فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس نود و چهارم روز سه شنبه هفدهم شعبان 368 در مشهد مقدس علی ساکنه السلام درطی مسافرت او بما وراء النهر

1- عبد العظیم گوید:
شنیدم امام محمد تقی میفرمود کسی نباشد که بزیارت پدرم رود و از باران یا سرما و گرما آزار بیند جز آنکه خدا تنش را بر آتش حرام کند.
2- اسماعیل بن فضل هاشمی گوید:
از امام صادق (ع) پرسیدم که چطور وقتی موسی بن عمران ریسمانها و عصاهای جادوگران را دید در خود احساس ترس کرد و ابراهیم را که در منجنیق نهادند و ب آتش انداختند در خود احساس ترس نکرد؟ فرمود چون ابراهیم ب آتش افکنده شد اعتماد بحجج الهی داشت که در پشت او بودند و موسی چنین نبود برای همین احساس ترس کرد و ابراهیم احساس ترس نکرد.
3- ابو هدبه گوید:
دیدم انس بن مالک دستمالی بر سر بسته از سببش پرسیدم گفت بر اثر نفرین علی بن ابی طالب است گفتم چطور؟ گفت من خدمتکار رسول خدا (ص) بودم مرغ بریانی ب آن حضرت هدیه کردند، فرمود خدایا دوستتر مردم را نزد خودت و خودم برسان تا با من از این پرنده بخورد علی (ع) آمد و من گفتم رسول خدا (ص) کاری دارد و او را راه ندادم بانتظار اینکه یکی از قوم خودم برسد باز رسول خدا (ص) همان دعا را تکرار کرد و دوباره علی (ع) آمد و من همان را گفتم بانتظار مردی از قوم خودم رسول خدا (ص) برای بار سوم همان دعا را کرد و باز هم علی (ع) آمد و من همان را گفتم و علی فریاد برداشت که رسول خدا چه کاری دارد که مرا نمیپذیرد؟ آوازش بگوش پیغمبر رسید و فرمود ای انس این کیست؟ گفتم علی بن ابی طالب است گفت باو اجازه بده چون وارد شد فرمود ای علی من سه بار بدرگاه خدا دعا کردم که محبوبترین خلقش نزد او و خودم بیاید و بامن از این پرنده بخورد و اگر در این بار سوم نیامده بودی تو را بنام دعوت میکردم عرضکرد، یا رسول اللَّه من بار سوم است که آمدم و انس مرا برگردانده و می گفت رسول خدا از پذیرش تو بکاری مشغول، رسول خدا فرمود ای انس چه تو را بر این کار واداشت؟ عرض کرد من دعوت را شنیدم و خواستم شامل یکی از قوم خودم شود، چون روز احتجاج برای خلافت شد علی مرا گواه خواست و کتمان کردم و گفتم فراموش کردم علی دست ب آسمان برداشت و گفت خدایا انس را به یک پیسی بینداز که نتواند آن را از مردم نهان دارد.
سپس دستمال از سر برداشت و گفت اینست نفرین علی (ع).
4- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که دیگری از اصحاب مرا بر علی (ع) برتری نهد کافر است.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که امامت علی را پس از من منکر شود چون کسی باشد که در زندگیم پیغمبری مرا منکر است و هر که پیغمبری مرا منکر باشد چون منکر ربوبیت پروردگار عز و جل خویش است.
6- فرمود:
ای علی تو برادر و وارث و وصی و خلیفه منی در خاندانم و در امتم در زندگیم و بعد از مرگم دوستت دوست من و دشمنت دشمن من است ای علی من و تو دو پدر این امتیم، ای علی من و تو و امامان از فرزندانت سادات دنیا و ملوک آخر تیم هر که ما را شناسد خدا را شناخته و هر که منکر ما شود منکر خداست.
7- فرمود که خدای جل جلاله فرماید:
اگر همه مردم بر ولایت علی (ع) متفق بودند من دوزخ را نمی آفریدم.
8- امام صادق (ع) فرمود:
اگر دشمن علی (ع) بر لب فرات آید و آن در فیضان باشد و بدو کناره خود برآمده باشد و از آن شربتی نوشد با بسم اللَّه و بعد از آنهم گوید الحمد للَّه همانا مردار یا خون روان ذبیحه یا گوشت خوک خورده باشد،
9- علی (ع) فرمود:
سبب دفن فاطمه در شب این بود که بر قومی خشمناک بود و بد داشت بر جنازه او حاضر باشند و بر هر که آنان را دوست دارد حرامست بر یکی از اولادش نماز گذارد.
