فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

خوشحال شدن به طاعت

اما سرور و خوشحال شدن به طاعت بر دو قسم است: قسمی از آن محمود و نیکو است و قسمی مذموم می باشد.
آنچه محبوب می باشد آن است که بوده باشد قصد وداعیه تو، اخفای طاعت و اخلاص عمل تو برای خدا باشد، و نباشی از آن کسانی که عمل خود را بسیار می دانند. و ضمنا مسرور باشی از این جهت که خدا تو را توفیق داده بر عمل کردن، و بیرون آورده است تو را از میان دسته باطلان و بیهوده کاران.
ولی مرسان خوشحالی را به سرحد عجب، و اگر مردم اطلاع بهم رسانیدند از طرف تو نباشد.
اگر در این صورت خوشحال شوی به واسطه اطلاع ایشان، نظر به آنکه حق تعالی ایشان را مطلع گردانیده است به افعال نیک تو از کرم و فضل خود، تا عزیز و مکرم باشی در میان مردم، البته این خوشحالی پسندیده و محمود خواهد بود.
و سرور مذموم آن است که شاد شوی به واسطه بسیار کردن طاعت و عبادت و اعتماد داشته باشی بر آن به جهت مطلع شدن مردم، تا قدر و منزلت تو در نزد ایشان زیاد گردد و مدح کنند تو را و به قضای حوائج تو قیام نمایند و با تو، به اکرام ملاقات کنند. و امثال اینها، که ریاء محض و باطل کننده اعمال می باشد. و آن ناشی است از محبت دنیا و فراموشی از آخرت، و فراموشی آخرت و محبت به دنیا نیز، ناشی است از نسیان نعمتهای بی حد پروردگار در آخرت. و در حقیقت آنچه نزد خدای تعالی می باشد، البته بهتر است از دنیا و مافیها. و در قرآن است که جزا داده می شوند بندگان متقی و محسن در روز قیامت، از حور و قصور بیرون از حساب، به اندازه ای که در حدیث قدسی آمده: ما لا عین رات ولاخطر علی قلب بشر آن چیزهایی که نه چشمی آن را دیده است و نه به دل کسی خطور نموده. نسئل الله من فضله ان لایعاملنا بعدله، بل یسامحنا بعفوه، و یستر زلاتنا بصفحه، انه جواد کریم درخواست می کنیم از فضل خدای تعالی، که با ما با عدالت خود رفتار نکند، بلکه مسامحه بفرماید به عفو و مغفرت خود و بپوشاند لغزشهای ما را به گذشت و آمرزش خود، همانا او بخشنده بزرگوار است.

4 - عجب

اما عجب، همانا آن بزرگ شمردن عمل است و خوشحال بودن از آن، به طوری که ببیند عمل کننده، نفس خود را خارج از تقصیر و این از اعظم مهلکات است، بلکه عمل شخص را از کفه حسنات به کفه سیئات می آورد و از اعلی درجات به اسفل درکات می اندازد. چنانچه از اخبار سابق معلوم گردید، و از این روست که حضرت عیسی علی نبینا (علیه السلام) فرمود: یا معشر الحواریین: کم من سراج قد اطفاته الریح، و کم من عابد افسده العجب ای گروه حواریین: چه بسا چراغهای نورانی روشن، که به بادی خاموش شده است، و چه بسا عبادت کننده که در اثر عجب و خوش آیند از عمل خود، اجر خود را فاسد و ناچیز کرده است.
سعید بن ابی خلف از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: علیک بالجد ولاتخرجن نفسک من حد التقصیر فی عبادة الله، فان الله تعالی لایعبد حق عبادته بر تو باد به کوشش کردن و بیرون مدان خودت را از درجه تقصیر در عبادت خدا، چه آنکه خدای تعالی هرگز حق عبادت خود را، عبادت نمی شود. یعنی: هیچکس نمی تواند که عبادت کند خدا را حق عبادت او. و منشاء عجب کردن همانا غفلت است از عیوب افعال و اعمال خود و از آفت عبادات. و از جمله نعمتهای الهی همانا قدرت دادن او است بندگان خود را برای انجام عبادت و مسخر گرداندن او است اعضاء و جوارح شخص را برای اداء طاعات و از این قبیل.
پس نظر کن به نماز خود که اکنون مرتکب شده ای که آن ستون دین تو و اول چیزی است که در روز قیامت به آن نظر می کنند، به نحوی که اگر مردود باشد، باقی اعمال شخص مردود خواهد بود، پس تأمل کن و ببین از روی آنچه ما از احادیث صحیحه نقل کردیم، آیا می توانی واثق شوی از خودت؟ و همچنین قیاس کن سائر اعمال و عبادات خود را. پس از برای هر یک از وظایف و اعمال، دستورات و حدودی است که نمی رسیم به آنها قیام نمائیم از غفلتی که داریم، با وجود آنکه اگر نماز قبول نشود، آن اعمال نیز پذیرفته نخواهد بود.
و فرمود حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام): اعلموا عبادالله، ان المؤمن لایصبح ولایمسی الا و نفسه ظنون عنده، فلا یزال زاریا علیها و مستزیداً لها، فکونوا کالسابقین قبلکم والماظین امامکم، قرضوا من الدنیا تقویض الراحل و طوؤها طی المنازل بدانید ای بندگان خدا، که بنده خوب خدا صبح نمی کند و شب نمی کند، مگر آنکه بد گمان می باشد به نفس خودش، لاجرم پیوسته عیب می کند نفس خود را و از آن زیادتی می طلبد، پس باشید مانند پیشینیان خود و گذشتگان، به طوری که خیمه بردارید از دنیا، مثل خیمه برکندن شخص مسافر و درگذرید از دنیا، مثل درگذشتن از منزلها.
