فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

نماز ستون دین

دین را به چادری که در آن منزل می کنند و نماز را به تیرک وسط چادر، تشبیه کرده اند، که اگر تیرک باشد، چادر برپا است اگر چه بعضی از بندهای چادر گسسته باشد و اگر تیرک خوابید و افتاد، چادر نیز خواهد خوابید، اگر چه ریسمانهایش در نهایت استحکام باشد، و دیگر نمی توان از آن منتفع شد.
قیام به ادای حقوق نماز، جز از ارباب قلوب، متصور نشود، زیرا که حقیقت و روح و قلب نماز، راز و نیاز با حضرت احدیت و مناجات با رب الارباب و حضرت صمدیت است و رکوع و سجود و تشهد و تکبیر و تسلیم و اذکار، صورت ظاهری نماز است، و به همین سبب است که فرمودند: از نماز آن مقدارش مقبول واقع می شود که نمازگزار در حین انجام و تکلم به آن، قلبش متوجه معانی آن باشد.
محمد بن مکی بغدادی، در کتاب تبصرة العارفین از ائمه هدی سلام الله علیهم روایت کرده است که: ان الاعمال الجسدانیة اذا لم یعرف معناها، لایقع لها فی الاخرة اجر اعمال بدنی: مانند نماز و دعا، اگر معنی آن را نفهمد در آخرت، اجری برای عامل آنها نخواهد بود. و در حقیقت، نمازی که زبان به آن متکلم بوده و قلب به جای دیگری توجه داشته است، نماز نیست.
آن نماز او نیرزد نیم جو - زانکه با اغیار دارد دل گرو
و خداوند متعال در قرآن مجید فرماید: یا ایها الذین آمنوا لاتقربوا الصلوة و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون، سوره نساء، آیه 43 در حال مستی و بی خبری، به نماز نزدیک نگردید، تا آن که بدانید چه می گویید.
آری، چنین نماز که بدون توجه کامل دل، انجام شود، گرچه وظیفه واجب به آن ساقط شده است، لیکن آن را احترامی و ارزشی باید و شاید، نیست.
یکی از بزرگان، ابتدا به جوالبافی اشتغال داشته است و روزی یک جوال می بافت، و آخر هفته، حساب می کرد و مزد شاگردهایش را می پرداخت. روزی به هنگام حساب، یک جوال از قلم افتاد و آنچه فکر کردند که آن را به چه کسی داده اند، به خاطرشان نیامد. غروب نزدیک بود و استاد نماز نخواند بود، مشغول نماز شد و در نماز، به خاطرش آمد که آن جوال را به چه کسی داده است. پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت: جوال را به فلانی داده ایم. شاگردش گفت: استاد! تو نماز می خواندی یا جوال پیدا می کردی؟ و استاد از این واقعه، متنبه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گردید.
در احوال سید رضی و سید مرتضی، رضوان الله علیهما، نوشته اند که: سید رضی، به برادر بزرگ خود، سید مرتضی به جماعت اقتدا نمی کرد. برادر مهتر، شکایت این کار، نزد مادر برد و سید رضی، به توصیه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا کرد اما در اثناء نماز، ناگهان، نماز خود را برهم زد و از مسجد بیرون شد. سید مرتضی نزد مادر آمد و گفت: سید رضی، آنچه امروز کرد، بدتر از پیش بود مادر، ماجرا را از سید رضی جویا شد. گفت: در اثناء نماز ناگهان دیدم که برادرم در خون حیض غرق است؛ به ناچار نماز را شکستم که طهارت، شرط صحت نماز است. مادر، شرح حال، با سید مرتضی در میان نهاد. سید گفت: راست می گوید؛ زیرا ما آنگاه که به مسجد می رفتم، زنی در راه، مسأله ای از احکام خون حیض از من پرسید. به او پاسخی دادم، اما در اثناء نماز به این اندیشه در افتادم که جوابی که دادم، درست بوده و یا اشتباه بوده است..
و در حدیث آمده است که: از نماز برخی مردم، نصف و گاهی ثلث یا ربع آن، پذیرفته می شود و نماز گروهی دیگر را، همچون جامه کهنه ای که به هم پیچند، پیچیده و بر سر نمازگزار می کوبند. نماز را تشبیه فرمود به جامه ای که شخص آن را در دست گرفته و در مقام فروش برآمده است. وقتی مشتری جامه را می ستاند که نگاه کرده و بخرد، می بیند که هیچ جای درست در آن نیست که لااقل هیئت آن را برهم زند و چیز دیگری از آن درست کند، لذا جامه را به هم پیچیده و پیش صاحبش می اندازد و می گوید: این که به هیچ دردی نمی خورد، برای چه آن را به بازار آورده ای؟
بدان ای عزیز! که هر آنچه مورد نیاز آدمی است، یک صورت نازله و اقل ما یقنعی دارد که امر انسان به آن می گذرد، سپس کم کم بالا می رود تا به درجه فوق فوق برسد. مثلا انسان برای آنکه خود را از سرما و گرما حفظ کند، احتیاج به منزلی دارد، مثل منزل کشاورزان، سپس بالا می رود تا می رسد به منازلی که برای اعیان و اشراف است، همچون پارکها و عماراتی که در این ایام متداول شده است. یا اینکه وقتی انسان در پی آموختن خط می رود، اقل مرتبه آن، همان است که بتواند چیزی بنویسد و به وسیله نوشتن و محاسبه به عنوان مثال، اموالش را حفظ کند. و یک مرتبه عالی دارد، مثل خط خوش نویسانی همچون احمد نیریزی در نسخ و درویش عبدالمجید در شکسته و میر عماد در نستعلیق و بایسنقر در ثلث، که تا به امروز کسی مثل آنها ننوشته است. نماز را نیز به همین نحو فرض کن. یک مرتبه نازله آن چنین است که بگویند، مسلمان است و بدن او پاک است و نمازگزار است. سپس این نماز بالا می رود تا به مرتبه ای برسد که نمازگزار ابداً در نماز، خیال دنیا به خود راه نمی دهد، و از آن بالاتر اینکه خیال هیچ چیز، حتی خیال آخرت را نیز در او راهی نباشد و تمام توجه او معطوف به راز و نیاز و مناجات با رب الارباب است، و حصول این مرتبه، همچون خوشنویسی، بدون زحمت و مشقت و طول زمان، ممکن نیست. نیک بنگر که وقتی کسی می خواهد خوشنویس شود، چقدر باید زحمت بکشد و مشق کند و خدمت اساتید کند و از آن ها تعلیم بگیرد تا بتوان او را خوشنویس نامید.
