فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس هشتاد و نهم یک شنبه غره شعبان سال 368 در خانه سید ابی محمد بن یحیی بن محمدعلوی

1- امام باقر (ع) فرمود:
خدای تبارک و تعالی ب آدم وحی کرد ای آدم من همه خیرات را در چهار کلمه برایت جمع کنم یکی از من است و یکی از تو و یکی میان من و تو و یکی میان تو و مردم آنکه از من است مرا پرستی و شریک برایم نگیری و آنکه از تو است پاداش عملت را در محتاج ترین وقتی بتو دهم آنکه میان من و تو است بر تو دعا لازمست و بر من اجابت و آنچه میان تو و خلق است برای مردم پسندی آنچه را برای خود پسندی.
2- امام هشتم میگفت:
خدایا توانائیت عیان شد و هیبت تو نهان ماند و تو را ندانستند و بدان اندازه کردند و درست نبود، من معبودا بیزارم از آنها که تو را به تشبیه جستند (مانند تو چیزی نیست) و تو را درک نکردند آنچه از نعمتت بر آنها عیان است رهنمای به تو است اگر تو را شناسند و در خلق تو راه چاره هست که بتو رسند، بلکه تو را با خلق تو برابر ساختند و از این جهت تو را نشناختند و پاره ای نشانه هایت پروردگارا دانستند و تو را بدان وصف کردند، برتری ای پروردگارم از آنچه مشبهه تو را ستودند.
3- از حسین بن علی (ع) سؤال شد صبحت چطور است؟ فرمود:
پروردگار بر سر منست و دوزخ برابرم و مرگ دنبال سرم و حساب در گردم و خود گرو کردارم آنچه دوست دارم بدست نیارم و آنچه بد دارم جلو گرفتن نتوانم و کارها بدست دیگریست اگر خواهد مرا شکنجه کند و اگر خواهد از من بگذرد، کدام کس از من نیازمندتر است.
4- امام صادق (ع) فرمود:
گرفتاری مردم بزرگ است اگر آنها را دعوت کنیم اجابت ما نکنند و اگر واگذاریم رهبری ندارند.
5- میفرمو:
د هر که دلش به دوستی ما خنک است به مادرش بسیار دعا کند که بپدرش
خیانت نکرده.
6- ابراهیم کرخی گوید:
بامام صادق (ع) گفتم مردی خدای خود را در خواب بیند چه تعبیری دارد؟ فرمود این مردیست که دین ندارد زیرا خدا در بیداری و خواب دیده نشود و نه در دنیا و آخرت.
7- ابان بن عثمان احمر گوید:
بامام صادق (ع) گفتم مرا از خدای تبارک و تعالی خبر ده که همیشه شنوا و بینا و دانا و توانا بوده؟ فرمود آری گفتم مردی پیرو شما خاندان است و گوید همیشه خدا بشنیدن شنواست و بدیدن بینا و بدانش دانا و بقدرت توانا، در خشم شد و فرمود هر که چنین گوید و بدان معتقد باشد مشرک است و هیچ پیرو ما نیست خدای تبارک و تعالی ذاتی است پردانش و شنوا و بینا و توانا
8- امام صادق (ع) از پدرش از جدش نقل کرده که:
میان سلمان فارسی و مردی نزاع شد و گفتگو، آن مرد بسلمان گفت تو کیستی؟ سلمان گفت آغاز من و تو نطفه چرکینی بوده و پایان من و تو مردار بدبوئی، در قیامت که میزان گذارند هر که میزانش سنگین است پدر دار است و هر که سبک است پست است.
9- امام رضا (ع) میفرمود:
من کشته شوم و مسموم شوم در سرزمین غربت و بخاک روم در زمین غریبی این را میدانم بسفارشی که پدرم از پدرانش از رسول خدا بمن کرده اند هلا هر که مرا در غربتم زیارت کند من و پدرانم در قیامت شفیعان او هستیم و هر که ما شفیع او باشیم نجات یابد گرچه بر او گناه ثقلین باشد. 10- ربیع حاجب منصور گوید:
که منصور جعفر بن محمد صادق (ع) را برای سخن چینی که از وی شده بود خواست چون آمد بر او وارد شود ربیع حاجب نزد او بیرون شد و گفت من تو را بخدا پناه دهم از سطوت این جبار که بر تو سخت خشمگین است، فرمود من در پناه سپر خدایم از شر او ان شاء اللَّه، اجازه ورود برای من بخواه اجازه خواست و باو اذن داد و وارد شد و سلام کرد و جوابش داد و گفت ای جعفر تو میدانی که رسول خدا (ص) بپدرت علی بن ابی طالب گفت اگر نبود که طوائفی از امتم در باره تو آن را میگفتند که نصاری در باره مسیح گفتند در باره تو چیزی میگفتم که بهر جمعی گذری خاک زیر دو پایت را برای شفا برگیرند.
