دشوار می باشد. پس احضار و یاد کردن اینها و آنچه در مقدمه ذکر شد، کمک و معین می باشد برای حضور قلب، زیاده بر آنچه گذشت از دواهائی که معین و کمک می بود که در مطلب سوم ذکر شد.
و اگر بوده باشد آن منافی نماز، از قبیل چیزهائی که مفسد و مبطل نماز است، همانا آنچه نفع می دهد او را، تفکر کردن است در مضرت ریاء و آنچه فوت می شود به سبب آن از صلاح قلب و آنچه محروم می ماند این کس در آن حال، از توفیق عبادت و از منزلت در نزد خدای تعالی در آخرت. و آنچه بسر می آید او را از عقاب و غضب و سخت و رسوائی هویدا، به طوری که منادی در برابر فرشتگان و بندگان خدا ندا می کند ریاکار را: یا فاجر یا غادر یا مرآئی! اما استحییت اذا اشتریت بطاعة الله تعالی عرض الدنیا، راقبت قلوب العباد واستهزئت بطاعة الله تعالی، و تحببت الی العباد بالتبغض الی الله تعالی، و تزینت لهم بالشین عندالله، وتقربت الیهم بالعبد من الله تعالی، وتحمدت الیهم بالتذمم عندالله، وطلبت رضاهم بالتعرض لسخط الله تعالی، اما کان احد اهون علیک من الله ای گنهکار رو سیاه و ای فریبنده و ای ریاکار! آیا حیا و شرم نکردی هنگامی که خریدی در مقابل فرمان خدای تعالی متاع دنیا را، مراقبت و محافظت کردی خاطر مردم را و سخریه کردی به فرمان خدای متعال، و دوستی گزیدی به سوی بندگان به مبغوض شدن نزد خدای تعالی، و زینت گرفتی نزد ایشان به عیب گرفتن نزد خدا، و نزدیکی جستی به سوی ایشان به دوری جستن از نزد خدای تعالی، و نیکو و پسندیده شدی نزد مردم به ناپسند شدن نزد خداوند متعال، و خواستی خشنودی مردم را به آنکه متعرض و در صدد غضب خدا درآمدی، آیا هیچکس نزد تو پست تر و بی قیمت تر از خدا نبود.
پس علاج مفید آن است که تفکر کند بنده در این رسوائی و مقابله، و قیاس کند آن را با آنچه حاصل می شود برایش از بندگان از سود و خودآرائی در دنیا، و مقابله کند تمام اینها را با آنچه فوت می شود از او، امور معنویه آخرت، و آنچه کم می شود از ثواب اعمال او، در صورتی که بسا باشد که به توسط یک عمل، راجح شود میزان حسناتش، در صورتی که خالص بجا آورد آن عمل را. پس وقتی که شخص فاسد گرداند عمل خود را به واسطه ریاء، برگردانند آن عمل را از کفه حسنات به کفه سیئات، پس راجح شود به آن، کفه سیئات بعد از آن مرجوح بوده و بیندازند و سرنگون کنند او را در آتش، و اگر نمی بود به واسطه ریاء مگر حبط و ناچیز شدن یک عبادت، هر آینه همین کافی بود در ضرر او، اگر چه باز سایر حسناتش صحیح و راجح بر حسناتش می بود، زیرا چه بسا باشد که اگر شخص آن عمل نیک را محفوظ می داشت، می رسید به مرتبه های عالیه نزد خدای تعالی، به طوری که در زمره پیغمبران و صدیقان می بود. ولیکن این ریاء پس می اندازد او را از این مرتبه و برمی گرداندش به صف نعال از مراتب اولیاء، پس همین ضرر برای شخص ریاکار کافی و بس می بود، اگر چه مستوجب دوزخ و رسوائی و راندن از درگاه هم نمی شد.
و اینها که ذکر شد، مفاسد اخروی ریا بود با وجود اینها مفاسد دنیوی نیز دارد، و آن این است که حاصل می شود شخص مرائی را تفرقه خاطر به سبب ملاحظه کردن حال خلق، چه آنکه رضای خلق به مرتبه ای است که نمی توان رسید به اقصی و نهایت آن، از جهت آنکه یک فرقه ای به چیزی راضی می شوند که فرقه دیگر از آن به خشم می آیند و رضای بعضی در سخط بعضی می باشد. پس هر کس طلب کند رضای خلق را در چیزی که در آن دشمنی خدا است، غضب می کند خدا بر او و مردم را نیز خداوند به غضب می آورد نسبت به او. چنانچه در احادیث وارد شده و تجربه هم بر آن دلالت دارد.
پس چه حاجتی کسی را می باشد در مدح مردم و اختیار کردن ذم الهی به جهت مدح آنها، و حال آنکه زیاد نمی کند مدح ایشان نه رزق و نه عمر را و نفع نمی رساند در روز درماندگی و احتیاج و در اهوال روز قیامت.
و اما اگر باعث و علت ریاء، طمع آنچه در دستهای مردم است بوده باشد، لاجرم مرائی بداند به درستی که خدای تعالی تسخیر کننده و گرداننده دلها است در دادن و ندادن خلق و همه خلق مضطرند و در دست قدرت او، و نیست رزاقی غیر از خدا و هر کس طمع کند در خلق، خالی نمی باشد از خواری و ناامیدی و غضب و خفت. و اگر احیانا روزی به مراد خود برسد، باز هم از ذلت و خفت خالی نمی باشد. و اما هر کس اعتماد کند بر خدا و همت خود را مقصور و مصروف گرداند به کرم او، کفایت می کند خدا مقصد و مطلب او را در دنیا و آخرت. پس چگونه ترک می کند شخص ریاکار، آنچه را که نزد خدای تعالی باشد، به جهت امیدواری کاذب و دروغی که به دست مردم دارد، که گاه باشد برسد به آن و گاه باشد نرسد، و اگر راست شود وفا نمی کند و نمی ارزد لذت آن، به الم مذلت و منتش. و اما مذمت مردم را از چه جهت شخص خوف داشته باشد و چرا بترسد؟ و حال آنکه کم نمی کند از روزی او چیزی را هرگاه خواست خدا در آن باشد، و تعجیل نمی کند در اجل او و پس نمی اندازد رزق او را و او را از اهل دوزخ نمی گرداند، اگر پسندیده و مرضی خدا باشد.