پس ای عزیز! بدان که مرتبه مناجات با خداوند، مرتبه بسیار رفیعی است و نیاز به همت عالی دارد. تفکر کن که ظهور قرآن و نزول فرقان، بعد از چهل سال سلوک و مجاهدات و توجه و تفکر، که غالباً در کوه حراء می بود، بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واقع شد. پس جمعی که بدون این حال و به غیر این کلام، به تلاوت کلام الله مشغول می شوند، اگر چه از این بحر بدان فیض نمی رسند، ولی آخر از رشاشه نوری و حشاشه حضوری، خالی و عاطل نیستند، اما وصول به این مقام عالی، مرید را بعد از مرور دهور و مجاهده بسیار و اقامه صلوات مسنونه و ادامه آن، که ورد متوسطان ارباب سلوک و روش معتدلان اصحاب قلوب است، که دیده و بصیرتشان به کحل الجواهر، و قرة عینی فی الصلاة متکحل شده، فراهم می شود و در آن حالت است که زمزمه نماز، به موجب حدیث: المصلی یناجی ربه (نمازگزار، با پروردگار خود، در حال مناجات و راز و نیاز است). به مناجات با پروردگار، مبدل می گردد و از غایت صدق و توجه و خلوص و استغراق که در این حال، به بنده دست می دهد، پیامبر فرمود: الصلوة معراج المؤمن، (نماز، معراج نمازگزار مؤمن است و به عبارت دیگر، نماز وسیله تقرب به خدا و عروج بنده می گردد).
نماز را در شب معراج، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آموختند و چون بازگشت، امت خود را امر فرمود که: صلواکما رأیتمونی اصلی به همین ترتیب که می بینید نماز می گزارم، نماز بگزارید، این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نماز را معراج مؤمن قرار داد.
سابق این میدان و فارس این جولان، بعد از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین علیه الصلوة والسلام است که در نماز، چندان مستغرق بحر احدیت بودند، که پیکان تیر، از پای مبارکش بیرون کشیدند و از درد آن، آگاه نگردید و در توجه و توکل، چنان صادق بود که، در لیلة الهریر آن شب وحشتناک که شمشیر و تیر از اطراف و جوانب می بارید، در میان دو لشکر جنگجو، مصلی گسترد و از ورد و نوافل شبانه خود غفلت ننمود و در آن شب پرآشوب، هزار رکعت نافله شبانه را به جای آورد.
مراد از نماز، حضور دل و استغراق کامل و فناء ذات عابد در معبود و فوز به مشاهده حق است، اما مبتدی را برای وصول به این مقام، ریاضت بسیار و مجاهده بیشمار لازم است. به نحو اجمال بگویم که: تا مدتی به امر قلب مشغول نشوی، فارس این میدان نمی توانی شد.

اهمیت و اسرار نماز

باری ای عزیز! اسرار نماز آنگاه حاصل شود که شش چیز حاصل باشد:
اول: حضور دل، یعنی: دل را به هنگام نماز، به هیچ چیز جز پروردگار جلت عظمته تعلق نباشد.
دوم: فهم کردن معانی قرائت و ذکر و تسبیح نماز، به طوری که دل در فهم آن الفاظ، مطابق زبان باشد.
سوم: تعظیم، یعنی: در آن حالت، عظمت معبود و جلال و جبروتش، در خاطر نمازگزار باشد.
چهارم: هیبت، یعنی: از غایت عظمت پروردگار، خوف بر دلش هجوم آرد که مبادا در این عبادت، تقصیری باشد.
پنجم: امید، که مقام کرم وجود خداوند اکرم الاکرمین، بر او معلوم باشد، که از نهایت مرحمت، او را محروم و بی نصیب نخواهد فرمود و گناهانش را خواهد بخشید.
ششم: شرم، یعنی: خود و عبادت خود را کوچکتر از آن بداند که شایسته درگاه باشد و عبادت خود را در نهایت شرمساری و بندگی را با سرافکندگی، به انجام رساند.
همچنانکه برای انجام هر کاری، اسباب و لوازم خوب و مناسب، سبب پیشرفت آن و به نتیجه مطلوب رسیدن است، در این مقام نیز باید ادعیه و اخباری که در نماز وارد است، مد نظر آورد که یکی از آنها حدیثی است که درباره نماز اول وقت است.
در روایت آمده است که: اختبروا شیعتی بخصلتین، فان کانتا فیهم فهم شیعتی حقاً؛ محافظتهم لاوقات الصلوة، ومواساتهم فی المال مع اخوانهم المؤمنین، وان لم یکونا فیهم، فاعزب ثم اعزب ثم اعزب با دو خصلت زیر، شیعیان مرا باز شناسید. اگر این دو خصلت در ایشان بود، شیعه واقعی هستند یکی از آن دو، رعایت اوقات نماز است. به این معنی که: نماز را در اول وقت آن، بجای آورند. دیگر آنکه در ثروت و مال خود، با برادران ایمانی به مواسات رفتار نمایند. لیکن اگر از این دو خصلت، عاری و بی بهره باشند، از آنان، سخت برحذر باش و از ایشان دوری گزین، دوری گزین و دروی گزین.