و خود علی (ع) فرمود در باره من دو کس هلاک شوند و من گناهی ندارم دوست غلوّکننده و دشمن مقصر اینها را بعذرجوئی از ناپسندی گفتار غالیان و مقصران فرمود بجان خودم اگر عیسی از آنچه در باره اش گفتند خاموش بود خدا او را عذاب میکرد تو میدانی که در باره ات چه ناحق و افترا گویند و از آن دم بستی و آن را پسندیدی و این موجب خشم خداست اوباش حجاز و مردم هر دم بیل گویند تو دانشمند روزگار و ناموس عصر و حجت معبود و ترجمان خدا و گنجینه دانش او و میزان قسط و مصباح او هستی که رهجو، پهنای ظلمت را بتابش نور بوسیله تو پیماید و خدا قبول نکند کردار کسی که بمقامت نادان باشد در دنیا و در قیامت قدر او را بالا نبرد تو را از حدت گذرانیده و آنچه در تو نیست بتو بسته اند بگو، اول کسی که حق را گفت جد تو بود و اول کسی که باور کرد پدر تو بود و تو شایسته ای که آثار آنها را حکایت کنی و براه آنها بروی.
امام صادق (ع) فرمود من شاخه ای از شاخه های زیتونه ام و قندیلی از قنادیل خاندان نبوت و ادیب سفراء و دست پرورده گرام بررة و چراغی هستم از آن چراغها که در آن نور نور نور است و صفوت گفتار باقی در نسل برگزیده ها تا روز قیامت، منصور، و بهمنشینهای خود کرد و گفت این مرا بدریای مواجی حواله کرد که کرانه آن پیدا نیست و بژرفش نتوان رسید، دانشمندان در آن سرگردان و شناوران در آن غرقه اند، و فضا را بر شناور تنک کند اینست استخوانی که در گلوی خلفا گیر کرده، نه تبعیدش رواست و نه کشتن او سزاست، و اگر نبود که ما از یک شجره ایم که اصلش پاک و شاخه اش تابناک و میوه اش شیرین است و در عالم ذر مبارک شده و در کتب تقدیس شده از من باو همان میرسید که بد سرانجام است، چون بمن رسیده که سخت ما را نکوهش کند و در باره ما بد گوید.
امام صادق (ع) فرمود در باره خویشانت و واجب الرعایه از خاندانت میپذیر گفتار کسی را که خدا بهشت را بر او حرام کرده است و دوزخش ماوی ساخته که سخن چین گواه ناحق و شریک شیطان است در فتنه میان مردم که خدای تعالی فرمود (حجرات- 5) ای کسانی که گرویدید اگر فاسقی بشما خبر داد، وارسی کنید که مبادا بنادانی بر سر مردمی بتازید و بر کرده خود پشیمانی کشید، ما برایت یاران و کمک کارانیم و برای سلطنت تو ستونها و ارکانیم تا بنیکی و احسان کار کنی و در رعیت احکام قرآن را مجری کنی و بفرمانبری خدا بینی شیطان را بخاک مالی، گرچه بر تو لازم است که بواسطه سعه فهم و کثرت دانش و معرفتت ب آداب خدا که صله کنی با آنکه از تو ببرد و عطا کنی ب آن که از تو دریغ دارد تا خدا بعمرت بیفزاید و بگذری از کسی که بتو ستم کند آنکه عوض دهد صله نداده همانا دهنده کسی است که چون خویشی را از او بریدی آن را پیوندد تو صله رحم کن تا خدا عمرت بیفزاید و روز حشر حساب را تخفیف دهد، منصور گفت بمنظور مقامی که داری من از تو گذشتم و برای راستی تو از تو صرف نظر کردم، از خود حدیثی بگو که بدان پند گیرم و جلو گیرم باشد از اسباب هلاکت، امام صادق (ع) فرمود بردبار باش که آن رکن علم است و چون وسائل توانائی داری خود دار باش که اگر آنچه توانی کنی دل خنک کردی و کینه کشیدی یا اظهار صولت خواستی و بدان که اگر مستحقی را هم کیفر کنی در نهایت عدالت کردی و وضعی که موجب شکر است به از وضعی است که موجب صبر است، منصور گفت خوب پندی دادی و مختصر گفتی حدیثی از فضیلت جدت علی بن ابی طالب باز گو که عامه مردم نمیدانند امام صادق (ع) فرمود پدرم از پدرش از جدش بمن باز گفت که رسول خدا (ص) فرمود چون مرا بمعراج بردند پروردگارم جل جلاله در باره علی (ع) سه کلمه سفارش بمن کرد فرمود ای محمد عرضکردم لبیک پروردگارم و سعدیک فرمود علی امام متقیان و پیشوای دست و روسفیدان و سرور مؤمنانست او را بدین مژده ده پیغمبر این مژده را باو داد و علی بسجده شکر افتاد برای خدای عز و جل و سر برداشت و گفت یا رسول اللَّه قدر من ب آنجا رسیده که در آنجاها نامم برند؟ فرمود آری تو نزد خدا معروفی و تو در رفیق اعلائی، منصور گفت این فضل خداست بهر که خواهد دهد.
