فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس هشتاد و هشتم روز شنبه سلخ رجب 683

1- لیث بن سعد گوید:
کعب نزد معاویه بود که باو گفتم شما میلاد پیغمبر را در کتب خود چگونه یافتید و برای خاندانش فضیلتی دریافتند؟ کعب رو بمعاویه کرد تا میل او را بداند و خدا بزبان معاویه انداخت و گفت ای ابو اسحق هر چه در این موضوع داری بگو خدا رحمتت کند کعب گفت من هفتاد و دو کتاب آسمانی خواندم و همه صحف دانیال را خواندم و در همه مولد عترتش ذکر شده و اسمش معروفست و در مولد هیچ پیغمبری فرشته نازل نشده جز عیسی و احمد، بر هیچ آدمی پرده های بهشتی نکشیدند جز مریم و مادر احمد، فرشته، برزن، آبستنی گمارده نشدند جز مریم و مادر مسیح و آمنه مادر محمد و یک نشانه حملش این بود که در شب حمل او منادی در هفت آسمان ندا کرد مژده باد که امشب نطفه محمد بسته شد و هم در زمینها چنین ندا شد تا برسد بدریاها و آن روز در زمین جانوری نماند که بجنبد و نه پرنده ای که بپرد جز آنکه مولد محمد را دانست، در شب ولادتش در بهشت هفتاد هزار کاخ از یاقوت سرخ و هفتاد هزار از لؤلؤ رطب بنا شد بنام کاخ های ولادت و
بهشت برانگیخته شد و باو گفتند خرم باش و زیورپوش که پیغمبر دوستانت متولد شد، بهشت آن روز خندید و تا قیامت خندانست و بمن رسیده که یکی از ماهیان دریا بنام طموسا که سید ماهیانست و هفتصد هزار دم دارد و هفتصد هزار گاو بر پشت او راه روند که هر کدام آنها از دنیا بزرگتر است و هر گاوی هزار شاخ از زمرد سبز دارد که متوجه آنها نیست و از خوشحالی مولود احمد بخود لرزید و اگر خدای تبارک و تعالی حفظ نکرده بود سرنگونش کرده بود بمن رسیده که در آن روز کوهی نماند جز آنکه رفیق خود را بشارت داد و میگفت لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و همه کوهها با بو قبیس کوچکی کردند برای احترام محمد و درختها چهل روز بانواع شاخ و برگ خود تسبیح کردند بشادی ولادت او و میان آسمان و زمین هفتاد عمود از نور زدند که بهم شبیه نبود مژده ولادتش را ب آدم دادند و زیبائی او هفتاد برابر شد و از تلخی جان کندن پژمرده شده بود و بدین مژده از او بر طرف شد، بمن خبر رسیده که کوثر در بهشت لرزید و بهیجان آمد و هفتاد هزار کاخ در و یاقوت از خود فرو ریخت برای نثار میلاد محمد، شیطان را بد گفتند، و زنجیر کردند و چهل روز بزندان انداختند و تختش را چهل روز غرق کردند و همه بتها سرنگون شدند و فریاد کشیدند و نالیدند و از کعبه آوازی شنیدند که ای خاندان قریش بشیر برای شما آمد، نذیر برای شما آمد که عزت ابد و سود بزرگ با او است و از خاتم پیغمبرانست و در کتب ما است که خاندانش بعد از او بهترین مردمند بعد از او و همیشه مردم در امانند از عذاب تا از عترتش خلقی باشند که بر زمین راه روند، معاویه گفت ای کعب عترتش کیست؟ گفت اولاد فاطمه، معاویه رو درهم کشید و لب به دندان گزید و با ریشش ور رفت کعب گفت ما یافتیم وصف دو جگر گوشه که شهید شوند و آنها دو جگر گوشه فاطمه اند و بدترین مردم آنها را بکشند، گفت چه کسی آنها را بکشد؟ گفت مردی از قریش، در اینجا معاویه برخاست و گفت شما هم اگر خواهید برخیزید و ما هم برخاستیم.
2- امیر المؤمنین (ع) در مسجد بصره بالای منبر رفت و فرمود:
ای مردم نسب مرا بگوئید، هر که میشناسد مرا نسبم را بگوید و گر نه خودم نسبم را بگویم منم زید پسر عبد مناف بن عامر بن عمرو بن مغیرة بن زید بن کلاب، ابن کوّاء برخاست و گفت ای آقا ما تو را بجز باین نسبت نشناسیم که علی بن ابی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلابی، فرمود ای بی پدر پدرم مرا بنام جدش قصی زید نامید و نام پدرم عبد مناف است و کنیه بر نام غلبه کرده نام عبد المطلب عامر است و بلقب شهرت یافته، نام هاشم عمرو است و بلقب معروف شده نام عبد مناف مغیره است و لقب بر نام مقدم شده نام قصی زید است و عرب او را مجمع نامیدند چون آن ها را از شهرهای دور به مکه گرد آورد و لقب بر نام غالب شد.
