فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

فصل اول: در مقدمات نماز

و آن بر دو نوع است: واجب و مستحب. آنچه واجب است طهارت، ازاله نجاست، پوشانیدن عورت، مکان نماز، وقت نماز و استقبال به قبله می باشد.
و مستحبات بسیار است، مثل مسجد و اذان و اقامه و توجه به شش تکبیرات، و از برای هر یک از اینها وظایف قلبیه و اسرار خفیه است که اطلاع بهم می رسد به آنها، به صفای باطن و حضور قلب.
و آنچه ذکر کردیم در این کتاب، نردبانی است از برای ترقی نمودن بسوی غیر اینها و وسیله ای است مستقیم برای سایر دقایق عبادات.

1 - طهارت

پس بگذران به خاطر خود که تکلیف به شستن اطراف ظاهر و بدن و پاکیزه کردن آنها، به جهت آن است که بفهمند مردمان که این اعضاء نسبت به سایر اعضاء، زیادتر مباشر امور دنیا، و در کدورات دنیه آن منهمک می باشند. پس از اینجا قیاس کن که هرگاه امر به طهارت اعضای ظاهره شده باشد، پاک بودن دل که محل و موضع نظر رحمت الهی است، ضرورتر است به جد و جهد در تطهیر. و بیشتر باید آن را پاک کرد؛ و از کدورت جسمانی و خطرات شیطانی پاک گردانیده شود از برای مناجات پروردگار. چنانچه در خبر وارد شده است: المصلی یناجی ربه شخص نمازگزار، با پروردگار خود راز می گوید. در خبر دیگر آمده است: ان الله لاینظر الی صورکم ولکن ینظر الی قلوبکم خداوند نگاه نمی کند بخ صورتهای شما بلکه نگاه می کند به سیرت و قلبهای شما. از جهت آنکه قلب، رئیس اعظم است از برای این جوارح. و مخدوم، همه اعضا بدن است؛ و همه اعضای بدن خدمه اویند. و اموری که موجب بعد از جناب اقدس الهی است، آن نیز به فرمان دل از اعضاء صادر می شود. لهذا این همه اهتمام در پاک ساختن او از نجاست محرمات و خباثت و خیالات فاسده شده است. تنظیف و تنزیه او با اعمال حسنه و نیتهای نیکو و اجتناب از افعال رذیله سیئه، بسی لازم است. و در امر به تطهیر اعضای ظاهره، تنبیه واضح است به پاکیزه گردانیدن عضوهای باطنی، سیما قلب که آن مهبط فیوضات الهی، و مورد تفضلات نامتناهی است.
البته باید در حین اقبال به عبادت و پرستش جناب اقدس احدیت، التفات از دنیا به قلب و حواس کرد، به جهت دریافت سعادت اخروی. و به این معنی، در حدیث اشاره شده است که: دنیا و آخرت به مثابه دو زن هوو است که در عقد یک شوهر باشند، هر چند در استرضای یکی از آنها، شوهر سعی کند، موجب آزردگی آن دیگری می شود. و دنیا و آخرت به مثابه مشرق و مغرب است که هر چند به یکی نزدیک شوی، از آن دیگری دورتر می شوی.
و در وضو ساختن، امر شده است به شستن صورت، چون توجه ظاهری بر او است، و از این جهت امر شده است به تطهیر آن از کثافت دنیا و غیر آن. و چون توجه باطنی با قلب است، پاک گردانیدن آن از ادناس و اخباث، رکن اعظم طهارت باطنی است. و بعد از آن امر شده است به شستن دست تا مرفق، از جهت مباشرت دستها به امور دنیه دنیویه و خواهشهای طبیعی. و بعد از آن امر شده است به مسح سر، از جهت آنکه در آن است قوه فکر و عقل، و حاصل می شود در او مرادات نفسانی، و منشأ برانگیختن حواس است بر امور دنیویه، که مانع از توجه به آخرت است. و بعد از آن امر شده است به مسح پاها از جهت آنکه آنها آلت وصول به محل مقصود دنیا می باشند. و بعد از بجا آوردن این اعمال، جایز است داخل شدن در عبادت، و متوجه شدن به امور آخرت، و فوز به سعادت.