و در حدیث دیگر آمده است که: ان الصلوة اذا ارتفعت فی وقتها، رجعت الی صاحبها و هی بیضآء مشرقة، و تقول: حفظتنی حفظک الله، و اذا ارتفعت فی غیر وقتها و بغیر حدودها، رجعت الی صاحبها و هی سودآء مظلمة، تقول: ضیعتنی ضیعک الله
نماز، چون در وقت آن گزارده شود، سپید و درخشان، نزد صاحب خود باز می گردد و می گوید: همان طور که مرا رعایت کردی، خداوند تو را مورد رعایت و حفظ خویش قرار دهد. لیکن اگر نماز، در غیر وقت آن، گزارده شود و رعایت حدود آن نشود، سیاه و ظلمانی، نزد صاحب خود می آید و می گوید: همان گونه که مرا ضایع ساختی، خدایت ضایع و تباه سازد. حال ببین این نمازی که ما، چشم شفاعت به آن داریم، چگونه به ما نفرین می کند. ویل لمن کان شفعآئه خصمآئه وای به حال کسی که شفیعان او، دشمنانش باشند.
در هر حال، باید که توفیق عبادت و بندگی از خداوند طلب کرد که اوست، ولی توفیق. و تا توفیق و مرحمت ذات احدیت نباشد، هیچ کس را شایستگی انجام عبادتی، حاصل نخواهد گردید.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: دوازده آیه از تورات را برگزیده و آن را از عبری به عربی ترجمه کرده و روزی سه نوبت در آن ها تأمل می کنم. یکی از آن دوازده آیه این است: یابن ادم، ان قمت بین یدی، فقم کما یقوم العبد الذلیل بین یدی ملک جلیل، و کن کانک ترانی فان لم ترانی فانی اراک ای فرزند آدم، چنان در برابر من به نماز و نیاز پرداز که بنده ای بی مقدار در برابر پادشاهی عظیم الشأن، به پای می ایستد. به هنگام نماز چنان باش، که مرا در برابر خود می بینی؛ اگر تو مرا نتوانی دید، من تو را می بینم و به کار و رفتار تو، واقف و آگاهم.
به عنوان مثال، وقتی جماعتی در محضر سلطانی حضور می یابند، آنهایی که چشم دارند وقتی سلطان می آید، او را مشاهده می کنند و به لوازم ادب رفتار می کنند. و آنهایی که نابینا هستند و سلطان را نمی بینند، وقتی به آنها گفته می شود که سلطان آمده است، اگر چه سلطان را نمی بینند، اما مؤدب و با خضوع می ایستند.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: چون بنده به نماز ایستد و به چیزی جز معبود جل جلاله توجه کند، خداوند فرماید: بنده من به چه می اندیشی، مگر از من مهربانتر و بزرگوارتر سراغ داری؟ و اگر بار دیگر توجه خود به جایی معطوف دارد، فرماید: بنده من، آن کیست که از من بهتر یافته و به او توجه کرده ای؟ و چون بار سوم، به غیر خداوند متعال توجه کند، حق تعالی او را از رحمت خود، دور و مهجور سازد و آن نماز، به فضاحت تمام به او گوید: فضحک الله فی الملاء الاعلی، کما فضحتنی علی رؤوس الاشهاد خداوند تو را در برابر فرشتگان عالم بالا، رسوا و مفتضح سازد، همان گونه که مرا نزد همگان، رسوا و مفتضح نمودی.
ای عزیز! این نماز نهایت ارتفاع سیر هر سالک و رهرو است که بلاواسطه با خداوند خطاب می کند و جمله مبارکه ایاک نعبد و ایاک نستعین را، در هر نماز تکرار می کند. اینک ملتفت باش که در این مقام، غافل نباشی و حواس و اندیشه خویش را، تنها به سوی او داری.
در حدیث است که حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام)، وقتی در نماز به آیه شریفه بالا رسید، آنقدر مکرر فرمود که از خود بی خود شد و بر زمین افتاد و چون به حالت عادی باز آمد، سبب آن وضع را پرسیدند فرمود: لازال اکررها حتی سمعت من قآئلها آنقدر آن آیه را تکرار کردم تا آن را از گوینده حقیقی آن، باز شنیدم و ذوق این سماع و لذت این استماع، مرا از هوش برد و بی خود از خویشتنم ساخت.
مولانا جلال الدین رومی فرماید:
چون پری غالب شود بر آدمی - گم شود از مرد، وصف مردمی
هرچه او گوید، پری گفته شود - زین سری نه، زان سری گفته شود
چون پری را این دم و قانون بود - کردگار آن پری را چون بود
پس خداوند پری و آدمی - از پری، کی باشدش آخر کمی
اگر حدیث العبودیة جوهرة، کنهها الربوبیة را شنیده باشی، پس بدان که عبادت، آب حیات است و اگر روح انسان از این چشمه، نوش کرد، نعمت دنیا و عقبی را فراموش کرد.