3- امام صادق (ع) فرمود:
خدای عز و جل بداود وحی کرد یکی از بندگانم حسنه ای آرد و بهشتم
را بر او مباح کنم داود عرضکرد پروردگارا آن حسنه چیست؟ فرمود بنده مؤمنی را شاد کند گرچه بیک دانه خرما باشد داود گفت هر که تو را شناسد حق دارد که امید از تو نبرد،
4- فرمود:
ما اول خاندانیم که خدا نام ما را بلند کرده چون خدا آسمان ها و زمین را آفرید بمنادی دستور داد جار کشید سه بار اشهد ان لا اله الا اللَّه، اشهد ان محمدا رسول اللَّه اشهد ان علیا امیر المؤمنین حقا سه بار.
5- امام باقر (ع) میفرمود:
خدای عز و جل بمحمد وحی کرد ای محمد من تو را آفریدم و چیزی نبودی و از روح خود در تو دمیدم و تو را گرامی داشتم که طاعت تو را بر همه خلق لازم دانستم هر که تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که تو را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده آن را در باره علی و در نسل او که مخصوص بخود کردم وحی نمودم.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
هر صبح دو فرشته ندا کند ای طالب خیر پیش آی و ای طالب شر باز پس رو آیا دعا کنی هست تا برایش اجابت شود؟ آیا آمرزشجوئی هست برایش آمرزیده شود؟ آیا تائبی هست توبه اش پذیرفته شود، مغمومی هست غمش زدوده گردد؟ خدایا هر که مالش را انفاق کند بزودی عوضش ده و هر که امساک کند تلف کن این است دعای آن ها تا خورشید
غروب کند.
7- امام صادق (ع) فرمود:
خدا بعیسی بن مریم وحی کرد ای عیسی خلقی بمانند دینم گرامی نداشتم و نعمتی چون رحمتم باو ندادم برون خود را با آب بشو و درونت را با حسنات درمان کن که تو به من برگردی آماده باش که هر چه آید نزدیک است و آواز حزین خود را بگوشم رسان.
8- فرمود:
هر که کافری را دوست دارد خدا را دشمن داشته و هر که کافری را دشمن دارد خدا را دوست داشته سپس فرمود دوست دشمن خدا دشمن خداست.
9- امیر المؤمنین در ضمن نطقی فرمود:
ایا مردم گفتار مرا بشنوید و آن را بفهمید که جدائی نزدیک است، من امام خلقم و وصی بهترین مردمم و پدر عترت طاهره و امامان رهبرم، منم برادر رسول خدا (ص) و وصی و ولی و وزیر و صاحبش و صفی و حبیب و خلیلش منم امیر مؤمنان و پیشوای دست و رو سفیدان و سید اوصیاء و نبرد با من نبرد با خداست و سازش با من سازش با خدا، طاعتم طاعت خدا و دوستیم
دوستی خدا و شیعه ام اولیاء خدا و انصارم انصار خدایند بدان که مرا آفریده و چیزی نبودم حافظان اصحاب رسول خدا (ص) دانند که ناکثان و قاسطان و مارقان ملعونند بزبان پیغمبر امی و نومید است هر که افترا بندد.
10- موسی بن جعفر (ع) فرمود:
که یکی از پدرانش شنید مردی سوره حمد میخواند فرمود شکر است و اجر، سپس شنید قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را میخواند فرمود امن است و امان، سپس شنید انا انزلناه میخواند فرمود راست گفت و آمرزیده شد سپس شنید آیت الکرسی میخواند فرمود به به بیزاری از دوزخ برای او نازل شد.
11- فرمود:
خدا در روز جمعه هزار دم از رحمت دارد که بهر بنده ای هر چه خواهد بدهد و هر که بعد از عصر روز جمعه صد بار إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ بخواند خدا آن هزار و مانند آن را باو بخشد.
12- امام صادق (ع) میفرمود:
جبرئیل به پیغمبر (ص) نازل شد و فرمود ای محمد خدای جل جلاله سلامت میرساند و میفرماید من آتش را حرام کردم بر پدری که تو را آورد و شکمی که تو را پرورد و دامنی که تو را بار آورد، فرمود ای جبرئیل توضیح بده فرمود پدری که تو را آورد عبد اللَّه بن عبد المطلب است و شکمی که تو را پرورد آمنه دختر وهب است و دامنی که تو را بار آورد ابو طالب بن عبد المطلب و فاطمه بنت اسد است.
