فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

4 - تکبیرةالاحرام

معنای آن، این است که حق تعالی بزرگتر است از همه چیز، یا بزرگتر است از آنچه وصف کرده شود به زبان، یا دریافته شود به حواس، یا قیاس شود به ناس. پس هرگاه بگوئی این را، سزاوار است که تکذیب نکند آن را دل تو، پس اگر باشد در دل تو چیزی بزرگتر از خدای تعالی، خدای تعالی شهادت می دهد که تو البته دروغگوئی، هر چند کلام تو، قول صدق و مطابق واقع است، چنانکه شهادت داده است خدای تعالی به دروغ گفتن منافقان، در حالتی که شهادت می دادند که پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خدا است. چنانچه حق تعالی فرموده است: اذا جائک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله والله یعلم انک لرسوله والله یشهد ان المنافقون لکاذبون سوره منافقون، آیه 1 وقتی که منافقان آمدند نزد تو و گفتند: شهادت می دهم که تو پیامبر خدا هستی، و خدا می داند که تو پیامبر او باشی و نیز شهادت می دهد خدا که منافقان دروغگویند.
پس به خاطر خود بگذران که اگر یکی از ارباب مناصب که نهایت قرب را نزد پادشاه داشته باشد، چیزی از مال دنیا از تو خواهد چگونه بی مضایقه می دهی و ممنون نیز می شوی از قبول کردن او، و اگر نطلبد خود وسیله و وسائل بهم می رسانی به جهت قبول کردن آن مال از تو، و به طیب خاطر می دهی و به ملازمان آن امیر چیزی نیز می دهی و خوش آمد می گوئی، عجز و التماس می کنی که نوعی شود تا آن امیر قبول کند آن را از تو و آن منصب و خدمت را که منظور تو است به جهت تو از پادشاه بگیرد.
و اگر بنده خدائی محتاج باشد و از جهت راضی خدا تصدق و زکاه از تو طلب نماید، تو چطور با عظمت و تکبر با او متکلم می شوی، و با چه اکراه، و با التماس مردم، پنج دینار به او می دهی، یا آنکه هیچ نداده او را از پیش خود دور می کنی. ولی آنچه به رشوه می دهی برای حکومت و منصب دنیا، اگر هزار یک آن را در راه خدا بدهی و خداوند عالمیان را در ملک خودش، هزار یک آن امیر و مقرب پادشاه دخیل دانی، چه می شود. و با وجود این احوال، خود را در کمال صلاح و سداد می دانی و قرآن و دعا می خوانی و نماز سنتی و روزه سنتی می گیری. و این خبر معتبر را شاید دیده یا شنیده ای: لعنه الله علی الراشی والمرتشی والماشی بینهما لعنت خدا بر رشوه دهنده و بر رشوه گیرنده و بر واسطه بین آن دو.
آری! به غرور نفس و شیطان، خود را به انواع فضائل نفسانی آراسته می دانی، ظاهرت این و باطنت آن، خدا حفظ کند جمیع بندگان را از فریب شیطان و خواهشهای نفس و استیلای لذتهای جسمانی. که همگی مانع و حجاب مشتهیات روحانی و باعث حلول عقاب در دنیا و سبب خلود در جهنم می باشند.
مصنف می فرماید: اگر بوده باشد هوای نفس بر تو غالب تر از فرمان خدا و اطاعت کننده تر باشی هوای نفس خود را از امر الهی، لاجرم فرا گرفته ای هوای نفس را (اله) خود و در حقیقت بزرگ شمرده ای هوای نفسانی خود را، از خدای بزرگ.
قال الله تعالی: افرایت من اتخذ الهه هواه خدای متعال فرموده: آیا دیدی آن کسی را که هوای نفسانی خود را پروردگار خود گرفته است. پس گفتن تو الله اکبر در تکبیرةالاحرام، سخنی است به مجرد زبان. به تحقیق که مخالفت کرده است با آن دل تو از همراهی با زبان و چقدر بزرگ و عظیم است خطر آن، اگر توبه و استغفار نکنی و حسن ظن به کرم و عفو خدا بهم نرسانی.
