فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

اسباب تفرقه باطن

تفرقه باطن از امور داخلیه است، و رفع تفرقه آن مشکل تر و شدیدتر است. پس آن، تفرقه خاطر است در امور دنیوی که فکرش در یک چیز جمع نمی شود. بلکه همیشه مرغ فکرش می پرد از شاخی به شاخ دیگر. در این صورت، پوشانیدن چشم فائده ای نمی بخشد او را، بلکه آن چیزی که در دل او می گردد، کافی است در مشغول ساختن او، پس آن کس را طریقه آن است که برگرداند نفس خود را جبراً و قهراً، به سوی فهمیدن معنای آنچه می خواند در نماز، و مشغول گرداند خود را به آن، از سائر امور باطله.
و معاون این معناست آن که، پیش از تکبیر احرام، تجدید کند با نفس خود یاد آخرت و ایستادن در مقام مناجات در پیش روی خداوند بزرگ را، و به یاد آورد هول قیامت و فزع آن روز را، و خالی گرداند خاطر خود را پیش از تکبیر احرام از آن چیزهائی که اهتمام دارد به آنها از امور دنیا، پس وانگذارد از برای نفس خود، شغلی را که ملتفت شود خاطرش به آن. این است طریقه تسکین افکار، پس اگر ساکن نشود فتنه فکرهای باطل به این دوای مسکن، پس نجات نمی دهد او را از این مرض، مگر مسهلی که قلع کند ماده این الم را از باطن عروق، و آن مسهل، آن است که نظر کند در اموری که مشغول می گرداند او را و باز می دارد او را از توجه باطنی، و صرف می کند قلب او را از حاضر ساختن دل، و شکی نیست که همه این موانع و عوائق، نیست مگر مهمات دنیوی، که همگی آن بی ثبات و بی اصل و جمله، از امور فانیه است. پس سرزنش کند نفس خود را تا آنقدر که کنده شود ریشه این خواهشها از دلش و قطع کند این علائق را از باطن خاطرش و از کل آن چیزهائی که مشغول می گرداند دلش را از توجه به جناب اقدس الهی. و بداند که آنچه مشغول می گرداند او را از حضور قلب در نماز، ضد دین او و از لشگر شیطان است، و شیطان هم دشمن بنی آدم است و حق سبحانه و تعالی می فرماید: ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدواً، سوره فاطر، آیه 6 همانا شیطان، دشمن شماهاست، لاجرم شما او را دشمن بدارید. پس نگاه داشتن آن چیزها در خاطر، ضرر می رساند به او و بیرون کردنش از خاطر، باعث سبکی روح و سبب قرب به جناب اقدس الهی است. پس خاسر و زیانکارند کسانی که بگردانند روی دل خود را از حضرت عزت، خصوصاً در حالت اشتغال به فرائض الهی، به امور خسیسه دنیه دنیویه ذلک هو الخسران المبین این است زیان آشکار.
و روایت کرده اند که: شخصی از مؤمنان نماز می گزارد در باغی که درختهای بسیار داشت، ناگاه نظرش افتاد بر مرغی که بال و پر نیکوئی داشت و گماشت نظر را بر آن مرغ در اثنای نماز، تا آنکه فراموش کرد عدد رکعات نماز خود را، آن شخص بعد از اتمام نماز آن باغ را در راه خدا تصدق نمود به اهل استحقاق، به سبب ندامت و پشیمانی و کفاره آن غفلتی که از او صادر شده بود، عوض آنچه فوت شده بود از او از آداب نماز و بوده اند جمعی که هرگاه فوت می شده است نماز جماعت از ایشان، آن شب را احیاء می داشتند به عبادت، و اگر تأخیر واقع می شد در نماز ایشان، تا طالع می شده در آسمان دو ستاره، دو بنده از برای کفاره تأخیر وقت، آزاد می کردند، و چون فوت می شد از مؤمنی نماز نافله صبحش، آزاد می نمود بنده ای را. فاعتبروا یا الوالابصار تمام اینها به جهت مجاهده با نفس می بوده و به سبب غفلت نفس از آنچه نصیب او بوده از بهره آخرت.
پس همچنین می کرده اند بندگان مخلص خدا، از برای قطع ماده فکر و خیال، و به جهت کفاره آنچه صادر شده بود از ایشان، به سبب خللی که به امور باطنی نماز یا سنتی آن از ایشان، به عمل می آمده است. پس این است دوائی که قلع ماده غفلت می کند و نفع می بخشد این مرض را، و آنچه ما ذکر کردیم برای قلع مواد ضعیفه خواهش های نفسانی بود. و برای برگردانیدن به سوی فهمیدن معانی و اذکار و فکر چندی که مشغول نسازد مگر حواشی دل را. و اما شهوات قویه که فراگیرد تمام اجزاء دل را، پس نفع نمی بخشد به آنها این نوع تسکین، بلکه همیشه تو، به خود می کشی آنها را و آنها نیز تو را بخود می کشند. پس غلبه می کنند آنها بر تو و می گذرد تمام نماز تو، در شغل مجاذبه نفس.