13- میفرمود:
در بنی اسرائیل قحطی شد تا مرده ها را از گور برآوردند و خوردند و گوری را شکافتند در آن لوحی یافتند که در آن نوشته بود من فلان پیغمبرم که یک حبشی گور مرا شکافد آنچه پیش فرستادیم دریافتیم و آنچه خوردیم سود بردیم و آنچه گذاشتیم زیان بود،
14- پیغمبر فرمود:
هر که بوزن خردلی تعصب در دل دارد خدای عز و جل در قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور کند.
15- امام صادق (ع) فرمود:
هر که در بازار گوید اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله خدا هزار هزار حسنه برایش نویسد.
16- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که گوید سبحان اللَّه خدا درختی در بهشت برایش بکارد و هر که گوید الحمد للَّه خدا درختی در بهشت برایش بکارد و هر که گوید لا اله الا اللَّه خدا درختی در بهشت برایش بکارد و هر که اللَّه اکبر گوید خدا درختی در بهشت برایش بکارد، یکی از قریش گفت یا رسول اللَّه ما در بهشت درخت بسیار داریم، فرمود آری مبادا آتشی فرستید تا آنها را بسوزانید که خدای عز و جل میفرماید (محمد- 33) ایا کسانی که ایمان آوردید خدا و رسول خدا را فرمانبرید و کارهای خود را باطل مکنید و صلی اللَّه علی محمد و آله.

مجلس هشتاد و نهم یک شنبه غره شعبان سال 368 در خانه سید ابی محمد بن یحیی بن محمدعلوی

1- امام باقر (ع) فرمود:
خدای تبارک و تعالی ب آدم وحی کرد ای آدم من همه خیرات را در چهار کلمه برایت جمع کنم یکی از من است و یکی از تو و یکی میان من و تو و یکی میان تو و مردم آنکه از من است مرا پرستی و شریک برایم نگیری و آنکه از تو است پاداش عملت را در محتاج ترین وقتی بتو دهم آنکه میان من و تو است بر تو دعا لازمست و بر من اجابت و آنچه میان تو و خلق است برای مردم پسندی آنچه را برای خود پسندی.
2- امام هشتم میگفت:
خدایا توانائیت عیان شد و هیبت تو نهان ماند و تو را ندانستند و بدان اندازه کردند و درست نبود، من معبودا بیزارم از آنها که تو را به تشبیه جستند (مانند تو چیزی نیست) و تو را درک نکردند آنچه از نعمتت بر آنها عیان است رهنمای به تو است اگر تو را شناسند و در خلق تو راه چاره هست که بتو رسند، بلکه تو را با خلق تو برابر ساختند و از این جهت تو را نشناختند و پاره ای نشانه هایت پروردگارا دانستند و تو را بدان وصف کردند، برتری ای پروردگارم از آنچه مشبهه تو را ستودند.
3- از حسین بن علی (ع) سؤال شد صبحت چطور است؟ فرمود:
پروردگار بر سر منست و دوزخ برابرم و مرگ دنبال سرم و حساب در گردم و خود گرو کردارم آنچه دوست دارم بدست نیارم و آنچه بد دارم جلو گرفتن نتوانم و کارها بدست دیگریست اگر خواهد مرا شکنجه کند و اگر خواهد از من بگذرد، کدام کس از من نیازمندتر است.
4- امام صادق (ع) فرمود:
گرفتاری مردم بزرگ است اگر آنها را دعوت کنیم اجابت ما نکنند و اگر واگذاریم رهبری ندارند.
5- میفرمو:
د هر که دلش به دوستی ما خنک است به مادرش بسیار دعا کند که بپدرش
خیانت نکرده.
6- ابراهیم کرخی گوید:
بامام صادق (ع) گفتم مردی خدای خود را در خواب بیند چه تعبیری دارد؟ فرمود این مردیست که دین ندارد زیرا خدا در بیداری و خواب دیده نشود و نه در دنیا و آخرت.
7- ابان بن عثمان احمر گوید:
بامام صادق (ع) گفتم مرا از خدای تبارک و تعالی خبر ده که همیشه شنوا و بینا و دانا و توانا بوده؟ فرمود آری گفتم مردی پیرو شما خاندان است و گوید همیشه خدا بشنیدن شنواست و بدیدن بینا و بدانش دانا و بقدرت توانا، در خشم شد و فرمود هر که چنین گوید و بدان معتقد باشد مشرک است و هیچ پیرو ما نیست خدای تبارک و تعالی ذاتی است پردانش و شنوا و بینا و توانا
8- امام صادق (ع) از پدرش از جدش نقل کرده که:
میان سلمان فارسی و مردی نزاع شد و گفتگو، آن مرد بسلمان گفت تو کیستی؟ سلمان گفت آغاز من و تو نطفه چرکینی بوده و پایان من و تو مردار بدبوئی، در قیامت که میزان گذارند هر که میزانش سنگین است پدر دار است و هر که سبک است پست است.
