فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم
هر چند آراء و عقول دانشوران کشور کمال، و وهم خیال مهندسان بی شبه و مثال، در بحر تفکر و اندیشه، غوص نمایند. بجز گوهر حمدی که در خور قدرت و استطاعت حامد باشد، نه سزاوار جلالت شأن محمود علیه بدست، نتوانند آورد. و از غایت سراسیمگی و تحیر و نهایت واماندگی وتحسر، پشت به دیوار لا احصی ثنآء علیک، انت کمآ اثنیت علی نفسک داده، سوای عرق جبین خجالت و انفعال تحفه ای که بارگاه کریم ذوالجلال را سزد، به معرض عرض، نتوانند رسانید. عقل دوراندیش عقلای روزگار، و فهم اصابت کیش سخت کوش فضلای نامدار، در پیدا کردن آن ذات ناپیدای آشکار، هر قدر که جد و اجتهاد، در مبدأ و معاد آن، کار بکار برد، به غیر از اقرار به عجز و قصور، و اعتراف به نقصان ادراک و شعور، و اظهار بیچارگی و فتور، چاره ای نتواند نمود.
نه اندیشه بر کنه ذاتش رسد - نه فکرت به غور صفاتش رسد
نه سپهر از آستانه عظمت و جلالش کمترین پایه ای، و نه هفت بحر از سحاب گوهر بار کرمش قطره بی مایه ای. قامت قابلیت انسانی در احسن تقویم خلقتش به تشریف ولقد کرمنا بنی ادم معزز، و دامن کبریای ذات بی مثل و مانندش، به توصیف فتبارک الله احسن الخالقین مطرز، از تلاطم بحر مواج مکرمتش، هر قطره ابر نیسانی در مشیمه صدف، در شاهواری، و از میمنت حفظ و حمایت و عون تربیتش. هر سنگریزه در دل صخره صمآء، لعل آبداری، مشاعر حواس وقوی، از تفضل فیض شاملش، مالامال عوائد و احسان، و کاسه برگشته سر از عطایای فضل کاملش، لبریز عوارف عقل و عرفان، از ذره ماء مهینی در ظلمات ثلاث، نازنینی آفریند، و از قطره ابر نیسانی در قعر دریا، در یتیمی پروراند.
ز ابر افکند قطره ای سوی یم - ز صلب آورد نطفه ای در شکم
از آن قطره، لؤلؤی لالا کند - وزین، قامتی سرو بالا کند
خاک درگاه بارگاه عظمتش، سجده گاه ناصیه پادشاهان ذوی الاقتدار، و طوق عبودیت و فرمانبرداریش، در گردن گردنکشان روزگار، خاک پست را به سبب فروتنی و تواضع، مسجود ملائکه ملأاعلی، و مسجود ساکنان عالم بالا سازد، و آتش جهان افروز عالم سوز را، به جهت سرکشی و جرأت خودپسندی، از اوج عزت و اعتبار باسفل السافلین مذلت و ادبار اندازد. لایسئل عما یفعل وهم یسئلون تحفه تحیاتی که محل قبول تخت نشینان سبع ارآئک، و مورد وصول کروبیان ملائک بود، و نسیم ریاض فردوس، از شمامه معطر آن، عطر بیزی و باد روح افزای بهشت، از طیب روایح آن، غالیه سائی کند، بر وفق مستفاد ان الله و ملائکته یصلون علی النبی نثار روضه منور و ضریح مقدس خواجه کاینات و خلاصه موجودات.
محمد کازل تا ابد هر چه هست - به آرایش نام او نقش بست
در تمامی اوقات و ازمان و عامه ادوار و احیان، ارزانی فرمای. آن مبارک قدمی که به میامن انوار هدایتش، شب دیجور غوایت، منقشع گشت و از دلالت رسالتش، جاده عمیای ضلالت به طریق مستقیم هدایت، مبدل شد و از یمن ذات کامل الصفاتش، طغرای الیوم اکملت لکم دینکم بر منشور دین قویم کشیدند و از مآثر سعی مشکورش، رقم ورضیت لکم الاسلام دینا بر صفحه ملت مبین نوشتند، قرآن مجید، بینه صدق او را تا ابد، ندای فاتوا بسورة من مثله می زند و فحوای لیظهره علی الدین کله قواعد ملت او را استحکام می دهد.
شمس له بطحآء مکة مطلع
امی لقبی، کز انبیا اعلم بود - احمد نامی که سرور عالم بود
زان سایه به او نبود همراه، که بود - محرم جائی که، سایه نامحرم بود
طراز قدری که بر لباس شب لایح است، از میامن آثار شب معراج اوست، و بارقه نوری که بر عارض روز تابان مانده، به مبارکی طلعت شب افروز او، برق آتش پای کوری چشم دشمنان دین را، از براق تیزگامش، سرعت سیر آموخت، و ابر بادپیمای، به جهت سیرابی روندگان راه شریعت، از دریای معجزش، باران رحمت اندوخت، ماه که برید تیز گام افلاک است، خواست که به ساحت جلالش رسد، ندای لم تکونوا بالغیه الا بشق الانفس به گوش هوش شنید، عطارد که منشی دیوان آسمان است، تا غلامی انامل لاتخطه بیمینک به جان نخرید، به عزت تحریر نرسید.
بلغ العلی بکماله - کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله - صلوا علیه و اله
و هدیه اثنیه نامعدود و محامد نامحصور، بر آل اطهار سید ابرار. سیما سرور سریر ولایت و خورشید فلک امامت، امام الثقلین و هادی الکونین اسدالله الغالب و مظهر العجائب، علی بن ابیطالب (صلوات الله علیه) که شأن رفیعش به توقیع رفیع انما ولیکم الله و رسوله موشح، و ذات کریم الصفاتش، از شأن نزول سوره هل اتی موضح است، کیوان به پاسبانی قصر جلالش، مباهات می نماید، و سپهر هر صبح و شام، از یمن زمین بوس آستان جلالش، سر مباهات و افتخار به عرش می ساید.
در مرتبه علی، نه چون است و نه چند - در خانه حق زاده به جانش سوگند
بی فرزندی که خانه زادی دارد - شک نیست که باشدش، بجای فرزند
و زبانها به محامد و معالی خدمتش بتولی و تبری به این ابیات غرآء گویاست.
ای دل، سخن ز دست و دل بوتراب کن - آباد ساز کعبه و خیبر خراب کن
تسبیح خارجی که نه در ذکر حیدر است - در گردن سگان جهنم طناب کن
و بر اولاد امجاد آن حضرت، سیما یازده اختر برج امامت و خلافت، که هر یک در فلک هدایت، آفتاب تابنده و در برج شرافت، کوکبی پاینده اند، صلوات الله علیهم اجمعین و بعد چنین گوید: احقر عبادالله الغنی (محمد صالح، ابن مرحوم محمد صادق واعظ) تاب الله علیه توبة نصوحاً، وافاض علی ساحة وجوده من لدنه فتوحاً که بر مقتضای واجعل لی لسان صدق فی الاخرین خواست که به جهت برادران دینی و دوستان یقینی، یادگاری گذارد که بعد از او ذکرش مندرس نشود و به یکبارگی از حاشیه قلوب احباء واصدقاء، محو و منسی نگردد، به ترجمه رساله اسرار الصلوة پرداخت؛ در حالتی که روزگار بنابر عادت مذمومه اش در استرداد عطایای خود کوشیده و قوت به ضعف و صحت به امراض مزمنه و شعله حرارت غریزی شباب، به رطوبت و برودت سن شیخوخیت، مبدل ساخته و نقصان تمام به حواس ظاهری و باطنی راه یافته و به موجب لکل دآء و دوآء الا اذا امتزج الاقتار بالکبر پریشانی احوال و کثرت عیال و اطفال، علاوه این مراتب گشته و کفی بالله شهیداً که تا مقدور و ممکن بود و دست گیرائی و چشم بینائی داشت، به دسترنج خود، تحصیل قوتی می نمود و هرگز راضی نشده که مانند بی حمیتان، خود را عیال مردمان گرداند و یا آنکه خود را مثل حلقه، به هر دری چسباند، چنانکه گفته اند.