حضرت صادق (علیه السلام) فرموده: اذا کبرت فاستصغر ما بین العلی والثری دون کبریائه، فان الله اذا اطلع علی قلب العبد و هو یکبر و فی قلبه عارض عن حقیقة تکبیره، قال یا کاذب: اتخذ عنی، و عزتی و جلالی لاحجبنک عن قربی، و لاحرمنک حلاوة ذکری والسمارة بمناجاتی هرگاه تکبیر گفتی و خدا را به بزرگی یاد کردی، کوچک بشمار آنچه را که میانه آسمان و زمین است در برابر بزرگواری او، چه آنکه خدا مطلع است بر قلب بنده، هرگاه او تکبیر گوید و در دل او چیزی عارض شود، به طوری که آن چیز را بزرگ بداند. خدا می فرماید: ای دروغگو! آیا مرا فریب می زنی؟ قسم به عزت و جلال خودم، محجوب می کنم تو را از مقام قرب خودم و محروم می کنم تو را از حلاوت و خرسندی مناجات با خود.
پس ملاحظه کن دل خود را در وقت نماز اگر می یابی حلاوت ذکر و مناجات را در نفس خود و در می آید در دلت سرور و بهجت به مخاطبات او سبحانه، بدان که تصدیق کرده است حق تعالی تو را در تکبیرات از برای خود سبحانه. و همچنین بدان از سلب لذت مناجات و محروم بودن از حلاوت عبادت، که آن دلیل است بر تکذیب خدای تعالی قول تو را و راندن تو را از درگاه خود.

دعاء توجه

پس اول کلمات آن، گفتن این اذکار است: وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفاً مسلماً متوجه ساختم روی خود را به جانب آن خدائی که آفرید آسمانها و زمین را، در حالتی که حق گو و مسلمان می باشم.
و نیست مراد بوجه، وجه ظاهر، پس به درستی که تو روی آورده ای به طرف قبله، و خدای، سبحانه و تعالی منزه است از آنکه محدود به جهات باشد تا آنکه روی به طرف او کنی. و جز این نیست که به روی دل خود، متوجه می شوی به سوی آن کسی که آفریننده آسمانها و زمینهاست. پس نظر کن به روی دلت، آیا هنوز متوجه است به سوی آرزوهای خود، و قصدش در خانه ها و بازارها و داد و ستد و گفت و شنید و غیر اینها است و متوجه است به خواهشهای خود، یا رو آورده است به جانب آفریننده آسمانها و زمینها و حذر کن از آنکه افتتاح و ابتدای مناجاتت در حضرت واجب الوجود تعالی شأنه به دروغ و خلاف باشد، تا آنکه بگرداند روی رحمت خود را از تو، قبول ننماید مابقی عبادت تو را مطلقاً. و نمی گردد روی بنده ای به جانب خدای تعالی، مگر به آنکه بگرداند روی دل خود را از ماسوی الله. پس بدرستی که دل، مانند آئینه است که رویش صیقلی و روشن و پشتش تیره و تار باشد، و آئینه قبول پذیرفتن صورتها را نمی کند مگر به آنکه روی آئینه را به طرف آن چیز بگردانی، و چون رویش را به طرف چیزی کردی، پشتش که تیره و تار است به طرف چیزهای دیگر می افتد. پس با خود بر آورد کن اگر صرفه دارد روی دلت را به طرف دنیا و لذات فانیه آن کن و پشتش را به طرف خدا و آخرت؛ و اگر صرفه نمی بینی به روی دل به طرف خدا آخرت متوجه شو، تا دنیا و مافیها در عقبت بماند. چه آنکه دنیا را نمی خواهند مگر سفیهان، و فریب آن را نمی خورند و به آن مغرور نمی شوند الا احمقان.
و منقول است که حضرت عیسی علی نبینا (علیه السلام)، دنیا را دید به صورت زن چشم کبود سرخ موئی، که یک دستش در حنا بود و دست دیگرش به خون آغشته. گفت: چرا چنین کرده ای؟ دنیا گفت: که با یک دست شوهری کشته ام و با این دست دیگر شوهری تازه کرده ام. حضرت عیسی (علیه السلام) سئوال کرد: ای دنیا هیچیک از این شوهران، تو را طلاق گفته اند؟ گفت نه به خدا قسم، همه را کشتم. عیسی (علیه السلام) فرمود که: بدا به حال شوهران باقیمانده تو. یعنی: از آنها گذشت که رفتند؛ دیگر امکان تدارک و برگشتن ندارند، بدا به حال کسانی که بعد از این خواهند آمد و تو را خواستگاری خواهند نمود، و تو ایشان را به ناکام خواهی کشت و هزار آرزو از تو در دل هر یک خواهد ماند. ای کاش فریب تو را نمی خوردند و به تو مغرور نمی شدند.
