فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

1 - منافیات اقبال دل

منافی نماز یا آن است که مبطل نماز می باشد، یا آنکه نقص به کمال نماز وارد می آورد و آن منقسم می شود به منافیات صحت آن.
اما اول: آن چیزهائی است که منافی توجه و اقبال دل باشد بجناب اقدس الهی، از قبیل: خیالات داد و ستد و سود و معاملات و دوستی و دشمنی کردن و جواب دعاوی و گفتگوی با اعادی، و هرچه از این عالم در دل بگذرانی و متوجه شوی به امور دنیا، بلکه تفکر نمودن در آنچه متعلق به امور نماز نباشد اگر چه امور اخروی نیز بوده باشد. چه آنکه همین، از کارها و کلیدهای شیطان می باشد. از جهت آنکه در نماز فقط قصد لله باید کرد تا مستوجب ثواب گردید. و باید متوجه شد در هر فعلی از افعال نماز، در حین اشتغال به آن فعل، به آدابی که در همان فعل روایت شده است از شارع مقدس. و به همین معنی اشارت شده در قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): انما لک من صلاتک ما اقبلت علیه جز این نیست که برای تو خواهد بود از نمازت، به مقدار آنچه اقبال و روی دل داشته ای به آن.
و داخل در این قسم است آنچه را که فقهاء شمرده اند از مکروهات: مثل مدافعه بول و غایط و چرت زدن و آب دماغ و آب دهان انداختن و فعل عبث (مثل دست به ریش مالیدن و غیر اینها). پس بدرستی که همه اینها مشترکند در ضدیت با اقبال، به علت آنکه اینها همه منافیات خشوعند.

2 - منافیات صحت نماز

دوم: آنچه منافی صحت نماز است، اعمالی است که منافی اخلاص باشد، از قبیل عظیم و بزرگ دانستن شخص، طاعت خود را، و داخل است در تحت منافی اخلاص ریاء با اقسام خود. و داخل است در آن نیز عجب و ما آنچه را که اهم همه آنها است، ذکر می کنیم.

3 - ریا

بدان که وعده های بیم انگیز خدا در این دو آفت، یعنی: ریاء و عجب در کتاب و سنت بسیار و زیاده از اندازه حصر است، قال الله تعالی: فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون الذین هم یرآؤن سوره ماعون، آیه 4 تا 6 وای بر نماز گزارانی که از نماز خود غفلت می ورزند، آن کسانی که در نماز خود ریاء می کنند. و قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): ان النار واهلها یعجون من اهل الریاء فرمود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که: آتش دوزخ و کسان آن، فریاد می زنند از دست آدم ریاکار. پس گفتند: یا رسول الله چگونه فریاد می زند آتش؟ فرمود: از حرارتی که عذاب می کند به آن، اهل ریاء را.
از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که فرمود: المرآئی ینادی یوم القیامه باربعه اسمآء یا کافر، یا فاجر، یا غادر، یا خاسر، ضل سعیک، و بطل اجرک، ولاخلاق لک، التمس الاجر ممن کنت تعمل له یا مخادع شخص ریاکار در روز قیامت خوانده می شود به چهار اسم: ای کافر، ای گنهکار، ای بی وفا، ای زیانکار بیهوده بود جدیت تو و ناچیز شد پاداش تو، نیست بهره ای مر تو را، طلب کن بهره و پاداش خود تو را از آن کسی که به توجه او کار می کردی، ای فریب دهنده.
از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: ان الله یقول انا اغنی الاغنیاء عن الشرک، من عمل عملا فاشرک فیه غیری فنصیبی له، فانا لا اقبل الا ما کان خالصا لی خدای تعالی می فرماید: من بی نیازترین بی نیازان هستم، هر کس بکند کاری را و غیر مرا شریک و انباز گرداند با من در آن کار، قسمت من نیز برای آن شریک خواهد بود، چه آنکه من قبول نمی کنم کاری را مگر آنکه تنها برای من بوده باشد.
و نیز از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: ان الجنه تکلمت، و قالت انی حرام علی کل بخیل و مرآء بدرستی که روز قیامت بهشت سخن خواهد گفت و چنین اظهار خواهد کرد که: من حرام می باشم بر هر آدم بخیل و ریاکار.