10- ابو طالب برسول خدا (ص) گفت:
ای برادر زاده خدایت فرستاده گفت آری گفت بمن نشانه ای بده فرمود این درخت را برایم دعوت کن آن را دعوت کرد و آمد در برابرش بخاک افتاد و برگشت، ابو طالب گفت من گواهی دهم که تو راست می گوئی ای علی بپهلوی عموزاده ات پیوند.
12- مردی بابن عباس گفت:
ای عمو زاده رسول خدا (ص) بمن خبر ده که ابو طالب مسلمان بود یا نه؟ فرمود چگونه مسلمان نبود با اینکه گفته است و قد علموا ان ابننا لا مکذب لدینا و لا یعبأ بقیل
الا باطل- دانستند که فرزند ما (محمد) نزد ما مورد تکذیب نیست و بگفته باطل اعتناء ندارد، مثل ابو طالب مثل اصحاب کهف است که از دل مؤمن بودند و بظاهر مشرک و خدا دو ثواب ب آنها داد.
13- امام صادق (ع) هم فرمود:
مثل ابی طالب مثل اصحاب کهف است که از دل مؤمن بودند و بظاهر مشرک و خدا دو ثواب ب آنها داد و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.

مجلس نودم سه شنبه سوم شعبان 368

1- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
دانش آموزید که آموختنش حسنه است ومذاکره اش تسبیح و بحث در آن جهاد و آموختنش بنادان صدقه و آن برای اهلش نزد خدا قربت است زیرا معالم حلال و حرام است و طالب خود را ببهشت میبرد و انیس وحشت و رفیق تنهائی است و سلاح بر روی دشمن و زیور نزد دوست است خدا بدان درجه مردمی را بالا برد و آنها را پیشوای خیر کند که کردارشان مورد توجه گردد و آثارشان اقتباس شود و فرشتگان مشتاق دوستی آنها گردند و در نماز پر ب آنها سایند زیرا دانش زندگی دلها و نور چشمها است از کوری و توانائی تن است از ضعف خدا دانشمند را بمقام نیکان جای دهد و همنشینی خوبان را در دنیا و آخرت بوی ارزانی دارد، بدانش خدا اطاعت شود و پرستیده گردد و یگانه شناخته شود بدانش صله رحم کنند و حلال، و حرام را بشناسند دانش رهبر خرد است و خرد پیرو او است خدا آن را بسعادتمندان الهام کند و از اشقیاء دریغ دارد.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
از خدا بسزا شرم دارید، عرضکردند یا رسول اللَّه چه کنیم فرمود اگر مواظبت کنید باید احدی از شما نخوابد جز آنکه مرگش جلو چشمش باشد و سر خود و مشاعر آن را حفظ کند و دل و هر چه داند، در یاد گور و پوسیدن باشد و هر که آخرت خواهد باید زیور زندگی دنیا را رها کند.
3- حفص بن غیاث نخعی قاضی گوید:
بامام صادق (ع) گفتم زهد در دنیا چیست، فرمود خدای عز و جل آن را در یک آیه قرآن تعریف کرده است (حدید- 23) تا تاسف نخورید بر آنچه از دست شما رفت و شاد نشوید بدانچه برای شما فراهم آمد.
