فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس هشتاد و هفتم روز جمعه بیست و هشتم رجب 368

1- مفضل بن عمر گوید:
بامام صادق (ع) عرضکردم زایش فاطمه (ع) چگونه بوده است؟ فرمود چون خدیجه برسول خدا شوهر کرد زنان او را ترک کردند و نزد او نرفتند و بر او سلام ندادند و نگذاشتند زنی نزد او رود خدیجه بوحشت افتاد از تنهائی و بیتابی و اندوهش مایه نگرانی بر او بود و چون بفاطمه آبستن شد در شکمش که بود با او صحبت میکرد و او را تسلی میداد و این راز را از رسول خدا نهان می داشت.
یک روز رسول خدا (ص) وارد شد و شنید خدیجه سخن می کند با فاطمه، فرمود ای خدیجه با که سخن می گوئی؟ گفت با این بچه که در شکم دارم با من سخن میگوید و انس میکند، فرمود ای خدیجه این جبرئیل است که بمن خبر میدهد این بچه دختر است و همان نسل پاک با میمنت است و خدای تعالی نژاد مرا از او مقرر کند و از نژادش امامانی برآورد و آنها را در زمین خود خلیفه سازد پس از انقضاء وحیش، خدیجه همیشه بر این حال بود تا زائیدنش رسید و دنبال زنان قریش و بنی هاشم فرستاد که از من چون زنان دیگر پذیرائی کنید جوابش دادند که در تزویج با محمد یتیم فقیر ابی طالب مخالفت ما کردی و ما نیائیم و از تو پذیرائی نکنیم خدیجه از این جواب اندوهناک شد و در این میان چهار زن گندم گون بلند بالا مانند زنان بنی هاشم بر او وارد شدند و از آنها در هراس شد، یکی از آنها گفت ای خدیجه غم مخور که ما فرستاده پروردگاریم نزد تو و خواهران توئیم من ساره ام و این آسیه دختر مزاحم که رفیق تو است در بهشت و این مریم دختر عمران و این کلثوم خواهر موسی بن عمرانست خدا ما را فرستاده که از تو پذیرائی کنیم مانند زنان، یکی سمت راستش نشست و یکی سمت چپش و سومی برابرش و چهارمی پشت سرش فاطمه باک و پاکیزه متولد شد و چون بزمین آمد نوری از او درخشید تا بهمه خانه های مکه پرتو افکند و جایی از شرق و غرب زمین نماند مگر آنکه در آن تابید و ده تن حور العین که هر یک طشت و ابریق بهشتی داشتند وارد شدند و آب از کوثر آوردند و بزنی که برابرش بود دادند و او را با آب کوثر شست و دو پارچه سفیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک و عنبر برآورد و او را در یکی از آنها پیچید و با دیگری سر و رویش را بست و زبان بدهنش گذاشت و فاطمه گفت گواهم که جز خدا معبود حقی نیست و پدرم رسول خدا (ص) و سید انبیاء است و شوهرم سید اوصیاء و فرزندانش سادات اسباط، سپس ب آنها سلام کرد و نام آنها را گفت و آنها باور کردند و خندیدند و حوریان خرسند شدند و بهم بشارت دادند و اهل آسمان بهم بشارت دادند بولادت فاطمه، در آسمان نوری تابید که فرشتگان پیش از آن ندیده بودند و آن زنها گفتند ای خدیجه او را پاک و پاکیزه برگیر که زکیه است و میمونه است و مبارک است خودش و نسلش، شاد و خرم او را گرفت و پستان بدهانش نهاد و باو شیر داد فاطمه در هر روز باندازه یک ماه بزرگ میشد و در یک ماه باندازه یک سال.
