فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس نود و دوم روز سه شنبه نهم شعبان سال 358

1- رسول خدا (ص) فرمود:
خدا خلق را دو قسمت آفرید و مرا در بهترین قسم نهاد و این گفتار خدای عز و جل است در ذکر اصحاب یمین و اصحاب شمال من از اصحاب یمین هستم و این دو قسم را سه قسم فرمود و مرا در بهترین آنها نهاد و این گفتار خدای عز و جل است (سوره واقعه) اصحاب میمنت، کدامند اصحاب میمنت، اصحاب مشأمه، کدامند اصحاب مشأمه، و سابقون سابقون، من از سابقونم، من بهتر سابقونم.
سپس همه این سه قسمت را قبیله قبیله ساخت و مرا در بهترین قبیله نهاد و این گفتار خداست (سوره حجرات) ما شما را شعبه ها و قبیله ها ساختیم تا همدیگر را بشناسید براستی گرامیترین شما نزد خدا با تقواتر شما است، من با تقواتر آدمیزادگانم و محترم تر آنان نزد خدای جل ثنائه و بر خود نبالم.
سپس قبائل را خاندانها ساخت و مرا در بهترین خاندان نهاد و این گفته خدای عز و جل است (سوره احزاب) همانا خدا میخواهد پلیدی را از شما خاندان ببرد و شما را خوب پاکیزه کند.
2- زید بن علی بن الحسین (ع) این آیه را خواند (کهف- 82):
و پدر آن دو کودک خوب بود و خدا خواسته مرد شوند و گنج خود را بر آرند سپس فرمود خدا آن دو کودک را بواسطه خوبی پدرشان حفظ کرد، کی است که برای حفظ از ما شایسته تر باشد رسول خدا جد ما است، دخترش مادر ما است و بانوی زنانش جده ما است و اول مرد که باو ایمان آورد و با او نماز خواند پدر ما است.
3- حجاج یحیی بن یعمر را خواست و باو گفت:
توئی که معتقدی دو پسر علی دو پسر رسول خدایند، گفت آری و برای تو در این باره قرآن دلیل آورم گفت بیاور، گفت بمن امان بده گفت در امانی، گفت مگر نیست که خدای عز و جل میفرماید (انعام- 84) باو بخشیدیم اسحق و یعقوب را همه را رهنمائی کردیم و نوح را پیش از این رهنمائی کردیم و از نژاد او است داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هرون و چنان پاداش دهیم نیکوکاران را.
سپس فرمود و زکریا و یحیی و عیسی، مگر عیسی پدر داشت، حجاج گفت نه گفت خدا او را در کتاب خود بوسیله مادرش فرزند ابراهیم خوانده است، گفت که بتو آموخت که مانند این حدیث را روایت کنی؟ گفت عهدی که خدا از علماء گرفته که علم خود را کتمان نکنند،
4- رسول خدا (ص) فرمود:
چون مرا ب آسمان هفتم بردند و از آنجا بسدرة المنتهی رساندند
و تا بحجابهای نور، پروردگارم جل جلاله مرا ندا کرد ای محمد تو بنده منی و من پروردگار توام برای من تواضع کن و مرا بپرست و بر من توکل کن و بمن اعتماد کن که من تو را ببندگی پسندیدم و حبیب و رسول و پیغمبر خود ساختم، و برادرت علی را خلیفه و باب پسند کردم، او است حجت من بر بندگانم و امام خلقم، باو دوستانم از دشمنانم شناخته شوند و باو حزب شیطان از حزب من جدا شود و باو دینم بر پا گردد و حدودم حفظ شود و احکامم اجراء گردد و بتو و باو و امامان از فرزندانش ببندگانم رحم کنم و بکنیزانم و بقائم از شما زمینم را آباد سازم بتسبیح و تهلیل و تقدیس و تکبیر و تمجیدم و بوسیله او زمین را از دشمنان خود پاک کنم و بدوستانم ارث دهم و باو کلمه کفار بخودم را پست سازم و کلمه خود را برافرازم و باو بندگانم و بلادم را زنده کنم و گنجها و ذخائرش بخواست خودم عیان کنم، او را بر اسرار و درونها باراده خود مطلع سازم و بفرشتگان خود کمک دهم تا او را برای اجرای امر من و اعلان دینم تایید کنند، او است سرپرست بندگانم بدرستی و رهبر بندگانم براستی.
5- محمد بن ابی عمیر گوید:
در این مدت طولانی که با هشام بن حکم در صحبت بودم بهترین استفاده من از وی سخنی بود که در صفت عصمت امام علیه السّلام گفت من از او پرسیدم یک روزی از امام که آیا معصوم است؟ فرمود آری گفتم باو که حقیقت صفت عصمت در او چیست و بچه دلیل شناخته شود؟ گفت همه گناهان چهار سبب دارد که پنجمی برای آنها نیست: حرص و حسد و خشم و شهوت و اینها از او منفی است روا نیست که او حریص بر این دنیا باشد با اینکه زیر خاتم او است چون آنکه خزینه دار مسلمانانست و دیگر چه حرصی دارد، نمیتواند حسود باشد زیرا انسان بر ما فوق خود حسد میبرد و احدی ما فوق او نیست و چطور بر زیر دست خود حسد میورزد و روا نیست برای هیچ امر دنیا بخشم آید مگر آنکه برای خدا غضب کند چون که خدای عز و جل بر او فرض کرده حدود را اقامه کند و در زمینه خدا تحت تأثیر سرزنش و رقت قرار نگیرد تا حدود خدای عز و جل را اقامه کند و نمیتواند پیرو شهوت باشد و دنیا را به آخرت ترجیح دهد زیرا خدای عز و جل آخرت را برای او محبوب کرده چنانچه دنیا را برای ما و او ب آخرت نگرد بهمان چشمی که بدنیا نگرد و کسی باشد که بخاطر روی زشتی روی زیبا را ترک کند و خوراک خوشمزه را برای خوراک تلخ از دست بدهد و جامه نرم را برای جامه زیر وانهد و نعمت پایند و باقی را برای دنیای زائل فانی ترک کند.
6- ابن عباس گفته:
چون رسول خدا (ص) بیمار شد انجمنی از اصحابش نزد او بودند و عمار بن یاسر از میان آنها برخاست و باو گفت یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت کدام ما ترا غسل دهیم اگر این پیشامد بوجود آمد؟ فرمود آن وظیفه علی بن ابی طالب است زیرا قصد حرکت دادن هر عضوی از من کند فرشتگان باو کمک کنند، عرضکرد پدر و مادرم قربانت کی بر شما نماز میخواند در این پیشامد؟ فرمود خاموش باش خدایت رحمت کند.
سپس پیغمبر فرمود یا ابن ابی طالب چون دیدی جانم از تنم برآمد تو مرا خوب غسل بده و با این دو پارچه لباسم کفن کن یا در پارچه سفید مصر و برد یمانی، کفن بسیار گران بر من مپوش، مرا بردارید و ببرید تا بر لب گورم نهید اول کسی که بمن رحمت فرستد خداست جل جلاله از بالای عرش خود سپس جبرئیل و میکائیل و اسرافیل در صفوف فرشته ها که جز خدا شمار آنها نداند نماز بر من گذارند.
سپس آنها که گرد عرشند و سپس اهل آسمانها بترتیب سپس همه خاندانم و زنان خویش بترتیب قرابت اشاره ای کنند و سلام دهند مرا ب آواز شیون و ناله نیازارند.
سپس فرمود ای بلال مردم را جمع کن و رسول خدا عمامه بر سر بست و بر کمان خود تکیه زد و بمنبر برآمد و سپاس خدا گفت و او را ستایش کرد و سپس فرمود ای گروههای اصحابم چه گونه پیغمبری بودم برای شما، در میان شما جهاد نکردم؟ دندانهای رباعیه ام نشکست پیشانیم بر خاک نیامد؟
گفتند چرا یا رسول اللَّه تو شکیبا بودی و از منکرات خدا جلوگیر، خدا ترا از ما بهترین پاداش دهد فرمود خدا بشما هم پاداش دهد.
