فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

2 - دوام بقیام

پس آن تنبیهی است بر دوام راست داشتن دل، بر یک حالت از حضور قلب. چنانچه فرموده پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): ان الله مقبل علی العبد ما لم یلتفت خداوند متعال روی توجه دارد به بنده خود، مادامی که او روی نگرداند از خدا.
و همچنان که واجب است نگاه داشتن چشم سر را از التفات به غیر جانب نماز، همچنین واجب است نگاه داشتن دل و باطن، از التفات به غیر نماز. پس اگر ملتفت شوی به غیر جانب نماز، به خاطر بیاور مطلع بودن خدای تعالی را بر خود، و قباحت خوار داشتن و سستی کردن به مناجات او را با داشتن این غفلت، تا آنکه برگردد دل به حالت هوشیاری و آگاهی و به خشوع آید باطن مناجات کننده، چرا که لازم دارد خشوع ظاهری خشوع باطنی را.
و چنین فرمود پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) چون دید شخصی را که در حالت نماز بازی می کرد با ریش خود: که اگر خاشع می بود دل او، هر آینه خاشع می بود جوارح و اعضای او.
پس به درستی که رعیت، محکوم حکم حاکم است و از این جهت است که در دعا وارد شده است که خداوندا به صلاح بیاور حاکم و رعیت را. حاکم دل است و رعیت جوارح، و همه این امور مقتضای طبیعت انسانی است که خضوع کند در پیش کسی که عظمت داشته باشد از ابنای دنیا. یعنی: خشوع و حیاء و رعایت ادب نمودن در پیش بزرگان، عکس العمل طبیعی انسان است. پس چگونه است که در پیش پادشاه پادشاهان و جبار جباران، خشوع و حیا نمی کنی. این عدم خشوع از این است که یقین تو سست است و نفست فریفته شده است به امور ظاهره دنیا، و بی بهره است روحت از امور باطنه باقیه. و کسی که نفسش آرمیدگی و تسکین داشته باشد در پیش بزرگی از خلق، از روی خشوع و فروتنی پس چگونه بی ادب و مضطرب می باشد اعضاء و جوارح او در نزد خدای تعالی، چه آنکه هریک اگر به طرفی ملتفت باشند، ناچار این از راه قصور معرفت است به جلال و عظمت الهی. و از این جهت است که یقین ندارد به اینکه حق تعالی اطلاع دارد بر باطن و ما فی الضمیر او.
پس تدبر نما در قول الهی که فرموده است: الذی یریک حین تقوم و تقلبک فی الساجدین سوره شعراء، آیه 218، و 219 او کسی است که می بیند تو را هنگامی که می ایستی و نیز می بیند انواع حرکات تو را در میان سجده کنندگان.

