فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

دعاء توجه

پس اول کلمات آن، گفتن این اذکار است: وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفاً مسلماً متوجه ساختم روی خود را به جانب آن خدائی که آفرید آسمانها و زمین را، در حالتی که حق گو و مسلمان می باشم.
و نیست مراد بوجه، وجه ظاهر، پس به درستی که تو روی آورده ای به طرف قبله، و خدای، سبحانه و تعالی منزه است از آنکه محدود به جهات باشد تا آنکه روی به طرف او کنی. و جز این نیست که به روی دل خود، متوجه می شوی به سوی آن کسی که آفریننده آسمانها و زمینهاست. پس نظر کن به روی دلت، آیا هنوز متوجه است به سوی آرزوهای خود، و قصدش در خانه ها و بازارها و داد و ستد و گفت و شنید و غیر اینها است و متوجه است به خواهشهای خود، یا رو آورده است به جانب آفریننده آسمانها و زمینها و حذر کن از آنکه افتتاح و ابتدای مناجاتت در حضرت واجب الوجود تعالی شأنه به دروغ و خلاف باشد، تا آنکه بگرداند روی رحمت خود را از تو، قبول ننماید مابقی عبادت تو را مطلقاً. و نمی گردد روی بنده ای به جانب خدای تعالی، مگر به آنکه بگرداند روی دل خود را از ماسوی الله. پس بدرستی که دل، مانند آئینه است که رویش صیقلی و روشن و پشتش تیره و تار باشد، و آئینه قبول پذیرفتن صورتها را نمی کند مگر به آنکه روی آئینه را به طرف آن چیز بگردانی، و چون رویش را به طرف چیزی کردی، پشتش که تیره و تار است به طرف چیزهای دیگر می افتد. پس با خود بر آورد کن اگر صرفه دارد روی دلت را به طرف دنیا و لذات فانیه آن کن و پشتش را به طرف خدا و آخرت؛ و اگر صرفه نمی بینی به روی دل به طرف خدا آخرت متوجه شو، تا دنیا و مافیها در عقبت بماند. چه آنکه دنیا را نمی خواهند مگر سفیهان، و فریب آن را نمی خورند و به آن مغرور نمی شوند الا احمقان.
و منقول است که حضرت عیسی علی نبینا (علیه السلام)، دنیا را دید به صورت زن چشم کبود سرخ موئی، که یک دستش در حنا بود و دست دیگرش به خون آغشته. گفت: چرا چنین کرده ای؟ دنیا گفت: که با یک دست شوهری کشته ام و با این دست دیگر شوهری تازه کرده ام. حضرت عیسی (علیه السلام) سئوال کرد: ای دنیا هیچیک از این شوهران، تو را طلاق گفته اند؟ گفت نه به خدا قسم، همه را کشتم. عیسی (علیه السلام) فرمود که: بدا به حال شوهران باقیمانده تو. یعنی: از آنها گذشت که رفتند؛ دیگر امکان تدارک و برگشتن ندارند، بدا به حال کسانی که بعد از این خواهند آمد و تو را خواستگاری خواهند نمود، و تو ایشان را به ناکام خواهی کشت و هزار آرزو از تو در دل هر یک خواهد ماند. ای کاش فریب تو را نمی خوردند و به تو مغرور نمی شدند.
آدمی ستم آشکار بر خود می کند چنانکه هرگز گوشش از شنیدن احوال گذشتگان و چشمش از دیدن روزگار هم صحبتان و هم سالان خود، عبرت نمی گیرد، که چه سعیهای بلیغ در تحصیل دنیا کردند و چه عمارتها و قصرها بنا گذاشتند، و چگونه به حسرت گذاشتند و رفتند. و اندوخته ایشان نصیب دیگران شد، و ایشان نیز به حسرت خواهند گذاشت و خواهند رفت و به غیر از حسرت و ندامت، چیزی با خود نخواهند برد. و از پنج روزه زندگانی دنیا که هرگز، یک روز به مراد و خاطر خواه کسی به شب نرسیده، و به سبب حرص به دنیا، با پروردگار عالمیان از در نافرمانی در آمده.