سپس فرمود پروردگارم عز و جل حکم کرده و سوگند خورده که از ستم هیچ ستمکاری نگذرد شما را بخدا هر کدام مظلمه ای در عهده محمد دارید برخیزید و قصاص کنید از او قصاص در دار دنیا محبوبتر است از قصاص در آخرت در برابر فرشته ها و پیغمبران، مردی از آخر مردم بپا خاست بنام سوادة بن قیس و عرضکرد یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت چون از طائف برگشتی پیشوازت آمدم، سوار ناقه عضباء بودی و تازیانه ممشوق بدستت بود، تازیانه بلند کردی که بشتر بزنی و بشکم من خورد و نمیدانم عمدا بود یا خطاء، فرمود بخدا پناه که عمدی باشد. سپس فرمود ای بلال برخیز برو منزل فاطمه و تازیانه ممشوق را، بیاور بلال میرفت و در کوچه های مدینه فریاد میزد ای مردم کی است که هر قصاصی بر عهده دارد پیش از قیامت بپردازد این خود محمد است که قصاص خود را پیش از قیامت میپردازد، بلال در خانه فاطمه (ع) را کوبید و می گفت ای فاطمه برخیز نمیدانی که پدرت تازیانه ممشوق را میخواهد، فاطمه آمد و می گفت پدرم بتازیانه ممشوق چه کار دارد، امروز روز تازیانه نیست بلال گفت ای فاطمه نمیدانی که پدرت بمنبر برآمده و با اهل دین و دنیا وداع میکند، فاطمه فریاد کشید و گفت وای از این غم این غم تو پدر بزرگوارم، کی سرپرست فقراء و مساکین و ابن سبیل است ای محبوب خدا و محبوب دلها.
سپس تازیانه را ببلال داد و او آمد و برسول خدا داد و آن حضرت فرمود این شیخ کجا است، او برخاست و گفت این منم یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت، فرمود نزد من بیا و از من قصاص کن تا راضی شوی، شیخ گفت شکمت را برایم؟ برهنه کن رسول خدا شکم گشود و شیخ گفت پدر و مادرم قربانت اجازه میدهی دو لب بر شکم مبارکت نهم باو اجازه داد بوسه زد و گفت بمحل قصاص از شکم رسول خدا (ص) پناه برم از دوزخ، رسول خدا فرمود ای سوادة بن قیس از من درگذشتی یا قصاص میکنی؟ عرضکرد یا رسول اللَّه درگذشتم، پیغمبر فرمود خدایا از سوادة بن قیس بگذر چنانچه از پیغمبرت محمد درگذشت.
سپس رسول خدا (ص) برخاست و وارد خانه ام سلمه شد و میفرمود خدایا امت محمد را از آتش سالم دار و حساب را بر آنها آسان کن، ام سلمه گفت یا رسول اللَّه چه شده که ترا غمنده بینم و رنگ پریده؟ فرمود هم اکنون خبر مرگ خود را شنیدم سلام بر تو در این دنیا بعد از امروز دیگر هرگز آواز محمد را نشنوی ام سلمه گفت وای از این اندوه و دریغا بر تو ای محمد.
سپس آن حضرت فرمود دوست دل و نور چشمم فاطمه را بگوئید بیاید، فاطمه (ع) آمد و میگفت جانم قربانت و رویم فدای رویت پدر جان یک کلمه با من سخن بگو، من می بینم که از دنیا میروی و عساکر مرگ ترا سخت در میان گرفته اند، فرمود دختر جان من از تو جدا میشوم سلام من بر تو عرضکرد پدر جان روز قیامت کجا دیدارت کنم؟ فرمود نزد حساب عرضکرد اگر آنجا نشد؟ فرمود در موقف شفاعت امتم، عرضکرد اگر آنجا ترا ندیدم؟ فرمود نزد صراط که جبرئیل در سمت راست من و میکائیل در سمت چپ و فرشته ها دنبال سر و جلو روی منند و فریاد میکشند پروردگارا امت محمد را از دوزخ نگهدار و حساب را بر آنها آسان کن، فاطمه فرمود پس مادرم خدیجه کجا است؟ فرمود در کاخی که چهار در ببهشت دارد.
سپس رسول خدا (ص) بیهوش شد و بلال وارد شد و می گفت الصلاة رحمک اللَّه رسول خدا (ص) بیرون آمد و نماز مختصری با مردم خواند و فرمود علی بن ابی طالب و اسامة بن زید را برایم بخوانید و هر دو آمدند و آن حضرت دستی بر شانه علی گذاشت و دیگری بر شانه اسامه و فرمود مرا نزد فاطمه برید او را نزد فاطمه آوردند و سر بدامن او نهاد و حسن و حسین با گریه و شیون آمدند و میگفتند جان ما قربانت و روی ما سپر رویت باد، رسول خدا (ص) فرمود یا علی اینها کیانند؟ فرمود این دو فرزندت حسن و حسین اند آنها را در آغوش گرفت و بوسید و حسن بیشتر می گریست فرمود ای حسن بس کن که برسول خدا سخت می گذرد، ملک الموت نازل شد و گفت درود بر تو یا رسول اللَّه باو جواب داد و فرمود من بتو حاجتی دارم عرضکرد چه حاجتی یا نبی اللَّه؟ فرمود حاجتم اینست که جان مرا نگیری تا دوستم جبرئیل بیاید و بر من سلام دهد و بر او سلام دهم ملک الموت با فریاد وا محمداه بیرون رفت و در هوا بجبرئیل برخورد جبرئیل باو گفت ای ملک الموت جان محمد را گرفتی؟ گفت نه ای جبرئیل از من خواست که نگیرم تا ترا دیدار کند و بر او سلام دهی و بتو سلام دهد. جبرئیل گفت مگر نمی بینی که درهای آسمانها گشوده است برای روح محمد، نه بینی که حوریان بهشت خود را برای محمد آرایش کردند، جبرئیل نازل شد و گفت السلام علیک یا أبا القاسم فرمود و علیک السلام یا جبرئیل ای دوست من نزدیکم بیا نزدیک او رفت و ملک الموت آمد جبرئیل گفت وصیت خدا را در باره روح محمد مراعات کن، جبرئیل سمت راست و میکائیل سمت چپ او بود و ملک الموت جان او را گرفت، چون روی رسول خدا را باز کرد آن حضرت بجبرئیل نگاه کرد و باو گفت در این سختی دست از من برداشتی، عرضکرد ای محمد تو میمیری و همه نفوس مرگ را میچشند.
از ابن عباس روایت است که رسول خدا (ص) در این بیماری میفرمود دوست مرا برایم بخوانید و هر مردی را دعوت میکردند، از او رو می گردانید بفاطمه (ع) گفتند برو علی را بیاور گمان نداریم رسول خدا (ص) جز او را بخواهد فاطمه دنبال علی (ع) فرستاد چون وارد شد رسول خدا (ص) دو چشم گشود و رویش برافروخت و فرمود بیا بیا نزد من ای علی و او را نزدیک خود خواست تا دستش را گرفت و او را بالای سر خود نشانید و بیهوش شد و حسن و حسین آمدند و شیون و گریه میکردند تا خود را روی رسول خدا (ص) انداختند علی (ع) خواست آنها را کنار کند رسول خدا (ص) بهوش آمد و فرمود ای علی بگذار آنها را ببویم و مرا ببویند، از آنها توشه گیرم و از من توشه گیرند آنها پس از من محققا ستم کشند و بظلم کشته شوند لعنت خدا بر کسی که بدانها ستم کند تا سه بار این را گفت و دست دراز کرد و علی را درون بستر خود کشید و لب بر لبش نهاد و با او رازی طولانی گفت تا جان پاکش برآمد و علی از زیر بسترش بیرون شد و گفت اعظم اللَّه اجورکم در باره پیغمبر که خدا جانش را گرفت و آواز شیون و گریه برخاست بامیر المؤمنین (ع) گفتند رسول خدا (ص) با تو چه راز گفت وقتی تو را درون بستر خود برد؟ فرمود هزار باب بمن آموخت که از هر بابی هزار باب می گشاید.
