فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس نودم سه شنبه سوم شعبان 368

1- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
دانش آموزید که آموختنش حسنه است ومذاکره اش تسبیح و بحث در آن جهاد و آموختنش بنادان صدقه و آن برای اهلش نزد خدا قربت است زیرا معالم حلال و حرام است و طالب خود را ببهشت میبرد و انیس وحشت و رفیق تنهائی است و سلاح بر روی دشمن و زیور نزد دوست است خدا بدان درجه مردمی را بالا برد و آنها را پیشوای خیر کند که کردارشان مورد توجه گردد و آثارشان اقتباس شود و فرشتگان مشتاق دوستی آنها گردند و در نماز پر ب آنها سایند زیرا دانش زندگی دلها و نور چشمها است از کوری و توانائی تن است از ضعف خدا دانشمند را بمقام نیکان جای دهد و همنشینی خوبان را در دنیا و آخرت بوی ارزانی دارد، بدانش خدا اطاعت شود و پرستیده گردد و یگانه شناخته شود بدانش صله رحم کنند و حلال، و حرام را بشناسند دانش رهبر خرد است و خرد پیرو او است خدا آن را بسعادتمندان الهام کند و از اشقیاء دریغ دارد.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
از خدا بسزا شرم دارید، عرضکردند یا رسول اللَّه چه کنیم فرمود اگر مواظبت کنید باید احدی از شما نخوابد جز آنکه مرگش جلو چشمش باشد و سر خود و مشاعر آن را حفظ کند و دل و هر چه داند، در یاد گور و پوسیدن باشد و هر که آخرت خواهد باید زیور زندگی دنیا را رها کند.
3- حفص بن غیاث نخعی قاضی گوید:
بامام صادق (ع) گفتم زهد در دنیا چیست، فرمود خدای عز و جل آن را در یک آیه قرآن تعریف کرده است (حدید- 23) تا تاسف نخورید بر آنچه از دست شما رفت و شاد نشوید بدانچه برای شما فراهم آمد.
4- ابن ابی العوجاء از شاگردان حسن بصری بود و از یگانه پرستی برگشت باو گفتند چرا مذهب استادت را واگذاردی و در وضعی درآمدی که اصل و حقیقتی ندارد؟ گفت:
استادم درهم میکند یک بار بقدر قائل می شود و بار دیگر به جبر و گمان ندارم بر سر عقیده ای بماند، وارد مکه شد برای تمرد و انکار بر آنها که بحج می آیند و علما از گفتگو و همنشینی او بدشان می آمد چون بد زبان و تباه درون بود، آمد خدمت امام صادق (ع) و با جمعی از هم مسلکانش نزد آن حضرت نشست و گفت یا ابا عبد اللَّه مجالس حکم امانت دارند و هر که را سؤالی است باید بگوید بمن اجازه میدهی سخن کنم امام صادق (ع) فرمود هر چه خواهی بگو ابن ابی العوجاء گفت تا کی گرد این خرمن می چرخید و باین سنگ پناه برید و پروردگار این خانه گلین را بپرستید و چون شتر رم خورده دور آن دور زنید هر که در این کار اندیشد و آن را اندازه کند داند که این قانون از غیر حکیم است و از جز صاحب نظر، جوابم را بگو که تو سرور این امری و سردارش و پدرت بنیاد و نظام آن بود، امام صادق (ع) فرمود هر که را خدا گمراه کرد و کوردل ساخت حق بر او تلخ است و آن را شیرین نداند و شیطان دوستش گردد و او را بهلاکتگاه درآورد و از آنجایش برنیاورد، این خانه ایست که خدا خلق خود را بوسیله آن بپرستش واداشته تا فرمانبری آنان را بیازماید و آنها را بتعظیم و زیارت آن تشویق کرده و آن را مرکز پیغمبران و قبله نمازگزاران ساخته، آن شعبه ایست از رضوان خدا و راهی است ب آمرزش وی و بر استواری کمال و بنیاد عظمت برجا است خدا دو هزار سال پیش از کشش زمین آن را آفریده و شایسته تر کسی که بایدش فرمانبرد و از آنچه غدقن کرده و باز داشته باز ایستاد آن کس است که جانها و کالبدها را آفریده است، ابن ابی العوجاء گفت ای ابا عبد اللَّه هر چه گفتی حواله بنادیده بود، فرمود وای بر تو چگونه کسی که حاضر بر خلق خود است و از رگ کردن ب آنها نزدیکتر است و سخن آنها شنود و اشخاصشان بیند و اسرارشان داند نادیده و غائب است، غائب همان مخلوق است که چون از جایی بجائی رود مکانی را فرا گیرد و مکان دیگر از او تهی ماند و از آنجا که رفته نداند در آنجا که بوده چه پدید آمده ولی خدای عظیم الشأن ملک دیان است که جایی از او تهی نیست و جایی را پر نکند و بجائی از جای دیگر نزدیکتر نباشد بحق آنکه او را با آیات محکمات و براهین روشن مبعوث کرد و بیاری خود تایید کرد و برای تبلیغ رسالتش برگزید ما گفته او که خدایش مبعوث کرده و با او سخن گفته باور داریم، ابن ابی العوجاء برخاست و بیارانش گفت کی مرا در این دریا افکند، من از شما نوشابه خواستم و شما مرا در آتش انداختید، گفتند در مجلس او بسیار ناچیز بودی، فرمود او پسر کسی است که سر این همه خلق که بینید تراشیده.