پس چگونه می تواند انسان عجب کند به کرده خود، یا چگونه او را رسد که نفس خود را از قیام کنندگان به حقوق عبودیت و وظائف خدمت الهی بشمارد، و اگر به واسطه خوف استیلای غفلت نباشد، تنها نظر افکندن مؤمن به نفس خود و سرور او نیست به عبادت خود، نقصانی به او وارد نمی ساخت، به طوری که انسان حمد کند خدا را بر توفیقی که داده شده است بر او به عبادت و طلب زیادتی کند از فضل خدا و مسئلت نماید استکمال آن را، پس به تحقیق که فرموده است حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام): من سرته حسنته و سائته سیئته، فهو مؤمن کسی که خوشحال کند او را کار نیک او غمگین کند او را کار زشت او، همانا او بنده مؤمن می باشد. و نیز آن حضرت (علیه السلام) فرموده: لیس منا من لم یحاسب نفسه کل یوم، فان عمل خیرا حمدالله واستزاده، و ان عمل شرا استغفرالله نیست از ما آن کسی که در هر روز با نفس خود حسابی نداشته باشد، به طوری که اگر کار نیک کرده است سپاس کند خدا را و از او زیادتی بخواهد، و اگر کار ناشایسته داشته، استغفار کند از خدای تعالی.
پس این بود آنچه مقتضی حال بود از تحقیق ذکر منافیات که به رشته تحریر درآمد با رعایت اختصار، تا موافق مقصود ما بوده باشد، پس به درستی که ذکر پاره ای از منافیات در اینجا بالعرض بود. و الله الموفق.

5 - خاتمه

پس در آن دو بحث می باشد: اول: در جبران خللهائی است که واقع می شود در نماز و بیان تدارک دوائی که نافع این منافیات باشد. بدان به درستی که خلل، اگر از چیزهائی باشد که منافی اقبال و حضور قلب باشد به واسطه افکار خارجه از نماز، پس دوای آن، یاد آوردن عملی است که در آن وقت شخص مباشر آن عمل است و یاد آوردن خطرهائی که لازمه آن خواهد بود. از قبیل غفلت و قبول نشدن عمل، با وجود شدت حاجت شخص به آن عمل در دنیا و آخرت. چه آنکه توفیق الهی شامل است حال مطیعین را در دنیا و آخرت، و احتیاج به آن، حاصل است خصوصا در روز قیامت که مجال سخن در آن نیست و تقریر بر آن احاطه پیدا نمی کند، نه از روی عقل و نه از روی خیال، و کسی طاقت تحمل احوال آن را ندارد و معاونی در آنجا نیست سوای رحمت خدا و کرم او، و قیام به اعمال صالحه و عبادتهای مقبوله سود دهنده. پس به درستی که طاعات وسیله روشنائی خواهد بود در آن تاریکیها و سبب نجات است از آن شدتها و باعث گذشتن از آن راه خوفناک و اکتساب اعمال صالحه نتوان کرد مگر در این دنیای زائله، و در این مدت قصیره، که اکثر آن در غفلت صرف می گردد، و نزدیک است که آینده آن به گذشته پیوست بشود اگر بیدار نشود آدمی و تدارک نکند آنچه را که تقصیر کرده است. و از طرفی نیست در آخرت مگر بهشت و دوزخ، و بهشت مهیا شده برای پرهیزکاران و آتش مهیا گردیده برای فاسقان، و بالجلمه خطر بزرگ در راه است و پایان کار بس عظیم و هولناک، و از طرفی غفلت شامل احوال است، با این وجود گویا شعور در ما نیست تا درک کنیم کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را.
حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یمضی علی الرجل ستون سنة او سبعون سنة، ماقبل الله منه صلاة واحدة می گذرد بر شخص، شصت سال یا هفتاد سال، در حالی که خدا یک نماز از او قبول نکرده است.
حضرت صادق (علیه السلام) دعا فرمود به حماد بن عیسی که پنجاه مرتبه حج کند و خدا مال و فرزند او را زیاد گرداند.
خداوند هم مستجاب نمود دعای آن حضرت را. و این دعای حضرت به واسطه آن بود که حماد بن عیسی حفظ می کرد کتاب حریز بن عبدالله سجستانی را که در مسائل نماز بود.
و وقتی که حماد نماز کرد در نزد آن حضرت دو رکعت پس فرمود آن حضرت: ما اقبح بالرجل منکم یمضی علیه ستون سنة اوسبعون سنة، لایحسن ان یقیم صلاة واحدة بحدودها چقدر زشت است برای مردان شما که می گذرد بر ایشان شصت سال یا هفتاد سال، و نتوانند یک نماز را با حدود و آداب آن انجام دهند.
فرمود: حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): کم من قارء القرآن و القرآن یلعنه، و کم من صآئم لیس له من صیامه الا الجوع والعطش چه بسا قرائت کننده قرآن، که قرآن او را لعنت می کند، و چه بسا روزه دار که از روزه خود چیزی غیر از گرسنگی و عطش به دست نمی آورد. و امثال اینها از اخبار و آثاری که دلالت می کند که کار، بسی سخت و دشوار می باشد. پس احضار و یاد کردن اینها و آنچه در مقدمه ذکر شد، کمک و معین می باشد برای حضور قلب، زیاده بر آنچه گذشت از دواهائی که معین و کمک می بود که در مطلب سوم ذکر شد.
و اگر بوده باشد آن منافی نماز، از قبیل چیزهائی که مفسد و مبطل نماز است، همانا آنچه نفع می دهد او را، تفکر کردن است در مضرت ریاء و آنچه فوت می شود به سبب آن از صلاح قلب و آنچه محروم می ماند این کس در آن حال، از توفیق عبادت و از منزلت در نزد خدای تعالی در آخرت. و آنچه بسر می آید او را از عقاب و غضب و سخت و رسوائی هویدا، به طوری که منادی در برابر فرشتگان و بندگان خدا ندا می کند ریاکار را: یا فاجر یا غادر یا مرآئی! اما استحییت اذا اشتریت بطاعة الله تعالی عرض الدنیا، راقبت قلوب العباد واستهزئت بطاعة الله تعالی، و تحببت الی العباد بالتبغض الی الله تعالی، و تزینت لهم بالشین عندالله، وتقربت الیهم بالعبد من الله تعالی، وتحمدت الیهم بالتذمم عندالله، وطلبت رضاهم بالتعرض لسخط الله تعالی، اما کان احد اهون علیک من الله ای گنهکار رو سیاه و ای فریبنده و ای ریاکار! آیا حیا و شرم نکردی هنگامی که خریدی در مقابل فرمان خدای تعالی متاع دنیا را، مراقبت و محافظت کردی خاطر مردم را و سخریه کردی به فرمان خدای متعال، و دوستی گزیدی به سوی بندگان به مبغوض شدن نزد خدای تعالی، و زینت گرفتی نزد ایشان به عیب گرفتن نزد خدا، و نزدیکی جستی به سوی ایشان به دوری جستن از نزد خدای تعالی، و نیکو و پسندیده شدی نزد مردم به ناپسند شدن نزد خداوند متعال، و خواستی خشنودی مردم را به آنکه متعرض و در صدد غضب خدا درآمدی، آیا هیچکس نزد تو پست تر و بی قیمت تر از خدا نبود.
