فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

مقدمه مؤلف

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله مطلع من اختار من عباده علی حقآئق الاسرار، ومودع قلوب اصفیآئه من لطآئف المعارف ما تحار فیه البصآئر و الابصار، وجاعل القلوب سبباً للنجاة، و موضعاً للمناجاة و المبآر، وذریعة الی ارتفاع الدرجات، و تفاوت مراتب العبادات فی قبول طوالع الانوار من مطالع المسآر، و فتح بمفاتح الغیوب اقفال القلوب عمن شآء واختار، و رفع حجب السرآئر، وجلا ابصار البصآئر، ففهمت الاشارات و رفعت الاستار، فدهشت فی مبادی اشراق نوره الاحداق و الانظار والصلوة علی نبیه وحبیبه ومعدن سره محمد النبی المختار، و علی اله الائمة الابرار، وصحبه الاخیار، صلوة دآئمه بدوام اللیل و النهار
وبعد، فان روح السعادة وبهجتها، و روح العبادة ومهجتها، وموجب تلقیها بایدی القبول والاحسان، ومضاعفة الثواب بها فی دار الجنان، والتسبب بها الی ما لاعین رات، ولا اذن سمعت، ولاخطر علی قلب بشر، والانتساب بها الی عالم الملکوت والملائکة الغرر، وتلقی الفیض من عالم الغیب والشهادة، وایجاب القلیل منها لعظیم الزیادة، انما یتم بالاقبال بالقلب فی افعالها و حرکاتها وسکناتها علی الله تعالی، والتفکر فی اسرارها، وتقلب النفس فی حالاتها حسب اختلاف اوضاعها واطوارها، فانها تارة صدق واخلاص و انقطاع واختصاص، و تارة تکبیر لله تعالی و تمجید، و ثنآء و تحمید، وتارة دعآء و ابتهال، وتارة خضوع وتسافل فی حضرة ذی الجلال، و تارة خشوع و تململ علی التراب بین یدی رب الارباب، و تارة تجدید عهد بکلمة التوحید، و تقریر للاسلام، و تذکیر بالعهد القدیم الماخوذ علی الانام، وتارة تحیة لمقربی حضرته بلفظ السلام، الی غیر ذلک من دقآئق الحقآئق التی تظهر للمصلی بفکره الصادق، و من ثم کانت الصلوة ناهیة عن الفحشآء، موجبة للقرب و الزلفی، کما نطق به القرآن الحکیم، و وردت به الاخبار عن النبی و اله علیهم افضل الصلوة و اکمل التسلیم، و حینئذ فلابد للمکلف المستیقظ من الاقبال بقلبه علیها، والتفکر فی اسرارها والتادب بادابها، والا کانت بمنزله الجسد من غیر روح، والشجره من غیر ثمره، والعمل من غیر غایة، وقد ذکرنا فی هذه الرسالة نبذة من اسرارها و زبدة من ادابها، واکثرها قد وردت به النصوص عن اهل الخصوص، علیهم افضل الصوات، واکمل التحیات، و بمراعاتها یترقی القابل من مدارجها الی معارج الاسرار والتجلیات، وهذه الامور وان کانت متفرقة فی تصانیف النصوص، و کلام الکاملین من العلمآء العاملین، لکن، لایکاد یجتمع اطرافها الا عند قلیل من الاماجد، ولا یطلع علی معادنها الا واحد بعد واحد، فشار کتهم فی مثوبته بجمع اطرافه ومبانیه، وتهذیب ترتیبه وتقریب معانیه، وصارت مع ذلک معززة للرسالتین الشریفتین اللتین اشتملت احداهما علی واجبات الصلوة و هی الالفیة والاخری علی مندوباتها وهی النفلیة، و هذه علی اسرارها القلبیه، وسمیتها بالتنبیهات العلیة علی وظآئف الصلوة القلبیة و رتبتها ترتیب القادمة، علی مقدمة و فصول ثلاثة و خاتمة
حاصل ترجمه
خوشبختی و سعادت، چون گلشنی است که روح و ریحان آن، بندگی. و عبادت مانند کالبد و تنی است که جان و روان آن، همانا اقبال قلبی بر حضرت ذوالجلال و توجه باطنی به مبدأ لم یزل و لایزال است و از این جاست که این توجه و اقبال، مدار قبول اعمال و مرکز دائره تمامیت و کمال، واقع شده است. به دستیاری آن، به روضه رضوان و بهشت جاودان می توان سید و در باغ و بستان خلد برین که وصف ناز و نعمت آن بیرون از توانائی بشر است، می توان خرامید و به وسیله آن از ملک به ملکوت، می توان رسید و از خطه خاک به محیط پاک عالم افلاک، ربط می توان یافت و به عالم بالا و کروبیان ملأاعلی، منتسب می توان شد و به دست آویزی آن، استفاضه فیض وجود، از عالم غیب و شهود، می توان نمود. باری تمامیت و کمال امور مذکوره، وابسته به تمامیت و کمال اقبال قلبی بر خدای تعالی جلت اسمآئه وعمت نعمآئه است.
پس کامل و تمام بودن عبادات وقتی تحقق می یابد که انسان روی دل را متوجه به خدای تعالی کند و در کلیات و جزئیات عبادات، یعنی: در همه اطوار و احوال و اوضاع و شؤون و حرکات و سکنات وظائف بندگی و خداپرستی، اقبال کامل بر معبود حقیقی که به قصد امتثال و فرمانبرداری او آنها را بجا می آورد، داشته باشد و اسرار مطویه در انواع عبادات را، برحسب اقتضای اختلاف آنها، به نظر بیاورد و نفس خود را در انواع مختلفه عبادت، پیرو و فرمانبر مقتضیات آنها بگرداند. یعنی: حال خود را مناسب با آن حال و وضع کند که نوع عبادت، مقتضی آن است.
چه عبادت اقسام کثیره دارد، گاهی عبادت، فقط صدق و اخلاص و انقطاع و اختصاص به حضرت احدیت جلت عظمته است و گاهی تکبیر و تمجید و ثناء و تحمید اوست و گاهی دعاء و تضرع و زاری و عرض حاجت و نیاز به حضرت باری است و گاهی از ته دل به ساحت عزتش نالیدن، و روی شکستگی وانکسار، در پیشگاه عظمتش بر خاک مالیدن است و گاهی تجدید عهد است به کلمه توحید و تقریر عقائد اسلام، و گاهی تذکیر و یاد آوردن عقد قدیم است که از مردم گرفته شده، و آیه الست بربکم بیان آن کرده و گاهی درود و تحیت است به مقربان درگاه خدا و پیشوایان راه هدی و گاهی غیر اینهاست از اموری که نمازگزاران حقیقی آنها را می دانند و حقیقت این مدعا را آنها می فهمند. زیرا نماز، عبادتی است جامع به تمام اقسام مذکوره و نمازگزاران واقعی در نتیجه انس و ممارست به نماز، اهل فهم این قبیل مطالب شده اند.
از این مرتبه جامعیت که گفته شد، معلوم می شود که حقایق بسیار و دقائق و اسرار بی شمار، در نماز منظور شده است. به طوری که می توان گفت: نماز یک معجون الهی و ترکیب سماوی است که برای جلوگیری از فحشاء و منکر و دفع و رفع آنها، دوائی شافی و کافی است. چنانکه آیات و اخبار، به این مدعا ناطق و گویاست و اگر انسان بتواند نماز را چنانکه باید و شاید، با آداب و شرائط مقرره آن بجا بیاورد، از قید علائق دنیوی رسته و به معراج ترقیات معنوی می رسد و به مقام قرب الهی و ادراک فیوضات نامتناهی، نائل آید.
پس در این صورت نمازگزار هشیار و وظیفه شناس بیدار، اگر بخواهد تکلیف خود را کما هو حقه انجام دهد، باید روی دل را در نماز، به خدای تعالی متوجه سازد و لوح قلب خود را از نقش ما سوی الله بپردازد و مرغ فکرش را از قید علائق دو جهانی، برهاند و در اوج فضای نشر و اسرار مطویه نماز، بپراند و تا همت بر فهم دقائق مرعیه و عمل به آداب مقرره نماز نگمارد، قدم جسارت به حریم ادای این تکلیف بزرگ و انجام این وظیفه مهم، نگذارد وگرنه، نماز او جسدی خواهد بود بی روح، و تنی بی روان، و پیکری بی جان، و درختی بی ثمر، و نهالی بی اثر، و سعیی بی نتیجه کامل، و عملی بدون نیل به مقصود اصلی.
بنابراین مقدمه، ما در این رساله، اندکی از اسرار نماز و منتخبی از آداب آن را، ذکر می کنیم و اکثر آنها در اخبار اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) سمت ورود، یافته است. لکن پوشیده نماند که این اندک، نمونه و سرمشقی است که نمازگزار دقیقه شناس و مؤمن خورده بین، با رعایت آنها درخور استعداد خود، از مدارج نازله فهم اسرار، به معارج عالیه آن ترقی می کند و به همان نسبت، ابواب فیوضات نامتناهی و درهای تجلیات انوار الهی، بر روی دلش باز می شود.