4- ابن ابی العوجاء از شاگردان حسن بصری بود و از یگانه پرستی برگشت باو گفتند چرا مذهب استادت را واگذاردی و در وضعی درآمدی که اصل و حقیقتی ندارد؟ گفت:
استادم درهم میکند یک بار بقدر قائل می شود و بار دیگر به جبر و گمان ندارم بر سر عقیده ای بماند، وارد مکه شد برای تمرد و انکار بر آنها که بحج می آیند و علما از گفتگو و همنشینی او بدشان می آمد چون بد زبان و تباه درون بود، آمد خدمت امام صادق (ع) و با جمعی از هم مسلکانش نزد آن حضرت نشست و گفت یا ابا عبد اللَّه مجالس حکم امانت دارند و هر که را سؤالی است باید بگوید بمن اجازه میدهی سخن کنم امام صادق (ع) فرمود هر چه خواهی بگو ابن ابی العوجاء گفت تا کی گرد این خرمن می چرخید و باین سنگ پناه برید و پروردگار این خانه گلین را بپرستید و چون شتر رم خورده دور آن دور زنید هر که در این کار اندیشد و آن را اندازه کند داند که این قانون از غیر حکیم است و از جز صاحب نظر، جوابم را بگو که تو سرور این امری و سردارش و پدرت بنیاد و نظام آن بود، امام صادق (ع) فرمود هر که را خدا گمراه کرد و کوردل ساخت حق بر او تلخ است و آن را شیرین نداند و شیطان دوستش گردد و او را بهلاکتگاه درآورد و از آنجایش برنیاورد، این خانه ایست که خدا خلق خود را بوسیله آن بپرستش واداشته تا فرمانبری آنان را بیازماید و آنها را بتعظیم و زیارت آن تشویق کرده و آن را مرکز پیغمبران و قبله نمازگزاران ساخته، آن شعبه ایست از رضوان خدا و راهی است ب آمرزش وی و بر استواری کمال و بنیاد عظمت برجا است خدا دو هزار سال پیش از کشش زمین آن را آفریده و شایسته تر کسی که بایدش فرمانبرد و از آنچه غدقن کرده و باز داشته باز ایستاد آن کس است که جانها و کالبدها را آفریده است، ابن ابی العوجاء گفت ای ابا عبد اللَّه هر چه گفتی حواله بنادیده بود، فرمود وای بر تو چگونه کسی که حاضر بر خلق خود است و از رگ کردن ب آنها نزدیکتر است و سخن آنها شنود و اشخاصشان بیند و اسرارشان داند نادیده و غائب است، غائب همان مخلوق است که چون از جایی بجائی رود مکانی را فرا گیرد و مکان دیگر از او تهی ماند و از آنجا که رفته نداند در آنجا که بوده چه پدید آمده ولی خدای عظیم الشأن ملک دیان است که جایی از او تهی نیست و جایی را پر نکند و بجائی از جای دیگر نزدیکتر نباشد بحق آنکه او را با آیات محکمات و براهین روشن مبعوث کرد و بیاری خود تایید کرد و برای تبلیغ رسالتش برگزید ما گفته او که خدایش مبعوث کرده و با او سخن گفته باور داریم، ابن ابی العوجاء برخاست و بیارانش گفت کی مرا در این دریا افکند، من از شما نوشابه خواستم و شما مرا در آتش انداختید، گفتند در مجلس او بسیار ناچیز بودی، فرمود او پسر کسی است که سر این همه خلق که بینید تراشیده.
5- امام صادق (ع) از پدرش از جدش نقل کرده که:
در هنگامی که امیر المؤمنین در سخت ترین وضع نبرد صفین بود مردی از بنی دودان خدمتش ایستاد و گفت چه دردی داشتند قوم شما که شما را با اینکه نسبتان برتر و به رسول (ص) چسبیده تر و بکتاب و سنت داناتر بودید از امر خلافت جلو گرفتند؟ فرمود ای اخا بنی دودان تو حق داری بپرسی و درون خود را آرام کنی تو در اضطرابی و از دلی گرفته سخن میرانی موضوع فرماندهی بود که نهاد جمعی از آن بر آشفت و نهاد دیگران بدان دریغ کرد و چه خوب حکمی است خدا از غارتی بگذر که در حجراتش شیون برخاست، اکنون مشکل پسر ابو سفیان در پیش است دنیا مرا خندانید پس از آنکه بگریه ام انداخت «عجب نیست خبر دختر من و پرسش، او ما فامیلی داریم که چنین پرسشی کند؟ ...» چه بد بودند مردمی که مرا پست کردند و در دین خدا مسامحه نمودند اگر محنتهای گرفتاری از ما برفت آنها را بحق محض واداریم و اگر وضع دیگری پیش آمد بر مردم فاسق تأسف مخور از من دور شو ای اخا بنی دودان.
