فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

مختصری از زندگانی حاج شیخ

بسمه تعالی
عالم ربانی مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (قدس سره الشریفه) فرزند علی اکبر بن رجبعلی مقدادی اصفهانی (رحمه الله) در شب دوشنبه و یا جمعه 15 ذی القعده الحرام 1279 ه ق در محله معروف به جهانباره اصفهان، دیده به جهان می گشاید. وی از بدو تولد تا سنین حدوداً (یازده سالگی) تحت عنایات و توجهات خاص استاد حاج محمد صادق تخته فولادی قرار می گیرد. تا اینکه در سن یازده سالگی، حاجی از دار فانی به دار باقی ارتحال می کنند. و حاج شیخ از آن پس شبها مشغول عبادت و ریاضت و روزها مشغول تحصیل علوم مختلف، مخصوصاً علوم دینی در اصفهان می شوند، و سپس برای تکمیل معارف به نجف اشرف، کنار مرقد مطهر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشرف می شوند. و در محضر علمای آن زمان، مخصوصاً مرحوم حاج سید مرتضی کشمیری (رحمه الله) به تحصیل و تکمیل علوم و تزکیه نفس می پردازند. و پس از بهره گیری علوم ظاهری و باطنی به اصفهان مراجعت می کنند. حاج شیخ در طول سالهای 1303 تا 1329 ه ق چندین مسافرت به مشهد مقدس و نجف اشرف و مدینه منوره و مکه معظم می کنند. ولی از 1329 تا 1361 ه ق که پایان عمر شریف آن بزرگوار بود، در مشهد مقدس رحل اقامت می افکند و روزها مشغول تدریس و شبها مشغول عبادت و ریاضت می شوند. تا سرانجام صبح روز یکشنبه 17 شعبان 1361 ه ق روح مبارکش به عالم قدس و بقا، ارتحال می نمایند. و جنازه آن مرد بزرگ باشکوه تمام توسط اهالی مشهد که همه شهر آن روز تعطیل می شود، تشییع و در ایوان عباسی صحن مطهر امام رضا (علیه السلام)، که هم اکنون زیارتگاه علاقه مندانش است، دفن می گردند. آثار و برکات آن وجود مبارک و کراماتی که از آن مرد خدا به ظهور رسیده، در این مجمل نگنجد.
گر تو خواهی سر آن جان جهان - رو نشان از بی نشانها را بخوان،
روحش شاد، روانش جاودان باد.
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند متعال، در آیات عدیده ای، از قرآن مجید، نماز را به بندگان خود تأکید فرموده است: در سوره نساء آیه 103 می فرماید: ...فاقیموا الصلوة ان الصلوة کانت علی المؤمنین کتاباً موقوتاً نماز را به پای دارید، که نماز، برای اهل ایمان، حکمی لازم و فریضه ای واجب و حتمی است.
در سوره بقره آیه 238 می فرماید: حافضوا علی الصلوات والصلوة الوسطی وقوموا لله قانتین نسبت به نمازها و به ویژه نماز وسطی (که به عقیده اکثر مفسران، نماز صبح است) مراقبت و دقت کافی و لازم به کار برید و در اطاعت خداوند، فروتن باشید.
و نیز در سوره ابراهیم، آیه 31، می فرماید: قل لعبادی الذین امنوا یقیموا الصلوة بگو (ای پیامبر) به بندگانم که ایمان آورده اند، نماز را بپای دارند.
در سوره طه، آیه 14، فرماید: اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری بدون هیچ تردید، من خداوندگارم و خدایی جز من نیست؛ پس مرا پرستش کن و بیاد من نماز را بپای دار.
در سوره عنکبوت، آیه 45 فرماید: ...و اقم الصلوة ان الصلوة تنهی عن الفحشآء و المنکر نماز را برپای دار که نماز، از فحشاء و منکر و زشتیها و نارواها باز می دارد...
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من ترک الصلوة متعمداً فقد کفر آنکس که به عمد و اختیار، نماز نخواند، قطعاً کافر شده است.
در حدیث دیگر فرمود: ما بین العبد والکفر ترک الصلوة فاصله میان بنده و کافر گردیدن او، ترک نماز است.
هر آنکس غافل از حق یک زمان است - در آندم کافر است، اما نهان است
اگر آن غافلی پیوسته بودی - در اسلام بر وی بسته بودی
نیز از پیامبر خدای مروی است که: لایزال الشیطان ذعراً عن المؤمن ما حافظ علی الصلوة الخمس، فاذا ضیعهن تجرء علیه، واوقعه فی العظآئم شیطان، پیوسته و تا آن زمان که مؤمن بر نمازهای پنجگانه خود، مراقبت دارد، از وی هراسان است. ولی چون آدمی، نماز خود را ضایع کند، شیطان نیز بر او جسور می گردد و در گناهان بزرگش می افکند.