پس بندگان همگی عاجزند و مالک نیستند از برای نفس خود سود و زیانی را و نه مالک موت و نه حیات و نه قادر بر حشر و نشرند. بلکه عقل و نقل و تجربه، اشعار و لالت دارد برخلاف همه اینها و به اینکه به اخلاص آورنده عمل برای خدا، محبوب قلوب می گرداند خدا او را، و در نظر مخلوقات از صالحان و فاسقان ارجمند می گردد، بلکه در نظر اکثر کافرها نیز محبوب می باشد. چنانچه می بینی که آدم صالح و شایسته را، تعظیم و توقیر می کنند و التماس برکت و دعا از او می کنند با وجود ضعف و فقر و تنگدستی او و قلت عملش. و از طرفی شخص ریاکار را، خدای تعالی باطنش را به خلق آشکار می گرداند، و خبث نفس و فساد نیتش را می نمایاند، به طوری که مردم دشمن می دارند او را و نمی رسد هرگز به مطلب خود و ضایع می گردد رنج و تعب او و باطل می گردد سعی او.
چنانچه روایت شده که مردی از بنی اسرائیل گفت: به خدا قسم، البته عبادت می کنم خدای تعالی را عبادتی که مشهور زبانها گردم به سبب آن عبادت، پس بود به طوری که اول کسی بود که داخل مسجد می شد و آخر کسی بود که از مسجد خارج می گردید، و قسمتی بود که هیچ کس نمی دید او را مگر در حالتی که ایستاده به نماز و صائم بود، به طوری که هیچ روز افطار نمی کرد و مرتب می نشست در حلقه های ذکر و مجالس موعظه.
مدتی بسیار به این روش بود و هرگاه مردم به او می گذشتند، می گفتند درباره او: خدا جزایش را بدهد این ریاکار را. پس رو کرد روزی به نفس خود و با خود خطاب کرد که: ای نفس! دیدی پاداش عمل کردن برای غیر خدا را. از آن وقت تصمیم گرفت و با خود گفت: البته خالص می گردانم عمل خود را برای خدای تعالی، و هیچ عملی بر عملهای خود زیاد نکرد، همان قسمی که عمل می کرد، عمل نمود. ولی تنها نیتش را تغییر داده بود. یعنی: قصد خود را برای خدا خالص گردانده بود، آن وقت مردم هرچه به او می گذشتند، می گفتند: خدا رحمت کند فلانی را.
و حق تعالی از این معنا در کتاب خود خبر داده است که فرموده: ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا سوره مریم، آیه 96 البته آنان که ایمان دارند به خدای تعالی و کارهای شایسته می کنند، خدا برای ایشان در دلهای مردم محبت و مودتی قرار خواهد داد. پس فرض کن و تسلیم باش که ایشان دوست دارند تو را و گرامی دارند تو را و تو پوشانیدی خبث باطن خود را از ایشان، با آنکه خدا مطلع است از فساد نیت تو و خباثت درون تو، بالاخره چه چیز حاصل می شود برای تو از مدح مردم، در صورتی که تو نزد خدای تعالی عاصی و ریاکار بوده باشی و از اهل دوزخ باشی.
و از کدام شر مردم می ترسی در حالتی که تو نزد خدا ممدوح و از اهل بهشت بوده باشی و داخل در زمره مقربان گردی. و کسی که حاضر باشد در دلش آخرت و نعیم ابدی آن و منازل رفیعه و قصور آن، البته بسیار حقیر می نماید در پیش او دنیا و آنچه در آن است از حیات پنج روزه آن، به انضمام کدورات و ناتمامی مرادات دنیا. و هرگاه شخص برگردانید قصد خود و مستقیم کرد روی دل خود را به جانب خداوند، خلاص می گردد از مذمت ریاء و از محنت بدست آوردن دل مردم و منعطف می شود از اخلاص او، نورهای الهی بر دل و زبان او و به انس مبدل می گردد وحشت او.
باری اگر اکتفاء نمی کنی به همه اینها که مذکور شد، پس تأمل کن در سه چیز و فکر کن در این سه.
اول آنکه، به نظر بیاور این را که هرگاه گفته شود به تو که مردی است با خود یک گوهر گرانبها و پرقیمتی دارد که مساوی است با صدهزار دینار و صاحبش محتاج است به قیمت آن و می خواهد آن را بفروشد به نقد، بلکه محتاج است به چند برابر قیمت آن، یعنی: صاحبش محتاج است به بیشتر از صد هزار دینار، پس در این صورت مشتری آمده که متاع او را به چند برابر ارزش آن بخرد و به آن زیادتر از قیمت آن گوهر را بدهد. و از طرفی صاحب گوهر در کمال حماقت، متاع خود را بفروشد به آن مشتری که به یک فلس می خرد، آیا چنین فروشنده ای زیان آشکار و غبن فاحش نخواهد داشت؟ آیا این معامله اش دلالت بر کوتاهی همت و فهم او ندارد؟ و ضعف رای و قلت عقل او را نمی رساند؟ بلکه آیا دلالت نمی کند بر سفاهت و بی خردی محض او؟ همین معامله به عینه، نظیر حال آدم ریاکار می باشد، بلکه حال آدم ریاکار در سفاهت و بی خردی به مراتب بیشتر می باشد. چه آنکه بهره ای که آدم ریاکار از مدح مردم و متاع ناچیز دنیا به دست می آورد، نسبت به خشنودی پروردگار عالمیان و پاداش آخرت و نعمتهای بی نهایت آن، که از شائبه نقص و کدورت خالی است، کمتر می باشد از یک فلس نسبت به صد هزار هزار فلس. بلکه پاداش الهی در برابر تمام دنیا که به شخص ریاکار بدهند، بیشتر می باشد از صد هزار هزار درهم و دینار که در برابر یک فلس به آدم بدهند. پس ای انسان ریاکار! این است زیان آشکار که دست خود را از نعمتهای بی زوال الهی تهی گردانی، و از آن کرامات باز بمانی، در برابر مدح ناچیز مردم و دل خود را به ثنای ایشان شاد گردانی. و اگر چنانچه دارای این همت پست هستی، یعنی: از یک دینار نقد نمی توانی صرف نظر کنی، نظر خود را جلب آخرت بکن، تا دینار هم با تو مساعدت و همراهی کند، آن وقت هر دو را خواهی داشت. بلکه بهتر از این، آن که خدای تعالی را اراده کنی تا هم دنیا و هم آخرت را داشته باشی. چه آنکه خدای تعالی مالک دنیا و آخرت می باشد.