7- امام صادق (ع) فرمود:
چهار هزار فرشته فرود آمدند و میخواستند همراه حسین (ع) نبرد کنند و اجازه نبرد نیافتند و برگشتند کسب اجازه کنند باز که فرود آمدند حسین (ع) کشته شده بود و آنها ژولیده و خاک آلوده نزد قبرش باشند و باو تا قیامت بگریند و رئیس آنها فرشته ایست بنام منصور و صلی اللَّه علی محمد و آله.

مجلس نود و سوم روز جمعه دوازدهم شعبان 368

در این روز اصحاب جلسه و مشایخ خدمت شیخ فقیه ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (رضی الله عنه) گرد آمدند و از او خواستند که دین امامیه را بطور مختصر برای آنها دیکته کند و او در جواب گفت:
دین امامیه همان اقرار بیگانگی خدای تعالی ذکره است با نفی تشبیه و تنزیه او از آنچه شایسته او نیست و اقرار به پیغمبران خدا و رسل و حجج و فرشته ها و کتب او و اقرار باینکه محمد سید انبیاء و مرسلین است و افضل آنها است و همه فرشتگان مقرب و او خاتم انبیاء است و پس از او تا قیامت پیغمبری نیست و همه انبیاء و ائمه بهتر از فرشتگانند و همه معصومند و از هر آلودگی و پلیدی پاکند و قصد گناه صغیره و کبیره نکنند و مرتکب آن نشوند و امان اهل زمینند چنانچه ستاره ها امان اهل آسمانند و ستونهای سازمان اسلام پنج است نماز، زکاة روزه، حج و ولایت پیغمبر و ائمه بعد از او که دوازده اند اول آنها امیر المؤمنین علی بن ابی طالب است و بعد حسن و حسین، علی بن الحسین و باقر محمد بن علی، صادق جعفر بن محمد، کاظم موسی بن جعفر، رضا علی بن موسی، جواد محمد بن علی، هادی علی بن محمد.
سپس عسکری حسن بن علی و بعد حجة بن حسن بن علی (ع) و اقرار باینکه ایشان همان اولو الامری هستند که خدای عز و جل دستور طاعت آنها داده و فرموده پیروی کنید از خدا و پیروی کنید از رسول و اولو الامر خود و طاعت آنها طاعت خداست و معصیتشان معصیت خدا، دوستشان دوست خداست و دشمنشان دشمن خدای عز و جل دوستی ذریه پیغمبر که بروش پدران پاک خود باشند فریضه ایست واجب بر گردن بندگان تا قیامت و آن مزد نبوتست برای گفته خدای عز و جل (شوری- 23) بگو از شما مزدی نخواهم جز دوستی خویشانم.
اعتراف باینکه اسلام اقرار بشهادتین است و ایمان اقرار بزبان و تصمیم با دل و عمل با اعضای تن است و ایمان جز همین نیست، هر که شهادتین گوید مال و خونش محفوظ است جز برای احقاق حق و حسابش با خداست.
اقرار بسؤال و جواب در قبر هنگام دفن میت و بمنکر و نکیر و بعذاب قبر، اقرار ب آفریده شدن بهشت و دوزخ و اقرار به معراج پیغمبر تا آسمان هفتم و از آنجا بسدرة المنتهی و از آنجا بحجب نور و راز گوئی با خدای عز و جل و اینکه با تن و جان بدرستی و حقیقت بالا رفته نه خواب دیده باشد و این برای آن نبوده که خدا در مکانی است که رفت زیرا خدا برتر است از مکان ولی خدای عز و جل او را بالا برد برای احترام و ترفیع مقام و برای نمودن ملکوت آسمانها بوی چنانچه ملکوت زمین را تا نمود عظمت خدا را در آنها مشاهده کند و بامتش از آنچه دیده از آیات و علامات علویه گزارش دهد. و اقرار بحوض و شفاعت برای گنهکاران مرتکب کبیره اقرار بصراط و حساب و میزان و لوح و قلم و عرش و کرسی.
و اقرار باینکه نماز ستون دین است و اول عملی است که روز قیامت بنده از آن بازپرسی شود و اول عملی است پس از معرفت که بنده مسئول آنست و اگر قبول شود اعمال دیگر قبول شوند و اگر رد شود اعمال دیگر رد شوند و نمازهای واجب شبانه روزی پنج نمازند و هفده رکعت، ظهر چهار رکعت، عصر چهار رکعت و مغرب سه رکعت و عشاء چهار رکعت و صبح دو رکعت، نافله دو برابر فریضه است سی و چهار رکعت، هشت رکعت پیش از ظهر و هشت رکعت پیش از عصر، چهار رکعت بعد از مغرب و دو رکعت نشسته بعد از عشاء که یک رکعت محسوبند و آن بجای وتر است برای کسی که در آخر شب وتر را درک نکند، نماز شب هشت رکعت است و هر دو رکعت بیک سلام و شفع دو رکعت بیک سلام و وتر یک رکعت و نافله صبح دو رکعت و همه فرائض و نوافل در شبانه روز پنجاه و یک رکعت است، اذان و اقامه دو بدو هستند و واجبات نماز هفت است وقت و طهارت و رو بقبله بودن و رکوع و سجود و دعاء و قنوت در هر نماز واجب و مستحب در رکعت دوم است پیش از رکوع و بعد از قرائت حمد و سوره و در ذکر آن کافی است رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت الاعز الاکرم و سه سبحان اللَّه هم در آن کافی است و اگر نمازگزار بخواهد نام امامها را در قنوتش ببرد و ب آنها صلوات فرستد مختصر کند، تکبیرة الاحرام یکی است و هفت بهتر است و مستحب است بلند خواندن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ در حمد و سوره و آن آیه ایست از قرآن و باسم اعظم خدا از سیاهی چشم بسفیدی آن نزدیکتر است و مستحب است در هر تکبیر نماز دو دست را بلند کرد و آن زینت نماز است و قرائت دو رکعت اول فریضه حمد و سوره است و نباید از سوره های عزیمه خواند که در آنها سجده واجب است که آن سجده در لقمان و حم سجده و النجم و سوره اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ است و یک سوره لایلاف یا أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ و الضحی و أَ لَمْ نَشْرَحْ نباشد که دو سوره یکی محسوبند و بیکی از آنها در نماز واجب اکتفاء نشود هر که بخواهد از آنها در نماز واجب بخواند باید ایلاف و أ لم تر کیف را در یک رکعت بخواند یا الضحی و الم نشرح را با هم در یک رکعت و دو سوره دیگر با هم در یک رکعت فریضه روا نیست ولی در نافله هر چه خواهند بخوانند و از سوره های عزیمه هم بخوانند زیرا آنها در فریضه ممنوعند و مستحب است در نماز ظهر روز جمعه سوره جمعه و منافقین خواند که سنت بر آن جاریست و ذکر رکوع و سجود سه تسبیح است پنج احسن است و هفت افضل و یک تسبیح تمام در رکوع و سجود برای بیمار و شتابزده کافی است و هر که بدون این عذر یک تسبیح کم گذارد ثلث نمازش کم است و اگر دو تسبیح کم گذارد دو ثلث نمازش کاسته شود و اگر هیچ تسبیح نگوید نماز ندارد مگر بجای آن بهمان اندازه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ یا اللَّه اکبر یا صلوات بر پیغمبر بگوید که مجریست و در تشهد همان ادای شهادتین کافی است و بیش از آن برای عبادتست و سلام در نماز یکی کافی است که برابر قبله ادا کند و با چشمش اشاره بسمت راست کند هر که در جماعت مخالفین است دو سلام بسمت راست و چپش ادا کند چنانچه آنها کنند برای تقیه، برای نماز گذار سزد که پس از هر نماز واجب تسبیح فاطمه زهراء گوید 34 اللَّه اکبر 33 سبحان اللَّه 33 الحمد للَّه هر کس پس از نماز واجب پیش از آنکه زانو بردارد چنین کند خدایش بیامرزد سپس صلوات بر پیغمبر و امامان فرستد و برای خود هر چه خواهد دعا کند و بعد از دعا سجده شکر کند و سه بار شکرا للَّه بگوید و آن را ترک نکند مگر مخالفی حاضر باشد و تقیه کند و دست بسته نماز نخواند و آمین نگوید بعد از سوره حمد و در سجده کردن زانوها را پیش از دستها بر زمین نگذارد، سجده روا نیست