فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

مختصری از زندگی شهید ثانی رحمه الله

علامه بزرگوار، زبدة المحققین، شیخ زین الدین، معروف به شهید ثانی (قدس سره)، که در جلالت شأن و نفاست آثار و تألیفاتش، مستغنی از شرح و بی نیاز از بیان است. تألیفات بسیار سودمندی از ایشان باقی مانده است. که مشهورترین آنها عبارتند از: 1 - روضة البهیة شرح: لمعه دمشقیهی شهید اول قدس سره معروف به شرح لمعه. که سالهاست به عنوان یکی از کتابهای اصلی فقه در حوزه های علمیه، تدریس می شود 2 - مسالک الافهام شرح کتاب شرایع درباره فقه 3 - منیة المرید فی ادب المفید والمستفید درباره اخلاق محصلین علوم دینی.
4 - اسرار الصلوة درباره اسرار نماز و بیان نکات و رموزات بسیاری از نماز، که الحق در حد خود کتابی است بی نظیر و برای کسانی که عملا نماز را معراج مؤمن می دانند، بسیار سودمند است. و در زمان حکومت شاه سلطان حسین صفوی، یکی از فضلاء بنام محمد صالح بن محمد صادق واعظ (رحمه الله) ترجمه فرموده است. شهید ثانی (قدس سره) در سال 911 (ه ق) متولد و در سال 965 (ه ق) در عهد سلطنت سلطان سلیم، پادشاه عثمانی، به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحیم
هر چند آراء و عقول دانشوران کشور کمال، و وهم خیال مهندسان بی شبه و مثال، در بحر تفکر و اندیشه، غوص نمایند. بجز گوهر حمدی که در خور قدرت و استطاعت حامد باشد، نه سزاوار جلالت شأن محمود علیه بدست، نتوانند آورد. و از غایت سراسیمگی و تحیر و نهایت واماندگی وتحسر، پشت به دیوار لا احصی ثنآء علیک، انت کمآ اثنیت علی نفسک داده، سوای عرق جبین خجالت و انفعال تحفه ای که بارگاه کریم ذوالجلال را سزد، به معرض عرض، نتوانند رسانید. عقل دوراندیش عقلای روزگار، و فهم اصابت کیش سخت کوش فضلای نامدار، در پیدا کردن آن ذات ناپیدای آشکار، هر قدر که جد و اجتهاد، در مبدأ و معاد آن، کار بکار برد، به غیر از اقرار به عجز و قصور، و اعتراف به نقصان ادراک و شعور، و اظهار بیچارگی و فتور، چاره ای نتواند نمود.
نه اندیشه بر کنه ذاتش رسد - نه فکرت به غور صفاتش رسد
نه سپهر از آستانه عظمت و جلالش کمترین پایه ای، و نه هفت بحر از سحاب گوهر بار کرمش قطره بی مایه ای. قامت قابلیت انسانی در احسن تقویم خلقتش به تشریف ولقد کرمنا بنی ادم معزز، و دامن کبریای ذات بی مثل و مانندش، به توصیف فتبارک الله احسن الخالقین مطرز، از تلاطم بحر مواج مکرمتش، هر قطره ابر نیسانی در مشیمه صدف، در شاهواری، و از میمنت حفظ و حمایت و عون تربیتش. هر سنگریزه در دل صخره صمآء، لعل آبداری، مشاعر حواس وقوی، از تفضل فیض شاملش، مالامال عوائد و احسان، و کاسه برگشته سر از عطایای فضل کاملش، لبریز عوارف عقل و عرفان، از ذره ماء مهینی در ظلمات ثلاث، نازنینی آفریند، و از قطره ابر نیسانی در قعر دریا، در یتیمی پروراند.