مثالش آنکه: مردی نماز می کرد در پای درختی و اراده داشت که با حضور قلب نماز گزارد، آواز خوانندگی مرغان، خاطر او را مشوش می داشت و پیوسته با چوبی که در دست داشت آنها را می پرانید و چون عود می کرد به نمازش، باز آن گنجشگها رجوع می کردند به آن درخت و او باز عود می نمود به پرانیدن آنها. پس شخصی به او گفت که: اگر می خواهی از این تشویش خلاص شوی، این درخت را بکن.
پس همچنین است درخت شهوتهای نفسانی و محبت جاه و اعتبارات دنیا، وقتی که در دل آدمی، ریشه را محکم کرده باشد، شاخه های آن پهن می شود و پیوسته آواز شورش و غوغای گنجشگان هوا و هوس، خاطر این کس را مشوش می دارند، هرچند آدمی بخواهد که تسکین دهد خاطر را به یاد آوری مرگ و فنای بدن و مواعظ دلپذیر و به صیقل آیات و احادیث، قلوب قاسیه را جلا دهد، و طیور فکرهای باطله را از شاخسار خاطر براند، ولی چون مصمم نیست در این اراده، باز به زودی عود می نمایند و تشویش می رسانند، مگر به توفیق الهی و مجاهده با نفس و قطع ریشه علائق و عوائق و لذات و شهوات نفسانی، و مداومت به کلمه طیبه توحید لااله الاالله و نفی اضداد و شرک از ذات مقدس الهی. و به موجب آیه کریمه ففروا الی الله بگریزید به سوی خدا. باید از هوی و هوس و شیاطین جن و انس گریخته، به حبل متین زهد و تقوا و عروة الوثقای ترک و تجرد، تمسک جوید. وفقنا الله و ایاکم الی سلوک طریق النجاة، و الفوز الی اعلی الدرجات
پس همچنین شجره خواهشهای نفسانی وقتی که ریشه را محکم گردانید و شاخه ها را پهن نمود، می کشد فکرها و خیالها را به سوی خود مثل جذب بالطبع گنجشگان به درختان و میل مگسان به قاذورات و نجاسات. و گفته اند که مگس را از این جهت ذباب نامیده اند که کلما ذب اب هرچه دفع شود باز می آید. و همچنین هر یک از اعمال قبیحه غیر مشروعه، مطابق آنچه به تجربه معلوم شده آن است که بعضی به سبب فتور قوی و آلات آن کار، یا به سبب توبه و بازگشت و سائر عوارضات خارجی و داخلی برطرف می شوند یا آنکه خود بخود نقصان به او راه می یابد. به خلاف حب دنیا و خواهش جاه و اعتبارات دنیا، که دوستان، روز به روز بلکه لحظه به لحظه، خواهششان به دنیا در تزاید و تضاعف است. حتی آنکه دم نزع حرصشان زیادتر و حسرتشان بیشتر است نسبت به اول عمر و تندرستی حواس. ولی این عادت رذیله را نقصان و زوال ممکن نیست. و بدین سبب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: حب الدنیا رأس کل خطیئة دوستی دنیا سر حلقه همه گناهان است. هر شری و هر نامشروعی که از انسان صادر می شود، به سبب حب دنیا است. یا آنکه دوستی و خواهش دنیا را در آن دخلی مؤثر هست. و بسا نجباء و مردم اصیل هستند که به سبب خواهش حطام دنیوی، ملازمت و خدمتکاری اراذل و ادانی را اختیار کرده اند و بعضی خود را در مهالک و مخاطره ها می اندازند، از راه اخلاصی که به آن شخص دنیادار دارند، و قبایح و سیئات افعال او، در پیش نظرشان از حسنات، بلکه از خارق عادات می آید. و بعضی معاون ظالمان و عضد گمراهان می شوند و از این قبیل کارها که همگی در شرع مذموم و عقلا ملوم است، اختیار می کنند. زیرا قناعت ندارند و به داده خدای تعالی، قانع نمی شوند.
و مثل طالبان دنیا، مثل مگسی است که پایش (بالش) به شهد و عسل فرو رفته باشد، هرچند جد و جهد در استخلاص خود می نماید، پایش (بالش) در آن بیشتر آلوده می شود و یقین به هلاک خود در میان آن شهدها بهم می رساند، و باز دم بدم از آن شهد می خورد و سعی می کند که شاید از آنجا خلاص شود. و پیوسته کارش این است، تا بالاخره در آن میان هلاک می شود. و مع الاسف، سایر مگسها حسرت می برند که کاش این سعادت ما را حاصل می شد. همچنین است حال مردم فقیر و پریشان، که اهل دنیا را می بینند، تعظیم و تکریم ایشان نمی نمایند و بندگی و خدمت ایشان را از روی اخلاص بجا می آورند، هرچند انتفاع نیابند.