6- علاء بن حضرمی بر پیغمبر وارد شد و عرضکرد:
یا رسول اللَّه من خاندانی دارم که ب آنها احسان میکنم و در عوض بمن بد میکنند با آنها صله میکنم و از من میبرند، رسول خدا (ص) فرمود بوجه احسن دفاع کن تا آنکه دشمن تو است دوست تو گردد باین برنخورند جز کسانی که صبر کنند و برنخورند بدان جز صاحبان بهره بزرگ، علاء بن حضرمی گفت من شعری به از این بهتر گفتم، فرمود چه گفتی؟ این قطعه را سرود.
ز تیره کینه ور دلی بیاور بدست - بده سلامی بلند که پینه باید شکست
اگر که خوش آمدند بکن خوشی با همه - و گر ز تو سرزدند مپرس چی گفته است
که بشنوی آنچه را فزاید آزار تو - آنچه نهان گفته اند میار دیگر بدست
پیغمبر (ص) فرمود بسا شعری که در آن حکمت است و بیانی که سحر آمیز است، شعرت خوبست و کتاب خدا از آن بهتر است.
7- امام صادق (ع) از پدرش از جدش از پدرانش این خطبه را از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) نقل کرده:
بخدا دنیای شما در نزد من نیست جز منزلگاه مسافران که بر سر آب فرود آمدند و چون قافله سالار بر آنها بنک زند باید بکوچند و لذتهای آن در پیش من چون حمیم دوزخ است که داغ مینوشم و چون شربت تلخی است که ناگوار جرعه وار فرو میدهم و زهر ماریست که بر من تزریق می شود و گردن بند آتشی است که گلوگیر من است من این پالتو خود را آنقدر وصله زدم که از وصله کن آن شرم دارم و آخر بمن گفت آن را چون سنگ سوخته بدور افکن و نپسندید که وصله زند گفتم از من دور شو بامدادان شیروان کار خود را بستایند و رنج بیخوابی از ما سترده شود اگر بخواهم پیراهن عبقری نقشه دار دیبای شما را توانم پوشید و مغز گندم با سینه جوجه توانم خورد و آب صاف در ظرف بلور توانم نوشید ولی من خدای جلت عظمته را تصدیق کنم که میفرماید (هود 15) هر که دنیا و زیورش را خواهد کردارشان را در آن عوض دهیم و در دنیا کم و کاستی ندارند (16) آنهایند که در آخرت جز دوزخ ندارند- چگونه بر آتشی صبر توانم که اگر شراره ای از آن بزمین رسد گیاهش را بسوزاند و اگر کسی از آن بقله پناه برد آن را بپزد و آتش در قله زند کدام بهتر است برای علی اینکه نزد خدا مقرب باشد یا در زبانه دوزخ رانده و دور و مغضوب جرم خود گردد و تکذیب کننده باشد، بخدا اگر بر خار مغیلان بخوابم و بسترم از خوار درختان گسترده گردد و در زیر زنجیر و کند آهن بسر برم نزد من دوست تر است از اینکه در قیامت محمد (ص) را بخیانت برخورد کنم در باره یتیمی که عمدا باو ستم کرده باشم من به یتیم دیگران ستم نکنم بخاطر نفس خود که بپوسیدگی میشتابد و زیر خاکهای انباشته مدتها میماند و اگر پاسی زنده باشد بصاحب عرش نزول کند معاشر پیروانم در حذر باشید که دنیا شما را بنیشهای خود گاز گرفته و از شما با نفس دروغ گویش میرباید، این مرکبهای کوچ است که برای سوارشوندگانش خوابانده اند.