امور نامبرده اگر چه در تصانیف نصوص از آیات و اخبار و کلمات عالمان عامل و فاضلان کامل از اجلاء اخیار، بطور تفرق ذکر شده بود، لکن به حال اجتماع بدست نمی آمد، مگر در نزد عده ای از مردان خدا که اهل علاقه به آن اسرار و طالب و راغب آن قبیل آثار هستند و من به وسیله جمع و تألیف این رساله و نظم و ترتیب مطالب آن، در ثواب کسانی که از آن فائده برند و عمل کنند، شریک هستم. زیرا من ایشان را به آن فوائد رهبری کرده ام الدال علی الخیر کفاعله و علاوه بر این رساله، دو رساله دیگر را که پیش از این، در باب نماز نوشته شده، متمم می باشد و در واقع این رساله نسبت به آنها مصداق فعززنا بثالث قرار می گیرد و آن دو رساله: یکی الفیه است که مشتمل بر واجبات نماز است و دیگری نفلیه که در بیان مستحبات نماز است. و چون این رساله، در بیان اسرار قبیله نماز می باشد، آن را به نام التنبیهات العلیة علی وظائف الصلوة القلبیة نامیدم و ترتیب آن را مانند ترتیب رساله الفیه قرار دادم، یعنی: بر یک مقدمه و سه فصل و یک خاتمه مبتنی کردم.

مقدمه: شامل سه مطلب

مطلب اول: در تحقیق معنی قلب، و سزاوار است حاضر ساختن آن در اوقات عبادات و به سبب حضور قلب و عدم حضور آن، تفاوت بهم می رسد در مراتب عبادت.
بدان که دل را اطلاق می کنند بر دو معنی، یکی: عبارت از پارچه گوشتی است که به شکل ثمر درخت صنوبر که حق تعالی او را جای داده است در جانب چپ سینه و در میان آن تجویف، خون سیاهی است که آن منبع روح حیوانی است و دل به این معنی، موجود است در بهائم، بلکه در موتی نیز هست و در هر جائی که از کتاب و سنت که حضور قلب مذکور می شود، مراد آن دل نیست، بلکه مراد از قلب، لطیفه ای است ربانی و دقیقه ای است روحانی که آن را تعلق معنوی هست با این دل جسمانی که گاهی از آن دل، به نفس و گاهی به روح و گاهی به انسان، تعبیر می کنند و آن دل است که مدرک اشیاء، و عالم و عارف به معانی و اسماء است، و محل فیوضات الهی و مهبط تجلیات نامتناهی است، و آن دل است که مخاطب است که به تکلیفات، و مأمور است به اعمال واجبات و مندوبات، و معاتب است به ارتکاب منهیات و محذورات، و این دل روحانی را علاقه خاصی است با دل جسدانی، که متحیر است عقول عقلا در ادراک آن، که آیا چه نحو علاقه ای است فیمابین ایشان؟ آیا از قبیل علاقه امراض است به اجسام؟ یا از مقوله تعلق اوصاف است به موصوفات. همچنانکه مذهب اصلی بعضی از اطباست. یا تعلق استعمال کننده آلت است به آلت؟ چنانکه مذهب بعضی از حکماست. یا مانند تعلق متمکن است به مکان؟ چنانکه مذهب بعضی از متکلمین است و شرح و تحقیق آن بسیار است و در هرجا از کتاب الهی و احادیث حضرت رسالت (صلی الله علیه و آله و سلم) و اخبار ائمه هدی (صلوات الله علیهم اجمعین) که لفظ قلب مذکور می شود، مراد از آن دل، به معنی ثانی است که بضعی از معانی و اوصاف آن مذکور شد و این دل است که فقیه و عالم می شود.
و گاهی نیز، از قلب که می گویند، تعبیر می کنند به دلی که واقع است در سینه، چنانچه حق تعالی می فرماید: فانها لاتعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور سوره حج، آیه 46 براستی که کور نیست چشمها، ولی کور است دلهائی که در درون سینه هاست. یعنی: خللی در مشاعر حواس ایشان نیست لکن نفی عقول ایشان به سبب متابعت هوای نفسانی شده است.
و ذکر سینه از برای تأکید است و کوری ایشان بر کوری متعارف نیست که عارض چشم می شود و چون ایشان به دلهای خود، ادراک حقایق اشیا نمی کنند و تفکر در بدایع و صنایع الهی نمی نمایند و پیوسته اوقات ایشان، مصروف است به استجلاب لذات جسمانی و مشتهیات نفسانی. لهذا تعبیر کرده است حق تعالی از ایشان به بی بصبران. اگر چه این دل روحانی، تعلق به همه بدن دارد ولیکن تعلق او به وساطت این دل جسمانی است، گویا که دل، محل ورود او و مملکت و کشور فرمان و مرکب اوست و از این جهت است که تشبیه کرده اند قلب را به عرش و سینه را به کرسی و اراده کرده اند به این تشبیه، اینکه آن اول محل و منزلی است که جاری می شود حکم او و به اتمام می رسد در آنجا تدبیر و تصرف او.
پس این دل جسمانی و سینه را، نسبت به آن دل معنوی، مثل عرش و کرسی دانسته اند، نسبت به جناب اقدس الهی. و این تشبیه درست نمی آید بنابر بعضی وجوه و دل در بدن به منزله پادشاه است و از برای او اعوان و انصار و اضداد و دشمنان داخلی و خارجی هست و لطیفه ای در او موجود است که قابلیت و استعداد پذیرفتن انوار الهی دارد و برعکس آن نیز، قبول ظلمت و حرمان از مراتب قرب نامتناهی در او ممکن است، از قبیل آئینه صافی که استعداد قبول عکوس و صور و اشکال در او هست، لیکن عروض عوارض خارجیه که منافی جوهر صافیه اوست، مثل زنگ و موریانه و غیر آنها، آن را تیره و تار و کدر می گرداند و صفای ذاتی آن را بالکلیه برطرف و زایل می سازد و همچنین ممکن است که به صیقل مواعظ حسنه و اکتساب فضایل مستحسنه و زوال رزائل، روشنی و صفای آن به مرتبه ای رسد که، حاصل شود در آن، انکشاف حقیقت اشیاء و عالم گردد به علم اولین و آخرین. و به این دل اشاره فرموده است حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم): اذا اراد الله بعبد خیراً، جعل له واعظاً من قبله هرگاه خواهد خدای تعالی خیر بنده ای را، می گرداند از برای او واعظی از دلش. یعنی: محتاج نمی گرداند او را در ادراک معارف الهیه، به تعلیم چیزی، تا او را در شبهه اندازند و حق تعالی آنچه خیر و شر و نفع و ضرر اوست، به دل او می اندازد، چنانکه در کلام الله مجید فرموده است: فالهمها فجورها و تقویها، سوره شمس، آیه 8.
و نیز به این معنی، آن حضرت اشاره فرموده است به قول خود: من کان له من قلبه واعظ، کان علیه من الله حافظ هر که از برای او از دلش واعظی باشد، برای او از جانب خدا حافظی خواهد بود. و چون مذمومه ای برسد به دل، مانع می شود از پذیرفتن نور و فیضان انوار الهی. و اینکه فرمود: آن دل را از جانب خداحافظی می باشد: یعنی: نگاه می دارد او را از تجاوز نمودن از حدود الهی. و هرگاه آثار ظلمانیه و افعال ذمیمه بر او وارد شود، مرة بعد اخری مانند دود تیره ای است که متصاعد شود و آینه را از حالت اصلی خود بگرداند و آن را تیره و ظلمانی سازد و بالکلیه محجوب ماند از قبول اشراق و انوار.
چنانچه حق تعالی درباره منافقان و کافران می فرماید: لو نشآء لاصبناهم بذنوبهم و نطبع علی قلوبهم فهم لا یسمعون، سوره اعراف، آیه 100 اگر خواهیم ایشان را می گیریم به گناهشان و مهر می کنیم بر دلهایشان، پس ایشان نشنوند. حق تعالی ربط فرموده است عدم سماع را به گناهان، به این معنی که، گناهان باعث نشنیدن گوش دل و مهر بر آنهاست. همچنانکه ربط فرموده است در جای دیگر، سماع را به تقوی. چنانچه فرموده: و اتقوا الله واسمعوا سوره مائده، آیه 108 بپائید خدا را و بشنوید. و جای دیگر فرموده است: واتقوا الله و یعلمکم الله سوره بقره ایه 282 پرهیزکاری باعث شنیدن و دریافتن حق است. چنانچه اشتغال به امور خبیثه و افعال سیئه، موجب طبع و ختم قلب است. همچنان که فرموده است: کلابل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون سوره مطففین، آیه 14.
پس هر قدر که مجتمع شود گناهان در دل، زنگ و کدورت آن زیادتر می شود، به حدی که مهر کرده می شود. و در این حالت کور می شود دل و باز می ماند از ادراک حق و صلاح کار دین خود و سست می گیرد امور آخرت را و عظیم و بزرگ می شمارد کار دنیا را و همت خود را مقصور می گرداند در تحصیل مرادات فانیه دنیوی و مبادرت می نماید به امور واجبه، از روی اضطرار یا از راه عادت و اجبار. و اگر به گوشش رسد سخن آخرت و آنچه در آن است: از هولها و خطرها و عقبه ها که این کس را که در پیش است، چون اهتمامی ندارد به آن، داخل می شود از یک گوش و بیرون می رود از گوش دیگرش و اصلا در دلش قرار و استقرار به هم نمی رساند. مثل کسانی که قصه و حکایتها می شنوند و گوش به آن می دهند و به طبعشان خوش می آید، ولی بعد از اتمام آن، چیزی از آن حکایات، در ذکرشان نمی ماند و فوراً مشغول می شوند به تحصیل و تکثیر دنیا و جمع کردن اسباب آن و می کوشند در آن و اصلا حرفهای آخرت تحریک نمی کند دل ایشان را به جانب توبه و انابت و ترک دنیا و طلب عقبی نعوذ بالله منه.