ز ابر افکند قطره ای سوی یم - ز صلب آورد نطفه ای در شکم
از آن قطره، لؤلؤی لالا کند - وزین، قامتی سرو بالا کند
خاک درگاه بارگاه عظمتش، سجده گاه ناصیه پادشاهان ذوی الاقتدار، و طوق عبودیت و فرمانبرداریش، در گردن گردنکشان روزگار، خاک پست را به سبب فروتنی و تواضع، مسجود ملائکه ملأاعلی، و مسجود ساکنان عالم بالا سازد، و آتش جهان افروز عالم سوز را، به جهت سرکشی و جرأت خودپسندی، از اوج عزت و اعتبار باسفل السافلین مذلت و ادبار اندازد. لایسئل عما یفعل وهم یسئلون تحفه تحیاتی که محل قبول تخت نشینان سبع ارآئک، و مورد وصول کروبیان ملائک بود، و نسیم ریاض فردوس، از شمامه معطر آن، عطر بیزی و باد روح افزای بهشت، از طیب روایح آن، غالیه سائی کند، بر وفق مستفاد ان الله و ملائکته یصلون علی النبی نثار روضه منور و ضریح مقدس خواجه کاینات و خلاصه موجودات.
محمد کازل تا ابد هر چه هست - به آرایش نام او نقش بست
در تمامی اوقات و ازمان و عامه ادوار و احیان، ارزانی فرمای. آن مبارک قدمی که به میامن انوار هدایتش، شب دیجور غوایت، منقشع گشت و از دلالت رسالتش، جاده عمیای ضلالت به طریق مستقیم هدایت، مبدل شد و از یمن ذات کامل الصفاتش، طغرای الیوم اکملت لکم دینکم بر منشور دین قویم کشیدند و از مآثر سعی مشکورش، رقم ورضیت لکم الاسلام دینا بر صفحه ملت مبین نوشتند، قرآن مجید، بینه صدق او را تا ابد، ندای فاتوا بسورة من مثله می زند و فحوای لیظهره علی الدین کله قواعد ملت او را استحکام می دهد.
شمس له بطحآء مکة مطلع
امی لقبی، کز انبیا اعلم بود - احمد نامی که سرور عالم بود
زان سایه به او نبود همراه، که بود - محرم جائی که، سایه نامحرم بود
طراز قدری که بر لباس شب لایح است، از میامن آثار شب معراج اوست، و بارقه نوری که بر عارض روز تابان مانده، به مبارکی طلعت شب افروز او، برق آتش پای کوری چشم دشمنان دین را، از براق تیزگامش، سرعت سیر آموخت، و ابر بادپیمای، به جهت سیرابی روندگان راه شریعت، از دریای معجزش، باران رحمت اندوخت، ماه که برید تیز گام افلاک است، خواست که به ساحت جلالش رسد، ندای لم تکونوا بالغیه الا بشق الانفس به گوش هوش شنید، عطارد که منشی دیوان آسمان است، تا غلامی انامل لاتخطه بیمینک به جان نخرید، به عزت تحریر نرسید.
بلغ العلی بکماله - کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله - صلوا علیه و اله
و هدیه اثنیه نامعدود و محامد نامحصور، بر آل اطهار سید ابرار. سیما سرور سریر ولایت و خورشید فلک امامت، امام الثقلین و هادی الکونین اسدالله الغالب و مظهر العجائب، علی بن ابیطالب (صلوات الله علیه) که شأن رفیعش به توقیع رفیع انما ولیکم الله و رسوله موشح، و ذات کریم الصفاتش، از شأن نزول سوره هل اتی موضح است، کیوان به پاسبانی قصر جلالش، مباهات می نماید، و سپهر هر صبح و شام، از یمن زمین بوس آستان جلالش، سر مباهات و افتخار به عرش می ساید.
در مرتبه علی، نه چون است و نه چند - در خانه حق زاده به جانش سوگند
بی فرزندی که خانه زادی دارد - شک نیست که باشدش، بجای فرزند
و زبانها به محامد و معالی خدمتش بتولی و تبری به این ابیات غرآء گویاست.
