فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

روز چهار شنبه دوازده روز ب آخر ماه شعبان سال 368 مانده در مشهد امام رضا (ع)

1- محمد بن عذافر از پدرش نقل کرده که:
بامام باقر (ع) گفتم چرا خدا مردار و خون و گوشت خوک را حرام کرده؟ فرمود براستی خدای تبارک و تعالی اینها را بر بندگانش حرام نکرده و جز آن را حلال نکرده بر آنها برای تمایل حضرتش بدان چه حلال کرده و بیرغبتی بدان چه بر آنها حرام کرده است ولی خدای عز و جل خلق را آفرید و میدانست که چه چیز تن آنها را برپا میدارد و به میکند و آن را بر ایشان حلال کرد و بر آنها مباح ساخته و میدانست چه برای آنها زیان دارد و آن را بر آنها حرام کرده و برای مضطر در گاهی کک برای حفظ خود بجز آن در دسترس ندارد باندازه قوت حلال کرده.
سپس فرمود مردار را کسی نخورد جز آنکه تنش سست شود و نیرویش بکاهد و نسلش قطع شود و خورنده مردار بمرگ ناگهان بمیرد، خوردن خون آب زرد ببار آرد و بیماری کلب و قساوت قلب و بیرحمی آورد که خورنده آن نسبت بخویش و رفیق خود مورد اطمینان نیست، گوشت خنزیر، خدای تبارک و تعالی مردمی را بصورتهای گوناگون چون خوک و میمون و خرس مسخ کرد و از خوردن امثال آنها غدقن کرد تا از آنها سود نبرند و کیفر آنها را سبک نشمارند، می را حرام کرد برای اثر بد و فساد آن و سپس فرمود دائم الخمر چون بت پرست است و دچار ارتعاش گردد و بی مروت شود و بر مجرمان خود دلیر گردد و خون آنها بریزد و با آنها بزرگی کند تا آنجا که چون مست شود ایمن نباشد که بر محرم خود بجهد و آن را درک نکند، می برای نوشنده خود جز بدی نیفزاید.
2- امام صادق (ع) میفرمود:
ابلیس هنگام مناجات موسی بن عمران گرد او آمد، فرشته ای گفت در این حال که با پروردگارش سرگرم مناجاتست چه میخواهی؟ گفت همان را که از پدرش آدم درون بهشت خواستم و امید داشتم، در ضمن مناجات، خدا باو گفت ای موسی من نماز نپذیرم جز از کسی که برای بزرگواریم فروتنی کند و دلش ملازم ترس من باشد و روز خود را با ذکر من طی کند و شب با قصد پی گیری گناه نخوابد و حق اولیاء و دوستانم را بشناسد، موسی عرضکرد مقصود از دوستان و اولیائت ابراهیم و اسحق و یعقوب باشند؟ خدای عز و جل فرمود ای موسی آنان چنین هستند ولی مراد من آن است که برای او آدم و حوا را آفریدم و برای او بهشت و دوزخ را آفریدم، موسی عرضکرد پروردگارا او کیست؟ فرمود محمد احمد که نامش را از نامم باز گرفتم زیرا من محمودم، موسی عرضکرد پروردگارا مرا از امت او گردان فرمود موسی تو از امت او باشی اگر او را بشناسی و مقام او و خاندانش را بدانی، مثل او و مثل اهل بیتش در کسانی که آفریدم چون فردوس است در بهشت که برگش نخشکد و مزه اش نگردد هر که آنها را و حق آنها را شناسد برای او در هنگام نادانی حلم مقرر کنم و در تاریکی نور، پیش از آنکه مرا بخواند اجابتش کنم و پیش از آنکه درخواست کند عطایش بخشم، ای موسی چون دیدی درویشی بتو رو آورد بگو خوشا بر شعار خوبان و چون دیدی توانگری رو کند بگو گناهی است که کیفرش شتافته، دنیا خانه کیفر است که آدم را هنگام خطایش در آن کیفر دادم، دنیا ملعونست مگر آنچه برای من باشد ای موسی بندگان خوب من در آن بی رغبتند، باندازه ای که مرا بدانند و خلق دیگر من باندازه نادانی خود در آن رغبت دارند کسی آن را بزرگ نداند و چشمش بدان روشن شود و هر که خوارش شمارد از آن بهره برد.