این است معنی سیاه شدن دل به سبب کثرت گناهان. و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: قلب المؤمن اجرد، فیه سراج یزهر، وقلب الکافر اسود منکوس دل مؤمن صاف است و در او چراغی است که، روشنی می دهد. و دل کافر سیاه و برگشته است. و حضرت امام محمد باقر (صلوات الله علیه) فرموده: ان القلوب ثلاثة: قلب منکوس لایعی شیئاً من الخیر، و هو قلب الکافر، و قلب فیه نکتة سودآء والخیر والشر فیه یختلجان فایهما کان غلب علیه، و قلب مفتوح فیه مصابیح تزهر لایطفی نوره الی یوم القیامة دلها بر سه دسته است: یکی دلی است که برگشته و واژگونه است، داخل نمی شود چیزی از خیر در آن دل و آن دل کافر است. و دل دیگر هست که در آن نقطه سیاهی است و خیر و شر در آن در می آیند، پس هر کدام از آن دو باشد، غالب آید بر آن. و دل دیگر هست که باز می باشد و در آن، چراغهای نورانی است که خاموش نمی شود و نمی میرد تا روز قیامت.
پس تفکر و تأمل کن در قول حضرت (علیه السلام) که فرموده است که: نه می میرد نور او تا روز قیامت. این است معنی نور قلب، به معنی ثانی، که او باقی است اگر چه فانی شود بدن. به خلاف قلب به معنی اول که بعد از برطرف شدن جسم، باقی نمی ماند.
و روایت کرده است زراره از ابی جعفر (علیه السلام): ما من عبد الا و فی قلبه نکتة بیضآء فاذا اذنب ذنباً، دخل فی النکتة نکتة سودآء فان تاب ذهب ذلک السواد، و ان تمادی فی الذنوب زاد ذلک السواد، حتی یغطی البیاض، فاذا غطی البیاض لم یرجع صاحبه الی خیر ابدا نیست بنده ای مگر آنکه در دل او، نقطه سفیدی است پس چون مرتکب شد گناهی را، داخل می شود در آن نقطه، نقطه سیاهی و به زیادی گناه، زیاد می شود. پس اگر توبه کرد، می رود آن سیاهی تا آنکه فرا می گیرد دل را سفیدی، و اگر توبه نکند و همچنان بر گناهان خود ادامه دهد، سیاهی حاصل از گناه می پوشاند سفیدی را، پس چون پوشانید سفیدی را، برنمی گردد صاحبش به خیری هرگز.
این است معنی قول خدای تعالی ان الذین اتقوا اذا مسهم طآئف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون سوره اعراف، آیه 201 به درستی که آنان که پرهیزکارند، هرگاه داخل شود در دلشان وسوسه ای از شیطان، متذکر یاد خدا می شوند، پس آنگاه ایشان بینا و دل آگاه می گردند. خبر داده حق تعالی در این آیه، به آنکه جلای دل، حاصل می شود به ذکر خدا و به آنکه پرهیزکاران، یاد خدا کنندگانند و پرهیزکاری دری است که باز می شود به یاد خدا و یاد خدا دری است که از آن در، می رسند به فوز اکبر، که آن لقاء الله است. چنانچه حق تعالی فرموده است: فمن کان یرجوا لقآء ربه فلیعمل عملا صالحا ولایشرک بعبادة ربه احدا سوره کهف، آیه آخر پس آن کسی که امیدوار به ثواب پروردگارش است، پس باید کار شایسته بکند و شریک نگرداند در پرستش پروردگارش هیچکس را.
و بدان که دل، مثال قلعه محکم و شیطان، مثال دشمنی است که قصد دخول آن قلعه و استیلاء و تملک به هم رسانیدن به آن قلعه را دارد و نگه داشتن قلعه از دشمن، نمی توان مگر به حراست ابواب و اطراف آن. و امری که جامع تمام مراتب دخول شیطان باشد، اقبال و توجه نمودن به جناب اقدس الهی است قال الله تعالی: ففروا الی الله سوره ذاریات، آیه 50 بگریزید به سوی خدا.
و باید با خود تفکر کنی که در خدمت چه پادشاهی عظیم الشأن ایستاده ای، اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، همچنان که در اخبار وارد است. پس هرگاه دانستی این را و عمل کردی به این هر آینه بسته می شود بر روی دلت، درهای وسوسه شیطانی و ایمن می گردی از شر آن ملعون و به کلی توجه قلب تو، به جناب اقدس الهی می گردد و خالی می شود از برای عبادت از سایر کارها. و از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است: ان العبد اذا اشتغل بالصلوة، جائه الشیطان و قال له: اذکر کذا اذکر کذا، حتی یضل الرجل کم صلی هرگاه بنده ای مشغول به نماز می شود، شیطان نزد او می آید و می گوید: چنین بگو، چنان بگو. تا اینکه نمازگزار گمراه می گردد و نمی فهمد که چگونه نماز را بجا آورد. و از اینجا معلوم می شود که مجرد تلفظ نمودن به ذکر الهی، دافع وسوسه شیطان نمی شود. بلکه لابد است از تعمیر قلب به تقوی و پاک گردانیدن آن از صفات ذمیمه که آنها اعوان و انصار ابلیس پر تلبیس و از لشگریان آن ملعونند. والا ذکر، اقوی محل از راه بدر کردن شیطان است و همچنین است غیر ذکر، از عبارتهای دیگر. و از این جهت تخصیص فرموده است تذکر و یاد الهی را به متقیان.
و تفکر نما در عبادت خود، خصوصاً در بهترین اعمالت که آن نماز است که در میان نماز، چگونه غافل و ربوده می شود دل آدمی و به فکر دکان و بازار و خرید و فروش و جواب مدعیان و جلب منافع و دفع مضار و غیر آنهاست. تا آنکه می برد در اثنای نماز، دل را در وادیهای دور و دراز از فضول دنیا که هرچه را فراموش کرده است، در نماز به خاطرش می آید. و ازدحام می نمایند شیاطین به خاطر، در حالت نماز و دور نمی شوند شیاطین از این کس، به مجرد فعل صورت عبادت، اگر چه آن نماز ادا می شود و به سبب این صورت عبادت، چیزی که واجب است بر تو، بیرون می آئی از عهده تکلیف الهی.
بلکه انسان ناچار است در دفع شیطان با وجود گرفتاری در هنگام نماز و عبادت، از اصول و قواعد دیگر و اصلاح باطن از رزائل که اعوان و سپاه شیاطین است. والا زیاد نمی شود از این عبادت مگر ضرر، چنانچه دوا پیش از تنقیه و دفع اخلاط فاسده و پرهیز نمودن از اشیای مضره، نفع نمی رساند به مریض. همچنین تا انسان دفع صفات رذیله از خود ننماید، متصف به فضائل نمی گردد و بعد از دفع مواد فاسده و موذیه، دل قابلیت فیوضات و صلاحیت فیضان انوار الهی را بهم می رساند و پیوسته خاطرش ترسان و هراسان می باشد از صدور تقصیر و اهمال در عبادات و حافظ اوقات صلوات می گردد و تزلزل و کدورتی که بر خاطرش به سبب خیالات فاسده و استکثار مال و جاه، راه یابد، مبدل می گردد به اطمینان و آرام و آثار آن را به معاینه در خود می بیند.
چنانچه حق تعالی فرموده است: الا بذکر الله تطمئن القلوب، سوره مائده، آیه 28 ذکر خدا، باعث اطمینان خاطر می گردد. و این علامات را از استقامت احوال قلب، شمرده اند. حق سبحانه و تعالی، موفق گرداند ما و شما و جمیع مؤمنان را، بر استقامت در امور دین و اجتناب و احتراز از وساوس و مهالک شیطانی، به محمد و آله الطاهرین.
مطلب دوم: در استشهاد بر آن چیزی که سزاوار است به حضور قلب در هر عباداتی، خصوصاً در نماز که آن ستون دین و رأس جمیع اعمال خیر است. چنانچه حق تعالی در وصف مؤمنان فرموده است: قد افلح المؤمنون الذینهم فی صلاتهم خاشعون سوره مؤمنون، آیه 1 و 2 رستگارند آن مؤمنانی که در نماز با خشوع باشند و مذمت کرده است جمعی را که دلهای ایشان محفوف به غفلت و محجوب از رحمت است. چنانچه فرموده است: فویل للمصلین. الذین هم عن صلاتهم ساهون سوره ماعون، آیه 4 و 5 و در محل دیگر در توصیف مؤمنان فرموده است والذین یؤتون ما اتوا وقلوبهم وجلة سوره مؤمنون آیه 60 مؤمنین حقوق خدا را می دهند و با این وجود، ترسانند و اتصاف قلب به خوف الهی در حالت اشتغال به عبادت، لازم دارد حضور قلب را به تمامترین وجهی.
و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: الصلاة میزان من و فی استوفی هرکه مراعات راستی و درستی نماز را کما ینبغی نماید، مزدش را تمام به او می دهند. و نیز آن حضرت فرموده: اعبد الله کانک تراه، فان لم تکن تراه فانه یراک عبادت کن خدا را، مانند کسی که می بینی او را. پس اگر تو نمی بینی او را، او تو را می بیند.
و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در فضیلت تمام بجای آوردن نماز می فرماید: ان الرجلین من امتی یقومان الی الصلوة، رکوعهما و سجودهما واحد، وانما یبن صلوتهما ما بین السمآء و الارض بدرستی که دو مرد از امت من، برمی خیزند به نماز، رکوعشان و سجودشان یکی است و جز این نیست که میان این دو نماز فرق میان آسمان و زمین است.