هلا سخن توجیهات مختلف دارد مبادا کسی از شما گوید سخنان علی ضد و نقیض است چون کلام ضمن کلام رخ میدهد، بمن خبر رسیده که مردی از ساکنان مداین پس از مسلمانی پیرو عجمیان کافر خود شده و از بافته دهقانانش در بر کرده، در صبح خود را مشک فشان کند و در پسین عود هندی بخور نماید و گرد او گلستانی است که سیبش را بوید و از فرشهای رومی بر تختش گسترده، نابود باد که بیش از هفتاد سال از عمرش گذشته و گرد او پیره مردیست که از پیری بر زمین میکشد که از زیان قومش زاری میکند و از ما زاد زندگی خود ب آنها کمک نمیدهد، اگر خدا مرا باو مسلط کند چون گندم خردش کنم و حد مرتد بر او زنم و پس از حد هشتاد تازیانه و نادانی او را برخش ببندم، نابود باد جامه ای از مو نیست، از پشم نیست، از کرک نیست، گرده نانی نیست که شب هنگامش برای افطار پیش نهند اشکی نیست که در دل شب بر گونه سردهد، اگر مؤمن بود حجت بیشتری بر او اقامه میکردم که آنچه از او نیست تضییع کرده، بخدا من برادرم عقیل را دیدم که ندار شده تا یک کیله از گندم شما را از من خواست و از برای شش کیله جو شما رفت و آمد کرد که بعیال گرسنه خود دهد و روز سوم بود که از گرسنگی نزدیک بود بزمین افتد و دیدم کودکانش گرسنه اند و از بی قوتی رنگ پریده و چهره هاشان از سرما فسرده و فرسوده چون گفته خود را بمن بازگو کرد و مکرر نمود من گوش باو فرا دادم و او فریب خورد و گمان برد من دین خود را میبازم و پیرو شادی او میشوم من هم آهنی گداختم تا از آن بگریزد، چون توان ندارد بر آن صبر کند و بتن او نزدیک کردم، از درد آن چون بیمار سختی که از درد نالد شیون کرد و نزدیک بود بمن دشنام سفاهت آمیزی دهد از روی خشم درونی و سوزش شراره ای که از آن زاری کرد، باو گفتم زن های داغدیده بر تو بگریند ای عقیل مینالی از این آهنی که انسانی آن را بشوخی تافته و مرا بدوزخی میکشانی که خدای جبارش از خشم خود برافروخته، تو از آزاری مینالی و من از زبانه آتش ننالم؟ بخدا اگر مکافات از امتها بردارند و آن ها را آسوده و پوسیده در گور خود واگذارند من از دشمنی دیده بانی که گناهان رسواکننده را فاش کند شرم دارم، ای عقیل صبر کن بر دنیائی که بلای آن مانند خواب پریشان شبها میگذرد چه تفاوت بسیاریست میان آنکه در بستر نعمت آرمیده و آن گنهکاری که در دوزخ شیون میکند، از این شگفت مدار از آن شگفت دار که شبانه کسی در خانه ما را کوبید و بسته های پر از حلوای ساخته ای در ظروف خود آورده بود، باو گفتم این ها صدقه است یا نذر است یا زکاة و همه آنها بر ما خاندان نبوت حرام است و خمس ذوی القربی در کتاب و سنت عوض آن است؟ گفت نه این است و نه آن ولی هدیه است، گفتم زن های داغدیده بر تو گریند تو میخواهی مرا از دین خدا با وسیله معجونی از قند زرد خود بفریبی که با عصیر تمر خود آوردی، گیجی، دیوانه ای، هذیان گوئی؟
مگر مردم از وزن یک دانه خردل بازپرسی نشوند؟ من چه جوابگویم از معجونی که زقوم نما است بخدا اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر افلاک آنها است بمن دهند و همه ساکنانش را با هر چه دارند بنده من سازند که خدا را نافرمانی کنم در باره مورچه ای که جوی از دم باز گیرم و بخاوم نپذیرم و نخواهم، دنیای شما نزد من پست تر است از برگکی در دم ملخی که آن را میجاود و کثیف تر است از استخوان خوکی که مبتلای خوره بدور اندازد و تلخ تر است بر دل من از حنظلی که مریزی بجود و بو کند با این وضع چطور رو کنم ببسته هائی که گرد آوردی و حلوائی که گویا از زهر مار یا قی او ساخته ای، خدایا من از آن نفرت دارم چون نفرت کره اسب از داغ کردن، من باو ستاره سها نمایم، و او بمن ماه نشان دهد، از یک کرکی که از شترش افتد دریغ دارد و میخواهد شتر خوابیده را یک جا ببلعد، آیا کژدمها را از آشیانه آنها برگیرم یا افعیهای کشنده را در خوابگاهم ببندم مرا بگذارید از دنیای شما بهمان نمک و قرصه های نان جوم بسازم و بتقوای از خدا امید رهائی داشته باشم علی را چه کار با نعمتی که فانی شود و لذتی که گناهان ببار آرد من و شیعه هایم پروردگار خود را ملاقات کنیم با چشمهای تار و شکمهای خالی تا خدا بیازماید کسانی که ایمان آورند و نابود کند کافران را و پناه بخدا از کردارهای بد و صلی اللَّه علی محمد و آله.