و امر شده است در غسل به شستن جمیع اعضاء، از جهت آنکه پست ترین حالات نفسانی و ناگوارترین اوقات او از جهت تعلق و تمایل نفسانی، همانا حالت مجامعت می باشد و از این جهت است که فرموده است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): ان تحت کل شعرة جنابة همانا زیر هر موئی، اثر جنابت پنهان می باشد. پس در آن وقت، کل بدن دور شده است از مرتبه تجردات و فرو رفته است در پست ترین مرتبه لذات دنیه حیوانیه. لهذا امر شده است به شستن جمیع بدن در وقت غسل. و غسل از اهم مطالب شرعیه است، به جهت دخول در عبادات شریفه، و اشتغال به مناجات منیفه، و دور شدن از قبایح حیوانیه. و چون دل نصیبش در این امر، بیشتر از جمیع اعضاء بدن است، اشتغال به تطهیر آن از رذایل و به خاطر توجه به اموری که مانع است او را از ادراک فضائل، اولی است از تطهیر اعضاء ظاهری در نزد عقلاء.
و در تیمم امر کرده شده است به مسح این اعضاء، به خاک در حین تعذر از آب. و گذاشتن بهترین اعضاء خود را به خاک، از جهت شکستگی و فروتنی است که برساند آن اعضاء را به خاک؛ و بماند اثر خاک در آنها. و در آن وقت در دل بگذراند که هرگاه پاک نگرداند نفس خود را از اخلاق رذیله سیئه، مزین نتوان کرد او را به اخلاق جمیله حسنه. پس باید بازداشت او را در مقام شکستگی و خواری: و آن سرکش را تأدیب نمود به تازیانه مذلت و سر به پیش افکندن و شرمساری. شاید ببخشد او را مولای رحیم و سید کریم، به شرط آنکه در آن حالت، او شکسته و متواضع باشد، تا بوزد بر او بوی خوش از جانب نور لامع الهی. زیرا که او در نزد دلهای شکسته، حاضر است. چنانچه در حدیث قدسی آمده است: انا عند المنکسرة قلوبهم والمندرسة قبورهم من پیش دلهای شکسته بندگان و قبرهای کهنه شده ایشان هستم. پس ترقی کن از این دلائل و شواهد، به سوی آن چیزی که سبب اقبال تو باشد به درجات عالیات و موجب تلافی و تدارک از اهمال و اغفال، در اعمال گذشته باشد.
و از جمله اسرار وارده در این باب، حدیث مروی است از حضرت معصوم صلوات الله علیه: اذا اردت الطهارة والضوء، فتقدم الی المآء تقدمک الی رحمة الله، فان الله تعالی قد جعل المآء مفتاح قربته و مناجاته، و دلیلا الی بساط خدمته وقتی که خواستی طهارت یا وضو ساختن را، قدم بردار به سوی آب، مثل قدم برداشتن به سوی رحمت الهی، چه آنکه خداوند متعال، آب را کلید گشودن قرب و مناجات با خود قرار داده، و آن را وسیله وارد شدن به دستگاه خدمت خود نموده، همچنان که رحمت الهی پاک می گرداند بندگان را، همچنین آب پاک می گرداند نجاسات ظاهره را، نه غیر آب.
قال الله تعالی: و هو الذی یرسل الریاح بشراً بین یدی رحمته و انزلنا من السمآء مآء طهوراً، سوره فرقان، آیه 48، وجعلنا من المآء کل شی ء حی سوره انبیا، آیه 30 خدای متعال کسی است که روانه می کند باد را در پیش باران رحمت خود (و فرموده) ما فرود می آوریم از آسمان آب پاک و پاک کننده را. و در سوره مبارکه انبیاء می فرماید: و قرار داده ایم ما از آب، حیات هر چیز زنده را.
