فهرست کتاب


اسرار نماز

ملامحسن فیض کاشانی‏

مقدمه مولف

بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه نه گویای تو، خاموش به - هرچه نه یاد تو، فراموش به
سپاس و ستایش کریمی را که با کمال کبریا و عظمت واستغناء و عزت، در لطف و مرحمت و باب عطوفت و رأفت، بر روی بندگان گشوده و اصناف خلائق را از شریف و وضیع و خاص و عام، رخصت مکالمه و مخاطبه و مناجات و عرض حاجات، ارزانی فرموده. تا هر که رازی دارد، با وی، روی بروی تواند گفت و هر که نیازی آرد در حضرت او، عرض تواند نمود.
نه بر درش دربانی برگماشته که به کمک رشوه به او متوسل باید بود و نه پاسبانی باز داشته که به دست آویز پیشکش به وی توسل باید نمود، نه مانعی و نه رادعی، و نه ترس از چوبکی محافظ و مدافعی:
هر که خواهد گو بیا و هرچه خواهد گو بگو - گیرودار و حاجب و دربان، در این درگاه نیست
همه کس را در همه جا و همه وقت، به جناب او راه است و از ظاهر و باطن همه کس، در همه حال آگاه، دولت ابدی و سلطنت سرمدی، او را رواست و بس. تعالی شأنه و تقدس اسمآئه.
از غایت رأفت و نهایت رحمت و فرط کرم و کرامتی که با بندگان دارد، آنان را هر شبانه روز در پنج وقت پنج نوبت به نماز امر فرموده. تا تکرار ذکر و تجدید عهد در ساعات متقاربه، وسیله تقرب بندگان گردد به آن جناب و سبب بارور شدن حب حب، در دل ایشان شود نسبت به رب الارباب. و ساعتی همه به خضوع و خشوع، روی نیاز بر آستانه خدای بنده نواز کارساز نهند، و راز دل بر حضرت علام الغیوب عرضه دهند، غم خود با لطف او گویند و دوای درد خویش، از کرم او جویند، تا او جل جلاله از روی تفضل و تعطف، ناتمامی هرکس را به قدر استعدادش، تمام نماید و شکستگیش را درستی انعام فرماید:
کریمی بر در دلها نشسته - درستی بخش دلهای شکسته
فشکراً له ثم شکراً له - علی ما هدانا لشکر النعم
ستایش او را سزاست، نیایش او را رواست که کرده خود، هدایتمان به سپاس آوری.
وصلی الله علی خیر خلقه محمد و اله و سلم.
اما بعد چنین گوید:
نماز بهترین طاعات و فاضلترین عبادات است، چنانکه در حدیث نبوی وارد شده است که: نماز ستون دین است، هرگاه مقبول شد، همه عبادات مقبول است و اگر مردود گشت، همه عبادات مردود است و چون مقصد اصلی از نماز، یاد حق تعالی است و تجدد عهد با او و ثنای او از روی مسکنت و خشوع و سؤال مهمات از او به ابتهال و خضوع، پس هر آینه بنده را ناچار است از حاضر ساختن دل در آن، و فهمیدن آنچه می گوید به زبان...
نیز در حدیث نبوی است که: نیست هر بنده ای را از نماز او اثری و ثمری، مگر آنچه که فهمیده است از آن و دل با خود داشته در آن و به روایت صحیح از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است که: همانا بنده را بالا برده شود از نمازش، همه آن و نیمه آن، سه یک آن و چهار یک آن، یا اندک آن؛ و بالا برده نشود از نمازش، مگر آنچه را که روی دل بر آن داشته است.
در حدیث دیگر وارد شده است که: هر که نماز گزارد و در آن، با نفس خود سخنی نگوید از امور دنیا، یعنی: جز به امر نماز نیندیشد و از علائق دنیوی در خاطر نگذراند، چون از آن نماز فارغ گردد، میانه او و حق تعالی گناهی نماند، مگر آنکه آمرزیده شود.
و چون اذکار نماز به زبان عربی است و بسیاری از ابناء عجم بلکه عرب هم، از درک مفاهیم آن عاجزند، بخاطر این ضعیف محسن بن مرتضی کاشانی رسید که آن را به زبان فارسی ترجمه نماید و بعضی آداب و فوائد نیز بر آن بیفزاید، شاید که جمعی از مؤمنان از آن بهره مند گردند و این فقیر بی بضاعت را در اوقات حضور دل، به دعای خیر یاد کنند.
تو که کیمیا فروشی، نظری به قلب ما کن - که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی
پس ساعتی چند از اوقات را، صرف این مهم نمود و این هشت در را به روی طالبان گشود و به ترجمة الصلوة موسوم نمود و بالله التوفیق. محسن فیض کاشانی