مگر بر زمین و آنچه از زمین روید غیر از خوردنی و پوشیدنی و باکی نیست بر نماز در لباس از موی و کرک هر حیوانی که گوشتش خوردنی است و آنچه خورده نشود نماز در مو و کرکش روا نیست جز در مورد رخصت که نماز در سنجاب و سمور و فنک و خز است و بهتر است که در آنها هم نماز خوانده نشود ولی هر که بخواند درست است ولی در پوست روباه نماز جائز نیست مگر در حال تقیه یا اضطرار، قاطع نماز خروج ریح است از نمازگزار یا دیگر آنچه وضوء را باطل کند یا بیادش آید که وضوء ندارد یا آزار وضویی بیند که نتواند در نماز بر آن صبر کند یا خوندماغ شود و خون بسیار از او بروی بریزد یا رو از قبله برگرداند تا باندازه ای که پشت سرش کسی را بیند و چیزی نماز مسلمان را نبرد چون سگ یا زن که از برابرش عبور کند یا چیز دیگری در نافله حکم شک و سهو نیست هر که در نافله شک کند تکلیفی ندارد بهر چه خواهد بنا گذارد (بر اقل یا اکثر) حکم شک منحصر در نماز واجب است هر که در دو رکعت اول شک کند نماز را اعاده کند، هر که در نماز مغرب شک کند نماز را اعاده کند، هر که میان سه و چهار شک کند بنا بر اکثر نهد و چون سلام گفت آنچه گمان کم شدن دارد تمام کند و سجده سهو بر نماز گذار واجب نشود مگر برای قیام در حال قعود یا قعود در جای قیام یا ترک تشهد یا شک در زیادی و کمی نماز بعد از سلام و دو سجده سهو پس از سلام است و در آنها گوید بسم اللَّه و باللَّه السلام علیک ایها النبی و رحمة اللَّه و برکاته اما در سجده قرآن گویند لا اله الا اللَّه حقا حقا لا اله الا اللَّه ایمانا و تصدیقا لا اله الا اللَّه عبودیة و رقا سجدت لک یا رب تعبدا و رقا لا مستنکفا و لا مستکبرا بل انا عبد ذلیل خائف مستجیر و چون سر بردارد اللَّه اکبر گوید و از نماز بنده پذیرفته نشود مگر آنچه را از دل بدان متوجه است و بسا است از نمازی ربع یا ثلث یا نصف یا کمتر یا بیشتر قبول شود ولی خدای عز و جل آن را با نافله درست کند و سزاوارتر مردم برای امامت جماعت قرآن دان تر آنها است و اگر در دانستن قرآن مساویند آنکه پیشتر هجرت داشته و اگر در هجرت مساویند اسن مقدم است و اگر در سن هم برابرند خوشروتر مقدم است و صاحب مسجد در مسجد خود اولی بامامت است و هر که امام جماعت مردمی شود و در آنها اعلم از او باشد تا قیامت کارشان بپستی رود جماعت در روز جمعه واجب، است و در روزهای دیگر مستحب است و هر که آن را وانهد و از آن و از جماعت مسلمانان روگردان باشد بدون عذر نماز ندارد، نماز جمعه از نه طائفه ساقط است، نابالغ، پیر، دیوانه، مسافر، بنده، زن، بیمار، کور و کسی که دو فرسخ از محل نماز جمعه دور است. نماز جماعت بیست و پنج بار بهتر است از فرادی، نماز واجب در سفر دو رکعت است مگر نماز مغرب که رسول خدا (ص) آن را بحال خود وانهاد در سفر و حضر، در سفر نافله های روز ساقط است و نوافل شب ترک نشود و نماز شب را از اول شب نتوان خواند مگر در سفر و اگر قضای آن را بخوانند بهتر است که سر شب بخوانند و سفری که در آن نماز شکسته و روزه افطار شود هشت فرسخ است و اگر تا چهار فرسخ سفر کند و نخواهد همان روز برگردد مخیر است که شکسته بخواند یا تمام و اگر قصد دارد همان روز برگردد شکسته خواندن واجب است بر او، هر که سفرش معصیت است باید تمام بخواند و روزه هم بدارد، کسی که در سفر تمام بخواند چون کسی است که در وطن شکسته بخواند و کسانی که باید در سفر تمام بخوانند و روزه بدارند مکاریست و مکری و حامل پست و چوپان و کشتی ران که این کارهای سفری شغل آنها است و شکارچی اگر برای محض تفریح و خوشگذرانی شکار رود باید تمام بخواند و روزه بگیرد و اگر برای اداره زندگی عیالش باشد نماز و روزه اش شکسته است، روزه سفر بقصد تبرع نیکوکاری نیست مسافر بی روزه در روز ماه رمضان حق جماع ندارد، نماز سه قسمت است یک ثلث طهارتست و یک ثلث رکوع است و یک ثلث سجود و نماز بی طهارت درست نیست، وضوء یک بار یک بار شسته می شود و اگر دو بار شسته شود این جائز است جز آنکه اجری ندارد هر آبی پاک است تا دانسته شود که نجس است، آب را تباه نکند مگر جانوری که خون روان دارد، وضوء با گلاب و غسل جنابت با گلاب جائز است ولی آبی که با آفتاب گرم شده وضوء با آن روا ولی بد است و هم شستن لباس و غسل جنابت با آن بد است زیرا مورث برص است، آب باندازه کر را چیزی نجس نکند و کر هزار و دویست رطل مدنی است و روایت شده که کر مقدار سه وجب طول در سه وجب عرض در سه وجب عمق است، آب چاه همه اش پاک است تا چیزی در آن افتد که آن را نجس کند، آب دریا همه پاک است، وضوء را باطل نکند مگر آنچه از دو سوراخ پائین درآید از بول و غائط و باد و منی و خوابی که هوش را ببرد و مسح روی عمامه یا کلاه روانیست و نه روی کفش و جوراب مگر از ترس دشمن یا برفی که بترسند پاها را زیان زند که بر روی کفش بجای پا مسح کنند و بر جبیره شکسته هم مسح رواست، عائشه از پیغمبر (ص) روایت کرده که دریغ خورترین مردم در قیامت کسی است که وضویش را روی پوست دیگری بیند، عایشه گفت اگر بر پشت جانوری در بیابان مسح کنم به است از مسح بر موزه و کفش، هر که آب ندارد تیمم کند چنانچه خدا فرموده (مائده) تیمم کنید بر صعید طیب- صعید زمین بلند است و طیب آنست که آب از آن سرازیر شده- چون کسی خواهد تیمم کند یک بار دست بر زمین زند و آنها را بتکاند و رویش را با آنها مسح کند. و سپس دست چپ بر زمین زند و با آن دست راست را از مچ تا سر انگشتان مسح کند سپس دست راست بر زمین زند و دست چپ را از مرفق تا سر انگشتان مسح کند و در روایت است که جبین و دو ابرو را مسح کند و پشت دو دست را و مشایخ ما بر این عقیده رفته اند، هر چه وضوء را بشکند تیمم را هم بشکند و بعلاوه تمکن از آب تیمم را بشکند، هر که تیمم کند و نماز بخواند و آب یابد در وقت باشد یا وقت گذشته باشد اعاده ندارد زیرا تیمم یکی از دو طهارت است و باید برای نماز دیگر وضوء سازد و باکی ندارد که شخص با یک وضوء نماز شب و روز را همه بخواند تا حدثی از او سر نزده و تیمم هم تا حدثی ندیده و یا ب آب نرسیده چنین است، غسل در هفده جا است شب 17 و 21 و 23 ماه رمضان و برای عیدین و دخول حرمین و وقت احرام و غسل زیارت و غسل دخول بخانه کعبه و روز ترویه و عرفه و غسل میت و غسل مس میت بر کسی که او را غسل داده یا کفن کرده یا بعد از سرد شدن مس کرده، غسل روز جمعه و غسل آفتاب گرفتن در همه قرص خورشید در صورتی که از آن مطلع نشده، غسل جنابت واجب است و غسل حیض زیرا امام صادق (ع) فرمود غسل جنابت و حیض یکی است، هر غسل پیش از آن وضوء، دارد جز غسل جنابت که فرض است و چون دو فرض لازم آید بزرگتر از کوچکتر کافی است، هر که خواهد غسل جنابت کند بکوشد که پیش از آن بشاشد تا هر چه منی در احلیلش بجا مانده درآید و پیش از آنکه دست در ظرف آب کند سه بار آن را بشوید سپس استنجاء کند و فرج خود را بشوید و سه مشت آب بر سر خود ریزد و با انگشت مویها را بر هم زند تا آب بهمه بیخ موها رسد.