ای دل، سخن ز دست و دل بوتراب کن - آباد ساز کعبه و خیبر خراب کن
تسبیح خارجی که نه در ذکر حیدر است - در گردن سگان جهنم طناب کن
و بر اولاد امجاد آن حضرت، سیما یازده اختر برج امامت و خلافت، که هر یک در فلک هدایت، آفتاب تابنده و در برج شرافت، کوکبی پاینده اند، صلوات الله علیهم اجمعین و بعد چنین گوید: احقر عبادالله الغنی (محمد صالح، ابن مرحوم محمد صادق واعظ) تاب الله علیه توبة نصوحاً، وافاض علی ساحة وجوده من لدنه فتوحاً که بر مقتضای واجعل لی لسان صدق فی الاخرین خواست که به جهت برادران دینی و دوستان یقینی، یادگاری گذارد که بعد از او ذکرش مندرس نشود و به یکبارگی از حاشیه قلوب احباء واصدقاء، محو و منسی نگردد، به ترجمه رساله اسرار الصلوة پرداخت؛ در حالتی که روزگار بنابر عادت مذمومه اش در استرداد عطایای خود کوشیده و قوت به ضعف و صحت به امراض مزمنه و شعله حرارت غریزی شباب، به رطوبت و برودت سن شیخوخیت، مبدل ساخته و نقصان تمام به حواس ظاهری و باطنی راه یافته و به موجب لکل دآء و دوآء الا اذا امتزج الاقتار بالکبر پریشانی احوال و کثرت عیال و اطفال، علاوه این مراتب گشته و کفی بالله شهیداً که تا مقدور و ممکن بود و دست گیرائی و چشم بینائی داشت، به دسترنج خود، تحصیل قوتی می نمود و هرگز راضی نشده که مانند بی حمیتان، خود را عیال مردمان گرداند و یا آنکه خود را مثل حلقه، به هر دری چسباند، چنانکه گفته اند.
هیچکس را در جهان یا رب مباد - چشم بر دست کسان، چون حلقه انگشتری
بدان ایدک الله تعالی که فقیر رساله اسرار الصلوة شیخ زین الدین معروف به شهید ثانی رحمة الله علیه را، ترجمه نمودم و در بین رساله، آنچه از آیات و احادیث که مشتمل بود بر مواعظ حسنه، الحاق نمودم، و عصمنا الله من الخطایا والزلل، و منه العصمة و علیه التوکل
محمد صالح بن محمد صادق واعظ.

مقدمه مؤلف

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله مطلع من اختار من عباده علی حقآئق الاسرار، ومودع قلوب اصفیآئه من لطآئف المعارف ما تحار فیه البصآئر و الابصار، وجاعل القلوب سبباً للنجاة، و موضعاً للمناجاة و المبآر، وذریعة الی ارتفاع الدرجات، و تفاوت مراتب العبادات فی قبول طوالع الانوار من مطالع المسآر، و فتح بمفاتح الغیوب اقفال القلوب عمن شآء واختار، و رفع حجب السرآئر، وجلا ابصار البصآئر، ففهمت الاشارات و رفعت الاستار، فدهشت فی مبادی اشراق نوره الاحداق و الانظار والصلوة علی نبیه وحبیبه ومعدن سره محمد النبی المختار، و علی اله الائمة الابرار، وصحبه الاخیار، صلوة دآئمه بدوام اللیل و النهار
وبعد، فان روح السعادة وبهجتها، و روح العبادة ومهجتها، وموجب تلقیها بایدی القبول والاحسان، ومضاعفة الثواب بها فی دار الجنان، والتسبب بها الی ما لاعین رات، ولا اذن سمعت، ولاخطر علی قلب بشر، والانتساب بها الی عالم الملکوت والملائکة الغرر، وتلقی الفیض من عالم الغیب والشهادة، وایجاب القلیل منها لعظیم الزیادة، انما یتم بالاقبال بالقلب فی افعالها و حرکاتها وسکناتها علی الله تعالی، والتفکر فی اسرارها، وتقلب النفس فی حالاتها حسب اختلاف اوضاعها واطوارها، فانها تارة صدق واخلاص و انقطاع