و فرمود آن حضرت که: من صلی رکعتین لم یحدث فیهما نفسه بشی ء من الدنیا، غفرالله ذنوبه هرکس دو رکعت نماز بخواند و نزد خود فکری از دنیا نکند، خدا گناهش را ببخشد و از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: من حبس نفسه فی صلوة فریضة، فاتم رکوعها و سجودها و خشوعها، ثم مجد الله عز و جل و عظمه و حمده حتی یدخل وقت صلوة اخری لم یبغ بینهما، کتب الله له کاجر الحآج المعتمر، و کان من اهل علیین هرگاه کسی نگاه دارد خاطر خود را در نماز واجب، پس انجام دهد رکوع و سجود و تواضع نماز را، پس از آن تمجید کند خدا را و تعظیم و سپاس کند او را، تا وقتی که در آید وقت نماز دیگری و جفا نکند به کسی در بین آن دو نماز، می نویسد خدا برایش مثل پاداش حج کننده و عمره کننده و او می باشد او از اهل علیین.
و نیز از آن حضرت منقول است: ان من الصلوة لما یقبل نصفها و ثلثها و ربعها و خمسها الی العشر و ان منها لما یلف کما یلف الثوب الخلق فیضرب بها وجه صاحبها و انما لک من الصلوة ما اقبلت علیه بقلبک بعض نمازها است که قبول می شود نصف آن یا ثلث آن یا چهار یک یا پنج یک تا ده یک آن و بعضی نمازها پیچیده می شود، مانند آنکه جامه کهنه پیچیده شود و پس زده می شود بصورت نمازگزار. جز این نیست که برای تو خواهد بود آن مقدار از نماز که روی دل به آن داشته ای.
و از حضرت ابی جعفر (علیه السلام) مروی است که حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اذا قام العبد المؤمن فی صلاته، نظر الله الیه، او قال اقبل علیه حتی ینصرف، و اظلته الرحمة من فوق رأسه الی افق السمآء، والملائکة تحفه من حوله الی افق السمآء، و وکل الله به ملکاً قآئماً علی رأسه، یقول ایها المصلی! او تلعم من ینظر الیک ومن تناجی، ما التفت عن موضعک ابدا وقتی که بنده خدا بایستد برای نماز، نگاه می کند خداوند به سوی او، یا آن که حضرت فرمود: توجه می کند خدا به سوی او. و سایه می افکند بر او، رحمت از بالای سرش تا افق آسمان و فرشتگان فرا می گیرند اطراف او را تا آسمان و خدا موکل می کند برای او فرشته ای را بالای سر او، می گوید، به او: ای نمازگزار اگر می دانستی چه کسی به تو نظر می کند و با چه کسی مناجات می کنی، هیچ برنمی گشتی و هرگز منصرف نمی شدی از جای خودت.
و حضرت صادق (صلوات الله علیه) فرمود: لا یجتمع الرغبة والرهبة فی قلب الا وجبت له الجنة، فاذا صلیت فاقبل بقبلک علی الله عز و جل، فانه لیس من عبد مؤمن یقبل بقلبه علی الله عز و جل فی صلاته و دعآئه، الا قبل الله علیه بقلوب المؤمنین، و ایده مع مودتهم ایاه بالجنة جمع نمی شود دوستی خدا و ترس از او در هیچ دلی، مگر آنکه لازم می گردد برای صاحبش بهشت، پس هرگاه نماز خواندی، رو کن با دل خودت به جانب خداوند، همانا، هیچ بنده ای نیست که رو کند با دل خود، جانب خداوند در نماز یا دعای خود، مگر آنکه خداوند هم رو می اندازد به او، دلهای مؤمنین را و کمک می کند او را با ایشان به تشرف بهشت.
و از ابی حمزه ثمالی منقول است که گفت: ردا از دوش مبارک حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) در اثنای نماز افتاد و آن حضرت درست راست نکرد ردای خود را، تا فارغ شد از نماز. پرسیدم از آن حضرت، چرا درست نکردید ردای خود را. پس آن حضرت فرمود: ویحک اتدری بین یدی من کنت، ان العبد لایقبل منه صلاة الا ما اقبل فیها وای بر تو! آیا می دانی در برابر چه کسی بودم، همانا بنده خدا قبول نمی شود نمازش، مگر آن مقداری که توجه دل داشته باشد در آن. ابوحمزه می گوید: پس گفتم به آن حضرت، بنابراین ما هلاک خواهیم بود (که توجه دل نداریم) حضرت فرمود: کلا ان الله یتمم الصلوات (الفرآئض) بالنوافل نه چنین است، بلکه خداوند تمام می کند نقصان نمازهای واجب را به نمازهای نافله.
و از فضیل ابن یسار، منقول است از حضرت ابی جعفر و ابی عبدالله (علیهما السلام) که فرمودند: انما لک من صلاتک ما اقبلت علیه فیها، فان او همها کلها، او غفل عن ادابها لفت، فضرب بها وجه صاحبها جز این نیست که نصیب تو از نماز، آن مقداری است که اقبال و حضور قلب داشته ای در آن. پس اگر شخص نمازگزار به وهم بگذراند تمام نماز را، یا غفلت داشته باشد از آداب آن، پیچیده شود آن نماز و زده شود به صورت صاحبش آن نماز.
و روایت کرده است زراره از ابی جعفر (صلوات الله علیه): اذا قمت فی الصلاة، فعلیک بالاقبال علی صلاتک، فانما من الصلاة ما اقبلت علیه بقلبک، ولاتعبث فیها بیدک، ولابرأسک ولابلحیتک، ولاتحدث نفسک، ولاتتثاب ولاتمط هرگاه ایستادی در نماز، پس بر تو باد به توجه نمودن بر آن نماز، چه آنکه برای تو خواهد بود آن مقداری که توجه داشته ای بر نماز و بازی مکن در نماز با دست خود و نه با سر خود و نه با ریش خود، و حدیث مکن دل خود را به کاری و دهن دره و قامت کشی نیز مکن.
و روایت کرده است حلبی از حضرت ابی عبدالله (صلوات الله علیه) که فرمودند: اذا کنت فی صلاتک فعلیک بالخشوع والاقبال علی صلاتک، فان الله تعالی یقول: الذین هم فی صلاتهم خاشعون هرگاه باشی در نماز خود، بر تو باد به خشوع داشتن و توجه خاطر داشتن بر نماز، چه آنکه خداوند متعال فرموده: مؤمنین کسانی هستند که در نماز خود، خشوع و فروتنی داشته باشند.
و هم از آن حضرت منقول است که فرمود: کان علی بن الحسین (علیه السلام) اذا قام الی الصلاة تغیر لونه، فاذا سجد لم یرفع رأسه حتی یرفض عرفاً، و کان اذا قام فی الصلوة، کانه ساق شجرة لایتحرک منه الا ما حرکت الریح منه چنین بود حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) که هر وقت می ایستاد در نماز، تغییر می کرد رنگ آن حضرت، پس چون سجده می کرد، بلند نمی کرد سرش را تا آنکه مثل ساق درختی بود که حرکت نمی کرد، مگر آن مقدارش که به حرکت درآورد آن را باد.
و از حضرت ابی جعفر (صلوات الله علیه) منقول است که فرمود: ان اول ما یحاسب به العبد، الصلاة، فان قبلت قبل ما سواها، ان الصلاة اذا ارتفعت فی وقتها، رجعت الی صاحبها و هی بیضآء مشرقة، تقول: حفظتنی حفظک الله، و اذا ارتفعت فی غیر وقتها بغیر حدودها، رجعت الی صاحبها و هی سودآء مظلمة، تقول: ضیعتنی ضیعک الله اول چیزی که در روز قیامت حساب می شود بنده خدا به آن، همانا نماز می باشد. پس اگر نماز قبول شود، همه کارهای خیر دیگر نیز قبول خواهد شد، بدرستی که نماز اگر در وقت خود به آسمان برود، برمی گردد برای صاحبش، در حالی که سفید و نورانی می باشد. و می گوید به صاحبش: همچنان که تو مرا مراعات کردی و نگاه داشتی خدا تو را مراعات کند، و نگاه دارد. و اگر در غیر وقت خود به آسمان برود و با آداب نباشد، برمی گردد برای صاحبش، در حالتی که سیاه و ظلمانی می باشد. و می گوید به صاحبش: چنانکه مرا ضایع کردی، خدا تو را ضایع نماید.
و روایت کرد عیص بن قاسم از حضرت ابی عبدالله (صلوات الله علیه) که آن حضرت فرمود: والله نه لیاتی علی الرجل خمسون سنة، و ما قبل الله منه صلاة واحدة، فای شیی ء اشد من هذا، والله انکم لتعرفون من جیرانکم و اصحابکم من لو کان یصلی لبعضکم ما قبلها منه لاستخفافه بها، ان الله عز و جل لایقبل الا الحسن، فکیف یقبل ما یستخف به به خدا قسم می گذرد بر شخصی پنجاه سال، در حالی که خدا قبول نکرده است از او هیچ نمازی را پس کدام مصیبت سخت تر از این خواهد بود، والله شما می دانید و با خبر هستید از حال همسایه ها و رفقای خود، که اگر چنین نماز گزارند برای بعضی از شما، نخواهد پذیرفت به واسطه اهمال و سبک شمردن نمازگزارنده. همانا خداوند قبول نمی کند کاری را مگر آنچه را نیکو باشد، پس چگونه قبول می کند آنچه را که سبک شمرده شود.