سپس ظرف آب را بردارد و بر سر و بدنش دو بار دو بار بریزد و دست بر همه تن کشد و دو گوش را با انگشت بخاود و آب بهر جا رسد آن را پاک کرده باشد و چون جنب یک بار در آب فرو رود بجای غسل او باشد و اگر زیر باران ایستد تا سراپا شسته شود غسل او محسوبست، هر که خواهد در غسل جنابت مضمضه یا استنشاق کند روا باشد ولی واجب نیست زیرا غسل بر برون تنست نه درون آن جز آنکه اگر خواهد پیش از غسل بخورد یا بنوشد روا نبود جز آنکه دو دستش را بشوید و مضمضه و استنشاق کند که اگر پیش از آن بخورد یا بنوشد بسا باشد پیس شود و چون جنب در جامه خود عرق کند و جنابت از حلال باشد نماز در آن رواست و اگر از حرام باشد روا نیست کمتر حیض سه روز است و بیشترش ده روز، کمتر طهر ده روز است و بیشتر آن اندازه ندارد حد اکثر نفاس که در آن از عبادت باز نشیند هجده روز است و یک روز تا دو روز هم استظهار کند مگر پیش از آن پاک شود، زکاة در نه چیز واجب است گندم، جو، خرما و مویز، شتر، گاو، گوسفند، طلا و نقره و رسول خدا (ص) از جز اینها در گذشته، زکاة را باید بشیعه داد و به پدر و مادر و فرزند و شوهر و زوجه و مملوک و واجب النفقه دیگر نتوان داد- خمس در اندازه یک دینار طلا از گنج و معدن و غوص و غنیمت جنگ واجب است و حق خدا و رسول و ذی القربی است از توانگران و حق فقیران و یتیمان مساکین و ابن سبیل از مسلمانان و روزه سال سه روز است از هر ماه پنجشنبه اول و چهارشنبه میانه و پنجشنبه دهه آخر ماه، روزه ماه رمضان واجب است و برؤیت ثابت شود نه برأی و گمان هر که بی رؤیت رؤیت روزه دارد و یا افطار کند مخالف دین امامیه است و شهادت زنان در طلاق و رؤیت هلال پذیرفته نیست و نماز ماه رمضان چون نماز ماههای دیگر است و هر که خواهد بیفزاید شبی بیست رکعت نافله بخواند که هشت رکعتش میان مغرب و عشاء باشد تا شب بیستم ماه و سپس شبی سی رکعت بخواند که هشت رکعت میان مغرب و عشاء باشد و بیست و دو رکعت بعد از عشاء و در هر رکعت حمد بخواند و هر چه از قرآن تواند جز در شب 21 و 23 که مستحب است احیاء کرد و صد رکعت نماز خواند در هر رکعت حمد و ده بار قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و هر که این دو شب را در مذاکره و علم احیاء کند بهتر باشد و سزاوار است برای هر کسی که شب عید فطر پس از نماز مغرب بسجده رود و گوید یا ذا الطول یا ذا الحول یا مصطفی محمد و ناصره صل علی محمد و آل محمد و اغفر لی کل ذنب اذنبته و نسیته و هو عندک فی کتاب مبین.
سپس صد بار گوید اتوب الی اللَّه عز و جل و بعد از مغرب و عشاء و نماز صبح و نماز عید و ظهر و عصر روز عید این تکبیرات ایام تشریق را بگوید اللَّه اکبر اللَّه اکبر لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و اللَّه اکبر اللَّه اکبر و الحمد للَّه علی ما هدانا و الحمد للَّه علی ما ابلانا دیگر در آن نگوید و رزقنا من بهیمة الانعام که مخصوص ایام تشریق است، زکاة فطر واجب است بر هر مردی که از طرف خود و نانخوران خود از خرد و بزرگ و آزاد و بنده و مرد و زن یک صاع خرما یا کشمش یا گندم یا جو بدهد و بهتر همان خرما است، صاع چهار مد است و مد دویست و نود درهم و نیم است و می شود دو هزار و صد و هفتاد درهم عراقی و میتواند بهای آن را طلا یا نقره دهد و میتواند از خود و همه عیال خود را بیکی دهد ولی یکفطره را بدو تن نتوان داد و باکی نیست که فطره را از روز اول ماه رمضان تا آخر آن بپردازد و آن زکاة باشد تا نماز عید را بخواند و اگر بعد از نماز دو باره داد آن سابقی صدقه باشد و بهترین وقتش روز آخر ماه رمضانست هر کس مملوکی دارد چه مسلمان و چه ذمی باید فطره او را بدهد و اگر تا پیش از ظهر روز فطر نوزادی آورد باید فطره او را بدهد و اگر بعد از ظهر بزاید فطره ندارد و همچنین است مسلمان شدن پیش از زوال و بعد از آن.
حج بر سه وجه است قران، افراد و تمتع که بعد از آن حج باشد و اهل مکه و حاضران آن نتوانند حج تمتع گزارند و باید یا حج قران کنند یا افراد چون خدا فرماید (بقره) این حج تمتع برای کسی است که خاندانش حاضران مسجد الحرام نیستند و میزان حاضران آن تا مسافت چهل و هشت میل (16- فرسخ) است و هر که از این اندازه دورتر است باید حج تمتع گذارد و حج دیگری قبول نیست اول احرام از مسلخ است و دومش غمره است و اول افضل است رسول خدا میقات اهل عراق را عقیق مقرر کرد و برای اهل طائف قرن المنازل و برای اهل یمن، یلملم و برای اهل شام مهیعه که جحفه باشد و برای اهل مدینه ذو الحلیفه که مسجد شجره است، احرام قبل از میقات جائز نیست مگر برای علتی یا تقیه، واجبات حج هفت است احرام، چهار تلبیه که این است لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمة و الملک لک لا شریک لک و جز این تلبیه مستحب است و سزاست که محرم بسیار گوید لبیک ذا المعارج لبیک که آن تلبیه پیغمبر است طواف بر خانه واجب است با دو رکعت در مقام ابراهیم (ع) سعی میان صفا و مروه واجب است وقوف بعرفه واجب است، وقوف بمشعر واجب است، قربانی تمتع واجب است و جز اینها از مناسک حج مستحب است هر که روز ترویه هنگام زوال شمس را درک کند تا شب حج تمتع را درک کرده و هر که روز عید مشعر را تا پنج تن در آنند درک کند حج را درک کرده شتر قربانی نباید کمتر از پنج سال تمام داشته باشد ولی گاو و بزی که در سال دوم وارد شده کافی است و بره ای که شش ماه تمام دارد کافی است و قربانی نباید معیوب باشد و یک ماده گاو از پنج تن از یک خاندان کافی است و نره گاو از یکی کافی است و ماده شتر از هفت کس و نره شتر از ده کس و لو بیگانه باشند، چپش از مرد و خاندانش کفایت کند و چون قربانی نایاب شود یک گوسفند از هفتاد کس بس باشد، قربانی را سه سهم کنند یکی را خود بخورند و ثلثی را هدیه دهند و ثلثی را صدقه بفقراء، روزه در ایام تشریق (11- 13 ذیحجه) روا نیست که ایام خوردن و نوشیدن و همسر بودنست و سنت افطار روز عید قربان بعد از نماز عید است و در روز عید فطر پیش از رفتن بنماز و تکبیرات ایام تشریق در منی دنبال پانزده نماز است از ظهر روز عید تا صبح روز چهارم و در شهرهای دیگر دنبال ده نماز است از ظهر روز عید تا صبح روز سوم.