هیچکس را در جهان یا رب مباد - چشم بر دست کسان، چون حلقه انگشتری
بدان ایدک الله تعالی که فقیر رساله اسرار الصلوة شیخ زین الدین معروف به شهید ثانی رحمة الله علیه را، ترجمه نمودم و در بین رساله، آنچه از آیات و احادیث که مشتمل بود بر مواعظ حسنه، الحاق نمودم، و عصمنا الله من الخطایا والزلل، و منه العصمة و علیه التوکل
محمد صالح بن محمد صادق واعظ.

مقدمه مؤلف

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله مطلع من اختار من عباده علی حقآئق الاسرار، ومودع قلوب اصفیآئه من لطآئف المعارف ما تحار فیه البصآئر و الابصار، وجاعل القلوب سبباً للنجاة، و موضعاً للمناجاة و المبآر، وذریعة الی ارتفاع الدرجات، و تفاوت مراتب العبادات فی قبول طوالع الانوار من مطالع المسآر، و فتح بمفاتح الغیوب اقفال القلوب عمن شآء واختار، و رفع حجب السرآئر، وجلا ابصار البصآئر، ففهمت الاشارات و رفعت الاستار، فدهشت فی مبادی اشراق نوره الاحداق و الانظار والصلوة علی نبیه وحبیبه ومعدن سره محمد النبی المختار، و علی اله الائمة الابرار، وصحبه الاخیار، صلوة دآئمه بدوام اللیل و النهار
وبعد، فان روح السعادة وبهجتها، و روح العبادة ومهجتها، وموجب تلقیها بایدی القبول والاحسان، ومضاعفة الثواب بها فی دار الجنان، والتسبب بها الی ما لاعین رات، ولا اذن سمعت، ولاخطر علی قلب بشر، والانتساب بها الی عالم الملکوت والملائکة الغرر، وتلقی الفیض من عالم الغیب والشهادة، وایجاب القلیل منها لعظیم الزیادة، انما یتم بالاقبال بالقلب فی افعالها و حرکاتها وسکناتها علی الله تعالی، والتفکر فی اسرارها، وتقلب النفس فی حالاتها حسب اختلاف اوضاعها واطوارها، فانها تارة صدق واخلاص و انقطاع واختصاص، و تارة تکبیر لله تعالی و تمجید، و ثنآء و تحمید، وتارة دعآء و ابتهال، وتارة خضوع وتسافل فی حضرة ذی الجلال، و تارة خشوع و تململ علی التراب بین یدی رب الارباب، و تارة تجدید عهد بکلمة التوحید، و تقریر للاسلام، و تذکیر بالعهد القدیم الماخوذ علی الانام، وتارة تحیة لمقربی حضرته بلفظ السلام، الی غیر ذلک من دقآئق الحقآئق التی تظهر للمصلی بفکره الصادق، و من ثم کانت الصلوة ناهیة عن الفحشآء، موجبة للقرب و الزلفی، کما نطق به القرآن الحکیم، و وردت به الاخبار عن النبی و اله علیهم افضل الصلوة و اکمل التسلیم، و حینئذ فلابد للمکلف المستیقظ من الاقبال بقلبه علیها، والتفکر فی اسرارها والتادب بادابها، والا کانت بمنزله الجسد من غیر روح، والشجره من غیر ثمره، والعمل من غیر غایة، وقد ذکرنا فی هذه الرسالة نبذة من اسرارها و زبدة من ادابها، واکثرها قد وردت به النصوص عن اهل الخصوص، علیهم افضل الصوات، واکمل التحیات، و بمراعاتها یترقی القابل من مدارجها الی معارج الاسرار والتجلیات، وهذه الامور وان کانت متفرقة فی تصانیف النصوص، و کلام الکاملین من العلمآء العاملین، لکن، لایکاد یجتمع اطرافها الا عند قلیل من الاماجد، ولا یطلع علی معادنها الا واحد بعد واحد، فشار کتهم فی مثوبته بجمع اطرافه ومبانیه، وتهذیب ترتیبه وتقریب معانیه، وصارت مع ذلک معززة للرسالتین الشریفتین اللتین اشتملت احداهما علی واجبات الصلوة و هی الالفیة والاخری علی مندوباتها وهی النفلیة، و هذه علی اسرارها القلبیه، وسمیتها بالتنبیهات العلیة علی وظآئف الصلوة القلبیة و رتبتها ترتیب القادمة، علی مقدمة و فصول ثلاثة و خاتمة
حاصل ترجمه
خوشبختی و سعادت، چون گلشنی است که روح و ریحان آن، بندگی. و عبادت مانند کالبد و تنی است که جان و روان آن، همانا اقبال قلبی بر حضرت ذوالجلال و توجه باطنی به مبدأ لم یزل و لایزال است و از این جاست که این توجه و اقبال، مدار قبول اعمال و مرکز دائره تمامیت و کمال، واقع شده است. به دستیاری آن، به روضه رضوان و بهشت جاودان می توان سید و در باغ و بستان خلد برین که وصف ناز و نعمت آن بیرون از توانائی بشر است، می توان خرامید و به وسیله آن از ملک به ملکوت، می توان رسید و از خطه خاک به محیط پاک عالم افلاک، ربط می توان یافت و به عالم بالا و کروبیان ملأاعلی، منتسب می توان شد و به دست آویزی آن، استفاضه فیض وجود، از عالم غیب و شهود، می توان نمود. باری تمامیت و کمال امور مذکوره، وابسته به تمامیت و کمال اقبال قلبی بر خدای تعالی جلت اسمآئه وعمت نعمآئه است.
پس کامل و تمام بودن عبادات وقتی تحقق می یابد که انسان روی دل را متوجه به خدای تعالی کند و در کلیات و جزئیات عبادات، یعنی: در همه اطوار و احوال و اوضاع و شؤون و حرکات و سکنات وظائف بندگی و خداپرستی، اقبال کامل بر معبود حقیقی که به قصد امتثال و فرمانبرداری او آنها را بجا می آورد، داشته باشد و اسرار مطویه در انواع عبادات را، برحسب اقتضای اختلاف آنها، به نظر بیاورد و نفس خود را در انواع مختلفه عبادت، پیرو و فرمانبر مقتضیات آنها بگرداند. یعنی: حال خود را مناسب با آن حال و وضع کند که نوع عبادت، مقتضی آن است.