و از حضرت ابی الحسن علی بن موسی (علیه السلام) منقول است: ان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کان یقول: طوبی لمن اخلص لله العبادة والدعآء ولم یشغل قلبه بماتری عیناه، ولم ینس ذکر الله بما تسمع اذناه، ولم یحزن صدره بما اعطی غیره بدرستی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: خوشا به حال کسی که خالص گرداند برای خدا، عبادت و دعا را و مشغول نکند دل خودش را به آن چه چشمهایش می بیند و فراموش نکند ذکر و یاد خدا را به واسطه آنچه گوشهایش می شنود و غمگین نکند خاطر خود را به واسطه چیزی که داده شده به دیگران.
و روایت کرده است سفیان بن عیینه از حضرت ابی عبدالله (صلوات الله علیه) در تفسیر قول خدای عزوجل: لیبلوکم ایکم احسن عملا، سوره ملک، آیه 2 (تا بیازماید شما را که کدامیک بهتر می باشید از جهت عمل)، فرموده آن حضرت: لیس اکثرکم عملا، ولکن اصوبکم عملا خدا اراده نکرده که کدامیک بیشتر می باشد از جهت عمل، بلکه اراده کرده که کدامیک بهتر و راست تر می باشید در جهت عمل. پس از آن، آن حضرت فرمود: الابقآء علی العمل حتی یخلص اشد من العمل، والعمل الخالص الذین لاترید ان یحمدک علیه احد الا الله عز و جل، والنیة افضل من العمل، الا و ان النیة هی العمل، ثم تلاقوله عز و جل: قل کل یعمل علی شاکلته یعنی: علی نیتة باقیماندن بر عمل تا آنکه آن عمل خالص انجام گیرد، همانا مشکل تر از خود عمل می باشد. و عمل پاک آن است که طلب و اراده نداشته باشی در آن که کسی تو را غیر از خداوند متعال ستایش و حمد کند. و نیت در عمل برتر است از خود عمل، بلکه نیت یک مرتبه ای از عمل می باشد. پس آن حضرت تلاوت فرمود قول خدای تعالی را: قل کل یعمل علی شاکلته سوره اسراء، آیه 84 بگو ای پیغمبر که هر کسی در خور روح خود، عمل می کند. فرمود یعنی: مطابق نیت خودش عمل می کند.
و به همین اسناد روایت کرده است راوی مذکور، که سؤال کردم از آن حضرت از تفسیر قول الهی الا من اتی الله بقلب سلیم سوره شعراء، آیه 89 (قیامت همگی در گرفتاری خواهند بود) مگر کسی که متوجه خدا شود، و به او وارد گردد با دل پاک و سالم. حضرت در جواب فرمود: السلیم من یلقی ربه ولیس فیه احد سواه صاحب دل پاک، آن است که ملاقات کند پروردگار خود را در حالی که در قلبش هوای کسی غیر از خدا نباشد.
و فرمود آن حضرت: و کل قلب فیه شک او شرک فهو ساقط، و انما اراد الزهد فی الدنیا لیرفع قلوبهم للاخرة هر دلی که در آن شبهه یا شرک راه داشته باشد، آن دل بی اعتبار خواهد بود، همانا خداوند زهد را در دنیا از بندگان خواسته است تا آنکه، دلشان فارغ باشد برای توجه به آخرت.
و از ابان بن تغلب روایت شده است که گفت: نماز می کردم در عقب حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) بمزدلفه، یعنی: در مشعرالحرام، پس چون تمام کردم آن حضرت نماز را، روی به جانب من کرد فرمود: یا ابان، الصلوات الخمس المفروضات هذه، من اقام حدودهن و حافظ علی مواقیتهن اتی الله یوم القیمة، وله عنده عهده یدخله به الجنة، و من لم یقم حدودهن و لا یحاظ مواقیتهن، لقی الله ولاعهد له ان شآء عذبه و ان شآء غفر له ای ابان، نمازهای پنجگانه یومیه را هر کس بپا دارد و محافظت و مراعات کند وقت آنها را، می آید نزد خدا در حالی که برایش نزد خدا آشنائی می باشد و به واسطه همان آشنائی، داخل می شود بهشت را، و هر کس بپا ندارد آنها را، و محافظت ننماید وقت آنها را، می آید نزد خداوند در حالی که برایش نزد خدا، آشنائی نمی باشد، اگر بخواهد خدا عذاب می کند آن شخص را و اگر بخواهد می بخشد او را. و اخبار در این باب از ائمه هدی (علیهم السلام) بسیار وارد شده است، پس ما به همین قدر اختصار کردیم.
و بدان بدرستی که مستفاد می شود از این احادیث که قبولی نماز موقوف است به اقبال به قلب و ترک ماسوی الله در نماز، و قبولی نماز، باعث سائر عبادات است. پس اهتمام در اینکه متوجه نسازی خاطر خود را به هیچ چیز. و این امری است مشکل، و غفلت از نماز، خسارتی است عظیم. و پستی مرتبه ای است محکم و غفلتی است در نهایت مهلکی. بطوری که به تعب می اندازد شخص، خود را در طاعت و می ایستد به نماز در دلهای شب و اطراف روز، پس هیچ نمی یابد لذت مناجات الهی را، در این میان فقط به تحریک لب و دهن، راضی می شود. ثمره ای که به عبادت مترتب است، همان مرتبه قرب است و حال آن که دلهای اشخاص لاهی و ساهی را، از آن بهره ای نیست و تمام اوقاتشان در خلأ و ملأ، صرف اشغال و اسباب دنیوی است. چنانکه حق تعالی فرموده: قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً، سوره کهف، آیه 103، 104 بگو ای پیغمبر، آیا خبر بدهیم شما را به آن دسته مردمانی که بدترین همه هستند از جهت کردار، همانا آنهائی که زشت است کار ایشان و گمان می کنند نیکوست کارشان. چون دانستنی از روایت پیش که هرگاه رد شود نماز این کس، رد کرده شود سائر خیرات و عباداتش و نماز مقبول نیست الا به حضور قلب، می خواهیم از خدای تعالی اینکه، ممنون سازد ما را به فضل عمیم خود، به دوام و حضور قلب در عبادت و قبولی اعمال.
مطلب سوم: در بیان دوائی که نافع است به جهت حضور قلب، بدان که ناچار است مؤمنان را که از خدای خود بترسند، و تعظیم اوامر الهی نمایند و امیدواری به رحمت او داشته و حیا کننده و شرمنده از تقصیرات خود باشند. پس مؤمن همیشه از این احوال خالی نمی باشد و یقینش به مرتبه ای می رسد که هرچند اعمال را به کمال رسانیده باشد، باز در تحصیل مرتبه بالاتر از آن می کوشد، و سببی نمی باشد از برای مؤمن به جهت ترک این احوال، مگر تفرقه گی حواس و پراکنده گی خاطر و غایب شدن دل از مناجات الهی و غفلت دل از نماز. و غافل نمی سازد این کس را از نماز، مگر چیزی چند که به خاطرش خطور کند و مشغول گرداند او را. پس دوای احضار قلب دفع این اموری است که به دل می گذرد و دفع نمی شود چیزی از این امور، مگر به دفع سبب آن. و سبب ورود این امور به خاطرها. یا امر خارجی است یا امری است داخل در ذات و در باطن. اما امر خارج، مثل آنکه چیزی به گوش برخورد یا در پیش چشم درآید، و گاهی فکر می رباید خاطر این کس را و از پی درمی آید آن فکر را، فکر دیگر و تصرف می کند در آن، تا آنکه منجر می شود آن فکر به فکرهای دور و دراز. و بعضی از این فکرها، سبب بعضی دیگر می شود، مگر کسی که قوی باشد رتبه او و عالی باشد همت او، که مشغول نمی سازد او را چیزی که وارد شود بر حواس او. ولیکن کسی که ضعیف باشد یقین او، البته متفرق می شود حواس او، به سبب این فکرها.
پس علاج قطع اسباب تفرقه حواس آن است که، در نماز بپوشاند چشم خود را، یا در خانه تاریکی نماز گزارد، یا نزدیک دیواری بایستد، تا وسعت بهم نرساند مسافت، پیش نظرش و احتراز نماید از نماز کردن در شارعها و در مواضع منقوشه ای که صنعت غریبی بکار برده باشند: از قبیل فرشهای زینت کرده. و از این جهت است که متعبدان، عبادت خدا می نمودند در خانه های کوچک و تاریک، که وسعت آنها به قدر این بوده است که ممکن باشد نماز در آن کردن. و این معنی جامع تر است فکر را، و اولی و بهتر آن است که چشم را نپوشاند، اگر تواند قیام نمودن به آنچه از شارع وارد شده است در باب نظر کردن، و آن، آن است که نظر کند به سجده گاه خود در حالت قیام، و در هر حالتی به آنچه مقرر است نظر بیندازد، بهتر است. و اگر نگاه کردن به این معنی، باعث تفرقه حواس او شود، چشم را بپوشاند از جهت آنکه، اخلال به وظائف سنتهای نظر، اولی است از پریشانی خاطر و در حالتی که چشم به موضع سجود می اندازد، بخاطر گذراند که ایستاده است در پیش روی پادشاه عظیم الشأنی که می بیند او را، و مطلع است بر مخفیات امور او و پوشیده های باطن او.