و از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که فرمود: ان اول من یدعی یوم القیامه رجل تعلم القران، و رجل کثیر المال، و رجل قاتل فی سبیل الله. فیقول الله عز و جل: للقاری الم اعلمک ما انزلت علی رسولی؟ فیقول بلی یا رب، فیقول: ما عملت فیما علمت؟ فیقول یا رب قراته فی اناء اللیل واطراف النهار. فیقول الله: کذبت و یقول الملائکه: کذبت و یقول الله تعالی: انما اردت ان یقال فلان قاری فقد قیل ذلک. و یؤتی بصاحب المال، فیقول الله تعالی: الم اوسع علیک حتی لم ادعک تحتاج الی احد، فیقول: بلی یا رب. فیقول: فماذا عملت فیما اتیتک؟ قال: کنت اصل الرحم واتصدق، فیقوله الله: کذبت، ویقول الملائکه: کذبت. و یقول الله: بل اردت ان یقال فلان جواد وقد قیل ذلک. ویؤتی بالذی قتل فی سبیل الله، فیقول الله: ما فعلت؟ فیقول: امرت بالجهاد فی سبیلک فقاتلت حتی قتلت. فیقول الله: کذبت. و یقول الملائکه: کذبت. فیقول الله: بل اردت ان یقال فلان جری و شجاع، فقد قیل ذلک. ثم قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): اولئک خلق الله تسعر بهم نار جهنم:
اول کسی که خوانده می شود در روز قیامت، آدمی است که قرآن را آموخته و فرا گرفته باشد. دومی، آدمی است که مال فراوانی داشته باشد. سومی، آدمی است که جهاد کرده باشد در راه خدا تعالی.
نخست خدای تعالی به قاری قرآن می گوید: آیا نیاموختم به تو چیزی را که فرو فرستاده بودم بر پیغمبر خودم؟ قاری قرآن عرض می کند: آری پروردگارا. پس می گوید خدای تعالی: چه کردی در آنچه آموختی؟ پس عرض می کند آن بنده: خواندم آن را در ساعتهای شب و طرفهای روز. پس می گوید خدای تعالی: دروغ می گوئی. و می گویند ملائکه: دروغ می گوئی. پس می گوید خدا به او که: تو می خواستی مردم بگویند که فلانی قرائت کننده قرآن است و این هم نسبت به تو گفته شد.
و آورده می شود صاحب مال، خدای تعالی می فرماید به او: آیا من وسعت ندادم به تو، به طوری که نگذارم تو را که محتاج به کسی باشی؟ عرض می کند: آری خداوندا. خدای تعالی می فرماید: پس چه کردی در آنچه من به تو دادم؟ عرض می کند: صله رحم کردم و صدقه دادم: خدای تعالی می فرماید: دروغ می گوئی. ملائکه هم می گویند: دروغ می گوئی. آن وقت خدای تعالی می فرماید: تو می خواستی مردم درباره تو بگویند فلانی آدم بخشنده ای می باشد و این هم نسبت به تو گفته شد.
و آورده می شود کسی که در راه خدا کشته شده، پس خدا می فرماید: تو چه کردی؟ عرض می کند: دستور جهاد داشتم، پس جهاد کردم در راه تو، تا آنکه کشته شدم. خدا می فرماید: دروغ می گوئی. ملائکه هم می گویند: دروغ می گوئی. آن وقت خدا می فرماید: تو می خواستی مردم نسبت به تو بگویند: فلانی آدم با جرأت و شجاع می باشد. و این هم نسبت به تو گفته شد. بعدا حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اینها کسانی هستند که خدا آفریده است آنها را که افروخته شود به آنها آتش جهنم.
از حضرت صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: ایاک و الریآء، فانه من عمل لغیر الله، و کله الله الی من عمل له سخت مواظب باش ریا نکنی، چه آنکه هر کس کاری بکند برای غیر خدای تعالی، خدا او را واگذار می کند به آن کسی که برایش عمل کرده است.
از آن حضرت (صلوات الله علیه) درباره تفسیر این آیه شریفه: فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحاً و لایشرک بعبادة ربه احداً سوره کهف، آیه 110 هرکس که امیدوار باشد ملاقات با پروردگار خود را، لاجرم باید کار شایسته بکند و باید انباز و شریک نیاورد برای پروردگار خود در عبادت او، هیچ کس را. روایت شده که فرمود: الرجل یعمل شیئاً من الثواب لایطلب به وجه الله، انما یطلب تزکیة النفس یشتهی ان یسمع به الناس فهدا الذی اشرک بعبادة ربه اتفاق می افتد که مردی کار خیری می کند و حال آنکه درخواست رضایت خدا را ندارد، جز این نیست که در خواست تزکیه نفس خود را دارد، به طوری که می خواهد مردم ذکر خیر آن را بشنوند، پس این شخص هم انباز آورده برای پروردگار خود در عبادت او.