5- امام صادق (ع) از پدرش از جدش نقل کرده که:
در هنگامی که امیر المؤمنین در سخت ترین وضع نبرد صفین بود مردی از بنی دودان خدمتش ایستاد و گفت چه دردی داشتند قوم شما که شما را با اینکه نسبتان برتر و به رسول (ص) چسبیده تر و بکتاب و سنت داناتر بودید از امر خلافت جلو گرفتند؟ فرمود ای اخا بنی دودان تو حق داری بپرسی و درون خود را آرام کنی تو در اضطرابی و از دلی گرفته سخن میرانی موضوع فرماندهی بود که نهاد جمعی از آن بر آشفت و نهاد دیگران بدان دریغ کرد و چه خوب حکمی است خدا از غارتی بگذر که در حجراتش شیون برخاست، اکنون مشکل پسر ابو سفیان در پیش است دنیا مرا خندانید پس از آنکه بگریه ام انداخت «عجب نیست خبر دختر من و پرسش، او ما فامیلی داریم که چنین پرسشی کند؟ ...» چه بد بودند مردمی که مرا پست کردند و در دین خدا مسامحه نمودند اگر محنتهای گرفتاری از ما برفت آنها را بحق محض واداریم و اگر وضع دیگری پیش آمد بر مردم فاسق تأسف مخور از من دور شو ای اخا بنی دودان.
6- علاء بن حضرمی بر پیغمبر وارد شد و عرضکرد:
یا رسول اللَّه من خاندانی دارم که ب آنها احسان میکنم و در عوض بمن بد میکنند با آنها صله میکنم و از من میبرند، رسول خدا (ص) فرمود بوجه احسن دفاع کن تا آنکه دشمن تو است دوست تو گردد باین برنخورند جز کسانی که صبر کنند و برنخورند بدان جز صاحبان بهره بزرگ، علاء بن حضرمی گفت من شعری به از این بهتر گفتم، فرمود چه گفتی؟ این قطعه را سرود.
ز تیره کینه ور دلی بیاور بدست - بده سلامی بلند که پینه باید شکست
اگر که خوش آمدند بکن خوشی با همه - و گر ز تو سرزدند مپرس چی گفته است
که بشنوی آنچه را فزاید آزار تو - آنچه نهان گفته اند میار دیگر بدست
پیغمبر (ص) فرمود بسا شعری که در آن حکمت است و بیانی که سحر آمیز است، شعرت خوبست و کتاب خدا از آن بهتر است.
7- امام صادق (ع) از پدرش از جدش از پدرانش این خطبه را از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) نقل کرده:
بخدا دنیای شما در نزد من نیست جز منزلگاه مسافران که بر سر آب فرود آمدند و چون قافله سالار بر آنها بنک زند باید بکوچند و لذتهای آن در پیش من چون حمیم دوزخ است که داغ مینوشم و چون شربت تلخی است که ناگوار جرعه وار فرو میدهم و زهر ماریست که بر من تزریق می شود و گردن بند آتشی است که گلوگیر من است من این پالتو خود را آنقدر وصله زدم که از وصله کن آن شرم دارم و آخر بمن گفت آن را چون سنگ سوخته بدور افکن و نپسندید که وصله زند گفتم از من دور شو بامدادان شیروان کار خود را بستایند و رنج بیخوابی از ما سترده شود اگر بخواهم پیراهن عبقری نقشه دار دیبای شما را توانم پوشید و مغز گندم با سینه جوجه توانم خورد و آب صاف در ظرف بلور توانم نوشید ولی من خدای جلت عظمته را تصدیق کنم که میفرماید (هود 15) هر که دنیا و زیورش را خواهد کردارشان را در آن عوض دهیم و در دنیا کم و کاستی ندارند (16) آنهایند که در آخرت جز دوزخ ندارند- چگونه بر آتشی صبر توانم که اگر شراره ای از آن بزمین رسد گیاهش را بسوزاند و اگر کسی از آن بقله پناه برد آن را بپزد و آتش در قله زند کدام بهتر است برای علی اینکه نزد خدا مقرب باشد یا در زبانه دوزخ رانده و دور و مغضوب جرم خود گردد و تکذیب کننده باشد، بخدا اگر بر خار مغیلان بخوابم و بسترم از خوار درختان گسترده گردد و در زیر زنجیر و کند آهن بسر برم نزد من دوست تر است از اینکه در قیامت محمد (ص) را بخیانت برخورد کنم در باره یتیمی که عمدا باو ستم کرده باشم من به یتیم دیگران ستم نکنم بخاطر نفس خود که بپوسیدگی میشتابد و زیر خاکهای انباشته مدتها میماند و اگر پاسی زنده باشد بصاحب عرش نزول کند معاشر پیروانم در حذر باشید که دنیا شما را بنیشهای خود گاز گرفته و از شما با نفس دروغ گویش میرباید، این مرکبهای کوچ است که برای سوارشوندگانش خوابانده اند.
