فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

درِ دوم: ادعیه افتتاحیه، تکبیرات هفتگانه

اینک دعای افتتاح که نوبت آن پس از تکبیر سوم است: اللهم انت الملک الحق المبین، لا اله الا انت، سبحانک انی عملت سوء، و ظلمت نفسی، فاغفرلی ذنبی، انه لایغفر الذنوب الا انت
اللهم انت الملک الحق المبین بار خدایا توئی پادشاه استوار و پایدار و پدیدار لا اله الا انت نیست معبودی سزای پرستش، جز تو. سبحانک پاک می دانم و منزه می خوانم جناب تو را، از هرچه به جلال تو نسزد و جمال تو را نزیبد.
پاک از آنها که جاهلان گفتند - پاک تر زانکه عاقلان گفتند
انی عملت سوء و ظلمت نفسی همانا که من بد کردم و به نفس خود ستم روا داشتم. و فاغفرلی ذنبی پس بیامرز گناهانم را. انه لایغفر الذنوب الا انت بدرستی که نیامرزد گناهان را احدی غیر از تو.
و پس از تکبیر پنجم: لبیک وسعدیک، والخیر فی یدیک، والشر لیس الیک، والمهدی من هدیت، عبدک وابن عبدک. بین یدیک، منک وبک، ولک والیک، لاملجا ولامنجا منک الا الیک، سبحانک و حنانیک، تبارکت وتعالیت، سبحانک رب البیت
لبیک کنایه از آنکه: می ایستم به خدمت تو، ایستادنی، پس از ایستادنی. یعنی: همیشه تو را خدمتگزارم. و سعدیک کنایه از آنکه: فرمان برم تو را، فرمان بردنی، پس از فرمان بردنی یعنی: پیوسته تو را فرمانبردارم.
یک نگاه از تو و در باختن جان از من - یک اشارت ز تو و بردن فرمان از من
و الخیر فی یدیک آنچه نیک است، در دست تو است و از تو برآید. والشر لیس الیک بد را به سوی تو راه نیست و به تو نسبت آن نشاید.
هرچه هست از قامت ناساز کج اندام ماست - ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
و المهدی من هدیت راه یافته آنکه تو او را ره نمودی. عبدک وابن عبدک تو را بنده و بنده زاده ام. بین یدیک که در حضورت ایستاده ام. منک از تو است تمام وجود من. وبک و به تو است قوام بود و نبود من. ولک و تو راست تملک من. والیک و به سوی تو است بازگشت من. لاملجأ ولامنجا منک الا الیک نیست پناهی و نه گریزگاهی از تو مگر به سوی تو.
غیر از در تو، دری ندانم، - غیر از تو، کس دگر نخوانم
ای نام خوش تو بر زبانم - از درگه خویشتن مرانم
گر تو ز در خودت برانی - روی از تو بدرگه که آرم
سبحانک وحنانیک پاک و منزه می دانم ساحت کبریائی تو را، از غبار آنچه تو را نسزد و نشاید ای پروردگار.
و درخواست می کنم از تو، عطوفت فراوان و بخشش بسیار.
گر ما مقصریم، تو دریای رحمتی - جرمی که می رود به امید عطای تست
دانم که در حساب نیاید گناه ما - آنجا که فضل و رحمت بی منتهای تست
تبارکت بزرگوار و برتر و استوار و قائم و دائم و مبدأ و موجب همه خیر و برکتها توئی. و تعالیت و بس والا جاهی، دست ادراک از دامن معرفت تو، کوتاه است و پای سعی را از وصول به جنابت، خارها در راه.
اسلام ز جانب فرنگ آوردن - آیینه چین ز سوی زنگ آوردن
از باده رخ شیخ به رنگ آوردن - بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن
سبحانک مقدس و منزهی. رب البیت ای خدای خانه کعبه. به این معنی که به امر تو روی به جانب کعبه آورده و به سوی آن توجه کرده ام وگرنه، کعبه نیز آفریده تست و نه سزای پرستش است و نه آن است که پرستش آن می کنم:
کعبه سنگی بر آستانه تست - قبله راهی به سوی خانه تست
و بعد از تکبیر هفتم: وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض، عالم الغیب والشهادة، حنیفاً مسلماً علی ملة ابراهیم ودین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و هدی امیرالمؤمنین (علیه السلام)، و ما انا من المشرکین، ان صلواتی ونسکی و محیای ومماتی لله رب العالمین، لاشریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین.
وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض روی دل خود را متوجه ساختم به آنکه، به قدرت محض بیافرید آسمانها و زمین را. عالم الغیب و الشهاده دانای نهان و آشکارا. حنیفا در حالتی که متمایلم از همه دین ها به دین توحید. مسلما در صورتی که فرمانبردارم. علی ملة ابراهیم به روش حضرت ابراهیم (علیه السلام). ودین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و راه روش دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر هدایت و راهنمائی ولی الله اعظم علی بن ابیطالب امیرمؤمنان که سلام بر او باد. و ما انا من المشرکین و نیستم از شرک آورندگان مرحق تعالی را، جل شأنه. ان صلوتی همانا که نماز من. ونسکی و قربانی یا حج یا همه عبادتهای من. ومحیای و زندگانی من، یعنی: آنچه برآنم در مدت حیات، از اعتقادات صحیحه و افعال حسنه و جمله خیراتی که بجای می آورم. ومماتی و آنچه بر آن می میرم از ایمان و طاعت و مبراتی که پس از مرگ، عوائد آن به روان من عائد گردد. لله مر خدای راست. رب العالمین که پروردگار جهانیان است. لاشریک له نیست مر او را شریکی. یعنی: من در عبادت خود کسی را با او شرکت ندهم، چون بت پرستان. و این کلماتی است که حق تعالی در قرآن مجید از ابراهیم خلیل (علیه السلام) حکایت فرمود و گفته اند که مراد از این، تفویض جمیع امور است به حق تعالی، یعنی: هرچه کنم و بگویم همه محض خداست.
سفر به سوی تو پویم، حضر بکوی تو جویم - سخن برای تو گویم، خمش برای تو باشم
و بذلک امرت و به این مأمور شده ام. و انا من المسلمین و من از زمره فرمان بردارانم.
و باید که در این قول نیز صادق باشد، یعنی: روی دل با حق داشته و همه کارها، به او وا گذاشته باشد، نه آنکه بسته کار و بار و رهان دکان و بازار و محو آمال و امیال و مستغرق، شهوات و غرقه وسوسه ها گردد.
در طریقت کجا روا باشد - دل به بتخانه رفته، تن به نماز
پس دروغ گفته، آنکه روی دل به خدا نیاورده و کار خود به او رها نکرده است و بسا اول کلامی که در نماز، افتتاح به آن کنند، دروغ محض باشد.
و مستحب است که در حال تکبیرات، دستها را تا برابر گوشها بردارد، چنانکه کفها به جانب قبله باشد و انگشتان بهم بچسبد، مگر دو انگشت بزرگ. و ابتدای تکبیر، ابتدای دست برداشتن باشد و انتهای آن به انتهای آن. و همچنین می توان هر یک از این تکبیرات هفتگانه را در آغاز نماز و قبل از آن گفته می شود، مقارن نیت فرض گفت و تکبیرة الاحرام قرار داد و با آن نماز بست.
حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) را پرسیدند، از علت و مصلحت برداشتن دستها در حال تکبیر فرمود: مقصود آنکه خدای بزرگتر است، یکتای بی همتاست، نیست مثل او چیزی و بسوده نشود به انگشتها و دریافته نگردد به حس ها.
نه ادراک در کنه ذاتش رسد - نه فکرت بغور صفاتش رسد
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم - نه بر ذیل وصفش رسد دست فهم
و به روایت دیگر: دست برداشتن، اشاره ای است به اینکه: ای خدای آمرزگار، در یم گناه غرقه ام، دستم گیر تا برآیم.
مانده در دشت فراقم ره نما، ای رهنما - غرقه در دریای هجرم دست گیر، ای دستگیر

درِ سوم: تفسیر سوره حمد

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین، ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین، انعمت علیهم، غیرالمغضوب علیهم ولا الضالین
اعوذ بالله پناه می برم و التجاء می کنم به معبود به حق و خداوند مطلق. من الشیطان الرجیم از شر وسوسه دیو فریبنده سرکش، یا دور مانده از رحمت رحمان، یا رانده از ریاض رضوان.