2- عایشه گوید:
فاطمه آمد و چون رسول خدا (ص) راه میرفت رسول خدا (ص) فرمود مرحبا بدخترم فاطمه و او را سمت راست یا چپش نشانید و با او رازی گفت که گریست و راز دیگری گفت که خندید من باو گفتم رسول خدا با تو حدیثی گفت که گریستی و حدیث دیگر که خندیدی و من چون امروز شادی و غم را باهم توام ندیدم و از او پرسیدم چه گفت، فرمود من راز رسول خدا (ص) را فاش نکنم و چون رسول خدا (ص) وفات کرد از او پرسیدم فرمود با من بنهانی گفت جبرئیل هر سال قرآن را یک بار بمن عرضه میکرد و امسال دو بار عرضه کرد و بنظرم که مرگم رسیده و تو اول کس از خاندانم باشی که بمن رسی و من خوب پیشرفته ای هستم برای تو، من از این خبر گریستم سپس فرمود نپسندی که سیده زنان این امت باشی یا زنان مؤمن، از این گفته او خندیدم.
3- ابن عباس گفت:
روزی برابر پیغمبر نشسته بودم علی بن ابی طالب هم برابرش بود با فاطمه و حسن و حسین (ع) که جبرئیل آمد و سیبی بدست داشت و آن را به پیغمبر تعارف کرد و پیغمبر او را بعلی بن ابی طالب تعارف داد و علی گرفت و به پیغمبر رد کرد و آن را بحسن تعارف داد و آن را بوسید و به پیغمبر رد کرد پیغمبر برگرفت و بحسین داد و حسین بوسید و به پیغمبر داد و پیغمبر آن را گرفت و بفاطمه (ع) داد و فاطمه بوسید و به پیغمبر برگردانید و دو باره او را بعلی تعارف داد و علی بار دوم برگرفت و خواست باز به پیغمبر رد کند که از دستش افتاد و دو نیمه شد و نوری از آن تا آسمان دنیا تتق کشید و بر آن این دو سطر نوشته بود.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این تحفه ایست از طرف خدای عز و جل بمحمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حسن و حسین دو سبط رسول خدا و امان دوستان آنها است از دوزخ در قیامت.
4- حذیقة بن یمان گفت:
دیدم پیغمبر دست حسین بن علی (ع) را گرفته و میفرماید ای مردم این حسین بن علی است او را بشناسید بدان که جانم بدست او است او در بهشت است و دوستش در بهشت
و دوست دوستش در بهشت.
5- ابن عباس گوید:
در سفر صفین خدمت امیر المؤمنین (ع) بودم چون به نینوا در کنار فرات رسید ب آواز بلند فریاد زد ای پسر عباس اینجا را میشناسی؟ گفتم یا امیر المؤمنین نه، فرمود اگر چون منش میشناختی از آن نگذشتی تا چون من گریه کنی و چندان گریست که ریشش خیس شد و اشک بر سینه اش روان شد و با هم گریه کردیم و میفرمود وای وای مرا چه کار با آل ابو سفیان، چه کار با آل حرب حزب شیطان و اولیاء کفر صبر کن ای ابا عبد اللَّه که پدرت بیند آنچه را تو بینی از آنها سپس آبی خواست و وضوی نماز گرفت و تا خدا خواست نماز کرد سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش چرتی زد و بیدار شد و گفت یا ابن عباس گفتم من حاضرم فرمود خوابی که اکنون دیدم برایت بگویم گفتم خواب دیدی خیر است ان شاء اللَّه گفت در خواب دیدم گویا مردانی فرود آمدند از آسمان با پرچمهای سفید و شمشیرهای درخشان بکمر و گرد این زمین خطی کشیدند و دیدم گویا این نخلها شاخه های خود را با خون تازه بزمین زدند و دیدم گویا حسین فرزند و جگر گوشه ام در آن غرق است و فریاد میزند و کسی بدادش نمیرسد و آن مردان آسمانی میگویند صبر کنید ای آل رسول شما بدست بدترین مردم کشته شوید و این بهشت است ای حسین که مشتاق تو است و سپس مرا تسلیت گویند و گویند ای أبو الحسن مژده گیر که چشمت را در روز قیامت روشن کرد و سپس باین وضع بیدار شدم و بدان که جانم بدست او است صادق مصدق أبو القاسم احمد برایم باز گفت که من آن را در خروج برای شورشیان بر ما خواهم دید، این زمین کرب و بلا است که حسین با هفده مرد از فرزندان من و فاطمه در آن بخاک میروند و آن در آسمان ها معروفست و بنام زمین کرب و بلا شناخته شده است چنانچه زمین حرمین (مکه و مدینه) و زمین بیت المقدس یاد شوند پس از آن فرمود یا ابن عباس برایم در اطراف آن پشک آهو جستجو کن که بخدا دروغ نگویم و دروغ نشنوم آنها زرد رنگند و چون زعفرانند.