مجلس نود و یکم روز جمعه پنجم شعبان 368

1- از پیغمبر (ص) سؤال شد:
شما با آدم کجا بودید در بهشت؟ فرمود در پشت او بودم و مرا بزمین فرود آورد و در پشت نوح بر کشتی سوار شدم و در پشت ابراهیم به آتش افکنده شدم و هیچ پدر و مادری بر من هرگز بزنا ملاقات نکردند و همیشه خدا مرا از اصلاب پاک بارحام پاک نقل کرد، در طریق هدایت تا بنبوت از من تعهد گرفت و پیمان اسلام از من ستد و همه صفات مرا بیان کرد و در تورات و انجیل مرا یاد کرد و ب آسمانش بالا برد و نامی از نامهای نیکش برایم باز گرفت امتم حمدگویانند و پروردگار عرش محمود است و من محمدم.
2- ضرار بن ضمره نهشلی بمعاویة بن ابی سفیان وارد شد:
معاویه باو گفت علی (ع) را برایم وصف کن گفت مرا معاف میداری؟ گفت نه ضرار گفت خدا علی (ع) را رحمت کند در میان ما چون یکی از ما بود و وقتی نزد او می رفتیم ما را بخود نزدیک میکرد و چون از او پرسشی میکردیم بما جواب میداد و چون دیدنش میرفتیم ما را مقرب میساخت در بروی ما نمی بست و دربانی بر ما نمیگمارد و بخدا با همه اینکه ما را بخود نزدیک میکرد و بما نزدیک بود از هیبتش یارای سخن گفتن با او نداشتیم و از بزرگواریش آغاز سخن با او نمیکردیم و چون لب خند میزد از دندانی بود مانند در رشته کشیده معاویه گفت وصف بیشتری از او کن ضرار گفت رحم اللَّه علیا بخدا بسیار بیدار بود و کم خواب همه وقت شب و هر ساعت روز قرآن میخواند و جان در راه خدا میداد و اشک باستان او میریخت پرده برای او افکنده نمیشد و کیسه های زر از ما ذخیره نمیکرد برای وابسته خود نرمی نداشت و بر جفاکاران بدخوئی نمیکرد اگر او را میدیدی که در محراب عبادت متمثل میشد در وقتی که شب پرده ظلمت افکنده و اختران سرازیر افق شدند و او دست بریش گرفته و چون مار گزیده بر خود میپیچید و چون غمنده میگریست و میگفت ای دنیا خود را برخ من میکشی و مرا مشتاق خود میسازی؟ هیهات هیهات من نیازی بتو ندارم و تو را سه طلاق دادم که رجوعی ندارد.
سپس میفرمود آه آه از دوری راه و کمی توشه و سختی طریق، معاویه گریست و گفت ای ضرار تو را بس است بخدا علی چنین بود خدا رحمت کند أبو الحسن را.
3- امام باقر (ع) فرمود:
ای جابر کسی که خود را بتشیع میبندد بهمین اکتفاء میکند که خود را دوست ما داند؟! بخدا نیست شیعه ما مگر کسی که تقوای از خدا دارد و فرمان او برد و شناخته نشوند جز بتواضع و خشوع و کثرت ذکر خدا و روزه و نماز و احوالپرسی همسایگان فقیر و مستمند و قرض داران و یتیمان و راستگوئی و خواندن قرآن و نگهداری زبان از مردم جز بخیر و آنها امینان عشیره خود باشند در هر چیز، جابر عرضکرد یا ابن رسول اللَّه من کسی را باین اوصاف نمیشناسم، فرمود ای جابر بخود راه مده که برای مردی همین بس است که بگوید من رسول خدا را دوست دارم با اینکه رسول خدا به از علی است (ع) و کردار او را نداشته باشد و پیرو روشش نگردد که محبت او برایش سودی ندارد از خدا بترسید و برای آنچه نزد خداست عمل کنید، میان خدا و احدی خویشی نیست دوستترین مردم نزد خدا و گرامیترین آنها بدرگاهش با تقواتر و فرمانبرتر آنها است بخدا که تقرب بخدای جل ثنائه میسر نشود مگر بطاعت، ما برات آزادی از دوزخ همراه نداریم و احدی بر خدا حجتی ندارد هر که مطیع خداست دوست ما است و هر که نافرمان خداست دشمن ما است بدوستی ما نتوان رسید جز بورع و کردار.
4- امام صادق (ع) فرمود:
من و پدرم بیرون آمدیم و بمیان قبر و منبر رسیدیم جمعی از شیعه در آنجا بودند پدرم بر آنها سلام گفت و جواب دادند.