چه عبادت اقسام کثیره دارد، گاهی عبادت، فقط صدق و اخلاص و انقطاع و اختصاص به حضرت احدیت جلت عظمته است و گاهی تکبیر و تمجید و ثناء و تحمید اوست و گاهی دعاء و تضرع و زاری و عرض حاجت و نیاز به حضرت باری است و گاهی از ته دل به ساحت عزتش نالیدن، و روی شکستگی وانکسار، در پیشگاه عظمتش بر خاک مالیدن است و گاهی تجدید عهد است به کلمه توحید و تقریر عقائد اسلام، و گاهی تذکیر و یاد آوردن عقد قدیم است که از مردم گرفته شده، و آیه الست بربکم بیان آن کرده و گاهی درود و تحیت است به مقربان درگاه خدا و پیشوایان راه هدی و گاهی غیر اینهاست از اموری که نمازگزاران حقیقی آنها را می دانند و حقیقت این مدعا را آنها می فهمند. زیرا نماز، عبادتی است جامع به تمام اقسام مذکوره و نمازگزاران واقعی در نتیجه انس و ممارست به نماز، اهل فهم این قبیل مطالب شده اند.
از این مرتبه جامعیت که گفته شد، معلوم می شود که حقایق بسیار و دقائق و اسرار بی شمار، در نماز منظور شده است. به طوری که می توان گفت: نماز یک معجون الهی و ترکیب سماوی است که برای جلوگیری از فحشاء و منکر و دفع و رفع آنها، دوائی شافی و کافی است. چنانکه آیات و اخبار، به این مدعا ناطق و گویاست و اگر انسان بتواند نماز را چنانکه باید و شاید، با آداب و شرائط مقرره آن بجا بیاورد، از قید علائق دنیوی رسته و به معراج ترقیات معنوی می رسد و به مقام قرب الهی و ادراک فیوضات نامتناهی، نائل آید.
پس در این صورت نمازگزار هشیار و وظیفه شناس بیدار، اگر بخواهد تکلیف خود را کما هو حقه انجام دهد، باید روی دل را در نماز، به خدای تعالی متوجه سازد و لوح قلب خود را از نقش ما سوی الله بپردازد و مرغ فکرش را از قید علائق دو جهانی، برهاند و در اوج فضای نشر و اسرار مطویه نماز، بپراند و تا همت بر فهم دقائق مرعیه و عمل به آداب مقرره نماز نگمارد، قدم جسارت به حریم ادای این تکلیف بزرگ و انجام این وظیفه مهم، نگذارد وگرنه، نماز او جسدی خواهد بود بی روح، و تنی بی روان، و پیکری بی جان، و درختی بی ثمر، و نهالی بی اثر، و سعیی بی نتیجه کامل، و عملی بدون نیل به مقصود اصلی.
بنابراین مقدمه، ما در این رساله، اندکی از اسرار نماز و منتخبی از آداب آن را، ذکر می کنیم و اکثر آنها در اخبار اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) سمت ورود، یافته است. لکن پوشیده نماند که این اندک، نمونه و سرمشقی است که نمازگزار دقیقه شناس و مؤمن خورده بین، با رعایت آنها درخور استعداد خود، از مدارج نازله فهم اسرار، به معارج عالیه آن ترقی می کند و به همان نسبت، ابواب فیوضات نامتناهی و درهای تجلیات انوار الهی، بر روی دلش باز می شود.
امور نامبرده اگر چه در تصانیف نصوص از آیات و اخبار و کلمات عالمان عامل و فاضلان کامل از اجلاء اخیار، بطور تفرق ذکر شده بود، لکن به حال اجتماع بدست نمی آمد، مگر در نزد عده ای از مردان خدا که اهل علاقه به آن اسرار و طالب و راغب آن قبیل آثار هستند و من به وسیله جمع و تألیف این رساله و نظم و ترتیب مطالب آن، در ثواب کسانی که از آن فائده برند و عمل کنند، شریک هستم. زیرا من ایشان را به آن فوائد رهبری کرده ام الدال علی الخیر کفاعله و علاوه بر این رساله، دو رساله دیگر را که پیش از این، در باب نماز نوشته شده، متمم می باشد و در واقع این رساله نسبت به آنها مصداق فعززنا بثالث قرار می گیرد و آن دو رساله: یکی الفیه است که مشتمل بر واجبات نماز است و دیگری نفلیه که در بیان مستحبات نماز است. و چون این رساله، در بیان اسرار قبیله نماز می باشد، آن را به نام التنبیهات العلیة علی وظائف الصلوة القلبیة نامیدم و ترتیب آن را مانند ترتیب رساله الفیه قرار دادم، یعنی: بر یک مقدمه و سه فصل و یک خاتمه مبتنی کردم.

مقدمه: شامل سه مطلب

مطلب اول: در تحقیق معنی قلب، و سزاوار است حاضر ساختن آن در اوقات عبادات و به سبب حضور قلب و عدم حضور آن، تفاوت بهم می رسد در مراتب عبادت.
بدان که دل را اطلاق می کنند بر دو معنی، یکی: عبارت از پارچه گوشتی است که به شکل ثمر درخت صنوبر که حق تعالی او را جای داده است در جانب چپ سینه و در میان آن تجویف، خون سیاهی است که آن منبع روح حیوانی است و دل به این معنی، موجود است در بهائم، بلکه در موتی نیز هست و در هر جائی که از کتاب و سنت که حضور قلب مذکور می شود، مراد آن دل نیست، بلکه مراد از قلب، لطیفه ای است ربانی و دقیقه ای است روحانی که آن را تعلق معنوی هست با این دل جسمانی که گاهی از آن دل، به نفس و گاهی به روح و گاهی به انسان، تعبیر می کنند و آن دل است که مدرک اشیاء، و عالم و عارف به معانی و اسماء است، و محل فیوضات الهی و مهبط تجلیات نامتناهی است، و آن دل است که مخاطب است که به تکلیفات، و مأمور است به اعمال واجبات و مندوبات، و معاتب است به ارتکاب منهیات و محذورات، و این دل روحانی را علاقه خاصی است با دل جسدانی، که متحیر است عقول عقلا در ادراک آن، که آیا چه نحو علاقه ای است فیمابین ایشان؟ آیا از قبیل علاقه امراض است به اجسام؟ یا از مقوله تعلق اوصاف است به موصوفات. همچنانکه مذهب اصلی بعضی از اطباست. یا تعلق استعمال کننده آلت است به آلت؟ چنانکه مذهب بعضی از حکماست. یا مانند تعلق متمکن است به مکان؟ چنانکه مذهب بعضی از متکلمین است و شرح و تحقیق آن بسیار است و در هرجا از کتاب الهی و احادیث حضرت رسالت (صلی الله علیه و آله و سلم) و اخبار ائمه هدی (صلوات الله علیهم اجمعین) که لفظ قلب مذکور می شود، مراد از آن دل، به معنی ثانی است که بضعی از معانی و اوصاف آن مذکور شد و این دل است که فقیه و عالم می شود.