و گفتن این کلمات به جهت آن است که از شر وسواس وی محفوظ ماند، و استعاذه فی الحقیقة پاک گرداندن زبان و رفتن خلوتسرای دل است از غبار اغیار، و صفا دادن آن از برای آن یگانه محبوب نهان و آشکار، و مثل کسی که استعاذه می کند و خاطرش متعلق است به غیر حق و در دلش فکرهای نفسانی و وسوسه های شیطانی است، مثل کسی است که بر در حصار استواری ایستاده و ددی درنده درصدد است که او را بگیرد و بردرد، و او پی در پی به زبان گوید که: پناه می برم از شر این دد به این قلعه محکم و همی بر جای خود ایستد و درون آن نرود تا در را بربندد و از گزند او ایمن گردد:
تا ز هر بد، زبانت کوته نیست - یک اعوذت، اعوذ بالله نیست
بلکه آن نزد صاحب عرفان - نیست الا اعوذ بالشیطان
گاه گوئی اعوذ و گه لا حول - لیک فعلت همه مکذب قول
بر زبانت اعوذ، میرانی - یار شیطانی و نمی دانی
طرفه حالی که دزد بیگانه - شده، همراه صاحب خانه
می زند، همچو او صلا و صفیر - دربدر، کوبکو، که دزد بگیر
بسم الله بنام خدای سزای پرستش. الرحمن نیک بخشنده بر بندگان، به هستی و حیات. الرحیم نکو بخشاینده برایشان به بقاء و حفظ از آفات. الحمد هر ثنا و ستایش که از ازل تا ابد موجود و معلوم بود و هست و خواهد بود، سراسر لله خدای راست که مسمی و موصوف است به همه اسماء و صفات کمالیه از جلالیه و جمالیه:
آن به تسبیح و جلال و حمد سبوحی سزا - وان به تقدیس و کمال و نعمت قدوسی جدیر
آن سزای آفرین، کز حمد او زنده ست جان - وان بدایع آفرین، کز شکر وی روشن ضمیر
رب العالمین آفریننده و پرورنده و دارنده و کارساز عالمیان، از ملائکه و جن و انس و وحوش و طیور و بهائم و سباع و انواع حیوانات و غیر آن... الرحمن بخشنده وجود، بار دیگر در آخرت پس از فنای جهانیان الرحیم بخشنده دیگر بار، به رأفت و رحمت بر مؤمنان و جای دادن ایشان در بهشت جاودان به امن و امان. مالک یوم الدین خداوند روز پاداش یا مالک و متصرف محض در روز رستاخیز، یا حافظ اعمال بندگان به روز بازپسین تا در دادن و ستدن، کم و کاستی نشود و کاری بر غلط نرود، یا، داور روز جزا که میان بندگان به حق حکم کند.
و بر قرائت ملک پادشاه روز جزا که سلطنت در آن روز، جز او را نباشد. لمن الملک الیوم، لله الواحد القهار
ایاک نعبد تو را می پرستیم و بس، که غیر تو، در خور عبادت نیست. بیان حقیقت عبادت، در شهادت به توحید گذشت و در این موضع چون بر عبودیت خود، مر خدای را تصریح کند و این امر را منحصر به او جل شأنه نماید و طرف خطاب وی خدای علام الغیوب است، پس دروغ در آن افحش و اشنع است.
لاجرم باید همه دم، ترک هوس کرد و کرکس مردار خوار هوای نفس را در قفس آورد:
چون شمع به سوز، زنده می باید بود - دل سوخته، سرفکنده، می باید بود
تا کامروا شوی ز انجامی خوش - ناکامی کش که بنده می باید بود
و بندگی از بهر او باید کرد، نه از برای خود:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن - که خواجه خود روش بنده پروری داند
و گفته اند: که نکته اینکه نعبد به صیغه جمع آمده است، نه مفرد؛ آن است که در احکام شرعیه مقرر است که تبعض صفقه نشاید، به این معنی که: هر که متاعی چند در یک عقد بخرد و بعضی از آن عیبناک برآید، خریدار را باید که یا همه را قبول کند، یا همه را رد نماید و اگر مشتری به معامله رضایت دهد، او را نرسد که بعضی را نگاه دارد و بعضی را کنار گذارد. پس چون بنده ای عبادت خود را با عبادت دیگران در آمیزد، حق تعالی کریم تر از آن است که عبادت کسی را، به علت عبادات با عیب دیگران رد کند، از طرفی دیگر البته خداوند، عبادات با عیب را هم به طفیل عبادت بی عیب، قبول کند.