هلا سخن توجیهات مختلف دارد مبادا کسی از شما گوید سخنان علی ضد و نقیض است چون کلام ضمن کلام رخ میدهد، بمن خبر رسیده که مردی از ساکنان مداین پس از مسلمانی پیرو عجمیان کافر خود شده و از بافته دهقانانش در بر کرده، در صبح خود را مشک فشان کند و در پسین عود هندی بخور نماید و گرد او گلستانی است که سیبش را بوید و از فرشهای رومی بر تختش گسترده، نابود باد که بیش از هفتاد سال از عمرش گذشته و گرد او پیره مردیست که از پیری بر زمین میکشد که از زیان قومش زاری میکند و از ما زاد زندگی خود ب آنها کمک نمیدهد، اگر خدا مرا باو مسلط کند چون گندم خردش کنم و حد مرتد بر او زنم و پس از حد هشتاد تازیانه و نادانی او را برخش ببندم، نابود باد جامه ای از مو نیست، از پشم نیست، از کرک نیست، گرده نانی نیست که شب هنگامش برای افطار پیش نهند اشکی نیست که در دل شب بر گونه سردهد، اگر مؤمن بود حجت بیشتری بر او اقامه میکردم که آنچه از او نیست تضییع کرده، بخدا من برادرم عقیل را دیدم که ندار شده تا یک کیله از گندم شما را از من خواست و از برای شش کیله جو شما رفت و آمد کرد که بعیال گرسنه خود دهد و روز سوم بود که از گرسنگی نزدیک بود بزمین افتد و دیدم کودکانش گرسنه اند و از بی قوتی رنگ پریده و چهره هاشان از سرما فسرده و فرسوده چون گفته خود را بمن بازگو کرد و مکرر نمود من گوش باو فرا دادم و او فریب خورد و گمان برد من دین خود را میبازم و پیرو شادی او میشوم من هم آهنی گداختم تا از آن بگریزد، چون توان ندارد بر آن صبر کند و بتن او نزدیک کردم، از درد آن چون بیمار سختی که از درد نالد شیون کرد و نزدیک بود بمن دشنام سفاهت آمیزی دهد از روی خشم درونی و سوزش شراره ای که از آن زاری کرد، باو گفتم زن های داغدیده بر تو بگریند ای عقیل مینالی از این آهنی که انسانی آن را بشوخی تافته و مرا بدوزخی میکشانی که خدای جبارش از خشم خود برافروخته، تو از آزاری مینالی و من از زبانه آتش ننالم؟ بخدا اگر مکافات از امتها بردارند و آن ها را آسوده و پوسیده در گور خود واگذارند من از دشمنی دیده بانی که گناهان رسواکننده را فاش کند شرم دارم، ای عقیل صبر کن بر دنیائی که بلای آن مانند خواب پریشان شبها میگذرد چه تفاوت بسیاریست میان آنکه در بستر نعمت آرمیده و آن گنهکاری که در دوزخ شیون میکند، از این شگفت مدار از آن شگفت دار که شبانه کسی در خانه ما را کوبید و بسته های پر از حلوای ساخته ای در ظروف خود آورده بود، باو گفتم این ها صدقه است یا نذر است یا زکاة و همه آنها بر ما خاندان نبوت حرام است و خمس ذوی القربی در کتاب و سنت عوض آن است؟ گفت نه این است و نه آن ولی هدیه است، گفتم زن های داغدیده بر تو گریند تو میخواهی مرا از دین خدا با وسیله معجونی از قند زرد خود بفریبی که با عصیر تمر خود آوردی، گیجی، دیوانه ای، هذیان گوئی؟
مگر مردم از وزن یک دانه خردل بازپرسی نشوند؟ من چه جوابگویم از معجونی که زقوم نما است بخدا اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر افلاک آنها است بمن دهند و همه ساکنانش را با هر چه دارند بنده من سازند که خدا را نافرمانی کنم در باره مورچه ای که جوی از دم باز گیرم و بخاوم نپذیرم و نخواهم، دنیای شما نزد من پست تر است از برگکی در دم ملخی که آن را میجاود و کثیف تر است از استخوان خوکی که مبتلای خوره بدور اندازد و تلخ تر است بر دل من از حنظلی که مریزی بجود و بو کند با این وضع چطور رو کنم ببسته هائی که گرد آوردی و حلوائی که گویا از زهر مار یا قی او ساخته ای، خدایا من از آن نفرت دارم چون نفرت کره اسب از داغ کردن، من باو ستاره سها نمایم، و او بمن ماه نشان دهد، از یک کرکی که از شترش افتد دریغ دارد و میخواهد شتر خوابیده را یک جا ببلعد، آیا کژدمها را از آشیانه آنها برگیرم یا افعیهای کشنده را در خوابگاهم ببندم مرا بگذارید از دنیای شما بهمان نمک و قرصه های نان جوم بسازم و بتقوای از خدا امید رهائی داشته باشم علی را چه کار با نعمتی که فانی شود و لذتی که گناهان ببار آرد من و شیعه هایم پروردگار خود را ملاقات کنیم با چشمهای تار و شکمهای خالی تا خدا بیازماید کسانی که ایمان آورند و نابود کند کافران را و پناه بخدا از کردارهای بد و صلی اللَّه علی محمد و آله.