فرج زنان بسه وجه حلال گردد، نکاح دائم که میراث دارد، نکاح منقطع که میراث ندارد و ملک یمین، کسی بر زن ولایت ندارد مگر پدرش تا باکره است و اگر بیوه باشد هیچ کس بر او ولایت ندارد و پدر و جز پدر او را تزویج نکنند مگر بکسی که خودش راضی باشد بصداق معین و طلاق واقع نشود جز طبق کتاب و سنت و قسم بطلاق و عتق صحیح نیست، پیش از نکاح طلاقی نباشد و پیش از ملک عتقی نیست، عتق باید بقصد قربت باشد، وصیت جز در ثلث مال درست نیست و هر که به بیشتر وصیت کند بهمان ثلث برگردد و شایسته است مسلمان برای خویشان خود که ارث نبرند چیزی وصیت کند کم یا بیش و هر که چنین نکند عمرش به گناه ختم شده، سهام میراث از شش فزون نشود و احدی با وجود فرزند و پدر و مادر ارث نبرد جز زوج یا زوجه، مسلمان از کافر ارث برد و کافر از مسلمان ارث نبرد، پسر زنی که لعان شده بپدر ارث ندهد و بخویشان پدری ولی مادر از او ارث برد اگر نباشد اخوان و خویشان مادری وارث او باشند و اگر چنین پدری ولی مادر از او ارث برد اگر نباشد اخوان و خویشان مادری وارث او باشند و اگر چنین پدری پس از لعان اعتراف بدان ولد کند بوی ملحق گردد ولی زن باو بر نگردد اگر این پدر مرد پسر از او ارث برد ولی او از چنین پسری ارث نبرد.
از شرایط دین امامیه است یقین، اخلاص، توکل، رضا، تسلیم، ورع، اجتهاد، زهد، عبادت، صدق، وفاء، ادای امانت به بر و فاجر و لو قاتل حسین (ع)، بر بوالدین، استعمال مروت و صبر و شجاعت و اجتناب محرمات و قطع طمع از آنچه در دست مردم است، امر بمعروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا با جان و مال با وجود شرائط آن و مواسات با برادران و عوض دادن باحسان و شکر نعمت ده و ستایش نیکوئی کننده و قناعت و صله رحم و حرمت داری پدر و مادر و خوش همسایگی و انصاف
و ایثار و همنشینی نیکان و دوری از بدان و معاشرت مردم بخوشی و سلام کردن بر همه کس با اعتقاد باینکه سلام خدا بظالمان نمیرسد و احترام مسلمان سابقه دار و احترام بزرگتر و مهربانی با کوچکتر و احترام بزرگ هر قومی و تواضع و خشوع و بسیار ذکر خدا کردن و قرآن خواندن و دعا و چشم پوشی و تحمل و مدارا و تقیه و خوش صحبت بودن و خشم فرو خوردن و مهرورزی با فقراء و مساکین و هم زندگی بودن با آنها و پرهیزکاری نسبت بخدا در نهان و عیان و خوشرفتاری با زنان و مملوکان و دم بستن جز از خوب گفتن و خوش گمانی بخدای عز و جل و پشیمانی از گناه و بکار بستن جود و بخشش و اعتراف بتقصیر و بکار بردن همه مکارم اخلاق و خلق خوب در امور دین و دنیا و کناره گیری از کارها و اخلاق بد، کلی و جزئی و اجتناب از غضب و خشم و حمیت و تعصب و تکبر و ترک زورگوئی و خوار شمردن مردم و بخود بالیدن و خودبینی و بیشرمی و هرزگی و زنا و قطع رحم و حسد و آز و شکم خوارگی و طمع و بد خلقی و نادانی و سفاهت و دروغ و خیانت و فسق و نابکاری و قسم دروغ و نهان داشتن گواهی و گواهی ناحق و غیبت و بهتان و سخن چینی و دشنام و لعن گوئی و طعن و نیرنگ و فریب و پیمان گسلی و بد قولی و قتل ناحق و ستم و سخت دلی و ناسپاسی و نفاق و ریا و زنا و لواط و خود نمائی و فرار از جهاد و تعرب پس از هجرت و ناسپاسی پدر و مادر و کلاهبرداری و مال یتیم خوردن بناحق و بد نام کردن زنان پارسا این خلاصه دین امامیه است که شتابانه بیان شد، گفت که من شرح و تفسیر آن را هم اگر خدا توفیق مراجعت از مقصد خودم را به نیشابور داد بیان میکنم ان شاء اللَّه و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم و صلی اللَّه علی محمد و آله و سلم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- امام صادق (ع) فرمود در ماه رمضان هر شب هزار بار سوره إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ بخوان و شب بیست و سوم دل محکم کن و گوش باز کن و عجایب بشنو از آنچه بینی، گفت که مردی بامام باقر (ع) عرضکرد یا ابن رسول اللَّه چگونه بدانم که شب قدر در هر سال هست، فرمود از اول ماه رمضان هر شب سوره دخان را بخوان و شب بیست و سوم آنچه را از آن پرسیدی بچشم خود ببین و باور کن.
از امام ششم روایت شده که صبح شب قدر هم چون شب آنست عبادت کن و بکوش.

مجلس نود و چهارم روز سه شنبه هفدهم شعبان 368 در مشهد مقدس علی ساکنه السلام درطی مسافرت او بما وراء النهر

1- عبد العظیم گوید:
شنیدم امام محمد تقی میفرمود کسی نباشد که بزیارت پدرم رود و از باران یا سرما و گرما آزار بیند جز آنکه خدا تنش را بر آتش حرام کند.
2- اسماعیل بن فضل هاشمی گوید:
از امام صادق (ع) پرسیدم که چطور وقتی موسی بن عمران ریسمانها و عصاهای جادوگران را دید در خود احساس ترس کرد و ابراهیم را که در منجنیق نهادند و ب آتش انداختند در خود احساس ترس نکرد؟ فرمود چون ابراهیم ب آتش افکنده شد اعتماد بحجج الهی داشت که در پشت او بودند و موسی چنین نبود برای همین احساس ترس کرد و ابراهیم احساس ترس نکرد.
3- ابو هدبه گوید:
دیدم انس بن مالک دستمالی بر سر بسته از سببش پرسیدم گفت بر اثر نفرین علی بن ابی طالب است گفتم چطور؟ گفت من خدمتکار رسول خدا (ص) بودم مرغ بریانی ب آن حضرت هدیه کردند، فرمود خدایا دوستتر مردم را نزد خودت و خودم برسان تا با من از این پرنده بخورد علی (ع) آمد و من گفتم رسول خدا (ص) کاری دارد و او را راه ندادم بانتظار اینکه یکی از قوم خودم برسد باز رسول خدا (ص) همان دعا را تکرار کرد و دوباره علی (ع) آمد و من همان را گفتم بانتظار مردی از قوم خودم رسول خدا (ص) برای بار سوم همان دعا را کرد و باز هم علی (ع) آمد و من همان را گفتم و علی فریاد برداشت که رسول خدا چه کاری دارد که مرا نمیپذیرد؟ آوازش بگوش پیغمبر رسید و فرمود ای انس این کیست؟ گفتم علی بن ابی طالب است گفت باو اجازه بده چون وارد شد فرمود ای علی من سه بار بدرگاه خدا دعا کردم که محبوبترین خلقش نزد او و خودم بیاید و بامن از این پرنده بخورد و اگر در این بار سوم نیامده بودی تو را بنام دعوت میکردم عرضکرد، یا رسول اللَّه من بار سوم است که آمدم و انس مرا برگردانده و می گفت رسول خدا از پذیرش تو بکاری مشغول، رسول خدا فرمود ای انس چه تو را بر این کار واداشت؟ عرض کرد من دعوت را شنیدم و خواستم شامل یکی از قوم خودم شود، چون روز احتجاج برای خلافت شد علی مرا گواه خواست و کتمان کردم و گفتم فراموش کردم علی دست ب آسمان برداشت و گفت خدایا انس را به یک پیسی بینداز که نتواند آن را از مردم نهان دارد.