ابن عباس گوید آن را جستم و گردهم یافتم و فریاد کردم یا امیر المؤمنین آنها را یافتم بهمان وضعی که فرمود بمن علی (ع) فرمود خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و بسوی آنها دوید و آنها را برداشت و بوئید و فرمود همان خود آنها است ابن عباس میدانی این پشکها چیست؟ اینها را عیسی بن مریم (ع) بوئیده و این برای آنست که ب آنها گذر کرده با حواریون و دیده آهوها اینجا گردهم میگریند عیسی با حواریون خود نشستند و گریستند و ندانستند برای چه گریه میکنند و چرا نشستند حواریون گفتند ای روح خدا و کلمه او چرا گریه میکنید؟ فرمود شما میدانید این چه زمینی است؟ گفتند نه، گفت این زمینی است که در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را میکشند و، در آن بخاکی سپرده شود که خوشبوتر از مشکست چون خاک سلیل شهید است و خساک پیغمبران و پیغمبرزادگان چنین است، این آهوان با من سخن گویند و میگویند در این زمین میچرند باشتیاق تربت نژاد با برکت و معتقدند که در این زمین در امانند سپس دست ب آنها زد و آنها را بوئید و فرمود این پشک همان آهوانست که چنین خوشبو است بخاطر گیاهش خدایا آنها را نگهدار تا پدرش ببوید و تسلی جوید فرمود تا امروز مانده اند و بطول زمان زرد شدند این زمین کرب و بلا است و فریاد کشید ای پروردگار عیسی بن مریم برکت بکشندگان حسین مده و به یاری کنندگان آنان و خاذلان او و با آن حضرت گریستم تا برو در افتاد و مدتی از هوش رفت و بهوش آمد و آن پشکها را در ردای خود بست و بمن گفت تو هم در ردایت بیند و فرمود یا ابن عباس هر گاه دیدی خون تازه از آنها روان شد بدان که ابو عبد اللَّه در آن زمین کشته شده و دفن شده.
ابن عباس گوید من آنها را بیشتر از یک فریضه محافظت میکردم و از گوشه آستینم نمیگشودم تا در این میان که در خانه خوابیده بودم بناگاه بیدار شدم دیدم خون تازه از آنها روانست و آستینم پر از خون تازه است من گریان نشستم و گفتم بخدا حسین کشته شد علی در هیچ حدیث و خبری که بمن داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا باو خبرها داده که بدیگران نداده من در هراس شدم و سپیده دم بیرون آمدم و دیدم گویا شهر مدینه یکپارچه مه است و چشم جایی را نبیند و آفتاب برآمد و گویا پرده ای نداشت و گویا دیوارهای مدینه خون تازه بود من گریان بر نشستم و گفتم بخدا حسین کشته شد و از گوشه خانه آوازی شنیدم که میگوید صبر کنید خاندان رسول کشته شد فرخ نحول روح الامین فرود شد با گریه و زاری سپس بفریاد بلند گریست و منهم گریستم در آن ساعت که دهم ماه محرم بود بر من ثابت شد که حسین را کشتند و چون خبر او بما رسید چنین بود و من حدیث را به آنها که با آن حضرت بودند گفتم و گفتند ما در جبهه آنچه شنیدی شنیدیم و ندانستیم چه خبر است و گمان کردیم که او خضر است.