و گاهی نیز، از قلب که می گویند، تعبیر می کنند به دلی که واقع است در سینه، چنانچه حق تعالی می فرماید: فانها لاتعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور سوره حج، آیه 46 براستی که کور نیست چشمها، ولی کور است دلهائی که در درون سینه هاست. یعنی: خللی در مشاعر حواس ایشان نیست لکن نفی عقول ایشان به سبب متابعت هوای نفسانی شده است.
و ذکر سینه از برای تأکید است و کوری ایشان بر کوری متعارف نیست که عارض چشم می شود و چون ایشان به دلهای خود، ادراک حقایق اشیا نمی کنند و تفکر در بدایع و صنایع الهی نمی نمایند و پیوسته اوقات ایشان، مصروف است به استجلاب لذات جسمانی و مشتهیات نفسانی. لهذا تعبیر کرده است حق تعالی از ایشان به بی بصبران. اگر چه این دل روحانی، تعلق به همه بدن دارد ولیکن تعلق او به وساطت این دل جسمانی است، گویا که دل، محل ورود او و مملکت و کشور فرمان و مرکب اوست و از این جهت است که تشبیه کرده اند قلب را به عرش و سینه را به کرسی و اراده کرده اند به این تشبیه، اینکه آن اول محل و منزلی است که جاری می شود حکم او و به اتمام می رسد در آنجا تدبیر و تصرف او.
پس این دل جسمانی و سینه را، نسبت به آن دل معنوی، مثل عرش و کرسی دانسته اند، نسبت به جناب اقدس الهی. و این تشبیه درست نمی آید بنابر بعضی وجوه و دل در بدن به منزله پادشاه است و از برای او اعوان و انصار و اضداد و دشمنان داخلی و خارجی هست و لطیفه ای در او موجود است که قابلیت و استعداد پذیرفتن انوار الهی دارد و برعکس آن نیز، قبول ظلمت و حرمان از مراتب قرب نامتناهی در او ممکن است، از قبیل آئینه صافی که استعداد قبول عکوس و صور و اشکال در او هست، لیکن عروض عوارض خارجیه که منافی جوهر صافیه اوست، مثل زنگ و موریانه و غیر آنها، آن را تیره و تار و کدر می گرداند و صفای ذاتی آن را بالکلیه برطرف و زایل می سازد و همچنین ممکن است که به صیقل مواعظ حسنه و اکتساب فضایل مستحسنه و زوال رزائل، روشنی و صفای آن به مرتبه ای رسد که، حاصل شود در آن، انکشاف حقیقت اشیاء و عالم گردد به علم اولین و آخرین. و به این دل اشاره فرموده است حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم): اذا اراد الله بعبد خیراً، جعل له واعظاً من قبله هرگاه خواهد خدای تعالی خیر بنده ای را، می گرداند از برای او واعظی از دلش. یعنی: محتاج نمی گرداند او را در ادراک معارف الهیه، به تعلیم چیزی، تا او را در شبهه اندازند و حق تعالی آنچه خیر و شر و نفع و ضرر اوست، به دل او می اندازد، چنانکه در کلام الله مجید فرموده است: فالهمها فجورها و تقویها، سوره شمس، آیه 8.
و نیز به این معنی، آن حضرت اشاره فرموده است به قول خود: من کان له من قلبه واعظ، کان علیه من الله حافظ هر که از برای او از دلش واعظی باشد، برای او از جانب خدا حافظی خواهد بود. و چون مذمومه ای برسد به دل، مانع می شود از پذیرفتن نور و فیضان انوار الهی. و اینکه فرمود: آن دل را از جانب خداحافظی می باشد: یعنی: نگاه می دارد او را از تجاوز نمودن از حدود الهی. و هرگاه آثار ظلمانیه و افعال ذمیمه بر او وارد شود، مرة بعد اخری مانند دود تیره ای است که متصاعد شود و آینه را از حالت اصلی خود بگرداند و آن را تیره و ظلمانی سازد و بالکلیه محجوب ماند از قبول اشراق و انوار.
چنانچه حق تعالی درباره منافقان و کافران می فرماید: لو نشآء لاصبناهم بذنوبهم و نطبع علی قلوبهم فهم لا یسمعون، سوره اعراف، آیه 100 اگر خواهیم ایشان را می گیریم به گناهشان و مهر می کنیم بر دلهایشان، پس ایشان نشنوند. حق تعالی ربط فرموده است عدم سماع را به گناهان، به این معنی که، گناهان باعث نشنیدن گوش دل و مهر بر آنهاست. همچنانکه ربط فرموده است در جای دیگر، سماع را به تقوی. چنانچه فرموده: و اتقوا الله واسمعوا سوره مائده، آیه 108 بپائید خدا را و بشنوید. و جای دیگر فرموده است: واتقوا الله و یعلمکم الله سوره بقره ایه 282 پرهیزکاری باعث شنیدن و دریافتن حق است. چنانچه اشتغال به امور خبیثه و افعال سیئه، موجب طبع و ختم قلب است. همچنان که فرموده است: کلابل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون سوره مطففین، آیه 14.
پس هر قدر که مجتمع شود گناهان در دل، زنگ و کدورت آن زیادتر می شود، به حدی که مهر کرده می شود. و در این حالت کور می شود دل و باز می ماند از ادراک حق و صلاح کار دین خود و سست می گیرد امور آخرت را و عظیم و بزرگ می شمارد کار دنیا را و همت خود را مقصور می گرداند در تحصیل مرادات فانیه دنیوی و مبادرت می نماید به امور واجبه، از روی اضطرار یا از راه عادت و اجبار. و اگر به گوشش رسد سخن آخرت و آنچه در آن است: از هولها و خطرها و عقبه ها که این کس را که در پیش است، چون اهتمامی ندارد به آن، داخل می شود از یک گوش و بیرون می رود از گوش دیگرش و اصلا در دلش قرار و استقرار به هم نمی رساند. مثل کسانی که قصه و حکایتها می شنوند و گوش به آن می دهند و به طبعشان خوش می آید، ولی بعد از اتمام آن، چیزی از آن حکایات، در ذکرشان نمی ماند و فوراً مشغول می شوند به تحصیل و تکثیر دنیا و جمع کردن اسباب آن و می کوشند در آن و اصلا حرفهای آخرت تحریک نمی کند دل ایشان را به جانب توبه و انابت و ترک دنیا و طلب عقبی نعوذ بالله منه.
این است معنی سیاه شدن دل به سبب کثرت گناهان. و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: قلب المؤمن اجرد، فیه سراج یزهر، وقلب الکافر اسود منکوس دل مؤمن صاف است و در او چراغی است که، روشنی می دهد. و دل کافر سیاه و برگشته است. و حضرت امام محمد باقر (صلوات الله علیه) فرموده: ان القلوب ثلاثة: قلب منکوس لایعی شیئاً من الخیر، و هو قلب الکافر، و قلب فیه نکتة سودآء والخیر والشر فیه یختلجان فایهما کان غلب علیه، و قلب مفتوح فیه مصابیح تزهر لایطفی نوره الی یوم القیامة دلها بر سه دسته است: یکی دلی است که برگشته و واژگونه است، داخل نمی شود چیزی از خیر در آن دل و آن دل کافر است. و دل دیگر هست که در آن نقطه سیاهی است و خیر و شر در آن در می آیند، پس هر کدام از آن دو باشد، غالب آید بر آن. و دل دیگر هست که باز می باشد و در آن، چراغهای نورانی است که خاموش نمی شود و نمی میرد تا روز قیامت.
