فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

7 - قبله

منحرف کردن ظاهر و جهت است از باقی جهات، به جهت خانه خدا، پس بدان که مراد از توجه به قبله، گردانیدن روی دل است از همه امورات به جانب امر خدا، و نیست مطلب و مقصدی سوای او و بدان که امور ظاهره، همگی محو کند امور باطنه را، پس به سبب امور ظاهره، ترقی می کند به سوی امور باطنی، و مراد از استقبال، ضبط جوارح و اعضاء و تسکین دادن آنها است در یک جهت، تا آنکه جبر و جور ننمایند ایشان بر دل. و بدرستی که جوارح، هرگاه جور نمایند در حرکات و التفات خود به جهات مختلفه، تابع خود می نمایند دل را، و به می گردانند آن را از جانب خدا. پس باید که روی دل تو با روی بدن تو، متوجه خدا باشند. و از اینجا است که فرمود: پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم): اما یخاف الذی یحول وجهه فی الصلوة ان یحول الله وجهه وجه حمار آیا نمی ترسد کسی که می گرداند صورت خود را در نماز، از اینکه بگرداند خدا صورت او را مانند صورت حمار، به طوری که درک معنویات نتواند کرد. و این نهی است از التفات به جانب غیر خدا.
پس ملاحظه عظمت و بزرگواری او کن در حالت نماز، بدرستی که هر کس ملتفت شود به جانب راست و چپ خود در نماز، برگشته است از جانب خدای تعالی و غافل شده از مطالعه انوار کبریای او و کسی که چنین باشد، زود محکم و دایم شود غفلت او. پس برمی گردد روی دل او همچون دل حمار، در کم عقلی و قلت مطالعه در امور علویه، و عدم تدبر و تذکر در علوم عقلیه و نقلیه، و قرب به جانب اقدس الهی.
و بدان همچنان که متوجه نمی تواند شد روی ظاهر به جانب خانه خدا، مگر به گردانیدن روی از جوانب دیگر به سوی کعبه، همین طور برنمی گردد روی دل به جانب خدای تعالی، مگر به خالی گردانیدن او از ماسوی الله تعالی و به تحقیق فرموده است پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): اذا قام العبد الی صلاته و کان هواه و قلبه الی الله، انصرف کیوم ولدته امه هرگاه بنده خدا بایستد به نماز و دل و قلب او به سوی خدا باشد، فارغ می گردد از نماز، مانند روزی که از مادر زائیده شده. یعنی: دیگر گناهی برای او نخواهد ماند حضرت صادق (علیه السلام) فرموده: اذا استقبلت القبلة فایس من الدنیا و ما فیها والخلق و ما هم فیه، واستفرغ قلبک عن کل شاغل یشغلک عن الله تعالی، واذکر وقوفک بین یدیه یوم تبلو کل نفس ما اسلفت، و ردوا الی الله مولاهم الحق، وقف علی قدم الخوف والرجآء.
هر وقت متوجه قبله شدی، ناامید و مأیوس باش از دنیا و آنچه در دنیا است، و از خلق و آنچه خلق در آنند، و خالی کن دل خود را از هر چیزی که مشغول گرداند تو را از یاد خدا، و به یاد آور ایستادن خود را در برابر خدا، در روزی که هر کسی آزموده شود به هرچه پیش فرستاده است، و مردم برمی گردند به سوی آقای حقیقی خود، لاجرم بایست بر قدم بیم و امید.