6- رسول خدا چون بمعراج میرفت:
بخلقی نگذشت جز آنکه همه بدلخواه خرم و شاد و مسرور بودند تا بخلقی از خلق خدا رسید که او را شاد ندید بجبرئیل فرمود من بخلقی نگذشتم جز آنکه شاد و خرم و مسرور بود جز این، این کیست؟ گفت این مالک خازن دوزخ است و خدا او را چنین آفریده فرمود من دوست دارم از او بخواهی دوزخ را بمن بنماید جبرئیل باو گفت این محمد رسول خداست و از من خواسته که از تو بخواهم دوزخ را باو بنمائی گوید یک گردنی از آن را برآورد و آن را دید و تا خدا جانش را گرفت دیگر نخندید و صلی اللَّه علی و رسوله آله و الطاهرین.

مجلس هشتاد و هشتم روز شنبه سلخ رجب 683

1- لیث بن سعد گوید:
کعب نزد معاویه بود که باو گفتم شما میلاد پیغمبر را در کتب خود چگونه یافتید و برای خاندانش فضیلتی دریافتند؟ کعب رو بمعاویه کرد تا میل او را بداند و خدا بزبان معاویه انداخت و گفت ای ابو اسحق هر چه در این موضوع داری بگو خدا رحمتت کند کعب گفت من هفتاد و دو کتاب آسمانی خواندم و همه صحف دانیال را خواندم و در همه مولد عترتش ذکر شده و اسمش معروفست و در مولد هیچ پیغمبری فرشته نازل نشده جز عیسی و احمد، بر هیچ آدمی پرده های بهشتی نکشیدند جز مریم و مادر احمد، فرشته، برزن، آبستنی گمارده نشدند جز مریم و مادر مسیح و آمنه مادر محمد و یک نشانه حملش این بود که در شب حمل او منادی در هفت آسمان ندا کرد مژده باد که امشب نطفه محمد بسته شد و هم در زمینها چنین ندا شد تا برسد بدریاها و آن روز در زمین جانوری نماند که بجنبد و نه پرنده ای که بپرد جز آنکه مولد محمد را دانست، در شب ولادتش در بهشت هفتاد هزار کاخ از یاقوت سرخ و هفتاد هزار از لؤلؤ رطب بنا شد بنام کاخ های ولادت و
بهشت برانگیخته شد و باو گفتند خرم باش و زیورپوش که پیغمبر دوستانت متولد شد، بهشت آن روز خندید و تا قیامت خندانست و بمن رسیده که یکی از ماهیان دریا بنام طموسا که سید ماهیانست و هفتصد هزار دم دارد و هفتصد هزار گاو بر پشت او راه روند که هر کدام آنها از دنیا بزرگتر است و هر گاوی هزار شاخ از زمرد سبز دارد که متوجه آنها نیست و از خوشحالی مولود احمد بخود لرزید و اگر خدای تبارک و تعالی حفظ نکرده بود سرنگونش کرده بود بمن رسیده که در آن روز کوهی نماند جز آنکه رفیق خود را بشارت داد و میگفت لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و همه کوهها با بو قبیس کوچکی کردند برای احترام محمد و درختها چهل روز بانواع شاخ و برگ خود تسبیح کردند بشادی ولادت او و میان آسمان و زمین هفتاد عمود از نور زدند که بهم شبیه نبود مژده ولادتش را ب آدم دادند و زیبائی او هفتاد برابر شد و از تلخی جان کندن پژمرده شده بود و بدین مژده از او بر طرف شد، بمن خبر رسیده که کوثر در بهشت لرزید و بهیجان آمد و هفتاد هزار کاخ در و یاقوت از خود فرو ریخت برای نثار میلاد محمد، شیطان را بد گفتند، و زنجیر کردند و چهل روز بزندان انداختند و تختش را چهل روز غرق کردند و همه بتها سرنگون شدند و فریاد کشیدند و نالیدند و از کعبه آوازی شنیدند که ای خاندان قریش بشیر برای شما آمد، نذیر برای شما آمد که عزت ابد و سود بزرگ با او است و از خاتم پیغمبرانست و در کتب ما است که خاندانش بعد از او بهترین مردمند بعد از او و همیشه مردم در امانند از عذاب تا از عترتش خلقی باشند که بر زمین راه روند، معاویه گفت ای کعب عترتش کیست؟ گفت اولاد فاطمه، معاویه رو درهم کشید و لب به دندان گزید و با ریشش ور رفت کعب گفت ما یافتیم وصف دو جگر گوشه که شهید شوند و آنها دو جگر گوشه فاطمه اند و بدترین مردم آنها را بکشند، گفت چه کسی آنها را بکشد؟ گفت مردی از قریش، در اینجا معاویه برخاست و گفت شما هم اگر خواهید برخیزید و ما هم برخاستیم.