درِ اول: اذان و اقامه

الله اکبر: خدای عز و جل، بزرگتر است از همه چیز و از آنچه به وصف و نعت درآید، یا در وهم و خیال گنجد، یا ادراک او به عقول و حواس توان نمود، یا او را به چیزی قیاس توان کرد.
متحیر، عقول در صفتش - فکر، عاجز ز حد معرفتش
عقل عقل است و جان، جان است. او - آنچه زان برتر است، آن است او
حضرت امام جعفر صادق (ع) می فرماید که: هرگاه تکبیر گفتی، باید خود را و هرچه در آسمان و زمین است، در برابر بزرگی و کبریائی او جلت عظمته، حقیر شماری. که اگر بنده ای تکبیر گوید و در دلش عارضی باشد، به حقیقت چنان است که چیز دیگری را بیش از حق تعالی در دل، تعظیم وتوقیر می نماید و در این حال فرشته اش گوید: که ای دروغگوی! پنداری که خدای را فریب توان داد، و به خدا قسم که چنین کس از حلاوت ذکر خدای، محروم و مهجور است و از تقرب و توسل به او، ممنوع و مردود.
اشهد ان لااله الاالله گواهی می دهم که به تحقیق، معبودی سزاوار پرستش نیست، جز معبودی یکتای به حق، که او را همه صفات کمال است. و بس اوست که در خور پرستش است.
و باید که در این شهادت نیز صادق باشد، بدانگونه که هیچ چیز دیگر را بر حق تعالی نگزیند و از وی دوست تر ندارد. چه هر که چیزی را بسیار دوست دارد و اهتمام تمام در شأن او کند و بدو دل بندد، در حقیقت او را پرستنده است، پس اگر محبت و اهتمام در آن چیز، به امر حق است و به قصد فرمانبرداری او جل شأنه، در این صورت حق را پرستنده است، والا آنچه را پرستیده که او را به مهر آن واداشته، چون: شیطان و هوای نفس و مانند آن...
برافکن پرده تا معلوم گردد - که یاران دیگری را می پرستند
از احادیث قدسی است که تا تو غیر ما را خواهی، غیر ما را پرستی.
ما را خواهی خطی به عالم درکش - کاندر یکدل، دو دوستی ناید خوش
هرچه دلبند تو است، خداوند تو است و هرچه هوای تو است، خدای تو است. ارایت من اتخذ الهه هواه سوره فرقان آیه 439.
ای هواهای تو، خدا انگیز - وی خدایان تو، خدا آزار
از گفتن و اقرار کردن که الله یکی است، چه سود؛ که در پیش هزار صنم می کنی سجود. علم بی عمل وبال است و قول بی قعل نکال.
ای یکدله صد دله، دل یکدله کن - از هرچه بغیر دوست، دل را یله کن
خواهی که توحید تو مسجل شود، قبله دل یکتا کن و از غیر حق تبری، تا فعل تو مصدق قول تو باشد.
ای آنکه به قبله وفا روست تو را - از مغز چرا حجاب شد پوست تو را
دل در پی این و آن نه نیکوست تو را - یک دل داری، بس است یکدوست تو را
اشهد ان محمداً رسول الله گواهی می دهم که همانا محمد فرستاده خداست جل جلاله و باید که چون این شهادت دهد، به اقتضای آن رفتار کند و مقتضای آن اینکه، اوامر و نواهی آن حضرت را (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمانبرداری نماید.
چنانکه حق تعالی فرماید: و ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا سوره حشر آیه 7 آنچه آورده است شما را رسول، فراگیرید و از آنچه بازداشته است شما را، از آن باز ایستد.
حی علی الصلوة بشتاب! روی آر به نماز، ترغیب به نماز در اذان، از آن جهت است که وضع اذان از برای اخبار است به دخول وقت. چه، معنی اذان اشعار است، یعنی: آگاه گردانیدن.
حی علی الفلاح بشتاب! روی آر به کاری که موجب فوز و رستگاری و ظفر یافتن به سعادت عظمی است در آخرت.
حی علی خیر العمل بشتاب! روی آر به بهترین کار که نماز به درگاه ایزد بی نیاز است.
نزدیکی بندگان نماز است - معراج روندگان نماز است
موقوف علیه کل طاعات - سرکرده جمله عبادات
رکن شرع و ستون دین است - شاید گفتن که دین همین است
قد قامت الصلوة به تحقیق که برپا شد نماز. یعنی: هنگام شروع آن فرا رسید. و این کلمه مخصوص اقامت است و در اذان نیست.
نیز در آخر هر یک تکبیر و تهلیل دعاهای مخصوص باید گفت.
و همه اذکار در هر کدام دو نوبت است، مگر تکبیرهای اول اذان که چهار نوبت باید گفت و تهلیل در آخر اقامت به یک نوبت...
و اذان را بلند و به تأنی باید گفت و اقامت را آهسته تر و تندتر و وقف در اواخر و فواصل هر دو باید نمود.
و فاصله میان هر دو، به دو رکعت نماز، یا یک سجده، یا یک نشستن، یا یک گام برداشتن، یا به گفتن یک تسبیح یا تحمید است.
اللهم اجعل قلبی بآراً و عملی سآرا، و عیشی قآراً واجعل لی عند قبر رسولک محمد صلی الله علیه و آله مستقراً و قراراً
بار خدایا، بگردان دلم را نیکی کننده، و عمل مرا مسرور و خوشحال گرداننده، و رزق و روزیم را تازه بتازه آینده، و زندگانی مرا در خوشی و شادمانی گذرنده، و بگردان از برای من نزد قبر پیغمبر خود، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، مکان و منزلی در دنیا و جای اقامت و درنگ در آخرت.