و از حضرت امام حسن (صلوات الله علیه) سؤال کردند که: ما بال الناس یکرمون صاحب المال، فقال (علیه السلام): لان عشیقتهم عنده چطور است که مردم احترام می کنند آدم متمول و ثروتمند را؟ حضرت فرمود: زیرا مطلوب خودشان را نزد او می دانند، نمی دانند که آنها به چه بلاها مبتلایند. خوف زوال نعمت دولت، و حسد اهل زمانه، و ارتکاب اسراف و تضییع مال، به سبب تفاخر به امثال و اقران، و چندی دیگر از مرارت باطنی دنیا که ایشان خود می دانند و به آن گرفتار و مبتلایند. و دیگران، آن چرب و شیرینی ظاهری دنیا را از ایشان ملاحظه می کنند و از غایت شره و حرصی که به دنیا دارند، نسبت به آنها می گویند: یا لیتنی کنت معهم فافوز فوزاً عظیماً ای کاش من با ایشان می بودم، تا بهره مند می شدم بهره فراوانی. و حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید و فرقان حمید می فرماید: و هو الذی جعلکم خلآئف الارض و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فیما اتیکم سوره انعام، آیه 165 او خدائی است که شما انسان ها را جانشینان روی زمین قرار داد و برتری داد بعضی شما را نسبت به بعضی دیگر، تا بیازماید شما را و امتحان نماید در آنچه به شما داده است. هر طایفه ای را به نحوی آزمایش می کند، مقربان ملوک و سلاطین را، به رسانیدن حاجت مردمان به صاحبان خود. چنانچه از حضرت صادق صلوات الله علیه سؤال کردند: ما کفارة خدمة السلطان؟ قال (علیه السلام): قضآء حوآئج الاخوان چیست کفاره فرمانبرداری سلطان؟ حضرت فرمود: بر آوردن حوائج برادران دینی است. و در جای دیگر از ائمه هدی صلوات الله علیهم وارد شده است: هر که برساند به صاحب سلطنتی، حاجت مؤمنی را، خواه قضاء آن حاجت در دست او بشود و خواه نشود، حق تعالی واجب می گرداند بر او بهشت را. و آنچه بر پادشاهان واجب است، عدالت است که در میان رعیت به عدالت سلوک نمایند و رقیبانی برای حکام به سرحدها بگمارند، تا ایشان نیز ظلم به زیردستان نکنند، و خود مرتکب نامشروعات نشوند، تا دیگران نیز مرتکب نتوانند شد. چه آنکه در زمان ایشان، ظالمی ظلمی کند یا قوی، ستم به ضعیف کند. حق تعالی روز قیامت از ایشان (سلاطین) سؤال کند. زیرا خداوند تعالی به همین جهت ایشان را قوت و شوکت داده است، که ظالمان را درهم شکنند و آتش صولت ایشان را به آب عدالت فرو نشانند و یقین دانند که حق تعالی از پادشاه و گدا، مثقال ذره را حساب می طلبد و به عدل و قسط در میان خلایق حکم خواهد نمود. چنانکه فرموده است: و نضع الموازین القسط لیوم القیمة، فلا تظلم نفس شیئاً، و ان کان مثقال حبه من خردل، اتینا بها و کفی بنا حاسبین سوره انبیاء، آیه 47 می گذاریم در روز قیامت، میزانهای عدالت را، لاجرم ستم نمی شود به کسی در چیزی. و چنانچه عمل به اندازه سنگینی دانه خردل باشد، حاضر می کنیم آن را موقع پاداش، و ما خود بس هستیم برای حساب کردن.
و در حدیث حضرت رسالت (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد است: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته همه شما به منزله چوپان هستید (نسبت به زیر دست خود) و همه شما نسبت به رعیت خود، مسئول خواهید بود. پس از حدیث چنان مستفاد می شود که، حق سبحان و تعالی پادشاهان را به منزله شبان و رعیت را به مثابه گله گوسفند قرار داده است و چون شبان غفلت ورزد، گرگ به میان رمه افتاده همه را هلاک می گرداند. خصوصاً گرگانی که در پوست میش اند و خود را مصلح و غمخوار رعیت می نمایند. و حال آنکه مفسد و مهلک حرث و نسل اند. و هیچ صفتی در پادشاهان، بدتر از موصوف بودن به غفلت و مبادرت به لهو و لعب نیست این دو صفت، مخرب بنیان دولت و سلطنت و موجب غضب و سخط حضرت عزت است. و آنچه به صاحبان ثروت و مکنت، واجب است. همانا ادای حقوق واجبه الهی است و انفاق فی سبیل الله که غیر زکات واجب باشد.
چنانچه حق تعالی فرموده: والذین و فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم سوره معارج، آیه 24 و 25 مؤمنین کسانی هستند که در مالهای ایشان، حق معمولی خواهد بود جهت اشخاص سائل و اشخاص محروم. و نیز بر ایشان واجب است که به شکر منعم حقیقی قیام نمایند و به وظایف عبادات اقدام و به زیردستان و خدمه، کارهای زیاده بر طاقت ایشان نفرمایند، و آنچه بر فقراء و محتاجان واجب است، آن است که به داده الهی و رزق مقدر خود، راضی و شاکر باشند. و هیچگونه شکایت از روزگار ننمایند، زیرا که روزگار، رازق کسی نیست. و صبر بر شدائد دنیا و مشقت آن داشته باشند، و در سؤال را بر خود نگشایند.