مجلس نود و یکم روز جمعه پنجم شعبان 368

1- از پیغمبر (ص) سؤال شد:
شما با آدم کجا بودید در بهشت؟ فرمود در پشت او بودم و مرا بزمین فرود آورد و در پشت نوح بر کشتی سوار شدم و در پشت ابراهیم به آتش افکنده شدم و هیچ پدر و مادری بر من هرگز بزنا ملاقات نکردند و همیشه خدا مرا از اصلاب پاک بارحام پاک نقل کرد، در طریق هدایت تا بنبوت از من تعهد گرفت و پیمان اسلام از من ستد و همه صفات مرا بیان کرد و در تورات و انجیل مرا یاد کرد و ب آسمانش بالا برد و نامی از نامهای نیکش برایم باز گرفت امتم حمدگویانند و پروردگار عرش محمود است و من محمدم.
2- ضرار بن ضمره نهشلی بمعاویة بن ابی سفیان وارد شد:
معاویه باو گفت علی (ع) را برایم وصف کن گفت مرا معاف میداری؟ گفت نه ضرار گفت خدا علی (ع) را رحمت کند در میان ما چون یکی از ما بود و وقتی نزد او می رفتیم ما را بخود نزدیک میکرد و چون از او پرسشی میکردیم بما جواب میداد و چون دیدنش میرفتیم ما را مقرب میساخت در بروی ما نمی بست و دربانی بر ما نمیگمارد و بخدا با همه اینکه ما را بخود نزدیک میکرد و بما نزدیک بود از هیبتش یارای سخن گفتن با او نداشتیم و از بزرگواریش آغاز سخن با او نمیکردیم و چون لب خند میزد از دندانی بود مانند در رشته کشیده معاویه گفت وصف بیشتری از او کن ضرار گفت رحم اللَّه علیا بخدا بسیار بیدار بود و کم خواب همه وقت شب و هر ساعت روز قرآن میخواند و جان در راه خدا میداد و اشک باستان او میریخت پرده برای او افکنده نمیشد و کیسه های زر از ما ذخیره نمیکرد برای وابسته خود نرمی نداشت و بر جفاکاران بدخوئی نمیکرد اگر او را میدیدی که در محراب عبادت متمثل میشد در وقتی که شب پرده ظلمت افکنده و اختران سرازیر افق شدند و او دست بریش گرفته و چون مار گزیده بر خود میپیچید و چون غمنده میگریست و میگفت ای دنیا خود را برخ من میکشی و مرا مشتاق خود میسازی؟ هیهات هیهات من نیازی بتو ندارم و تو را سه طلاق دادم که رجوعی ندارد.
سپس میفرمود آه آه از دوری راه و کمی توشه و سختی طریق، معاویه گریست و گفت ای ضرار تو را بس است بخدا علی چنین بود خدا رحمت کند أبو الحسن را.
3- امام باقر (ع) فرمود:
ای جابر کسی که خود را بتشیع میبندد بهمین اکتفاء میکند که خود را دوست ما داند؟! بخدا نیست شیعه ما مگر کسی که تقوای از خدا دارد و فرمان او برد و شناخته نشوند جز بتواضع و خشوع و کثرت ذکر خدا و روزه و نماز و احوالپرسی همسایگان فقیر و مستمند و قرض داران و یتیمان و راستگوئی و خواندن قرآن و نگهداری زبان از مردم جز بخیر و آنها امینان عشیره خود باشند در هر چیز، جابر عرضکرد یا ابن رسول اللَّه من کسی را باین اوصاف نمیشناسم، فرمود ای جابر بخود راه مده که برای مردی همین بس است که بگوید من رسول خدا را دوست دارم با اینکه رسول خدا به از علی است (ع) و کردار او را نداشته باشد و پیرو روشش نگردد که محبت او برایش سودی ندارد از خدا بترسید و برای آنچه نزد خداست عمل کنید، میان خدا و احدی خویشی نیست دوستترین مردم نزد خدا و گرامیترین آنها بدرگاهش با تقواتر و فرمانبرتر آنها است بخدا که تقرب بخدای جل ثنائه میسر نشود مگر بطاعت، ما برات آزادی از دوزخ همراه نداریم و احدی بر خدا حجتی ندارد هر که مطیع خداست دوست ما است و هر که نافرمان خداست دشمن ما است بدوستی ما نتوان رسید جز بورع و کردار.
4- امام صادق (ع) فرمود:
من و پدرم بیرون آمدیم و بمیان قبر و منبر رسیدیم جمعی از شیعه در آنجا بودند پدرم بر آنها سلام گفت و جواب دادند.