9- امام رضا (ع) میفرمود:
من کشته شوم و مسموم شوم در سرزمین غربت و بخاک روم در زمین غریبی این را میدانم بسفارشی که پدرم از پدرانش از رسول خدا بمن کرده اند هلا هر که مرا در غربتم زیارت کند من و پدرانم در قیامت شفیعان او هستیم و هر که ما شفیع او باشیم نجات یابد گرچه بر او گناه ثقلین باشد. 10- ربیع حاجب منصور گوید:
که منصور جعفر بن محمد صادق (ع) را برای سخن چینی که از وی شده بود خواست چون آمد بر او وارد شود ربیع حاجب نزد او بیرون شد و گفت من تو را بخدا پناه دهم از سطوت این جبار که بر تو سخت خشمگین است، فرمود من در پناه سپر خدایم از شر او ان شاء اللَّه، اجازه ورود برای من بخواه اجازه خواست و باو اذن داد و وارد شد و سلام کرد و جوابش داد و گفت ای جعفر تو میدانی که رسول خدا (ص) بپدرت علی بن ابی طالب گفت اگر نبود که طوائفی از امتم در باره تو آن را میگفتند که نصاری در باره مسیح گفتند در باره تو چیزی میگفتم که بهر جمعی گذری خاک زیر دو پایت را برای شفا برگیرند.
و خود علی (ع) فرمود در باره من دو کس هلاک شوند و من گناهی ندارم دوست غلوّکننده و دشمن مقصر اینها را بعذرجوئی از ناپسندی گفتار غالیان و مقصران فرمود بجان خودم اگر عیسی از آنچه در باره اش گفتند خاموش بود خدا او را عذاب میکرد تو میدانی که در باره ات چه ناحق و افترا گویند و از آن دم بستی و آن را پسندیدی و این موجب خشم خداست اوباش حجاز و مردم هر دم بیل گویند تو دانشمند روزگار و ناموس عصر و حجت معبود و ترجمان خدا و گنجینه دانش او و میزان قسط و مصباح او هستی که رهجو، پهنای ظلمت را بتابش نور بوسیله تو پیماید و خدا قبول نکند کردار کسی که بمقامت نادان باشد در دنیا و در قیامت قدر او را بالا نبرد تو را از حدت گذرانیده و آنچه در تو نیست بتو بسته اند بگو، اول کسی که حق را گفت جد تو بود و اول کسی که باور کرد پدر تو بود و تو شایسته ای که آثار آنها را حکایت کنی و براه آنها بروی.
امام صادق (ع) فرمود من شاخه ای از شاخه های زیتونه ام و قندیلی از قنادیل خاندان نبوت و ادیب سفراء و دست پرورده گرام بررة و چراغی هستم از آن چراغها که در آن نور نور نور است و صفوت گفتار باقی در نسل برگزیده ها تا روز قیامت، منصور، و بهمنشینهای خود کرد و گفت این مرا بدریای مواجی حواله کرد که کرانه آن پیدا نیست و بژرفش نتوان رسید، دانشمندان در آن سرگردان و شناوران در آن غرقه اند، و فضا را بر شناور تنک کند اینست استخوانی که در گلوی خلفا گیر کرده، نه تبعیدش رواست و نه کشتن او سزاست، و اگر نبود که ما از یک شجره ایم که اصلش پاک و شاخه اش تابناک و میوه اش شیرین است و در عالم ذر مبارک شده و در کتب تقدیس شده از من باو همان میرسید که بد سرانجام است، چون بمن رسیده که سخت ما را نکوهش کند و در باره ما بد گوید.