پس تفکر و تأمل کن در قول حضرت (علیه السلام) که فرموده است که: نه می میرد نور او تا روز قیامت. این است معنی نور قلب، به معنی ثانی، که او باقی است اگر چه فانی شود بدن. به خلاف قلب به معنی اول که بعد از برطرف شدن جسم، باقی نمی ماند.
و روایت کرده است زراره از ابی جعفر (علیه السلام): ما من عبد الا و فی قلبه نکتة بیضآء فاذا اذنب ذنباً، دخل فی النکتة نکتة سودآء فان تاب ذهب ذلک السواد، و ان تمادی فی الذنوب زاد ذلک السواد، حتی یغطی البیاض، فاذا غطی البیاض لم یرجع صاحبه الی خیر ابدا نیست بنده ای مگر آنکه در دل او، نقطه سفیدی است پس چون مرتکب شد گناهی را، داخل می شود در آن نقطه، نقطه سیاهی و به زیادی گناه، زیاد می شود. پس اگر توبه کرد، می رود آن سیاهی تا آنکه فرا می گیرد دل را سفیدی، و اگر توبه نکند و همچنان بر گناهان خود ادامه دهد، سیاهی حاصل از گناه می پوشاند سفیدی را، پس چون پوشانید سفیدی را، برنمی گردد صاحبش به خیری هرگز.
این است معنی قول خدای تعالی ان الذین اتقوا اذا مسهم طآئف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون سوره اعراف، آیه 201 به درستی که آنان که پرهیزکارند، هرگاه داخل شود در دلشان وسوسه ای از شیطان، متذکر یاد خدا می شوند، پس آنگاه ایشان بینا و دل آگاه می گردند. خبر داده حق تعالی در این آیه، به آنکه جلای دل، حاصل می شود به ذکر خدا و به آنکه پرهیزکاران، یاد خدا کنندگانند و پرهیزکاری دری است که باز می شود به یاد خدا و یاد خدا دری است که از آن در، می رسند به فوز اکبر، که آن لقاء الله است. چنانچه حق تعالی فرموده است: فمن کان یرجوا لقآء ربه فلیعمل عملا صالحا ولایشرک بعبادة ربه احدا سوره کهف، آیه آخر پس آن کسی که امیدوار به ثواب پروردگارش است، پس باید کار شایسته بکند و شریک نگرداند در پرستش پروردگارش هیچکس را.
و بدان که دل، مثال قلعه محکم و شیطان، مثال دشمنی است که قصد دخول آن قلعه و استیلاء و تملک به هم رسانیدن به آن قلعه را دارد و نگه داشتن قلعه از دشمن، نمی توان مگر به حراست ابواب و اطراف آن. و امری که جامع تمام مراتب دخول شیطان باشد، اقبال و توجه نمودن به جناب اقدس الهی است قال الله تعالی: ففروا الی الله سوره ذاریات، آیه 50 بگریزید به سوی خدا.
و باید با خود تفکر کنی که در خدمت چه پادشاهی عظیم الشأن ایستاده ای، اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، همچنان که در اخبار وارد است. پس هرگاه دانستی این را و عمل کردی به این هر آینه بسته می شود بر روی دلت، درهای وسوسه شیطانی و ایمن می گردی از شر آن ملعون و به کلی توجه قلب تو، به جناب اقدس الهی می گردد و خالی می شود از برای عبادت از سایر کارها. و از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است: ان العبد اذا اشتغل بالصلوة، جائه الشیطان و قال له: اذکر کذا اذکر کذا، حتی یضل الرجل کم صلی هرگاه بنده ای مشغول به نماز می شود، شیطان نزد او می آید و می گوید: چنین بگو، چنان بگو. تا اینکه نمازگزار گمراه می گردد و نمی فهمد که چگونه نماز را بجا آورد. و از اینجا معلوم می شود که مجرد تلفظ نمودن به ذکر الهی، دافع وسوسه شیطان نمی شود. بلکه لابد است از تعمیر قلب به تقوی و پاک گردانیدن آن از صفات ذمیمه که آنها اعوان و انصار ابلیس پر تلبیس و از لشگریان آن ملعونند. والا ذکر، اقوی محل از راه بدر کردن شیطان است و همچنین است غیر ذکر، از عبارتهای دیگر. و از این جهت تخصیص فرموده است تذکر و یاد الهی را به متقیان.
و تفکر نما در عبادت خود، خصوصاً در بهترین اعمالت که آن نماز است که در میان نماز، چگونه غافل و ربوده می شود دل آدمی و به فکر دکان و بازار و خرید و فروش و جواب مدعیان و جلب منافع و دفع مضار و غیر آنهاست. تا آنکه می برد در اثنای نماز، دل را در وادیهای دور و دراز از فضول دنیا که هرچه را فراموش کرده است، در نماز به خاطرش می آید. و ازدحام می نمایند شیاطین به خاطر، در حالت نماز و دور نمی شوند شیاطین از این کس، به مجرد فعل صورت عبادت، اگر چه آن نماز ادا می شود و به سبب این صورت عبادت، چیزی که واجب است بر تو، بیرون می آئی از عهده تکلیف الهی.
بلکه انسان ناچار است در دفع شیطان با وجود گرفتاری در هنگام نماز و عبادت، از اصول و قواعد دیگر و اصلاح باطن از رزائل که اعوان و سپاه شیاطین است. والا زیاد نمی شود از این عبادت مگر ضرر، چنانچه دوا پیش از تنقیه و دفع اخلاط فاسده و پرهیز نمودن از اشیای مضره، نفع نمی رساند به مریض. همچنین تا انسان دفع صفات رذیله از خود ننماید، متصف به فضائل نمی گردد و بعد از دفع مواد فاسده و موذیه، دل قابلیت فیوضات و صلاحیت فیضان انوار الهی را بهم می رساند و پیوسته خاطرش ترسان و هراسان می باشد از صدور تقصیر و اهمال در عبادات و حافظ اوقات صلوات می گردد و تزلزل و کدورتی که بر خاطرش به سبب خیالات فاسده و استکثار مال و جاه، راه یابد، مبدل می گردد به اطمینان و آرام و آثار آن را به معاینه در خود می بیند.
چنانچه حق تعالی فرموده است: الا بذکر الله تطمئن القلوب، سوره مائده، آیه 28 ذکر خدا، باعث اطمینان خاطر می گردد. و این علامات را از استقامت احوال قلب، شمرده اند. حق سبحانه و تعالی، موفق گرداند ما و شما و جمیع مؤمنان را، بر استقامت در امور دین و اجتناب و احتراز از وساوس و مهالک شیطانی، به محمد و آله الطاهرین.