چنانچه خداوند متعال فرموده: من کان یرید ثواب الدنیا فعندالله ثواب الدنیا والاخرة هرکس پاداش و اجر دنیوی را خواسته باشد، بداند که برای خداست و در ملک خدای تعالی می باشد، هم پاداش دنیا و هم پاداش آخرت.
و فرموده است پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): ان الله یعطی الدنیا بعمل الاخرة ولایعطی الاخرة بعمل الدنیا خداوند متعال می دهد دنیا را در برابر عمل کردن جهت آخرت، ولی هیچ وقت پاداش آخرت را نمی دهد به واسطه عمل کردن جهت دنیا. پس هرگاه خالص گردانیدی نیت خود را و نیکو کردی قصدت را برای آخرت، حاصل می شود برای تو دنیا و آخرت هر دو. و اگر اراده کردی دنیای تنها را، آخرت از دست تو می رود، و بسا باشد که به پاداش دنیا هم نرسی آن طوری که خواسته ای. و بر فرض آنکه به دنیا هم برسی بر وجهی که حسب خواهش تو باشد، باقی و مستدام نمی ماند برای تو، بلکه به زودی برطرف می شود. آن وقت تو خسران دنیا و آخرت را برده ای. ذلک هو الخسران المبین سوره حج، آیه 11 و این است زیان آشکار.
و نظیر این داستان این شخص و این مثل، همانا داستان کسی است که بتواند با یک جزء از عمر خود و یک نفس از نفسهای خود، تحصیل کند بهشت و نعمت جاویدان آن را، ولی صرف کند آن عمر و نفس را در یک دانگ یا یک دانه بی قابلیت یا در یک درهم یا در یک دینار و از طرفی آن گنج بی پایان را واگذارد بدون ضرورت و تعلقی، پس نیست این مگر عین غفلت و زیان و پستی همت و خواری نفس.
دوم: آنکه مخلوقی که تو، جهت خشنودی، او و برای خود نمائی به او عبادت می کنی و رضای او را طلب می نمائی، اگر بداند که تو برای او عمل و عبادت می کنی، هر آینه بدش می آید و غضب می کند بر تو و اهانت و استخفاف می کند به تو، علاوه بر آنچه خدا غضب می فرماید. ولی آنچه جهت خدا عمل می کنی خالصا لوجه الله هم باعث خشنودی خدا می گردد و هم باعث رضایت خلق، پس چگونه عاقل عمل کند برای کسی که اگر بداند او، که این کار را برای طلب رضایش می کنند، بدش می آید و اهانت می نماید؟!
سوم: کسی که بتواند سعی کند به جهت تحصیل رضایت پادشاه عظیم الشأن و اعظم پادشاهان دنیا ولی رضایت کناس خسیس الناسی را اختیار نماید، البته آن پادشاه عظیم الشأن بر او قهر می نماید، بلکه بر فرض آنکه پادشاه به او سخط نکند، آیا خود این عمل، دلیل بر سفاهت و پستی رأی و بدنظری آن شخص عمل کننده نمی باشد؟ بلکه به او گفته می شود چه می خواهی از رضایت این کناس پست، با آنکه می توانی رضایت پروردگار جهانیان را به دست بیاوری، که او کافی است تو را از همه چیزی و در همه کاری و در همه حالی.
نسئل الله حسن العاقبة و حسن التوفیق لما یحب و یرضی درخواست می کنیم از خدای متعال، عاقبت به خیری و حسن توفیق را در آنچه خدا را خرسند و خشنود می نماید.
و اما دوای عملی این امراض قلبی، پس آن عادت دادن و حکم فرمودن نفس است به اخفای عبادت و بستن دربها را در هنگام عبادت، چنانچه می بندی دربها را در وقت ارتکاب فواحش و اعمال قبیحه. تا آنکه نفس خود را قانع کنی به علم خدای تعالی و به اطلاع او سبحانه بر عبادت تو. و باید منازعه نکند نفس تو با تو در فهماندن به غیر خدا، این امر در ابتداء شاق و مشکل می باشد و در اول مجاهده بسی صعب است، لیکن اگر صبر کنی بر این رویه مدتی با تکلف و مشقت، البته آهسته آهسته ساقط می شود از تو این حال و ثقل آن برطرف می گردد به سبب پی در پی آمدن الطاف الهی و امداد حضرت او که از جانب او به بندگان خود می رساند از حسن توفیق. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم سوره رعد، آیه 11 خدا تغییر نمی دهد حالتی را که در طایفه ای باشد، مگر به آنکه تغییر بدهند ایشان، آن حالت بدی را که در خودشان می باشد. لاجرم از بنده است مجاهده و از خدا است هدایت و تأیید. قال الله تعالی: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا سوره عنکبوت، آیه 69 کسانی که مجاهده و مشقت می کشند در رسیدن و سیر و سلوک به سوی ما، البته ما هدایت و راهنمائی می کنیم ایشان را به راه خودمان.
و اگر باشد منافی نماز از قبیل چیزهائی که بعد از عبادت سر می زند، از قبیل ریاء و عجب دانستی دوای آنها را.
اما دوای عجب: پس نگاه کن در آلات و اسبابی که تو، به سبب آنها قوت عبادت بهم رسانیده ای و آن عبادت باعث عجب و خوش آیند تو شده، و همچنین نظر کن به قدرت و علم و اعضاء و رزقی که می خوری، تا قوت بهم رسانی برای آن عبادت، لاجرم می یابی که همه آنها از جانب خدای تعالی است. به طوری که اگر نمی بود رزق او، قدرت بهم نمی رسانیدی بر چیزی از اینها. و دیگر نظر بیفکن بر نعت ارسال رسل برای تو و نعمت خلق عقل در تو، تا تو هدایت بیابی به آن به راه حق، آن وقت نگاه کن در قیمت عملی که می کنی، ببین که چگونه نیست محض است و هرگز مقابله نمی کند با یک نعمت از نعمت های نامعدوده الهی. و جز این نیست که می گردد عمل تو با قیمت، در وقتی که به موقع و محل رضایت و خشنودی خدا واقع گردد. والا تو خودت می بینی که مزدور، یک روز دراز را به دو درهم کار می کند. و نگهبان، یک شب تمام را، شب بیداری می نماید به دو دانگ درهم. و همچنین اصحاب صنایع و پیشه وران که هر یک عمل می کنند درازی روز را یا شب را به مزد اندکی. پس اگر تو کاری بکنی جهت رضایت خدا، یا روزه ای بگیری از برای او و روزی را صبر کنی بر تشنگی و گرسنگی آن روز، حق تعالی در پاداش تو می فرماید: انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب سوره زمر، آیه 10 جز این نیست که تمام داده می شوند شکیبا کنندگان، پاداش عمل خودشان را بیرون از حساب.