پس حضرت فرمود: ما من عبد اسر خیراً فذهبت الایام ابداً، حتی یظهر الله له خیراً، و ما من عبد اسر شراً فذهبت الایام ابداً، حتی یظهر الله له شراً هیچ بنده ای نیست که مخفی دارد کار خیری را، پس روزگار درازی بگذرد بر آن، مگر آنکه خدای تعالی ظاهر و آشکار می کند اثر آن کار خیر را، و هیچ بنده ای نیست که مخفی دارد کار زشتی را، پس روزگار درازی بگذرد بر آن، مگر آنکه خدای تعالی آشکار می کند اثر آن کار زشت را.
قال الله تعالی: و یوم حنین اذا اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم وضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین سوره توبه، آیه 25 یاد کنید روز جنگ حنین را که زیادتی تعداد شما، شما را به شگفت آورده بود و این زیادتی لشگر، بی نیاز نکرد از شما چیزی را، و با همه زیادی تعدادتان زمین برای شما با همه فراخیش، تنگ شد و ناچار با ترس و لرز عقب نشینی کردید. و خدای تعالی این معنا را از روی توبیخ و انکار فرموده است تا حقیقت ما شاء الله، لا حول ولاقوة الا بالله العلی العظیم بر همگان آشکار گردد.
و قال الله تعالی: الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً سوره کهف، آیه 104 زشتکاران کسانی هستند که ضایع و تباه شده است سعی و کوشش آنها در زندگانی دنیا، به خاطر تبهکاری. و ایشان گمان می کنند کار نیک می کنند. و ذکر این آیه نیز راجع است به عجب و خوش آمد به اعمال خود.
و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ثلاث مهلکات: شح مطاع، و هوی متبع، و اعجاب المرء بنفسه سه چیز است که از مهلکات می باشد: بخلی که صاحبش پیروی از آن کند. دیگر خواهش نفسی که شخص دنبال کند آن را. دیگر خوش آمدن شخص از خود.
و فرمود حضرت صادق (علیه السلام): من دخله العجب هلک دل هر کس را که عجب و خوش آیند از خود داخل شود، هلاک و ناچیز خواهد شد.
و نیز از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده: العجب له درجات: منها ان یزین للعبد سوء عمله فیراه حسناً، فیعجبه و یحسب انه یحسن صنعاً عجب مراتبی دارد، از آن جمله است که زینت داده شود برای شخص، بد عملی او، به طوری که آن عمل بد خود را، عمل نیک بپندارد و خوش آید او را و گمان کند که کار نیک می کند.
باز آن حضرت (علیه السلام) مروی است که فرمود: اتی عالم عابداً، فقال له کیف صلاتک؟ فقال مثلی یسئل عن صلاته! و انا منذ کذا و کذا ابکی. قال کیف بکاؤک؟ قال ابکی حتی یجری دموعی. فقال له العالم: فان ضحکک و انت خائف خیر من بکائک و انت مدل؟ ان المدل لایصعد من عمله شیی ء روزی آدم دانشمندی آمد نزد شخص پارسائی، به او گفت: چطور است نماز تو؟ شخص پارسا گفت: آیا از نماز آدمی مثل من سئوال می شود! من چنان کسی هستم که چقدر در نماز گریه می کنم. شخص دانشمند گفت: چگونه است گریه تو؟ گفت به اندازه ای است که جاری می گردد اشگ من. پس دانشمند گفت: اگر بخندی و بیمناک باشی، بهتر است از اینکه گریه کنی و نازکننده باشی؟ بطوری که نازکننده راضی از خود، هیچ عملی از او پذیرفته نگردد.
و از یکی از صادقین (علیهماالسلام) روایت شده که: دخل المسجد رجلان، احدهما عابد و الاخر فاسق، فخرجا من المسجد و الفاسق صدیق و العابد فاسق، و ذلک انه یدخل العابد مدلاً بعبادته فیدل بها، فیکون فکرته فی ذلک، و یکون فکرة الفاسق فی التندم علی فسقه، و یستغفرالله عزوجل مما صنع من الذنوب اتفاق می افتد که دو مرد که یکی از آنها عابد و دیگری فاسق باشد، داخل مسجد بشوند و در وقت بیرون رفتن، آن مرد عابد فاسق بشود و مرد فاسق پارسا بگردد، به واسطه آنکه آن شخص پارسا، ناز و ادلال می کند به عبادت خود و همواره فکرش در نیکوئی کار خود می باشد. و شخص فاسق فکرش در بدحالی و پشیمانی از کارهای زشت خود است و همواره از خطای خویش بدرگاه خدای عزیز و بزرگوار استغفار می کند.