درِ دوم: ادعیه افتتاحیه، تکبیرات هفتگانه

اینک دعای افتتاح که نوبت آن پس از تکبیر سوم است: اللهم انت الملک الحق المبین، لا اله الا انت، سبحانک انی عملت سوء، و ظلمت نفسی، فاغفرلی ذنبی، انه لایغفر الذنوب الا انت
اللهم انت الملک الحق المبین بار خدایا توئی پادشاه استوار و پایدار و پدیدار لا اله الا انت نیست معبودی سزای پرستش، جز تو. سبحانک پاک می دانم و منزه می خوانم جناب تو را، از هرچه به جلال تو نسزد و جمال تو را نزیبد.
پاک از آنها که جاهلان گفتند - پاک تر زانکه عاقلان گفتند
انی عملت سوء و ظلمت نفسی همانا که من بد کردم و به نفس خود ستم روا داشتم. و فاغفرلی ذنبی پس بیامرز گناهانم را. انه لایغفر الذنوب الا انت بدرستی که نیامرزد گناهان را احدی غیر از تو.
و پس از تکبیر پنجم: لبیک وسعدیک، والخیر فی یدیک، والشر لیس الیک، والمهدی من هدیت، عبدک وابن عبدک. بین یدیک، منک وبک، ولک والیک، لاملجا ولامنجا منک الا الیک، سبحانک و حنانیک، تبارکت وتعالیت، سبحانک رب البیت
لبیک کنایه از آنکه: می ایستم به خدمت تو، ایستادنی، پس از ایستادنی. یعنی: همیشه تو را خدمتگزارم. و سعدیک کنایه از آنکه: فرمان برم تو را، فرمان بردنی، پس از فرمان بردنی یعنی: پیوسته تو را فرمانبردارم.
یک نگاه از تو و در باختن جان از من - یک اشارت ز تو و بردن فرمان از من
و الخیر فی یدیک آنچه نیک است، در دست تو است و از تو برآید. والشر لیس الیک بد را به سوی تو راه نیست و به تو نسبت آن نشاید.
هرچه هست از قامت ناساز کج اندام ماست - ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
و المهدی من هدیت راه یافته آنکه تو او را ره نمودی. عبدک وابن عبدک تو را بنده و بنده زاده ام. بین یدیک که در حضورت ایستاده ام. منک از تو است تمام وجود من. وبک و به تو است قوام بود و نبود من. ولک و تو راست تملک من. والیک و به سوی تو است بازگشت من. لاملجأ ولامنجا منک الا الیک نیست پناهی و نه گریزگاهی از تو مگر به سوی تو.
غیر از در تو، دری ندانم، - غیر از تو، کس دگر نخوانم
ای نام خوش تو بر زبانم - از درگه خویشتن مرانم
گر تو ز در خودت برانی - روی از تو بدرگه که آرم
سبحانک وحنانیک پاک و منزه می دانم ساحت کبریائی تو را، از غبار آنچه تو را نسزد و نشاید ای پروردگار.
و درخواست می کنم از تو، عطوفت فراوان و بخشش بسیار.
گر ما مقصریم، تو دریای رحمتی - جرمی که می رود به امید عطای تست
دانم که در حساب نیاید گناه ما - آنجا که فضل و رحمت بی منتهای تست
تبارکت بزرگوار و برتر و استوار و قائم و دائم و مبدأ و موجب همه خیر و برکتها توئی. و تعالیت و بس والا جاهی، دست ادراک از دامن معرفت تو، کوتاه است و پای سعی را از وصول به جنابت، خارها در راه.
اسلام ز جانب فرنگ آوردن - آیینه چین ز سوی زنگ آوردن
از باده رخ شیخ به رنگ آوردن - بتوان، نتوان تو را به چنگ آوردن
سبحانک مقدس و منزهی. رب البیت ای خدای خانه کعبه. به این معنی که به امر تو روی به جانب کعبه آورده و به سوی آن توجه کرده ام وگرنه، کعبه نیز آفریده تست و نه سزای پرستش است و نه آن است که پرستش آن می کنم:
کعبه سنگی بر آستانه تست - قبله راهی به سوی خانه تست