و در حدیث قدسی وارد شده که: اعددت لعبادی الصالحین ما لا عین رات، ولا اذن سمعت، ولا خطر علی قلب بشر مهیا و آماده کرده ام برای پاداش بندگان شایسته ام، نعمتهایی را که نه چشمی دیده است و نه گوشی شنیده و نه بر قلب کسی خطور کرده است. بنابراین، می یابی که عمل یک روز تو، به یک درهم می ارزد با احتمال تعب عظیم، و این هم در برابر ظهرانه چاشت یا شام تو خواهد بود، ولیکن خدا بیرون از حساب و اندازه اجر به تو داده است.
و همچنین اگر شبی را برخیزی برای عبادت و تحصیل رضایت خدا حق تعالی، در پاداش آن فرموده: فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین جزاء بما کانوا یعملون سوره سجده، آیه 17 هیچ کس نمی داند که چه چیز مخفی و ذخیره شده است برای این اشخاص، از چشم روشنی هنگام پاداش، به پاس اعمال خالصی که فقط برای رضای خدا و تقرب به درگاه او انجام داده اند. پس قیمت این عمل اگر برای مردم می کردی، یک درهم یا دو درهم بود، و از برای خدا کردن این همه قدر و قیمت بهم می رساند. بلکه ساعتی که از برای خدا در دو رکعت نماز سنتی، از روی اخلاص و توجه تمام گزارده شود، یا آنکه نفسی که در آن نفس بگوئی: لا اله الا الله خداوند متعال در پاداش آن فرموده: من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن، فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب سوره مؤمن، آیه 40 هرکس که کار شایسته ای بکند خالص برای خدا، خواه مرد باشد یا زن، در صورتی که آن شخص به خدا ایمان داشته باشد، داخل بهشت خواهد شد و روزی داده شود او در بهشت، روزی بی حساب و شمار. پس سزاوار است برای شخص عاقل در این هنگام که ببیند حقارت و کمی عمل خود را، آن وقت منت نبرد به جز از خدای تعالی که به او توفیق داده در آنچه مشرف به آن گردیده با آن عمل اندک و اجر عظیم و پاداش فراوانی که در برابر آن عطا فرموده. و باید مواظف باشد شخص که مبادا آن کار را طوری قرار دهد که شایسته خدا نباشد و مبادا آن عمل باعث خشنودی خدای تعالی نگردد، چه آنکه اگر شایسته خدا نباشد، و باعث خشنودی حضرت او نگردد، برمی گردد قیمت آن عمل به قیمت اصلی خود که یک درهم یا دو درهم باشد.
اکنون تو قیاس کن عمل خودت را در برابر اجر الهی، ببین آیا در برابر عشر عشیر (یک درهم) آن واقع می شود و آیا تو می توانی که ده یک آنچه بر تو لازم است اتیان کنی، البته نمی توانی غیر از اظهار عجز و قصور. همچنان که اشاره به آن شده است در خبر حضرت داود علی نبینا (علیه السلام)، در وقتی که وحی فرمود خدا به آن حضرت: ان اشکر لی حق شکری، فقال: یا رب کیف اشکرک حق شکرک، والشکر من نعمتک تستحق علیه شکرا. فقال: یا داود، اذا عرفت ان ذلک منی فقد شکرتنی
ای داود، شکر گزار مرا، حق شکر گزاردن را، عرض کرد: پروردگارا! چگونه می توانم شکرگزاری تو را حق شکرگزاری و حال آنکه شکر هم از نعمتهای تو می باشد که در برابر آن سزاوار شکر دیگری می باشی؛ خدای تعالی فرمود: ای داود، موقعی که فهمیدی و دانستی که خود شکرگزاری هم نعمتی می باشد از جانب من، همین حق شکرگزاری من می باشد.
و روایت شده که بعضی از واعظین گفتند به برخی از خلفاء: اتراک لو منعت شربة من المآء عند عطشک بم کنت تشتریها؟ قال: بنصف ملکی. قال اتراها لوحبس عنک خروجها بم کنت تشتریه؟ قال: بالنصف الاخر. قال: فلا یغرنک ملک قیمته شربة مآء بگو بدانم اگر بازدارند تو را از شربت آبی هنگام تشنگی، چقدر حاضر هستی بخری آن را؟ خلیفه گفت: به نصف مملکت خودم. واعظ گفت: اگر در وقت بیرون آمدن آن از مخرج خود، نگذارند خارج شود. چقدر راضی هستی بدهی جهت بیرون شدن آن؟ گفت: به نصف دیگر مملکتم. واعظ گفت: لاجرم مغرور مباش به مملکتی که قیمت آن یک شربت آب است.
پس با خود فکر کن، آیا روزی چند مرتبه آب می خوری با شرب گوارای آن؟ و چقدر خوراکیهای گوارار داخل گلوی تو می شود در عین عافیت، و ببین چه مقدار با چشم خود نگاه می کنی و با گوش خود می شنوی و با دماغ خویش می بوئی، و می روی به پاهای خود به هر جا که خواسته باشی و می گیری با دستت هرچه را می خواهی، و غیر از اینها از نعمتهای حواس و اعضای ظاهری و قوای باطنی که اطلاع ندارد بر دقایق خلقت و غرایب صنعت آنها، مگر خدای عزوجل. از قبیل مجاری طعام و شراب و تصاریف هضم و تفریق فضولات آن! اگر صرف کنی زمانی دراز فکر خود را در آنها، هر آینه تعجب می کنی از بدایع صنایع الهی در هر یک. و اگر مفقود شود بعضی از آنها و طلب کنی طبیبی را که برگرداند آن عضو را به سلامتی اول خود، خواهی در عوض آن، یک سال او را خدمت کنی و بسیار خوشحال می شوی به آن و آن مرد طبیب را از جمله منعمان خود می دانی. در صورتی که چندین مقابل آن از نعمتهای نامعدوده الهی با تو، سالهای دراز موجود است و تو از عهده خدمتی در عوض یکی از آنها برنمی آئی، و خداوند متعال نیز در برابر آن نعمتها، خدمت و پاداشی نخواسته است مگر اندکی از اوقات خود را که صرف عبادت کنی. و اگر در این جمله تأمل کنی و به عیب اعمال خودت بینا بشوی که چگونه ناچیز است اعمال تو در برابر نعمتهای خداوند متعال، به هیچ یک از اعمال خود اطمینان و وثوق به هم نمی رسانی، بلکه شرم می داری از کردن و بجا آوردن آنها.