و بدانکه نمی باشد توجه به جناب اقدس الهی، مگر به روی دل. و آن روئی که متصل به سر آدمی است، فرمانبر روی دل و مهمان طفیلی آن است، و به دل خود بگذراند که اگر بگرداند روی دل خود را از جناب الهی، هر آینه رد می کند او را از باب رحمت و کرم خود، و می راند او را از مقام قرب و سلب می کند او را از منزله خدمتکاری، و چگونه روا باشد بر بنده ای که بایستد در برابر آقای خود، و پشت کند و بگرداند خاطر خود را در غیر آنچه طلب کرده اند از او. بی شک که این بنده مستحق خذلان و مستوجب حرمان خواهد بود در نزد مولای خود، با وجود آنکه این نظیر و شبیه، شاهدی است دنی و قیاسی است دور، که هیچگونه مشابهتی با هم ندارند. پس چگونه خواهد بود حال آن کس در نزد پادشاه حقیقی. و در اخبار وارد شده است ان الله لاینظر الی صورکم، ولکن ینظر الی قلوبکم بدرستی که خداوند متعال، نگاه نمی کند به صورتهای شما، بلکه نگاه می کند به قلب و درون شما. پس به اینها که گفتیم و مانند اینها از مواعظ در باب فکر، جمع می شود قصد آدمی و صاف می شود دل به ترک این امور خارجیه.

اسباب تفرقه باطن

تفرقه باطن از امور داخلیه است، و رفع تفرقه آن مشکل تر و شدیدتر است. پس آن، تفرقه خاطر است در امور دنیوی که فکرش در یک چیز جمع نمی شود. بلکه همیشه مرغ فکرش می پرد از شاخی به شاخ دیگر. در این صورت، پوشانیدن چشم فائده ای نمی بخشد او را، بلکه آن چیزی که در دل او می گردد، کافی است در مشغول ساختن او، پس آن کس را طریقه آن است که برگرداند نفس خود را جبراً و قهراً، به سوی فهمیدن معنای آنچه می خواند در نماز، و مشغول گرداند خود را به آن، از سائر امور باطله.
و معاون این معناست آن که، پیش از تکبیر احرام، تجدید کند با نفس خود یاد آخرت و ایستادن در مقام مناجات در پیش روی خداوند بزرگ را، و به یاد آورد هول قیامت و فزع آن روز را، و خالی گرداند خاطر خود را پیش از تکبیر احرام از آن چیزهائی که اهتمام دارد به آنها از امور دنیا، پس وانگذارد از برای نفس خود، شغلی را که ملتفت شود خاطرش به آن. این است طریقه تسکین افکار، پس اگر ساکن نشود فتنه فکرهای باطل به این دوای مسکن، پس نجات نمی دهد او را از این مرض، مگر مسهلی که قلع کند ماده این الم را از باطن عروق، و آن مسهل، آن است که نظر کند در اموری که مشغول می گرداند او را و باز می دارد او را از توجه باطنی، و صرف می کند قلب او را از حاضر ساختن دل، و شکی نیست که همه این موانع و عوائق، نیست مگر مهمات دنیوی، که همگی آن بی ثبات و بی اصل و جمله، از امور فانیه است. پس سرزنش کند نفس خود را تا آنقدر که کنده شود ریشه این خواهشها از دلش و قطع کند این علائق را از باطن خاطرش و از کل آن چیزهائی که مشغول می گرداند دلش را از توجه به جناب اقدس الهی. و بداند که آنچه مشغول می گرداند او را از حضور قلب در نماز، ضد دین او و از لشگر شیطان است، و شیطان هم دشمن بنی آدم است و حق سبحانه و تعالی می فرماید: ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدواً، سوره فاطر، آیه 6 همانا شیطان، دشمن شماهاست، لاجرم شما او را دشمن بدارید. پس نگاه داشتن آن چیزها در خاطر، ضرر می رساند به او و بیرون کردنش از خاطر، باعث سبکی روح و سبب قرب به جناب اقدس الهی است. پس خاسر و زیانکارند کسانی که بگردانند روی دل خود را از حضرت عزت، خصوصاً در حالت اشتغال به فرائض الهی، به امور خسیسه دنیه دنیویه ذلک هو الخسران المبین این است زیان آشکار.
و روایت کرده اند که: شخصی از مؤمنان نماز می گزارد در باغی که درختهای بسیار داشت، ناگاه نظرش افتاد بر مرغی که بال و پر نیکوئی داشت و گماشت نظر را بر آن مرغ در اثنای نماز، تا آنکه فراموش کرد عدد رکعات نماز خود را، آن شخص بعد از اتمام نماز آن باغ را در راه خدا تصدق نمود به اهل استحقاق، به سبب ندامت و پشیمانی و کفاره آن غفلتی که از او صادر شده بود، عوض آنچه فوت شده بود از او از آداب نماز و بوده اند جمعی که هرگاه فوت می شده است نماز جماعت از ایشان، آن شب را احیاء می داشتند به عبادت، و اگر تأخیر واقع می شد در نماز ایشان، تا طالع می شده در آسمان دو ستاره، دو بنده از برای کفاره تأخیر وقت، آزاد می کردند، و چون فوت می شد از مؤمنی نماز نافله صبحش، آزاد می نمود بنده ای را. فاعتبروا یا الوالابصار تمام اینها به جهت مجاهده با نفس می بوده و به سبب غفلت نفس از آنچه نصیب او بوده از بهره آخرت.
پس همچنین می کرده اند بندگان مخلص خدا، از برای قطع ماده فکر و خیال، و به جهت کفاره آنچه صادر شده بود از ایشان، به سبب خللی که به امور باطنی نماز یا سنتی آن از ایشان، به عمل می آمده است. پس این است دوائی که قلع ماده غفلت می کند و نفع می بخشد این مرض را، و آنچه ما ذکر کردیم برای قلع مواد ضعیفه خواهش های نفسانی بود. و برای برگردانیدن به سوی فهمیدن معانی و اذکار و فکر چندی که مشغول نسازد مگر حواشی دل را. و اما شهوات قویه که فراگیرد تمام اجزاء دل را، پس نفع نمی بخشد به آنها این نوع تسکین، بلکه همیشه تو، به خود می کشی آنها را و آنها نیز تو را بخود می کشند. پس غلبه می کنند آنها بر تو و می گذرد تمام نماز تو، در شغل مجاذبه نفس.
مثالش آنکه: مردی نماز می کرد در پای درختی و اراده داشت که با حضور قلب نماز گزارد، آواز خوانندگی مرغان، خاطر او را مشوش می داشت و پیوسته با چوبی که در دست داشت آنها را می پرانید و چون عود می کرد به نمازش، باز آن گنجشگها رجوع می کردند به آن درخت و او باز عود می نمود به پرانیدن آنها. پس شخصی به او گفت که: اگر می خواهی از این تشویش خلاص شوی، این درخت را بکن.
پس همچنین است درخت شهوتهای نفسانی و محبت جاه و اعتبارات دنیا، وقتی که در دل آدمی، ریشه را محکم کرده باشد، شاخه های آن پهن می شود و پیوسته آواز شورش و غوغای گنجشگان هوا و هوس، خاطر این کس را مشوش می دارند، هرچند آدمی بخواهد که تسکین دهد خاطر را به یاد آوری مرگ و فنای بدن و مواعظ دلپذیر و به صیقل آیات و احادیث، قلوب قاسیه را جلا دهد، و طیور فکرهای باطله را از شاخسار خاطر براند، ولی چون مصمم نیست در این اراده، باز به زودی عود می نمایند و تشویش می رسانند، مگر به توفیق الهی و مجاهده با نفس و قطع ریشه علائق و عوائق و لذات و شهوات نفسانی، و مداومت به کلمه طیبه توحید لااله الاالله و نفی اضداد و شرک از ذات مقدس الهی. و به موجب آیه کریمه ففروا الی الله بگریزید به سوی خدا. باید از هوی و هوس و شیاطین جن و انس گریخته، به حبل متین زهد و تقوا و عروة الوثقای ترک و تجرد، تمسک جوید. وفقنا الله و ایاکم الی سلوک طریق النجاة، و الفوز الی اعلی الدرجات
پس همچنین شجره خواهشهای نفسانی وقتی که ریشه را محکم گردانید و شاخه ها را پهن نمود، می کشد فکرها و خیالها را به سوی خود مثل جذب بالطبع گنجشگان به درختان و میل مگسان به قاذورات و نجاسات. و گفته اند که مگس را از این جهت ذباب نامیده اند که کلما ذب اب هرچه دفع شود باز می آید. و همچنین هر یک از اعمال قبیحه غیر مشروعه، مطابق آنچه به تجربه معلوم شده آن است که بعضی به سبب فتور قوی و آلات آن کار، یا به سبب توبه و بازگشت و سائر عوارضات خارجی و داخلی برطرف می شوند یا آنکه خود بخود نقصان به او راه می یابد. به خلاف حب دنیا و خواهش جاه و اعتبارات دنیا، که دوستان، روز به روز بلکه لحظه به لحظه، خواهششان به دنیا در تزاید و تضاعف است. حتی آنکه دم نزع حرصشان زیادتر و حسرتشان بیشتر است نسبت به اول عمر و تندرستی حواس. ولی این عادت رذیله را نقصان و زوال ممکن نیست. و بدین سبب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: حب الدنیا رأس کل خطیئة دوستی دنیا سر حلقه همه گناهان است. هر شری و هر نامشروعی که از انسان صادر می شود، به سبب حب دنیا است. یا آنکه دوستی و خواهش دنیا را در آن دخلی مؤثر هست. و بسا نجباء و مردم اصیل هستند که به سبب خواهش حطام دنیوی، ملازمت و خدمتکاری اراذل و ادانی را اختیار کرده اند و بعضی خود را در مهالک و مخاطره ها می اندازند، از راه اخلاصی که به آن شخص دنیادار دارند، و قبایح و سیئات افعال او، در پیش نظرشان از حسنات، بلکه از خارق عادات می آید. و بعضی معاون ظالمان و عضد گمراهان می شوند و از این قبیل کارها که همگی در شرع مذموم و عقلا ملوم است، اختیار می کنند. زیرا قناعت ندارند و به داده خدای تعالی، قانع نمی شوند.