آن وقت متوجه شو به تکبیرات سته، و بخاطر بیاور عظمت و بزرگواری حق، (سبحانه تعالی) را، و کوچک و فقیر بشمار نفس خود و عبادت خود را، در جنب عظمت او و پستی همت خود، و تقصیر از قیام به وظایف عبادت و خدمت او سبحانه.
و تفکر کن در نزد گفتن: اللهم انت الملک الحق المبین، لا اله الا انت خداوندا توئی پادشاه بر حق و آشکار کننده حق و باطل، نیست معبودی سزاوار پرستش بجز تو. و بگذران به خاطر خود، نزد خواندن این دعا که خداوند سبحان خوانده است تو را به این خدمت، و برپا بایست پیش وی، بدرستی که او نزدیک است به تو؛ و اجابت می کند دعای دعاکنندگان را هرگاه بخوانند او را، می شنود آواز ایشان را و در دست او است خیر دنیا و آخرت، نه در دست دیگران. و در نزد گفتن این کلمات: لبیک وسعدیک، والخیر فی یدیک، والشر لیس الیک بلی، بلی، خدایا همراهی و اجابت می کنم تو را، همه نیکیها در دست تو است، و هیچ بدی نزد تو نیست. منزه دان او را از اعمال نکوهیده، و در دل خود ثابت دار محض هدایت و ارشاد را هنگام گفتن: والمهدی من هدیت هدایت شده و راه یافته آن کسی است که تو او را هدایت و راهنمائی کرده باشی. و اعتراف کن به بندگی او سبحانه، و به اینکه قوام وجود تو و ابتداء و انتهای تو، از جانب خدا است. نزد گفتن تو: عبدک و ابن عبدیک، منک وبک، ولک والیک بنده توام و فرزند دو بنده توام، از توام و با توام و برای توام و به سوی تو خواهم رجوع کرد.
کنایه از آنکه از تو است وجود بنده و به تو است قوام او، و از برای تو است ملک و بندگی او، و به سوی تو است بازگشت او و هو الذی یبدء الخلق ثم یعیده، و هو اهون علیه، وله المثل الاعلی فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم سوره روم، آیه 27 و او است خدائی که ایجاد نموده خلق را، پس از این هم، باز خواهد گرداند خلق را، و این امر برای او آسانتر می باشد، و برای خدا است در خلقت مثل هرچه بهتر در آفرینش آسمانها و زمین، و اوست گرانمایه بزرگوار درستکار.
پس بگذران در ذهن خود این امور حقه را، و ترقی کن از اینجا بجائی که گشوده شود بر روی دلت، اسرار الهی و دقایق حکمی و ملاقات کن فیوضات عالم بالا را، بدرستی که درهای فیض و رحمت او، بسته نیست بر روی هیچکس از آفریدگان، و ناامید نیست از رحمت او هیچ امیدواری. اللهم اهلنا لطوالع اسرارک، و کملنا بالوصول الی الوامع انوارک، واجعلنا من الواقفین علی کراسی ارادتک، العاکفین علی بساط کرامتک، وتممنا من هذا النقصان، واهدنا الی طریق الرضوان، وجد علینا بلطیف الاحسان، واعذنا من صفقة الخسران، و اتنا من لدنک رحمة، و هی ء لنا من امرنا رشداً خدایا ما را شایسته برخورداری از اسرار خود بفرما، و کامل کن ما را برای تابشهای نور خود، و قرار ده ما را از کسانی که می نشینند بر تخت فرمان تو، و درنگ می کنند پیوسته بر دستگاه کرامت تو، و تمام بفرما ما را از این ناتمامی، و هدایت کن ما را به راه خشنودی خودت، و ببخش بر ما از احسان لطیف خود، و نجات و پناه ده ما را از سودای زیان، و بده به ما از نزد خود رحمت، و مهیا کن برای ما از کار ما، راه نیک و صلاح را.