قال الله تعالی: و ان تعدوا نعمة الله لاتحصوها ان الله لغفور رحیم سوره نحل، آیه 18 اگر بشمارید نعمتهای خدای تعالی را احصاء نتوانید کرد، البته خداوند بسیار آمرزنده و خیلی مهربان است. پس نعمتهای الهی بر تو خارج از حد و غیر قابل شمارش است و عمل تو بر تقدیر سلامتی از آفات و قبول شدن آن، قابل احصاء و معدود و محدود خواهد بود، پس چگونه در برابر نعمت های غیر قابل احصاء، تواند بود. پس هرگاه مقابله کنی عمل خود را با نعمتهای الهی، در نهایت اعتراف و تصدیق به تقصیر خودخواهی نمود، و تصدیق خواهی کرد بزرگواری خدا را، و غیر از یاد کردن منتهای الهی و خوار و حقیر شمردن نفس خود را و در معرض غضب و سخط دانستن خود، چاره ای دیگر نیست، تا بسا باشد که به خاطر همین افکار و اظهار عجز و شرمندگی به پیشگاه باری تعالی، فائز شوی به رحمت حضرت ایزدی.
و فرمود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): من مقت نفسه دون مقت الناس، امنه الله من فزع یوم القیمة هر کس دشمن داشته باشد نفس خود را، نه دشمن داشته باشد مردم را، ایمن می فرماید خدا او را از فزع و عذاب روز رستخیز.
روایت کرده اند که عابدی الهی می کرد هفتاد سال، روزها روزه بود و شبها را به عبادت قیام داشت، موقعی از خدای تعالی حاجتی درخواست کرد، خدا حاجت او را بر نیاورد، آن مرد عابد رو کرد به نفس خود و خطاب کرد ای نفس! اگر از تو خیری می بود نزد خدای تعالی البته خدا برمی آورد حاجت تو را. حق متعال به سوی او فرشته ای فرستاد و به او گفت: ای پسر آدم آن ساعتی که حقیر و پست شمردی نفس خود را، بهتر بود از عبادت هفتاد سال تو.
باری بعد از این فکر کن در این سه چیز.
اول: اگر پادشاهی از پادشاهان، جیره ای بدهد به یکی از اتباع و خدمتکاران خود یا طعام و کسوه ای یا درهمی چند به او بدهد، با وجودی که اینها همه فانی و از بین می روند، با این وجود، می بینی که آن شخص خدمت می کند از برای او، انواع خدمت ها را در اوقات شب و روز، و می کشد خواریها و حقارتها را، چنانچه می بینی که یک نفر از خدمه می ایستد بالای سر ملک، بعضی شب یا تمام شب را، و بیدار می باشد در پاسبانی و حفاظت آن پادشاه و همچنین به نوبت، خدمت او را می کنند تا زنده اند. و بعضی سعی می نمایند در مهمات او و برخی مرتکب کارهای سخت و دشوار می شوند به دریاها و به سفرهای دور و دراز می روند و خود را به مهلکه ها می اندازند و جان خود را که عوضی در برابر آن نیست در راه او نثار می کنند در کارزارها و معرکه های جنگ با دشمنان او، در صورتی که در آخرت هیچ نصیبی از پادشاه به آنها نمی رسند. پس ببین چگونه متحمل این همه خدمتها می شوند از برای منفعت خسیسه فانیه دنیا، و با وجود این، اعتراف دارند به نعمت های پادشاه، و اقرار می نمایند به تفضل او در حق خود و منت می کشند از او، با آنکه این نعمت ها در حقیقت از خدای تعالی می باشد. و اگر پادشاه بخواهد یک دانه ای برویاند یا خواسته باشد یک تار موئی بیافریند، هرگز نمی تواند. و ایشان (یعنی: خدمه او) همگی اعتقاد دارد که این نعمتها از خود پادشاه نمی باشد، با این وجود، احسان او را بزرگ می شمارند. پس چگونه تو عمل ناچیز خود را که مشوب است به این همه آفتها و نقصانها، در برابر احسان حقیقی خدای تعالی بزرگ می شماری؟ در صورتی که نعمت وجود تو، از خدا می باشد و او آفریده است تو را، در حالی که تو چیزی نبودی. پس خدای تعالی تربیت کرده است تو را و انعام نموده به تو از نعمتهای درونی و بیرونی در نفس تو و دین و دنیای تو، به اندازه ای که عقل و فهم تو و دیگران و وهم و گمان هیچ کس درک آن را نمی کند. و خدای تعالی بر این عمل قلیل تو که مملو است از عیبها و آفتها، ثواب جزیل دائمی قرار داده و اصناف کرامتها معین کرده، پس این عمل قلیل را با این همه عیوب و آفتها، بسیار دانستن از شأن آدم عاقل نیست.