پس علاج مفید آن است که تفکر کند بنده در این رسوائی و مقابله، و قیاس کند آن را با آنچه حاصل می شود برایش از بندگان از سود و خودآرائی در دنیا، و مقابله کند تمام اینها را با آنچه فوت می شود از او، امور معنویه آخرت، و آنچه کم می شود از ثواب اعمال او، در صورتی که بسا باشد که به توسط یک عمل، راجح شود میزان حسناتش، در صورتی که خالص بجا آورد آن عمل را. پس وقتی که شخص فاسد گرداند عمل خود را به واسطه ریاء، برگردانند آن عمل را از کفه حسنات به کفه سیئات، پس راجح شود به آن، کفه سیئات بعد از آن مرجوح بوده و بیندازند و سرنگون کنند او را در آتش، و اگر نمی بود به واسطه ریاء مگر حبط و ناچیز شدن یک عبادت، هر آینه همین کافی بود در ضرر او، اگر چه باز سایر حسناتش صحیح و راجح بر حسناتش می بود، زیرا چه بسا باشد که اگر شخص آن عمل نیک را محفوظ می داشت، می رسید به مرتبه های عالیه نزد خدای تعالی، به طوری که در زمره پیغمبران و صدیقان می بود. ولیکن این ریاء پس می اندازد او را از این مرتبه و برمی گرداندش به صف نعال از مراتب اولیاء، پس همین ضرر برای شخص ریاکار کافی و بس می بود، اگر چه مستوجب دوزخ و رسوائی و راندن از درگاه هم نمی شد.
و اینها که ذکر شد، مفاسد اخروی ریا بود با وجود اینها مفاسد دنیوی نیز دارد، و آن این است که حاصل می شود شخص مرائی را تفرقه خاطر به سبب ملاحظه کردن حال خلق، چه آنکه رضای خلق به مرتبه ای است که نمی توان رسید به اقصی و نهایت آن، از جهت آنکه یک فرقه ای به چیزی راضی می شوند که فرقه دیگر از آن به خشم می آیند و رضای بعضی در سخط بعضی می باشد. پس هر کس طلب کند رضای خلق را در چیزی که در آن دشمنی خدا است، غضب می کند خدا بر او و مردم را نیز خداوند به غضب می آورد نسبت به او. چنانچه در احادیث وارد شده و تجربه هم بر آن دلالت دارد.
پس چه حاجتی کسی را می باشد در مدح مردم و اختیار کردن ذم الهی به جهت مدح آنها، و حال آنکه زیاد نمی کند مدح ایشان نه رزق و نه عمر را و نفع نمی رساند در روز درماندگی و احتیاج و در اهوال روز قیامت.
و اما اگر باعث و علت ریاء، طمع آنچه در دستهای مردم است بوده باشد، لاجرم مرائی بداند به درستی که خدای تعالی تسخیر کننده و گرداننده دلها است در دادن و ندادن خلق و همه خلق مضطرند و در دست قدرت او، و نیست رزاقی غیر از خدا و هر کس طمع کند در خلق، خالی نمی باشد از خواری و ناامیدی و غضب و خفت. و اگر احیانا روزی به مراد خود برسد، باز هم از ذلت و خفت خالی نمی باشد. و اما هر کس اعتماد کند بر خدا و همت خود را مقصور و مصروف گرداند به کرم او، کفایت می کند خدا مقصد و مطلب او را در دنیا و آخرت. پس چگونه ترک می کند شخص ریاکار، آنچه را که نزد خدای تعالی باشد، به جهت امیدواری کاذب و دروغی که به دست مردم دارد، که گاه باشد برسد به آن و گاه باشد نرسد، و اگر راست شود وفا نمی کند و نمی ارزد لذت آن، به الم مذلت و منتش. و اما مذمت مردم را از چه جهت شخص خوف داشته باشد و چرا بترسد؟ و حال آنکه کم نمی کند از روزی او چیزی را هرگاه خواست خدا در آن باشد، و تعجیل نمی کند در اجل او و پس نمی اندازد رزق او را و او را از اهل دوزخ نمی گرداند، اگر پسندیده و مرضی خدا باشد.
پس بندگان همگی عاجزند و مالک نیستند از برای نفس خود سود و زیانی را و نه مالک موت و نه حیات و نه قادر بر حشر و نشرند. بلکه عقل و نقل و تجربه، اشعار و لالت دارد برخلاف همه اینها و به اینکه به اخلاص آورنده عمل برای خدا، محبوب قلوب می گرداند خدا او را، و در نظر مخلوقات از صالحان و فاسقان ارجمند می گردد، بلکه در نظر اکثر کافرها نیز محبوب می باشد. چنانچه می بینی که آدم صالح و شایسته را، تعظیم و توقیر می کنند و التماس برکت و دعا از او می کنند با وجود ضعف و فقر و تنگدستی او و قلت عملش. و از طرفی شخص ریاکار را، خدای تعالی باطنش را به خلق آشکار می گرداند، و خبث نفس و فساد نیتش را می نمایاند، به طوری که مردم دشمن می دارند او را و نمی رسد هرگز به مطلب خود و ضایع می گردد رنج و تعب او و باطل می گردد سعی او.