باری بدان ای عزیز! که علماء بزرگ اسلام، طریق تکمیل انسان را در این دو جمله خلاصه کرده اند: التعظیم لامر الله والشفقة علی خلق الله بزرگ داشتن اوامر الهی: از قبیل نماز و روزه و حج و جهاد و... که این حکمهای خدا را بزرگ شمارند و با احترام کامل بجا آورند. و محبت نسبت به مخلوق خداوند، از آن نوع محبت که بزرگتران، نسبت به کوچکتران خود، مرعی می دارند و همراه با نوعی نگرانی و ترس است. فی المثل: محبت پدر و مادر، نسبت به فرزند خردسال که می گوید: می ترسم بچه برود بیرون، صدمه ای به او بخورد. و یا می ترسم بچه گرسنه بماند. یا می ترسم بچه اینگونه غذا بخورد و ناخوش شود. اینگونه محبت که در فارسی آن را به می ترسم معنی می کنند، شفقت است. ماحصل آنکه با بندگان خدا مثل اولاد خود محبت داشته باشد.

سفر آدمی به سوی خدا

ای عزیز! آدمی را سفری بی نهایت و منزلهائی پرخوف و خطر و بی غایت، در پیش است و بیشتر مردم از این راه بی پایان و تحصیل اسباب نجات از مهالک آن غافلند.
خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور - غم مرگت چو غم برگ زمستانی نیست.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: رحم الله امرء، عرف من این، و الی این، ولاین خدا رحمت کند کسی را که بداند: از کجا آمده است و به کجا می رود و برای چه آمده است.
و این سه مطلب، در دو آیه شریفه از قرآن مجید انا لله و انا الیه راجعون ، سوره بقره، آیه 156 ما از آن خداوندیم و به سوی او نیز باز گردانده ایم. و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، سوره ذاریات، آیه 56؛ جن و انس را نیافریدیم، مگر برای آنکه پرستش کنند؛ بیان گردیده است.
از نزد خدا آمده ایم و بازگشت ما نیز به سوی اوست، اما برای چه کار آمده ایم؟ برای عبادت و خداشناسی. ولی چرا خداوند لعیبدون گفت و لیعرفون نفرمود؟ برای اینکه بفهماند که طریق خداشناسی، منحصر است به بندگی و عبادت. زیرا که آدمی به هر کس که نزدیکتر شد، شناسائیش از او بیشتر می شود و شناسائی هر کس نسبت به خداوند با اندازه قرب او به خدا است. این است که در همه عبادات نیت و قربت شرط است و هر عبادتی را به وقت نیت می گوئی: قربة الی الله.
و در حدیث کافی آمده است که: ان العبد لیتقرب الی بالنوافل، حتی کنت سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی یبصر به، ویده التی یبطش بها بنده من به سبب اعمال مستحب و نوافل، تا آنجا که به من نزدیک می گردد، که گوش و چشم و دست وی می گردم، همان گوش که با آن می شنود و همان چشم که با آن می بیند و همان دست که با آن کار می کند.
در اینجا خداوند می فرماید که: چنین بنده ای به من می شنود و نه به این گوش ظاهر و به من می بیند و به من می دهد و می ستاند. یعنی: دیگر از خودهوایی و خویشتنی برای او باقی نمانده است و هرچه می کند، برای خدا می کند.
روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) در جنگ، بر کافری غالب شد و او را بر زمین زد که بکشد. در این حال، او آب دهان به صورت مبارک حضرت انداخت حضرت از روی سینه او برخاست و او را نکشت. علت این کار را پرسیدند، حضرت فرمود: غضب بر من مستولی شد و نخواستم در این کار، جز رضای خدا باشد، لذا قدری صبر می کنم تا غضبم فرو نشیند سپس آن شخص مسلمان شد و گفت: این کار همه برای خدا است.