پس همچنان که احیاء نموده است به آب، همه چیز را نعمتهای دنیا را، به فضل و رحمت خود، احیاء نموده است دلها را به طاعات. و تفکر نما در صفا و رقت و پاکیزگی و برکت آب و در لطف امتزاج او با همه چیز. پس استعمال نما او را در تطهیر اعضائی که امر فرموده است حق تعالی به تطهیر آنها، و به جای آور فرایض و سنتهای او را و امزاج کن با بندگان خدا در کمال لطف. و در این باب ساعی باش که دلی از تو آزرده نشود، نه آنکه مانند شیطان، سرکشی و خودپسندی کنی و تفوق جوئی بر بنی نوع خود، که اگر تفوق تو، به مال و لباس و بسیاری خدمتکاران است؛ دانسته باش که هریک از اینها عاریتی است و هیچکدام از اینها را دخلی در ذات تو نیست. آیا با خود فکر نمی کنی که اگر آنها را از تو انتزاع کنند، بی کمال ترین مردمان خواهی بود؟ شیطان لعین که دعوای تفوق بر آدم (علیه السلام) نمود، از جهت این بود که می گفت: اصل خلقت من از آتش و آن جوهر مستعلی است، وجبلت خلقت انسان از خاک و طینت او از افتادگی و پستی است. چگونه من در پیش او فروتنی و مذلت اختیار کنم. دانای آشکار و نهان؛ این خودبینی و خودپسندی را از او نپسندیده، او را از درجه اعلا علیین به درکه اسفل سافلین، طرد و زجر فرموده؛ و به خطاب رجیم و به لعنت ابدی، او را گرفتار گردانید. و معلوم نیست که عذر آن کسانی که همگی از یک خاک و یک طینت و یک اصل موجود شده اند؛ در تفوق و تکبر نمودن به یکدیگر چه چیز است. حقا که تمسک جستن به آن عذرهای سریع الزوال، غیر موجه تر و بدتر از عذر شیطان است.
و در کتاب علل الشرایع ابن شاذان از حضرت امام رضا صلوات الله علیه نقل می کند که فرمود: انما امر بالوضوء لیکون العبد طاهراً اذا قام بین یدی الجبار عند مناجاته ایاه مطیعاً له فیما امره، نقیاً من الادناس والنجاسة مع ما فیه من ذهاب الکسل، وطرد النعاس، و تزکیة الفواد للقیام بین یدی الجبار، و انما اوجب علی الوجه والیدین والراس والرجلین، لان العبد اذا قام بین یدی الجبار، فانما ینکشف من جوارحه، ویظهر ما وجب فیه الوضوء، وذلک انه بوجهه یسجد ویخضع، وبیده یسأل ویرغب ویتبتل، وبرأسه یستقبل فی رکوعه وسجوده، وبرجلیه یقوم و یقعد. و امر بالغسل من النجابة دون الخلاء، لان الجنابة من نفس الانسان، و هو شی ء یخرج من جمیع جسده، والخلاء لیس من نفس الانسان، انما هو غذاء یدخل من باب ویخرج من باب
خداوند دستور داده است به وضوء ساختن، تا آنکه بنده پاک باشد در وقتی که می ایستد در برابر پروردگار خود، هنگام مناجات با او، و تا فرمانبردار او باشد نسبت به دستورات او، و تا پاک باشد از کثافات و نجاسات؛ علاوه بر آنکه شخص در اثر وضوء از کسالت و پینگی بیرون می آید و دل شخص نیز پاک می شود جهت قیام در برابر خدای جبار. و نکته آنکه دستور داد و لازم فرمود شستن صورت و دو دست و سر و پاها را، آن است که وقتی شخص در برابر خدا می ایستد، این عضوهایش باز و بکار می باشد. چه آنکه به صورت خود سجده و تواضع می کند، و به دستهایش سؤال و طلب و درخواست می نماید، و با سر خود توجه می کند به رکوع و سجود؛ و با پاهایش می ایستد و می نشیند. و علت اینکه برای جنابت، غسل فرموده و برای خلا رفتن غسل نفرموده؛ به واسطه آنکه جنابت از نفس انسان سر می زند و اثر آن از همه بدن پدید می آید. ولی هنگام خلا رفتن، چیزی از نفس و طبیعت سر نمی زند، بلکه اثر همان غذائی می باشد که خورده است؛ از محلی داخل شده و از محل دیگری بیرون می آید.

2 - ازاله نجاست

و اما در ازاله نجاست نیز متذکر باید شد به تطهیر قلب، از نجاست اخلاق رذیله و معایب او؛ پس به درستی که تو را هرگاه امر کرده اند به تطهیر ظاهر جلد؛ و آن پوستی است، و به تطهیر لباس و آن چیزی است که دور از تو است. پس غافل مشو از تطهیر دلت، که آن ذات تو و پادشاه بدن تو است، پس جهد کن در تطهیر آن، به توبه و ندامت از آنچه تقصیر کرده ای از وظائف عبادات، و از آنچه امر کرده اند و بجا نیاورده ای، و از آنچه نهی فرموده اند و مرتکب شده ای، و مصمم گردان عزم خود را بر ترک آن چه صادر شده از تو در زمان گذشته، و به اینکه عود ننمائی در زمان آینده، و طاهر گردان باطن خود را به توبه و انابه، که آن محل نظر معبود حقیقی است.