آدمی ستم آشکار بر خود می کند چنانکه هرگز گوشش از شنیدن احوال گذشتگان و چشمش از دیدن روزگار هم صحبتان و هم سالان خود، عبرت نمی گیرد، که چه سعیهای بلیغ در تحصیل دنیا کردند و چه عمارتها و قصرها بنا گذاشتند، و چگونه به حسرت گذاشتند و رفتند. و اندوخته ایشان نصیب دیگران شد، و ایشان نیز به حسرت خواهند گذاشت و خواهند رفت و به غیر از حسرت و ندامت، چیزی با خود نخواهند برد. و از پنج روزه زندگانی دنیا که هرگز، یک روز به مراد و خاطر خواه کسی به شب نرسیده، و به سبب حرص به دنیا، با پروردگار عالمیان از در نافرمانی در آمده.
ظلم بر فقیر و یتیم، و بزرگی بر صلحاء و اتقیاء، و کبر و غرور، و تکیه نمودن به مهر و وفای این غداره مکاره روا داشته، بلکه تمام عمر را در تکثیر مال دنیا و تفاخر بر اقران و امثال و طول امانی و آمال صرف نموده است. و این نیست به غیر از خسران دنیا و آخرت. خسر الدنیا و الاخرة ذلک هو الخسران المبین سوره حج، آیه 11 زیانکار دنیا و آخرت است و این همان زیان آشکار است.
و اگر چنانچه عاجز باشی از مراقب احوال خود در تمام نماز، باری در تکبیرة الاحرام مراقبت دل خود را بنما، تا آنکه شاید مسامحه کنند با تو در باقی افعال نماز و چون گفتی حنیفا مسلما حق گوی مسلمانم؛ بخاطر بیاور که مسلمان آن است که سالم باشند مسلمانان از دست و زبان او، پس اگر همچنین نباشی هر آینه کاذب خواهی بود در این گفتار، پس جهد کن که عازم باشی بر این معنا در آینده احوالت و نادم باشی بر آنچه گذشته، و چون بگوئی و ما انا من المشرکین نیستم من از طایفه مشرکان؛ به خاطر خود بیاور شرک خفی را، بدرستی که خدای تعالی فرموده: فمن کان یرجو لقآء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احداً سوره کهف، آیه 110 هر که امیدوار باشد ملاقات با پروردگار خود را، ناچار باید کار شایسته کند و شریک نیاورد در عبادت خدای خود هیچکس را. و مشرک نامیده است خدای تعالی کسی را که عبادت پروردگار خود می کند و از طرفی حمد می کند مردمان را، و در عبادت خدا، دیگران را شریک قرار می دهد. به خود آی و در دلت در آور خجالت این را که وصف می کنی خودت را که نیستی از مشرکان، با آنکه بری نیستی از شرک. پس بدرستی که اطلاق می کنند آن را بر قلیل و کثیر از شرک.
و هرگاه بگوئی محیای و مماتی لله رب العالمین زندگی و مردن من برای خدا که پروردگار جهانیان است، می باشد. پس بدان که این حال بنده ای است که موجود بداند خود و زندگی خود را از برای مولای خود و کسی که صادر شود از او این سخن، اگر چنانچه غضب و رضا و قیام و قعود و رغبت او در حیات، و خوف او از ممات، از برای امور دنیا باشد، این ذکر مناسب حال او نخواهد بود و در این گفتار دروغگو خواهد بود.

5 - قرائت

وظیفه قرائت، بسیار و زیاده از حد احصاء است و احاطه به آن نمی کند قوت بشری، از جهت آنکه کلام خدای عزوجل مشتمل است بر اسالیب عجیبه و اوضاع غریبه و اسرار دقیقه و حکمتهای آنیقه. و نیست مراد از قرائت، مجرد حرکت لسان، بلکه مراد تدبر در معانی آن و استفاده حکمتهای آن است و وقوف بر اسرار آن از روی رغبت و رهبت و امر و نهی و وعد و وعید و ذکر نعمتها و احوال انبیاء و اوصیاء و عبرت گرفتن از عواقب جباران و عاقبت کار پرهیزکاران و غیر اینها از فوائد و منافع ظاهره و باطنه.