باری، سفر آدمی دارای شش مرحله است و هر مرحله را منازل بسیاری است، که بعضی مرحله سوم را که فضای این عالم است، تحدید به هجده هزار منزل کرده اند. مرحله اول، صلب پدر، و مرحله دوم رحم مادر، مرحله سوم عرصه و فضای عالم اجسام، مرحله چهارم قبر و عالم برزخ، مرحله پنجم عرصات قیامت که دارای پنجاه موقف می باشد و در هر موقف، انسان مورد سؤال قرار می گیرد و در صورت داشتن خطا، هزار سال در آن موقف حبس می شود. یوماً مقداره خمسین الف سنة مما تعدون، سوره معارج، آیه 4، مرحله ششم بهشت یا دوزخ است. در اینجا است که خطاب می رسد: و امتازوا الیوم ایها المجرمون، سوره یس آیه 59، ای مجرمین! امروز از مؤمنین جدا شوید و این مرحله آخر، منزل خلود و جاودانگی است.
اما تمام گفتگوها درباره منزل سوم یا عرصه این عالم است، که هرچه باید بشود در اینجا می شود. این است که اینجا را دار الزراعه یا مزرعه گفته اند، زیرا که هر تخمی که در عرصه دنیا بکاری، همان را در قیامت بدروی.
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر - کای نور چشم من، بجز از کشته ندروی
دنیا را دارالتجارة، یعنی: تجارتخانه هم گفته اند، زیرا: ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة ، سوره توبه، آیه 111 خداوند در ازاء بهشت، خریدار جانها و اموال مؤمنین است. حال اگر فروشنده از اصحاب یمین باشد، جان و مال دهد و در عوض، بهشت بستاند، و اگر از سابقین باشد، به درک مقام العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة - عبودیت و بندگی، جوهر حقیقتی است که، کنه و باطن آن ربوبیت و پروردگاری است - نائل گردد. و در اینجا است که حضرت حق می فرماید: عبدی اطعنی اجعلک مثلی بنده من، مرا اطاعت کن تا تو را مثل خود قرار دهم. در دنیا است که نقد انسانی را به محک امتحان می زنند: و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم، سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 31 شما را می آزمائیم تا مجاهدین راه خدا را از غیر مجاهدین، جدا سازیم. و اکتساب سعادت و شقاوت، در همین منزل انجام می شود.
ای عزیز، دنیا رباطی است که بر سر بادیه قیامت نهاده اند و تو را در آن رباط، روزی چند مهلت است که برای راه قیامت خود، توشه ای برگیری و در این چند روز، نعم ظاهری و باطنی را برای تو مهیا کرده اند و احکام الهیه و طریق اکتساب مقامات عالیه اخروی را، به لسان انبیاء و رسل، برای تو بیان فرموده اند و حجج الهیه را برای تو تمام کرده اند و کیفیت اکتساب سعادت و شقاوت را بیان نموده اند. و هدیناه النجدین راه بهشت و دوزخ را به وی نموده ایم و به او فهمانده ایم که اگر بخواهی، می توانی این نعمتهای فانی دنیوی را، سرمایه و وسیله لذات و درجات بهشتی، یا عذاب و شدائد و درکات جهنم قرار دهی. چه زیبا سروده است:
از رباط تن چون گذشتی، دگر معموره نیست - زاد راهی برنمی گیری از این منزل چرا؟
گرچه کرسی سرفرازی بایدت - ترک ملک و بی نیازی بایدت
فی المثل گر صد جهان است آن تو - آنچه بفرستی تو، آن است آن تو
گر در این ره بنده یا آزاده ای - می نبینی آنچه نفرستاده ای
باری طریق تکمیل انسان در دو جمله: التعظیم لامر الله والشفقة علی خلق الله خلاصه شد که این دو مطلب به منزله دو پا است برای سالک راه خدا و دو بال است برای طائر الی الله که در قیامت با آن دو، از عقبه صراط به آسانی بگذرد. قسم اول: به خالق متعلق است و آن را حق الله گویند. مانند: نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تلاوت قرآن کریم.
قسم دوم: متعلق به مخلوق خدا است و آن را حق الناس نامند. چون: خمس و زکوة و صدقه و تربیت ضعفا و ایتام و کمک به درماندگان و ستمدیدگان. و افضل قسم نخستین، نماز است که فرموده اند: الصلوة عمود الدین، ان قبلت قبل ماسواها، و ان ردت رد ماسواها نماز، به منزله ستون دین است اگر نماز مورد قبول پروردگار افتد، اعمال دیگر آدمی نیز، مقبول درگاه خواهد شد و اگر نماز، مردود گردد سایر اعمال و عبادات را نیز، وقعی و ارزشی نخواهد ماند.

نماز ستون دین

دین را به چادری که در آن منزل می کنند و نماز را به تیرک وسط چادر، تشبیه کرده اند، که اگر تیرک باشد، چادر برپا است اگر چه بعضی از بندهای چادر گسسته باشد و اگر تیرک خوابید و افتاد، چادر نیز خواهد خوابید، اگر چه ریسمانهایش در نهایت استحکام باشد، و دیگر نمی توان از آن منتفع شد.
