فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

5 - مخصوص گردانیدن نفس

پنجم: مخصوص گردانیدن نفس خود است به هر خطابی که در قرآن است، از امر و نهی و وعد و وعید. و تقدیر کردن اینکه مقصود و مورد خطاب در آیات، همه مسلمانهای روی زمین در هر زمان است که یکی از مسلمانها خودش می باشد و همه جا خطابات را راجع به نفس خود داند. و همچنین است چون بشنود قصه های اولین و انبیاء (علیه السلام) را.
لاجرم آگاه باش که مجرد قصه مقصود نیست، بلکه مقصود اعتبار گرفتن مسلمانها از اخبار گذشتگان است. و اعتقاد مکن که هر خطابی که خاص قومی است در قرآن، مراد به آن قوم خصوص باشد. مثلا خداوند در سوره مبارکه طه آیه 80 و 81 خطاب به قوم بنی اسرائیل می فرماید: یا بنی اسرائیل قد انجیناکم من عدوکم و واعدناکم جانب الطور الایمن ونزلنا علیکم المن والسوی کلوا من الطیبات ما رزقناکم ولا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی و من یحلل علیه غضبی فقد هوی ای بنی اسرائیل ما شما را از دست دشمن بی رحم نجات دادیم و با شما وعده گذاشتیم در وادی ایمن و کوه طور، تا به مناجات موسی، کلام حق را بشنوید و برای شما هنگام سرگردانی در بیابان، من و سلوی فرستادیم حالا که نجات پیدا کردید و دشمن شما از بین رفت، هوشیار باشید که از روزی حلال، و طیب، بخورید و مبادا در خوردن روزی حلال اسراف و زیاده روی و طغیان کنید، زیرا نتیجه اسراف و زیاده روی در خوردن، غضب خداست. و هر قوم و یا هرکس، مشمول غضب من گردد، البته خوار و هلاک خواهد شد. این دو آیه مورد خطاب به بنی اسرائیل بود، در زمان حضرت موسی (علیه السلام)، اما در حقیقت دستور اکید است برای همه انسانها در طول تاریخ، که در خوردن اسراف و طغیان نکنند، وگرنه البته مورد غضب خدا واقع شده و خوار و ذلیل و هلاک خواهند شدند. و تاریخ پر است از نابودی اقوام و افرادی که در خوردن اسراف کردند و هلاک شدند. ولی متأسفانه در هر دوره و زمان، چشم عبرت بین، خیلی کم است.
بدرستی که قرآن و سائر خطابهای شرعیه که وارد است از باب ایاک اعنی واسمعی یا جاره می باشد. (یعنی: به در می گویم تا دیوار بشنود.) و همه آنها نور و هدایت و رحمت است مر عالمیان را. و از این جهت است که امر نموده خدای تعالی کافه خلق را به شکرانه نعمت کتاب خود.
لذا فرموده است: واذکروا نعمة الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب والحکمة یعظکم به سوره بقره، آیه 231 یاد آورید نعمت خداوند متعال را بر شما، و آنچه را که بر شما فرو فرستاده از قبیل کتاب و حکمت، خدا می خواهد شما را به آن وسیله، اندرز فرماید. آنگاه با هوشیاری تقدیر کند در دل خود که مقصود از قرآن، منحصر درس و خواندن آن نیست. بلکه مثل خواندن بنده است نوشته آقای خودش را، که نوشته باشد به او تدبر نما در این کاغذ و به مقتضای فرموده آقای خود عمل کن.
حکیمی گفته است که این قرآن، آورده است برای ما از نزد پروردگار ما عهدهای او را، تا ما تدبر کنیم آنها را در نماز خود، و مطلع شویم بر آنها در خلوتها، و بشماریم آنها را جزء فرمانهای خدا، بر وجهی که سنتهای پیرو شده را امتثال نمائیم.