و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قال الله لداود (علیه السلام): یا داود بشر المذنبین و انذر الصدیقین، قال کیف ابشر المذنبین و انذر الصدیقین؟ قال: یا داود بشر المذنبین انی اقبل التوبة و اعفو عن الذنوب و انذر الصدیقین الا یعجبوا باعمالهم، فانه لیس عبد یعجب بالحسنات الا هلک فرمود خدای تعالی به حضرت داود، (علیه السلام) که: ای داود، بشارت و خبر خیر بده به گنهکاران و خبر بیم بده به نیکوکاران. عرض کرد: خدایا چگونه خبر خیر به گنهکاران بدهم و خبر بیم به نیکوکاران؟ خدای تعالی فرمود: خبر بده به گهنکاران که من، توبه و بازگشت آنها را قبول می کنم و از گناهان درمی گذرم. و خبر بده نیکوکاران را که از کارهای خود خشنود نشنوند و به کرده خویش عجب نکنند، همانا هر بنده ای که عجب کند به کار نیک خود، البته هلاک و تباه خواهد شد.
بدان که ریاء بر دو قسم است: ریاء محض و ریاء مخلوط.
ریاء محض آن است که اراده کند شخص به عملش نفع دنیا را، و آن اعم است از آنکه برسد به سبب آن ریاء به حرام، یا برسد به مباح، یا از راه آنکه مردم به او از روی نقص نگاه نکنند و او را از مردمان خاص بشمارند.
ریاء مخلوط آن است که قصدش همین باشد و تقرب الهی را نیز خواهد.
این دو قسم ریاء هر دو مفسد عمل است. بلکه ریاء اول ساقط است از درجه اعتبار، و ریاء دوم شرک است مر خدای را در عبادت، چنانچه سابقا گذشت که خدای تعالی وامی گذارد او را و حواله می کند اجر آن عبادت را، به شریک او و می فرماید مزد خود را از او بخواه و آن شرک خفی است. چنانچه اشاره کرده است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اینکه: شرک در میان امت او زیاد و فراوان خواهد بود و نیست مقصود ما در اینجا بحث از فعلی که ابتدا از روی ریاء واقع شود، به واسطه آنکه آن فعل، فی نفسه باطل است و عارض نمی شود بر قلوب عارفان، بلکه سخن ما در اینجا در عبادتی است که ابتداء خالصاً لوجه الله بجا آورد و اراده غیر خدا را نکند، پس عارض شود او را در آن چیزی که منافی اخلاص است بر وجهی که شایبه لطیفی است که باید آگاهانید آن را در این مقام و آن بر چند وجه است. بعضی از آنها جلی است و بعضی خفی.
یکی از آنها، آن است که عقد نماز می بندد از روی اخلاص محض و طاعت را بجا می آورد از روی توجه به جناب اقدس الهی و دلش خالی است از آنکه کسی او را ببیند، پس به حسب اتفاق کسی نگاه کند بر افعال او و شیطان وسوسه کند که زیاد کن نمازت را تا ببیند آن نگاه کننده به تو از روی توقیر و احترام و حقیر نشمارد تو را و غیبت نکند تو را، پس خاشع می شود جوارح او و ساکن می گردد اعضای او و نیکو می گزارد نمازش را، و این ریائی است ظاهر که عارض می شود بر انسان و خالی نیست فی الجمله از آمیزش با قرب و منافات با اخلاص.
دوم: آنکه خود شخص فهمیده باشد اینگونه آفت را و مواظب احتراز و خودداری از آن باشد، پس گردیده باشد طوری که پیروی شیطان را نکند و ملتفت او نیز نشود و همواره نماز خود را به جای بیاورد، ولی ناگاه شیطانی عارض او می شود و به او الهام می کند در معرض خیر، و می گوید که: تو متبوع و مقتدای مردمی و منظور نظرهائی و آنچه تو می کنی مردم پیروی می نمایند، پس از برای تو است ثواب اعمال ایشان، بر وجهی که اگر عمل نیک کنند، برای تو خواهد بود ثواب آن، و اگر بد کردند برای تو است وزر آن. پس نیکو کن عملت را، بسا باشد که اقتداء کنند به کار خیر تو مردم در خشوع و حسن عبادت، پس می باشی شریک آن کسی که اقتداء کرده است به تو. و همچنین می کشد به آن حدیث مشهور من سن سنة حسنة فله اجرها واجر من یعمل بها الی یوم القیامة هرکس قرار دهد کار خیری را، لاجرم برای او خواهد بود پاداش خود و پاداش هر کسی که به آن کار خیر عمل کند تا روز رستخیز.