10- رسول خدا (ص) فرمود:
جبرئیل شاد و خرم نزد من آمد باو گفتم در این شادی بگو بدانم مقام برادرم علی بن ابی طالب (ع) نزد پروردگارش چونست؟ گفت ای محمد بدان که تو را بسه پیغمبری انگیخته و برسالت برگزیده در این وقت فرود نیامدم مگر برای همین موضوع ای محمد علی اعلی تو را سلام میرساند و میفرماید محمد پیغمبر رحمت منست و علی مقیم حجت من، دوستدارش را عذاب نکنم گر چه گناه من ورزد و بدشمنش رحم نکنم گرچه فرمانم برد، ابن عباس گوید پیغمبر دنبال آن فرمود روز قیامت جبرئیل نزد من آید و لواء حمد را بدست دارد که هفتاد شقه دارد و هر شقه اش از خورشید و ماه پهن تر است آن را بمن دهد و من بگیرم و بعلی بن ابی طالب (ع) دهم، مردی گفت یا رسول اللَّه چطور علی تاب حمل آن دارد و گفتی هفتاد شقه دارد که هر کدام از خورشید و ماه وسیعترند؟
رسول خدا (ص) خشم کرد و فرمود ای مرد روز قیامت خدا بعلی نیروی جبرئیل دهد و زیبائی یوسف و حلم رضوان و نزدیک به آواز داود اگر نبود که داود خطیب بهشت است آواز او را بوی می داد
علی اول کسی است که از سلسبیل و زنجبیل نوشد و علی و شیعیانش نزد خدا مقامی دارند که اولین و آخرین بدان رشک برند،
11- یک روز رسول خدا (ص) بعلی (ع) که نزد او می آمد نگریست و بجمعی که گردش بودند فرمود:
هر که خواهد بجمال یوسف و سیمای ابراهیم و بهجت سلیمان و حکمت داود نگرد باید باین نگاه کند.
12- فرمود:
علی از منست و من از او، نبرد کند خدا با هر که با علی نبرد کند؟ لعنت کند خدا هر که با علی مخالفت کند، علی بعد از من امام خلق است هر که بر علی (ع) تقدم جوید بر من تقدم جسته و هر که از او جدا شود از من جدا شده هر که بر او دریغ کند بر من دریغ کرده، من سازگارم با هر که با او سازگار است و در نبردم با هر که با او در نبرد است، دوستم با هر که با او دوست است و دشمنم با هر که او را دشمن است.
13- یاسر گفت چون امام رضا ولیعهد شد شنیدم دست ب آسمان برداشت گفت:
بار خدایا تو میدانی که من در فشار و بیچاره ام از من مؤاخذه مکن چنانچه از بنده ات و پیغمبرت یوسف برای ولایت مصر مؤاخذه نکردی که گرفتار آن شد.
14- ابراهیم بن عباس می گفت:
ندیدم امام رضا از چیزی سؤال شود مگر آنکه میدانست و اعلم از او در زمانه ندیدم مامون در هر سه روز او را با سؤال از هر چیز امتحان میکرد و بوی جواب میداد، همه سخن او و جواب او از قرآن بود و مثل از آیات قرآن می آورد و قرآن را در هر سه روز یک بار ختم میکرد و میفرمود زودتر هم میتوانم ختم کنم ولی ب آیه نگذرم جز آنکه فکر کنم در آن و در اینکه برای چه نازل شده و در چه وقتی نازل شده و از این رو در سه روز ختم کنم.
15- حسین بن هیثم از پدرش نقل کرده که:
مامون بر منبر شد تا برای علی بن موسی الرضا بیعت ستاند گفت ای مردم نوبت بیعت شما با علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب است بخدا اگر این نامها را بر کر و لال بخوانند بهبود شود باذن خدا.
16- دعبل بن علی خزاعی گفت:
خبر وفات امام رضا (ع) در قم بمن رسید و قصیده رائیه خود را سرودم که در آنست.