سپس فرمود بخدا من بوی شما را و جان شما را دوست دارم مرا در این موضوع با ورع و کوشش خود کمک کنید و بدانید که ولایت ما تنها بوسیله کار و کوشش بدست می آید هر کدام شما ببنده خدا اقتداء کردید باید کار او را بکنید، شما شیعه خدا و انصار خدا و پیشروان اول و پیشروان آخرید و در دنیا پیشروان بولایت ما و در آخرت پیشروان بهشتند ما برای شما بهشت را بحساب ضمانت خدا و رسولش ضمانت کردیم در درجات بهشت کس بیشتر از شما زن ندارد در برتری درجات رقابت کنید شما پاکید و زنهای شما پاک هر زن مؤمنه حوریه شوخ چشمی است و هر مرد مؤمن صدیقی است امیر المؤمنین (ع) بقنبر فرمود ای قنبر مژده گیر و مژده ده و خرسند باش که پیغمبر مرد و بر همه امتش خشمگین بود جز بر شیعه هلا برای هر چیزی دستگیره ایست دستگیره اسلام شیعه است هلا برای هر چیز ستونی است و ستون اسلام شیعه است، برای هر چیز کنگره ایست و کنگره اسلام شیعه است برای هر چیز سیدیست و سید مجالس، مجالس شیعه است هلا برای هر چیز امامی است و امام زمین سرزمینی است که شیعه ساکنند بخدا اگر شما در زمین نبودید خدا نعمت بمخالفان شما نمیداد و به طیباتی نمیرسیدند که در دنیاداران و در آخرت بهره ای ندارند، هر ناصبی گر چه عبادت کند و بکوشد مشمول این آیه است (غاشیه- 3) کار کن و رنج کش در آتش سوزان افتد و از چشمه داغ نوشد جز ضریع خوراکی ندارند 7 که فربه نکند و گرسنگی نبرد.
هر ناصبی کوشا کارش بر باد است، شیعه ما بنور خدای عز و جل نگرند و مخالفان آنها در خشم خدا میغلطند، بخدا هیچ بنده از شیعیان ما نخوابد جز آنکه خدا روحش را ب آسمان بالا برد و اگر مرگش رسیده آن را در گنجینه رحمت خود نهد و اگر نه آن را با فرشته امینی باز فرستد که به تنش برساند که از آن بیرون شده تا در آن برجای شود بخدا حاجیان و عمره کننده های شما مخصوصان خدایند و فقیران شما بی نیازند و توانگران شما با قناعت دمساز و شما همه اهل دعوت خدا و اجابت او هستید.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
شعبان ماه من است و رمضان ماه خدای عز و جل هر که یک روز از ماه مرا روزه دارد من در قیامت شفیع اویم و هر که ماه رمضان را روزه دارد از دوزخ آزاد گردد.
6- امام رضا (ع) میفرمود:
هر که در هر روز از شعبان هفتاد بار بگوید استغفر اللَّه و أسأله التوبة خدا برائت از دوزخ و گذرنامه از صراط برایش نویسد.
7- امام صادق (ع) فرمود:
هر که در شعبان صدقه ای دهد خدا آن را بپرورد چنانچه یکی از شماها کره شترش را میپرورد تا روز قیامت آن را چون کوه دریابد.
8- اسحق بن عمار فرمود:
با منافقان زبانبازی کن و با مؤمن اخلاص ورز و اگر یهودی با تو همنشین شد با او خوش باش.
9- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
طالبان این علم سه دسته اند آنها را بوصف و خاصیتشان بشناسید یک دسته برای خود نمائی و جدل آموزند و دسته ای برای گردن فرازی و بخود بالیدن و دسته سوم برای فهمیدن و عمل کردن، آنکه برای خود نمائی و جدل باشد ملاحظه اش کنی که آزارکننده است و با مردان در انجمنها مباحثه دراندازد، برونی خاشع دارد و درونی تهی از تقوی خدا از این راه کمرش را بشکند و بینیش را ببرد آنکه گرد نفر از است و خودنما بر هم کارانی چون خودش گردن فرازی کند و برای توانگران فرومایه تواضع کند، شیرینی آنان را بخورد و دین خود را ببرد، خدا از این رو دیده اش را نابینا کند و از میان علمایش براندازد، آنکه صاحب فهم و عمل است او را بینی که دلگرفته و غمنده است، در تاریکی شب برخیزد و زیر شب کلاهش بخمد و کار کند و از هر کسی نگرانست جز برادران مورد وثوقش خدا ارکانش را محکم کند و در قیامت امانش دهد.
10- رسول خدا (ص) در جواب سؤال علی (ع) از شماره امامان فرمود:
ای علی دوازده نفرند اولشان توئی و آخرشان قائم و صلی اللَّه محمد و آله الطاهرین.

مجلس نود و دوم روز سه شنبه نهم شعبان سال 358

1- رسول خدا (ص) فرمود:
خدا خلق را دو قسمت آفرید و مرا در بهترین قسم نهاد و این گفتار خدای عز و جل است در ذکر اصحاب یمین و اصحاب شمال من از اصحاب یمین هستم و این دو قسم را سه قسم فرمود و مرا در بهترین آنها نهاد و این گفتار خدای عز و جل است (سوره واقعه) اصحاب میمنت، کدامند اصحاب میمنت، اصحاب مشأمه، کدامند اصحاب مشأمه، و سابقون سابقون، من از سابقونم، من بهتر سابقونم.
سپس همه این سه قسمت را قبیله قبیله ساخت و مرا در بهترین قبیله نهاد و این گفتار خداست (سوره حجرات) ما شما را شعبه ها و قبیله ها ساختیم تا همدیگر را بشناسید براستی گرامیترین شما نزد خدا با تقواتر شما است، من با تقواتر آدمیزادگانم و محترم تر آنان نزد خدای جل ثنائه و بر خود نبالم.