و بعد از تکبیر هفتم: وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض، عالم الغیب والشهادة، حنیفاً مسلماً علی ملة ابراهیم ودین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و هدی امیرالمؤمنین (علیه السلام)، و ما انا من المشرکین، ان صلواتی ونسکی و محیای ومماتی لله رب العالمین، لاشریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین.
وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض روی دل خود را متوجه ساختم به آنکه، به قدرت محض بیافرید آسمانها و زمین را. عالم الغیب و الشهاده دانای نهان و آشکارا. حنیفا در حالتی که متمایلم از همه دین ها به دین توحید. مسلما در صورتی که فرمانبردارم. علی ملة ابراهیم به روش حضرت ابراهیم (علیه السلام). ودین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و راه روش دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر هدایت و راهنمائی ولی الله اعظم علی بن ابیطالب امیرمؤمنان که سلام بر او باد. و ما انا من المشرکین و نیستم از شرک آورندگان مرحق تعالی را، جل شأنه. ان صلوتی همانا که نماز من. ونسکی و قربانی یا حج یا همه عبادتهای من. ومحیای و زندگانی من، یعنی: آنچه برآنم در مدت حیات، از اعتقادات صحیحه و افعال حسنه و جمله خیراتی که بجای می آورم. ومماتی و آنچه بر آن می میرم از ایمان و طاعت و مبراتی که پس از مرگ، عوائد آن به روان من عائد گردد. لله مر خدای راست. رب العالمین که پروردگار جهانیان است. لاشریک له نیست مر او را شریکی. یعنی: من در عبادت خود کسی را با او شرکت ندهم، چون بت پرستان. و این کلماتی است که حق تعالی در قرآن مجید از ابراهیم خلیل (علیه السلام) حکایت فرمود و گفته اند که مراد از این، تفویض جمیع امور است به حق تعالی، یعنی: هرچه کنم و بگویم همه محض خداست.
سفر به سوی تو پویم، حضر بکوی تو جویم - سخن برای تو گویم، خمش برای تو باشم
و بذلک امرت و به این مأمور شده ام. و انا من المسلمین و من از زمره فرمان بردارانم.
و باید که در این قول نیز صادق باشد، یعنی: روی دل با حق داشته و همه کارها، به او وا گذاشته باشد، نه آنکه بسته کار و بار و رهان دکان و بازار و محو آمال و امیال و مستغرق، شهوات و غرقه وسوسه ها گردد.
در طریقت کجا روا باشد - دل به بتخانه رفته، تن به نماز
پس دروغ گفته، آنکه روی دل به خدا نیاورده و کار خود به او رها نکرده است و بسا اول کلامی که در نماز، افتتاح به آن کنند، دروغ محض باشد.
و مستحب است که در حال تکبیرات، دستها را تا برابر گوشها بردارد، چنانکه کفها به جانب قبله باشد و انگشتان بهم بچسبد، مگر دو انگشت بزرگ. و ابتدای تکبیر، ابتدای دست برداشتن باشد و انتهای آن به انتهای آن. و همچنین می توان هر یک از این تکبیرات هفتگانه را در آغاز نماز و قبل از آن گفته می شود، مقارن نیت فرض گفت و تکبیرة الاحرام قرار داد و با آن نماز بست.
حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) را پرسیدند، از علت و مصلحت برداشتن دستها در حال تکبیر فرمود: مقصود آنکه خدای بزرگتر است، یکتای بی همتاست، نیست مثل او چیزی و بسوده نشود به انگشتها و دریافته نگردد به حس ها.
نه ادراک در کنه ذاتش رسد - نه فکرت بغور صفاتش رسد
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم - نه بر ذیل وصفش رسد دست فهم
و به روایت دیگر: دست برداشتن، اشاره ای است به اینکه: ای خدای آمرزگار، در یم گناه غرقه ام، دستم گیر تا برآیم.
مانده در دشت فراقم ره نما، ای رهنما - غرقه در دریای هجرم دست گیر، ای دستگیر