2- امیر المؤمنین (ع) در مسجد بصره بالای منبر رفت و فرمود:
ای مردم نسب مرا بگوئید، هر که میشناسد مرا نسبم را بگوید و گر نه خودم نسبم را بگویم منم زید پسر عبد مناف بن عامر بن عمرو بن مغیرة بن زید بن کلاب، ابن کوّاء برخاست و گفت ای آقا ما تو را بجز باین نسبت نشناسیم که علی بن ابی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلابی، فرمود ای بی پدر پدرم مرا بنام جدش قصی زید نامید و نام پدرم عبد مناف است و کنیه بر نام غلبه کرده نام عبد المطلب عامر است و بلقب شهرت یافته، نام هاشم عمرو است و بلقب معروف شده نام عبد مناف مغیره است و لقب بر نام مقدم شده نام قصی زید است و عرب او را مجمع نامیدند چون آن ها را از شهرهای دور به مکه گرد آورد و لقب بر نام غالب شد.
3- امام صادق (ع) فرمود:
خدای عز و جل بداود وحی کرد یکی از بندگانم حسنه ای آرد و بهشتم
را بر او مباح کنم داود عرضکرد پروردگارا آن حسنه چیست؟ فرمود بنده مؤمنی را شاد کند گرچه بیک دانه خرما باشد داود گفت هر که تو را شناسد حق دارد که امید از تو نبرد،
4- فرمود:
ما اول خاندانیم که خدا نام ما را بلند کرده چون خدا آسمان ها و زمین را آفرید بمنادی دستور داد جار کشید سه بار اشهد ان لا اله الا اللَّه، اشهد ان محمدا رسول اللَّه اشهد ان علیا امیر المؤمنین حقا سه بار.
5- امام باقر (ع) میفرمود:
خدای عز و جل بمحمد وحی کرد ای محمد من تو را آفریدم و چیزی نبودی و از روح خود در تو دمیدم و تو را گرامی داشتم که طاعت تو را بر همه خلق لازم دانستم هر که تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که تو را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده آن را در باره علی و در نسل او که مخصوص بخود کردم وحی نمودم.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
هر صبح دو فرشته ندا کند ای طالب خیر پیش آی و ای طالب شر باز پس رو آیا دعا کنی هست تا برایش اجابت شود؟ آیا آمرزشجوئی هست برایش آمرزیده شود؟ آیا تائبی هست توبه اش پذیرفته شود، مغمومی هست غمش زدوده گردد؟ خدایا هر که مالش را انفاق کند بزودی عوضش ده و هر که امساک کند تلف کن این است دعای آن ها تا خورشید
غروب کند.
7- امام صادق (ع) فرمود:
خدا بعیسی بن مریم وحی کرد ای عیسی خلقی بمانند دینم گرامی نداشتم و نعمتی چون رحمتم باو ندادم برون خود را با آب بشو و درونت را با حسنات درمان کن که تو به من برگردی آماده باش که هر چه آید نزدیک است و آواز حزین خود را بگوشم رسان.
8- فرمود:
هر که کافری را دوست دارد خدا را دشمن داشته و هر که کافری را دشمن دارد خدا را دوست داشته سپس فرمود دوست دشمن خدا دشمن خداست.