سپس امام صادق (ع) فرمود اگر توانید که ناشناس بمانید همان کنید بر تو زیانی ندارد که مردم تو را نشناسند و بر تو زیانی ندارد که مردم تو را نکوهش کنند در صورتی که نزد خدا ستوده باشی علی (ع) میفرمود دنیا خیری ندارد مگر برای یکی از دو کس آنکه هر روز بر احسان خود بیفزاید و آنکه با توبه گناهان خود را جبران کند و از کجا میتواند توبه کند بخدا اگر سجده کند تا گردنش قطع شود خدا از او نپذیرد جز بولایت ما خاندان.
3- مفضل بن عمر گوید:
از امام صادق (ع) عشق را پرسیدم فرمود دلهائی که از یاد خدا تهی شوند و خدا دوستی دیگری را ب آنها چشاند.
4- فرمود:
هر که دو روزش برابر است مغبونست و هر که روز آینده اش بدتر است ملعونست و هر که خود را در ترقی نداند بنقصان گراید هر که بنقصان گراید مرگ برای او بهتر از زندگی است.
5- امام صادق (ع) فرمود:
لقمان در ضمن وصایای خود بپسرش گفت ای پسر جانم در ضمن ساز و برگ برای برابری با دشمن خود با او در آمیز و اظهار رضایت از او بکن و از او دوری مکن تا
درونت را بداند و برای برابری با تو آماده گردد ای پسر جانم از خدا چنان بترس که اگر عبادت ثقلین را ب آستانش بری نگران از عذابش باشی و باو چنان امیدوار باش که اگر گناه ثقلین را ب آستانش بری امید آمرزش از او داری، پسر جان، من سنگ و آهن و هر بار ثقیلی بدوشم کشیدم و سنگین تر از همسایه بد ندیدم هر تلخی را چشیدم و تلختر از فقر نیافتم.
6- لقمان بپسرش گفت:
پسرم هزار دوست بگیر و هزار دوست کم است، یک دشمن نگیر که یکی هم بسیار است، امیر المؤمنین (ع) سروده.
تا توانی دوستان بسیار بهر خود بگیر - چون ستون یاورانند و تو را پشت و پناه
دوست و یار نبود بیش گر باشد هزار - لیک یک دشمن بود بسیار و صد ویل است و آه
7- امام صادق (ع) میفرمود:
دوستی را شرائطی است هر که همه آنها ندارد دوست کاملش مدان و هر که هیچ از آنها ندارد دوستش مخوان.
1- آنکه نهان و عیانش نسبت بتو یکی باشد.
2- خوبی تو را خوبی خود داند و زشتی تو را زشتی خود.
3- دارائی و مقام او را نسبت بتو دیگرگون نکند.
4- هر چه تواند از تو دریغ ندارد.
5- ترا در بینوائی و گرفتاری وانگذارد امام صادق (ع) فرمود هر که سه بار بر تو خشم کرد و در باره تو بد نگفت او را دوست خود گیر.
فرمود ببرادر خود وثوق نهائی نداشته باش که هر که زود بسر درآید بر سر پا نیاید.
فرمود بیکی از اصحابش آن رازی را با دوست در میان نه که اگر دشمنت از آن آگاه شد زیانت نرساند، بسا که دوست روزی دشمن شود.