قیام به ادای حقوق نماز، جز از ارباب قلوب، متصور نشود، زیرا که حقیقت و روح و قلب نماز، راز و نیاز با حضرت احدیت و مناجات با رب الارباب و حضرت صمدیت است و رکوع و سجود و تشهد و تکبیر و تسلیم و اذکار، صورت ظاهری نماز است، و به همین سبب است که فرمودند: از نماز آن مقدارش مقبول واقع می شود که نمازگزار در حین انجام و تکلم به آن، قلبش متوجه معانی آن باشد.
محمد بن مکی بغدادی، در کتاب تبصرة العارفین از ائمه هدی سلام الله علیهم روایت کرده است که: ان الاعمال الجسدانیة اذا لم یعرف معناها، لایقع لها فی الاخرة اجر اعمال بدنی: مانند نماز و دعا، اگر معنی آن را نفهمد در آخرت، اجری برای عامل آنها نخواهد بود. و در حقیقت، نمازی که زبان به آن متکلم بوده و قلب به جای دیگری توجه داشته است، نماز نیست.
آن نماز او نیرزد نیم جو - زانکه با اغیار دارد دل گرو
و خداوند متعال در قرآن مجید فرماید: یا ایها الذین آمنوا لاتقربوا الصلوة و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون، سوره نساء، آیه 43 در حال مستی و بی خبری، به نماز نزدیک نگردید، تا آن که بدانید چه می گویید.
آری، چنین نماز که بدون توجه کامل دل، انجام شود، گرچه وظیفه واجب به آن ساقط شده است، لیکن آن را احترامی و ارزشی باید و شاید، نیست.
یکی از بزرگان، ابتدا به جوالبافی اشتغال داشته است و روزی یک جوال می بافت، و آخر هفته، حساب می کرد و مزد شاگردهایش را می پرداخت. روزی به هنگام حساب، یک جوال از قلم افتاد و آنچه فکر کردند که آن را به چه کسی داده اند، به خاطرشان نیامد. غروب نزدیک بود و استاد نماز نخواند بود، مشغول نماز شد و در نماز، به خاطرش آمد که آن جوال را به چه کسی داده است. پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت: جوال را به فلانی داده ایم. شاگردش گفت: استاد! تو نماز می خواندی یا جوال پیدا می کردی؟ و استاد از این واقعه، متنبه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گردید.
در احوال سید رضی و سید مرتضی، رضوان الله علیهما، نوشته اند که: سید رضی، به برادر بزرگ خود، سید مرتضی به جماعت اقتدا نمی کرد. برادر مهتر، شکایت این کار، نزد مادر برد و سید رضی، به توصیه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا کرد اما در اثناء نماز، ناگهان، نماز خود را برهم زد و از مسجد بیرون شد. سید مرتضی نزد مادر آمد و گفت: سید رضی، آنچه امروز کرد، بدتر از پیش بود مادر، ماجرا را از سید رضی جویا شد. گفت: در اثناء نماز ناگهان دیدم که برادرم در خون حیض غرق است؛ به ناچار نماز را شکستم که طهارت، شرط صحت نماز است. مادر، شرح حال، با سید مرتضی در میان نهاد. سید گفت: راست می گوید؛ زیرا ما آنگاه که به مسجد می رفتم، زنی در راه، مسأله ای از احکام خون حیض از من پرسید. به او پاسخی دادم، اما در اثناء نماز به این اندیشه در افتادم که جوابی که دادم، درست بوده و یا اشتباه بوده است..