دوم: آنکه فکر کنی یک پادشاهی که از شأن او است که همه پادشاهان بزرگ او را خدمت و ستایش کنند، هرگاه دستور بدهد که هیچ کس شرم و دریغ نکند از اینکه برای او هدیه ای بیاورد، حتی از آوردن یک برگ سبز به عنوان هدیه، کسی آزرم نکند. آن وقت، بزرگان و اکابر و امراء و رؤساء و اغنیاء، هر کدام با انواع هدیه های گوناگون و پیشکشی های مختلفه و جواهرات متنوعه بیایند نزد او، و بیاورد یک نفر سبزی فروش، برگ سبزی را، یا یک نفر روستائی، سبد انگوری هدیه بیاورد که قیمت آن یک درهم باشد و آن را نزد آن پادشاه ببرد، و در آن حال، آن هدیه ها روی هم ریخته باشد، با وجود آن همه عطیه های گوناگون، پادشاه آن برگ سبز و میوه ناچیز را قبول کند و دستور بدهد به خدمتکاران خود که نفیس ترین خلعتها را بر اندام آن مرد بپوشانند و بفرماید که قیمت آن را به صدهزار دینار طلا برسانند و کرامت های دیگر نیز به آن شخص بکنند. پس هرگاه آن شخص سبزی فروشی و دهاتی که هدیه ای ناچیز را آورده، پیش خود تصور کند که پیشکشی او زیاد بوده است و هدیه خود را بزرگ بشمارد و فراموش کند که آن همه احسانها را پادشاه از نزد خود به او نموده، بلکه همه جایزه های شاهانه را در برابر هدیه ناچیز خود بداند، آیا مردم نمی گویند که آن مرد دیوانه است و عقل او زائل گردیده و نمی گویند او سفیهی است بی ادب و نادان.
سوم: آنکه پادشاهی که شأن او است که همه پادشاهان خدمت کنند او را. و امراء، بالای سر او موظف باشند به ایستادن و بزرگان و موالیان در برابرش متولی خدمت باشند و حکماء و اکابر در پیشگاه او کوچکی کنند. آن وقت هرگاه این پادشاه اذن و اجازه بدهد به فقیری تا داخل سرای او بشود و اجازه بدهد یک نفر روستائی را که نزدیک او گردد، به طوری که جای دیگران، یعنی: جای امراء و وزراء و بزرگان سلطان را تنگ کند و از برای او پادشاه جای معینی و مکان نیکی قرار دهد. آیا آنان نمی گویند که این پادشاه بسیار احسان نمود به این آدم فقیر روستائی؟ و آیا نمی گویند بسیار نعمت به او داد؟
آن وقت اگر آن شخص فقیر در اثر منت و اکرام پادشاه، خود را بزرگ بشمارد و عجب کند به خدمت خود. آیا مردم نسبت نمی دهند این مرد را با این خدمت ناچیز سهل، به سفاهت و جنون و بی خردی؟ و نمی گویند این مرد دیوانه شده است. پس چگونه عجب توان کرد به عبادت خود و حال آنکه از برای پروردگار است پادشاهی آسمانها و زمینها، و فروتنی و پستی می کنند برای حضرت او همه عالمیان، و ایستاده اند به خدمتش ملائکه مقربین و انبیای مرسلین و عدد آنها به اندازه ای است که نمی داند آن را مگر پروردگار عالمین که آفریننده آنها است. و جمعی از این ملائکه ها فرو رفته پاهای ایشان به طوری که به منتهای زمین رسیده است و سر آنها به عرش برخورده است. با این عظمت، سرهای خود را به زیر افکنده و سر بالا نمی اندازند هرگز، از بس تعظیم و جلالت الهی را می دانند و همواره در ذکر و ثنای الهی هستند و تا آخر مدت عمر چنین خواهند بود. و در موقعی که خدای تعالی بخواهد بمیراند آنها را، ایشان سر برمی دارند و می گویند: سبحانک ما عبدناک حق عبادتک منزه و پاک هستی پروردگارا، ما عبادت نکرده ایم تو را حق عبادت را.
و البته پوشیده نیست بر کسی حال پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) در جدیت و اجتهادی که در عبادت پروردگار خود داشت، و حال ائمه اطهار بعد از آن حضرت، که اگر نوشته شود مقدار کمی از عبادت ایشان، این کتاب از حد اختصار بیرون و به نهایت اکثار پیوند خواهد شد. با وجود این، معترف بودند به تقصیر خود و گریه می کردند بر حال خود و حقیر می شمردند طاعت خود را. پس تو راضی و خرسند هستی از نفس خود، به دو رکعت نمازی که مملو است از عیبهای گوناگون. و از طرفی خداوند متعال وعده فرموده از ثواب، به قدری که به دل هیچ کسی نمی گذرد، و تو عجب می کنی به اینقدر عبادت و بسیار می شماری آن را و نمی بینی منت خدای تعالی را نسبت به خود، پس تو چقدر انسان نادان و بشر جاهل و آدم بدی هستی و چقدر چشم سفید می باشی.
ولی اگر ما تعقل کنیم و از روی تدبر به اعمال خود نظر کنیم، خواهیم یافت آنها را که به کفه سیئات، مایل ترند از کفه حسنات از جهت زیادتی غفلت و بسیاری معایب و تشویش مقاصد و فساد دلها.
اللهم لا تکلنا الی اعمالنا، ولا تؤاخذنا بتفریطنا واهمالنا، واشملنا بفضلک و انسک، وخذ بنواصی قلوبنا الی جوار قدسک، فقدیما سترت، وعظیما غفرت، و جزیلا اعطیت، وجسیما ابلیت، و انت ارحم الراحمین واکرم الاکرمین، فما قدمت علیک ایادینا الا صفرا من الحسنات، مملوة بالمعاصی والسیئات، و جودک اوسع واکمل من ان یضیق عمن التجأ الیک، واعتمد بفضلک و رحمتک، و انت دللتنا علی جودک، وهدیتنا الی فضلک، وامرتنا بالدعاء و ضمنت الاجابة، و انت الجواد الکریم بار پروردگارا! واگذار مکن ما را به حال خود و مؤاخذه مفرمای ما را در اثر زیاده روی و بیهوده کاری، و شامل ما کن از فضل و انس خود و بکشان زمام دلهای ما را به سوی همسایگی قدس خود، چه آنکه تو از دیرینه، بخشنده بوده ای و چیزهای بزرگ عطا می کنی و احسانهای سترگ می بخشی و تو مهربان ترین مهربانان هستی و بزرگوارتر از همه بزرگواران می باشی، نمی آید و دراز نمی شود دستهای ما به سوی تو، مگر در حالتی که از حسنات تهی و از گناهان پر می باشد. و از طرفی بخشش تو افزونتر و بالاتر است از آنکه کم بیاید از کسی که پناه به آن بخشش برده، به طوری که شامل حالش نشود، و نیز افزونتر است از علم آنکه کم بیاید از مشمول شدن حال کسی که اعتماد نموده به فضل و رحمت تو، تو ما را دلالت کرده ای بر بخشش خود، و راهنمایی نموده ای ما را به افزونی خود و دستور فرموده ای ما را به خواندن و ضمانت نمودی اجابت را و تو بخشنده بزرگوار هستی.