6 - تأثر

ششم: تأثر است و آن چنان است که شخص متأثر شود به آثار مختلفه آن، به حسب اختلاف آیات. پس به هم رسد از برای او به حسب فهمیدن معانی مختلفه، حالتی که متوجه شود نفس او به همان حالت که فهمیده است. مثلا اگر آیه خوف را بفهمد، نفس او خائف گردد و یا آیات وعده و نعمتهای بهشتی را بفهمد، شادمان گردد. و علی هذا القیاس سایر آیات هم بر این قیاس باشد. پس استعداد، این تأثر را بهم می رساند، و نفس او متأثر و منفعل می گردد، و حاصل می شود او را خشیت و تأثر، و هر قدر غالب گردد شناختن او، خشیت آن شخص غالب تر می گردد، به درستی که تنگ گرفتن دل در اکثر اوقات، غالب است بر عارفان.
پس ذکر مغفرت و رحمت، مقرون است به شروطی چند که قاصر است عارف از رسیدن و ادراک آن، و خدای تعالی فرموده: و انی لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحاً ثم اهتدی سوره طه، آیه 82 به درستی که من بسیار آمرزنده هستم نسبت به کسی که توبه کند و ایمان داشته باشد و کار شایسته بنماید و سپس راه به سوی مرا نیز یافته باشد. خداوند متعال، مقرون گردانیده مغفرت خود را به چهار شرط: توبه، ایمان، عمل صالح و هدایت.
و همچنین است قول خدای تعالی: والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصو بالصبر سوگند به عصر، همانا همه انسان ها در زیانکاری می باشند، مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته و نیک کنند، و سفارش به راستی و درستی و سفارش به شکیبائی نمایند. بیرون بودن از زیان نیز به شروط اربعه می باشد: ایمان، عمل صالح، وصیت به حق و وصیت به صبر.
و در جای دیگر مختصر اشارتی فرموده به شرط واحدی، که جامع همه شروط مذکوره هست ان الله قریب من المحسنین سوره اعراف، آیه 56 بدرستی که رحمت خدای تعالی نزدیک است به نیکوکاران. چه آنکه احسان، جامع کل شرائط است. و تأثر بنده به تلاوت قرآن، آن است که بگردد و متأثر و منقلب شود به صفت آیه ای که تلاوت می نماید، به طوری که در نزد خواندن آیه وعید و عذاب، ضعیف و نحیف شود از خوف الهی و از ترس شدت عذاب. و در نزد خواندن آیه وعد و رحمت، شکفته شود و امیدوار و خوشحال گردد به رحمت الهی. و در نزد ذکر اسم خدا سر فرود آورد، از راه تواضع و خضوع، مر جلال خدا را. و نزد ذکر کفار و آنچه کفر است که نسبت به خدای تعالی داده اند: مثل نسبت دادن زن و فرزند به او، از روی حیا از قبح افعال و اقوال کفار تکبیر و تقدیس الهی بگوید. که سبحانه و تعالی عما یقولون علوا کبیرا سوره اسراء، آیه 43 پاک و منزه است خدای تعالی از آنچه می گویند، برتری شایانی. و در نزد ذکر جنت، برانگیزد از باطن خود شوق به سوی آن را. و در نزد دوزخ به لرزه درآید اندامش از خوف آن.
فرمود حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابن مسعود که: بخوان بر من قرآن را. ابن مسعود گفت: پس گشودم سوره نساء را و چون رسیدم به آیه: فکیف اذاجئنا من کل امة بشهید وجئنابک علی هولآء شهیداً سوره نساء، آیه 41 پس چگونه خواهد بود وقتی که از هر طایفه ای گواهی را بیاوریم، و بیاوریم تو را بر ایشان برای گواه بودن آنگاه دیدم که پر شد چشمهای مبارک آن حضرت از اشک، پس گفت به من که: بس است حالا.
این گریه از جهت استغراق این حالت است در دل آن حضرت. و قرآن جز این نیست که خواسته شده است برای تحصیل این احوال و طلب جلوه نمودن این اقوال به دل و عمل کردن به آن. و فرمود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): اقرءوا القرآن ما ائتلفت علیه قلوبکم، ولانت جلودکم، فاذا اختلفتم فلستم تقرؤانه بخوانید قرآن را هر مقداری که الفت بگیرد بر آن دلهای شما، و نرم شود پوستهای شما، چه آنکه هرگاه پراکنده خاطر شوید، نتوانید خواند ان را. قال الله تعالی: انما المؤمنین الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم واذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون سوره انفال، آیه 2 مؤمنین آنانند که هرگاه یاد کرده شود خدای تعالی، به ترس افتد دلهای ایشان، و هر وقت خوانده شود بر ایشان آیتهای او، افزوده گردد ایشان را ایمان و در همه حال بر پروردگار خود توکل می کنند. والا مشقت حرکت دادن زبان، قابل تحمل و سهل است.
و روایت شده که آمد مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، تا قرآن یاد گیرد. پس چون رسید به قول خدای تعالی: فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره. ومن یعمل مثقال ذرة شراً یره سوره زلزال، آیه 7 و 8 لاجرم هر که بکند به اندازه سنگینی ذره ای کار نیک را، می یابد آن را و هر که بکند به اندازه سنگینی ذره ای کار ناشایسته ای را، می یابد آن را. پس آن مرد گفت: همین مرا بس است آنگاه رفت. پس گفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): انصرف الرجل وهو فقیه رفت این مرد در حالتی که فقیه گردید.
و اما تلاوت کننده به زبان، که معرض از عمل باشد، سزاوار است به قول حق تعالی که فرموده: ومن اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا ونحشره یوم القیمة اعمی سوره طه، آیه 124 هر که روی گرداند از ذکر و یاد من، لاجرم زندگانی او تنگ و درهم خواهد بود و ما محشور می کنیم آن را در روز قیامت به حال کوری. و جز این نیست که نصیب زبان، تصحیح حروف است و ترتیل آنها، و نصیب عقل، تفسیر معنا است، و نصیب دل، پند گرفتن و تأثیر امر و نهی است در آن.