چنانکه حق تعالی خبر می دهد: لایسئلون الناس الحافاً سوره بقره، آیه 273 مردمان شایسته، از کسی طلب و خواهش نمی کنند بطور اصرار. و آنچه بر صاحبان مصیبت و بیماری و آنان که به نقصان مال و سایر بلاها مبتلایند، واجب آن است که، به طیب خاطر، رضا به قضای الهی داده، صبر و شکیبائی پیشه نمایند، تا میزان اعمالشان گرانبار گردد. انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب سوره زمر، آیه 10 جز این نیست که تمام داده می شود پاداش صبر کنندگان، بیرون از حساب. نه آنکه اغنیاء و صاحبان جاه و مالکان رقاب، عزت و اعتبار خود را، اسناد به عقل و کاردانی خود نموده، بی چیزی عجزه و فقراء را حمل بر دنائت و شقاوت ایشان نمایند، غافل از آنکه مقادیر ارزاق در قبضه اقتدار کریم و رزاقی است که به مصالح بندگان و آفریدگان خود، دانا و بینا است. عقل عقلاء روزگار، از دانستن حکمت ها و مصلحتهای او، عاجز و قاصر است. قالوا سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم سوره بقره، آیه 32 فرشتگان عرض کردند: خداوندا، تو منزه هستی، ما چیزی نمی دانیم مگر آنچه را که تو، به ما آموخته ای، بدرستی که تو خداوند دانا و درستکار هستی. نعم ما قیل
در نابسته احسان گشاده است - به هر کس آنچه می بایست داده است
مگر جمعی از این طایفه که همتشان مقصور است به تحصیل زاد آخرت و ایصال خیرات و مبرات به مستحقین، و احداث بقاع خیر، و حج بیت الله الحرام؛ و زیارت عتبات عالیات، از مال حلال و کسب مباح خود. نه جمعی که مال از حرام و شبهه بهم رسانند، و به جهت شهرت و افتخار، زرهای حرام را به اشخاصی که شرعاً مباح الدمند، به اسراف و تبذیر صرف نمایند، تا آنکه به اغوای شیطان لعین، یک بار به جهت تحصیل مال، از وجه حرام و یک بار دیگر در بذل آن به غیر مستحق و صرف نمودن به اسراف، مؤاخذ و معاقب باشند.
چنانکه روایت شده است که شخصی در راه کعبه، هر روز یک گوسفند می کشت و مردم را اطعام می نمود. بعد از مراجعت چون به خدمت حضرت امام صلوات الله علیه فایز گردید، حضرت فرمود که: توئی آن شخص که در راه کعبه به جهت شهرت، هر روز یک گوسفند ذبح می کردی تا امتیاز به هم رسانی از سایر اهل حاج.
چون کسانی که مفتون به دنیا هستند، لذت مناجات الهی از دل ایشان محو می شود، و کسی که به جاه و مال دنیا، خاطرش فرحان و شادمان باشد، از مناجات پروردگار، دل او فرح بهم نمی رساند، تا به طاعت و عبادت حریص و مولع گردد.
چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرموده است: قرة عینی فی الصلوة روشنائی چشم من، در نماز است. از جهت آنکه هر کس هر چیزی را که دوست دارد، قرة العین او آن چیز است. لامحاله اهل دنیا که محبت و دوستی ایشان به دنیا و تحصیل زیادتی مال دنیا و جاه و اعتبارات فانیه اوست و همت ایشان مقصور است به دنیای دنی، اکتفاء به قلیل و قدر کفاف نمی کنند و نمی دانند که ذخیره کردن زیاده از قدر مؤنت سالیانه، مذموم است. و این معنی مستفاد می شود از حدیثی که از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه سؤال کردند از عشق مجازی، آن حضرت فرمود که: دلهای خالی از محبت الهی، ظرف این محبتها می شود. یعنی: حق تعالی دل را ظرف محبت خود ساخته، وقتی که خالی ماند از محبت الهی، چون ظرف محبت است لابد ظرف محبت چیز دیگر خواهد گردید. یا ظرف محبت زر و مال و جاه و اعتبار یا امثال آن از آنچه مشغول گرداند دل را از یاد خدا.