6 - نماز جمعه

نماز جمعه اختصاص دارد به اینکه به خاطر بگذرانی که روز جمعه، روز بزرگ و سید روزها و عید شریف می باشد. حق تعالی مخصوص گردانیده آن را به این امت، تا تقرب بجویند به وسیله این روز، به جوار رحمت او و دور شوند از دوزخ و از رانده شدن از درگاه الهی و رغبت کنند در این روز به رو آوردن و متوجه شدن به اعمال صالحه و تلافی کنند تقصیرات سائر روزهای هفته خود را و همت خود را برگردانند جانب آنچه مقرب ایشان است به خدا و نزدیک است به حضرت پروردگار، که آن نماز جمعه باشد، و تعبیر فرموده است خداوند متعال از نماز جمعه، در کتاب عزیز خود به ذکرالله و مخصوص گردانیده آن را از سائر نمازها به ذکری که آن مخصوص این نماز می باشد و فرموده: یا ایهاالذین امنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة، فاسعوا الی ذکر الله، و ذروا البیع، ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون سوره جمعه آیه 9 ای کسانی که ایمان آورده اید به خدای تعالی هر موقعی که منادی ندا سر زد در روز جمعه (برای نماز جمعه) البته بشتابید به سوی ذکر خدا و رها کنید خرید و فروش را، چه آنکه این کار (یعنی: آمدن به سوی نماز جمعه و ذکر خدا) بهتر می باشد برای شما، اگر فضیلت نماز جمعه را بدانید.
در این آیه شریفه، نوعی از تأکید و تنبیه می باشد بر اهمیت این کار، کسانی که بصیرت در ادبیات عربی داشته باشند، متوجه می شوند. و از اهم رمزهای آن این است که تعبیر فرموده از نماز جمعه، به ذکر الله چه آنکه این اشارت است به آنکه غرض اصلی از نماز، تنها مجرد حرکات بدن و سکنات و رکوع و سجود نمی باشد، بلکه مقصود اصلی به یاد بودن خدا می باشد به قلب و احضار عظمت او سبحانه است به دل.
پس در این نکته سری می باشد و البته نماز بازدارنده است از فحشاء و منکر، چنانچه در کلام الهی واقع شده: ان الصلاة تنهی عن الفشحاء و المنکر سوره عنکبوت آیه 45 بدرستی که نماز باز می دارد شخص را از کارهای زشت و ناگوار البته نماز در وقتی از فحشاء و منکر، شخص را باز می دارد که با توجه تمام و ملاحظه جلال و ساحت قدس الهی بوده باشد. تفسیرهای زیادی وارد شده است در ذیل این آیه، به طوری که می رساند که مراد از نماز تنها ذکر و جنباندن زبان نمی باشد. پس وقتی که نماز جمعه چنین قابلیت را داشته باشد، لاجرم لازم و واجب است اهتمام به آن، زیاده بر نمازهای دیگر، و واجب است مهیا و مستعد شدن مر ملاقات الهی را و ایستادن در برابر خدا، در آن وقت نیکو با طرزی نیکو.
و به دل بگذران این را که هرگاه فرمان دهد تو را پادشاه بزرگی از پادشاهان دنیا، به تشرف محضر او و آمدن به شتاب در پیشگاه او در وقت معینی، آیا تو مهیا و مستعد نخواهی شد به تمام درجه استعداد؟ آیا مهیا نمی شوی باسکونت و اطمینان و وقار و بالباس فاخر و با استعمال کردن بوی خوش و امثال اینها؟ بر وجهی که مناسب حال آن پادشاه باشد و از همین جا است که در روز جمعه، نظافت و بوی خوش و عمامه نهادن و سرتراشی و شارب گرفتن و ناخن چیدن وارد شده است.
پس مبادرت کن وقت داخل شدن جمعه به این شرطها، با دل پاک و کمال توجه بسوی خدا و عمل خالص که نزدیک کننده به خدا باشد و با نیت پیراسته چنانچه می گردی اینطور در وقت ملاقات پادشاهی از پادشاهان دنیا. و اگر بزرگ نکنی همت خود را در این چیزها و رو به این وظائف نیاوری. از قبیل: خوشبو نمودن وزینت کردن، ناچار زیان خواهی برد در معامله خود با خدا، و بعد از این حسرت خواهی خورد. و هر قدر ممکن باشد تو را و بتوانی که زیاد کنی نیت و قصد خود را در آنچه ثواب بر آن مترتب می شود، البته این کار و این نیت را بکن، تا بهره تو افزون و پاداش عمل تو زیاد گردد به واسطه آن نیت.
پس قصد کن به غسل جمعه کردن، استحباب روز جمعه را و توبه نمودن و داخل شدن مسجد را و همچنین به باقی کارهای نیک. و در استعمال بوی خوش، قصد کن عمل کردن به سنت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را و بزرگ دانستن مسجد و احترام خانه خدا را، چه آنکه خدا دوست ندارد کسی داخل خانه او بشود مگر در حالیکه خوشبو باشد و نیز قصد کن به خوشبو کردن خود حق اشخاصی را که در پهلوی تو هستند در مسجد، تا از مجاورت تو آزار نکشند و تو را به بدبوئی غیبت نکنند و به سبب غیبت تو ایشان به معصیت نیفتند و گفته اند اگر کسی کاری کند که مردم در غیبت بیفتند و او قادر باشد و بتواند آن را از خود دفع کند، لاجرم او شریک در معصیت غیبت آنها خواهد بود چنانچه خدای تعالی فرموده: ولاتسبوا الذین یدعون من دون الله، فیسبوا الله عدوا بغیر علم سوره انعام آیه 108 ناسزا نگوئید به کسانی که می خوانند غیر خدا را (یعنی: به مشرکین و بت پرستان بد نگوئید) زیرا بد گفتن شما به آنها سبب می شود که ایشان هم بد بگویند به خدای تعالی که معبود شما است، از روی ستم و بی دانشی خود.