بنی امیه را بتوان عذر خواست گر کشتند - ولی برای بن عباس عذر نتوان گفت
اولاد حرب و بنو مروان و آل و تبارشان - و بنو معیط همه کینه وران و بد نهاد بدان
بر مسلمانی شما اسلافشان گشتید و چون - دست یافتند بر کفر بمجازات پرداختند
در طوس نشین بر سر قبری پاک - گر بر سر دینی تو نشینی از دل
در طوس بود قبر به از کل بشر - با قبر بتر خلق در اینجا است عبر
سودی نبرد رجس ز قرب پاکان - بر پاک ز قرب رجس کی هست ضرر؟
هر کس گرو کرده خود باشد و بس - برگیر هر آنچه خواهی یا زان بگذر
17- ابو صلت هروی گوید:
من خدمت امام رضا (ع) ایستاده بودم که فرمود ای ابا صلت برو زیر گنبدی که هرون در آن دفن است و از هر چهار سوی آن مشتی خاک برایم بیاور، گوید رفتم و آوردم، فرمود آنها را بمن بده از خاک و سمت در خانه بود باو دادم آن را گرفت و بوئید و بر زمین ریخت و فرمود در اینجا برایم قبری کنند و سنگی برآید و اگر همه کلنگهای خراسان گرد آیند نتوانند آن را کند و در باره آنکه از پائین پا و بالای سر بود همان را فرمود.
سپس فرمود از آن خاک دیگر بمن بده که خاک من است و فرمود در اینجا برای من قبر کنند، ب آنها دستور ده که هفت پله آن را پائین برند و ضریح آن را زیر زنند و اگر اصرار کردند لحد داشته باشد دستور بده آن را دو ذراع و یک وجب بگیرند و خدای عز و جل آن را یمن هر چه خواهد وسعت دهد چون چنین کردند در سمت سر من رطوبتی بینی و آن سخنی که بتو یاد دهم بگو تا آب بجوشد و لحد را پرکند و در آن ماهیان کوچکی نمایان شوند آن نانی که بتو دهم برای آنها خرد کن تا آن را ببلعند و چون چیزی از آن نماند از آن ماهی بزرگی عیان گردد و همه آن ماهیان خرد را ببلعند تا چیزی از آنها نماند و آنگه نهان شود، چون نهان شد دست بر آب گذار و کلامی که بتو آموزم بگو تا آب فرو نشیند و چیزی از آن نماند و این کار را جز در حضور مأمون مکن. سپس فرمود ای ابا صلت فردا من نزد این فاجر روم اگر با سرباز بیرون شدم هر چه خواهی بگو و اگر سر بسته بیرون شدم با من سخن مکن، ابا صلت گوید فردا صبح جامه پوشید و در محراب خود بانتظار نشست و غلام مامون آمد و گفت امیر المؤمنین را اجابت کن نعلین پوشید و عبا بدوش کرد و میرفت و من دنبالش بودم تا بر مامون وارد شد که طبقی انگور و طبقهائی از میوه های دیگر جلو او بود و خوشه انگوری در دست داشت که قدری از آن را خورده بود و قدری مانده بود چون چشمش ب آن حضرت افتاد برخاست و دوید و او را در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید و با خودش نشانید و آن خوشه انگور را بدستش داد و عرضکرد یا ابن رسول اللَّه از این انگوری بهتر دیدی؟ فرمود بسا انگور خوبی که از بهشت باشد گفت از آن بخور امام رضا فرمود مرا از آن معاف دار گفت ناچار باید از آن بخوری چه تو را مانع است شاید بما بدگمانی؟ این خوشه را بگیر و از آن بخور حضرت رضا گرفت و از آن سه دانه خورد و آن را انداخت و برخاست مأمون گفت پسر عم کجا میروی؟ فرمود آنجا که مرا روانه کردی و سر بسته بیرون آمد و من با او سخن نگفتم تا وارد خانه شد و فرمود در را بستند و در بستر افتاد، من در صحن خانه غمنده و محزون ایستاده بودم، در این میان جوانی خوشرو و پیچیده مو که شبیه ترین مردم بود بحضرت رضا وارد خانه شد من پیش جستم و باو گفتم با در بسته از کجا وارد شدی؟ فرمود آنکه در همین گاه مرا از مدینه آورده هم اوست که مرا از در بسته درون آورده، گفتم شما کیستید؟ فرمود منم حجت خدا بر تو ای ابا صلت من محمد بن علی هستم، بسوی پدر رفت و مرا با خود برد، چون چشم امام رضا باو افتاد از جا جست و او را در آغوش کشید و بسینه چسبانید و میان دو چشمش بوسید و او را ببستر خود کشانید و محمد بن علی بروی آن حضرت سرازیر شد و او را میبوسید و با او رازی می گفت که من نفهمیدم و بر دو لب امام رضا کفی دیدم از برف سفیدتر و دیدم امام نهم آن را با زبان پاک کرد و دست میان جامه و سینه اش نمود و از آن مانند گنجشکی برآورد و بلعید و امام رضا درگذشت امام نهم فرمود ای ابا صلت برخیز و از انبار تخت غسل و آب بیاور؟ گفتم در آنجا تخت غسل و آب نیست، فرمود دستور مرا اطاعت کن من بانبار رفتم و تخت غسل و آب موجود بود آن را آوردم و دامن بالا زدم تا در غسل باو همراهی کنم، فرمود ای ابا صلت دور شو که من جز تو کمک کاری دارم او را غسل داد و بمن فرمود بیا و آن سبدی که کفن و حنوطش در آنست بیاور بانبار رفتم و سبدی یافتم که پیش از آن ندیده بودم و آن را نزد او آوردم، آن حضرت را کفن کرد و بر او نماز خواند و فرمود تابوت بیاور گفتم نزد نجار روم تا تابوتی بسازد فرمود برو در خزانه در آنجا تابوت هست من بخزانه رفتم و در آن تابوتی دیدم که مانند آن را ندیده بودم آن را آوردم جنازه امام را بعد از نماز بر آن، در آن نهاد و ایستاد و دو رکعت نماز خواند و هنوز تمام نکرده بود که تابوت بهوا برخاست و سقف شکافته شد و تابوت از آن بیرون شد و رفت گفتم یا ابن رسول اللَّه اکنون مامون می آید و امام رضا را از ما میخواهد چه کنیم؟ فرمود خاموش باش که بزودی برگردد ای ابا صلت پیغمبری در مشرق زمین نمیرد و وصیش در مغرب زمین بمیرد جز آنکه خدای عز و جل میان جان و تن آنها جمع کند هنوز گفتگو تمام نشده بود که سقف شکافت و تابوت فرود آمد و امام برخاست و جنازه امام رضا را درآورد از میان تابوت و آن را بر بستر گذاشت و گویا غسل و کفن ندیده بود و فرمود ای ابا صلت برخیز و در را باز کن برای مامون، من در را گشودم مامون با غلامانش بر در بودند و مامون گریان و ماتم دار وارد شد گریبان دریده و سیلی برخ زده و می گفت یا سیداه داغت را دیدم و وارد باتاق شد و بالای سرش نشست و گفت او را تجهیز کردند و دستور داد قبرش را بکنند و من در محل قبر حاضر شدم و هر چه امام رضا گفته بود عیان شد یکی از حاضرانش گفت مگر معتقد نیستی که او امام است گفت چرا گفت امام را باید بالای سر دفن کرد و دستور داد سمت قبله قبر او را کندند، گفتم بمن دستور داده برای او تا هفت پله بکنم و ضریحش را زیر بزنم، گفت تا آنجا که ابا صلت می گوید بکنید جز دستور ضریح که باید آن را لحد سازید چون دید رطوبت در آن عیان شد و ماهیان و چیزهای دیگر را مامون گفت همیشه رضا بما عجائب مینمود در زندگی و پس از مرگش هم مینماید وزیری که با او بود گفت میدانی تو را چه خبری داده؟ گفت نه گفت بتو خبر داده که ملک شما بنی عباس با آنکه بسیارید و مدت شما طولانی است و بشماره این ماهیانید چون نوبت شما تمام شد و آثارتان برافتاد و دولت شما بپایان رسید خدای تبارک و تعالی مردی از ما را بر شما مسلط کند و تا نفر آخر شما را فنا کند، گفت راست گفتی، سپس بمن گفت ای ابا صلت بمن بیاموز آن سخن را که گفتی گفتم بخدا هم اکنون آن کلام را فراموش کردم و راست گفتم، دستور داد مرا حبس کنند و امام رضا را دفن کنند و یک سال زندانی بودم و بمن سخت گرفتند و شبی را بیخواب شدم و دعائی بدرگاه خدا کردم که محمد و آل محمد را یاد نمودم و بحق آنها خواستم که بمن فرجی دهد دعایم تمام نشده بود که امام نهم وارد شد و بمن گفت ای ابو صلت سینه ات تنگ است؟ گفتم بخدا آری، فرمود برخیز و بیرون رو.