چنانچه روایت شده که مردی از بنی اسرائیل گفت: به خدا قسم، البته عبادت می کنم خدای تعالی را عبادتی که مشهور زبانها گردم به سبب آن عبادت، پس بود به طوری که اول کسی بود که داخل مسجد می شد و آخر کسی بود که از مسجد خارج می گردید، و قسمتی بود که هیچ کس نمی دید او را مگر در حالتی که ایستاده به نماز و صائم بود، به طوری که هیچ روز افطار نمی کرد و مرتب می نشست در حلقه های ذکر و مجالس موعظه.
مدتی بسیار به این روش بود و هرگاه مردم به او می گذشتند، می گفتند درباره او: خدا جزایش را بدهد این ریاکار را. پس رو کرد روزی به نفس خود و با خود خطاب کرد که: ای نفس! دیدی پاداش عمل کردن برای غیر خدا را. از آن وقت تصمیم گرفت و با خود گفت: البته خالص می گردانم عمل خود را برای خدای تعالی، و هیچ عملی بر عملهای خود زیاد نکرد، همان قسمی که عمل می کرد، عمل نمود. ولی تنها نیتش را تغییر داده بود. یعنی: قصد خود را برای خدا خالص گردانده بود، آن وقت مردم هرچه به او می گذشتند، می گفتند: خدا رحمت کند فلانی را.
و حق تعالی از این معنا در کتاب خود خبر داده است که فرموده: ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا سوره مریم، آیه 96 البته آنان که ایمان دارند به خدای تعالی و کارهای شایسته می کنند، خدا برای ایشان در دلهای مردم محبت و مودتی قرار خواهد داد. پس فرض کن و تسلیم باش که ایشان دوست دارند تو را و گرامی دارند تو را و تو پوشانیدی خبث باطن خود را از ایشان، با آنکه خدا مطلع است از فساد نیت تو و خباثت درون تو، بالاخره چه چیز حاصل می شود برای تو از مدح مردم، در صورتی که تو نزد خدای تعالی عاصی و ریاکار بوده باشی و از اهل دوزخ باشی.
و از کدام شر مردم می ترسی در حالتی که تو نزد خدا ممدوح و از اهل بهشت بوده باشی و داخل در زمره مقربان گردی. و کسی که حاضر باشد در دلش آخرت و نعیم ابدی آن و منازل رفیعه و قصور آن، البته بسیار حقیر می نماید در پیش او دنیا و آنچه در آن است از حیات پنج روزه آن، به انضمام کدورات و ناتمامی مرادات دنیا. و هرگاه شخص برگردانید قصد خود و مستقیم کرد روی دل خود را به جانب خداوند، خلاص می گردد از مذمت ریاء و از محنت بدست آوردن دل مردم و منعطف می شود از اخلاص او، نورهای الهی بر دل و زبان او و به انس مبدل می گردد وحشت او.
باری اگر اکتفاء نمی کنی به همه اینها که مذکور شد، پس تأمل کن در سه چیز و فکر کن در این سه.
اول آنکه، به نظر بیاور این را که هرگاه گفته شود به تو که مردی است با خود یک گوهر گرانبها و پرقیمتی دارد که مساوی است با صدهزار دینار و صاحبش محتاج است به قیمت آن و می خواهد آن را بفروشد به نقد، بلکه محتاج است به چند برابر قیمت آن، یعنی: صاحبش محتاج است به بیشتر از صد هزار دینار، پس در این صورت مشتری آمده که متاع او را به چند برابر ارزش آن بخرد و به آن زیادتر از قیمت آن گوهر را بدهد. و از طرفی صاحب گوهر در کمال حماقت، متاع خود را بفروشد به آن مشتری که به یک فلس می خرد، آیا چنین فروشنده ای زیان آشکار و غبن فاحش نخواهد داشت؟ آیا این معامله اش دلالت بر کوتاهی همت و فهم او ندارد؟ و ضعف رای و قلت عقل او را نمی رساند؟ بلکه آیا دلالت نمی کند بر سفاهت و بی خردی محض او؟ همین معامله به عینه، نظیر حال آدم ریاکار می باشد، بلکه حال آدم ریاکار در سفاهت و بی خردی به مراتب بیشتر می باشد. چه آنکه بهره ای که آدم ریاکار از مدح مردم و متاع ناچیز دنیا به دست می آورد، نسبت به خشنودی پروردگار عالمیان و پاداش آخرت و نعمتهای بی نهایت آن، که از شائبه نقص و کدورت خالی است، کمتر می باشد از یک فلس نسبت به صد هزار هزار فلس. بلکه پاداش الهی در برابر تمام دنیا که به شخص ریاکار بدهند، بیشتر می باشد از صد هزار هزار درهم و دینار که در برابر یک فلس به آدم بدهند. پس ای انسان ریاکار! این است زیان آشکار که دست خود را از نعمتهای بی زوال الهی تهی گردانی، و از آن کرامات باز بمانی، در برابر مدح ناچیز مردم و دل خود را به ثنای ایشان شاد گردانی. و اگر چنانچه دارای این همت پست هستی، یعنی: از یک دینار نقد نمی توانی صرف نظر کنی، نظر خود را جلب آخرت بکن، تا دینار هم با تو مساعدت و همراهی کند، آن وقت هر دو را خواهی داشت. بلکه بهتر از این، آن که خدای تعالی را اراده کنی تا هم دنیا و هم آخرت را داشته باشی. چه آنکه خدای تعالی مالک دنیا و آخرت می باشد.
چنانچه خداوند متعال فرموده: من کان یرید ثواب الدنیا فعندالله ثواب الدنیا والاخرة هرکس پاداش و اجر دنیوی را خواسته باشد، بداند که برای خداست و در ملک خدای تعالی می باشد، هم پاداش دنیا و هم پاداش آخرت.