9- امیر المؤمنین در ضمن نطقی فرمود:
ایا مردم گفتار مرا بشنوید و آن را بفهمید که جدائی نزدیک است، من امام خلقم و وصی بهترین مردمم و پدر عترت طاهره و امامان رهبرم، منم برادر رسول خدا (ص) و وصی و ولی و وزیر و صاحبش و صفی و حبیب و خلیلش منم امیر مؤمنان و پیشوای دست و رو سفیدان و سید اوصیاء و نبرد با من نبرد با خداست و سازش با من سازش با خدا، طاعتم طاعت خدا و دوستیم
دوستی خدا و شیعه ام اولیاء خدا و انصارم انصار خدایند بدان که مرا آفریده و چیزی نبودم حافظان اصحاب رسول خدا (ص) دانند که ناکثان و قاسطان و مارقان ملعونند بزبان پیغمبر امی و نومید است هر که افترا بندد.
10- موسی بن جعفر (ع) فرمود:
که یکی از پدرانش شنید مردی سوره حمد میخواند فرمود شکر است و اجر، سپس شنید قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را میخواند فرمود امن است و امان، سپس شنید انا انزلناه میخواند فرمود راست گفت و آمرزیده شد سپس شنید آیت الکرسی میخواند فرمود به به بیزاری از دوزخ برای او نازل شد.
11- فرمود:
خدا در روز جمعه هزار دم از رحمت دارد که بهر بنده ای هر چه خواهد بدهد و هر که بعد از عصر روز جمعه صد بار إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ بخواند خدا آن هزار و مانند آن را باو بخشد.
12- امام صادق (ع) میفرمود:
جبرئیل به پیغمبر (ص) نازل شد و فرمود ای محمد خدای جل جلاله سلامت میرساند و میفرماید من آتش را حرام کردم بر پدری که تو را آورد و شکمی که تو را پرورد و دامنی که تو را بار آورد، فرمود ای جبرئیل توضیح بده فرمود پدری که تو را آورد عبد اللَّه بن عبد المطلب است و شکمی که تو را پرورد آمنه دختر وهب است و دامنی که تو را بار آورد ابو طالب بن عبد المطلب و فاطمه بنت اسد است.
13- میفرمود:
در بنی اسرائیل قحطی شد تا مرده ها را از گور برآوردند و خوردند و گوری را شکافتند در آن لوحی یافتند که در آن نوشته بود من فلان پیغمبرم که یک حبشی گور مرا شکافد آنچه پیش فرستادیم دریافتیم و آنچه خوردیم سود بردیم و آنچه گذاشتیم زیان بود،
14- پیغمبر فرمود:
هر که بوزن خردلی تعصب در دل دارد خدای عز و جل در قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور کند.
15- امام صادق (ع) فرمود:
هر که در بازار گوید اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله خدا هزار هزار حسنه برایش نویسد.
16- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که گوید سبحان اللَّه خدا درختی در بهشت برایش بکارد و هر که گوید الحمد للَّه خدا درختی در بهشت برایش بکارد و هر که گوید لا اله الا اللَّه خدا درختی در بهشت برایش بکارد و هر که اللَّه اکبر گوید خدا درختی در بهشت برایش بکارد، یکی از قریش گفت یا رسول اللَّه ما در بهشت درخت بسیار داریم، فرمود آری مبادا آتشی فرستید تا آنها را بسوزانید که خدای عز و جل میفرماید (محمد- 33) ایا کسانی که ایمان آوردید خدا و رسول خدا را فرمانبرید و کارهای خود را باطل مکنید و صلی اللَّه علی محمد و آله.

مجلس هشتاد و نهم یک شنبه غره شعبان سال 368 در خانه سید ابی محمد بن یحیی بن محمدعلوی

1- امام باقر (ع) فرمود:
خدای تبارک و تعالی ب آدم وحی کرد ای آدم من همه خیرات را در چهار کلمه برایت جمع کنم یکی از من است و یکی از تو و یکی میان من و تو و یکی میان تو و مردم آنکه از من است مرا پرستی و شریک برایم نگیری و آنکه از تو است پاداش عملت را در محتاج ترین وقتی بتو دهم آنکه میان من و تو است بر تو دعا لازمست و بر من اجابت و آنچه میان تو و خلق است برای مردم پسندی آنچه را برای خود پسندی.