سپس دست خود را بزنجیرهائی که بر من بود گشود زود آنها را و دست مرا گرفت و از در زندان بیرون آورد و پاسبانان و غلامان مرا میدیدند و نمیتوانستند با من سخن گویند و از در خانه بیرون شدم و فرمود هر جا خواهی برو در امان خدا که باو نرسی و او بتو نرسد هرگز، بوصلت گفت تا کنون هم بمأمون برنخوردم و صلی اللَّه علی رسوله محمد و آله الطاهرین و حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ.
مجلس نود و پنجم

روز چهار شنبه دوازده روز ب آخر ماه شعبان سال 368 مانده در مشهد امام رضا (ع)

1- محمد بن عذافر از پدرش نقل کرده که:
بامام باقر (ع) گفتم چرا خدا مردار و خون و گوشت خوک را حرام کرده؟ فرمود براستی خدای تبارک و تعالی اینها را بر بندگانش حرام نکرده و جز آن را حلال نکرده بر آنها برای تمایل حضرتش بدان چه حلال کرده و بیرغبتی بدان چه بر آنها حرام کرده است ولی خدای عز و جل خلق را آفرید و میدانست که چه چیز تن آنها را برپا میدارد و به میکند و آن را بر ایشان حلال کرد و بر آنها مباح ساخته و میدانست چه برای آنها زیان دارد و آن را بر آنها حرام کرده و برای مضطر در گاهی کک برای حفظ خود بجز آن در دسترس ندارد باندازه قوت حلال کرده.
سپس فرمود مردار را کسی نخورد جز آنکه تنش سست شود و نیرویش بکاهد و نسلش قطع شود و خورنده مردار بمرگ ناگهان بمیرد، خوردن خون آب زرد ببار آرد و بیماری کلب و قساوت قلب و بیرحمی آورد که خورنده آن نسبت بخویش و رفیق خود مورد اطمینان نیست، گوشت خنزیر، خدای تبارک و تعالی مردمی را بصورتهای گوناگون چون خوک و میمون و خرس مسخ کرد و از خوردن امثال آنها غدقن کرد تا از آنها سود نبرند و کیفر آنها را سبک نشمارند، می را حرام کرد برای اثر بد و فساد آن و سپس فرمود دائم الخمر چون بت پرست است و دچار ارتعاش گردد و بی مروت شود و بر مجرمان خود دلیر گردد و خون آنها بریزد و با آنها بزرگی کند تا آنجا که چون مست شود ایمن نباشد که بر محرم خود بجهد و آن را درک نکند، می برای نوشنده خود جز بدی نیفزاید.
2- امام صادق (ع) میفرمود:
ابلیس هنگام مناجات موسی بن عمران گرد او آمد، فرشته ای گفت در این حال که با پروردگارش سرگرم مناجاتست چه میخواهی؟ گفت همان را که از پدرش آدم درون بهشت خواستم و امید داشتم، در ضمن مناجات، خدا باو گفت ای موسی من نماز نپذیرم جز از کسی که برای بزرگواریم فروتنی کند و دلش ملازم ترس من باشد و روز خود را با ذکر من طی کند و شب با قصد پی گیری گناه نخوابد و حق اولیاء و دوستانم را بشناسد، موسی عرضکرد مقصود از دوستان و اولیائت ابراهیم و اسحق و یعقوب باشند؟ خدای عز و جل فرمود ای موسی آنان چنین هستند ولی مراد من آن است که برای او آدم و حوا را آفریدم و برای او بهشت و دوزخ را آفریدم، موسی عرضکرد پروردگارا او کیست؟ فرمود محمد احمد که نامش را از نامم باز گرفتم زیرا من محمودم، موسی عرضکرد پروردگارا مرا از امت او گردان فرمود موسی تو از امت او باشی اگر او را بشناسی و مقام او و خاندانش را بدانی، مثل او و مثل اهل بیتش در کسانی که آفریدم چون فردوس است در بهشت که برگش نخشکد و مزه اش نگردد هر که آنها را و حق آنها را شناسد برای او در هنگام نادانی حلم مقرر کنم و در تاریکی نور، پیش از آنکه مرا بخواند اجابتش کنم و پیش از آنکه درخواست کند عطایش بخشم، ای موسی چون دیدی درویشی بتو رو آورد بگو خوشا بر شعار خوبان و چون دیدی توانگری رو کند بگو گناهی است که کیفرش شتافته، دنیا خانه کیفر است که آدم را هنگام خطایش در آن کیفر دادم، دنیا ملعونست مگر آنچه برای من باشد ای موسی بندگان خوب من در آن بی رغبتند، باندازه ای که مرا بدانند و خلق دیگر من باندازه نادانی خود در آن رغبت دارند کسی آن را بزرگ نداند و چشمش بدان روشن شود و هر که خوارش شمارد از آن بهره برد.