سپس قبائل را خاندانها ساخت و مرا در بهترین خاندان نهاد و این گفته خدای عز و جل است (سوره احزاب) همانا خدا میخواهد پلیدی را از شما خاندان ببرد و شما را خوب پاکیزه کند.
2- زید بن علی بن الحسین (ع) این آیه را خواند (کهف- 82):
و پدر آن دو کودک خوب بود و خدا خواسته مرد شوند و گنج خود را بر آرند سپس فرمود خدا آن دو کودک را بواسطه خوبی پدرشان حفظ کرد، کی است که برای حفظ از ما شایسته تر باشد رسول خدا جد ما است، دخترش مادر ما است و بانوی زنانش جده ما است و اول مرد که باو ایمان آورد و با او نماز خواند پدر ما است.
3- حجاج یحیی بن یعمر را خواست و باو گفت:
توئی که معتقدی دو پسر علی دو پسر رسول خدایند، گفت آری و برای تو در این باره قرآن دلیل آورم گفت بیاور، گفت بمن امان بده گفت در امانی، گفت مگر نیست که خدای عز و جل میفرماید (انعام- 84) باو بخشیدیم اسحق و یعقوب را همه را رهنمائی کردیم و نوح را پیش از این رهنمائی کردیم و از نژاد او است داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هرون و چنان پاداش دهیم نیکوکاران را.
سپس فرمود و زکریا و یحیی و عیسی، مگر عیسی پدر داشت، حجاج گفت نه گفت خدا او را در کتاب خود بوسیله مادرش فرزند ابراهیم خوانده است، گفت که بتو آموخت که مانند این حدیث را روایت کنی؟ گفت عهدی که خدا از علماء گرفته که علم خود را کتمان نکنند،
4- رسول خدا (ص) فرمود:
چون مرا ب آسمان هفتم بردند و از آنجا بسدرة المنتهی رساندند
و تا بحجابهای نور، پروردگارم جل جلاله مرا ندا کرد ای محمد تو بنده منی و من پروردگار توام برای من تواضع کن و مرا بپرست و بر من توکل کن و بمن اعتماد کن که من تو را ببندگی پسندیدم و حبیب و رسول و پیغمبر خود ساختم، و برادرت علی را خلیفه و باب پسند کردم، او است حجت من بر بندگانم و امام خلقم، باو دوستانم از دشمنانم شناخته شوند و باو حزب شیطان از حزب من جدا شود و باو دینم بر پا گردد و حدودم حفظ شود و احکامم اجراء گردد و بتو و باو و امامان از فرزندانش ببندگانم رحم کنم و بکنیزانم و بقائم از شما زمینم را آباد سازم بتسبیح و تهلیل و تقدیس و تکبیر و تمجیدم و بوسیله او زمین را از دشمنان خود پاک کنم و بدوستانم ارث دهم و باو کلمه کفار بخودم را پست سازم و کلمه خود را برافرازم و باو بندگانم و بلادم را زنده کنم و گنجها و ذخائرش بخواست خودم عیان کنم، او را بر اسرار و درونها باراده خود مطلع سازم و بفرشتگان خود کمک دهم تا او را برای اجرای امر من و اعلان دینم تایید کنند، او است سرپرست بندگانم بدرستی و رهبر بندگانم براستی.
5- محمد بن ابی عمیر گوید:
در این مدت طولانی که با هشام بن حکم در صحبت بودم بهترین استفاده من از وی سخنی بود که در صفت عصمت امام علیه السّلام گفت من از او پرسیدم یک روزی از امام که آیا معصوم است؟ فرمود آری گفتم باو که حقیقت صفت عصمت در او چیست و بچه دلیل شناخته شود؟ گفت همه گناهان چهار سبب دارد که پنجمی برای آنها نیست: حرص و حسد و خشم و شهوت و اینها از او منفی است روا نیست که او حریص بر این دنیا باشد با اینکه زیر خاتم او است چون آنکه خزینه دار مسلمانانست و دیگر چه حرصی دارد، نمیتواند حسود باشد زیرا انسان بر ما فوق خود حسد میبرد و احدی ما فوق او نیست و چطور بر زیر دست خود حسد میورزد و روا نیست برای هیچ امر دنیا بخشم آید مگر آنکه برای خدا غضب کند چون که خدای عز و جل بر او فرض کرده حدود را اقامه کند و در زمینه خدا تحت تأثیر سرزنش و رقت قرار نگیرد تا حدود خدای عز و جل را اقامه کند و نمیتواند پیرو شهوت باشد و دنیا را به آخرت ترجیح دهد زیرا خدای عز و جل آخرت را برای او محبوب کرده چنانچه دنیا را برای ما و او ب آخرت نگرد بهمان چشمی که بدنیا نگرد و کسی باشد که بخاطر روی زشتی روی زیبا را ترک کند و خوراک خوشمزه را برای خوراک تلخ از دست بدهد و جامه نرم را برای جامه زیر وانهد و نعمت پایند و باقی را برای دنیای زائل فانی ترک کند.