و اگر چه غنا بهتر از فقر است، چنانکه فرموده اند: کاد الفقران یکون کفرا نزدیک است که فقیری به درجه کافری برسد. و ایضا حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: نعم العون علی تقوی الله الغنی خوب کمکی است ثروت، برای تقوای خداوند. الا آنکه غنا محل غرور و موضع تلبیس ابلیس است، نفس قوی می باید که غرور بهم نرساند. چنانچه در حدیثی که مضمونش این است وارد شده است که: شخصی از اهل ثروت و جمعیت، در خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود، فقیری در آن وقت آمده در پهلوی او نشست. آن شخص جامه خود را جمع کرد، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن شخص پرسید که ای فلان! آیا ترسیدی که چیزی از فقر او به تو بچسبد؟ یا چیزی از غنای تو به نزد او برود؟ آن مرد گفت: یا رسول الله هیچکدام اینها نیست ولیکن شیطان بر من مسلط شده است که مرا به مثل این اعمال ترغیب می کند. به کفاره این عملی که از من صادر شد، نصف اموال خود را از نقد و جنس در راه خدا به این فقیر می دهم. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن فقیر فرمود: تو آیا قبول می کنی آنچه این مرد از مال خود به تو عطا کرد؟ آن فقیر گفت: یا رسول الله قبول نمی کنم، از جهت آنکه آن شیطان همیشه همراه آن مال است، پس البته نصف آن شیطان با نصف مال نزد من خواهد آمد. پس صاحبان عقل و خرد، پیوسته باید برحذر باشند از غرور نفس، و به نظر حزم و احتیاط برگرد خاطر خود بگردند، و امتحان کنند که مبادا غرور بهم رسانند. زیرا که این از عملهای بزرگ شیطان است.
و منقول است که بهترین مخلوقات حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر روی خاک و در اکثر مجالس و محافل، در قسمت پائین می نشسته اند و بر الاغ برهنه سوار می شده اند. و با خود ردیف سوار می کرده اند، و اگر الحال به کسی گویند که: پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنین می کرده است، اگر دو کلمه خوانده است، در جواب می گوید: مقتضی هر وقت چیزی است. الحال اگر همچنین سلوک کنی، مردم می گویند که: این شخص دیوانه و سفیه است. جواب آنکه در حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است که: دو طایفه است که چون ایشان فاسد شوند، عالم فساد می شود، پادشاهان و علماء. چرا که جماعت اتراک و لشگریان به پادشاهان نگاه می کنند و رعیت به علماء. علماء اگر خانه های گران قیمت بسازند، رعیت به ایشان نگاه می کنند. و نسبت به اسلام و دیانت بدبین می شوند. می بایست علماء از رویه و سلوک حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون نروند، تا مردم به ایشان اقتداء کنند. پس در این صورت علماء مردم را به پرستش دنیا داشته اند، نه پرستش خدا. با خلق، دروغ می توان گفت و تزویر می توان کرد. اما با حضرت الله تعالی، از پیش نمی رود و هر کس که در دیوان الهی خواهد که بحث پوچ کند و انکار اعمال زشت خود نماید، مهر می کنند زبانهای ایشان را، و از سایر جوارح، از اعمال ایشان می پرسند. و بعد از آنکه جوارح شهادت خود را دادند، زبان ایشان را باز می کنند و چون در دنیا همیشه عادت به بحث پوچ کرده اند، خطاب می نمایند به جوارح خود که لم شهدتم علینا چرا شهادت دادید بر ضرر ما؟ جوارح ایشان در جواب می گویند: انطقنا الله الذی انطق کل شی ء سوره فصلت، آیه 21 به سخن آورد ما را، آن کسی که همه چیزها را به سخن آورده. (یعنی: خدا ما را به سخن درآورد). و بعضی دیگر، از راه نخوت و تکبری که دارند، شیطان تقویت می کند که تو فلان شخصی و فلان مهم را داری و بسیار عظیم الشأنی. خفت تو است، شخصی که جامه کهنه پوشیده باشد، نزدیک به تو بنشینید یا در خدمت تو مجال سخن گفتن بهم رساند.
و اگر در اثناء آن داخل شود شخصی از اهل دنیا، که در منصب و جاه، یا به حسب مال و اعتبار، زیاده بر او باشد، شروع می نماید با او به تذلل و تواضع. و از این دو عمل، پناه برده است حضرت سید ساجدین در دعای استعاذه، به حضرت الله تعالی و فرموده: و مباهاة المکثرین والازرآء بالمقلین صحیفه سجادیه، دعای هشتم خداوندا! پناه می برم از مباهات نمودن ثروتمندان و حقیر دانستن کم چیزان. و نیست برهانی در این باب، قوی تر از دریافت و رجوع به نفس خود از روی انصاف، اگر چشم دل کور نشده باشد. ولیکن بعد از برطرف شدن بصیرت و کوری دل، پیوسته متابعت فرموده شیطان می کند و شیطان هر راهی را که از خدا دورتر است، دلالت بر آن می کند. و چون مطیع و منقاد اوامر و نواهی شیطان شده، به طیب خاطر فرمانبرداری او را می نماید، و آنچه را شیطان اجتهاد می کند، چون مرید و معتقد شیطان است، به سرعت قبول می نماید.
چنانچه حق تعالی می فرماید: و زین لهم الشیطان ما کانوا یعلمون سوره انعام، آیه 43 آرایش می دهد شیطان در نظر ایشان، کارهایشان را به واسطه آن کارهای بدی که ایشان می کردند. کبر و نخوت را، وقار و سنگینی نام گذاشته، و تحصیل مال از وجه حرام را، درآمد و پیدا کنندگی نامیده است، و تردد به خانه ظلمه را، دیدن برادران دینی خوانده است. و از کسانی که حق تعالی مشعله توفیق را، در جاده سلوک ایشان برافروخته، احتراز می کند.