و باید دانست که اینگونه کید شیطان بزرگتر از کید اول او است و باریکتر و خطرناکتر می باشد، و گاه باشد که فریب دهد به این کید آن کسی را که به کید اول فریب او را نخورده، و این نیز عین ریاء و مبطل اخلاص است. پس به درستی که او اگر می بیند خشوع و حسن عبادت را بر وجهی که راضی نمی شود از برای غیر خود ترکش را، پس چگونه می پسندد بر خودش این را در خلوت و ممکن نیست که باشد نفس غیر او عزیزتر از نفس خودش، پس این عین تلبیس است، بلکه آن کس که اقتداء می کند به او، راست می شود و روشن می گردد دلش، و نور از او به غیر او می رسد و تنها برای آن دیگری ثواب می باشد ولیکن کار خود او محض نفاق و تلبیس بوده است. بلکه روز قیامت حساب آن تلبیس را از او می طلبند و عقاب می کنند او را بر اظهارش در حالی که متصف نیست به آن صفت، اگر چه اقتداء کننده به آن پاداش خواهد برد.
سوم: باریکتر و دقیق تر است از کید پیشتر و آن چنان است که متنبه شود بنده و بداند که اعمال در ظاهر مردم، محض ریا است و بداند که اخلاص آن است که بوده باشد نمازش در خلوت، مثل نماز در ملاء. و حیا کند از نفس خود و از پروردگارش از اینکه خشوع کند در برابر خلق، خشوعی زیاده بر عادت خود. پس درآورد نفس خود را در خلوت و نیکو بگزارد نمازش را بر وجهی که ظاهر و پنهانش یکی باشد. و این نیز از ریای غامض است از جهت آنکه، حسن نمازش در خلوت از جهت حسن نمازی است که در برابر مردم می کند، پس التفات خاطر او به خلق، خواه در ظاهر و خواه در باطن از روی ریا است.
اما اخلاص آن است که در ظاهر و باطن، خواه در نظر خلق و خواه در نظر بهائم یکی باشد. و نفسش به هیچ بیننده ای ملتفت و متوجه نباشد، مگر به حضرتی که دانای همه غیبها است. پس صاحب این حال راضی نمی شود نفسش به فرقی در میان این دو نماز، و حیا می کند از نفس خود که بوده باشد از جمله مرائیان. و این شخص گمان می کند که به مساوی کردن نماز در خلأ و ملأ، از ریاء خلاص شده است. هیهات! بلکه ترک ریاء آن است که به هیچ وجه متوجه و ملتفت نشود به خلق، خواه در خلأ و خواه در ملأ و این از کیدهای مخفیه شیطان است. و به این مرتبه اشاره فرموده است حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم): لایکمل ایمان العبد حتی یکون الناس عنده بمنزلة الاباعر ایمان شخص، کامل و تمام نمی شود تا آنکه مردم نزد او به منزله شترها باشند، به طوری که در عبادت خود، هیچ اعتنائی به ایشان نداشته باشد.
چهارم: باریکتر و مخفی تر است از آنها، و آنچنان است که نظر می کند به سوی مردم و حال آنکه او در نماز است، پس عاجز است شیطان از آنکه بگوید او را که از جهت ایشان خشوع کن و می داند که اگر این را بگوید او نمی شنود، پس شیطان می گوید که: تفکر کن در عظمت خدا و جلالت شأن او و در اینکه او واقف است بر سرائر تو، لاجرم حیا کن از اینکه نظر کند خدای تعالی به دل تو، در حالتی که تو غافل باشی از او، پس دلش را جمع می کند و حاضر می گرداند و جوارحش را به کار می دارد، و گمان می کند که این عین اخلاص است، بلکه این عین مکر و خدعه شیطان است، از جهت آنکه اگر از حقیقت خشوع می بود او را نسبت به جلال و عظمت الهی، هر آینه در دلش این معنا هنگام خلوت نیز بایست بگذرد، و باید نباشد مخصوص به حال او در حضور خلق، بلکه در حال خلوت می بایست به خاطر بیاورد اخلاص را، و باید نبوده باشد این به خاطر گذراندن در حضور مردم. و علامت امن از این آفت آن است که بوده باشد این معنا در دل او و الفت داشته باشد با جناب اقدس الهی در خلوت، همچنان که الفت دارد با او در میان مردم، و نبوده باشد حضور دیگران سبب توجه قلب و حضور این معنا در دل او، همچنان که در حضور بهائم هیچیک از اینها، شخص را به خاطر خطور نمی کند. پس باید همیشه چنان باشد که در نظرش توجه به خدا تفاوت نداشته باشد، خواه در خلوت و خواه در حضور، پس مادامی که در خاطرش مشاهده انسان با مشاهده بهائم تفاوت داشته باشد، لاجرم دور خواهد بود از صفای اخلاص و مکدر است باطنش به شرک خفی. و اینگونه شرک، مخفی تر است در دل بنی آدم از جنبش پای مورچه سیاه که در شب تاریک بر روی سنگ سخت برود، همچنان که در حدیث وارد شده است.