و فرموده است پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): ان الله یعطی الدنیا بعمل الاخرة ولایعطی الاخرة بعمل الدنیا خداوند متعال می دهد دنیا را در برابر عمل کردن جهت آخرت، ولی هیچ وقت پاداش آخرت را نمی دهد به واسطه عمل کردن جهت دنیا. پس هرگاه خالص گردانیدی نیت خود را و نیکو کردی قصدت را برای آخرت، حاصل می شود برای تو دنیا و آخرت هر دو. و اگر اراده کردی دنیای تنها را، آخرت از دست تو می رود، و بسا باشد که به پاداش دنیا هم نرسی آن طوری که خواسته ای. و بر فرض آنکه به دنیا هم برسی بر وجهی که حسب خواهش تو باشد، باقی و مستدام نمی ماند برای تو، بلکه به زودی برطرف می شود. آن وقت تو خسران دنیا و آخرت را برده ای. ذلک هو الخسران المبین سوره حج، آیه 11 و این است زیان آشکار.
و نظیر این داستان این شخص و این مثل، همانا داستان کسی است که بتواند با یک جزء از عمر خود و یک نفس از نفسهای خود، تحصیل کند بهشت و نعمت جاویدان آن را، ولی صرف کند آن عمر و نفس را در یک دانگ یا یک دانه بی قابلیت یا در یک درهم یا در یک دینار و از طرفی آن گنج بی پایان را واگذارد بدون ضرورت و تعلقی، پس نیست این مگر عین غفلت و زیان و پستی همت و خواری نفس.
دوم: آنکه مخلوقی که تو، جهت خشنودی، او و برای خود نمائی به او عبادت می کنی و رضای او را طلب می نمائی، اگر بداند که تو برای او عمل و عبادت می کنی، هر آینه بدش می آید و غضب می کند بر تو و اهانت و استخفاف می کند به تو، علاوه بر آنچه خدا غضب می فرماید. ولی آنچه جهت خدا عمل می کنی خالصا لوجه الله هم باعث خشنودی خدا می گردد و هم باعث رضایت خلق، پس چگونه عاقل عمل کند برای کسی که اگر بداند او، که این کار را برای طلب رضایش می کنند، بدش می آید و اهانت می نماید؟!
سوم: کسی که بتواند سعی کند به جهت تحصیل رضایت پادشاه عظیم الشأن و اعظم پادشاهان دنیا ولی رضایت کناس خسیس الناسی را اختیار نماید، البته آن پادشاه عظیم الشأن بر او قهر می نماید، بلکه بر فرض آنکه پادشاه به او سخط نکند، آیا خود این عمل، دلیل بر سفاهت و پستی رأی و بدنظری آن شخص عمل کننده نمی باشد؟ بلکه به او گفته می شود چه می خواهی از رضایت این کناس پست، با آنکه می توانی رضایت پروردگار جهانیان را به دست بیاوری، که او کافی است تو را از همه چیزی و در همه کاری و در همه حالی.
نسئل الله حسن العاقبة و حسن التوفیق لما یحب و یرضی درخواست می کنیم از خدای متعال، عاقبت به خیری و حسن توفیق را در آنچه خدا را خرسند و خشنود می نماید.
و اما دوای عملی این امراض قلبی، پس آن عادت دادن و حکم فرمودن نفس است به اخفای عبادت و بستن دربها را در هنگام عبادت، چنانچه می بندی دربها را در وقت ارتکاب فواحش و اعمال قبیحه. تا آنکه نفس خود را قانع کنی به علم خدای تعالی و به اطلاع او سبحانه بر عبادت تو. و باید منازعه نکند نفس تو با تو در فهماندن به غیر خدا، این امر در ابتداء شاق و مشکل می باشد و در اول مجاهده بسی صعب است، لیکن اگر صبر کنی بر این رویه مدتی با تکلف و مشقت، البته آهسته آهسته ساقط می شود از تو این حال و ثقل آن برطرف می گردد به سبب پی در پی آمدن الطاف الهی و امداد حضرت او که از جانب او به بندگان خود می رساند از حسن توفیق. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم سوره رعد، آیه 11 خدا تغییر نمی دهد حالتی را که در طایفه ای باشد، مگر به آنکه تغییر بدهند ایشان، آن حالت بدی را که در خودشان می باشد. لاجرم از بنده است مجاهده و از خدا است هدایت و تأیید. قال الله تعالی: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا سوره عنکبوت، آیه 69 کسانی که مجاهده و مشقت می کشند در رسیدن و سیر و سلوک به سوی ما، البته ما هدایت و راهنمائی می کنیم ایشان را به راه خودمان.
و اگر باشد منافی نماز از قبیل چیزهائی که بعد از عبادت سر می زند، از قبیل ریاء و عجب دانستی دوای آنها را.
اما دوای عجب: پس نگاه کن در آلات و اسبابی که تو، به سبب آنها قوت عبادت بهم رسانیده ای و آن عبادت باعث عجب و خوش آیند تو شده، و همچنین نظر کن به قدرت و علم و اعضاء و رزقی که می خوری، تا قوت بهم رسانی برای آن عبادت، لاجرم می یابی که همه آنها از جانب خدای تعالی است. به طوری که اگر نمی بود رزق او، قدرت بهم نمی رسانیدی بر چیزی از اینها. و دیگر نظر بیفکن بر نعت ارسال رسل برای تو و نعمت خلق عقل در تو، تا تو هدایت بیابی به آن به راه حق، آن وقت نگاه کن در قیمت عملی که می کنی، ببین که چگونه نیست محض است و هرگز مقابله نمی کند با یک نعمت از نعمت های نامعدوده الهی. و جز این نیست که می گردد عمل تو با قیمت، در وقتی که به موقع و محل رضایت و خشنودی خدا واقع گردد. والا تو خودت می بینی که مزدور، یک روز دراز را به دو درهم کار می کند. و نگهبان، یک شب تمام را، شب بیداری می نماید به دو دانگ درهم. و همچنین اصحاب صنایع و پیشه وران که هر یک عمل می کنند درازی روز را یا شب را به مزد اندکی. پس اگر تو کاری بکنی جهت رضایت خدا، یا روزه ای بگیری از برای او و روزی را صبر کنی بر تشنگی و گرسنگی آن روز، حق تعالی در پاداش تو می فرماید: انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب سوره زمر، آیه 10 جز این نیست که تمام داده می شوند شکیبا کنندگان، پاداش عمل خودشان را بیرون از حساب.