سپس امام صادق (ع) فرمود اگر توانید که ناشناس بمانید همان کنید بر تو زیانی ندارد که مردم تو را نشناسند و بر تو زیانی ندارد که مردم تو را نکوهش کنند در صورتی که نزد خدا ستوده باشی علی (ع) میفرمود دنیا خیری ندارد مگر برای یکی از دو کس آنکه هر روز بر احسان خود بیفزاید و آنکه با توبه گناهان خود را جبران کند و از کجا میتواند توبه کند بخدا اگر سجده کند تا گردنش قطع شود خدا از او نپذیرد جز بولایت ما خاندان.
3- مفضل بن عمر گوید:
از امام صادق (ع) عشق را پرسیدم فرمود دلهائی که از یاد خدا تهی شوند و خدا دوستی دیگری را ب آنها چشاند.
4- فرمود:
هر که دو روزش برابر است مغبونست و هر که روز آینده اش بدتر است ملعونست و هر که خود را در ترقی نداند بنقصان گراید هر که بنقصان گراید مرگ برای او بهتر از زندگی است.
5- امام صادق (ع) فرمود:
لقمان در ضمن وصایای خود بپسرش گفت ای پسر جانم در ضمن ساز و برگ برای برابری با دشمن خود با او در آمیز و اظهار رضایت از او بکن و از او دوری مکن تا
درونت را بداند و برای برابری با تو آماده گردد ای پسر جانم از خدا چنان بترس که اگر عبادت ثقلین را ب آستانش بری نگران از عذابش باشی و باو چنان امیدوار باش که اگر گناه ثقلین را ب آستانش بری امید آمرزش از او داری، پسر جان، من سنگ و آهن و هر بار ثقیلی بدوشم کشیدم و سنگین تر از همسایه بد ندیدم هر تلخی را چشیدم و تلختر از فقر نیافتم.
6- لقمان بپسرش گفت:
پسرم هزار دوست بگیر و هزار دوست کم است، یک دشمن نگیر که یکی هم بسیار است، امیر المؤمنین (ع) سروده.
تا توانی دوستان بسیار بهر خود بگیر - چون ستون یاورانند و تو را پشت و پناه
دوست و یار نبود بیش گر باشد هزار - لیک یک دشمن بود بسیار و صد ویل است و آه
7- امام صادق (ع) میفرمود:
دوستی را شرائطی است هر که همه آنها ندارد دوست کاملش مدان و هر که هیچ از آنها ندارد دوستش مخوان.
1- آنکه نهان و عیانش نسبت بتو یکی باشد.
2- خوبی تو را خوبی خود داند و زشتی تو را زشتی خود.
3- دارائی و مقام او را نسبت بتو دیگرگون نکند.
4- هر چه تواند از تو دریغ ندارد.
5- ترا در بینوائی و گرفتاری وانگذارد امام صادق (ع) فرمود هر که سه بار بر تو خشم کرد و در باره تو بد نگفت او را دوست خود گیر.
فرمود ببرادر خود وثوق نهائی نداشته باش که هر که زود بسر درآید بر سر پا نیاید.
فرمود بیکی از اصحابش آن رازی را با دوست در میان نه که اگر دشمنت از آن آگاه شد زیانت نرساند، بسا که دوست روزی دشمن شود.
فرمود پدرم از جدم از امیر المؤمنین باز گفت که کیست که یک روز برادر همه جانبه تو باشد و کدام مردان مهذبند؟
8- فرمود:
هر که سه روز آخر شعبان را روزه دارد و بماه رمضانش وصل کند خدا روزه دو ماه پیاپی برای او نویسد.
9- فرمود:
روزه شعبان و ماه رمضان توبه پذیرفته از خداست گرچه از خون حرام باشد.