پس هرگاه حاضر شوی به نماز جمعه، حاضر کن دلت را به جهت فهمیدن خطبه و موعظه و مستعد و مهیا شو به جهت تلقی اوامر و نواهی که از شارع مقدس رسیده است پس بدرستی که همین است غرض اصلی از بلند خواندن خطبه و استماع مردمان و حرام بودن سخن گفتن در اثنای خطبه خواندن. پس بده حق هر صاحب حقی را، بسا باشد که انشاء الله بوده باشی از نوشته شدگان در دیوان سابقین و مقربین زیرا که می نویسند نام نمازگزاران را در این روز شریف، و عرضه می دارند به حضرت پروردگار، و می پوشانند برایشان خلعتهای نور قدسی، و به تحقیق روایت شده است که: ان الملائکة تقف علی ابواب المساجد و بایدیهم قراطیس الذهب و اقلام الفضة، یکتبون الاول فالاول و ان الجنان لتزخرف و تزین، و ان الناس یتسابقون الیها علی قدر سبقهم الی الصلاة، و لاتزال الملائکة یکتبون الداخل الی ان یخرج الامام، فاذا خرج طویت الصحف و دفعت الاقلام و اجتمعت الملائکة عند المنبر یستمعون الذکر و ان الناس فی المنازل و الحظوة علی قدر بکورهم الی الجمعة براستی فرشتگان می ایستند بر درهای مساجد و در دستهای خود کاغذهای طلائی وقلمهای نقره ای دارند می نویسند هر کس را که بیاید در مسجد بامراعات اول و بعد بودن(یعنی: آن را که جلوتر آمده در اول می نویسند و آن را که بعد آمده، بعد می نویسند) و همانا بهشت زیب و زیور می شود و مردم پیش می افتند بسوی بهشت همانطوری که در دنیا پیشی می گرفته اند در نماز، و ملائکه مرتب هر کسی را که داخل مسجد شود می نویسند، تا موقعی که امام درآید. پس وقتی که امام درآمد کاغذها پیچیده و قلمها برداشته و فرشتگان فرا می آیند نزد منبر، گوش می دهند موعظه امام را. آگاه و هوشیار باشید که مردم در پستی و رفعت و انحطاط و ارتفاع و بهره مندی، به اندازه صبح خیزی و مهیا شدن آنها است جهت نماز جمعه.
پس وقتی که گذرانیدی اینها را به دل خود و و دانستی که ملائکه می شنوند صدای تو را و ایشان دور تو هستند و خداتو را می بیند پس لازم است بر تو که ردای هیبت بر دوش اندازی و دراعه آرامش ببرافکنی و در پرده خشیت درآئی تا مستحق شوی که افاضه شود بر تو رحمت ایزدی و سبک گرداند سنگینی تو را برکت خدا، و مقبول فرماید نماز تو را و دعای تو را مستجاب و مسموع نماید. و البته در این روز زیاد کن در ذکر و استغفار و دعاء و تلاوت قرآن، وصلوات بفرست بر پیغمبر و آل او (صلی الله علیه و آله و سلم) و صدقه کن، چه آنکه این روز شریفی است و فضیلت آن فایض و رحمت آن واسع می باشد. پس هرگاه محل قابل باشد سعادت حاصل می گردد، و مراد تو با افزونی بدست می آید. و یاد بیاور که در روز جمعه ساعتی می باشد که خدا حاجت هیچ مؤمنی را در آن ساعت برنمی گرداند، پس جهد کن که ملائکه بیایند نزد تو در وقت دعا کردن، یا در حالت استغفار یا در حالت ذکر؛ به احسن احوال. پس به درستی که حق تعالی عطا می کند ذکر را بیشتر از آنچه عطا می کند سائل را، و اگر ممکن باشد و بتوانی، اقامت کن مجموع این روز را در مسجد، و الا تا عصر بوده باش با حسن مراقبت و کوشش تمام بسا باشد که بهره مند شوی به آن ساعتی ذکر شد. چه آنکه بعضی گفته اند آن ساعت مبهم است در تمام روز جمعه به واسطه محافظت تمام اوقات آن روز.
و روایت شده که آن ساعت میانه فارغ شدن امام است از خطبه، تا آنکه مردمان در صفها راست بایستند و بعضی گفته اند: آن ساعت آخر روز جمعه می باشد تا هنگام فرو رفتن آفتاب. و امروز را مخصوص خود بگردان از میانه ایام هفته، به امید آنکه بشود کفاره گناهانت و استدراک از برای بقیه ایام هفته و کافی است نماز جمعه در اهتمام به روز جمعه و وظایف آن، بدرستی که خدای تعالی گردانیده است نماز جمعه را افضل اعمال بنی آدم بعد از ایمان. چنانکه ناطق است به این معنا اخبار، و تصریح کرده اند بر آن علماء آثار و اخبار، به طوری که دلیل آورده اند بر اینکه واجب افضل است از سنت. و نماز یومیه، افضل است از نمازهای غیر یومیه. وصلاة وسطی، افضل است از نمازهای یومیه. و مختار آن است که صلاة وسطی نماز ظهر است و نماز جمعه، اولی است از نماز ظهر بنابراین نماز جمعه افضل نمازها است. پس ثابت می شود به همین دلیل که نماز جمعه افضل همه اعمال می باشد، و این دلیل واضحی است.
و واجب است اهتمام تمام به شأن آن. و خطر تمام در سستی کردن به شأن آن می باشد نسبت به کسی که در شأن آن تأم داشته باشد و به تحقیق آگاه کرده است بر جمیع این اموری که ذکر شد قول خدای تعالی بعد از امر به آن ذلکم خیر لکم ان کنتم تعملون این کار برای شما بهتر می باشد اگر شما دانسته باشید.
امر شده است به خواندن سوره جمعه و منافقین در آن چند نماز، تا مکرر شود شنیدن آن و زیاد گردد رغبت در آن و در سوره منافقین فرموده است (بعد از آنکه نماز جمعه را در سوره جمعه ذکر نامیده است.): یا ایها الذین امنوا لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکرالله، و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون سوره منافقون، آیه 9 ای کسانی که ایمان و باور دارید خدا را، مبادا غافل کند مالها و فرزندان شما، شما را از یاد و ذکر خدا، چه آنکه هر کس چنین باشد ناچار از زیانکاران خواهد بود پس تکرار این دقایق در فکر تو، بسا باشد که سبب شود تا از رستگاران گردی پس حاضر کن دلت را در این روز برای رستگاری و فوز عظیم خداوندی.