فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

2 - تدبر

دوم: تدبر کردن در معانی قرآن و این قسمتی است وراء حضور قلب، به درستی که انسان گاه باشد که فکر او به غیر از قران به چیزی دیگر تعلق نگرفته باشد، آن وقت دل حاضر است. اما تدبر در قرآن و آنچه در آن است از مواعظ و نصایح وزواجر نمی کند، و مقصود از تلاوت قرآن تدبر در آن است چنانچه خدای تعالی فرمود: افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها آیا این مردم تأمل نمی کنند در قرآن یا آنکه بر دلهای ایشان قفلهائی می باشد. سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 24 افلا یتدبرون القران ولوکان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیراً سوره نساء، آیه 82 آیا تأمل نمی کنند در قرآن، چه اگر این قرآن از نزد کسی غیر از خدا می بود، هر آینه اختلافهای زیادی در آن می یافتند. باز خداوند می فرماید: و رتل القرآن ترتیلا سوره مزمل، آیه 4 ملایم بخوان قرآن را ملایم خواندنی. از جهت آنکه ترتیل (یعنی: تأنی) و ملایمت، متمکن می گرداند آدمی را به تدبر باطنی. و فرمود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): لاخیر فی عبادة لافقه لها، ولاخیر فی قرآئة لاتدبر فیها خیری نیست در آن عبادتی که فهم در آن نباشد و خیری نیست در قرائتی که تأمل در آن نباشد.
باری، هرگاه ممکن نشود تدبر مگر به مکرر خواندن، مکرر خوانده شود. و روایت کرده است ابوذر (رضی الله تعالی عنه) که: شب برخاست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مشغول شد به عبادت و در اثنای قرائت، مکرر می نمود این آیه کریمه را ان تعذبهم فانهم عبادک و ان تغفر لهم فانک انت العزیز الحکیم سوره مائده، آیه 118 اگر عذاب بفرمائی این مردم را، ایشان بندگان تو می باشند و اگر ببخشائی آنها را، همانا تو خداوند غالب و دانا هستی.

3 - تفهم

سوم: تفهم است و آن چنان است که روشن و واضح سازی از هر آیه، آنچه را که لایق به آن آیه می باشد. زیرا قرآن مشتمل است بر ذکر صفات الهی و افعال او و احوال انبیاء (علیهم السلام) و تکذیب کنندگان ایشان و احوال ملائکه مقربین و ذکر اوامر و نواهی و ذکر بهشت و دوزخ و وعد و وعید. پس تأمل کن در معانی اسماء و صفات تا منکشف شود بر تو اسرار آنها و منکشف گردد به واسطه اسرار، دقائق و کنوز حقائق آن. گفت ابن مسعود: من اراد علم الاولین والاخرین فعلیه بالقرآن هرکس علم اولین و آخرین را خواسته باشد بر او باد خواندن قرآن و تأمل تفهم در معانی آن. چنانچه خداوند فرموده است: قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربی لنفد الحبر قبل ان تنفد کلمات ربی ولوجئنا بمثله مدداً سوره کهف، آیه 109 بگو ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اگر دریاها مرکب باشند، برای اینکه تفسیر کلمات خدای مرا شرح دهند، البته دریا تمام خواهد شد پیش از آنکه کلمات پروردگار من تمام گردد، اگر چه به همین اندازه دریاهای دیگر هم کمک بیاوریم.
و فرمود مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام): لوشئت لاوقرت سبعین بعیراً من تفسیر فاتحة الکتاب اگر بخواهم پر از بار می کنم هفتاد شتر را از کتاب، در تفسیر سوره حمد. پس هر که نفهمد معانی قرآن را در تلاوت خود، یا در گوش کردن آن، اگر چه در پست ترین مرتبه فهمیدن باشد، داخل خواهد بود در قول الله تعالی: اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم وسمعهم و ابصارهم و اولئک هم الغافلون سوره نحل، آیه 108 ایشانند کسانی که مهر زده است خدا بر دلهایشان و گوشهایشان و دیدگانشان، در حقیقت آنان ناآگاهند.

4 - خالی ساختن قلب از موانع

چهارم: خالی ساختن خود است از اسباب منع تفهم، بدرستی که اکثر مردم را مانع است از فهمیدن اسرار قرآنی، حجابهائی که گذارده شده بر دلهایشان، چنانچه محجوب می گرداند ایشان را شیاطین از فهم عجایب قرآن، و برخی به سبب تفکر در شواغل جسمانی، همچنان که در نماز ذکر آن گذشت، غافل می باشند. چنانچه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: لو لا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بین ادم، لنظروا الی الملکوت اگر نبود که شیاطین دور می زدند بر دلهای بنی آدم، هر آینه نظر می افکندند ایشان به جانب ملکوت آسمانها. (یعنی: طوری می شدند که می توانستند ببینند ملکوت آسمانها را). و البته معانی قرآن و اسرار آن، از جمله عجایب ملکوتیه است، و از جمله حجب و موانع آن اشتغال به تحقیق حروف و اخراج آنها است از مخارجش، و لجاجت کردن در کلمات آن است، بدون تفکر و تدبر و ملاحظه معنای آن. و بعضی گفته اند: این کار شیطان است که موکل است بر قراء، تا باز دارد ایشان را از فهم معنای کلام الهی.
پس پیوسته وامی دارد ایشان را به مکرر کردن حروف و کلمات، و به خیال ایشان می اندازد که این حروف را از مخرج خود ادا نکردی، پس می باشد همت این قاری مقصور و مصرف بر ادای مخارج حروف. پس چگونه منکشف می شود از برای او معانی قرآن. و این بزرگترین مضحکه شیطان است، از برای کسی که مطیع تلبیس شیطان گردد.
و بعضی دیگر آن است که مبتلا است از دنیا به خواهش نفسانی، به طوری که مفتون است نفس او بر دنیا، پس بدرستی که این سبب قساوت و تیرگی دل می باشد، مثل زنگ که بر آینه بهم رسد و سبب تیرگی او شود. و آن تیره گی مانع می شود که حق در دل او تجلی کند. و آن نیز از اعاظم حجابهای قلب است، و به همین واسطه محجوب می گردند بسیاری از مردمان. و هر چند شهوتهای نفس و خواهشهای دنیا، بیشتر بر روی هم می ریزد، تیرگی دل زیادتر می شود و بعد آدمی از اسرار الهی بیشتر می گردد. و از اینجا است که فرموده است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): الدنیا و الاخرة ضرتان، بقدر ما تقرب من احدیهما تبعد من الاخری دنیا و آخرت مانند دو هوو هستند که هر قدر نزدیکی بجوئی به خشنودی یکی، از خشنودی دیگری محروم و دور خواهی بود.