سپس دستمال از سر برداشت و گفت اینست نفرین علی (ع).
4- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که دیگری از اصحاب مرا بر علی (ع) برتری نهد کافر است.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که امامت علی را پس از من منکر شود چون کسی باشد که در زندگیم پیغمبری مرا منکر است و هر که پیغمبری مرا منکر باشد چون منکر ربوبیت پروردگار عز و جل خویش است.
6- فرمود:
ای علی تو برادر و وارث و وصی و خلیفه منی در خاندانم و در امتم در زندگیم و بعد از مرگم دوستت دوست من و دشمنت دشمن من است ای علی من و تو دو پدر این امتیم، ای علی من و تو و امامان از فرزندانت سادات دنیا و ملوک آخر تیم هر که ما را شناسد خدا را شناخته و هر که منکر ما شود منکر خداست.
7- فرمود که خدای جل جلاله فرماید:
اگر همه مردم بر ولایت علی (ع) متفق بودند من دوزخ را نمی آفریدم.
8- امام صادق (ع) فرمود:
اگر دشمن علی (ع) بر لب فرات آید و آن در فیضان باشد و بدو کناره خود برآمده باشد و از آن شربتی نوشد با بسم اللَّه و بعد از آنهم گوید الحمد للَّه همانا مردار یا خون روان ذبیحه یا گوشت خوک خورده باشد،
9- علی (ع) فرمود:
سبب دفن فاطمه در شب این بود که بر قومی خشمناک بود و بد داشت بر جنازه او حاضر باشند و بر هر که آنان را دوست دارد حرامست بر یکی از اولادش نماز گذارد.
10- رسول خدا (ص) فرمود:
جبرئیل شاد و خرم نزد من آمد باو گفتم در این شادی بگو بدانم مقام برادرم علی بن ابی طالب (ع) نزد پروردگارش چونست؟ گفت ای محمد بدان که تو را بسه پیغمبری انگیخته و برسالت برگزیده در این وقت فرود نیامدم مگر برای همین موضوع ای محمد علی اعلی تو را سلام میرساند و میفرماید محمد پیغمبر رحمت منست و علی مقیم حجت من، دوستدارش را عذاب نکنم گر چه گناه من ورزد و بدشمنش رحم نکنم گرچه فرمانم برد، ابن عباس گوید پیغمبر دنبال آن فرمود روز قیامت جبرئیل نزد من آید و لواء حمد را بدست دارد که هفتاد شقه دارد و هر شقه اش از خورشید و ماه پهن تر است آن را بمن دهد و من بگیرم و بعلی بن ابی طالب (ع) دهم، مردی گفت یا رسول اللَّه چطور علی تاب حمل آن دارد و گفتی هفتاد شقه دارد که هر کدام از خورشید و ماه وسیعترند؟
رسول خدا (ص) خشم کرد و فرمود ای مرد روز قیامت خدا بعلی نیروی جبرئیل دهد و زیبائی یوسف و حلم رضوان و نزدیک به آواز داود اگر نبود که داود خطیب بهشت است آواز او را بوی می داد
علی اول کسی است که از سلسبیل و زنجبیل نوشد و علی و شیعیانش نزد خدا مقامی دارند که اولین و آخرین بدان رشک برند،
11- یک روز رسول خدا (ص) بعلی (ع) که نزد او می آمد نگریست و بجمعی که گردش بودند فرمود:
هر که خواهد بجمال یوسف و سیمای ابراهیم و بهجت سلیمان و حکمت داود نگرد باید باین نگاه کند.
12- فرمود:
علی از منست و من از او، نبرد کند خدا با هر که با علی نبرد کند؟ لعنت کند خدا هر که با علی مخالفت کند، علی بعد از من امام خلق است هر که بر علی (ع) تقدم جوید بر من تقدم جسته و هر که از او جدا شود از من جدا شده هر که بر او دریغ کند بر من دریغ کرده، من سازگارم با هر که با او سازگار است و در نبردم با هر که با او در نبرد است، دوستم با هر که با او دوست است و دشمنم با هر که او را دشمن است.
13- یاسر گفت چون امام رضا ولیعهد شد شنیدم دست ب آسمان برداشت گفت:
بار خدایا تو میدانی که من در فشار و بیچاره ام از من مؤاخذه مکن چنانچه از بنده ات و پیغمبرت یوسف برای ولایت مصر مؤاخذه نکردی که گرفتار آن شد.
14- ابراهیم بن عباس می گفت:
ندیدم امام رضا از چیزی سؤال شود مگر آنکه میدانست و اعلم از او در زمانه ندیدم مامون در هر سه روز او را با سؤال از هر چیز امتحان میکرد و بوی جواب میداد، همه سخن او و جواب او از قرآن بود و مثل از آیات قرآن می آورد و قرآن را در هر سه روز یک بار ختم میکرد و میفرمود زودتر هم میتوانم ختم کنم ولی ب آیه نگذرم جز آنکه فکر کنم در آن و در اینکه برای چه نازل شده و در چه وقتی نازل شده و از این رو در سه روز ختم کنم.
15- حسین بن هیثم از پدرش نقل کرده که:
مامون بر منبر شد تا برای علی بن موسی الرضا بیعت ستاند گفت ای مردم نوبت بیعت شما با علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب است بخدا اگر این نامها را بر کر و لال بخوانند بهبود شود باذن خدا.
16- دعبل بن علی خزاعی گفت:
خبر وفات امام رضا (ع) در قم بمن رسید و قصیده رائیه خود را سرودم که در آنست.
بنی امیه را بتوان عذر خواست گر کشتند - ولی برای بن عباس عذر نتوان گفت
اولاد حرب و بنو مروان و آل و تبارشان - و بنو معیط همه کینه وران و بد نهاد بدان
بر مسلمانی شما اسلافشان گشتید و چون - دست یافتند بر کفر بمجازات پرداختند
در طوس نشین بر سر قبری پاک - گر بر سر دینی تو نشینی از دل
در طوس بود قبر به از کل بشر - با قبر بتر خلق در اینجا است عبر
سودی نبرد رجس ز قرب پاکان - بر پاک ز قرب رجس کی هست ضرر؟
هر کس گرو کرده خود باشد و بس - برگیر هر آنچه خواهی یا زان بگذر
17- ابو صلت هروی گوید:
من خدمت امام رضا (ع) ایستاده بودم که فرمود ای ابا صلت برو زیر گنبدی که هرون در آن دفن است و از هر چهار سوی آن مشتی خاک برایم بیاور، گوید رفتم و آوردم، فرمود آنها را بمن بده از خاک و سمت در خانه بود باو دادم آن را گرفت و بوئید و بر زمین ریخت و فرمود در اینجا برایم قبری کنند و سنگی برآید و اگر همه کلنگهای خراسان گرد آیند نتوانند آن را کند و در باره آنکه از پائین پا و بالای سر بود همان را فرمود.