و خداوند به موجب آیه کریمه فالهمها فجورها و تقویها سوره شمس، آیه 8 الهام نموده خداوند به نفس انسان، موارد فسق و موارد تقوا و پرهیزکاری را. و از شر شیطان لعین، محفوظ و مأمون داشته و به شرف بندگی خود، ایشان را مخصوص گردانیده و فرموده که: ان عبادی لیس لک علیهم الشیطان سوره حجر، آیه 42 همانا بندگان خوب مرا، نمی باشد برای تو (ای شیطان) بر ایشان تسلطی. چون شیطان قسم یاد نمود که: فبعزتک لاغوینهم اجمعین سوره ص، آیه 82 به عزت تو ای خدا، البته گمراه می کنم همگی ایشان را، بندگان خوب خدا از آنها استثناء شده اند. چنانچه تذییل شده به الا عبادک منهم المخلصین سوره حجر، آیه 40 و سوره ص، آیه 83 مگر آن بندگان تو که از جمله ایشانند اخلاص مندان به تو. پس حق تعالی بندگان خالص خود را از آن جماعت استثناء فرموده. و بعضی دیگر که طوق بندگی و فرمان شیطان و طناب طاعتش را متقلد شده، حق تعالی به شیطان فرمود که: و استفزز من استطعت منهم بصوتک واجلب علیهم بخیلک و رجلک وشارکهم فی الاموال والاولاد سوره اسراء، آیه 64 بلغزان و از جای خود بجنبان هر کسی را که می توانی از ایشان به صدای خودت و فریاد بزن بر سر ایشان به وسیله لشگریان سواره و پیاده خود، یا برانگیزان بر سر ایشان سوارگان و پیادگان خود را و شرکت نما با ایشان در مال و فرزندان. پس حق تعالی رخصت مشارکت در اموال و اولاد نیز به او داده بعداً فرموده: قال فالحق والحق اقول لاملئن جهنم منک و ممن تبعک منهم اجمعین سوره ص، آیه 84 و 85 پس راست است و حق می گویم که البته پر می گردانم جهنم را از تو و از هر کسی که متابعت کند تو را از ایشان (یعنی از فرزندان آدم).
و با وجود تهدید و وعید، اینطور باز انسان ظلوم و جهول، به پنج روز عمر و به دور روز دولت، چنان مغرور است که گویا هرگز نخواهد مرد. و یا آنکه بعد از مردن کسی متعرض حساب او نخواهد شد. در صورتی که یقین حاصل است که حق تعالی از پادشاه و گدا مثقال ذره را حساب می طلبد، و به عدل و قسط در میان بندگان حکم فرماید. چنانچه فرموده: و نضع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نفس شیئاً و ان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها و کفی بناحاسبین، سوره انبیاء، آیه 47 می گذاریم ترازوهای عدالت را در زور قیامت، لاجرم ستمدیده نمی شود کسی به چیزی و چنانچه چیزی به وزن دانه خردلی باشد، می آوریم ما آن را و بس هستیم ما برای حساب نمودن.

فصل اول: در مقدمات نماز

و آن بر دو نوع است: واجب و مستحب. آنچه واجب است طهارت، ازاله نجاست، پوشانیدن عورت، مکان نماز، وقت نماز و استقبال به قبله می باشد.
و مستحبات بسیار است، مثل مسجد و اذان و اقامه و توجه به شش تکبیرات، و از برای هر یک از اینها وظایف قلبیه و اسرار خفیه است که اطلاع بهم می رسد به آنها، به صفای باطن و حضور قلب.
و آنچه ذکر کردیم در این کتاب، نردبانی است از برای ترقی نمودن بسوی غیر اینها و وسیله ای است مستقیم برای سایر دقایق عبادات.

1 - طهارت

پس بگذران به خاطر خود که تکلیف به شستن اطراف ظاهر و بدن و پاکیزه کردن آنها، به جهت آن است که بفهمند مردمان که این اعضاء نسبت به سایر اعضاء، زیادتر مباشر امور دنیا، و در کدورات دنیه آن منهمک می باشند. پس از اینجا قیاس کن که هرگاه امر به طهارت اعضای ظاهره شده باشد، پاک بودن دل که محل و موضع نظر رحمت الهی است، ضرورتر است به جد و جهد در تطهیر. و بیشتر باید آن را پاک کرد؛ و از کدورت جسمانی و خطرات شیطانی پاک گردانیده شود از برای مناجات پروردگار. چنانچه در خبر وارد شده است: المصلی یناجی ربه شخص نمازگزار، با پروردگار خود راز می گوید. در خبر دیگر آمده است: ان الله لاینظر الی صورکم ولکن ینظر الی قلوبکم خداوند نگاه نمی کند بخ صورتهای شما بلکه نگاه می کند به سیرت و قلبهای شما. از جهت آنکه قلب، رئیس اعظم است از برای این جوارح. و مخدوم، همه اعضا بدن است؛ و همه اعضای بدن خدمه اویند. و اموری که موجب بعد از جناب اقدس الهی است، آن نیز به فرمان دل از اعضاء صادر می شود. لهذا این همه اهتمام در پاک ساختن او از نجاست محرمات و خباثت و خیالات فاسده شده است. تنظیف و تنزیه او با اعمال حسنه و نیتهای نیکو و اجتناب از افعال رذیله سیئه، بسی لازم است. و در امر به تطهیر اعضای ظاهره، تنبیه واضح است به پاکیزه گردانیدن عضوهای باطنی، سیما قلب که آن مهبط فیوضات الهی، و مورد تفضلات نامتناهی است.