6- ابن عباس گفته:
چون رسول خدا (ص) بیمار شد انجمنی از اصحابش نزد او بودند و عمار بن یاسر از میان آنها برخاست و باو گفت یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت کدام ما ترا غسل دهیم اگر این پیشامد بوجود آمد؟ فرمود آن وظیفه علی بن ابی طالب است زیرا قصد حرکت دادن هر عضوی از من کند فرشتگان باو کمک کنند، عرضکرد پدر و مادرم قربانت کی بر شما نماز میخواند در این پیشامد؟ فرمود خاموش باش خدایت رحمت کند.
سپس پیغمبر فرمود یا ابن ابی طالب چون دیدی جانم از تنم برآمد تو مرا خوب غسل بده و با این دو پارچه لباسم کفن کن یا در پارچه سفید مصر و برد یمانی، کفن بسیار گران بر من مپوش، مرا بردارید و ببرید تا بر لب گورم نهید اول کسی که بمن رحمت فرستد خداست جل جلاله از بالای عرش خود سپس جبرئیل و میکائیل و اسرافیل در صفوف فرشته ها که جز خدا شمار آنها نداند نماز بر من گذارند.
سپس آنها که گرد عرشند و سپس اهل آسمانها بترتیب سپس همه خاندانم و زنان خویش بترتیب قرابت اشاره ای کنند و سلام دهند مرا ب آواز شیون و ناله نیازارند.
سپس فرمود ای بلال مردم را جمع کن و رسول خدا عمامه بر سر بست و بر کمان خود تکیه زد و بمنبر برآمد و سپاس خدا گفت و او را ستایش کرد و سپس فرمود ای گروههای اصحابم چه گونه پیغمبری بودم برای شما، در میان شما جهاد نکردم؟ دندانهای رباعیه ام نشکست پیشانیم بر خاک نیامد؟
گفتند چرا یا رسول اللَّه تو شکیبا بودی و از منکرات خدا جلوگیر، خدا ترا از ما بهترین پاداش دهد فرمود خدا بشما هم پاداش دهد.
سپس فرمود پروردگارم عز و جل حکم کرده و سوگند خورده که از ستم هیچ ستمکاری نگذرد شما را بخدا هر کدام مظلمه ای در عهده محمد دارید برخیزید و قصاص کنید از او قصاص در دار دنیا محبوبتر است از قصاص در آخرت در برابر فرشته ها و پیغمبران، مردی از آخر مردم بپا خاست بنام سوادة بن قیس و عرضکرد یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت چون از طائف برگشتی پیشوازت آمدم، سوار ناقه عضباء بودی و تازیانه ممشوق بدستت بود، تازیانه بلند کردی که بشتر بزنی و بشکم من خورد و نمیدانم عمدا بود یا خطاء، فرمود بخدا پناه که عمدی باشد. سپس فرمود ای بلال برخیز برو منزل فاطمه و تازیانه ممشوق را، بیاور بلال میرفت و در کوچه های مدینه فریاد میزد ای مردم کی است که هر قصاصی بر عهده دارد پیش از قیامت بپردازد این خود محمد است که قصاص خود را پیش از قیامت میپردازد، بلال در خانه فاطمه (ع) را کوبید و می گفت ای فاطمه برخیز نمیدانی که پدرت تازیانه ممشوق را میخواهد، فاطمه آمد و می گفت پدرم بتازیانه ممشوق چه کار دارد، امروز روز تازیانه نیست بلال گفت ای فاطمه نمیدانی که پدرت بمنبر برآمده و با اهل دین و دنیا وداع میکند، فاطمه فریاد کشید و گفت وای از این غم این غم تو پدر بزرگوارم، کی سرپرست فقراء و مساکین و ابن سبیل است ای محبوب خدا و محبوب دلها.
سپس تازیانه را ببلال داد و او آمد و برسول خدا داد و آن حضرت فرمود این شیخ کجا است، او برخاست و گفت این منم یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت، فرمود نزد من بیا و از من قصاص کن تا راضی شوی، شیخ گفت شکمت را برایم؟ برهنه کن رسول خدا شکم گشود و شیخ گفت پدر و مادرم قربانت اجازه میدهی دو لب بر شکم مبارکت نهم باو اجازه داد بوسه زد و گفت بمحل قصاص از شکم رسول خدا (ص) پناه برم از دوزخ، رسول خدا فرمود ای سوادة بن قیس از من درگذشتی یا قصاص میکنی؟ عرضکرد یا رسول اللَّه درگذشتم، پیغمبر فرمود خدایا از سوادة بن قیس بگذر چنانچه از پیغمبرت محمد درگذشت.
سپس رسول خدا (ص) برخاست و وارد خانه ام سلمه شد و میفرمود خدایا امت محمد را از آتش سالم دار و حساب را بر آنها آسان کن، ام سلمه گفت یا رسول اللَّه چه شده که ترا غمنده بینم و رنگ پریده؟ فرمود هم اکنون خبر مرگ خود را شنیدم سلام بر تو در این دنیا بعد از امروز دیگر هرگز آواز محمد را نشنوی ام سلمه گفت وای از این اندوه و دریغا بر تو ای محمد.
