فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

3 - تفهم

سوم: تفهم است و آن چنان است که روشن و واضح سازی از هر آیه، آنچه را که لایق به آن آیه می باشد. زیرا قرآن مشتمل است بر ذکر صفات الهی و افعال او و احوال انبیاء (علیهم السلام) و تکذیب کنندگان ایشان و احوال ملائکه مقربین و ذکر اوامر و نواهی و ذکر بهشت و دوزخ و وعد و وعید. پس تأمل کن در معانی اسماء و صفات تا منکشف شود بر تو اسرار آنها و منکشف گردد به واسطه اسرار، دقائق و کنوز حقائق آن. گفت ابن مسعود: من اراد علم الاولین والاخرین فعلیه بالقرآن هرکس علم اولین و آخرین را خواسته باشد بر او باد خواندن قرآن و تأمل تفهم در معانی آن. چنانچه خداوند فرموده است: قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربی لنفد الحبر قبل ان تنفد کلمات ربی ولوجئنا بمثله مدداً سوره کهف، آیه 109 بگو ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اگر دریاها مرکب باشند، برای اینکه تفسیر کلمات خدای مرا شرح دهند، البته دریا تمام خواهد شد پیش از آنکه کلمات پروردگار من تمام گردد، اگر چه به همین اندازه دریاهای دیگر هم کمک بیاوریم.
و فرمود مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام): لوشئت لاوقرت سبعین بعیراً من تفسیر فاتحة الکتاب اگر بخواهم پر از بار می کنم هفتاد شتر را از کتاب، در تفسیر سوره حمد. پس هر که نفهمد معانی قرآن را در تلاوت خود، یا در گوش کردن آن، اگر چه در پست ترین مرتبه فهمیدن باشد، داخل خواهد بود در قول الله تعالی: اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم وسمعهم و ابصارهم و اولئک هم الغافلون سوره نحل، آیه 108 ایشانند کسانی که مهر زده است خدا بر دلهایشان و گوشهایشان و دیدگانشان، در حقیقت آنان ناآگاهند.

4 - خالی ساختن قلب از موانع

چهارم: خالی ساختن خود است از اسباب منع تفهم، بدرستی که اکثر مردم را مانع است از فهمیدن اسرار قرآنی، حجابهائی که گذارده شده بر دلهایشان، چنانچه محجوب می گرداند ایشان را شیاطین از فهم عجایب قرآن، و برخی به سبب تفکر در شواغل جسمانی، همچنان که در نماز ذکر آن گذشت، غافل می باشند. چنانچه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: لو لا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بین ادم، لنظروا الی الملکوت اگر نبود که شیاطین دور می زدند بر دلهای بنی آدم، هر آینه نظر می افکندند ایشان به جانب ملکوت آسمانها. (یعنی: طوری می شدند که می توانستند ببینند ملکوت آسمانها را). و البته معانی قرآن و اسرار آن، از جمله عجایب ملکوتیه است، و از جمله حجب و موانع آن اشتغال به تحقیق حروف و اخراج آنها است از مخارجش، و لجاجت کردن در کلمات آن است، بدون تفکر و تدبر و ملاحظه معنای آن. و بعضی گفته اند: این کار شیطان است که موکل است بر قراء، تا باز دارد ایشان را از فهم معنای کلام الهی.
پس پیوسته وامی دارد ایشان را به مکرر کردن حروف و کلمات، و به خیال ایشان می اندازد که این حروف را از مخرج خود ادا نکردی، پس می باشد همت این قاری مقصور و مصرف بر ادای مخارج حروف. پس چگونه منکشف می شود از برای او معانی قرآن. و این بزرگترین مضحکه شیطان است، از برای کسی که مطیع تلبیس شیطان گردد.
و بعضی دیگر آن است که مبتلا است از دنیا به خواهش نفسانی، به طوری که مفتون است نفس او بر دنیا، پس بدرستی که این سبب قساوت و تیرگی دل می باشد، مثل زنگ که بر آینه بهم رسد و سبب تیرگی او شود. و آن تیره گی مانع می شود که حق در دل او تجلی کند. و آن نیز از اعاظم حجابهای قلب است، و به همین واسطه محجوب می گردند بسیاری از مردمان. و هر چند شهوتهای نفس و خواهشهای دنیا، بیشتر بر روی هم می ریزد، تیرگی دل زیادتر می شود و بعد آدمی از اسرار الهی بیشتر می گردد. و از اینجا است که فرموده است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): الدنیا و الاخرة ضرتان، بقدر ما تقرب من احدیهما تبعد من الاخری دنیا و آخرت مانند دو هوو هستند که هر قدر نزدیکی بجوئی به خشنودی یکی، از خشنودی دیگری محروم و دور خواهی بود.