واختصاص، و تارة تکبیر لله تعالی و تمجید، و ثنآء و تحمید، وتارة دعآء و ابتهال، وتارة خضوع وتسافل فی حضرة ذی الجلال، و تارة خشوع و تململ علی التراب بین یدی رب الارباب، و تارة تجدید عهد بکلمة التوحید، و تقریر للاسلام، و تذکیر بالعهد القدیم الماخوذ علی الانام، وتارة تحیة لمقربی حضرته بلفظ السلام، الی غیر ذلک من دقآئق الحقآئق التی تظهر للمصلی بفکره الصادق، و من ثم کانت الصلوة ناهیة عن الفحشآء، موجبة للقرب و الزلفی، کما نطق به القرآن الحکیم، و وردت به الاخبار عن النبی و اله علیهم افضل الصلوة و اکمل التسلیم، و حینئذ فلابد للمکلف المستیقظ من الاقبال بقلبه علیها، والتفکر فی اسرارها والتادب بادابها، والا کانت بمنزله الجسد من غیر روح، والشجره من غیر ثمره، والعمل من غیر غایة، وقد ذکرنا فی هذه الرسالة نبذة من اسرارها و زبدة من ادابها، واکثرها قد وردت به النصوص عن اهل الخصوص، علیهم افضل الصوات، واکمل التحیات، و بمراعاتها یترقی القابل من مدارجها الی معارج الاسرار والتجلیات، وهذه الامور وان کانت متفرقة فی تصانیف النصوص، و کلام الکاملین من العلمآء العاملین، لکن، لایکاد یجتمع اطرافها الا عند قلیل من الاماجد، ولا یطلع علی معادنها الا واحد بعد واحد، فشار کتهم فی مثوبته بجمع اطرافه ومبانیه، وتهذیب ترتیبه وتقریب معانیه، وصارت مع ذلک معززة للرسالتین الشریفتین اللتین اشتملت احداهما علی واجبات الصلوة و هی الالفیة والاخری علی مندوباتها وهی النفلیة، و هذه علی اسرارها القلبیه، وسمیتها بالتنبیهات العلیة علی وظآئف الصلوة القلبیة و رتبتها ترتیب القادمة، علی مقدمة و فصول ثلاثة و خاتمة
حاصل ترجمه
خوشبختی و سعادت، چون گلشنی است که روح و ریحان آن، بندگی. و عبادت مانند کالبد و تنی است که جان و روان آن، همانا اقبال قلبی بر حضرت ذوالجلال و توجه باطنی به مبدأ لم یزل و لایزال است و از این جاست که این توجه و اقبال، مدار قبول اعمال و مرکز دائره تمامیت و کمال، واقع شده است. به دستیاری آن، به روضه رضوان و بهشت جاودان می توان سید و در باغ و بستان خلد برین که وصف ناز و نعمت آن بیرون از توانائی بشر است، می توان خرامید و به وسیله آن از ملک به ملکوت، می توان رسید و از خطه خاک به محیط پاک عالم افلاک، ربط می توان یافت و به عالم بالا و کروبیان ملأاعلی، منتسب می توان شد و به دست آویزی آن، استفاضه فیض وجود، از عالم غیب و شهود، می توان نمود. باری تمامیت و کمال امور مذکوره، وابسته به تمامیت و کمال اقبال قلبی بر خدای تعالی جلت اسمآئه وعمت نعمآئه است.
پس کامل و تمام بودن عبادات وقتی تحقق می یابد که انسان روی دل را متوجه به خدای تعالی کند و در کلیات و جزئیات عبادات، یعنی: در همه اطوار و احوال و اوضاع و شؤون و حرکات و سکنات وظائف بندگی و خداپرستی، اقبال کامل بر معبود حقیقی که به قصد امتثال و فرمانبرداری او آنها را بجا می آورد، داشته باشد و اسرار مطویه در انواع عبادات را، برحسب اقتضای اختلاف آنها، به نظر بیاورد و نفس خود را در انواع مختلفه عبادت، پیرو و فرمانبر مقتضیات آنها بگرداند. یعنی: حال خود را مناسب با آن حال و وضع کند که نوع عبادت، مقتضی آن است.