سپس آن حضرت فرمود دوست دل و نور چشمم فاطمه را بگوئید بیاید، فاطمه (ع) آمد و میگفت جانم قربانت و رویم فدای رویت پدر جان یک کلمه با من سخن بگو، من می بینم که از دنیا میروی و عساکر مرگ ترا سخت در میان گرفته اند، فرمود دختر جان من از تو جدا میشوم سلام من بر تو عرضکرد پدر جان روز قیامت کجا دیدارت کنم؟ فرمود نزد حساب عرضکرد اگر آنجا نشد؟ فرمود در موقف شفاعت امتم، عرضکرد اگر آنجا ترا ندیدم؟ فرمود نزد صراط که جبرئیل در سمت راست من و میکائیل در سمت چپ و فرشته ها دنبال سر و جلو روی منند و فریاد میکشند پروردگارا امت محمد را از دوزخ نگهدار و حساب را بر آنها آسان کن، فاطمه فرمود پس مادرم خدیجه کجا است؟ فرمود در کاخی که چهار در ببهشت دارد.
سپس رسول خدا (ص) بیهوش شد و بلال وارد شد و می گفت الصلاة رحمک اللَّه رسول خدا (ص) بیرون آمد و نماز مختصری با مردم خواند و فرمود علی بن ابی طالب و اسامة بن زید را برایم بخوانید و هر دو آمدند و آن حضرت دستی بر شانه علی گذاشت و دیگری بر شانه اسامه و فرمود مرا نزد فاطمه برید او را نزد فاطمه آوردند و سر بدامن او نهاد و حسن و حسین با گریه و شیون آمدند و میگفتند جان ما قربانت و روی ما سپر رویت باد، رسول خدا (ص) فرمود یا علی اینها کیانند؟ فرمود این دو فرزندت حسن و حسین اند آنها را در آغوش گرفت و بوسید و حسن بیشتر می گریست فرمود ای حسن بس کن که برسول خدا سخت می گذرد، ملک الموت نازل شد و گفت درود بر تو یا رسول اللَّه باو جواب داد و فرمود من بتو حاجتی دارم عرضکرد چه حاجتی یا نبی اللَّه؟ فرمود حاجتم اینست که جان مرا نگیری تا دوستم جبرئیل بیاید و بر من سلام دهد و بر او سلام دهم ملک الموت با فریاد وا محمداه بیرون رفت و در هوا بجبرئیل برخورد جبرئیل باو گفت ای ملک الموت جان محمد را گرفتی؟ گفت نه ای جبرئیل از من خواست که نگیرم تا ترا دیدار کند و بر او سلام دهی و بتو سلام دهد. جبرئیل گفت مگر نمی بینی که درهای آسمانها گشوده است برای روح محمد، نه بینی که حوریان بهشت خود را برای محمد آرایش کردند، جبرئیل نازل شد و گفت السلام علیک یا أبا القاسم فرمود و علیک السلام یا جبرئیل ای دوست من نزدیکم بیا نزدیک او رفت و ملک الموت آمد جبرئیل گفت وصیت خدا را در باره روح محمد مراعات کن، جبرئیل سمت راست و میکائیل سمت چپ او بود و ملک الموت جان او را گرفت، چون روی رسول خدا را باز کرد آن حضرت بجبرئیل نگاه کرد و باو گفت در این سختی دست از من برداشتی، عرضکرد ای محمد تو میمیری و همه نفوس مرگ را میچشند.
از ابن عباس روایت است که رسول خدا (ص) در این بیماری میفرمود دوست مرا برایم بخوانید و هر مردی را دعوت میکردند، از او رو می گردانید بفاطمه (ع) گفتند برو علی را بیاور گمان نداریم رسول خدا (ص) جز او را بخواهد فاطمه دنبال علی (ع) فرستاد چون وارد شد رسول خدا (ص) دو چشم گشود و رویش برافروخت و فرمود بیا بیا نزد من ای علی و او را نزدیک خود خواست تا دستش را گرفت و او را بالای سر خود نشانید و بیهوش شد و حسن و حسین آمدند و شیون و گریه میکردند تا خود را روی رسول خدا (ص) انداختند علی (ع) خواست آنها را کنار کند رسول خدا (ص) بهوش آمد و فرمود ای علی بگذار آنها را ببویم و مرا ببویند، از آنها توشه گیرم و از من توشه گیرند آنها پس از من محققا ستم کشند و بظلم کشته شوند لعنت خدا بر کسی که بدانها ستم کند تا سه بار این را گفت و دست دراز کرد و علی را درون بستر خود کشید و لب بر لبش نهاد و با او رازی طولانی گفت تا جان پاکش برآمد و علی از زیر بسترش بیرون شد و گفت اعظم اللَّه اجورکم در باره پیغمبر که خدا جانش را گرفت و آواز شیون و گریه برخاست بامیر المؤمنین (ع) گفتند رسول خدا (ص) با تو چه راز گفت وقتی تو را درون بستر خود برد؟ فرمود هزار باب بمن آموخت که از هر بابی هزار باب می گشاید.
7- امام صادق (ع) فرمود:
چهار هزار فرشته فرود آمدند و میخواستند همراه حسین (ع) نبرد کنند و اجازه نبرد نیافتند و برگشتند کسب اجازه کنند باز که فرود آمدند حسین (ع) کشته شده بود و آنها ژولیده و خاک آلوده نزد قبرش باشند و باو تا قیامت بگریند و رئیس آنها فرشته ایست بنام منصور و صلی اللَّه علی محمد و آله.