ظلم بر فقیر و یتیم، و بزرگی بر صلحاء و اتقیاء، و کبر و غرور، و تکیه نمودن به مهر و وفای این غداره مکاره روا داشته، بلکه تمام عمر را در تکثیر مال دنیا و تفاخر بر اقران و امثال و طول امانی و آمال صرف نموده است. و این نیست به غیر از خسران دنیا و آخرت. خسر الدنیا و الاخرة ذلک هو الخسران المبین سوره حج، آیه 11 زیانکار دنیا و آخرت است و این همان زیان آشکار است.
و اگر چنانچه عاجز باشی از مراقب احوال خود در تمام نماز، باری در تکبیرة الاحرام مراقبت دل خود را بنما، تا آنکه شاید مسامحه کنند با تو در باقی افعال نماز و چون گفتی حنیفا مسلما حق گوی مسلمانم؛ بخاطر بیاور که مسلمان آن است که سالم باشند مسلمانان از دست و زبان او، پس اگر همچنین نباشی هر آینه کاذب خواهی بود در این گفتار، پس جهد کن که عازم باشی بر این معنا در آینده احوالت و نادم باشی بر آنچه گذشته، و چون بگوئی و ما انا من المشرکین نیستم من از طایفه مشرکان؛ به خاطر خود بیاور شرک خفی را، بدرستی که خدای تعالی فرموده: فمن کان یرجو لقآء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احداً سوره کهف، آیه 110 هر که امیدوار باشد ملاقات با پروردگار خود را، ناچار باید کار شایسته کند و شریک نیاورد در عبادت خدای خود هیچکس را. و مشرک نامیده است خدای تعالی کسی را که عبادت پروردگار خود می کند و از طرفی حمد می کند مردمان را، و در عبادت خدا، دیگران را شریک قرار می دهد. به خود آی و در دلت در آور خجالت این را که وصف می کنی خودت را که نیستی از مشرکان، با آنکه بری نیستی از شرک. پس بدرستی که اطلاق می کنند آن را بر قلیل و کثیر از شرک.
و هرگاه بگوئی محیای و مماتی لله رب العالمین زندگی و مردن من برای خدا که پروردگار جهانیان است، می باشد. پس بدان که این حال بنده ای است که موجود بداند خود و زندگی خود را از برای مولای خود و کسی که صادر شود از او این سخن، اگر چنانچه غضب و رضا و قیام و قعود و رغبت او در حیات، و خوف او از ممات، از برای امور دنیا باشد، این ذکر مناسب حال او نخواهد بود و در این گفتار دروغگو خواهد بود.

5 - قرائت

وظیفه قرائت، بسیار و زیاده از حد احصاء است و احاطه به آن نمی کند قوت بشری، از جهت آنکه کلام خدای عزوجل مشتمل است بر اسالیب عجیبه و اوضاع غریبه و اسرار دقیقه و حکمتهای آنیقه. و نیست مراد از قرائت، مجرد حرکت لسان، بلکه مراد تدبر در معانی آن و استفاده حکمتهای آن است و وقوف بر اسرار آن از روی رغبت و رهبت و امر و نهی و وعد و وعید و ذکر نعمتها و احوال انبیاء و اوصیاء و عبرت گرفتن از عواقب جباران و عاقبت کار پرهیزکاران و غیر اینها از فوائد و منافع ظاهره و باطنه.