و سالم نمی ماند از شر شیطان مگر کسی که باریک بین باشد دیده اش، و سعادت و هدایت یافته باشد به توفیق خدای متعال. والا شیطان از ملازمت هر عبادت کننده ای غافل نمی شود هیچ لحظه ای، تا آنکه بیندازد مردمان را در مهالک در هر حرکتی از حرکات، حتی در سرمه به چشم کردن و ناخن چیدن و بوی خوش به کار بردن در روز جمعه و در پوشیدن جامه پاکیزه. با وجود آنکه اینها از سنتهائی است که در اوقات مخصوصه به فعل باید درآورد، لیکن نفس را در اینها حظ و بهره خفی می باشد، از جهت ربط نظر خلق به آنها، پس داخل می کند شیطان در هر یک از آنها علتی که متیقظ نمی شود به آنها مگر عالمان ربانی. لذا از این جهت است که گفته اند: دو رکعت نماز از شخص عالم، افضل و اشرف است از عبادت یکساله شخص جاهل، و اراده کرده اند به آن عالم، عالم صاحب بصیرت و بینائی را نسبت به دقیقهای آفات عبادت، تا آنکه تخلص و رهائی جوید از آنها، نه هر عالمی.
بدرستی که مداخل و راههای ورود شیطان بر بسیاری از علماء بیشتر از مداخل و راه ورود بر جهلاء می باشد.
پنجم: آن است که تمام می کند عبادت را به اخلاص محض و نیت صالح، لیکن عارض می شود بر نفسش بعد از فراغ از عبادت که اظهار کند تا حاصل شود از برای او بعضی از اغراض دنیا. و این نیز از فریبهای شیطان است نسبت به او و به خیال آوردن و دمدمه اینکه تمام گردانیده است اخلاص را و نوشته شده است در دیوان مخلصان، پس ضرر نمی رساند به او آنچه در خاطر او می گذرد، ولیکن این نیز با عبادت و اخلاص در آن، مناسبتی ندارد. و اگر اینگونه اخطار پیش از عمل باشد ضررش بیشتر خواهد بود، و فی الجمله این نیز مانند عجبی است که بعد از عمل خیری عارض و طاری می شود و داخل می گرداند صاحبش را در زمره کسانی که حق تعالی فرموده: قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا سوره آیه 103 و 104 بگو ای پیغمبر به مردم که: آیا خبر بدهیم از کسانی که بدترین مردم هستند از جهت پیشه و کردار، همانا آنها کسانی هستند که باطل است روش آنها در زندگانی خود و ایشان می پندارند که کارشان نیکو می باشد.
و روایت شده است که مردی گفت به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که: روزه گرفتم من همه اوقات عمرم را یا رسول الله، پیغمبر اکرم فرمود: ماصمت ولا افطرت نه روزها را روزه داشته ای و نه روزها چیزی خورده ای. کنایه از آنکه: نه به ثواب روزه رسیده ای و نه به خوشی خوراک گذرانده ای.
روایت کرده اند از ابن مسعود که او شنید از مردی که می گفت: خواندم دیشب سورةالبقرة را. ابن مسعود در پاسخ گفت: همین بود نصیب او. یعنی: همین گفتن پاداش عمل او بود و دیگر اجری بر عملش مترتب نمی شود.
و اگر چنانچه باقی باشد بر اخلاص خود و منظور تو از این اظهار، ریا نباشد، همانا کم گردانیدی به سبب این اظهار، از ثواب عمل خود، شصت و نه جزء از جمله هفتاد جزء پاداش عمل خود را. بنابر آن حدیثی که از حضرات ائمه (علیهم السلام) روایت شده: ان فضل عمل السر علی الجهر سبعون ضعفا برتری عمل خیری که در خفاء بجا آورده شود، نسبت به پاداش عملی که در آشکارا بجا آورده شود، هفتاد برابر می باشد.
و از حضرت صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: من عمل حسنة سرا کتب له سراً، فان اقربها محیت و کتبت جهراً، فاذا اقربها ثانیة محیت و کتبت ریآءاً هر که کار شایسته ای بکند در خفاء و درونی، نوشته می شود برای او ثواب عمل مخفی و اگر اظهار کند آن را، آن عمل محو می گردد و نوشته می شود برای او ثواب عمل آشکار، و اگر در مرتبه دوم اظهار کند آن را، محو می گردد و نوشته می شود مانند عمل شخص ریاکار.