10- رسول خدا (ص) فرمود:
ای علی در قیامت تو را سوار درشکه ای از نور آورند و بر سرت تاجی است که چهار رکن دارد و هر رکنی سه سطر است لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه، علی ولی اللَّه ، کلیدهای بهشت را بتو دهند و تو را بر تخت معروف بتخت کرامت نشانند و همه اولین و آخرین بر یک پهنا زمین گرد تو باشند و تو دستور دهی که شیعه هایت را ببهشت برند و دشمنهایت را بدوزخ، توئی قسم جنت، توئی قسیم دوزخ، کامجو است هر که دوستت دارد و زیانمند است هر که دشمنت دارد تو در آن روز امین خدا و حجت آشکار خدائی.

مجلس نود و ششم در همین روز چهارشنبه وقت عصر

1- امام صادق (ع) فرمود:
یکی از دانشمندان یهود آمد حضور امیر المؤمنین (ع) و گفت ای امیر المؤمنین از کی پروردگار تو بوده است؟ باو فرمود مادرت بر تو بگرید کی نبوده است تا گفته شود او کی بوده، پروردگار من پیش از پیش که پیشی ندارد بوده تا ابدی که بعدی ندارد می باشد اینجا نه نهایتی هست و نه آخری دارد، نهایت در او راهی ندارد و او نهایت هر نهایتی است.
2- از حسن بن علی (ع) سؤال شد از عقل، در جواب گفت:
جرعه های پیاپی غم و سازش با دشمنانست.
3- علی بن ابی طالب فرمود:
جبرئیل بر آدم فرود آمد و گفت ای آدم من مامورم تو را مخیر کنم میان سه چیز که یکی از آنها را برگزینی و دو دیگر را وانهی، آدم گفت ای جبرئیل آن سه چیز کدامند؟ گفت عقل است و شرم و دیانت، آدم گفت من عقل را برگزیدم جبرئیل بشرم و دیانت گفت شماها برگردید و او را واگذارید، جواب گفتند ای جبرئیل ما دستور داریم که همراه عقل باشیم، گفت مختارید و خود بالا رفت.
4- امام باقر (ع) فرمود:
بنده ای هفتاد خریف که هر خریفی هفتاد سال است در دوزخ میماند و سپس از خدا بحق محمد و آلش درخواست نجات میکند خدا جل جلاله بجبرئیل وحی میکند که فرود شو در دوزخ و بنده ام را بر آور عرض کند خدایا من چگونه بدوزخ درآیم خدا فرماید من ب آن دستور دادم که بر تو سرد و سلامت باشد، عرض کرد خدایا من جای او را ندانم، فرماید او در چاهی است از سجین، فرود شود و او را بر چهره بسته دریابد و بیرونش آرد، خدای عز و جل فرماید ای بنده من چند در دوزخ بودی و مرا قسم میدادی؟ عرض کند پروردگارا شماره آن را ندانم فرماید بعزت خودم سوگند اگر نبود که مرا بحق محمد و آلش درخواست کردی تو را در دوزخ مدتی دراز خوار میداشتم ولی بر خود حتم کردم که هیچ بنده ای از من بحق محمد و آلش خواهش نکند جز اینکه او را بیامرزم نسبت بدان چه میان من و او است و امروز تو را آمرزیدم.
5- جابر بن عبد اللَّه انصاری گفت رسول خدا (ص) فرمود:
هر کس یکی از اصحاب مرا بر علی (ع) برتری دهد محققا کافر است.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که با علی دشمنی کند با خدا نبرد کرده و هر که با علی (ع) شک کند کافر است.
7- امام صادق (ع) از پدرش نقل کرده:
در تفسیر قول خدای تبارک و تعالی (یونس- 53) از تو خبر گیرند که او حق است؟ بگو آری بپروردگارم قسم که او حق است گفت ای محمد اهل مکه از تو خبر گیرند که علی (ع) امام است بگو آری بخدا او بحق امام است.
8- رسول خدا (ص) فرمود:
دامن این انزع را بگیرید مقصود علی بود که صدیق اکبر و هم فاروق است و حق و باطل را جدا کند هر که دوستش دارد خدایش راهنمائی کرده و هر که دشمنش دارد خدا دشمن او است و هر که از او تخلف کند خدا نابودش کند و از او است دو سبط امتم، حسن و حسین که دو پسر منند و از حسین است امامان بر حق و رهبر که خدا علم و فهم مرا ب آنها داده آنها را دوست دارید و جز آنها پناهگاهی نگیرید تا خشم من شما را فرا گیرد و هر که خشم من او را بگیرد سقوط کرده و زندگی دنیا جز کالای فریب نیست و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.