از خدا نعمت جنت طلبد زاهد و ما - به خدا، گر ز خدا غیر خدا می طلبیم
هرکسی را به تو گر هست به نوعی طلبی - ما به هر نوع که هست، از تو، تو را می طلبیم
آری به قول شاعر مرا دلی است که از یار، یار می طلبد حضرت سید الشهدا ارواحنا له الفدآء می فرماید: ما فقد من وجدک، و ما وجد من فقدک آن کس که تو را یافت، چه را از دست داده و آنکس که تو را از دست داده، چه بدست آورده است؟
مرا غرض ز نماز آن بود که یک ساعت - غم فراق تو را با تو زار بگزارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بی تو - نشسته روی به محراب و دل به بازارم
بسیار نیکو است که قبل از مشغول شدن به نماز، این دعا که از اساتید و بزرگان شنیده شده است، خوانده شود: رب اعوذ بک من همزات الشیاطین، واعوذ بک رب ان یحضرون، رب اسألک حولا من حولک، و قوه من قوتک، و تأییداً من تأییدک، حتی لا اری غیرک، و لا اشاهد سواک خدایا! پناه می برم به تو از عیبجوئیهای شیطان و پناه می برم به تو از حضور شیطان در نمازم. خدایا! سؤال می کنم از تو انتقالی از انتقالات تو را که به وسیله آن، از خیالات فاسده را که به وسیله آن، نماز را به جای آورم؛ زیرا که به قوه خود نمی توانم، و سؤال می کنم از تو توفیقی از توفیقهایت را که به واسطه آن، در نماز غیر تو و انوار جمال و جلال تو را مشاهده نکنم، یعنی: ریا و نظر به مخلوق نباشد.
جابر بن عبدالله انصاری، رحمة الله علیه روایت کرده است که: در خدمت مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بودم. حضرت، کسی را مشاهده کرد که سرگرم نماز است. به وی فرمود: ای مرد، آیا از تأویل نماز باخبری؟ عرضه داشت: مگر نماز به جز آنکه عبادت خداوند است، تأویلی دارد؟ امام فرمود: ای، و الذی بعث محمداً (صلی الله علیه و آله و سلم) بالنبوة، ما بعث الله نبیه بامر من الامور، الا وله مشابه و تأویل و تنزیل، و کل ذلک یدل علی التعبد. فقال له: علمنی ما هو یامولای. فقال: تأویل تکبیرتک الاولی الی احرامک، ان تخطر فی نفسک اذا قلت، الله اکبر من ان یوصف بقیام او قعود، و فی الثانیة، ان یوصف بحرکة او جمود، و فی الثالثة، ان یوصف بجسم او بشبه او یقاس بقیاس، و تخطر فی الرابعة، ان تحله الاعراض او تؤلمه الامراض، و تخطر فی الخامسة، ان یوصف بجوهر او عرض او یحل فیه شی ء، و تخطر فی السادسة، ان یجوز علیه مایجوز علی المحدثین من الزوال والانتقال، والتغیر من حال الی حال، و تخطر فی السابعة، ان لاتحله الحواس الخمس. ثم تأویل مد عنقک فی الرکوع، تخطر فی نفسک، امنت بک ولو ضربت عنقی. ثم تأویل رفع راسک من الرکوع اذا قلت: سمع الله لمن حمده، الحمدلله رب العالمین تأویله الذی اخرجنی من العدم الی الوجود، و تأویل السجدة الاولی، ان تخطر فی نفسک و انت ساجد، منها خلقتنی، و رفع راسک تأویله، و منها اخرجتنی، والسجدة الثانیة، و فیها تعیدنی، و رفع راسک، یخطر بقلبک، و منها یخرجنی تارة اخری. و تأویل قعودک عن جانبک الایسر، و رفع رجلک الیمنی، وطرحها علی الیسری، یخطر بقلبک، اللهم انی اقمت الحق و امت الباطل. و تأویل تشهدک تجدید الایمان، ومعاودة الاسلام، والاقرار بالبعث بعد الموت. و تأویل قرآئة التحیات، تمجید الرب سبحانه و تعظیمه عما قال الظالمون و نعته الملحدون. و تأویل قولک السلام علیکم و رحمة الله و برکاته تحرم عن الله سبحانه، فمعناها: هذه امان لک من عذاب یوم القیامة. ثم قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): من لم یعلم تأویل صلوته هکذا فهی خداج
آری، به خداوند سوگند که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را خلعت پیامبری در پوشانید که هیچ امری را به پیامبر خود فرمان نداده است مگر آنکه، عمل را مشابهی و تنزیلی و تأویلی است که در هر کدام، دلالتی است بر عبادت حق متعال. مرد از تأویل نماز پرسش نمود. امام فرمود: اما تأویل تکبیرات هفتگانه که در آغاز هر نماز می گویی، آن است که: چون الله اکبر نخستین را بر زبان آوردی، در دل خطور داده و اعتراف کره ای که خداوند، والاتر از آن است که به قیام و قعود، توصیف گردد. و در تکبیر دوم، خدای را برتر از توصیف به حرکت و سکون دانسته ای. و در سومین تکبیر، او را از توصیف به جسم بودن و شبیه داشتن و یا آنکه به چیزی مقایسه گردیدن، بالاتر شناخته ای. و در چهارمین، از آن که اعراض به حق تعالی عارض شود و یا آن که امراض، رنجوریش دهد. و در پنجمین، از آنکه جوهر و یا عرض باشد یا آن که چیزی در او حلول کند. و در ششمین، از آنکه حالت زوال و نیستی یا انتقال و دگرگونی که بر موجودات حادث، عارض می شود. و بالاخره در تکبیر هفتم، او را از آنکه حواس پنجگانه را در ذات مقدسش راهی باشد، برتر و بالاتر خوانده ای. پس از آن فرمود: تأویل گردن کشیده تو به هنگام رکوع نماز، آن است که به زبان دل می گویی: خداوندا! به تو ایمان دارم، گرچه گردنم را به تیغ جدا کنند. و تأویل سر برداشتن از رکوع و گفتن ذکر سمع الله لمن حمده آنکه خداوند را سپاس که از عدم به وجودم آورده است. و تأویل نخستین سجده آنکه، در قلب خود خطور دهی که: خداوندا مرا از این خاک آفریده ای. و در سر برداشتن از سجده در دل خود گویی: پروردگارا مرا از این خاک بیرون کشیده ای و در سجده دوم گویی: مرا در این خاک، باز خواهی گردانید. و در سربرداشتن از دومین سجده، گویی: خداوندگارا، تو مرا دوباره از این خاک، بیرون خواهی کشید. و اما تأویل آن که به هنگام نشستن، به جانب چپ نشسته و پای راست را بر پای چپ خود قرار می دهی، آن است که در باطن خود می گویی: خدایا، حق را زنده و باطل را می میرانم. و تأویل تشهد، همانا تجدید ایمان و اظهار مکرر اعتقاد به اسلام و تسلیم در برابر امر حق متعال و اقرار به بعث پس از مرگ است. و تأویل تحیات، عبارت از اذعان به مجد و عظمت پروردگار سبحان و تعظیم و تکریم و تنزیه وجود اقدس او است، از آنچه سمتکاران گفته اند و ملحدان و کافران درباره او توصیف کرده اند.