بدان ای زاهد که این عجب کلمه شوم و مصیبت عظیمی است که به سبب آن برطرف می شود نصیب تو و ضایع می گردد سعی تو و عمل تو، و با وجود برطرف شدن عمل، سالم نمی مانی از وبال گناه آن، به درستی که آدم ریاکار سالم نمی ماند. چنانچه قبلا دانستی از وعیدهای بیم انگیزی که در باب ریاء داده شده است.
اینها که ذکر شد در وقتی است که غرض صحیح در افشای آن عمل نباشد، اما در صورتی که شخص، غرض اخروی داشته باشد در افشای آن عمل، مثل آنکه اراده کند به این اظهار که سامع نیز نشاطی بهم رساند و رغبت کند به اعمال خیر، بر قائل آن حرجی نخواهد بود، به شرط آنکه این وثوق را بر نفس خود داشته باشد که از این اظهار، نفس او را نشاطی بهم نرسد، والا مخفی داشتن آن خیلی بهتر است.
روایت کرده است محمد بن مسلم از حضرت (صلوات الله علیه) که: لاباس ان تحدث اخاک اذا رجوت ان تنفعه و تحثه باکی نیست بر اینکه اظهار عمل کنی پیش برادر ایمانی ات، در وقتی که امیدوار باشی به آن اظهار، که نفعی برسانی به آن و او را وادار کنی به آن کار خیر. و هرگاه بپرسد از تو کسی که آیا برخواستی دیشب به نماز یا روزه بودی امروز؟ (اگر شب را برخاسته ای و روز را روزه داشته ای) مگو نه، بلکه بگو بلی بخواست خدا روزه بودم یا به نماز برخواستم و انکار مکن، زیرا انکار آن کذب و دروغ است، و از اینجا است که وارد شده افضلیت صدقه جهری، تا آنکه مردم پیروی کنند. و اجهار به نماز شب، یعنی: بلند خواندن قرائت در آن، به این خاطر است که آگاه شوند مردم آن خانه و دیگران، و پیروی کنند با او، ولیکن همه اینها موضع خطر است.
و واجب است احتراز و احتراس و هشیار و بیدار بودن و مراعات حال قلب نمودن، زیرا که در اظهار عمل، مظنه ریاء و مخاطره شیطان می باشد. چه آنکه در اخفاء عمل نیز شیطان را مدخلهائی می باشد.
از جمله خدعه های شیاطین: یکی آن است که امر می کند این کس را به ترک عمل، از ترس آنکه مبادا به ریاء منجر شود، و این از جمله خدعه های شیطان است، چه آنکه در ترک عمل، غرض اصلی شیطان به عمل می آید، از جهت آنکه غرض اصلی او ترک عمل است. لذا از این جهت قصد ریاء را به خاطر تو می اندازد، و چون نتواند مشغول و منصرف و بی رغبت گرداند تو را از عمل، ناچار با تو چنین می کند. پس هرگاه تو ترک کنی عمل را پس به تحقیق که حاصل ساخته ای غرض اصلی شیطان را و او را راحت ساخته ای. مثل کسی که آقایش به او گندمی بدهد و به او دستور بدهد که پاک کن آن را و خاک آن را جدا کن و او اصلا پاک نکند و بگوید: ترسیدم مبادا خوب پاک نکنم و اصل عمل را ترک کند و این است غرض اصلی ابلیس و نهایت مقصد او پس به تحقیق حاصل کرده ای تو آرزوی او را و به راحت انداخته ای او را در افساد عمل خود، و جز این نیست که راه خلاصی تو آن است که جهد کنی در خالص گردانیدن عمل خود به دواهای نافعه و تحصیل مراد مولای خود، چنانچه حق تعالی فرموده است: ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا، انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحاب السعیر سوره فاطر، آیه 6 بدرستی که شیطان دشمن شما می باشد، لاجرم شما هم او را دشمن خود بدانید برای اینکه تمام هم و غم شیطان این است که بخواند و دلالت کند یاران خود را، تا از اصحاب آتش سوزان جهنم باشند.