و در حدیث قدسی وارد شده که: اعددت لعبادی الصالحین ما لا عین رات، ولا اذن سمعت، ولا خطر علی قلب بشر مهیا و آماده کرده ام برای پاداش بندگان شایسته ام، نعمتهایی را که نه چشمی دیده است و نه گوشی شنیده و نه بر قلب کسی خطور کرده است. بنابراین، می یابی که عمل یک روز تو، به یک درهم می ارزد با احتمال تعب عظیم، و این هم در برابر ظهرانه چاشت یا شام تو خواهد بود، ولیکن خدا بیرون از حساب و اندازه اجر به تو داده است.
و همچنین اگر شبی را برخیزی برای عبادت و تحصیل رضایت خدا حق تعالی، در پاداش آن فرموده: فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین جزاء بما کانوا یعملون سوره سجده، آیه 17 هیچ کس نمی داند که چه چیز مخفی و ذخیره شده است برای این اشخاص، از چشم روشنی هنگام پاداش، به پاس اعمال خالصی که فقط برای رضای خدا و تقرب به درگاه او انجام داده اند. پس قیمت این عمل اگر برای مردم می کردی، یک درهم یا دو درهم بود، و از برای خدا کردن این همه قدر و قیمت بهم می رساند. بلکه ساعتی که از برای خدا در دو رکعت نماز سنتی، از روی اخلاص و توجه تمام گزارده شود، یا آنکه نفسی که در آن نفس بگوئی: لا اله الا الله خداوند متعال در پاداش آن فرموده: من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن، فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب سوره مؤمن، آیه 40 هرکس که کار شایسته ای بکند خالص برای خدا، خواه مرد باشد یا زن، در صورتی که آن شخص به خدا ایمان داشته باشد، داخل بهشت خواهد شد و روزی داده شود او در بهشت، روزی بی حساب و شمار. پس سزاوار است برای شخص عاقل در این هنگام که ببیند حقارت و کمی عمل خود را، آن وقت منت نبرد به جز از خدای تعالی که به او توفیق داده در آنچه مشرف به آن گردیده با آن عمل اندک و اجر عظیم و پاداش فراوانی که در برابر آن عطا فرموده. و باید مواظف باشد شخص که مبادا آن کار را طوری قرار دهد که شایسته خدا نباشد و مبادا آن عمل باعث خشنودی خدای تعالی نگردد، چه آنکه اگر شایسته خدا نباشد، و باعث خشنودی حضرت او نگردد، برمی گردد قیمت آن عمل به قیمت اصلی خود که یک درهم یا دو درهم باشد.
اکنون تو قیاس کن عمل خودت را در برابر اجر الهی، ببین آیا در برابر عشر عشیر (یک درهم) آن واقع می شود و آیا تو می توانی که ده یک آنچه بر تو لازم است اتیان کنی، البته نمی توانی غیر از اظهار عجز و قصور. همچنان که اشاره به آن شده است در خبر حضرت داود علی نبینا (علیه السلام)، در وقتی که وحی فرمود خدا به آن حضرت: ان اشکر لی حق شکری، فقال: یا رب کیف اشکرک حق شکرک، والشکر من نعمتک تستحق علیه شکرا. فقال: یا داود، اذا عرفت ان ذلک منی فقد شکرتنی
ای داود، شکر گزار مرا، حق شکر گزاردن را، عرض کرد: پروردگارا! چگونه می توانم شکرگزاری تو را حق شکرگزاری و حال آنکه شکر هم از نعمتهای تو می باشد که در برابر آن سزاوار شکر دیگری می باشی؛ خدای تعالی فرمود: ای داود، موقعی که فهمیدی و دانستی که خود شکرگزاری هم نعمتی می باشد از جانب من، همین حق شکرگزاری من می باشد.
و روایت شده که بعضی از واعظین گفتند به برخی از خلفاء: اتراک لو منعت شربة من المآء عند عطشک بم کنت تشتریها؟ قال: بنصف ملکی. قال اتراها لوحبس عنک خروجها بم کنت تشتریه؟ قال: بالنصف الاخر. قال: فلا یغرنک ملک قیمته شربة مآء بگو بدانم اگر بازدارند تو را از شربت آبی هنگام تشنگی، چقدر حاضر هستی بخری آن را؟ خلیفه گفت: به نصف مملکت خودم. واعظ گفت: اگر در وقت بیرون آمدن آن از مخرج خود، نگذارند خارج شود. چقدر راضی هستی بدهی جهت بیرون شدن آن؟ گفت: به نصف دیگر مملکتم. واعظ گفت: لاجرم مغرور مباش به مملکتی که قیمت آن یک شربت آب است.
پس با خود فکر کن، آیا روزی چند مرتبه آب می خوری با شرب گوارای آن؟ و چقدر خوراکیهای گوارار داخل گلوی تو می شود در عین عافیت، و ببین چه مقدار با چشم خود نگاه می کنی و با گوش خود می شنوی و با دماغ خویش می بوئی، و می روی به پاهای خود به هر جا که خواسته باشی و می گیری با دستت هرچه را می خواهی، و غیر از اینها از نعمتهای حواس و اعضای ظاهری و قوای باطنی که اطلاع ندارد بر دقایق خلقت و غرایب صنعت آنها، مگر خدای عزوجل. از قبیل مجاری طعام و شراب و تصاریف هضم و تفریق فضولات آن! اگر صرف کنی زمانی دراز فکر خود را در آنها، هر آینه تعجب می کنی از بدایع صنایع الهی در هر یک. و اگر مفقود شود بعضی از آنها و طلب کنی طبیبی را که برگرداند آن عضو را به سلامتی اول خود، خواهی در عوض آن، یک سال او را خدمت کنی و بسیار خوشحال می شوی به آن و آن مرد طبیب را از جمله منعمان خود می دانی. در صورتی که چندین مقابل آن از نعمتهای نامعدوده الهی با تو، سالهای دراز موجود است و تو از عهده خدمتی در عوض یکی از آنها برنمی آئی، و خداوند متعال نیز در برابر آن نعمتها، خدمت و پاداشی نخواسته است مگر اندکی از اوقات خود را که صرف عبادت کنی. و اگر در این جمله تأمل کنی و به عیب اعمال خودت بینا بشوی که چگونه ناچیز است اعمال تو در برابر نعمتهای خداوند متعال، به هیچ یک از اعمال خود اطمینان و وثوق به هم نمی رسانی، بلکه شرم می داری از کردن و بجا آوردن آنها.