و به خاطر بیاور از رفتن به قضای حاجت، نقص و احتیاج خود را؛ به آن چیزی که با خود داری از نجاسات و کثافات؛ و متذکر شو به اخباث باطنی خود؛ از صفات رذیله. و تو زینت می دهی و آرایش می کنی ظاهرت را، به لباسهای فاخره و پوششهای پاکیزه؛ در نظر مردمان. و حال آنکه خدای تعالی واقف است بر خبث باطنت و بدی احوالت پس مشغول شو به اخراج نجاسات باطنی و اخلاق سیئه داخلی اندرونی خود؛ که پیوسته در فساد می اندازد نفس را. تا به راحت و آسایش افتد ذات تو از استخراج آنها و آرام گیرد دلت به سبب بیرون کردن آنها؛ و سبک شود عقل تو از ثقل آن چرکیها و کثافتها؛ تا صلاحیت ایستادن بر بساط خدمت، و اهلیت مناجات به درگاه رب العزة را به هم رسانی و خوشحال مباش از آنچه آراسته می نماید نفس، ظاهر خود را به تو. با آنکه در باطن اوست از اخلاق ذمیمه، از جهت آنکه عاقبت ظاهر می گرداند آنچه را که پوشیده و پنهان می داری در باطن خود؛ و رسوا می شوی تو در آن هنگام به آنچه پنهان کرده ای از نظر مردم. اگر چه در دنیا پنهان داری از خلق، و آنچه را که می کنی در یوم تبلی السرآئر روز قیامت، ظاهر و آشکار خواهد شد و پرده از روی تدلیسها و تلبیسها می افتد و عیبها برملا می شود و آن کسانی که عیوب نفسهای خود را از خلق می پوشانیده؛ و خود را به صورت ابرار و نیکوکاران به خلق جلوه می داده اند؛ در آن روز به فضیحت می افتند.
پس بر تست که جد و جهد کنی تا اطلاع بهم رسانی بر باطن خود؛ که نفس، خود را همچون طاووس می آراید؛ و باطنش مملو است از کدورات نفسانی؛ و وساوس شیطانی. و خود را به ریاء و سمعه در میان خلق به نیکی شهرت دادن فائده ای به حال آخرت ندارد.
و قال الصادق صلوات الله علیه: سمی المستراح مستراحاً، لاستراحة النفوس من اثقال النجاسات، واستفراغ الکثیفات والقذر فیها حضرت صادق (علیه السلام) فرموده: مستراح را مستراح نامیدند، زیرا که اشخاص در آن، استراحت و آرامش پیدا می کنند از سنگینی نجاستها و فارغ و خلاص می شوند از کثافتها و قذارتها که در آن ریخته می شود. و مؤمن عبرت می گیرد نزد مستراح به اینکه، آنچه خالص است از جنس دنیا عاقبت چنین می گردد؛ پس به راحت می افتد نفسش به سبب گذشتن از حطام دنیا؛ و راحت می یابد در نزد ترک و زهدش، و فارغ می شود از شغل او؛ واستنکاف می نماید از جمع کردن و بدست آوردن او؛ مثل استنکافی که از بدست آوردن نجاسات و غایط و قذر می نماید. و تفکر می کند در نفس خود که چگونه عزیز بود در یک حال و ذلیل و خوار می گردد در حال دیگر؛ و می داند که تمسک به قناعت و تقوی، مورث راحت دارین است. و اینکه راحت در خوار داشتن و عدم توجه به دنیا است و فارغ بودن از تمتع او، ازاله نجاسات او است از حرام و شبهه.
پس در کبر را بعد از آنکه شناخت حال دنیا را به خود می بندد. و می گریزد از گناهان؛ می گشاید در تواضع و پشیمانی و حیا را و سعی می کند در اداء فرایض و سنتها، و مبادرت می نماید به اوامر و اجتناب می کند از مناهی، به جهت خوشنودی و رضای الهی و طلب خوبی دار آخرت و نیکوئی قرین الهی؛ و خود را می افکند در زندان خوف و صبر؛ و باز می ایستد از خواهشهای نفس اماره؛ تا آنکه برسد به امان الهی در دارالقرار و بچشد حلاوت طعم رضا و خوشنودی خدا را و می داند که در همه امور اعتماد بر او است، و غیر او چیزی نیست.