پس هرگاه گفتی: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده، دانسته باش که شیطان، دشمن بزرگ تو است و مترصد صرف قلب تو است از خدا، از راه حسدی که با تو دارد. چون می بیند تو راز می گوئی با خدا و سجده عبودیت می کنی پروردگار عالمیان را، و حال آنکه او به سبب ترک یک سجده، ملعون ازل و ابد شد. و بدان که معنای پناه بردن از شیطان به خدا، آن است که ترک کنی آن چیزهائی را که شیطان دوست می دارد، و تبدیل کنی آن امور را به چیزی چند که خداوند عالمیان دوست می دارد. نه آنکه به مجرد قبول اعوذ بالله بوده باشد. مانند کسی که بگوید (در حالتی که دشمنی یا سبعی قصد او کرده باشد) پناه می برم از شر آن دشمن و سبع به این حصن حصین قلعه محکم که در برابر من است، ولی عملا حرکت به طرف قلعه نکند و بر جای خود ایستاده باشد. به مجرد گفتن این قول، نفعی به او نمی رسد و فایده ای به حال او ندارد، مگر آن که برساند خود را به آن حصن محکم و قلعه نزدیک خود. پس همچنین هر که پیروی کند خواهشهای نفسانی را که خاطر خواه شیطان و مکروه رحمان است، هر آینه مستغنی نمی گرداند او را گفتن اعوذ بالله بلکه باید مقارن سازد قولش را با فعلش که آن تعویذ و پناه جوئی به حصن الهی می باشد از شر شیطان. و حصن الهی کلمه طیبه لااله الاالله است. زیرا که حق تعالی خبر داده است پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) که لااله الاالله حصنی کلمه طیبه لااله الاالله و اعتقاد داشتن به آن، قلعه امان من می باشد، و متحصن به این حصن، کسی است که به غیر از خدا معبودی نداشته باشد. ولیکن کسی که فراگیرد هوای نفس خود را (اله) خود، پس او در میدان شیطان خواهد بود نه در حصن حصین الهی.
و از کیدهای باریک او، یکی آن است که مشغول می گرداند تو را در وقت نماز، به فکر آخرت و کارهای خیر، تا مانع شود تو را از فهمیدن آنچه می خوانی. پس بدان که هر چیزی که مشغول گرداند تو را از فهمیدن معنای قرائت، آن وسوسه شیطان می باشد. چه آنکه مراد از قرائت، تنها حرکت زبان نمی باشد، بلکه مقصود فهمیدن معنای آن است، چنانچه قبلا گذشت.
و مردمان در قرائت به سه قسمند. بعضی از ایشان آنهایند که حرکت می دهند زبانشان را و در دل خود تدبر و تفکر معانی آن را نمی کنند و آن گروه زیانکارانند و داخلند در توبیخ و تهدید الهی، که فرموده است: افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 24 آیا تدبر و تفکر نمی کنند ایشان در قرائت قرآن، بلکه بر دلهای اینان قفلهائی می باشد. و در حدیث حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است: ویل لمن لاکها بین لحییه ثم لم یتدبرها وای بر کسی که برگرداند قرائت قرآن را میان دو فک خود و تدبر و تأمل نکند در اطراف معنای آن.
ولی بعضی از ایشانند که زبانشان حرکت می کند و دلشان نیز پیروی زبان می کند، پس گوش می کنند و تفهم معانی آن می نمایند به طوری که گویا می شنوند آن را از غیر خود (یعنی: از خدای تعالی) و این درجه اصحاب الیمین است.
و بعضی آنانند که سبقت می گیرد دلشان بر فهم معانی، پس از آن خدمت می کند زبان ایشان قلب را و ترجمه آن می کند و این درجه مقربان است. و فرق ظاهر است میان آنکه زبان ترجمان و پیرو قلب باشد و میانه آنکه زبان ترجمان باشد و قلب پیروی زبان کند.

ترجمه حمد

تفصیل ترجمه معانی سوره مبارکه فاتحه بر سبیل اختصار این است: بسم الله الرحمن الرحیم کمک می جویم به نام خداوند بخشنده مهربان، پس نیت تبرک و تیمن کن در ابتدای خواندن کلام الهی، و فهم نما معانی آن را، بدرستی که ازمه امور در ید قدرت الهی است. و مراد از اسم در اینجا، مسمی است. و هرگاه امور با خدا باشد، پس لاجرم می باشد همه حمد و سپاس مر خدای عالمیان را. لهذا می فرماید: الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم هر سپاس، برای خداوندی است که آفریدگار جهانیان است و او بخشنده مهربان است؛ پس بگذران در دلت الطاف الهی را تا واضح شود بر تو رحمتهای او، پس برانگیخته شود به جناب اقدس الهی، امیدواری تو.