فرمود پدرم از جدم از امیر المؤمنین باز گفت که کیست که یک روز برادر همه جانبه تو باشد و کدام مردان مهذبند؟
8- فرمود:
هر که سه روز آخر شعبان را روزه دارد و بماه رمضانش وصل کند خدا روزه دو ماه پیاپی برای او نویسد.
9- فرمود:
روزه شعبان و ماه رمضان توبه پذیرفته از خداست گرچه از خون حرام باشد.
10- رسول خدا (ص) فرمود:
ای علی در قیامت تو را سوار درشکه ای از نور آورند و بر سرت تاجی است که چهار رکن دارد و هر رکنی سه سطر است لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه، علی ولی اللَّه ، کلیدهای بهشت را بتو دهند و تو را بر تخت معروف بتخت کرامت نشانند و همه اولین و آخرین بر یک پهنا زمین گرد تو باشند و تو دستور دهی که شیعه هایت را ببهشت برند و دشمنهایت را بدوزخ، توئی قسم جنت، توئی قسیم دوزخ، کامجو است هر که دوستت دارد و زیانمند است هر که دشمنت دارد تو در آن روز امین خدا و حجت آشکار خدائی.

مجلس نود و ششم در همین روز چهارشنبه وقت عصر

1- امام صادق (ع) فرمود:
یکی از دانشمندان یهود آمد حضور امیر المؤمنین (ع) و گفت ای امیر المؤمنین از کی پروردگار تو بوده است؟ باو فرمود مادرت بر تو بگرید کی نبوده است تا گفته شود او کی بوده، پروردگار من پیش از پیش که پیشی ندارد بوده تا ابدی که بعدی ندارد می باشد اینجا نه نهایتی هست و نه آخری دارد، نهایت در او راهی ندارد و او نهایت هر نهایتی است.
2- از حسن بن علی (ع) سؤال شد از عقل، در جواب گفت:
جرعه های پیاپی غم و سازش با دشمنانست.
3- علی بن ابی طالب فرمود:
جبرئیل بر آدم فرود آمد و گفت ای آدم من مامورم تو را مخیر کنم میان سه چیز که یکی از آنها را برگزینی و دو دیگر را وانهی، آدم گفت ای جبرئیل آن سه چیز کدامند؟ گفت عقل است و شرم و دیانت، آدم گفت من عقل را برگزیدم جبرئیل بشرم و دیانت گفت شماها برگردید و او را واگذارید، جواب گفتند ای جبرئیل ما دستور داریم که همراه عقل باشیم، گفت مختارید و خود بالا رفت.
4- امام باقر (ع) فرمود:
بنده ای هفتاد خریف که هر خریفی هفتاد سال است در دوزخ میماند و سپس از خدا بحق محمد و آلش درخواست نجات میکند خدا جل جلاله بجبرئیل وحی میکند که فرود شو در دوزخ و بنده ام را بر آور عرض کند خدایا من چگونه بدوزخ درآیم خدا فرماید من ب آن دستور دادم که بر تو سرد و سلامت باشد، عرض کرد خدایا من جای او را ندانم، فرماید او در چاهی است از سجین، فرود شود و او را بر چهره بسته دریابد و بیرونش آرد، خدای عز و جل فرماید ای بنده من چند در دوزخ بودی و مرا قسم میدادی؟ عرض کند پروردگارا شماره آن را ندانم فرماید بعزت خودم سوگند اگر نبود که مرا بحق محمد و آلش درخواست کردی تو را در دوزخ مدتی دراز خوار میداشتم ولی بر خود حتم کردم که هیچ بنده ای از من بحق محمد و آلش خواهش نکند جز اینکه او را بیامرزم نسبت بدان چه میان من و او است و امروز تو را آمرزیدم.
5- جابر بن عبد اللَّه انصاری گفت رسول خدا (ص) فرمود:
هر کس یکی از اصحاب مرا بر علی (ع) برتری دهد محققا کافر است.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که با علی دشمنی کند با خدا نبرد کرده و هر که با علی (ع) شک کند کافر است.