امام صادق (ع) فرمود در باره خویشانت و واجب الرعایه از خاندانت میپذیر گفتار کسی را که خدا بهشت را بر او حرام کرده است و دوزخش ماوی ساخته که سخن چین گواه ناحق و شریک شیطان است در فتنه میان مردم که خدای تعالی فرمود (حجرات- 5) ای کسانی که گرویدید اگر فاسقی بشما خبر داد، وارسی کنید که مبادا بنادانی بر سر مردمی بتازید و بر کرده خود پشیمانی کشید، ما برایت یاران و کمک کارانیم و برای سلطنت تو ستونها و ارکانیم تا بنیکی و احسان کار کنی و در رعیت احکام قرآن را مجری کنی و بفرمانبری خدا بینی شیطان را بخاک مالی، گرچه بر تو لازم است که بواسطه سعه فهم و کثرت دانش و معرفتت ب آداب خدا که صله کنی با آنکه از تو ببرد و عطا کنی ب آن که از تو دریغ دارد تا خدا بعمرت بیفزاید و بگذری از کسی که بتو ستم کند آنکه عوض دهد صله نداده همانا دهنده کسی است که چون خویشی را از او بریدی آن را پیوندد تو صله رحم کن تا خدا عمرت بیفزاید و روز حشر حساب را تخفیف دهد، منصور گفت بمنظور مقامی که داری من از تو گذشتم و برای راستی تو از تو صرف نظر کردم، از خود حدیثی بگو که بدان پند گیرم و جلو گیرم باشد از اسباب هلاکت، امام صادق (ع) فرمود بردبار باش که آن رکن علم است و چون وسائل توانائی داری خود دار باش که اگر آنچه توانی کنی دل خنک کردی و کینه کشیدی یا اظهار صولت خواستی و بدان که اگر مستحقی را هم کیفر کنی در نهایت عدالت کردی و وضعی که موجب شکر است به از وضعی است که موجب صبر است، منصور گفت خوب پندی دادی و مختصر گفتی حدیثی از فضیلت جدت علی بن ابی طالب باز گو که عامه مردم نمیدانند امام صادق (ع) فرمود پدرم از پدرش از جدش بمن باز گفت که رسول خدا (ص) فرمود چون مرا بمعراج بردند پروردگارم جل جلاله در باره علی (ع) سه کلمه سفارش بمن کرد فرمود ای محمد عرضکردم لبیک پروردگارم و سعدیک فرمود علی امام متقیان و پیشوای دست و روسفیدان و سرور مؤمنانست او را بدین مژده ده پیغمبر این مژده را باو داد و علی بسجده شکر افتاد برای خدای عز و جل و سر برداشت و گفت یا رسول اللَّه قدر من ب آنجا رسیده که در آنجاها نامم برند؟ فرمود آری تو نزد خدا معروفی و تو در رفیق اعلائی، منصور گفت این فضل خداست بهر که خواهد دهد.
10- ابو طالب برسول خدا (ص) گفت:
ای برادر زاده خدایت فرستاده گفت آری گفت بمن نشانه ای بده فرمود این درخت را برایم دعوت کن آن را دعوت کرد و آمد در برابرش بخاک افتاد و برگشت، ابو طالب گفت من گواهی دهم که تو راست می گوئی ای علی بپهلوی عموزاده ات پیوند.
12- مردی بابن عباس گفت:
ای عمو زاده رسول خدا (ص) بمن خبر ده که ابو طالب مسلمان بود یا نه؟ فرمود چگونه مسلمان نبود با اینکه گفته است و قد علموا ان ابننا لا مکذب لدینا و لا یعبأ بقیل
الا باطل- دانستند که فرزند ما (محمد) نزد ما مورد تکذیب نیست و بگفته باطل اعتناء ندارد، مثل ابو طالب مثل اصحاب کهف است که از دل مؤمن بودند و بظاهر مشرک و خدا دو ثواب ب آنها داد.
13- امام صادق (ع) هم فرمود:
مثل ابی طالب مثل اصحاب کهف است که از دل مؤمن بودند و بظاهر مشرک و خدا دو ثواب ب آنها داد و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.

مجلس نودم سه شنبه سوم شعبان 368

1- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
دانش آموزید که آموختنش حسنه است ومذاکره اش تسبیح و بحث در آن جهاد و آموختنش بنادان صدقه و آن برای اهلش نزد خدا قربت است زیرا معالم حلال و حرام است و طالب خود را ببهشت میبرد و انیس وحشت و رفیق تنهائی است و سلاح بر روی دشمن و زیور نزد دوست است خدا بدان درجه مردمی را بالا برد و آنها را پیشوای خیر کند که کردارشان مورد توجه گردد و آثارشان اقتباس شود و فرشتگان مشتاق دوستی آنها گردند و در نماز پر ب آنها سایند زیرا دانش زندگی دلها و نور چشمها است از کوری و توانائی تن است از ضعف خدا دانشمند را بمقام نیکان جای دهد و همنشینی خوبان را در دنیا و آخرت بوی ارزانی دارد، بدانش خدا اطاعت شود و پرستیده گردد و یگانه شناخته شود بدانش صله رحم کنند و حلال، و حرام را بشناسند دانش رهبر خرد است و خرد پیرو او است خدا آن را بسعادتمندان الهام کند و از اشقیاء دریغ دارد.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
از خدا بسزا شرم دارید، عرضکردند یا رسول اللَّه چه کنیم فرمود اگر مواظبت کنید باید احدی از شما نخوابد جز آنکه مرگش جلو چشمش باشد و سر خود و مشاعر آن را حفظ کند و دل و هر چه داند، در یاد گور و پوسیدن باشد و هر که آخرت خواهد باید زیور زندگی دنیا را رها کند.