مقارنات نماز

1 - قیام

و آن هشت چیز است: اول قیام، و وظیفه قبیله او آن است که بخاطر بگذرانی که ایستاده ای در برابر خداوندی که مطلع است بر سرائر تو و عالم است به تمام آن چیزها، خواه ظاهر کنی و خواه بپوشانی آنها را، و او نزدیک تر است به تو از رگ گردنت. پس عبادت کن او را چنانکه گویا می بینی او را، که تو اگر نمی بینی او را، او می بیند تو را و بر جای دار دلت را در نزد او، همچنان که راست داشته ای بدنت را، و به پائین انداز سرت را که بلندترین اعضای تو است، در حالتی که ساکت و بیچاره باشی. و لازم ساز بر دلت تواضع و خشوع و خاکساری را، و کناره جوئی کن از سربلندی و تکبر، همچنان که به پائین انداخته ای سرت را. و بایست در برابر او، مثل ایستادن تو در پیش یکی از پادشاهان زمان، گرچه تو عاجزی از معرفت کنه عظمت و جلال او، بدرستی که تو می دانی به علم یقین که تو مغلوبی در نزد گفتگو کردن و محاوره با پادشاه، بلکه در پیش او زبانت از گفتگو می ماند و پستی و فروتنی می کنی، و گاه باشد که رعشه به بدنت بیفتد و زبانت لکنت بهم رساند، و اینها همه از ترس است که حادث می شود از خوف و عظمت پادشاه.
پس آیا چگونه می دانی حضور پادشاه پادشاهان و پادشاه دنیا و آخرت را، هرگاه این چنین تصور کنی، حاصل شود از برای تو خوفی که آن، مقصود اصلی عارفان است. و همچنین حاصل می شود رجاء، نزد تصور عظمت او و دانستن آنکه همه چیز از او است و هیچکس مالک هیچ چیزی نیست. و همه خیر و نیکوئی از او است و هیچکس مالک نفع و ضرر و خیر و شر نیست و این معنی باعث رجاء و امیدواری تو می شود، همچنین ملتزم حیا از جانب او می گردی، از جهت آنکه هر که تصور عظمت و بزرگی پادشاه کند، به فکر تقصیر خود می افتد و متوهم می باشد از گناهان خود، پس این استشعار، و توهم، موجب حیاء از جانب احدیت می شود. و اینها اموری است که مقصود و مطلوب عابدان است.
یا آنکه تقدیر و فرض کن که ایستاده ای در حضور مرد صالحی از کسان خود، که او تو را ملاحظه و مراقبت می کند و در مد نظر اوئی، و می بیند او تو را، و او کسی است که رغبت داری و می خواهی که تو را به صلاح و سداد بشناسد، پس در این وقت می لرزد بدن تو و خاشع می شود جوارح تو و می ایستد و ساکن می شود اجزای بدن تو، از ترس آنکه مبادا آن شخص عاجز مسکین، نسبت دهد تو را به قلت خشوع، و اگر چنانچه بیابی در نفس خود نگاهداشت و آرام در وقت ملاحظه آن بنده خوار ذلیل مسکین، پس عتاب کن نفس خود را و خطاب کن با او که ای نفس! ادعاء می کنی که من خدای را می شناسم، پس حیا چرا نمی کنی از این جرأت که نسبت به او داری؟ با آنکه حساب می بری از بنده ای از بندگان او.
ای نفس! آیا می ترسی از خلق و نمی ترسی از خالق؟ و حال آنکه سزاوار ترسیدن، او است. آیا حیا نمی کنی از آفریدگار و مولای خود؟ هرگاه فرض کردی اطلاع بنده ای از بندگان ذلیل او را بر خودت، و حال آنکه نیست در دست او خیر تو و نه نفع و نه ضرر تو، و نه روزی تو و نه زندگی و نه مردگی تو، پس خاشع شد از اطلاع او بدنت و جوارح و اعضایت، و به خضوع و خشوع تمام آوردی نماز خود را، در حالتی که تو می دانی حق تعالی مطلع است بر سرائر و ظواهر تو، و آن شخص اطلاع ندارد الا به ظاهر تو. باز تو خشوع نمی نمائی از جهت عظمت او، آیا کمتر است خدای تعالی در نزد تو از یک بنده ای از بندگان او؟ پس چه سخت است طغیان و جهل تو و چه عظیم است عدوات تو با خودت.
و از این جهت است که چون پرسیدند از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که چگونه باید حیا کرد از خدای تعالی؟ فرمودند که: حیا کنید همچنان که حیا می کنید از مرد صالحی از قوم خود.