7- امام صادق (ع) از پدرش نقل کرده:
در تفسیر قول خدای تبارک و تعالی (یونس- 53) از تو خبر گیرند که او حق است؟ بگو آری بپروردگارم قسم که او حق است گفت ای محمد اهل مکه از تو خبر گیرند که علی (ع) امام است بگو آری بخدا او بحق امام است.
8- رسول خدا (ص) فرمود:
دامن این انزع را بگیرید مقصود علی بود که صدیق اکبر و هم فاروق است و حق و باطل را جدا کند هر که دوستش دارد خدایش راهنمائی کرده و هر که دشمنش دارد خدا دشمن او است و هر که از او تخلف کند خدا نابودش کند و از او است دو سبط امتم، حسن و حسین که دو پسر منند و از حسین است امامان بر حق و رهبر که خدا علم و فهم مرا ب آنها داده آنها را دوست دارید و جز آنها پناهگاهی نگیرید تا خشم من شما را فرا گیرد و هر که خشم من او را بگیرد سقوط کرده و زندگی دنیا جز کالای فریب نیست و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.

مجلس نود و هفتم روز پنجشنبه 11 روز از شعبان 368 مانده در مشهد رضا

1- عبد العزیز بن مسلم گوید:
ما در روزگار علی بن موسی الرضا (ع) در مرو بودیم و یک روز جمعه در مسجد جامعش گرد آمدیم و تازه وارد بودیم، مردم موضوع امامت را مورد گفتگو و اختلاف بسیار مردم را در آن یادآور شدند من شرفیاب حضور سید و مولایم رضا (ع) شدم و موضوع بحث روز مرد مرا باو خبر دادم لبخندی زد و فرمود ای عبد العزیز مردم نادانند و از دین خود فریب خوردند براستی خدای عز و جل پیغمبرش را قبض روح نکرد تا دین او را کامل کرد و قرآن را باو نازل کرد که تفصیل هر چیز در آن است، حلال و حرام و حدود و احکام و آنچه مردم بدان نیاز دارند در آن بیان کرد و فرمود ما در این کتاب چیزی فرو گذار نکردیم و در سفر حجة الوداع که آخر عمر پیغمبر بود در سوره مائده آیه
3- فرمود:
امروز دین را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما پسندیدم تا دین شما باشد، امر امامت از کمال دین است و تمامیت نعمت و آن حضرت از دنیا نرفت تا برای مردم معالم دین آنان را بیان کرد و راه آن ها را روشن کرد و آنها را بر جاده حق واداشت علی (ع) را برای آن ها پیشوا ساخت و چیزی که امت بدان حاجتمند باشند وانگذاشت که بیان نکرده باشد، هر کس گمان کند خدا دینش را کامل نکرده کتاب خداوند عزیز را رد کرده و هر کس کتاب خدا را رد کند کافر است آیا شما قدر امامت و موقعیت آن را در میان ملت میدانید؟ تا اختیار و انتخاب مردم در آن روا باشد، براستی امامت اندازه ای فراتر و مقامی بزرگوارتر و موقعیتی بالاتر و آستانی والاتر و باطنی عمیق تر از آن دارد که خرد مردم بدان رسد و رأی و نظرشان بدان اندازه دهد تا بتوانند برای خود امامی انتخاب کنند، امامت مقامی است که حضرت ابراهیم خلیل پس از مقام نبوت و خلت از خدا بدان رسید و این سومین درجه و فضیلتی بود که ساختم، بدان مشرف گردید و خدای تعالی ذکره بدان اشاره فرموده (بقره- 124) براستی تو را امام مردم حضرت خلیل از شادمانی بدین درجه و مقام عرضکرد و از ذریه و نژاد من هم بهره مند باشند خدای تبارک و تعالی فرمود عهد و فرمان من بدست ظالمان نمیرسد و این آیه، امامت هر ظالمی را تا قیامت باطل کرده و آن را مخصوص برگزیدگان دانسته.