3- حفص بن غیاث نخعی قاضی گوید:
بامام صادق (ع) گفتم زهد در دنیا چیست، فرمود خدای عز و جل آن را در یک آیه قرآن تعریف کرده است (حدید- 23) تا تاسف نخورید بر آنچه از دست شما رفت و شاد نشوید بدانچه برای شما فراهم آمد.
4- ابن ابی العوجاء از شاگردان حسن بصری بود و از یگانه پرستی برگشت باو گفتند چرا مذهب استادت را واگذاردی و در وضعی درآمدی که اصل و حقیقتی ندارد؟ گفت:
استادم درهم میکند یک بار بقدر قائل می شود و بار دیگر به جبر و گمان ندارم بر سر عقیده ای بماند، وارد مکه شد برای تمرد و انکار بر آنها که بحج می آیند و علما از گفتگو و همنشینی او بدشان می آمد چون بد زبان و تباه درون بود، آمد خدمت امام صادق (ع) و با جمعی از هم مسلکانش نزد آن حضرت نشست و گفت یا ابا عبد اللَّه مجالس حکم امانت دارند و هر که را سؤالی است باید بگوید بمن اجازه میدهی سخن کنم امام صادق (ع) فرمود هر چه خواهی بگو ابن ابی العوجاء گفت تا کی گرد این خرمن می چرخید و باین سنگ پناه برید و پروردگار این خانه گلین را بپرستید و چون شتر رم خورده دور آن دور زنید هر که در این کار اندیشد و آن را اندازه کند داند که این قانون از غیر حکیم است و از جز صاحب نظر، جوابم را بگو که تو سرور این امری و سردارش و پدرت بنیاد و نظام آن بود، امام صادق (ع) فرمود هر که را خدا گمراه کرد و کوردل ساخت حق بر او تلخ است و آن را شیرین نداند و شیطان دوستش گردد و او را بهلاکتگاه درآورد و از آنجایش برنیاورد، این خانه ایست که خدا خلق خود را بوسیله آن بپرستش واداشته تا فرمانبری آنان را بیازماید و آنها را بتعظیم و زیارت آن تشویق کرده و آن را مرکز پیغمبران و قبله نمازگزاران ساخته، آن شعبه ایست از رضوان خدا و راهی است ب آمرزش وی و بر استواری کمال و بنیاد عظمت برجا است خدا دو هزار سال پیش از کشش زمین آن را آفریده و شایسته تر کسی که بایدش فرمانبرد و از آنچه غدقن کرده و باز داشته باز ایستاد آن کس است که جانها و کالبدها را آفریده است، ابن ابی العوجاء گفت ای ابا عبد اللَّه هر چه گفتی حواله بنادیده بود، فرمود وای بر تو چگونه کسی که حاضر بر خلق خود است و از رگ کردن ب آنها نزدیکتر است و سخن آنها شنود و اشخاصشان بیند و اسرارشان داند نادیده و غائب است، غائب همان مخلوق است که چون از جایی بجائی رود مکانی را فرا گیرد و مکان دیگر از او تهی ماند و از آنجا که رفته نداند در آنجا که بوده چه پدید آمده ولی خدای عظیم الشأن ملک دیان است که جایی از او تهی نیست و جایی را پر نکند و بجائی از جای دیگر نزدیکتر نباشد بحق آنکه او را با آیات محکمات و براهین روشن مبعوث کرد و بیاری خود تایید کرد و برای تبلیغ رسالتش برگزید ما گفته او که خدایش مبعوث کرده و با او سخن گفته باور داریم، ابن ابی العوجاء برخاست و بیارانش گفت کی مرا در این دریا افکند، من از شما نوشابه خواستم و شما مرا در آتش انداختید، گفتند در مجلس او بسیار ناچیز بودی، فرمود او پسر کسی است که سر این همه خلق که بینید تراشیده.
5- امام صادق (ع) از پدرش از جدش نقل کرده که:
در هنگامی که امیر المؤمنین در سخت ترین وضع نبرد صفین بود مردی از بنی دودان خدمتش ایستاد و گفت چه دردی داشتند قوم شما که شما را با اینکه نسبتان برتر و به رسول (ص) چسبیده تر و بکتاب و سنت داناتر بودید از امر خلافت جلو گرفتند؟ فرمود ای اخا بنی دودان تو حق داری بپرسی و درون خود را آرام کنی تو در اضطرابی و از دلی گرفته سخن میرانی موضوع فرماندهی بود که نهاد جمعی از آن بر آشفت و نهاد دیگران بدان دریغ کرد و چه خوب حکمی است خدا از غارتی بگذر که در حجراتش شیون برخاست، اکنون مشکل پسر ابو سفیان در پیش است دنیا مرا خندانید پس از آنکه بگریه ام انداخت «عجب نیست خبر دختر من و پرسش، او ما فامیلی داریم که چنین پرسشی کند؟ ...» چه بد بودند مردمی که مرا پست کردند و در دین خدا مسامحه نمودند اگر محنتهای گرفتاری از ما برفت آنها را بحق محض واداریم و اگر وضع دیگری پیش آمد بر مردم فاسق تأسف مخور از من دور شو ای اخا بنی دودان.