2- امام هشتم میگفت:
خدایا توانائیت عیان شد و هیبت تو نهان ماند و تو را ندانستند و بدان اندازه کردند و درست نبود، من معبودا بیزارم از آنها که تو را به تشبیه جستند (مانند تو چیزی نیست) و تو را درک نکردند آنچه از نعمتت بر آنها عیان است رهنمای به تو است اگر تو را شناسند و در خلق تو راه چاره هست که بتو رسند، بلکه تو را با خلق تو برابر ساختند و از این جهت تو را نشناختند و پاره ای نشانه هایت پروردگارا دانستند و تو را بدان وصف کردند، برتری ای پروردگارم از آنچه مشبهه تو را ستودند.
3- از حسین بن علی (ع) سؤال شد صبحت چطور است؟ فرمود:
پروردگار بر سر منست و دوزخ برابرم و مرگ دنبال سرم و حساب در گردم و خود گرو کردارم آنچه دوست دارم بدست نیارم و آنچه بد دارم جلو گرفتن نتوانم و کارها بدست دیگریست اگر خواهد مرا شکنجه کند و اگر خواهد از من بگذرد، کدام کس از من نیازمندتر است.
4- امام صادق (ع) فرمود:
گرفتاری مردم بزرگ است اگر آنها را دعوت کنیم اجابت ما نکنند و اگر واگذاریم رهبری ندارند.
5- میفرمو:
د هر که دلش به دوستی ما خنک است به مادرش بسیار دعا کند که بپدرش
خیانت نکرده.
6- ابراهیم کرخی گوید:
بامام صادق (ع) گفتم مردی خدای خود را در خواب بیند چه تعبیری دارد؟ فرمود این مردیست که دین ندارد زیرا خدا در بیداری و خواب دیده نشود و نه در دنیا و آخرت.
7- ابان بن عثمان احمر گوید:
بامام صادق (ع) گفتم مرا از خدای تبارک و تعالی خبر ده که همیشه شنوا و بینا و دانا و توانا بوده؟ فرمود آری گفتم مردی پیرو شما خاندان است و گوید همیشه خدا بشنیدن شنواست و بدیدن بینا و بدانش دانا و بقدرت توانا، در خشم شد و فرمود هر که چنین گوید و بدان معتقد باشد مشرک است و هیچ پیرو ما نیست خدای تبارک و تعالی ذاتی است پردانش و شنوا و بینا و توانا
8- امام صادق (ع) از پدرش از جدش نقل کرده که:
میان سلمان فارسی و مردی نزاع شد و گفتگو، آن مرد بسلمان گفت تو کیستی؟ سلمان گفت آغاز من و تو نطفه چرکینی بوده و پایان من و تو مردار بدبوئی، در قیامت که میزان گذارند هر که میزانش سنگین است پدر دار است و هر که سبک است پست است.
9- امام رضا (ع) میفرمود:
من کشته شوم و مسموم شوم در سرزمین غربت و بخاک روم در زمین غریبی این را میدانم بسفارشی که پدرم از پدرانش از رسول خدا بمن کرده اند هلا هر که مرا در غربتم زیارت کند من و پدرانم در قیامت شفیعان او هستیم و هر که ما شفیع او باشیم نجات یابد گرچه بر او گناه ثقلین باشد. 10- ربیع حاجب منصور گوید:
که منصور جعفر بن محمد صادق (ع) را برای سخن چینی که از وی شده بود خواست چون آمد بر او وارد شود ربیع حاجب نزد او بیرون شد و گفت من تو را بخدا پناه دهم از سطوت این جبار که بر تو سخت خشمگین است، فرمود من در پناه سپر خدایم از شر او ان شاء اللَّه، اجازه ورود برای من بخواه اجازه خواست و باو اذن داد و وارد شد و سلام کرد و جوابش داد و گفت ای جعفر تو میدانی که رسول خدا (ص) بپدرت علی بن ابی طالب گفت اگر نبود که طوائفی از امتم در باره تو آن را میگفتند که نصاری در باره مسیح گفتند در باره تو چیزی میگفتم که بهر جمعی گذری خاک زیر دو پایت را برای شفا برگیرند.