مطلب دوم: در استشهاد بر آن چیزی که سزاوار است به حضور قلب در هر عباداتی، خصوصاً در نماز که آن ستون دین و رأس جمیع اعمال خیر است. چنانچه حق تعالی در وصف مؤمنان فرموده است: قد افلح المؤمنون الذینهم فی صلاتهم خاشعون سوره مؤمنون، آیه 1 و 2 رستگارند آن مؤمنانی که در نماز با خشوع باشند و مذمت کرده است جمعی را که دلهای ایشان محفوف به غفلت و محجوب از رحمت است. چنانچه فرموده است: فویل للمصلین. الذین هم عن صلاتهم ساهون سوره ماعون، آیه 4 و 5 و در محل دیگر در توصیف مؤمنان فرموده است والذین یؤتون ما اتوا وقلوبهم وجلة سوره مؤمنون آیه 60 مؤمنین حقوق خدا را می دهند و با این وجود، ترسانند و اتصاف قلب به خوف الهی در حالت اشتغال به عبادت، لازم دارد حضور قلب را به تمامترین وجهی.
و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: الصلاة میزان من و فی استوفی هرکه مراعات راستی و درستی نماز را کما ینبغی نماید، مزدش را تمام به او می دهند. و نیز آن حضرت فرموده: اعبد الله کانک تراه، فان لم تکن تراه فانه یراک عبادت کن خدا را، مانند کسی که می بینی او را. پس اگر تو نمی بینی او را، او تو را می بیند.
و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در فضیلت تمام بجای آوردن نماز می فرماید: ان الرجلین من امتی یقومان الی الصلوة، رکوعهما و سجودهما واحد، وانما یبن صلوتهما ما بین السمآء و الارض بدرستی که دو مرد از امت من، برمی خیزند به نماز، رکوعشان و سجودشان یکی است و جز این نیست که میان این دو نماز فرق میان آسمان و زمین است.
و فرمود آن حضرت که: من صلی رکعتین لم یحدث فیهما نفسه بشی ء من الدنیا، غفرالله ذنوبه هرکس دو رکعت نماز بخواند و نزد خود فکری از دنیا نکند، خدا گناهش را ببخشد و از آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: من حبس نفسه فی صلوة فریضة، فاتم رکوعها و سجودها و خشوعها، ثم مجد الله عز و جل و عظمه و حمده حتی یدخل وقت صلوة اخری لم یبغ بینهما، کتب الله له کاجر الحآج المعتمر، و کان من اهل علیین هرگاه کسی نگاه دارد خاطر خود را در نماز واجب، پس انجام دهد رکوع و سجود و تواضع نماز را، پس از آن تمجید کند خدا را و تعظیم و سپاس کند او را، تا وقتی که در آید وقت نماز دیگری و جفا نکند به کسی در بین آن دو نماز، می نویسد خدا برایش مثل پاداش حج کننده و عمره کننده و او می باشد او از اهل علیین.
و نیز از آن حضرت منقول است: ان من الصلوة لما یقبل نصفها و ثلثها و ربعها و خمسها الی العشر و ان منها لما یلف کما یلف الثوب الخلق فیضرب بها وجه صاحبها و انما لک من الصلوة ما اقبلت علیه بقلبک بعض نمازها است که قبول می شود نصف آن یا ثلث آن یا چهار یک یا پنج یک تا ده یک آن و بعضی نمازها پیچیده می شود، مانند آنکه جامه کهنه پیچیده شود و پس زده می شود بصورت نمازگزار. جز این نیست که برای تو خواهد بود آن مقدار از نماز که روی دل به آن داشته ای.
و از حضرت ابی جعفر (علیه السلام) مروی است که حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اذا قام العبد المؤمن فی صلاته، نظر الله الیه، او قال اقبل علیه حتی ینصرف، و اظلته الرحمة من فوق رأسه الی افق السمآء، والملائکة تحفه من حوله الی افق السمآء، و وکل الله به ملکاً قآئماً علی رأسه، یقول ایها المصلی! او تلعم من ینظر الیک ومن تناجی، ما التفت عن موضعک ابدا وقتی که بنده خدا بایستد برای نماز، نگاه می کند خداوند به سوی او، یا آن که حضرت فرمود: توجه می کند خدا به سوی او. و سایه می افکند بر او، رحمت از بالای سرش تا افق آسمان و فرشتگان فرا می گیرند اطراف او را تا آسمان و خدا موکل می کند برای او فرشته ای را بالای سر او، می گوید، به او: ای نمازگزار اگر می دانستی چه کسی به تو نظر می کند و با چه کسی مناجات می کنی، هیچ برنمی گشتی و هرگز منصرف نمی شدی از جای خودت.
و حضرت صادق (صلوات الله علیه) فرمود: لا یجتمع الرغبة والرهبة فی قلب الا وجبت له الجنة، فاذا صلیت فاقبل بقبلک علی الله عز و جل، فانه لیس من عبد مؤمن یقبل بقلبه علی الله عز و جل فی صلاته و دعآئه، الا قبل الله علیه بقلوب المؤمنین، و ایده مع مودتهم ایاه بالجنة جمع نمی شود دوستی خدا و ترس از او در هیچ دلی، مگر آنکه لازم می گردد برای صاحبش بهشت، پس هرگاه نماز خواندی، رو کن با دل خودت به جانب خداوند، همانا، هیچ بنده ای نیست که رو کند با دل خود، جانب خداوند در نماز یا دعای خود، مگر آنکه خداوند هم رو می اندازد به او، دلهای مؤمنین را و کمک می کند او را با ایشان به تشرف بهشت.
و از ابی حمزه ثمالی منقول است که گفت: ردا از دوش مبارک حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) در اثنای نماز افتاد و آن حضرت درست راست نکرد ردای خود را، تا فارغ شد از نماز. پرسیدم از آن حضرت، چرا درست نکردید ردای خود را. پس آن حضرت فرمود: ویحک اتدری بین یدی من کنت، ان العبد لایقبل منه صلاة الا ما اقبل فیها وای بر تو! آیا می دانی در برابر چه کسی بودم، همانا بنده خدا قبول نمی شود نمازش، مگر آن مقداری که توجه دل داشته باشد در آن. ابوحمزه می گوید: پس گفتم به آن حضرت، بنابراین ما هلاک خواهیم بود (که توجه دل نداریم) حضرت فرمود: کلا ان الله یتمم الصلوات (الفرآئض) بالنوافل نه چنین است، بلکه خداوند تمام می کند نقصان نمازهای واجب را به نمازهای نافله.
و از فضیل ابن یسار، منقول است از حضرت ابی جعفر و ابی عبدالله (علیهما السلام) که فرمودند: انما لک من صلاتک ما اقبلت علیه فیها، فان او همها کلها، او غفل عن ادابها لفت، فضرب بها وجه صاحبها جز این نیست که نصیب تو از نماز، آن مقداری است که اقبال و حضور قلب داشته ای در آن. پس اگر شخص نمازگزار به وهم بگذراند تمام نماز را، یا غفلت داشته باشد از آداب آن، پیچیده شود آن نماز و زده شود به صورت صاحبش آن نماز.
و روایت کرده است زراره از ابی جعفر (صلوات الله علیه): اذا قمت فی الصلاة، فعلیک بالاقبال علی صلاتک، فانما من الصلاة ما اقبلت علیه بقلبک، ولاتعبث فیها بیدک، ولابرأسک ولابلحیتک، ولاتحدث نفسک، ولاتتثاب ولاتمط هرگاه ایستادی در نماز، پس بر تو باد به توجه نمودن بر آن نماز، چه آنکه برای تو خواهد بود آن مقداری که توجه داشته ای بر نماز و بازی مکن در نماز با دست خود و نه با سر خود و نه با ریش خود، و حدیث مکن دل خود را به کاری و دهن دره و قامت کشی نیز مکن.