6- علاء بن حضرمی بر پیغمبر وارد شد و عرضکرد:
یا رسول اللَّه من خاندانی دارم که ب آنها احسان میکنم و در عوض بمن بد میکنند با آنها صله میکنم و از من میبرند، رسول خدا (ص) فرمود بوجه احسن دفاع کن تا آنکه دشمن تو است دوست تو گردد باین برنخورند جز کسانی که صبر کنند و برنخورند بدان جز صاحبان بهره بزرگ، علاء بن حضرمی گفت من شعری به از این بهتر گفتم، فرمود چه گفتی؟ این قطعه را سرود.
ز تیره کینه ور دلی بیاور بدست - بده سلامی بلند که پینه باید شکست
اگر که خوش آمدند بکن خوشی با همه - و گر ز تو سرزدند مپرس چی گفته است
که بشنوی آنچه را فزاید آزار تو - آنچه نهان گفته اند میار دیگر بدست
پیغمبر (ص) فرمود بسا شعری که در آن حکمت است و بیانی که سحر آمیز است، شعرت خوبست و کتاب خدا از آن بهتر است.
7- امام صادق (ع) از پدرش از جدش از پدرانش این خطبه را از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) نقل کرده:
بخدا دنیای شما در نزد من نیست جز منزلگاه مسافران که بر سر آب فرود آمدند و چون قافله سالار بر آنها بنک زند باید بکوچند و لذتهای آن در پیش من چون حمیم دوزخ است که داغ مینوشم و چون شربت تلخی است که ناگوار جرعه وار فرو میدهم و زهر ماریست که بر من تزریق می شود و گردن بند آتشی است که گلوگیر من است من این پالتو خود را آنقدر وصله زدم که از وصله کن آن شرم دارم و آخر بمن گفت آن را چون سنگ سوخته بدور افکن و نپسندید که وصله زند گفتم از من دور شو بامدادان شیروان کار خود را بستایند و رنج بیخوابی از ما سترده شود اگر بخواهم پیراهن عبقری نقشه دار دیبای شما را توانم پوشید و مغز گندم با سینه جوجه توانم خورد و آب صاف در ظرف بلور توانم نوشید ولی من خدای جلت عظمته را تصدیق کنم که میفرماید (هود 15) هر که دنیا و زیورش را خواهد کردارشان را در آن عوض دهیم و در دنیا کم و کاستی ندارند (16) آنهایند که در آخرت جز دوزخ ندارند- چگونه بر آتشی صبر توانم که اگر شراره ای از آن بزمین رسد گیاهش را بسوزاند و اگر کسی از آن بقله پناه برد آن را بپزد و آتش در قله زند کدام بهتر است برای علی اینکه نزد خدا مقرب باشد یا در زبانه دوزخ رانده و دور و مغضوب جرم خود گردد و تکذیب کننده باشد، بخدا اگر بر خار مغیلان بخوابم و بسترم از خوار درختان گسترده گردد و در زیر زنجیر و کند آهن بسر برم نزد من دوست تر است از اینکه در قیامت محمد (ص) را بخیانت برخورد کنم در باره یتیمی که عمدا باو ستم کرده باشم من به یتیم دیگران ستم نکنم بخاطر نفس خود که بپوسیدگی میشتابد و زیر خاکهای انباشته مدتها میماند و اگر پاسی زنده باشد بصاحب عرش نزول کند معاشر پیروانم در حذر باشید که دنیا شما را بنیشهای خود گاز گرفته و از شما با نفس دروغ گویش میرباید، این مرکبهای کوچ است که برای سوارشوندگانش خوابانده اند.