پس هرگاه گفتی: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده، دانسته باش که شیطان، دشمن بزرگ تو است و مترصد صرف قلب تو است از خدا، از راه حسدی که با تو دارد. چون می بیند تو راز می گوئی با خدا و سجده عبودیت می کنی پروردگار عالمیان را، و حال آنکه او به سبب ترک یک سجده، ملعون ازل و ابد شد. و بدان که معنای پناه بردن از شیطان به خدا، آن است که ترک کنی آن چیزهائی را که شیطان دوست می دارد، و تبدیل کنی آن امور را به چیزی چند که خداوند عالمیان دوست می دارد. نه آنکه به مجرد قبول اعوذ بالله بوده باشد. مانند کسی که بگوید (در حالتی که دشمنی یا سبعی قصد او کرده باشد) پناه می برم از شر آن دشمن و سبع به این حصن حصین قلعه محکم که در برابر من است، ولی عملا حرکت به طرف قلعه نکند و بر جای خود ایستاده باشد. به مجرد گفتن این قول، نفعی به او نمی رسد و فایده ای به حال او ندارد، مگر آن که برساند خود را به آن حصن محکم و قلعه نزدیک خود. پس همچنین هر که پیروی کند خواهشهای نفسانی را که خاطر خواه شیطان و مکروه رحمان است، هر آینه مستغنی نمی گرداند او را گفتن اعوذ بالله بلکه باید مقارن سازد قولش را با فعلش که آن تعویذ و پناه جوئی به حصن الهی می باشد از شر شیطان. و حصن الهی کلمه طیبه لااله الاالله است. زیرا که حق تعالی خبر داده است پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) که لااله الاالله حصنی کلمه طیبه لااله الاالله و اعتقاد داشتن به آن، قلعه امان من می باشد، و متحصن به این حصن، کسی است که به غیر از خدا معبودی نداشته باشد. ولیکن کسی که فراگیرد هوای نفس خود را (اله) خود، پس او در میدان شیطان خواهد بود نه در حصن حصین الهی.
و از کیدهای باریک او، یکی آن است که مشغول می گرداند تو را در وقت نماز، به فکر آخرت و کارهای خیر، تا مانع شود تو را از فهمیدن آنچه می خوانی. پس بدان که هر چیزی که مشغول گرداند تو را از فهمیدن معنای قرائت، آن وسوسه شیطان می باشد. چه آنکه مراد از قرائت، تنها حرکت زبان نمی باشد، بلکه مقصود فهمیدن معنای آن است، چنانچه قبلا گذشت.
و مردمان در قرائت به سه قسمند. بعضی از ایشان آنهایند که حرکت می دهند زبانشان را و در دل خود تدبر و تفکر معانی آن را نمی کنند و آن گروه زیانکارانند و داخلند در توبیخ و تهدید الهی، که فرموده است: افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 24 آیا تدبر و تفکر نمی کنند ایشان در قرائت قرآن، بلکه بر دلهای اینان قفلهائی می باشد. و در حدیث حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است: ویل لمن لاکها بین لحییه ثم لم یتدبرها وای بر کسی که برگرداند قرائت قرآن را میان دو فک خود و تدبر و تأمل نکند در اطراف معنای آن.
ولی بعضی از ایشانند که زبانشان حرکت می کند و دلشان نیز پیروی زبان می کند، پس گوش می کنند و تفهم معانی آن می نمایند به طوری که گویا می شنوند آن را از غیر خود (یعنی: از خدای تعالی) و این درجه اصحاب الیمین است.
و بعضی آنانند که سبقت می گیرد دلشان بر فهم معانی، پس از آن خدمت می کند زبان ایشان قلب را و ترجمه آن می کند و این درجه مقربان است. و فرق ظاهر است میان آنکه زبان ترجمان و پیرو قلب باشد و میانه آنکه زبان ترجمان باشد و قلب پیروی زبان کند.