7 - ترقی

هفتم: ترقی است و آن توجه قلب و عقل است به سوی قبله حقیقی و شنیدن سخن خدای تعالی است از خود حضرت عزت، نه از خود.
و قرائت کننده قرآن را سه درجه می باشد، کمتر درجه اش آن است که تقدیر و فرض کند که گویا آن را بر خدای تعالی می خواند، و ایستاده است در برابرش و او نگاه می کند به سوی او و گوش می نماید به او، پس می باشد حال او نزد این تقدیر، حال سئوال و تضرع و ابتهال.
درجه دوم آنکه شهادت دهد به دلش که گویا حضرت حق تعالی خطاب می فرماید با او به لطف، و راز می گوید به او به انعام و احسان خود، و این بنده در مقام حیاء و تعظیم است نسبت به احسان او و در مقام گوش دادن است به گفتار او و در مقام فهمیدن راز او است.
درجه سوم آن است که ببیند در کلام، متکلم را و در کلمات، صفات الهی را ملاحظه کند و نظر کند به دلش و به قرائتش و نه به سوی تعلق انعام، از آن حیثیت که او منعم است بر او، بلکه همت خود را مقصور گرداند به متکلم و باز دارد فکرش را بر او و مستغرق شود در مشاهده آن، و این درجه مقربان است. و از این مرتبه خبر داده است حضرت صادق (صلوات الله علیه) به قول خود: لقد تجلی الله لخلقه فی کلامه، ولکنهم لایبصرون همانا به راستی که خداوند متعال، بروز کرده است برای مخلوق خود، در سخن خود، ولیکن مردم درک نمی کنند. و چون سئوال کردند از آن حضرت نسبت به حالتی که در نماز هنگام تکرار ایاک نعبد و ایاک نستعین لاحق احوال آن حضرت می شد به طوری که می افتاد و غش می کرد. پس چون افاقت حاصل شد، از آن حضرت سئوال کردند نسبت به آن حال فرمودند که: پیوسته مکرر می خواندم آیه را بر دل خود، تا آنکه شنیدم آن را از متکلم اصلی آن، پس برپا نماندم از قدرت او.