فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

مقارنات نماز

1 - قیام

و آن هشت چیز است: اول قیام، و وظیفه قبیله او آن است که بخاطر بگذرانی که ایستاده ای در برابر خداوندی که مطلع است بر سرائر تو و عالم است به تمام آن چیزها، خواه ظاهر کنی و خواه بپوشانی آنها را، و او نزدیک تر است به تو از رگ گردنت. پس عبادت کن او را چنانکه گویا می بینی او را، که تو اگر نمی بینی او را، او می بیند تو را و بر جای دار دلت را در نزد او، همچنان که راست داشته ای بدنت را، و به پائین انداز سرت را که بلندترین اعضای تو است، در حالتی که ساکت و بیچاره باشی. و لازم ساز بر دلت تواضع و خشوع و خاکساری را، و کناره جوئی کن از سربلندی و تکبر، همچنان که به پائین انداخته ای سرت را. و بایست در برابر او، مثل ایستادن تو در پیش یکی از پادشاهان زمان، گرچه تو عاجزی از معرفت کنه عظمت و جلال او، بدرستی که تو می دانی به علم یقین که تو مغلوبی در نزد گفتگو کردن و محاوره با پادشاه، بلکه در پیش او زبانت از گفتگو می ماند و پستی و فروتنی می کنی، و گاه باشد که رعشه به بدنت بیفتد و زبانت لکنت بهم رساند، و اینها همه از ترس است که حادث می شود از خوف و عظمت پادشاه.
پس آیا چگونه می دانی حضور پادشاه پادشاهان و پادشاه دنیا و آخرت را، هرگاه این چنین تصور کنی، حاصل شود از برای تو خوفی که آن، مقصود اصلی عارفان است. و همچنین حاصل می شود رجاء، نزد تصور عظمت او و دانستن آنکه همه چیز از او است و هیچکس مالک هیچ چیزی نیست. و همه خیر و نیکوئی از او است و هیچکس مالک نفع و ضرر و خیر و شر نیست و این معنی باعث رجاء و امیدواری تو می شود، همچنین ملتزم حیا از جانب او می گردی، از جهت آنکه هر که تصور عظمت و بزرگی پادشاه کند، به فکر تقصیر خود می افتد و متوهم می باشد از گناهان خود، پس این استشعار، و توهم، موجب حیاء از جانب احدیت می شود. و اینها اموری است که مقصود و مطلوب عابدان است.
یا آنکه تقدیر و فرض کن که ایستاده ای در حضور مرد صالحی از کسان خود، که او تو را ملاحظه و مراقبت می کند و در مد نظر اوئی، و می بیند او تو را، و او کسی است که رغبت داری و می خواهی که تو را به صلاح و سداد بشناسد، پس در این وقت می لرزد بدن تو و خاشع می شود جوارح تو و می ایستد و ساکن می شود اجزای بدن تو، از ترس آنکه مبادا آن شخص عاجز مسکین، نسبت دهد تو را به قلت خشوع، و اگر چنانچه بیابی در نفس خود نگاهداشت و آرام در وقت ملاحظه آن بنده خوار ذلیل مسکین، پس عتاب کن نفس خود را و خطاب کن با او که ای نفس! ادعاء می کنی که من خدای را می شناسم، پس حیا چرا نمی کنی از این جرأت که نسبت به او داری؟ با آنکه حساب می بری از بنده ای از بندگان او.
ای نفس! آیا می ترسی از خلق و نمی ترسی از خالق؟ و حال آنکه سزاوار ترسیدن، او است. آیا حیا نمی کنی از آفریدگار و مولای خود؟ هرگاه فرض کردی اطلاع بنده ای از بندگان ذلیل او را بر خودت، و حال آنکه نیست در دست او خیر تو و نه نفع و نه ضرر تو، و نه روزی تو و نه زندگی و نه مردگی تو، پس خاشع شد از اطلاع او بدنت و جوارح و اعضایت، و به خضوع و خشوع تمام آوردی نماز خود را، در حالتی که تو می دانی حق تعالی مطلع است بر سرائر و ظواهر تو، و آن شخص اطلاع ندارد الا به ظاهر تو. باز تو خشوع نمی نمائی از جهت عظمت او، آیا کمتر است خدای تعالی در نزد تو از یک بنده ای از بندگان او؟ پس چه سخت است طغیان و جهل تو و چه عظیم است عدوات تو با خودت.
و از این جهت است که چون پرسیدند از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که چگونه باید حیا کرد از خدای تعالی؟ فرمودند که: حیا کنید همچنان که حیا می کنید از مرد صالحی از قوم خود.

2 - دوام بقیام

پس آن تنبیهی است بر دوام راست داشتن دل، بر یک حالت از حضور قلب. چنانچه فرموده پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): ان الله مقبل علی العبد ما لم یلتفت خداوند متعال روی توجه دارد به بنده خود، مادامی که او روی نگرداند از خدا.
و همچنان که واجب است نگاه داشتن چشم سر را از التفات به غیر جانب نماز، همچنین واجب است نگاه داشتن دل و باطن، از التفات به غیر نماز. پس اگر ملتفت شوی به غیر جانب نماز، به خاطر بیاور مطلع بودن خدای تعالی را بر خود، و قباحت خوار داشتن و سستی کردن به مناجات او را با داشتن این غفلت، تا آنکه برگردد دل به حالت هوشیاری و آگاهی و به خشوع آید باطن مناجات کننده، چرا که لازم دارد خشوع ظاهری خشوع باطنی را.
و چنین فرمود پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) چون دید شخصی را که در حالت نماز بازی می کرد با ریش خود: که اگر خاشع می بود دل او، هر آینه خاشع می بود جوارح و اعضای او.
پس به درستی که رعیت، محکوم حکم حاکم است و از این جهت است که در دعا وارد شده است که خداوندا به صلاح بیاور حاکم و رعیت را. حاکم دل است و رعیت جوارح، و همه این امور مقتضای طبیعت انسانی است که خضوع کند در پیش کسی که عظمت داشته باشد از ابنای دنیا. یعنی: خشوع و حیاء و رعایت ادب نمودن در پیش بزرگان، عکس العمل طبیعی انسان است. پس چگونه است که در پیش پادشاه پادشاهان و جبار جباران، خشوع و حیا نمی کنی. این عدم خشوع از این است که یقین تو سست است و نفست فریفته شده است به امور ظاهره دنیا، و بی بهره است روحت از امور باطنه باقیه. و کسی که نفسش آرمیدگی و تسکین داشته باشد در پیش بزرگی از خلق، از روی خشوع و فروتنی پس چگونه بی ادب و مضطرب می باشد اعضاء و جوارح او در نزد خدای تعالی، چه آنکه هریک اگر به طرفی ملتفت باشند، ناچار این از راه قصور معرفت است به جلال و عظمت الهی. و از این جهت است که یقین ندارد به اینکه حق تعالی اطلاع دارد بر باطن و ما فی الضمیر او.
پس تدبر نما در قول الهی که فرموده است: الذی یریک حین تقوم و تقلبک فی الساجدین سوره شعراء، آیه 218، و 219 او کسی است که می بیند تو را هنگامی که می ایستی و نیز می بیند انواع حرکات تو را در میان سجده کنندگان.