و بعضی دیگر از فریبهای شیطان آن است که دستور می دهد و امر می کند شخص را به ترک عمل خیر نه از این جهت، بلکه به خیال آنکه مبادا مردم او را بگویند ریاکار است. پس عصیان خدا کنند به سبب این خیال خود، و این نیز با ما قبلش، ریاء خفی است و از مکائد و مصائد شیطان است، از جهت آنکه ترک کردن عملی از خوف مردم، عین ریاء می باشد، و اگر شخص تعریف و مدح ایشان را دوست نمی داشت و خوف مذمت ایشان را نمی داشت، برای او چه فرق می کرد، بگویند او ریاکار است یا بگویند که او مخلص است. و چه فرق می کند میان آنکه ترک کند عمل را از خوف آنکه بگویند او مرائی است یا آنکه گویند او این اعمال را خوب بجا آورده. بلکه ترک بدتر می باشد. و در این ترک عمل، با وجود این همه بدمظنگی نسبت به مسلمان نیز هست، و آن روا نیست. و نیست از حق مسلمانان که این گمان را به ایشان برند. پس چگونه طمع داری که خلاص شوی از مکر شیطان به واسطه ترک عمل خیر، در صورتی که نسبت به بندگان خدا گمان بد برده ای، و به تحقیق اطاعت کرده ای شیطان را در این ترک عمل، لاجرم او هنوز (یعنی: در حالت ترک عمل هم) دست از تو برنداشته است، بلکه به تو می گوید که حالا مردم می گویند تو ترک کرده ای عمل را از جهت آنکه بگویند تو از مخلصهائی، خواهش شهرت نداری.
و همچنین امثال اینها که همه از بازیهائی است که با تو می کند شیطان، و خلاصی تو از اینها به آن است که لازم سازی به دلت، معرفت آفت ریاء و ضرر آن را، تا لازم داری خوش داشتن آن را بر دل خود، با آنکه اسمترار به عمل نیز داشته باشی، و پروا نداشته باشی از هیچکس و ناخوش داشته باشی ریاء را بر دل خود، و ملازم داری بر دل خود حیاء الهی را که مبادا بخواند تو را نفست که تبدیل کنی حمد خدا را به حمد مخلوقین. و حال آنکه خدای تعالی مطلع است بر دل تو. و اگر فرضا خلق مطلع باشند بر دل تو و تو مدح ایشان را نکنی، هر آینه غضب خواهند کرد به تو، و اگر قادر باشی بر آنکه زیاد کنی عمل خود را از جهت حیاء کردن از پروردگارت و از جهت عقوبت بر نفس خود، البته این کار را بکن.
و از جمله مکائد و مصائد شیطان این است که می گوید ترک کن عمل را، تاگمان نبرند مردمان به تو خیر را و شهرت پیدا نکنی با آن، تا آنکه دوست ترین بندگان خدا باشی، چه آنکه دوست ترین بندگان در نزد خدا متقیان مخفی اند که هرگاه دیده شوند شناخته نشوند. پس اگر معروف شوی در میان مردمان به عبادت، تو را نصیبی از این صفت نخواهد بود. و البته این نیز از مکائد شیطان و دامهای او می باشد، چه آنکه، آنچه بر تو لازم می باشد آن است که رعایت کنی قلب و درون خود را و اصلاح نمائی خود را پنهانی و چگونه می توانی مخفی کنی بر مردمان، هرگاه تو صالح باشی و حال آنکه حق تعالی می فرماید: علیک اخفائه و علی اظهاره بر تو است مخفی داشتن آن عمل و بر من است آشکار کردن آن.
و نیز معصوم (علیه السلام) فرموده: من اصلح سریرته، اصلح الله علانیته هر که درون خود را پاک و شایسته کند، خدای تعالی ظاهر او را پاک و شایسته می فرماید. و نیز بر تو باد که مغرور عمل نکند تو را شیطان، به طوری که بگوید هرگاه ترک عمل نمی کنی پس بپوشان و مخفی دار عمل خود را به درستی که خدای تعالی زود باشد که ظاهر کند اثر عملت را، و اگر ظاهر کنی ممکن است به ریاء مبتلا شوی، این خود عین تلبیس و ریاء می باشد. از جهت آنکه پوشانیدن تو عمل را به واسطه آن که خدا ظاهر نماید، عین ریا و عمل کردن برای مردمان می باشد، و هرگاه عمل تو فقط برای رضای خدای تعالی باشد، چه نقصان و ضرری دارد برای تو اظهار کردن آن یا مخفی داشتن آن؛ اگر نباشد منظور تو غیر از رضای خدا. و هرگاه دانستی این را پس حذر کن از اینکه مبادا دقائق اخلاص و صعوبت آن، حمل کند تو را بر کسالت و بازمانی از طاعت. و نیز حذر کن از اینکه مبادا در اثر آنچه در خود می یابی از سرور و خوشحالی به طاعت و زیادتی فرح به واسطه اطلاع مردمان به عبادت تو، از عبادت دور و کسل بمانی، بلکه بر تو باد بر زیاد کردن طاعت و بجا آوردن عبادت، و جهد کن در قطع ماده فساد و مسدود کردن رهگذرهای شیطان، و ترک عمل مکن.