البته باید در حین اقبال به عبادت و پرستش جناب اقدس احدیت، التفات از دنیا به قلب و حواس کرد، به جهت دریافت سعادت اخروی. و به این معنی، در حدیث اشاره شده است که: دنیا و آخرت به مثابه دو زن هوو است که در عقد یک شوهر باشند، هر چند در استرضای یکی از آنها، شوهر سعی کند، موجب آزردگی آن دیگری می شود. و دنیا و آخرت به مثابه مشرق و مغرب است که هر چند به یکی نزدیک شوی، از آن دیگری دورتر می شوی.
و در وضو ساختن، امر شده است به شستن صورت، چون توجه ظاهری بر او است، و از این جهت امر شده است به تطهیر آن از کثافت دنیا و غیر آن. و چون توجه باطنی با قلب است، پاک گردانیدن آن از ادناس و اخباث، رکن اعظم طهارت باطنی است. و بعد از آن امر شده است به شستن دست تا مرفق، از جهت مباشرت دستها به امور دنیه دنیویه و خواهشهای طبیعی. و بعد از آن امر شده است به مسح سر، از جهت آنکه در آن است قوه فکر و عقل، و حاصل می شود در او مرادات نفسانی، و منشأ برانگیختن حواس است بر امور دنیویه، که مانع از توجه به آخرت است. و بعد از آن امر شده است به مسح پاها از جهت آنکه آنها آلت وصول به محل مقصود دنیا می باشند. و بعد از بجا آوردن این اعمال، جایز است داخل شدن در عبادت، و متوجه شدن به امور آخرت، و فوز به سعادت.
و امر شده است در غسل به شستن جمیع اعضاء، از جهت آنکه پست ترین حالات نفسانی و ناگوارترین اوقات او از جهت تعلق و تمایل نفسانی، همانا حالت مجامعت می باشد و از این جهت است که فرموده است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): ان تحت کل شعرة جنابة همانا زیر هر موئی، اثر جنابت پنهان می باشد. پس در آن وقت، کل بدن دور شده است از مرتبه تجردات و فرو رفته است در پست ترین مرتبه لذات دنیه حیوانیه. لهذا امر شده است به شستن جمیع بدن در وقت غسل. و غسل از اهم مطالب شرعیه است، به جهت دخول در عبادات شریفه، و اشتغال به مناجات منیفه، و دور شدن از قبایح حیوانیه. و چون دل نصیبش در این امر، بیشتر از جمیع اعضاء بدن است، اشتغال به تطهیر آن از رذایل و به خاطر توجه به اموری که مانع است او را از ادراک فضائل، اولی است از تطهیر اعضاء ظاهری در نزد عقلاء.
و در تیمم امر کرده شده است به مسح این اعضاء، به خاک در حین تعذر از آب. و گذاشتن بهترین اعضاء خود را به خاک، از جهت شکستگی و فروتنی است که برساند آن اعضاء را به خاک؛ و بماند اثر خاک در آنها. و در آن وقت در دل بگذراند که هرگاه پاک نگرداند نفس خود را از اخلاق رذیله سیئه، مزین نتوان کرد او را به اخلاق جمیله حسنه. پس باید بازداشت او را در مقام شکستگی و خواری: و آن سرکش را تأدیب نمود به تازیانه مذلت و سر به پیش افکندن و شرمساری. شاید ببخشد او را مولای رحیم و سید کریم، به شرط آنکه در آن حالت، او شکسته و متواضع باشد، تا بوزد بر او بوی خوش از جانب نور لامع الهی. زیرا که او در نزد دلهای شکسته، حاضر است. چنانچه در حدیث قدسی آمده است: انا عند المنکسرة قلوبهم والمندرسة قبورهم من پیش دلهای شکسته بندگان و قبرهای کهنه شده ایشان هستم. پس ترقی کن از این دلائل و شواهد، به سوی آن چیزی که سبب اقبال تو باشد به درجات عالیات و موجب تلافی و تدارک از اهمال و اغفال، در اعمال گذشته باشد.
و از جمله اسرار وارده در این باب، حدیث مروی است از حضرت معصوم صلوات الله علیه: اذا اردت الطهارة والضوء، فتقدم الی المآء تقدمک الی رحمة الله، فان الله تعالی قد جعل المآء مفتاح قربته و مناجاته، و دلیلا الی بساط خدمته وقتی که خواستی طهارت یا وضو ساختن را، قدم بردار به سوی آب، مثل قدم برداشتن به سوی رحمت الهی، چه آنکه خداوند متعال، آب را کلید گشودن قرب و مناجات با خود قرار داده، و آن را وسیله وارد شدن به دستگاه خدمت خود نموده، همچنان که رحمت الهی پاک می گرداند بندگان را، همچنین آب پاک می گرداند نجاسات ظاهره را، نه غیر آب.