به طفیل همه قبولم کن - ای خدای من و خدای همه
و ایاک نستعین و تنها از تو یاری می خواهیم و در پرستش تو و انجاح حوائج و دفع آفات و رفع مشکلات. و باید که در این قول نیز صادق باشد، یعنی: از دیگری در هیچ امری یاری نخواهد، مگر آنکه آنکس را در آن امر واسطه و سبب و مسخر مشیت رب داند و داند که اگر حق تعالی نخواهد، در دل آنکش نیفکند که یاری او کند، پس فی الحقیقة، حق تعالی یاری او می کند و دست دیگران آلتی است در ید قدرت حق تعالی و تقدس.
درگه خلق، به همه زرق و فسون است و هوس - چشم امید به دادار جهان باید و بس
بر در مخلوق بودن، عمر ضایع کردن است - خاک آن در شوکه آب بندگان، زان روشن است
گویند: یکی از مشایخ، چون در نماز به ایاک نعبد و ایاک نستعین رسید، از هوش رفت و بیفتاد، چون سبب پرسیدند. گفت: ترسیدم که مرا گویند، چون او را بندگی کنی و بس و از او یاری خواهی و بس، پس چرا حاجت خود به دیگران گوئی و از این و آن یاری جوئی؟
یاری از وی جو، مجو از زید و عمرو - سرخوش از وی باش، نه از بنگ و خمر
اهدنا ما را راه نمای. الصراط المستقیم به راهی راست در اقوال و افعال و اخلاق که آن راه متوسط است، میانه افراط و تفریط و غلو و تقصیر. یا ثابت دار ما را به طریق قویم که دین اسلام است و سنت سید انام صلی الله علیه و علی اله الکرام و طریقه حقه ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین.
و در اخبار اهل بیت (علیهم السلام) است که مراد از صراط مستقیم حضرت علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) است و به روایت دیگر: امام مفترض الطاعة است. پس معنی آنکه: به ما بشناسان امام به حق را، تا متابعت و پیروی وی کنیم و به راهی که او رفته برویم و امور خود را تسلیم اوامر او نمائیم و دستور او پذیریم و محبت او در دل گیریم. تا در آخرت با او محشور شویم و در آن سرای، به سعادت عظمی رسیم، یا ثابت دار ما را بر معرفت و محبت و متابعت امام (علیه السلام).
و در حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد است که: هر که مرد و نشناخت امام زمان خود را، مرد، مردن زمان جاهلیت یعنی: بی ایمان. بزرگی گفته: بنمای ما را راه راست، به این معنی است که: ما را به محبت ذاتی خود مشرف دار، تا از توجه و اتکاء به غیر تو، آزاد گشته و به تمامی در گیرو گرو تو باشیم، جز تو ندانیم و جز تو نخوانیم و جز تو را نگزینیم، تا در همه حال جز تو را نبینیم.
مطلوب هرکس از تو مرادی و مطلبی - مقصود ما ز دنیی و عقبی لقای تست
صراط الذین انعمت علیهم بنمای ما را، راه آنان که به فضل خود برایشان انعام کردی، به نعمت نبوت و رسالت و ولایت و صدیقیت و شهادت و صلاحیت، یا راه آنان که اهل قربند و ایشان را به کمال نعمت ظاهر که قبول شریعت است و به جمال نعمت باطن که اطلاع بر اسرار حقیقت است، آراسته و معزز و مکرم داشته ای. غیرالمغضوب علیهم نه راه آنان که کافر شدند و خشم گرفته ای بر ایشان، یا راه جهودان که به سبب تمرد و تجاوز و معانده و قتل انبیاء و تحریف تورات، بر آنان خشم گرفتی، یا هر کس که طرف تفریط را دارد.