قال الله تعالی: و ان تعدوا نعمة الله لاتحصوها ان الله لغفور رحیم سوره نحل، آیه 18 اگر بشمارید نعمتهای خدای تعالی را احصاء نتوانید کرد، البته خداوند بسیار آمرزنده و خیلی مهربان است. پس نعمتهای الهی بر تو خارج از حد و غیر قابل شمارش است و عمل تو بر تقدیر سلامتی از آفات و قبول شدن آن، قابل احصاء و معدود و محدود خواهد بود، پس چگونه در برابر نعمت های غیر قابل احصاء، تواند بود. پس هرگاه مقابله کنی عمل خود را با نعمتهای الهی، در نهایت اعتراف و تصدیق به تقصیر خودخواهی نمود، و تصدیق خواهی کرد بزرگواری خدا را، و غیر از یاد کردن منتهای الهی و خوار و حقیر شمردن نفس خود را و در معرض غضب و سخط دانستن خود، چاره ای دیگر نیست، تا بسا باشد که به خاطر همین افکار و اظهار عجز و شرمندگی به پیشگاه باری تعالی، فائز شوی به رحمت حضرت ایزدی.
و فرمود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): من مقت نفسه دون مقت الناس، امنه الله من فزع یوم القیمة هر کس دشمن داشته باشد نفس خود را، نه دشمن داشته باشد مردم را، ایمن می فرماید خدا او را از فزع و عذاب روز رستخیز.
روایت کرده اند که عابدی الهی می کرد هفتاد سال، روزها روزه بود و شبها را به عبادت قیام داشت، موقعی از خدای تعالی حاجتی درخواست کرد، خدا حاجت او را بر نیاورد، آن مرد عابد رو کرد به نفس خود و خطاب کرد ای نفس! اگر از تو خیری می بود نزد خدای تعالی البته خدا برمی آورد حاجت تو را. حق متعال به سوی او فرشته ای فرستاد و به او گفت: ای پسر آدم آن ساعتی که حقیر و پست شمردی نفس خود را، بهتر بود از عبادت هفتاد سال تو.
باری بعد از این فکر کن در این سه چیز.
اول: اگر پادشاهی از پادشاهان، جیره ای بدهد به یکی از اتباع و خدمتکاران خود یا طعام و کسوه ای یا درهمی چند به او بدهد، با وجودی که اینها همه فانی و از بین می روند، با این وجود، می بینی که آن شخص خدمت می کند از برای او، انواع خدمت ها را در اوقات شب و روز، و می کشد خواریها و حقارتها را، چنانچه می بینی که یک نفر از خدمه می ایستد بالای سر ملک، بعضی شب یا تمام شب را، و بیدار می باشد در پاسبانی و حفاظت آن پادشاه و همچنین به نوبت، خدمت او را می کنند تا زنده اند. و بعضی سعی می نمایند در مهمات او و برخی مرتکب کارهای سخت و دشوار می شوند به دریاها و به سفرهای دور و دراز می روند و خود را به مهلکه ها می اندازند و جان خود را که عوضی در برابر آن نیست در راه او نثار می کنند در کارزارها و معرکه های جنگ با دشمنان او، در صورتی که در آخرت هیچ نصیبی از پادشاه به آنها نمی رسند. پس ببین چگونه متحمل این همه خدمتها می شوند از برای منفعت خسیسه فانیه دنیا، و با وجود این، اعتراف دارند به نعمت های پادشاه، و اقرار می نمایند به تفضل او در حق خود و منت می کشند از او، با آنکه این نعمت ها در حقیقت از خدای تعالی می باشد. و اگر پادشاه بخواهد یک دانه ای برویاند یا خواسته باشد یک تار موئی بیافریند، هرگز نمی تواند. و ایشان (یعنی: خدمه او) همگی اعتقاد دارد که این نعمتها از خود پادشاه نمی باشد، با این وجود، احسان او را بزرگ می شمارند. پس چگونه تو عمل ناچیز خود را که مشوب است به این همه آفتها و نقصانها، در برابر احسان حقیقی خدای تعالی بزرگ می شماری؟ در صورتی که نعمت وجود تو، از خدا می باشد و او آفریده است تو را، در حالی که تو چیزی نبودی. پس خدای تعالی تربیت کرده است تو را و انعام نموده به تو از نعمتهای درونی و بیرونی در نفس تو و دین و دنیای تو، به اندازه ای که عقل و فهم تو و دیگران و وهم و گمان هیچ کس درک آن را نمی کند. و خدای تعالی بر این عمل قلیل تو که مملو است از عیبها و آفتها، ثواب جزیل دائمی قرار داده و اصناف کرامتها معین کرده، پس این عمل قلیل را با این همه عیوب و آفتها، بسیار دانستن از شأن آدم عاقل نیست.
دوم: آنکه فکر کنی یک پادشاهی که از شأن او است که همه پادشاهان بزرگ او را خدمت و ستایش کنند، هرگاه دستور بدهد که هیچ کس شرم و دریغ نکند از اینکه برای او هدیه ای بیاورد، حتی از آوردن یک برگ سبز به عنوان هدیه، کسی آزرم نکند. آن وقت، بزرگان و اکابر و امراء و رؤساء و اغنیاء، هر کدام با انواع هدیه های گوناگون و پیشکشی های مختلفه و جواهرات متنوعه بیایند نزد او، و بیاورد یک نفر سبزی فروش، برگ سبزی را، یا یک نفر روستائی، سبد انگوری هدیه بیاورد که قیمت آن یک درهم باشد و آن را نزد آن پادشاه ببرد، و در آن حال، آن هدیه ها روی هم ریخته باشد، با وجود آن همه عطیه های گوناگون، پادشاه آن برگ سبز و میوه ناچیز را قبول کند و دستور بدهد به خدمتکاران خود که نفیس ترین خلعتها را بر اندام آن مرد بپوشانند و بفرماید که قیمت آن را به صدهزار دینار طلا برسانند و کرامت های دیگر نیز به آن شخص بکنند. پس هرگاه آن شخص سبزی فروشی و دهاتی که هدیه ای ناچیز را آورده، پیش خود تصور کند که پیشکشی او زیاد بوده است و هدیه خود را بزرگ بشمارد و فراموش کند که آن همه احسانها را پادشاه از نزد خود به او نموده، بلکه همه جایزه های شاهانه را در برابر هدیه ناچیز خود بداند، آیا مردم نمی گویند که آن مرد دیوانه است و عقل او زائل گردیده و نمی گویند او سفیهی است بی ادب و نادان.