قال الله تعالی: و هو الذی یرسل الریاح بشراً بین یدی رحمته و انزلنا من السمآء مآء طهوراً، سوره فرقان، آیه 48، وجعلنا من المآء کل شی ء حی سوره انبیا، آیه 30 خدای متعال کسی است که روانه می کند باد را در پیش باران رحمت خود (و فرموده) ما فرود می آوریم از آسمان آب پاک و پاک کننده را. و در سوره مبارکه انبیاء می فرماید: و قرار داده ایم ما از آب، حیات هر چیز زنده را.
پس همچنان که احیاء نموده است به آب، همه چیز را نعمتهای دنیا را، به فضل و رحمت خود، احیاء نموده است دلها را به طاعات. و تفکر نما در صفا و رقت و پاکیزگی و برکت آب و در لطف امتزاج او با همه چیز. پس استعمال نما او را در تطهیر اعضائی که امر فرموده است حق تعالی به تطهیر آنها، و به جای آور فرایض و سنتهای او را و امزاج کن با بندگان خدا در کمال لطف. و در این باب ساعی باش که دلی از تو آزرده نشود، نه آنکه مانند شیطان، سرکشی و خودپسندی کنی و تفوق جوئی بر بنی نوع خود، که اگر تفوق تو، به مال و لباس و بسیاری خدمتکاران است؛ دانسته باش که هریک از اینها عاریتی است و هیچکدام از اینها را دخلی در ذات تو نیست. آیا با خود فکر نمی کنی که اگر آنها را از تو انتزاع کنند، بی کمال ترین مردمان خواهی بود؟ شیطان لعین که دعوای تفوق بر آدم (علیه السلام) نمود، از جهت این بود که می گفت: اصل خلقت من از آتش و آن جوهر مستعلی است، وجبلت خلقت انسان از خاک و طینت او از افتادگی و پستی است. چگونه من در پیش او فروتنی و مذلت اختیار کنم. دانای آشکار و نهان؛ این خودبینی و خودپسندی را از او نپسندیده، او را از درجه اعلا علیین به درکه اسفل سافلین، طرد و زجر فرموده؛ و به خطاب رجیم و به لعنت ابدی، او را گرفتار گردانید. و معلوم نیست که عذر آن کسانی که همگی از یک خاک و یک طینت و یک اصل موجود شده اند؛ در تفوق و تکبر نمودن به یکدیگر چه چیز است. حقا که تمسک جستن به آن عذرهای سریع الزوال، غیر موجه تر و بدتر از عذر شیطان است.
و در کتاب علل الشرایع ابن شاذان از حضرت امام رضا صلوات الله علیه نقل می کند که فرمود: انما امر بالوضوء لیکون العبد طاهراً اذا قام بین یدی الجبار عند مناجاته ایاه مطیعاً له فیما امره، نقیاً من الادناس والنجاسة مع ما فیه من ذهاب الکسل، وطرد النعاس، و تزکیة الفواد للقیام بین یدی الجبار، و انما اوجب علی الوجه والیدین والراس والرجلین، لان العبد اذا قام بین یدی الجبار، فانما ینکشف من جوارحه، ویظهر ما وجب فیه الوضوء، وذلک انه بوجهه یسجد ویخضع، وبیده یسأل ویرغب ویتبتل، وبرأسه یستقبل فی رکوعه وسجوده، وبرجلیه یقوم و یقعد. و امر بالغسل من النجابة دون الخلاء، لان الجنابة من نفس الانسان، و هو شی ء یخرج من جمیع جسده، والخلاء لیس من نفس الانسان، انما هو غذاء یدخل من باب ویخرج من باب
خداوند دستور داده است به وضوء ساختن، تا آنکه بنده پاک باشد در وقتی که می ایستد در برابر پروردگار خود، هنگام مناجات با او، و تا فرمانبردار او باشد نسبت به دستورات او، و تا پاک باشد از کثافات و نجاسات؛ علاوه بر آنکه شخص در اثر وضوء از کسالت و پینگی بیرون می آید و دل شخص نیز پاک می شود جهت قیام در برابر خدای جبار. و نکته آنکه دستور داد و لازم فرمود شستن صورت و دو دست و سر و پاها را، آن است که وقتی شخص در برابر خدا می ایستد، این عضوهایش باز و بکار می باشد. چه آنکه به صورت خود سجده و تواضع می کند، و به دستهایش سؤال و طلب و درخواست می نماید، و با سر خود توجه می کند به رکوع و سجود؛ و با پاهایش می ایستد و می نشیند. و علت اینکه برای جنابت، غسل فرموده و برای خلا رفتن غسل نفرموده؛ به واسطه آنکه جنابت از نفس انسان سر می زند و اثر آن از همه بدن پدید می آید. ولی هنگام خلا رفتن، چیزی از نفس و طبیعت سر نمی زند، بلکه اثر همان غذائی می باشد که خورده است؛ از محلی داخل شده و از محل دیگری بیرون می آید.