و در حدیث آمده است که: از نماز برخی مردم، نصف و گاهی ثلث یا ربع آن، پذیرفته می شود و نماز گروهی دیگر را، همچون جامه کهنه ای که به هم پیچند، پیچیده و بر سر نمازگزار می کوبند. نماز را تشبیه فرمود به جامه ای که شخص آن را در دست گرفته و در مقام فروش برآمده است. وقتی مشتری جامه را می ستاند که نگاه کرده و بخرد، می بیند که هیچ جای درست در آن نیست که لااقل هیئت آن را برهم زند و چیز دیگری از آن درست کند، لذا جامه را به هم پیچیده و پیش صاحبش می اندازد و می گوید: این که به هیچ دردی نمی خورد، برای چه آن را به بازار آورده ای؟
بدان ای عزیز! که هر آنچه مورد نیاز آدمی است، یک صورت نازله و اقل ما یقنعی دارد که امر انسان به آن می گذرد، سپس کم کم بالا می رود تا به درجه فوق فوق برسد. مثلا انسان برای آنکه خود را از سرما و گرما حفظ کند، احتیاج به منزلی دارد، مثل منزل کشاورزان، سپس بالا می رود تا می رسد به منازلی که برای اعیان و اشراف است، همچون پارکها و عماراتی که در این ایام متداول شده است. یا اینکه وقتی انسان در پی آموختن خط می رود، اقل مرتبه آن، همان است که بتواند چیزی بنویسد و به وسیله نوشتن و محاسبه به عنوان مثال، اموالش را حفظ کند. و یک مرتبه عالی دارد، مثل خط خوش نویسانی همچون احمد نیریزی در نسخ و درویش عبدالمجید در شکسته و میر عماد در نستعلیق و بایسنقر در ثلث، که تا به امروز کسی مثل آنها ننوشته است. نماز را نیز به همین نحو فرض کن. یک مرتبه نازله آن چنین است که بگویند، مسلمان است و بدن او پاک است و نمازگزار است. سپس این نماز بالا می رود تا به مرتبه ای برسد که نمازگزار ابداً در نماز، خیال دنیا به خود راه نمی دهد، و از آن بالاتر اینکه خیال هیچ چیز، حتی خیال آخرت را نیز در او راهی نباشد و تمام توجه او معطوف به راز و نیاز و مناجات با رب الارباب است، و حصول این مرتبه، همچون خوشنویسی، بدون زحمت و مشقت و طول زمان، ممکن نیست. نیک بنگر که وقتی کسی می خواهد خوشنویس شود، چقدر باید زحمت بکشد و مشق کند و خدمت اساتید کند و از آن ها تعلیم بگیرد تا بتوان او را خوشنویس نامید.
پس ای عزیز! بدان که مرتبه مناجات با خداوند، مرتبه بسیار رفیعی است و نیاز به همت عالی دارد. تفکر کن که ظهور قرآن و نزول فرقان، بعد از چهل سال سلوک و مجاهدات و توجه و تفکر، که غالباً در کوه حراء می بود، بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واقع شد. پس جمعی که بدون این حال و به غیر این کلام، به تلاوت کلام الله مشغول می شوند، اگر چه از این بحر بدان فیض نمی رسند، ولی آخر از رشاشه نوری و حشاشه حضوری، خالی و عاطل نیستند، اما وصول به این مقام عالی، مرید را بعد از مرور دهور و مجاهده بسیار و اقامه صلوات مسنونه و ادامه آن، که ورد متوسطان ارباب سلوک و روش معتدلان اصحاب قلوب است، که دیده و بصیرتشان به کحل الجواهر، و قرة عینی فی الصلاة متکحل شده، فراهم می شود و در آن حالت است که زمزمه نماز، به موجب حدیث: المصلی یناجی ربه (نمازگزار، با پروردگار خود، در حال مناجات و راز و نیاز است). به مناجات با پروردگار، مبدل می گردد و از غایت صدق و توجه و خلوص و استغراق که در این حال، به بنده دست می دهد، پیامبر فرمود: الصلوة معراج المؤمن، (نماز، معراج نمازگزار مؤمن است و به عبارت دیگر، نماز وسیله تقرب به خدا و عروج بنده می گردد).
نماز را در شب معراج، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آموختند و چون بازگشت، امت خود را امر فرمود که: صلواکما رأیتمونی اصلی به همین ترتیب که می بینید نماز می گزارم، نماز بگزارید، این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نماز را معراج مؤمن قرار داد.
سابق این میدان و فارس این جولان، بعد از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین علیه الصلوة والسلام است که در نماز، چندان مستغرق بحر احدیت بودند، که پیکان تیر، از پای مبارکش بیرون کشیدند و از درد آن، آگاه نگردید و در توجه و توکل، چنان صادق بود که، در لیلة الهریر آن شب وحشتناک که شمشیر و تیر از اطراف و جوانب می بارید، در میان دو لشکر جنگجو، مصلی گسترد و از ورد و نوافل شبانه خود غفلت ننمود و در آن شب پرآشوب، هزار رکعت نافله شبانه را به جای آورد.
مراد از نماز، حضور دل و استغراق کامل و فناء ذات عابد در معبود و فوز به مشاهده حق است، اما مبتدی را برای وصول به این مقام، ریاضت بسیار و مجاهده بیشمار لازم است. به نحو اجمال بگویم که: تا مدتی به امر قلب مشغول نشوی، فارس این میدان نمی توانی شد.