و روایت کرده است حلبی از حضرت ابی عبدالله (صلوات الله علیه) که فرمودند: اذا کنت فی صلاتک فعلیک بالخشوع والاقبال علی صلاتک، فان الله تعالی یقول: الذین هم فی صلاتهم خاشعون هرگاه باشی در نماز خود، بر تو باد به خشوع داشتن و توجه خاطر داشتن بر نماز، چه آنکه خداوند متعال فرموده: مؤمنین کسانی هستند که در نماز خود، خشوع و فروتنی داشته باشند.
و هم از آن حضرت منقول است که فرمود: کان علی بن الحسین (علیه السلام) اذا قام الی الصلاة تغیر لونه، فاذا سجد لم یرفع رأسه حتی یرفض عرفاً، و کان اذا قام فی الصلوة، کانه ساق شجرة لایتحرک منه الا ما حرکت الریح منه چنین بود حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) که هر وقت می ایستاد در نماز، تغییر می کرد رنگ آن حضرت، پس چون سجده می کرد، بلند نمی کرد سرش را تا آنکه مثل ساق درختی بود که حرکت نمی کرد، مگر آن مقدارش که به حرکت درآورد آن را باد.
و از حضرت ابی جعفر (صلوات الله علیه) منقول است که فرمود: ان اول ما یحاسب به العبد، الصلاة، فان قبلت قبل ما سواها، ان الصلاة اذا ارتفعت فی وقتها، رجعت الی صاحبها و هی بیضآء مشرقة، تقول: حفظتنی حفظک الله، و اذا ارتفعت فی غیر وقتها بغیر حدودها، رجعت الی صاحبها و هی سودآء مظلمة، تقول: ضیعتنی ضیعک الله اول چیزی که در روز قیامت حساب می شود بنده خدا به آن، همانا نماز می باشد. پس اگر نماز قبول شود، همه کارهای خیر دیگر نیز قبول خواهد شد، بدرستی که نماز اگر در وقت خود به آسمان برود، برمی گردد برای صاحبش، در حالی که سفید و نورانی می باشد. و می گوید به صاحبش: همچنان که تو مرا مراعات کردی و نگاه داشتی خدا تو را مراعات کند، و نگاه دارد. و اگر در غیر وقت خود به آسمان برود و با آداب نباشد، برمی گردد برای صاحبش، در حالتی که سیاه و ظلمانی می باشد. و می گوید به صاحبش: چنانکه مرا ضایع کردی، خدا تو را ضایع نماید.
و روایت کرد عیص بن قاسم از حضرت ابی عبدالله (صلوات الله علیه) که آن حضرت فرمود: والله نه لیاتی علی الرجل خمسون سنة، و ما قبل الله منه صلاة واحدة، فای شیی ء اشد من هذا، والله انکم لتعرفون من جیرانکم و اصحابکم من لو کان یصلی لبعضکم ما قبلها منه لاستخفافه بها، ان الله عز و جل لایقبل الا الحسن، فکیف یقبل ما یستخف به به خدا قسم می گذرد بر شخصی پنجاه سال، در حالی که خدا قبول نکرده است از او هیچ نمازی را پس کدام مصیبت سخت تر از این خواهد بود، والله شما می دانید و با خبر هستید از حال همسایه ها و رفقای خود، که اگر چنین نماز گزارند برای بعضی از شما، نخواهد پذیرفت به واسطه اهمال و سبک شمردن نمازگزارنده. همانا خداوند قبول نمی کند کاری را مگر آنچه را نیکو باشد، پس چگونه قبول می کند آنچه را که سبک شمرده شود.
و از حضرت ابی الحسن علی بن موسی (علیه السلام) منقول است: ان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کان یقول: طوبی لمن اخلص لله العبادة والدعآء ولم یشغل قلبه بماتری عیناه، ولم ینس ذکر الله بما تسمع اذناه، ولم یحزن صدره بما اعطی غیره بدرستی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: خوشا به حال کسی که خالص گرداند برای خدا، عبادت و دعا را و مشغول نکند دل خودش را به آن چه چشمهایش می بیند و فراموش نکند ذکر و یاد خدا را به واسطه آنچه گوشهایش می شنود و غمگین نکند خاطر خود را به واسطه چیزی که داده شده به دیگران.
و روایت کرده است سفیان بن عیینه از حضرت ابی عبدالله (صلوات الله علیه) در تفسیر قول خدای عزوجل: لیبلوکم ایکم احسن عملا، سوره ملک، آیه 2 (تا بیازماید شما را که کدامیک بهتر می باشید از جهت عمل)، فرموده آن حضرت: لیس اکثرکم عملا، ولکن اصوبکم عملا خدا اراده نکرده که کدامیک بیشتر می باشد از جهت عمل، بلکه اراده کرده که کدامیک بهتر و راست تر می باشید در جهت عمل. پس از آن، آن حضرت فرمود: الابقآء علی العمل حتی یخلص اشد من العمل، والعمل الخالص الذین لاترید ان یحمدک علیه احد الا الله عز و جل، والنیة افضل من العمل، الا و ان النیة هی العمل، ثم تلاقوله عز و جل: قل کل یعمل علی شاکلته یعنی: علی نیتة باقیماندن بر عمل تا آنکه آن عمل خالص انجام گیرد، همانا مشکل تر از خود عمل می باشد. و عمل پاک آن است که طلب و اراده نداشته باشی در آن که کسی تو را غیر از خداوند متعال ستایش و حمد کند. و نیت در عمل برتر است از خود عمل، بلکه نیت یک مرتبه ای از عمل می باشد. پس آن حضرت تلاوت فرمود قول خدای تعالی را: قل کل یعمل علی شاکلته سوره اسراء، آیه 84 بگو ای پیغمبر که هر کسی در خور روح خود، عمل می کند. فرمود یعنی: مطابق نیت خودش عمل می کند.
و به همین اسناد روایت کرده است راوی مذکور، که سؤال کردم از آن حضرت از تفسیر قول الهی الا من اتی الله بقلب سلیم سوره شعراء، آیه 89 (قیامت همگی در گرفتاری خواهند بود) مگر کسی که متوجه خدا شود، و به او وارد گردد با دل پاک و سالم. حضرت در جواب فرمود: السلیم من یلقی ربه ولیس فیه احد سواه صاحب دل پاک، آن است که ملاقات کند پروردگار خود را در حالی که در قلبش هوای کسی غیر از خدا نباشد.
و فرمود آن حضرت: و کل قلب فیه شک او شرک فهو ساقط، و انما اراد الزهد فی الدنیا لیرفع قلوبهم للاخرة هر دلی که در آن شبهه یا شرک راه داشته باشد، آن دل بی اعتبار خواهد بود، همانا خداوند زهد را در دنیا از بندگان خواسته است تا آنکه، دلشان فارغ باشد برای توجه به آخرت.