و از جا درآورد دل تو را تعظیم و خوف به گفتن مالک یوم الدین پادشاه روز پاداش. اما عظمت، به جهت آنکه نیست پادشاهی در آن روز بجز او. اما خوف، از جهت خوف روز جزا و حساب، که آن روز، مالک او است سبحانه.
پس تجدید اخلاص کن به گفتن ایاک نعبد و ایاک نستعین فقط تو را پرستش می کنم و فقط از تو یاری می جویم. و محقق بدان که میسر نمی شود عبادت و طاعت، مگر به اجابت الهی، و منت داشته باش خدای را که توفیق داده است تو را به اطاعت خود و امر به خدمت فرموده است تو را، و گردانیده است تو را از اهل مناجات خود، که اگر محروم می گردانید تو را، هر آینه بودی از رانده شدگان با شیطان رجیم. پس چون فارغ شدی از تفویض امر خود به گفتن: بسم الله و از تحمید او و از اظهار احتیاج به اعانت او، پس تعیین کن سؤالت را و مطلب چیزی، مگر حاجتی را که بیشتر به آن اهتمام داری و بگو: اهدنا الصراط المستقیم خدایا هدایت کن ما را به راه راستی که، بکشاند ما را به جوار رحمت تو و برساند ما را به رضا و خشنودی تو که همانا شاهراه ولایت مولی الکونین حضرت علی بن ابیطالب و دوستی اهل بیت (علیهم السلام) است صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین به راه کسانی که تو انعام فرمودی به آنها (آنهایی که عبادت و هر کاری را فقط برای رضای خدا انجام می دهند) نه راه غضب شدگان (آنهایی که عبادت را به خاطر دنیا انجام می دهند) و گمراهان (آنهایی که عبادت را به خاطر آخر انجام می دهند). و در دل بگذران آن کسانی را که خدا افاضه انعام نموده است به ایشان از نعمت هدایت، از پیغمبران و امامان و صدیقان و صالحان. غیر آن کسانی که غضب کرده است برایشان، و غیر آن از کسانی که میل کرده اند از حق به باطل.
پس هرگاه خواندی سوره فاتحه را، آن وقت شبیه شده ای به کسانی که خدا فرموده است در حق آنها به پیغمبر خود (صلی الله علیه و آله و سلم): قسمت الفاتحة بینی و بین عبدی نصفین، فنصفهالی و نصفها لعبدی قسمت کردم سوره حمد را به دو نصف، نصف اول را برای خودم قرار دادم و نصف دوم را برای بنده خود گذاردم.
در روایت است که هرگاه بنده ای می گوید: بسم الله الرحمن الرحیم خداوند می فرماید: ذکرنی عبدی بنده من مرا یاد کرد. وقتی می گوید: الحمدلله رب العالمین خداوند می فرماید: حمدنی عبدی بنده من مرا حمد و سپاس گفت. الرحمن الرحیم خداوند می فرماید: اثنی علی بنده من مرا ثنا گفت. و هرگاه بگوید: مالک یوم الدین خداوند می فرماید: مجدنی عبدی بنده من مرا به بزرگی و جلال یاد نمود و چون گوید: ایاک نعبد و ایاک نستعین خداوند می فرماید: این آیه میان من و بنده ام مشترک است، او عابد است و من معبود، هرچه بخواهد به او می دهم. و این است معنی: سمع الله لمن حمده خدای صدای کسی را که حمد می کند می شنود.
پس اگر فرضا نمی بود تو را اعمالت، سوای یاد خدای تعالی، همین غنیمت بس بود تو را، چه رسد که امیدوار هستی به فضل و رحمت او؛ و همچنین سزاوار آن است که بفهمی آنچه را می خوانی از سوره، پس غافل مباش از امر و نهی و وعد و وعید و موعظه و اخبار پیغمبران و ذکر انعام و احسان الهی، و هر یک از اینها را حقی است.