3 - نیت

وظیفه نیت، عزم نمودن است بر اجابت فرمان و امتثال امر او به انجام رسانیدن نمازی را که واجب گردانیده است خدا آن را، و نگاه داشتن نفس است از چیزهائی که ناقض و مفسد نماز است، و خالص ساختن نیت است از برای رضای الهی، به جهت امید ثواب و طلب قرب او. و یک مرتبه عبادت آن است که اهل یقین آن را دارند، که خدا را عبادت می کنند از جهت آنکه او سبحانه، سزاوار عبادت است و سوای پرستش و بندگی آن معبود حقیقی، هیچ چیز منظور نظر ایشان نیست. و این عبادت آزادگان و نیکوکاران است.
چنانچه حضرت امیرالمؤمین و سید الوصیین (صلوات الله علیه) می فرماید که: ما عبدتک خوفا من العذاب ولا طمعاً للثواب، بل عبدتک لانک اهل للعبادة عبادت نمی کنم تو را به واسطه ترس از عذاب و نه به واسطه آرزوی پاداش، بلکه عبادت می کنم تو را به واسطه آنکه تو، سزاوار و مستحق پرستش هستی. اگر عاجز باشی از این مرتبه عبادت، باری دریاب مرتبه تجار و کاسبان را، که کار می کنند ایشان به جهت مزد، پس تو نیز عبادت کن به جهت دخول به بهشت. پس اگر این مرتبه را نیز به هم نرسانده ای، باش مانند بندگان و خدمتکاران، که ایشان کار می کنند در اغلب اوقات از راه خوف ضرب و عقوبت مولای خود نه از راه اخلاص، و این مرتبه به جهت خوف از عقاب است. و تفکر کن در نیت و قصد خود، که از کدامیک از اینها است. و اگر خدای ناکرده از راه عبادت باشد، ثوابی بر او مترتب نمی شود.
پس داشته باش منت خدای (عزوجل) را که تو را اذن داده است به مناجات با خود، و نظر کن که با چه کسی مناجات می کنی و چگونه مناجات می کنی، و در این وقت سزاوار آن است که عرق کند پیشانی تو از خجالت و بلرزد پشت تو از هیبت و زرد شود روی تو از خوف الهی.
حضرت صادق (علیه السلام) فرموده است که: الاخلاص یجمع صوالح الاعمال اخلاص به خداوند، جامع همه کارهای شایسته است. و این اخلاص یک معنائی است که آن کلید قبولی است. یعنی: قبولی و شایستگی به سبب معنی اخلاص است. و اول مرتبه معنی اخلاص آن است که، بنده بذل نماید طاقت خود را در طاعت الهی، و قدری نداند عمل خود را در نزد خدای تعالی. پس واجب می شود خدای تعالی را از برای آن عمل جزائی. آگاه باش، بدرستی که اگر خدای تعالی مطالبه کند از بندگان که وفا نمایند به حق بندگی او، هر آینه عاجز آیند از ادای حقوق بندگی خود کما هو حقه. و ادنی مرتبه مقام مخلص در دنیا، سالم بودن است از جمیع گناهان. و در آخرت، نجات از آتش دوزخ و رسیدن به بهشت است.
و نیز آن حضرت فرموده: صاحب النیة الصادقة صاحب القلب السلیم آدمی که دارای نیت راست و درست باشد، همانا آدمی است که دارای قلب و دل سالم است. از جهت آنکه سلامت قلب، خالی بودن آن است از خواهشهای نفسانی و خالص گردانیدن نیتها است از برای خدا در هر کاری.
چنانچه می فرماید خدای تعالی: یوم لاینفع مال و لابنون الا من اتی الله بقلب سلیم سوره شعراء، آیه 88 و 89 قیامت روزی است که مال و فرزند سودی ندارد، فقط سود با کسی است که با دل پاک به خدا وارد گردد.
پس نیت ظاهر می شود از دل به قدر صفای معرفت. یعنی: هر قدر که معرفت صاف باشد، نیت خالص تر است. و اخلاص مختلف می شود به حسب اختلاف اوقات در قوت و ضعف، و صاحب نیت خالص، نفس و هوای او هر دو مقهورند در تحت سلطان عظیم الهی و حیای او.