سوم: آنکه پادشاهی که شأن او است که همه پادشاهان خدمت کنند او را. و امراء، بالای سر او موظف باشند به ایستادن و بزرگان و موالیان در برابرش متولی خدمت باشند و حکماء و اکابر در پیشگاه او کوچکی کنند. آن وقت هرگاه این پادشاه اذن و اجازه بدهد به فقیری تا داخل سرای او بشود و اجازه بدهد یک نفر روستائی را که نزدیک او گردد، به طوری که جای دیگران، یعنی: جای امراء و وزراء و بزرگان سلطان را تنگ کند و از برای او پادشاه جای معینی و مکان نیکی قرار دهد. آیا آنان نمی گویند که این پادشاه بسیار احسان نمود به این آدم فقیر روستائی؟ و آیا نمی گویند بسیار نعمت به او داد؟
آن وقت اگر آن شخص فقیر در اثر منت و اکرام پادشاه، خود را بزرگ بشمارد و عجب کند به خدمت خود. آیا مردم نسبت نمی دهند این مرد را با این خدمت ناچیز سهل، به سفاهت و جنون و بی خردی؟ و نمی گویند این مرد دیوانه شده است. پس چگونه عجب توان کرد به عبادت خود و حال آنکه از برای پروردگار است پادشاهی آسمانها و زمینها، و فروتنی و پستی می کنند برای حضرت او همه عالمیان، و ایستاده اند به خدمتش ملائکه مقربین و انبیای مرسلین و عدد آنها به اندازه ای است که نمی داند آن را مگر پروردگار عالمین که آفریننده آنها است. و جمعی از این ملائکه ها فرو رفته پاهای ایشان به طوری که به منتهای زمین رسیده است و سر آنها به عرش برخورده است. با این عظمت، سرهای خود را به زیر افکنده و سر بالا نمی اندازند هرگز، از بس تعظیم و جلالت الهی را می دانند و همواره در ذکر و ثنای الهی هستند و تا آخر مدت عمر چنین خواهند بود. و در موقعی که خدای تعالی بخواهد بمیراند آنها را، ایشان سر برمی دارند و می گویند: سبحانک ما عبدناک حق عبادتک منزه و پاک هستی پروردگارا، ما عبادت نکرده ایم تو را حق عبادت را.
و البته پوشیده نیست بر کسی حال پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) در جدیت و اجتهادی که در عبادت پروردگار خود داشت، و حال ائمه اطهار بعد از آن حضرت، که اگر نوشته شود مقدار کمی از عبادت ایشان، این کتاب از حد اختصار بیرون و به نهایت اکثار پیوند خواهد شد. با وجود این، معترف بودند به تقصیر خود و گریه می کردند بر حال خود و حقیر می شمردند طاعت خود را. پس تو راضی و خرسند هستی از نفس خود، به دو رکعت نمازی که مملو است از عیبهای گوناگون. و از طرفی خداوند متعال وعده فرموده از ثواب، به قدری که به دل هیچ کسی نمی گذرد، و تو عجب می کنی به اینقدر عبادت و بسیار می شماری آن را و نمی بینی منت خدای تعالی را نسبت به خود، پس تو چقدر انسان نادان و بشر جاهل و آدم بدی هستی و چقدر چشم سفید می باشی.
ولی اگر ما تعقل کنیم و از روی تدبر به اعمال خود نظر کنیم، خواهیم یافت آنها را که به کفه سیئات، مایل ترند از کفه حسنات از جهت زیادتی غفلت و بسیاری معایب و تشویش مقاصد و فساد دلها.
اللهم لا تکلنا الی اعمالنا، ولا تؤاخذنا بتفریطنا واهمالنا، واشملنا بفضلک و انسک، وخذ بنواصی قلوبنا الی جوار قدسک، فقدیما سترت، وعظیما غفرت، و جزیلا اعطیت، وجسیما ابلیت، و انت ارحم الراحمین واکرم الاکرمین، فما قدمت علیک ایادینا الا صفرا من الحسنات، مملوة بالمعاصی والسیئات، و جودک اوسع واکمل من ان یضیق عمن التجأ الیک، واعتمد بفضلک و رحمتک، و انت دللتنا علی جودک، وهدیتنا الی فضلک، وامرتنا بالدعاء و ضمنت الاجابة، و انت الجواد الکریم بار پروردگارا! واگذار مکن ما را به حال خود و مؤاخذه مفرمای ما را در اثر زیاده روی و بیهوده کاری، و شامل ما کن از فضل و انس خود و بکشان زمام دلهای ما را به سوی همسایگی قدس خود، چه آنکه تو از دیرینه، بخشنده بوده ای و چیزهای بزرگ عطا می کنی و احسانهای سترگ می بخشی و تو مهربان ترین مهربانان هستی و بزرگوارتر از همه بزرگواران می باشی، نمی آید و دراز نمی شود دستهای ما به سوی تو، مگر در حالتی که از حسنات تهی و از گناهان پر می باشد. و از طرفی بخشش تو افزونتر و بالاتر است از آنکه کم بیاید از کسی که پناه به آن بخشش برده، به طوری که شامل حالش نشود، و نیز افزونتر است از علم آنکه کم بیاید از مشمول شدن حال کسی که اعتماد نموده به فضل و رحمت تو، تو ما را دلالت کرده ای بر بخشش خود، و راهنمایی نموده ای ما را به افزونی خود و دستور فرموده ای ما را به خواندن و ضمانت نمودی اجابت را و تو بخشنده بزرگوار هستی.