و از ابان بن تغلب روایت شده است که گفت: نماز می کردم در عقب حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) بمزدلفه، یعنی: در مشعرالحرام، پس چون تمام کردم آن حضرت نماز را، روی به جانب من کرد فرمود: یا ابان، الصلوات الخمس المفروضات هذه، من اقام حدودهن و حافظ علی مواقیتهن اتی الله یوم القیمة، وله عنده عهده یدخله به الجنة، و من لم یقم حدودهن و لا یحاظ مواقیتهن، لقی الله ولاعهد له ان شآء عذبه و ان شآء غفر له ای ابان، نمازهای پنجگانه یومیه را هر کس بپا دارد و محافظت و مراعات کند وقت آنها را، می آید نزد خدا در حالی که برایش نزد خدا آشنائی می باشد و به واسطه همان آشنائی، داخل می شود بهشت را، و هر کس بپا ندارد آنها را، و محافظت ننماید وقت آنها را، می آید نزد خداوند در حالی که برایش نزد خدا، آشنائی نمی باشد، اگر بخواهد خدا عذاب می کند آن شخص را و اگر بخواهد می بخشد او را. و اخبار در این باب از ائمه هدی (علیهم السلام) بسیار وارد شده است، پس ما به همین قدر اختصار کردیم.
و بدان بدرستی که مستفاد می شود از این احادیث که قبولی نماز موقوف است به اقبال به قلب و ترک ماسوی الله در نماز، و قبولی نماز، باعث سائر عبادات است. پس اهتمام در اینکه متوجه نسازی خاطر خود را به هیچ چیز. و این امری است مشکل، و غفلت از نماز، خسارتی است عظیم. و پستی مرتبه ای است محکم و غفلتی است در نهایت مهلکی. بطوری که به تعب می اندازد شخص، خود را در طاعت و می ایستد به نماز در دلهای شب و اطراف روز، پس هیچ نمی یابد لذت مناجات الهی را، در این میان فقط به تحریک لب و دهن، راضی می شود. ثمره ای که به عبادت مترتب است، همان مرتبه قرب است و حال آن که دلهای اشخاص لاهی و ساهی را، از آن بهره ای نیست و تمام اوقاتشان در خلأ و ملأ، صرف اشغال و اسباب دنیوی است. چنانکه حق تعالی فرموده: قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً، سوره کهف، آیه 103، 104 بگو ای پیغمبر، آیا خبر بدهیم شما را به آن دسته مردمانی که بدترین همه هستند از جهت کردار، همانا آنهائی که زشت است کار ایشان و گمان می کنند نیکوست کارشان. چون دانستنی از روایت پیش که هرگاه رد شود نماز این کس، رد کرده شود سائر خیرات و عباداتش و نماز مقبول نیست الا به حضور قلب، می خواهیم از خدای تعالی اینکه، ممنون سازد ما را به فضل عمیم خود، به دوام و حضور قلب در عبادت و قبولی اعمال.
مطلب سوم: در بیان دوائی که نافع است به جهت حضور قلب، بدان که ناچار است مؤمنان را که از خدای خود بترسند، و تعظیم اوامر الهی نمایند و امیدواری به رحمت او داشته و حیا کننده و شرمنده از تقصیرات خود باشند. پس مؤمن همیشه از این احوال خالی نمی باشد و یقینش به مرتبه ای می رسد که هرچند اعمال را به کمال رسانیده باشد، باز در تحصیل مرتبه بالاتر از آن می کوشد، و سببی نمی باشد از برای مؤمن به جهت ترک این احوال، مگر تفرقه گی حواس و پراکنده گی خاطر و غایب شدن دل از مناجات الهی و غفلت دل از نماز. و غافل نمی سازد این کس را از نماز، مگر چیزی چند که به خاطرش خطور کند و مشغول گرداند او را. پس دوای احضار قلب دفع این اموری است که به دل می گذرد و دفع نمی شود چیزی از این امور، مگر به دفع سبب آن. و سبب ورود این امور به خاطرها. یا امر خارجی است یا امری است داخل در ذات و در باطن. اما امر خارج، مثل آنکه چیزی به گوش برخورد یا در پیش چشم درآید، و گاهی فکر می رباید خاطر این کس را و از پی درمی آید آن فکر را، فکر دیگر و تصرف می کند در آن، تا آنکه منجر می شود آن فکر به فکرهای دور و دراز. و بعضی از این فکرها، سبب بعضی دیگر می شود، مگر کسی که قوی باشد رتبه او و عالی باشد همت او، که مشغول نمی سازد او را چیزی که وارد شود بر حواس او. ولیکن کسی که ضعیف باشد یقین او، البته متفرق می شود حواس او، به سبب این فکرها.
پس علاج قطع اسباب تفرقه حواس آن است که، در نماز بپوشاند چشم خود را، یا در خانه تاریکی نماز گزارد، یا نزدیک دیواری بایستد، تا وسعت بهم نرساند مسافت، پیش نظرش و احتراز نماید از نماز کردن در شارعها و در مواضع منقوشه ای که صنعت غریبی بکار برده باشند: از قبیل فرشهای زینت کرده. و از این جهت است که متعبدان، عبادت خدا می نمودند در خانه های کوچک و تاریک، که وسعت آنها به قدر این بوده است که ممکن باشد نماز در آن کردن. و این معنی جامع تر است فکر را، و اولی و بهتر آن است که چشم را نپوشاند، اگر تواند قیام نمودن به آنچه از شارع وارد شده است در باب نظر کردن، و آن، آن است که نظر کند به سجده گاه خود در حالت قیام، و در هر حالتی به آنچه مقرر است نظر بیندازد، بهتر است. و اگر نگاه کردن به این معنی، باعث تفرقه حواس او شود، چشم را بپوشاند از جهت آنکه، اخلال به وظائف سنتهای نظر، اولی است از پریشانی خاطر و در حالتی که چشم به موضع سجود می اندازد، بخاطر گذراند که ایستاده است در پیش روی پادشاه عظیم الشأنی که می بیند او را، و مطلع است بر مخفیات امور او و پوشیده های باطن او.
و بدانکه نمی باشد توجه به جناب اقدس الهی، مگر به روی دل. و آن روئی که متصل به سر آدمی است، فرمانبر روی دل و مهمان طفیلی آن است، و به دل خود بگذراند که اگر بگرداند روی دل خود را از جناب الهی، هر آینه رد می کند او را از باب رحمت و کرم خود، و می راند او را از مقام قرب و سلب می کند او را از منزله خدمتکاری، و چگونه روا باشد بر بنده ای که بایستد در برابر آقای خود، و پشت کند و بگرداند خاطر خود را در غیر آنچه طلب کرده اند از او. بی شک که این بنده مستحق خذلان و مستوجب حرمان خواهد بود در نزد مولای خود، با وجود آنکه این نظیر و شبیه، شاهدی است دنی و قیاسی است دور، که هیچگونه مشابهتی با هم ندارند. پس چگونه خواهد بود حال آن کس در نزد پادشاه حقیقی. و در اخبار وارد شده است ان الله لاینظر الی صورکم، ولکن ینظر الی قلوبکم بدرستی که خداوند متعال، نگاه نمی کند به صورتهای شما، بلکه نگاه می کند به قلب و درون شما. پس به اینها که گفتیم و مانند اینها از مواعظ در باب فکر، جمع می شود قصد آدمی و صاف می شود دل به ترک این امور خارجیه.