و تأویل جمله السلام علیکم و رحمة الله و برکاته ترحم از سوی خداوند پاک و در حقیقت، امان نمازگزار است از آتش دوزخ و عذاب روز واپسین. پس از آن امام (علیه السلام) فرمود: هر آنکس که بدینگونه تأویل نماز خویش نداد، عملش ناقص و ناتمام خواهد بود.
اهل دلی گفته است:
این پیشنمازیم، نه از روی ریاست - حق می داند که از ریا مستثنی است
این یک خوشم آمده که در وقت نماز - پشتم به خلایق است و رویم به خداست
در روایت آمده است که امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: قال الله عز و جل فی بعض ما اوحی: انما قبل الصلوة ممن یتواضع لعظمتی، ویکف نفسه من الشهوات من اجلی، و یقطع نهاره بذکری، ولایتعظم علی خلقی، ویطعم الجآئع، ویکسو العاری، ویرحم المصاب، ویواسی الغریب، فذلک یشرق نوره مثل الشمس اجعل له فی الظلمة نوراً، و فی الجهالة علماً. (حلماً)، اکلاه بعزتی، واستحفظه ملائکتی، یدعونی فالبیه، ویسألنی فاعطیه، فمثل ذلک العبد عندی، کمثل جنات الفردوس، لایسبق اثمارها، ولایتغیر عن حالها
خداوند متعال، در وحی خود فرمود: نماز کسی را خواهم پذیرفت که در برابر عظمت من، متواضع و فروتن باشد و برای رضای من، از تمایلات و شوات خود صرفنظر کند؛ روزها را در یاد من به سر آورد و بر خلق بزرگی نفروشد و گرسنگان را خوراک و برهنگان را جامه بخشد و با مصیبت دیدگان به مهربانی رفتار کند و غریبان را با مواسات و الطاف خود، دلخوش سازد. چنین بنده را پرتوی از نور خواهد بود که چونان خورشید می تابد. برای او نوری مقرر خواهم داشت که ظلمات او را روشنی بخشد و علم و حلمی که جهالت را از او مرتفع سازد. خود از او حمایت می کنم و فرشتگان را محافظ و نگهبان او قرار خواهم داد. دعایش را اجابت و خواسته اش را برآورده خواهم کرد. مثل این چنین بنده نزد من، مثل باغستانهای بهشت است که میوه اش را نارسی و یا فساد و تباهی نخواهد رسید.
روایت شده است که: سلوا الله حوآئجکم السنیة، فی صلوة الصبح حاجات مهم خود را، در نماز صبح، از خداوند مسألت کنید.
ای عزیز! بدان که اطباء جسمانی، معجونی ساخته اند و اسم آن را تریاق کبیر و حافظ الصحة گزارده اند، و اگر کسی آن تریاق را در ایام طاعون و وبا بخورد، وبا و طاعون به او اثر نمی کند، و اگر افعی او را بگزد، زهرش در او اثر ندارد، اما باید دانست که اثر این تریاق تا وقتی که زهر به قلب آدمی نرسیده باشد، ولی اگر به قلب رسیده باشد این تریاق بی فایده است و شخص، به هلاکت می رسد. همچنین طبیب آسمانی، معجونی برای روح آدمی ساخته است به نام نماز، که حکم همان معجون جسمانی را دارد. اگر کسی، از ابتدا نمازگزار باشد، وساوس شیطانی در او اثر نمی کند، و اگر مبتلای به وساوس شد؛ در حالی که هنوز سیاهی، تمام قلب را نگرفته است، نماز موجب رفع مهالک می شود. اما اگر قلب بکلی خراب شد و مشمول آیه کریمه ختم الله علی قلوبهم گردید، یعنی: خداوند مهر بر دلهای آنان زد. دیگر بر آن نماز، اثری مترتب نمی گردد. ثم کان عاقبة الذین اسآءوا السوای ان کذبوا بایات الله ، سوره روم، آیه 10 سپس پایان کار کسانی که مرتکب زشتی شدند، این بود که آیات و نشانه های خداوند را تکذیب کردند.

اسرار سوره حمد

ای عزیز! تفکر کن، در اینکه چرا، حضرت حق، در سوره حمد بعد از لفظ الحمد چهار اسم از اسماء خود را ذکر نموده است؟ الله، رب، رحمن، رحیم و مالک چرا تعداد بیشتر یا کمتری از اسماء را، ذکر نفرموده است؟ علت آن است که: وقتی حمد و تعریف، صرفاً بخاطر وجود صفات کمالی در محمود است و بس. مثل تعریف حاتم به سبب صفت جود او و رستم به لحاظ صفت شجاعتش و افلاطون و لقمان به سبب حکمتشان. در این صورت وقتی محمود، حق است با اسم الله از او یاد می شود که دارا و مستجمع تمام صفات کمال است. دوم آنکه، اگر سابقه نعمتی و احسانی باشد، از محمود با اسم رب یاد می شود، و حق متعال مربی تمام موجودات و عوالم است. سوم آن که، اگر محمود، شخص کریمی باشد و هنوز از او فیضی نرسیده و حامد، طمع بر فیض او بسته است، به هنگام تعریف، لفظ رحمن و رحیم را به کار می برد. و بالاخره چهارم، وقتی است که محمود، شخص قاهری است و حامد از قهاریت او می ترسد، لذا با اسم مالک او را حمد می کند. و ما آنچه استقراء کردیم، حمدی که برای چیز دیگری باشد در عالم، وجود ندارد. و نیافتیم که کسی، دیگری را به غیر این چهار اسم، حمد کرده باشد. پس در این صورت، بهتر آن است که الف و لام الحمد را الف و لام استغراق بدانیم، یعنی: تمام اقسام حمد، مختص به خداوند است. بنابراین نمازگزار باید به قلب خود خطور دهد که: ایها الموصوف بهذه الصفات التی وصفت نفسک بها، ایاک نعبد و ایاک نستعین ای وصف شده به صفاتی که خود خویشتن را به آن وصف نمودی، تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم.