پس رجاء و امیدواری حق، وعد است و خوف حق، وعید است و عزم نمودن حق، امر و نهی است و پند گرفتن حق، موعظه است و شکر حق، ذکر نعمتهاست و عبرت گرفتن حق، اخبار انبیاء است، و تفصیل وظیفه قرائت، بسیار است و در اینجا زیاده بر این گنجایش ندارد.
و بالجمله فهمیدن معانی قرآن، مختلف است به حسب درجات فهم، و فهم ها مختلف است به حسب وفور علم و صفای قلب و حدت ذهن. و درجات آن را در نمی یابند مگر عالمان عامل، و نماز کلید در دلها است. پس به آن منکشف می شود اسرار کلمات الهی، این است حق قرائت و حق اذکار و تسبیحات. پس رعایت کن الفاظ قرآن را، با تدبر و تفکر زیاد بر معانی آن، لاجرم سنگین و با آرامش دل بخوان و سرعت مکن در خواندن قرآن، بدرستی که سنگین خواندن، آسان می گرداند تأمل در معانی را، و غرق شو در وعظهای الهی، در آیات رحمت و عذاب و وعد و وعید و تمجید و تعظیم.
و روایت شده است که به قاری قرآن گفته می شود در روز قیامت بخوان و بالا رو درجات بهشت را و ترتیل کن به قرائت، چنانچه در دنیا ترتیل می کردی.
و از وظائف قرائت، دیگر آن است که در خبر واقع شده از قول حضرت صادق (صلوات الله علیه): من قرأ القران ولم یخضع له، ولم یرق قلبه، ولم ینشا حزناً و وجلا فی سره، فقد استهان بعظم شأن الله و خسر خسراناً مبیناً هر کس قرآن بخواند و تواضع ننماید برای آن، و رقت قلب پیدا نکند و اندوه و بیم بهم نرساند در دل خود، همانا کوچک شمرده شأن خداوند متعال را و زیان برده است زیان آشکار فراوانی. پس قاری قرآن محتاج است به سه چیز: قلب خاشع، بدن فارغ و موضع خالی.
چون هرگاه خاشع شود قلبش از برای خدا می گریزد از او شیطان رجیم. کما قال الله تعالی: فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم هر وقت خواستی قرآن بخوانی، پناه ببر به خدای متعال از شر شیطان رانده شده و چون فارغ شود نفس از علائق و عوائق دنیوی، مجرد می شود قلب از برای قرائت. و عارض نمی شود آن را عارضی که منع کند او را از فوائد قرآن.
و هرگاه فرا گیرد جای خالی را و عزلت گزیند از خلق، بعد از آنکه آن دو خصلت را بهم رساند، انس می گیرد روح و باطنش به خدای متعال، و می یابد حلاوت مخاطبات الهی را که با بندگان شایسته خود دارد، و بزرگی لطف او را با ایشان و مقام اختصاص او، ایشان را به قبول کرامتهای الهی، و بدایع اشارتهای خدای تعالی.
پس هر که شربتی خورد از این مشربه، اختیار نمی کند بر این حال هیچ حالی را و نه بر این وقت هیچ وقتی را بلکه برمی گزیند او را به همه طاعتها و عبادتها، از جهت آنکه در قرآن، مناجات با پروردگار است بلا واسطه.
لاجرم ببین که چگونه می خوانی پروردگارت را و چگونه قبول می کنی بساط ولایت او را و اوامر و نواهی حضرت ربوبی را چگونه بجا می آوری. وانه کتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولامن خلفه تنزیل من حکیم حمید سوره فصلت، آیه 42 پس همانا قرآن کتاب توانائی است که هیچ بیهودگی نه از جلو و نه از پشت سر، به او راه ندارد. چه آنکه آن کتابی است که از نزد خداوند دانای ستوده، فرستاده شده است. پس خواندن به تأنی و قرائت کن آن را با مدارا و ترتیل، و بایست نزد وعدهای خیر و وعیدهای بیم انگیزش، و تفکر نما در امثال موعظهای آن، و حذر کن از اینکه مبادا در اقامت تو حرفی از آن ضایع شود از حد خودش.