چه عبادت اقسام کثیره دارد، گاهی عبادت، فقط صدق و اخلاص و انقطاع و اختصاص به حضرت احدیت جلت عظمته است و گاهی تکبیر و تمجید و ثناء و تحمید اوست و گاهی دعاء و تضرع و زاری و عرض حاجت و نیاز به حضرت باری است و گاهی از ته دل به ساحت عزتش نالیدن، و روی شکستگی وانکسار، در پیشگاه عظمتش بر خاک مالیدن است و گاهی تجدید عهد است به کلمه توحید و تقریر عقائد اسلام، و گاهی تذکیر و یاد آوردن عقد قدیم است که از مردم گرفته شده، و آیه الست بربکم بیان آن کرده و گاهی درود و تحیت است به مقربان درگاه خدا و پیشوایان راه هدی و گاهی غیر اینهاست از اموری که نمازگزاران حقیقی آنها را می دانند و حقیقت این مدعا را آنها می فهمند. زیرا نماز، عبادتی است جامع به تمام اقسام مذکوره و نمازگزاران واقعی در نتیجه انس و ممارست به نماز، اهل فهم این قبیل مطالب شده اند.
از این مرتبه جامعیت که گفته شد، معلوم می شود که حقایق بسیار و دقائق و اسرار بی شمار، در نماز منظور شده است. به طوری که می توان گفت: نماز یک معجون الهی و ترکیب سماوی است که برای جلوگیری از فحشاء و منکر و دفع و رفع آنها، دوائی شافی و کافی است. چنانکه آیات و اخبار، به این مدعا ناطق و گویاست و اگر انسان بتواند نماز را چنانکه باید و شاید، با آداب و شرائط مقرره آن بجا بیاورد، از قید علائق دنیوی رسته و به معراج ترقیات معنوی می رسد و به مقام قرب الهی و ادراک فیوضات نامتناهی، نائل آید.
پس در این صورت نمازگزار هشیار و وظیفه شناس بیدار، اگر بخواهد تکلیف خود را کما هو حقه انجام دهد، باید روی دل را در نماز، به خدای تعالی متوجه سازد و لوح قلب خود را از نقش ما سوی الله بپردازد و مرغ فکرش را از قید علائق دو جهانی، برهاند و در اوج فضای نشر و اسرار مطویه نماز، بپراند و تا همت بر فهم دقائق مرعیه و عمل به آداب مقرره نماز نگمارد، قدم جسارت به حریم ادای این تکلیف بزرگ و انجام این وظیفه مهم، نگذارد وگرنه، نماز او جسدی خواهد بود بی روح، و تنی بی روان، و پیکری بی جان، و درختی بی ثمر، و نهالی بی اثر، و سعیی بی نتیجه کامل، و عملی بدون نیل به مقصود اصلی.
بنابراین مقدمه، ما در این رساله، اندکی از اسرار نماز و منتخبی از آداب آن را، ذکر می کنیم و اکثر آنها در اخبار اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) سمت ورود، یافته است. لکن پوشیده نماند که این اندک، نمونه و سرمشقی است که نمازگزار دقیقه شناس و مؤمن خورده بین، با رعایت آنها درخور استعداد خود، از مدارج نازله فهم اسرار، به معارج عالیه آن ترقی می کند و به همان نسبت، ابواب فیوضات نامتناهی و درهای تجلیات انوار الهی، بر روی دلش باز می شود.
امور نامبرده اگر چه در تصانیف نصوص از آیات و اخبار و کلمات عالمان عامل و فاضلان کامل از اجلاء اخیار، بطور تفرق ذکر شده بود، لکن به حال اجتماع بدست نمی آمد، مگر در نزد عده ای از مردان خدا که اهل علاقه به آن اسرار و طالب و راغب آن قبیل آثار هستند و من به وسیله جمع و تألیف این رساله و نظم و ترتیب مطالب آن، در ثواب کسانی که از آن فائده برند و عمل کنند، شریک هستم. زیرا من ایشان را به آن فوائد رهبری کرده ام الدال علی الخیر کفاعله و علاوه بر این رساله، دو رساله دیگر را که پیش از این، در باب نماز نوشته شده، متمم می باشد و در واقع این رساله نسبت به آنها مصداق فعززنا بثالث قرار می گیرد و آن دو رساله: یکی الفیه است که مشتمل بر واجبات نماز است و دیگری نفلیه که در بیان مستحبات نماز است. و چون این رساله، در بیان اسرار قبیله نماز می باشد، آن را به نام التنبیهات العلیة علی وظائف الصلوة القلبیة نامیدم و ترتیب آن را مانند ترتیب رساله الفیه قرار دادم، یعنی: بر یک مقدمه و سه فصل و یک خاتمه مبتنی کردم.