ای عزیز! بدان که چنین روایت شده است که خداوند می فرماید: من و بنده ام، در این سوره، شرکت داریم. یعنی: چهار آیه اول، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین مختص به خداوند است و آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین بین بنده و خدا مشترک است و دو آیه بعد صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضآلین، مختص به بنده است.
درباره اهدنا الصراط المستقیم، ما را به راه راست، هدایت فرما، در کتاب معانی الاخبار، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
اهدنا الصراط المستقیم. قال: هو امیرالمؤمنین، والدلیل علی ذلک قوله عزوجل: و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم. و هو امیرالمؤمنین
مقصود از صراط مستقیم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است، و دلیل بر آن، سخن خداوند عزوجل است که می فرماید: و بدون تردید او در ام الکتاب نزد ما علی حکیم است و او امیرالمؤمنین است.
از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تفسیر اهدنا الصراط المستقیم نقل شده است که فرمود: خداوندا توفیقی را که به ما عطا فرمودی تا به وسیله آن تو را در گذشته اطاعت نمائیم. آن را در باقیمانده عمر ما نیز، برقرار و مداوم فرما.
و طریق و راه، بر دو قسم است: یک راه در دنیا و یک راه در آخرت. اما راه راست در دنیا، آن است که کوتاه باشد از غلو، یعنی: محبت به غلو نرسید، همچون علی اللهیان، و بالاتر باشد از تقصیر، یعنی: طریق سنیان، که دیگر را بر علی (علیه السلام) مقدم داشته اند. و اما طریق در آخرت، طریقه و راه علی (علیه السلام) است که راه مستقیم مؤمنین است بسوی بهشت.
از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: بگوئید خدایا ما را هدایت کن به راه آن کسانی که نعمت توفیق داشتن دین و اطاعت و بندگی تو را یافتند. آنان کسانی هستند که خداوند در حق آنها می فرماید: کسانی که خدا و پیغمبر را اطاعت نمایند، با اشخاصی هستند که خداوند نعمت خود را بر آنها ارزانی داشته است، و آنان پیغمبران و صدیقین و شهداء و صالحین می باشند. یعنی: خداوند آنها را در بهشت با یکدیگر قرار می دهد، و پیغمبران و صدیقین و شهداء، دوستان و رفقای خوبی هستند.
از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: مراد از این نعمت در آیه شریفه صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین ثروت و صحت بدن نیست، اگر چه مال و صحت بدن نیز از نعمتهای خدا است زیرا این نعمت را خداوند به کفار و فساق هم می دهد. بلکه شما مأمور شده اید دعا کنید که خداوند شما را به راه راست هدایت کند. یعنی: راه کسانی که خداوند، نعمت ایمان و تصدیق پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نعمت ولایت و دوستی محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که طیب و پاکیزه هستند و اصحاب خاص ائمه (علیهم السلام) که برگزیده هستند و به وسیله تقیه که خود نعمتی است، دین خود را حفظ نمودند، به آن ها عطا فرموده است.
ای عزیز! بدان که بر وفق حدیث المصلی یناجی ربه، نمازگزار با پروردگارش مناجات می نماید، مناجات از باب مفاعله است و باید از سوی طرفین باشد تا مناجات محقق شود. یعنی: خداوند باید توفیق دهد تا بنده بتواند با او نجوی کند.
هیچکسی به خویشتن، ره نبرد به سوی او - بلکه به پای او رود هر که رود به کوی او
خداوند باید زبانی دهد که بتوان با او نجوا، و چشمی عطا کند که بتوان عظمت او را مشاهده کرد.
دیده ای وام کنم از تو، به رویت نگرم - زانکه شایسته دیدار تو نبود نظرم
خداوند باید توفیق دهد تا بنده بتواند به حقوق بندگی قیام کند. همانطور که حضرت امیرالؤمنین (علیه السلام) در دعای صباح می فرماید: الهی ان لم تبتدئنی الرحمة منک بحسن التوفیق، فمن السالک بی الیک فی واضح الطریق پروردگارا! اگر رحمت و کارسازی و حسن توفیق تو، ابتدا به کمک من نمی آمد، پس چه کسی را یارای آن بود، تا مرا به راه راست و روشن داخل گرداند.
توفیق ندادند بزرگان همه کس را - تا یار که خواهد و میلش به که باشد
پس وقتی ابتدا می گوئیم بسم الله الرحمن الرحیم معنایش آن است که به منظور عبادت و بندگی حق، از اسم او که الله و رحمن و رحیم است، استعانت می جوئیم.