4 - تکبیرةالاحرام

معنای آن، این است که حق تعالی بزرگتر است از همه چیز، یا بزرگتر است از آنچه وصف کرده شود به زبان، یا دریافته شود به حواس، یا قیاس شود به ناس. پس هرگاه بگوئی این را، سزاوار است که تکذیب نکند آن را دل تو، پس اگر باشد در دل تو چیزی بزرگتر از خدای تعالی، خدای تعالی شهادت می دهد که تو البته دروغگوئی، هر چند کلام تو، قول صدق و مطابق واقع است، چنانکه شهادت داده است خدای تعالی به دروغ گفتن منافقان، در حالتی که شهادت می دادند که پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خدا است. چنانچه حق تعالی فرموده است: اذا جائک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله والله یعلم انک لرسوله والله یشهد ان المنافقون لکاذبون سوره منافقون، آیه 1 وقتی که منافقان آمدند نزد تو و گفتند: شهادت می دهم که تو پیامبر خدا هستی، و خدا می داند که تو پیامبر او باشی و نیز شهادت می دهد خدا که منافقان دروغگویند.
پس به خاطر خود بگذران که اگر یکی از ارباب مناصب که نهایت قرب را نزد پادشاه داشته باشد، چیزی از مال دنیا از تو خواهد چگونه بی مضایقه می دهی و ممنون نیز می شوی از قبول کردن او، و اگر نطلبد خود وسیله و وسائل بهم می رسانی به جهت قبول کردن آن مال از تو، و به طیب خاطر می دهی و به ملازمان آن امیر چیزی نیز می دهی و خوش آمد می گوئی، عجز و التماس می کنی که نوعی شود تا آن امیر قبول کند آن را از تو و آن منصب و خدمت را که منظور تو است به جهت تو از پادشاه بگیرد.
و اگر بنده خدائی محتاج باشد و از جهت راضی خدا تصدق و زکاه از تو طلب نماید، تو چطور با عظمت و تکبر با او متکلم می شوی، و با چه اکراه، و با التماس مردم، پنج دینار به او می دهی، یا آنکه هیچ نداده او را از پیش خود دور می کنی. ولی آنچه به رشوه می دهی برای حکومت و منصب دنیا، اگر هزار یک آن را در راه خدا بدهی و خداوند عالمیان را در ملک خودش، هزار یک آن امیر و مقرب پادشاه دخیل دانی، چه می شود. و با وجود این احوال، خود را در کمال صلاح و سداد می دانی و قرآن و دعا می خوانی و نماز سنتی و روزه سنتی می گیری. و این خبر معتبر را شاید دیده یا شنیده ای: لعنه الله علی الراشی والمرتشی والماشی بینهما لعنت خدا بر رشوه دهنده و بر رشوه گیرنده و بر واسطه بین آن دو.
آری! به غرور نفس و شیطان، خود را به انواع فضائل نفسانی آراسته می دانی، ظاهرت این و باطنت آن، خدا حفظ کند جمیع بندگان را از فریب شیطان و خواهشهای نفس و استیلای لذتهای جسمانی. که همگی مانع و حجاب مشتهیات روحانی و باعث حلول عقاب در دنیا و سبب خلود در جهنم می باشند.
مصنف می فرماید: اگر بوده باشد هوای نفس بر تو غالب تر از فرمان خدا و اطاعت کننده تر باشی هوای نفس خود را از امر الهی، لاجرم فرا گرفته ای هوای نفس را (اله) خود و در حقیقت بزرگ شمرده ای هوای نفسانی خود را، از خدای بزرگ.
قال الله تعالی: افرایت من اتخذ الهه هواه خدای متعال فرموده: آیا دیدی آن کسی را که هوای نفسانی خود را پروردگار خود گرفته است. پس گفتن تو الله اکبر در تکبیرةالاحرام، سخنی است به مجرد زبان. به تحقیق که مخالفت کرده است با آن دل تو از همراهی با زبان و چقدر بزرگ و عظیم است خطر آن، اگر توبه و استغفار نکنی و حسن ظن به کرم و عفو خدا بهم نرسانی.
حضرت صادق (علیه السلام) فرموده: اذا کبرت فاستصغر ما بین العلی والثری دون کبریائه، فان الله اذا اطلع علی قلب العبد و هو یکبر و فی قلبه عارض عن حقیقة تکبیره، قال یا کاذب: اتخذ عنی، و عزتی و جلالی لاحجبنک عن قربی، و لاحرمنک حلاوة ذکری والسمارة بمناجاتی هرگاه تکبیر گفتی و خدا را به بزرگی یاد کردی، کوچک بشمار آنچه را که میانه آسمان و زمین است در برابر بزرگواری او، چه آنکه خدا مطلع است بر قلب بنده، هرگاه او تکبیر گوید و در دل او چیزی عارض شود، به طوری که آن چیز را بزرگ بداند. خدا می فرماید: ای دروغگو! آیا مرا فریب می زنی؟ قسم به عزت و جلال خودم، محجوب می کنم تو را از مقام قرب خودم و محروم می کنم تو را از حلاوت و خرسندی مناجات با خود.
پس ملاحظه کن دل خود را در وقت نماز اگر می یابی حلاوت ذکر و مناجات را در نفس خود و در می آید در دلت سرور و بهجت به مخاطبات او سبحانه، بدان که تصدیق کرده است حق تعالی تو را در تکبیرات از برای خود سبحانه. و همچنین بدان از سلب لذت مناجات و محروم بودن از حلاوت عبادت، که آن دلیل است بر تکذیب خدای تعالی قول تو را و راندن تو را از درگاه خود.