سپس فرمود بخدا من بوی شما را و جان شما را دوست دارم مرا در این موضوع با ورع و کوشش خود کمک کنید و بدانید که ولایت ما تنها بوسیله کار و کوشش بدست می آید هر کدام شما ببنده خدا اقتداء کردید باید کار او را بکنید، شما شیعه خدا و انصار خدا و پیشروان اول و پیشروان آخرید و در دنیا پیشروان بولایت ما و در آخرت پیشروان بهشتند ما برای شما بهشت را بحساب ضمانت خدا و رسولش ضمانت کردیم در درجات بهشت کس بیشتر از شما زن ندارد در برتری درجات رقابت کنید شما پاکید و زنهای شما پاک هر زن مؤمنه حوریه شوخ چشمی است و هر مرد مؤمن صدیقی است امیر المؤمنین (ع) بقنبر فرمود ای قنبر مژده گیر و مژده ده و خرسند باش که پیغمبر مرد و بر همه امتش خشمگین بود جز بر شیعه هلا برای هر چیزی دستگیره ایست دستگیره اسلام شیعه است هلا برای هر چیز ستونی است و ستون اسلام شیعه است، برای هر چیز کنگره ایست و کنگره اسلام شیعه است برای هر چیز سیدیست و سید مجالس، مجالس شیعه است هلا برای هر چیز امامی است و امام زمین سرزمینی است که شیعه ساکنند بخدا اگر شما در زمین نبودید خدا نعمت بمخالفان شما نمیداد و به طیباتی نمیرسیدند که در دنیاداران و در آخرت بهره ای ندارند، هر ناصبی گر چه عبادت کند و بکوشد مشمول این آیه است (غاشیه- 3) کار کن و رنج کش در آتش سوزان افتد و از چشمه داغ نوشد جز ضریع خوراکی ندارند 7 که فربه نکند و گرسنگی نبرد.
هر ناصبی کوشا کارش بر باد است، شیعه ما بنور خدای عز و جل نگرند و مخالفان آنها در خشم خدا میغلطند، بخدا هیچ بنده از شیعیان ما نخوابد جز آنکه خدا روحش را ب آسمان بالا برد و اگر مرگش رسیده آن را در گنجینه رحمت خود نهد و اگر نه آن را با فرشته امینی باز فرستد که به تنش برساند که از آن بیرون شده تا در آن برجای شود بخدا حاجیان و عمره کننده های شما مخصوصان خدایند و فقیران شما بی نیازند و توانگران شما با قناعت دمساز و شما همه اهل دعوت خدا و اجابت او هستید.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
شعبان ماه من است و رمضان ماه خدای عز و جل هر که یک روز از ماه مرا روزه دارد من در قیامت شفیع اویم و هر که ماه رمضان را روزه دارد از دوزخ آزاد گردد.
6- امام رضا (ع) میفرمود:
هر که در هر روز از شعبان هفتاد بار بگوید استغفر اللَّه و أسأله التوبة خدا برائت از دوزخ و گذرنامه از صراط برایش نویسد.
7- امام صادق (ع) فرمود:
هر که در شعبان صدقه ای دهد خدا آن را بپرورد چنانچه یکی از شماها کره شترش را میپرورد تا روز قیامت آن را چون کوه دریابد.
8- اسحق بن عمار فرمود:
با منافقان زبانبازی کن و با مؤمن اخلاص ورز و اگر یهودی با تو همنشین شد با او خوش باش.
9- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
طالبان این علم سه دسته اند آنها را بوصف و خاصیتشان بشناسید یک دسته برای خود نمائی و جدل آموزند و دسته ای برای گردن فرازی و بخود بالیدن و دسته سوم برای فهمیدن و عمل کردن، آنکه برای خود نمائی و جدل باشد ملاحظه اش کنی که آزارکننده است و با مردان در انجمنها مباحثه دراندازد، برونی خاشع دارد و درونی تهی از تقوی خدا از این راه کمرش را بشکند و بینیش را ببرد آنکه گرد نفر از است و خودنما بر هم کارانی چون خودش گردن فرازی کند و برای توانگران فرومایه تواضع کند، شیرینی آنان را بخورد و دین خود را ببرد، خدا از این رو دیده اش را نابینا کند و از میان علمایش براندازد، آنکه صاحب فهم و عمل است او را بینی که دلگرفته و غمنده است، در تاریکی شب برخیزد و زیر شب کلاهش بخمد و کار کند و از هر کسی نگرانست جز برادران مورد وثوقش خدا ارکانش را محکم کند و در قیامت امانش دهد.
10- رسول خدا (ص) در جواب سؤال علی (ع) از شماره امامان فرمود:
ای علی دوازده نفرند اولشان توئی و آخرشان قائم و صلی اللَّه محمد و آله الطاهرین.