سپس فرمود از آن خاک دیگر بمن بده که خاک من است و فرمود در اینجا برای من قبر کنند، ب آنها دستور ده که هفت پله آن را پائین برند و ضریح آن را زیر زنند و اگر اصرار کردند لحد داشته باشد دستور بده آن را دو ذراع و یک وجب بگیرند و خدای عز و جل آن را یمن هر چه خواهد وسعت دهد چون چنین کردند در سمت سر من رطوبتی بینی و آن سخنی که بتو یاد دهم بگو تا آب بجوشد و لحد را پرکند و در آن ماهیان کوچکی نمایان شوند آن نانی که بتو دهم برای آنها خرد کن تا آن را ببلعند و چون چیزی از آن نماند از آن ماهی بزرگی عیان گردد و همه آن ماهیان خرد را ببلعند تا چیزی از آنها نماند و آنگه نهان شود، چون نهان شد دست بر آب گذار و کلامی که بتو آموزم بگو تا آب فرو نشیند و چیزی از آن نماند و این کار را جز در حضور مأمون مکن. سپس فرمود ای ابا صلت فردا من نزد این فاجر روم اگر با سرباز بیرون شدم هر چه خواهی بگو و اگر سر بسته بیرون شدم با من سخن مکن، ابا صلت گوید فردا صبح جامه پوشید و در محراب خود بانتظار نشست و غلام مامون آمد و گفت امیر المؤمنین را اجابت کن نعلین پوشید و عبا بدوش کرد و میرفت و من دنبالش بودم تا بر مامون وارد شد که طبقی انگور و طبقهائی از میوه های دیگر جلو او بود و خوشه انگوری در دست داشت که قدری از آن را خورده بود و قدری مانده بود چون چشمش ب آن حضرت افتاد برخاست و دوید و او را در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید و با خودش نشانید و آن خوشه انگور را بدستش داد و عرضکرد یا ابن رسول اللَّه از این انگوری بهتر دیدی؟ فرمود بسا انگور خوبی که از بهشت باشد گفت از آن بخور امام رضا فرمود مرا از آن معاف دار گفت ناچار باید از آن بخوری چه تو را مانع است شاید بما بدگمانی؟ این خوشه را بگیر و از آن بخور حضرت رضا گرفت و از آن سه دانه خورد و آن را انداخت و برخاست مأمون گفت پسر عم کجا میروی؟ فرمود آنجا که مرا روانه کردی و سر بسته بیرون آمد و من با او سخن نگفتم تا وارد خانه شد و فرمود در را بستند و در بستر افتاد، من در صحن خانه غمنده و محزون ایستاده بودم، در این میان جوانی خوشرو و پیچیده مو که شبیه ترین مردم بود بحضرت رضا وارد خانه شد من پیش جستم و باو گفتم با در بسته از کجا وارد شدی؟ فرمود آنکه در همین گاه مرا از مدینه آورده هم اوست که مرا از در بسته درون آورده، گفتم شما کیستید؟ فرمود منم حجت خدا بر تو ای ابا صلت من محمد بن علی هستم، بسوی پدر رفت و مرا با خود برد، چون چشم امام رضا باو افتاد از جا جست و او را در آغوش کشید و بسینه چسبانید و میان دو چشمش بوسید و او را ببستر خود کشانید و محمد بن علی بروی آن حضرت سرازیر شد و او را میبوسید و با او رازی می گفت که من نفهمیدم و بر دو لب امام رضا کفی دیدم از برف سفیدتر و دیدم امام نهم آن را با زبان پاک کرد و دست میان جامه و سینه اش نمود و از آن مانند گنجشکی برآورد و بلعید و امام رضا درگذشت امام نهم فرمود ای ابا صلت برخیز و از انبار تخت غسل و آب بیاور؟ گفتم در آنجا تخت غسل و آب نیست، فرمود دستور مرا اطاعت کن من بانبار رفتم و تخت غسل و آب موجود بود آن را آوردم و دامن بالا زدم تا در غسل باو همراهی کنم، فرمود ای ابا صلت دور شو که من جز تو کمک کاری دارم او را غسل داد و بمن فرمود بیا و آن سبدی که کفن و حنوطش در آنست بیاور بانبار رفتم و سبدی یافتم که پیش از آن ندیده بودم و آن را نزد او آوردم، آن حضرت را کفن کرد و بر او نماز خواند و فرمود تابوت بیاور گفتم نزد نجار روم تا تابوتی بسازد فرمود برو در خزانه در آنجا تابوت هست من بخزانه رفتم و در آن تابوتی دیدم که مانند آن را ندیده بودم آن را آوردم جنازه امام را بعد از نماز بر آن، در آن نهاد و ایستاد و دو رکعت نماز خواند و هنوز تمام نکرده بود که تابوت بهوا برخاست و سقف شکافته شد و تابوت از آن بیرون شد و رفت گفتم یا ابن رسول اللَّه اکنون مامون می آید و امام رضا را از ما میخواهد چه کنیم؟ فرمود خاموش باش که بزودی برگردد ای ابا صلت پیغمبری در مشرق زمین نمیرد و وصیش در مغرب زمین بمیرد جز آنکه خدای عز و جل میان جان و تن آنها جمع کند هنوز گفتگو تمام نشده بود که سقف شکافت و تابوت فرود آمد و امام برخاست و جنازه امام رضا را درآورد از میان تابوت و آن را بر بستر گذاشت و گویا غسل و کفن ندیده بود و فرمود ای ابا صلت برخیز و در را باز کن برای مامون، من در را گشودم مامون با غلامانش بر در بودند و مامون گریان و ماتم دار وارد شد گریبان دریده و سیلی برخ زده و می گفت یا سیداه داغت را دیدم و وارد باتاق شد و بالای سرش نشست و گفت او را تجهیز کردند و دستور داد قبرش را بکنند و من در محل قبر حاضر شدم و هر چه امام رضا گفته بود عیان شد یکی از حاضرانش گفت مگر معتقد نیستی که او امام است گفت چرا گفت امام را باید بالای سر دفن کرد و دستور داد سمت قبله قبر او را کندند، گفتم بمن دستور داده برای او تا هفت پله بکنم و ضریحش را زیر بزنم، گفت تا آنجا که ابا صلت می گوید بکنید جز دستور ضریح که باید آن را لحد سازید چون دید رطوبت در آن عیان شد و ماهیان و چیزهای دیگر را مامون گفت همیشه رضا بما عجائب مینمود در زندگی و پس از مرگش هم مینماید وزیری که با او بود گفت میدانی تو را چه خبری داده؟ گفت نه گفت بتو خبر داده که ملک شما بنی عباس با آنکه بسیارید و مدت شما طولانی است و بشماره این ماهیانید چون نوبت شما تمام شد و آثارتان برافتاد و دولت شما بپایان رسید خدای تبارک و تعالی مردی از ما را بر شما مسلط کند و تا نفر آخر شما را فنا کند، گفت راست گفتی، سپس بمن گفت ای ابا صلت بمن بیاموز آن سخن را که گفتی گفتم بخدا هم اکنون آن کلام را فراموش کردم و راست گفتم، دستور داد مرا حبس کنند و امام رضا را دفن کنند و یک سال زندانی بودم و بمن سخت گرفتند و شبی را بیخواب شدم و دعائی بدرگاه خدا کردم که محمد و آل محمد را یاد نمودم و بحق آنها خواستم که بمن فرجی دهد دعایم تمام نشده بود که امام نهم وارد شد و بمن گفت ای ابو صلت سینه ات تنگ است؟ گفتم بخدا آری، فرمود برخیز و بیرون رو.
سپس دست خود را بزنجیرهائی که بر من بود گشود زود آنها را و دست مرا گرفت و از در زندان بیرون آورد و پاسبانان و غلامان مرا میدیدند و نمیتوانستند با من سخن گویند و از در خانه بیرون شدم و فرمود هر جا خواهی برو در امان خدا که باو نرسی و او بتو نرسد هرگز، بوصلت گفت تا کنون هم بمأمون برنخوردم و صلی اللَّه علی رسوله محمد و آله الطاهرین و حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ.
مجلس نود و پنجم