در اینکه الله اسم اعظم خداوند است شبهه نیست. حضرت صادق (علیه السلام) در حدیث خلق اسماء می فرماید: فاظهر ثلثة منها لفاقة الخلق الیها چون دید، بندگان بدون استعانت از او، می توانند کاری انجام دهند، سه اسم از اسماء خود را ظاهر ساخت. سپس فرمود: ظاهرتین آن سه اسم الله است. بنابراین محقق شد که الله اسم اعظم است. اما اینکه چرا در عبارت بسم الله الرحمن الرحیم سه اسم از اسماء حق ذکر شده است. علت آن است که مردم سه قسمند. دسته ای طالب دنیا و دسته دیگر طالب عقبی، و دسته سوم طالب مولا هستند. طالب مولی، از اسم الله اسعانت جوید، و طالب عقبی، از اسم رحیم که حاکی از رحمت خاصه حق نسبت به مؤمنین می باشد، و طالب دنیا، از اسم رحمن که از رحمت عامه خداوند نسبت به جمیع موجودات حکایت می کند، مدد و یاری می طلبد. بنابراین، خداوند سه اسم را به منظور استعانت جستن در امور، به ما عطا فرمود، و ما باید در تمام امور، به وسیله اسمائش از او استعانت بجوئیم.
این همه گفتیم، لیک اندر بسیج - بی عنایات خدا، هیچیم هیچ
بی عنایات حق و خاصان حق - گر ملک باشد، سیاهستش ورق
ای عزیز! بدان که در بسم الله نکاتی است که باید به آن توجه داشت.
اول آنکه: مراد از ذکر در آیه شریفه: اذا ذکرت ربک فی القرآن وحده ولوا علی ادبارهم نفوراً، سوره اسراء، آیه 46 بسم الله است. زیرا که اسم لله اسمی است که جامع جمیع صفات کامل است، و وحدت از آن او است.
دوم آنکه: بسم الله نوزده حرف است و عدد واحد به حساب جمل، نوزده است. و معنی واحد همان وحده می باشد.
سوم آنکه: کلمه بسم مشتمل بر سه حرف ب و س و م است. عدد حروف ب و م 92 است و عدد اسم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز 92 می باشد. زیرا عدد ملفوظی م 90 و ب 2 است عدد ملفوظی س 120، و عدد اسم علی (علیه السلام) وقتی که با یاء مشدد خوانده می شود، نیز 120 است. به این ترتیب کلمه، بسم اشاره به مقام نبوت و ولایت دارد.
روایت شده است که وقتی بنده ای می گوید: بسم الله الرحمن الرحیم خداوند کریم می فرماید: ذکرنی عبدی بنده من مرا یاد کرد. وقتی می گوید: الحمدلله رب العالمین، می فرماید: حمدنی عبدی بنده من مرا حمد نمود. وقتی می گوید: الرحمن الرحیم می فرماید: بنده من با صفات جمیله مرا یاد کرد و ثنا گفت. وقتی می گوید: مالک یوم الدین می فرماید: مجدنی عبدی بنده من مرا با صفات جلال و بزرگی یاد نمود. و چون گوید: ایاک نعبد و ایاک نستعین تنها تو را عبادت می کنم و بندگی من، اختصاص به تو دارد و فقط از تو کمک می طلبم. خداوند می فرماید: این آیه میان من و بنده ام، مشترک است. او عابد است و من معبود او، هرچه بخواهد به او می دهم.
علت انحصار درخواست کمک از خداوند، آن است که اگر خداوند مقدر نفرموده باشد، از هیچکس کاری بر نمی آید، و تمام امور بدست او است.
یا من ازمة الامور طراً بیدک، ومصادرها عن قضآئک
ای آنکه زمام همه امور کلا به دست قدرت تست و جاری شدن آنها از قضای نیست.
ما یفتح الله للناس من رحمة، فلا ممسک لها، وما یمسک، فلا مرسل له من بعده، و هو العزیز الحکیم، سوره فاطر، آیه 2.
دری را که خداوند بگشاید، کسی نتواند بست، و آنچه را که خدا بست، دیگری نتواند گشود. و اوست تنها مقتدر با حکمت.
بارالها! تو اگر نخواهی، انبیاء و اولیاء، چو حلقه بر در مانند، چه رسد بر ما.
نقل است که در زمان بهلول، روزی شخصی، تفسیری را که بر قرآن کریم نوشته بود، نزد خلیفه می برد. بهلول در راه با او مصادف شد و پرسید کجا می روی؟ گفت: تفسیری را که نوشته ام نزد خلیفه می برم. بهلول گفت: مدتی بود که می خواستم تفسیر آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین را بدانم، بگو ببینم که در تفسیر این آیه چه نوشته ای؟ آن شخص لختی اندیشید و از همانجا بسوی منزلش بازگشت. بهلول پرسید: کجا رفتی؟ گفت: همانجا که تو مرا فرستادی.
ایاک نعبد بر زبان، دل در خیال این و آن - کفر است اگر گویی یکی، شرک است اگر گوئی دوتا
ای عزیز! بدان که دسته ای از بزرگان مثل، حضرت خلیل الرحمن هستند که وقتی جبرئیل به هنگام برافروختن آتش نمرود، نزد او آمد و گفت: هل لک حاجة آیا حاجتی داری؟ فرمود: بلی. گفت: بخواه. فرمود: اما الیک فلا اما نه به تو، بلکه حاجت من، به خدا است. پرسید: پس چرا از خدا نمی طلبی؟ فرمود: حسبی عن سؤالی علمه بحالی چون او از قلب من خبر دارد، دیگر من به او چه بگویم؟ اما این، کار هرکس نیست. چه نیکو گفته است:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر - گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر
این کار همان بزرگان است، و باقی مردم باید بدانند که چون تمام امور به دست خداست و عالم دنیا، عالم اسباب است، وقتی مریض شدند، باید به طبیب مراجعه کنند، اما بدانند که شفا دهنده خدا است، نه طبیب.