ولا الضآلین و نه راه گمراهان، یعنی: آنان که در طریق مختلفه و سبل منحرفه افتادند، یا راه ترسایان که به علت افراط در شأن حضرت مسیح علی نبینا و (علیه السلام) گمراه گشتند، یا هر که جانب افراط را داراست.

درِ چهارم: سوره قدر و توحید

از اهل بیت (علیهم السلام) منقول است که در نمازهای فریضه، بهترین سوره که بعد از (فاتحه) خوانده شد، سوره قدر و توحید است. بدانکه: قدر سوره قدر را غیر از شیعه ندارند. از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است که: فضیلت کسی که بصیر به تفسیر این سوره بوده و اعتقاد به مفاد آن داشته باشد، بر کسی که مثل او نباشد، فضیلت روشنی است بر تاریکی.
و در کتاب من لا یحضره الفقیه است که: اولی آن است که در رکعت اول بعد از حمد، سوره قدر خوانده شود که در آن اشارتی از مقام قدسی پیغمبر و اهل بیت اوست سلام الله علیهم پس نمازگزار را باید که محض تقرب به خدای عزوجل، ایشان را وسیله سازد. چه، به سبب آنان به معرفت او جل جلاله رسیده است و در رکعت دوم سوره توحید که در عقب آن دعا (که همان قنوت است) مستجاب گردد. و در کتاب کافی روایتی به عکس این نقل شده است و بنابراین عمل به هر کدام که کنند، نیکوست.
ابو علی بن راشد گوید: که خدمت حضرت امام علی نقی (علیه السلام) مشرف شدم و گفتم: فدایت شوم، محمد بن الفرج را تعلیم کرده ای که فاضلترین سوره ای که در فرائض خوانده شود، قدر و توحید است و مرا به علت قلت آیات و قصر کلام و سرعت اتمام نماز، دل تنگ گردد، فرمود: دل تنگ مدار که به خدا قسم، فضیلت در این دو سوره است.
و ما هر دو سوره را ترجمه و تفسیر می کنیم تا تمامی اذکار نماز، بر وجه افضل مترجم باشد.
سوره قدر:
ثقات امامیه روایت کنند که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، شبی بخواب دید که بنی امیه بر منبر او بالا می رفتند بصورت بوزینگان و مردمان را واپس می راندند. آن حضرت را از این رؤیا خاطر بر آشفت، حق تعالی این سوره را فرو فرستاد.
بسم الله الرحمن الرحیم انا انزلناه فی لیلة القدر و ما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر
بسم الله الرحمن الرحیم انا انزلناه همانا فرو فرستادیم قرآن را فی لیلة القدر در شب قدر، یعنی: اندازه نهادن و آن شبی است که حق سبحانه و تعالی، در آن تقدیر کند و اندازه نهد آنچه را که در آن سال بیاید.
و گفته اند که: مراد از این آیات آنکه ابتدای نزول قرآن در آن شب بوده، یا تمام قرآن در آن شب از لوح محفوظ صادر شده و پس از آن، جبرئیل آن را در خلال بیست و سه سال، آیه آیه، سوره سوره، به حسب مصالح و موارد، نازل ساخته.
و از اهل بیت (علیهم السلام) منقول است که: در شب قدر ملائکه نازل می شوند و تمام احکام و امور کلیه و جزئیه بندگان را تا شب قدر سال آینده بر معصوم (علیه السلام) عرضه می دارند، بدانگونه که: اگر پیغمبر است بر سبیل وحی، بر جزء و کل آگاه گردد و فرشته را نیز رؤیت کند و اگر وصی پیغمبر است، به طریق تحدیث چنانکه فرشته با وی سخن گوید و آوازش بشنود و او را نبیند. و این علوم که در آن شب ایشان را حاصل شود، تفصیل و بیان آن علمی است که قبل از آنش بر سبیل اجمال می دانسته اند. و ما ادریک و چه چیز دانا کرد تو را تا دانی ما لیلة القدر چیست شب قدر؟ یعنی: شب با عزوشرف، که هرکس در آن عبادت کند، عزیز و شریف گردد، یا عمل خیری که در آن واقع شود، نزد خدای بس با قدر بود، یا تو را که پیغمبری و سائر ائمه معصومین (علیهم السلام) را که اوصیای تواند، فتوحات وافره و فیوضات متواتره دست بدهد.