هلا سخن توجیهات مختلف دارد مبادا کسی از شما گوید سخنان علی ضد و نقیض است چون کلام ضمن کلام رخ میدهد، بمن خبر رسیده که مردی از ساکنان مداین پس از مسلمانی پیرو عجمیان کافر خود شده و از بافته دهقانانش در بر کرده، در صبح خود را مشک فشان کند و در پسین عود هندی بخور نماید و گرد او گلستانی است که سیبش را بوید و از فرشهای رومی بر تختش گسترده، نابود باد که بیش از هفتاد سال از عمرش گذشته و گرد او پیره مردیست که از پیری بر زمین میکشد که از زیان قومش زاری میکند و از ما زاد زندگی خود ب آنها کمک نمیدهد، اگر خدا مرا باو مسلط کند چون گندم خردش کنم و حد مرتد بر او زنم و پس از حد هشتاد تازیانه و نادانی او را برخش ببندم، نابود باد جامه ای از مو نیست، از پشم نیست، از کرک نیست، گرده نانی نیست که شب هنگامش برای افطار پیش نهند اشکی نیست که در دل شب بر گونه سردهد، اگر مؤمن بود حجت بیشتری بر او اقامه میکردم که آنچه از او نیست تضییع کرده، بخدا من برادرم عقیل را دیدم که ندار شده تا یک کیله از گندم شما را از من خواست و از برای شش کیله جو شما رفت و آمد کرد که بعیال گرسنه خود دهد و روز سوم بود که از گرسنگی نزدیک بود بزمین افتد و دیدم کودکانش گرسنه اند و از بی قوتی رنگ پریده و چهره هاشان از سرما فسرده و فرسوده چون گفته خود را بمن بازگو کرد و مکرر نمود من گوش باو فرا دادم و او فریب خورد و گمان برد من دین خود را میبازم و پیرو شادی او میشوم من هم آهنی گداختم تا از آن بگریزد، چون توان ندارد بر آن صبر کند و بتن او نزدیک کردم، از درد آن چون بیمار سختی که از درد نالد شیون کرد و نزدیک بود بمن دشنام سفاهت آمیزی دهد از روی خشم درونی و سوزش شراره ای که از آن زاری کرد، باو گفتم زن های داغدیده بر تو بگریند ای عقیل مینالی از این آهنی که انسانی آن را بشوخی تافته و مرا بدوزخی میکشانی که خدای جبارش از خشم خود برافروخته، تو از آزاری مینالی و من از زبانه آتش ننالم؟ بخدا اگر مکافات از امتها بردارند و آن ها را آسوده و پوسیده در گور خود واگذارند من از دشمنی دیده بانی که گناهان رسواکننده را فاش کند شرم دارم، ای عقیل صبر کن بر دنیائی که بلای آن مانند خواب پریشان شبها میگذرد چه تفاوت بسیاریست میان آنکه در بستر نعمت آرمیده و آن گنهکاری که در دوزخ شیون میکند، از این شگفت مدار از آن شگفت دار که شبانه کسی در خانه ما را کوبید و بسته های پر از حلوای ساخته ای در ظروف خود آورده بود، باو گفتم این ها صدقه است یا نذر است یا زکاة و همه آنها بر ما خاندان نبوت حرام است و خمس ذوی القربی در کتاب و سنت عوض آن است؟ گفت نه این است و نه آن ولی هدیه است، گفتم زن های داغدیده بر تو گریند تو میخواهی مرا از دین خدا با وسیله معجونی از قند زرد خود بفریبی که با عصیر تمر خود آوردی، گیجی، دیوانه ای، هذیان گوئی؟
مگر مردم از وزن یک دانه خردل بازپرسی نشوند؟ من چه جوابگویم از معجونی که زقوم نما است بخدا اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر افلاک آنها است بمن دهند و همه ساکنانش را با هر چه دارند بنده من سازند که خدا را نافرمانی کنم در باره مورچه ای که جوی از دم باز گیرم و بخاوم نپذیرم و نخواهم، دنیای شما نزد من پست تر است از برگکی در دم ملخی که آن را میجاود و کثیف تر است از استخوان خوکی که مبتلای خوره بدور اندازد و تلخ تر است بر دل من از حنظلی که مریزی بجود و بو کند با این وضع چطور رو کنم ببسته هائی که گرد آوردی و حلوائی که گویا از زهر مار یا قی او ساخته ای، خدایا من از آن نفرت دارم چون نفرت کره اسب از داغ کردن، من باو ستاره سها نمایم، و او بمن ماه نشان دهد، از یک کرکی که از شترش افتد دریغ دارد و میخواهد شتر خوابیده را یک جا ببلعد، آیا کژدمها را از آشیانه آنها برگیرم یا افعیهای کشنده را در خوابگاهم ببندم مرا بگذارید از دنیای شما بهمان نمک و قرصه های نان جوم بسازم و بتقوای از خدا امید رهائی داشته باشم علی را چه کار با نعمتی که فانی شود و لذتی که گناهان ببار آرد من و شیعه هایم پروردگار خود را ملاقات کنیم با چشمهای تار و شکمهای خالی تا خدا بیازماید کسانی که ایمان آورند و نابود کند کافران را و پناه بخدا از کردارهای بد و صلی اللَّه علی محمد و آله.