یکی از بزرگان برای حاجتی، نامه ای به این مضمون برای کسی نوشت:
عرضت حاجتی علی الله قبل ان اعرضها علیک، وسألت من الله ان یجریها علی یدیک. فان فعلت فهو المشکور، و ان لم تفعل فانت المعذور حاجت خود را پیش از آنکه به تو عرضه بدارم، به خداوند عرضه داشتم، و چون دنیا، دار لوازم و محل اسباب است، از خدا خواستم که حاجتم را به دست تو برآورد. پس اگر حاجت مرا برآوردی، باید خدا را شکر کنم، و اگر تو را نیز شکر گویم، به امر اوست. زیرا او فرمود: اگر کسی احسانی به تو نمود او را شکرگزار باش. والا، مشکور واقعی خداست. و اگر حاجت مرا بر نیاوردی، هیچ گله ای از تو ندارم، زیرا می دانم که تا خدا مقدر نکند که قضای حاجت من، به دست تو جاری شود، تو نمی توانی کاری بکنی.
بنابراین، نوع مردم باید در پی اسباب دنیا بروند، اما نه اینکه از مسبب غافل باشند و چنین گمان برند که از سبب کاری ساخته است. دو نفر کاسب هر دو شاغل یک نوع کسب هستند و در یک بازار دکان دارند، اما رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق یکی می فرماید: الکاسب حبیب الله کاسب دوست خداست. و درباره دیگری می فرماید: کلب الیهود خیر من اهل السوق سگ یهودی، بهتر از کسبه بازار است. کاسب اول، شخصی است که می داند رزاق خداوند است، اما چون عالم دنیا، عالم اسباب است، و نیز در حدیث وارد شده است که عبادت، ده قسم است و نه قسم آن، کسب روزی حلال و یک قسم، ادعیه و کارهای دیگر. و نیز چون زن و فرزندانی دارد که نفقه آنها به عهده او است لذا برای انجام کار، به دکان می رود. اما خرید و فروش او به طریق شرع است. یعنی: به خرید و فروش اجناس حرام نمی پردازد، با بچه معامله نمی کند، دروغ نمی گوید، بیع ربوی نمی کند، جنس بد را به جای جنس خوب نمی فروشد. وقتی به این نحو به کسب می پردازد، این عبارت این عبارت درباره اش صدق می کند که هذا حبیب الله.
اما کاسب دوم: شخصی است که وقتی می بیند که رفقایش خانه و فرش و باغ دارند، غذاهای خوب می خورند ماشینهای گران قیمت سوار می شوند و مشغول شهوترانی هستند، به قصد تحصیل این مزایا و منافع، به دکان می رود و می خواهد به هر نحو که میسر شود، پول پیدا کند اگر چه به وسیله دروغ و بیع ربوی و خوب جلوه دادن اجناس بد باشد. و خلاصه اینکه، هیچ ملاحظه احکام نمی کند و تمام هم او، جمع مال است. در این صورت، سگ یهودی بر چنین کاسبی شرف دارد، زیرا که فرمود: انما الاعمال بالنیات مدار صحت و فساد عمل، به نیت قلبیه است، نه به صورت کار.
ای عزیز! ملتفت مطلب باش، مثال به کاسب و دکان و بازار زدم، اما همه کارها به همین نحو است. دو نفر با شنیدن ندای حل علی الصلوة به سوی مسجد می شتابند. یکی به این نیت که امر حق را اجابت کند، چون شنیده است که نماز در مسجد و یا درک جماعت، ثوابش بیشتر است و به مسجد می رود. و دیگری چون می بیند که مردم به مقدسین توجه دارند، برای آنکه به مردم بنماید که من نیز مقدسم و آدم خوبی هستم، به مسجد می رود و می خواهد با این حیله، منافعی از سوی مردم عاید او شود. او ابداً به فکر خدا و مناجات و فرمانبرداری نیست، بلکه تمام فکر و نیت او، ریا و خودنمایی است. اولی را عابد خدا گویند و دومی را عابد هوی و مطیع شیطان. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟ و حال آن که ممکن است صورت نماز این عابد هوا، بهتر از صورت نماز آن مخلص خداپرست باشد. افرایت من اتخذ الهه هواه سوره جاثیه، آیه 23 آیا دیده ای کسی را که هوای نفس خویش را خدای خود قرار داد؟
رگ رگ است، این آب شیرین، آب شور - در خلایق می رود تا نفخ صور
مه فشاند نور و سگ عوعو کند - هر کسی بر طینت خود رو کند
وقتی متفکر بودم در اینکه در هر شبانه روز، پنج نوبت نماز می گزارم و در هر نماز، دوبار سوره حمد می خوانم، یعنی: در هر شبانه روز، ده مرتبه می گویم: ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدناالصراط المستقیم چنین به قلبم خطور کرد که هر عملی که از ما سر می زند، توسط پنج حواس ظاهر و پنج حواس باطن است که جمعاً ده حس می شود. بنابراین، ما نیز هر روز از خداوند استعانت می جوئیم و می خواهیم که ما در این حواس، کمک و اعانت فرماید و هریک از حواس ما را، به راه راست هدایت کند.
ایاک نعبد، فاهلنا، لعبادتک، و ایاک نستعین، فلا تحرمنا معونتک تنها تو را عبادت می کنیم، پس ما را شایسته عبادت خویش ساز، و تنها از تو یاری می جوئیم، پس کمک خویش را از ما دریغ مفرما.
ایاک نعبد بالاخلاص، و ایاک نستعین بترک الریا تنها تو را با اخلاص می پرستیم و بدون ریا تنها از تو یاری می جوئیم.
یک از سالکین به شیخ خود چنین نوشت: اگر مشغول عبادت شوم، عجب در من پدید می آید، و اگر ترک عبادت کنم، عمرم به بطلان می گذرد، کدام یک از این دو را اختیار کنم، شیخ در پاسخ او نوشت: اعمل واستغفر الله من العجب به عبادت بپرداز و از عجب و ریا، استغفار کن.