لیلة القدر خیر من الف شهر شب قدر بهتر است از هزار ماه بنی امیه، که بعد از تو، به حکومت رسند و ایشان را شب قدری نباشد و اهل بیت تو را در این شب، قدرها و قربهاست و شیعیانشان را نیز برکتها رسد و کرامتها دست بدهد.
قاسم بن فضل گفت که: ما شمردیم مدت تسلط (بنی امیه) را و هزار ماه بود، نه یک روز کم و نه یک روز بیش!
و حکمت در اخفاء و ابهام این شب، به سبب قدر گذاشتن و مغتنم داشتن همه شبهای محتمله است با شب زنده داری آن به ذکر و احیاء آن به عبادت، یا آنکه در واقع آن را شبی معین نیست، بلکه متبدل شود در لیالی سنه.
ای خواجه چه جوئی ز شب قدر نشانی - هر شب، شب قدر است اگر قدر بدانی
تنزل الملائکة و الروح فرود می آیند فرشتگان و روح بر امام عصر (علیه السلام)، فیها در این شب باذن ربهم به فرمان آفریدگارشان من کل امر از هر امری که بندگان را در کار است، از امور دینیه و دنیویه. سلام پیوسته مبارک و پی در پی برکت است هی این شب حتی مطلع الفجر تا دمیدن سپیده از شامگاه تا بامگاه بر هر که حق تعالی توفیق درک و دریافت آن را داده است، از بهترین بندگانی که به سبب صفای روح و فضیلت فکر و حسن عمل، برگزیده است ایشان را، و اراده کرده است که بر بعض امور مقضیه و مقتضیه مطلع شوند.
و این معنی نیز از صحیفه سجادیه دعای دخول ماه رمضان مستفاد می شود و در کافی نیز از آن حضرت نقل شده است که، معنی آنکه: سلام می کنند بر تو ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ملائکه من و روح من از نخستین وقتی که نازل می شوند تا طلوع فجر.
سوره توحید
روایت کنند که جمعی از کفار، آن حضرت را گفتند که: نسب و حسب خدای خود را بازگوی تا او را بشناسیم. حق تعالی این سوره را فرستاد:
بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد ولم یکن له کفواً احد
بسم الله الرحمن الرحیم قل هوالله احد بگو ای محمد که: اوست خدای یگانه، متوحد به ذات و متفرد به صفات. الله الصمد خدایی که بی نیاز است از همه، و اوست پناه نیازمندان، نخورد و نیاشامد و پاینده است و جاودان.
احد است و شمار از او معزول - صمد است و نیاز از او مخذول
آن احد نی که عقل داند و فهم - وا صمد نی که حسن شناسد و وهم
لم یلد نزاده است کسی را، رد یهود است که گفتند: عزیر پسر خداست. ولم یولد و زاده نشده است رد نصاری است که گویند: عیسی بن مریم خدای ماست. ولم یکن له کفواً احد و نیست و نبوده او را همتا، رد مجوس است که گفته اند: او را همتاست و قائل به خدای خیر و شر شده اند.
کذلک الله ربی چنین است پروردگار من. و خواندن سوره بعد از حمد، مخصوص دو رکعت اول است و در دوم و سوم اگر حمد نیز، نخوانند و بجای آن تسبیح و تحمید تو تهلیل و تکبیر گویند بر اینگونه: سبحان الله و الحمدالله و لا اله الله والله اکبر هم رواست.
و باید که قرآن را به تأنی و ترتیب و ترتیل خوانند و در آن تدبر کنند و دل فارغ دارند و توجه کامل بجای آرند.
عروس حضرت قرآن که نقاب آنگه براندازد - که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: هر که قرآن خواند و خاضع نگشت و دلش نرم نشد و بیم در دل او پدید نیامد، به تحقیق، خرد پنداشته است بزرگ خدای را جل و علا.
و باید که در حال قیام به خضوع و خشوع تمام باشد و جز به سجده گاه خود نظر نیفکند و کف دستها، بر رانها گذارد و قدمها محاذی یکدیگر دارد، به دوری سه انگشت یا یک وجب، و انگشتان پا را طرف قبله قرار دهد و پس از فراغ حمد و سوره کمی درنگ کند.