سپس خدای عز و جل او را گرامی داشت و امامت را در ذریه و نژاد برگزیده او نهاد و فرمود (انبیاء- 72) (اسحق و یعقوب را باو غنیمت بخشیدیم و همه را شایسته نمودیم و آنها را رهبرانی ساختیم که بدستور ما هدایت میکردند و کارهای خیر را ب آن ها وحی کردیم و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکاة را و برای ما عابدان بودند» این امامت همیشه در ذریه او بود و از هم ارث میبردند قرن بقرن تا بپیغمبر (ص) رسید و خدا فرمود (آل عمران- 68) براستی سزاوارتر مردم بابراهیم پیروان اویند و همین پیغمبر و کسانی که گرویدند و خدا ولی مؤمنانست، این مقام امامت به آن حضرت اختصاص داشت و بدستور خدا آن را دریافت براستی که خدای تعالی آن را واجب کرده بود و بذریه برگزیده منتقل گردید که خدا ب آن ها علم و ایمان داده طبق گفته خدای عز و جل (روم- 56) گفتند آن کسانی که ب آنها علم و ایمان داده شد هر آینه در کتاب خدا ماندید تا روز قیامت و این روز قیامت است ولی شما ندانید» آن ها فرزندان علی (ع) هستند تا قیامت زیرا پس از محمد پیغمبری نیست، این نفهمها چطور برای خود امام میتراشند با آنکه امامت مقام انبیاء وارث اوصیاء است، امامت خلافت از طرف خدا و رسول خدا و مقام امیر المؤمنین است و میراث حسن و حسین است، امامت زمام دین و نظام مسلمین و عزت مؤمنین است امامت بنیاد پاک اسلام و شاخه با برکت آنست، بوسیله امامت نماز و روزه و زکاة و حج و جهاد درست میشوند، غنیمت و صدقات بسیار میگردند، حدود و احکام اجرا میشوند مرزها و نواحی کشور مصون میشوند، امام حلال و حرام خدا را بیان می کند و حدود خدا را برپا میدارد و از دین خدا دفاع می کند و با حکمت و پند نیک و دلیل رسا براه خدا دعوت مینماید، امام مانند آفتاب در عالم طلوع کند و بر افق قرار گیرد که دست و دیده مردم بدان نرسد، امام ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور برافروخته و ستاره رهنما در تاریکی شبها و بیابان های تنها و گرداب دریاها است امام آب گوارائیست برای تشنگی و رهبر بحق و نجات بخش از نابودیست، امام چون آتشی است بر تپه برای سرمازدگان و دلیلی است در تاریکیها که هر که از آن جدا شود هلاک است.