5 - مخصوص گردانیدن نفس

پنجم: مخصوص گردانیدن نفس خود است به هر خطابی که در قرآن است، از امر و نهی و وعد و وعید. و تقدیر کردن اینکه مقصود و مورد خطاب در آیات، همه مسلمانهای روی زمین در هر زمان است که یکی از مسلمانها خودش می باشد و همه جا خطابات را راجع به نفس خود داند. و همچنین است چون بشنود قصه های اولین و انبیاء (علیه السلام) را.
لاجرم آگاه باش که مجرد قصه مقصود نیست، بلکه مقصود اعتبار گرفتن مسلمانها از اخبار گذشتگان است. و اعتقاد مکن که هر خطابی که خاص قومی است در قرآن، مراد به آن قوم خصوص باشد. مثلا خداوند در سوره مبارکه طه آیه 80 و 81 خطاب به قوم بنی اسرائیل می فرماید: یا بنی اسرائیل قد انجیناکم من عدوکم و واعدناکم جانب الطور الایمن ونزلنا علیکم المن والسوی کلوا من الطیبات ما رزقناکم ولا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی و من یحلل علیه غضبی فقد هوی ای بنی اسرائیل ما شما را از دست دشمن بی رحم نجات دادیم و با شما وعده گذاشتیم در وادی ایمن و کوه طور، تا به مناجات موسی، کلام حق را بشنوید و برای شما هنگام سرگردانی در بیابان، من و سلوی فرستادیم حالا که نجات پیدا کردید و دشمن شما از بین رفت، هوشیار باشید که از روزی حلال، و طیب، بخورید و مبادا در خوردن روزی حلال اسراف و زیاده روی و طغیان کنید، زیرا نتیجه اسراف و زیاده روی در خوردن، غضب خداست. و هر قوم و یا هرکس، مشمول غضب من گردد، البته خوار و هلاک خواهد شد. این دو آیه مورد خطاب به بنی اسرائیل بود، در زمان حضرت موسی (علیه السلام)، اما در حقیقت دستور اکید است برای همه انسانها در طول تاریخ، که در خوردن اسراف و طغیان نکنند، وگرنه البته مورد غضب خدا واقع شده و خوار و ذلیل و هلاک خواهند شدند. و تاریخ پر است از نابودی اقوام و افرادی که در خوردن اسراف کردند و هلاک شدند. ولی متأسفانه در هر دوره و زمان، چشم عبرت بین، خیلی کم است.
بدرستی که قرآن و سائر خطابهای شرعیه که وارد است از باب ایاک اعنی واسمعی یا جاره می باشد. (یعنی: به در می گویم تا دیوار بشنود.) و همه آنها نور و هدایت و رحمت است مر عالمیان را. و از این جهت است که امر نموده خدای تعالی کافه خلق را به شکرانه نعمت کتاب خود.
لذا فرموده است: واذکروا نعمة الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب والحکمة یعظکم به سوره بقره، آیه 231 یاد آورید نعمت خداوند متعال را بر شما، و آنچه را که بر شما فرو فرستاده از قبیل کتاب و حکمت، خدا می خواهد شما را به آن وسیله، اندرز فرماید. آنگاه با هوشیاری تقدیر کند در دل خود که مقصود از قرآن، منحصر درس و خواندن آن نیست. بلکه مثل خواندن بنده است نوشته آقای خودش را، که نوشته باشد به او تدبر نما در این کاغذ و به مقتضای فرموده آقای خود عمل کن.
حکیمی گفته است که این قرآن، آورده است برای ما از نزد پروردگار ما عهدهای او را، تا ما تدبر کنیم آنها را در نماز خود، و مطلع شویم بر آنها در خلوتها، و بشماریم آنها را جزء فرمانهای خدا، بر وجهی که سنتهای پیرو شده را امتثال نمائیم.