و مثل طالبان دنیا، مثل مگسی است که پایش (بالش) به شهد و عسل فرو رفته باشد، هرچند جد و جهد در استخلاص خود می نماید، پایش (بالش) در آن بیشتر آلوده می شود و یقین به هلاک خود در میان آن شهدها بهم می رساند، و باز دم بدم از آن شهد می خورد و سعی می کند که شاید از آنجا خلاص شود. و پیوسته کارش این است، تا بالاخره در آن میان هلاک می شود. و مع الاسف، سایر مگسها حسرت می برند که کاش این سعادت ما را حاصل می شد. همچنین است حال مردم فقیر و پریشان، که اهل دنیا را می بینند، تعظیم و تکریم ایشان نمی نمایند و بندگی و خدمت ایشان را از روی اخلاص بجا می آورند، هرچند انتفاع نیابند.
و از حضرت امام حسن (صلوات الله علیه) سؤال کردند که: ما بال الناس یکرمون صاحب المال، فقال (علیه السلام): لان عشیقتهم عنده چطور است که مردم احترام می کنند آدم متمول و ثروتمند را؟ حضرت فرمود: زیرا مطلوب خودشان را نزد او می دانند، نمی دانند که آنها به چه بلاها مبتلایند. خوف زوال نعمت دولت، و حسد اهل زمانه، و ارتکاب اسراف و تضییع مال، به سبب تفاخر به امثال و اقران، و چندی دیگر از مرارت باطنی دنیا که ایشان خود می دانند و به آن گرفتار و مبتلایند. و دیگران، آن چرب و شیرینی ظاهری دنیا را از ایشان ملاحظه می کنند و از غایت شره و حرصی که به دنیا دارند، نسبت به آنها می گویند: یا لیتنی کنت معهم فافوز فوزاً عظیماً ای کاش من با ایشان می بودم، تا بهره مند می شدم بهره فراوانی. و حق سبحانه و تعالی در قرآن مجید و فرقان حمید می فرماید: و هو الذی جعلکم خلآئف الارض و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فیما اتیکم سوره انعام، آیه 165 او خدائی است که شما انسان ها را جانشینان روی زمین قرار داد و برتری داد بعضی شما را نسبت به بعضی دیگر، تا بیازماید شما را و امتحان نماید در آنچه به شما داده است. هر طایفه ای را به نحوی آزمایش می کند، مقربان ملوک و سلاطین را، به رسانیدن حاجت مردمان به صاحبان خود. چنانچه از حضرت صادق صلوات الله علیه سؤال کردند: ما کفارة خدمة السلطان؟ قال (علیه السلام): قضآء حوآئج الاخوان چیست کفاره فرمانبرداری سلطان؟ حضرت فرمود: بر آوردن حوائج برادران دینی است. و در جای دیگر از ائمه هدی صلوات الله علیهم وارد شده است: هر که برساند به صاحب سلطنتی، حاجت مؤمنی را، خواه قضاء آن حاجت در دست او بشود و خواه نشود، حق تعالی واجب می گرداند بر او بهشت را. و آنچه بر پادشاهان واجب است، عدالت است که در میان رعیت به عدالت سلوک نمایند و رقیبانی برای حکام به سرحدها بگمارند، تا ایشان نیز ظلم به زیردستان نکنند، و خود مرتکب نامشروعات نشوند، تا دیگران نیز مرتکب نتوانند شد. چه آنکه در زمان ایشان، ظالمی ظلمی کند یا قوی، ستم به ضعیف کند. حق تعالی روز قیامت از ایشان (سلاطین) سؤال کند. زیرا خداوند تعالی به همین جهت ایشان را قوت و شوکت داده است، که ظالمان را درهم شکنند و آتش صولت ایشان را به آب عدالت فرو نشانند و یقین دانند که حق تعالی از پادشاه و گدا، مثقال ذره را حساب می طلبد و به عدل و قسط در میان خلایق حکم خواهد نمود. چنانکه فرموده است: و نضع الموازین القسط لیوم القیمة، فلا تظلم نفس شیئاً، و ان کان مثقال حبه من خردل، اتینا بها و کفی بنا حاسبین سوره انبیاء، آیه 47 می گذاریم در روز قیامت، میزانهای عدالت را، لاجرم ستم نمی شود به کسی در چیزی. و چنانچه عمل به اندازه سنگینی دانه خردل باشد، حاضر می کنیم آن را موقع پاداش، و ما خود بس هستیم برای حساب کردن.
و در حدیث حضرت رسالت (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد است: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته همه شما به منزله چوپان هستید (نسبت به زیر دست خود) و همه شما نسبت به رعیت خود، مسئول خواهید بود. پس از حدیث چنان مستفاد می شود که، حق سبحان و تعالی پادشاهان را به منزله شبان و رعیت را به مثابه گله گوسفند قرار داده است و چون شبان غفلت ورزد، گرگ به میان رمه افتاده همه را هلاک می گرداند. خصوصاً گرگانی که در پوست میش اند و خود را مصلح و غمخوار رعیت می نمایند. و حال آنکه مفسد و مهلک حرث و نسل اند. و هیچ صفتی در پادشاهان، بدتر از موصوف بودن به غفلت و مبادرت به لهو و لعب نیست این دو صفت، مخرب بنیان دولت و سلطنت و موجب غضب و سخط حضرت عزت است. و آنچه به صاحبان ثروت و مکنت، واجب است. همانا ادای حقوق واجبه الهی است و انفاق فی سبیل الله که غیر زکات واجب باشد.
چنانچه حق تعالی فرموده: والذین و فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم سوره معارج، آیه 24 و 25 مؤمنین کسانی هستند که در مالهای ایشان، حق معمولی خواهد بود جهت اشخاص سائل و اشخاص محروم. و نیز بر ایشان واجب است که به شکر منعم حقیقی قیام نمایند و به وظایف عبادات اقدام و به زیردستان و خدمه، کارهای زیاده بر طاقت ایشان نفرمایند، و آنچه بر فقراء و محتاجان واجب است، آن است که به داده الهی و رزق مقدر خود، راضی و شاکر باشند. و هیچگونه شکایت از روزگار ننمایند، زیرا که روزگار، رازق کسی نیست. و صبر بر شدائد دنیا و مشقت آن داشته باشند، و در سؤال را بر خود نگشایند.
چنانکه حق تعالی خبر می دهد: لایسئلون الناس الحافاً سوره بقره، آیه 273 مردمان شایسته، از کسی طلب و خواهش نمی کنند بطور اصرار. و آنچه بر صاحبان مصیبت و بیماری و آنان که به نقصان مال و سایر بلاها مبتلایند، واجب آن است که، به طیب خاطر، رضا به قضای الهی داده، صبر و شکیبائی پیشه نمایند، تا میزان اعمالشان گرانبار گردد. انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب سوره زمر، آیه 10 جز این نیست که تمام داده می شود پاداش صبر کنندگان، بیرون از حساب. نه آنکه اغنیاء و صاحبان جاه و مالکان رقاب، عزت و اعتبار خود را، اسناد به عقل و کاردانی خود نموده، بی چیزی عجزه و فقراء را حمل بر دنائت و شقاوت ایشان نمایند، غافل از آنکه مقادیر ارزاق در قبضه اقتدار کریم و رزاقی است که به مصالح بندگان و آفریدگان خود، دانا و بینا است. عقل عقلاء روزگار، از دانستن حکمت ها و مصلحتهای او، عاجز و قاصر است. قالوا سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم سوره بقره، آیه 32 فرشتگان عرض کردند: خداوندا، تو منزه هستی، ما چیزی نمی دانیم مگر آنچه را که تو، به ما آموخته ای، بدرستی که تو خداوند دانا و درستکار هستی. نعم ما قیل
در نابسته احسان گشاده است - به هر کس آنچه می بایست داده است
مگر جمعی از این طایفه که همتشان مقصور است به تحصیل زاد آخرت و ایصال خیرات و مبرات به مستحقین، و احداث بقاع خیر، و حج بیت الله الحرام؛ و زیارت عتبات عالیات، از مال حلال و کسب مباح خود. نه جمعی که مال از حرام و شبهه بهم رسانند، و به جهت شهرت و افتخار، زرهای حرام را به اشخاصی که شرعاً مباح الدمند، به اسراف و تبذیر صرف نمایند، تا آنکه به اغوای شیطان لعین، یک بار به جهت تحصیل مال، از وجه حرام و یک بار دیگر در بذل آن به غیر مستحق و صرف نمودن به اسراف، مؤاخذ و معاقب باشند.
چنانکه روایت شده است که شخصی در راه کعبه، هر روز یک گوسفند می کشت و مردم را اطعام می نمود. بعد از مراجعت چون به خدمت حضرت امام صلوات الله علیه فایز گردید، حضرت فرمود که: توئی آن شخص که در راه کعبه به جهت شهرت، هر روز یک گوسفند ذبح می کردی تا امتیاز به هم رسانی از سایر اهل حاج.
چون کسانی که مفتون به دنیا هستند، لذت مناجات الهی از دل ایشان محو می شود، و کسی که به جاه و مال دنیا، خاطرش فرحان و شادمان باشد، از مناجات پروردگار، دل او فرح بهم نمی رساند، تا به طاعت و عبادت حریص و مولع گردد.
چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرموده است: قرة عینی فی الصلوة روشنائی چشم من، در نماز است. از جهت آنکه هر کس هر چیزی را که دوست دارد، قرة العین او آن چیز است. لامحاله اهل دنیا که محبت و دوستی ایشان به دنیا و تحصیل زیادتی مال دنیا و جاه و اعتبارات فانیه اوست و همت ایشان مقصور است به دنیای دنی، اکتفاء به قلیل و قدر کفاف نمی کنند و نمی دانند که ذخیره کردن زیاده از قدر مؤنت سالیانه، مذموم است. و این معنی مستفاد می شود از حدیثی که از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه سؤال کردند از عشق مجازی، آن حضرت فرمود که: دلهای خالی از محبت الهی، ظرف این محبتها می شود. یعنی: حق تعالی دل را ظرف محبت خود ساخته، وقتی که خالی ماند از محبت الهی، چون ظرف محبت است لابد ظرف محبت چیز دیگر خواهد گردید. یا ظرف محبت زر و مال و جاه و اعتبار یا امثال آن از آنچه مشغول گرداند دل را از یاد خدا.
و اگر چه غنا بهتر از فقر است، چنانکه فرموده اند: کاد الفقران یکون کفرا نزدیک است که فقیری به درجه کافری برسد. و ایضا حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: نعم العون علی تقوی الله الغنی خوب کمکی است ثروت، برای تقوای خداوند. الا آنکه غنا محل غرور و موضع تلبیس ابلیس است، نفس قوی می باید که غرور بهم نرساند. چنانچه در حدیثی که مضمونش این است وارد شده است که: شخصی از اهل ثروت و جمعیت، در خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بود، فقیری در آن وقت آمده در پهلوی او نشست. آن شخص جامه خود را جمع کرد، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن شخص پرسید که ای فلان! آیا ترسیدی که چیزی از فقر او به تو بچسبد؟ یا چیزی از غنای تو به نزد او برود؟ آن مرد گفت: یا رسول الله هیچکدام اینها نیست ولیکن شیطان بر من مسلط شده است که مرا به مثل این اعمال ترغیب می کند. به کفاره این عملی که از من صادر شد، نصف اموال خود را از نقد و جنس در راه خدا به این فقیر می دهم. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن فقیر فرمود: تو آیا قبول می کنی آنچه این مرد از مال خود به تو عطا کرد؟ آن فقیر گفت: یا رسول الله قبول نمی کنم، از جهت آنکه آن شیطان همیشه همراه آن مال است، پس البته نصف آن شیطان با نصف مال نزد من خواهد آمد. پس صاحبان عقل و خرد، پیوسته باید برحذر باشند از غرور نفس، و به نظر حزم و احتیاط برگرد خاطر خود بگردند، و امتحان کنند که مبادا غرور بهم رسانند. زیرا که این از عملهای بزرگ شیطان است.
و منقول است که بهترین مخلوقات حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر روی خاک و در اکثر مجالس و محافل، در قسمت پائین می نشسته اند و بر الاغ برهنه سوار می شده اند. و با خود ردیف سوار می کرده اند، و اگر الحال به کسی گویند که: پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنین می کرده است، اگر دو کلمه خوانده است، در جواب می گوید: مقتضی هر وقت چیزی است. الحال اگر همچنین سلوک کنی، مردم می گویند که: این شخص دیوانه و سفیه است. جواب آنکه در حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است که: دو طایفه است که چون ایشان فاسد شوند، عالم فساد می شود، پادشاهان و علماء. چرا که جماعت اتراک و لشگریان به پادشاهان نگاه می کنند و رعیت به علماء. علماء اگر خانه های گران قیمت بسازند، رعیت به ایشان نگاه می کنند. و نسبت به اسلام و دیانت بدبین می شوند. می بایست علماء از رویه و سلوک حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون نروند، تا مردم به ایشان اقتداء کنند. پس در این صورت علماء مردم را به پرستش دنیا داشته اند، نه پرستش خدا. با خلق، دروغ می توان گفت و تزویر می توان کرد. اما با حضرت الله تعالی، از پیش نمی رود و هر کس که در دیوان الهی خواهد که بحث پوچ کند و انکار اعمال زشت خود نماید، مهر می کنند زبانهای ایشان را، و از سایر جوارح، از اعمال ایشان می پرسند. و بعد از آنکه جوارح شهادت خود را دادند، زبان ایشان را باز می کنند و چون در دنیا همیشه عادت به بحث پوچ کرده اند، خطاب می نمایند به جوارح خود که لم شهدتم علینا چرا شهادت دادید بر ضرر ما؟ جوارح ایشان در جواب می گویند: انطقنا الله الذی انطق کل شی ء سوره فصلت، آیه 21 به سخن آورد ما را، آن کسی که همه چیزها را به سخن آورده. (یعنی: خدا ما را به سخن درآورد). و بعضی دیگر، از راه نخوت و تکبری که دارند، شیطان تقویت می کند که تو فلان شخصی و فلان مهم را داری و بسیار عظیم الشأنی. خفت تو است، شخصی که جامه کهنه پوشیده باشد، نزدیک به تو بنشینید یا در خدمت تو مجال سخن گفتن بهم رساند.
و اگر در اثناء آن داخل شود شخصی از اهل دنیا، که در منصب و جاه، یا به حسب مال و اعتبار، زیاده بر او باشد، شروع می نماید با او به تذلل و تواضع. و از این دو عمل، پناه برده است حضرت سید ساجدین در دعای استعاذه، به حضرت الله تعالی و فرموده: و مباهاة المکثرین والازرآء بالمقلین صحیفه سجادیه، دعای هشتم خداوندا! پناه می برم از مباهات نمودن ثروتمندان و حقیر دانستن کم چیزان. و نیست برهانی در این باب، قوی تر از دریافت و رجوع به نفس خود از روی انصاف، اگر چشم دل کور نشده باشد. ولیکن بعد از برطرف شدن بصیرت و کوری دل، پیوسته متابعت فرموده شیطان می کند و شیطان هر راهی را که از خدا دورتر است، دلالت بر آن می کند. و چون مطیع و منقاد اوامر و نواهی شیطان شده، به طیب خاطر فرمانبرداری او را می نماید، و آنچه را شیطان اجتهاد می کند، چون مرید و معتقد شیطان است، به سرعت قبول می نماید.
چنانچه حق تعالی می فرماید: و زین لهم الشیطان ما کانوا یعلمون سوره انعام، آیه 43 آرایش می دهد شیطان در نظر ایشان، کارهایشان را به واسطه آن کارهای بدی که ایشان می کردند. کبر و نخوت را، وقار و سنگینی نام گذاشته، و تحصیل مال از وجه حرام را، درآمد و پیدا کنندگی نامیده است، و تردد به خانه ظلمه را، دیدن برادران دینی خوانده است. و از کسانی که حق تعالی مشعله توفیق را، در جاده سلوک ایشان برافروخته، احتراز می کند.
و خداوند به موجب آیه کریمه فالهمها فجورها و تقویها سوره شمس، آیه 8 الهام نموده خداوند به نفس انسان، موارد فسق و موارد تقوا و پرهیزکاری را. و از شر شیطان لعین، محفوظ و مأمون داشته و به شرف بندگی خود، ایشان را مخصوص گردانیده و فرموده که: ان عبادی لیس لک علیهم الشیطان سوره حجر، آیه 42 همانا بندگان خوب مرا، نمی باشد برای تو (ای شیطان) بر ایشان تسلطی. چون شیطان قسم یاد نمود که: فبعزتک لاغوینهم اجمعین سوره ص، آیه 82 به عزت تو ای خدا، البته گمراه می کنم همگی ایشان را، بندگان خوب خدا از آنها استثناء شده اند. چنانچه تذییل شده به الا عبادک منهم المخلصین سوره حجر، آیه 40 و سوره ص، آیه 83 مگر آن بندگان تو که از جمله ایشانند اخلاص مندان به تو. پس حق تعالی بندگان خالص خود را از آن جماعت استثناء فرموده. و بعضی دیگر که طوق بندگی و فرمان شیطان و طناب طاعتش را متقلد شده، حق تعالی به شیطان فرمود که: و استفزز من استطعت منهم بصوتک واجلب علیهم بخیلک و رجلک وشارکهم فی الاموال والاولاد سوره اسراء، آیه 64 بلغزان و از جای خود بجنبان هر کسی را که می توانی از ایشان به صدای خودت و فریاد بزن بر سر ایشان به وسیله لشگریان سواره و پیاده خود، یا برانگیزان بر سر ایشان سوارگان و پیادگان خود را و شرکت نما با ایشان در مال و فرزندان. پس حق تعالی رخصت مشارکت در اموال و اولاد نیز به او داده بعداً فرموده: قال فالحق والحق اقول لاملئن جهنم منک و ممن تبعک منهم اجمعین سوره ص، آیه 84 و 85 پس راست است و حق می گویم که البته پر می گردانم جهنم را از تو و از هر کسی که متابعت کند تو را از ایشان (یعنی از فرزندان آدم).
و با وجود تهدید و وعید، اینطور باز انسان ظلوم و جهول، به پنج روز عمر و به دور روز دولت، چنان مغرور است که گویا هرگز نخواهد مرد. و یا آنکه بعد از مردن کسی متعرض حساب او نخواهد شد. در صورتی که یقین حاصل است که حق تعالی از پادشاه و گدا مثقال ذره را حساب می طلبد، و به عدل و قسط در میان بندگان حکم فرماید. چنانچه فرموده: و نضع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نفس شیئاً و ان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها و کفی بناحاسبین، سوره انبیاء، آیه 47 می گذاریم ترازوهای عدالت را در زور قیامت، لاجرم ستمدیده نمی شود کسی به چیزی و چنانچه چیزی به وزن دانه خردلی باشد، می آوریم ما آن را و بس هستیم ما برای حساب نمودن.