امام ابریست بارنده، بارانی است سیل آسا، آفتابیست فروزان و آسمانیست سایه بخش و زمینیست گسترده و چشمه ایست جوشنده و غدیر و باغی است امام امینی است یار و پدریست مهربان و برادری است دلسوز و پناه بندگان خداست در موقع ترس و پیش آمدهای بد، امام امین خدای عز و جل است در میان خلقش و حجت او است بر بندگانش و خلیفه او است در بلادش و دعوت کننده بسوی خدای عز و جل است و دفاع کننده از خدای جل جلاله است، امام کسی است که از گناهان پاکست و از عیوب برکنار است، بدانش مخصوص است و بحلم و بردباری موسوم، نظام دینست و عزت مسلمین و خشم منافقین و هلاک کفار، امام یگانه روزگار خود است، کسی با او برابر نیست و دانشمندی با او همسر نیست و جای گزین ندارد، مانند و نظیر ندارد بدون تحصیل مخصوص بفضل و از طرف مفضل منان وهاب جواد و کریم بدان اختصاص یافته، کیست بحق شناسائی امام برسد و تواند او را انتخاب کند؟ هیهات هیهات، خردها در باره اش گمراهند و خاطرها در گمگاه، عقلها سرگردان و چشمها بی دید، بزرگان در اینجا کوچکند و حکیمان در حیرت و سخنوران گنگ، بردباران کوته نظر و هوشمندان گیچ و نادان شعراء لال و ادباء درمانده و پیشوایان بی زبان شرح یک مقامش نتوانند و وصف یکی از فضائلش ندانند، همه بعجز معترفند، چگونه توان کنهش را وصف کرد و اسرارش فهمید، چطور کسی بجای او ایستد و حاجت مربوط باو آورد، نه، چطور؟ از کجا؟ او در مقام خود اختریست که بر افروزد و از دسترس دست یازان و وصف واصفان فراتر است، انتخاب بشر کجا باین پایه برتر رسد، عقل کجا و مقام امام کجا، کجا چنین شخصیتی یافت شود گمان برند که در غیر خاندان رسول (ص) امامی یافت شود، خودشان تکذیب خود کنند، بیهوده آرزو برند و بگردنه بلند لغزاننده ای گام نهند که آن ها را بنشیب پرتاب کند، خواهند بعقل نارسای خود امامی سازند و برأی گمراه کننده پیشوائی پردازند، جز دوری و دوری از مقصد حق بهره نبرند، خدا آن ها را بکشد تا کی دروغ گویند، بپرتگاه برآمدند و دروغ بافتند و سخت بگمراهی افتادند و بسرگردانی گرفتار شدند، دانسته و فهمیده امام خود را گذاشتند و پرچم باطل افراشتند «شیطان کارشان را برابرشان آرایش داد و آنها را از راه بگردانید با آنکه حق جلو چشم آنها بود» (عنکبوت- 28) از انتخاب خدای جل جلاله و رسول خدا روی برتافتند و بانتخاب باطل خویش گرائیدند (قصص- 28) پروردگار تو بیافریند آنچه خواهد و برای آنها انتخاب کند اختیاری در کار خود ندارند منزه است خدا و برتر است از آنچه شریک او شمارند، خدا فرموده است (احزاب- 36) برای هیچ مرد و زن با ایمان اختیاری در برابر حکم خدا و رسولش در امری از امورش نیست، و فرموده است (قلم- 36) چیست برای شما، چگونه قضاوت میکنید؟ 37 یا بلکه کتابی دارید که از آن درس میخوانید 38 که حق دارید چه اختیار کنید؟ 39 یا بر ما قسمی دارید که امضاء شده و تا قیامت حق قضاوت دارید؟ 40 بپرس کدامشان در این موضوع پیشوا است؟ 41 یا برای آنها شریکانی است؟ بیاورند شرکای خود را اگر راست گویند، و خدای عز و جل فرموده است (محمد- 24) آیا در قرآن تدبر نکنند یا قفل بر دل دارند یا خدا دلشان را مهر کرده و نمیفهمند، در سوره انفال
20- 23 گویند میشنویم و شنوائی ندارند- براستی بدتر جانوران نزد خدا کرها و گنگهائیند که عقل ندارند اگر خدا در آنها خیری میدانست ب آنها شنوائی میداد و اگر هم می شنیدند پشت میکردند و رو بر میگردانیدند» یا گویند شنیدیم و عمدا مخالفت کردیم، بلکه آن فضلی است که خدا بهر که خواهد دهد، خدا صاحب فضل بزرگ است، چگونه میتوانند امام اختیار کنند با آنکه باید امام شخصیتی باشد که: 1- دانا باشد و نادانی نداشته باشد.
2- راعی و سرپرستی باشد که شانه خالی نکند و نکول ننماید.
3- معدن قدس و طهارت و نور و زهد و علم و عبادت باشد.
4- مخصوص باشد بدعوت از طرف رسول خدا و از جانب او معین شود.
5- از نژاد فاطمه زهراء مطهره بتول باشد.
6- در نسب او تیرگی و گفتگو نباشد و از بالاترین خاندان در قبیله قریش و کنگره رفیع بنی هاشم و عترت رسول اکرم و پسند خدای عز و جل باشد.
7- شرف اشراف و زاده عبد مناف باشد.
8- شکافنده حقائق علم و دارای مقام کامل بردباری و حلم باشد.
9- مملو از معنویات امامت و دانای بتدبیر و سیاست باشد.
10- واجب الاطاعة باشد و بامر خدا قیام کند.
11- ناصح بندگان خدا و حافظ دین خدای عز و جل باشد.
براستی پیغمبران و امامان (ع) را خدا توفیق دهد و از مخزون علم و حکمت خود ب آنها چیزها عطا کند که بدیگران ندهد و دانش آن ها برتر از دانش همه اهل زمان های آنها است چنانچه خدای عز و جل فرماید.
(یونس- 35) آیا کسی که رهبری کند شایسته پیرویست یا کسی که نیازمند هدایت است، چه شده شما چگونه قضاوت کنید؟ (بقره- 269) بهر که حکمت داده شد خیر بسیار داده شده و جز خردمندان یاد آور آن نباشند.
(بقره- 247) در باره طالوت فرماید «براستی خدا او را بر شما برگزید و افزونی در علم و جسم داد، خدا بهر که خواهد ملکش را بدهد، خدا واسع و دانا است، در باره پیغمبر خود فرموده (نساء- 113) و فضل خدا بر تو بزرگ است، در باره خاندانش که از آل ابراهیم هستند فرمود (نساء- 54) یا حسد بردند بمردم در آنچه خدا از فضل خود ب آنها داد محققا عطا کردیم به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ب آنها بزرگی دادیم 55- برخی بدان ایمان داشته و برخی نداشته، دوزخ آتشی افروخته بقدر کفایت دارد.
براستی چون خدا بنده ای را برای اصلاح کار بندگان خود انتخاب کند باو شرح صدر عطا کند و در دلش چشمه های حکمت و فرزانگی بجوشاند و دانش خود را از راه الهام باو آموزد و در پاسخ هیچ سؤال و پرسشی در نماند و از حق و حقیقت سرگردان نشود، زیرا از طرف خداوند معصوم است و مشمول کمک و تأیید او است از خطا و لغزش و برخورد ناصواب در امان است، خدا او را بدین صفات اختصاص داده تا حجت بالغه بر هر کدام از خلقش باشد که او را درک کند، این فضل الهی است که بهر که خواهد عطا کند، خدا صاحب فضل بزرگی است، آیا بشر قادر است چنین امامی انتخاب کند یا منتخب آنها دارای چنین صفاتی بوده و آن را پیش انداخته اند بحق خانه خدا که تعدی کردند و قرآن را پشت سر انداختند، مثل اینکه مطلب را نمیدانند، هدایت و شفا در کتاب خداست که پشت بدان دادند و پیرو هوای خود شدند و خدا آن ها را نکوهید و دشمن داشت و بدبخت ساخت و فرمود (قصص- 50) کیست گمراه تر از آنکه پیرو هوس خویش است، بی رهبری از جانب خدا، براستی خدا مردم ستمکار را هدایت میکند، و فرمود (غافر- 35) بزرگ است، در دشمنی نزد خدا و آنها که گرویدند همچنان خدا بر دل هر متکبر جباری مهر زند و صلی اللَّه علی محمد المصطفی و علی المرتضی و فاطمة الزهراء و الائمة من ولدها المصطفین الاخیار آل یس الابرار و سلم تسلیما کثیرا.
فراغت از ترجمه روز 4 شنبه 9 آذر سال 1339 خورشیدی
برابر 10 جمادی الآخر سال 1379 هجری قمری در شهر ری.
محمد باقر- کمره ای