و خود علی (ع) فرمود در باره من دو کس هلاک شوند و من گناهی ندارم دوست غلوّکننده و دشمن مقصر اینها را بعذرجوئی از ناپسندی گفتار غالیان و مقصران فرمود بجان خودم اگر عیسی از آنچه در باره اش گفتند خاموش بود خدا او را عذاب میکرد تو میدانی که در باره ات چه ناحق و افترا گویند و از آن دم بستی و آن را پسندیدی و این موجب خشم خداست اوباش حجاز و مردم هر دم بیل گویند تو دانشمند روزگار و ناموس عصر و حجت معبود و ترجمان خدا و گنجینه دانش او و میزان قسط و مصباح او هستی که رهجو، پهنای ظلمت را بتابش نور بوسیله تو پیماید و خدا قبول نکند کردار کسی که بمقامت نادان باشد در دنیا و در قیامت قدر او را بالا نبرد تو را از حدت گذرانیده و آنچه در تو نیست بتو بسته اند بگو، اول کسی که حق را گفت جد تو بود و اول کسی که باور کرد پدر تو بود و تو شایسته ای که آثار آنها را حکایت کنی و براه آنها بروی.
امام صادق (ع) فرمود من شاخه ای از شاخه های زیتونه ام و قندیلی از قنادیل خاندان نبوت و ادیب سفراء و دست پرورده گرام بررة و چراغی هستم از آن چراغها که در آن نور نور نور است و صفوت گفتار باقی در نسل برگزیده ها تا روز قیامت، منصور، و بهمنشینهای خود کرد و گفت این مرا بدریای مواجی حواله کرد که کرانه آن پیدا نیست و بژرفش نتوان رسید، دانشمندان در آن سرگردان و شناوران در آن غرقه اند، و فضا را بر شناور تنک کند اینست استخوانی که در گلوی خلفا گیر کرده، نه تبعیدش رواست و نه کشتن او سزاست، و اگر نبود که ما از یک شجره ایم که اصلش پاک و شاخه اش تابناک و میوه اش شیرین است و در عالم ذر مبارک شده و در کتب تقدیس شده از من باو همان میرسید که بد سرانجام است، چون بمن رسیده که سخت ما را نکوهش کند و در باره ما بد گوید.
امام صادق (ع) فرمود در باره خویشانت و واجب الرعایه از خاندانت میپذیر گفتار کسی را که خدا بهشت را بر او حرام کرده است و دوزخش ماوی ساخته که سخن چین گواه ناحق و شریک شیطان است در فتنه میان مردم که خدای تعالی فرمود (حجرات- 5) ای کسانی که گرویدید اگر فاسقی بشما خبر داد، وارسی کنید که مبادا بنادانی بر سر مردمی بتازید و بر کرده خود پشیمانی کشید، ما برایت یاران و کمک کارانیم و برای سلطنت تو ستونها و ارکانیم تا بنیکی و احسان کار کنی و در رعیت احکام قرآن را مجری کنی و بفرمانبری خدا بینی شیطان را بخاک مالی، گرچه بر تو لازم است که بواسطه سعه فهم و کثرت دانش و معرفتت ب آداب خدا که صله کنی با آنکه از تو ببرد و عطا کنی ب آن که از تو دریغ دارد تا خدا بعمرت بیفزاید و بگذری از کسی که بتو ستم کند آنکه عوض دهد صله نداده همانا دهنده کسی است که چون خویشی را از او بریدی آن را پیوندد تو صله رحم کن تا خدا عمرت بیفزاید و روز حشر حساب را تخفیف دهد، منصور گفت بمنظور مقامی که داری من از تو گذشتم و برای راستی تو از تو صرف نظر کردم، از خود حدیثی بگو که بدان پند گیرم و جلو گیرم باشد از اسباب هلاکت، امام صادق (ع) فرمود بردبار باش که آن رکن علم است و چون وسائل توانائی داری خود دار باش که اگر آنچه توانی کنی دل خنک کردی و کینه کشیدی یا اظهار صولت خواستی و بدان که اگر مستحقی را هم کیفر کنی در نهایت عدالت کردی و وضعی که موجب شکر است به از وضعی است که موجب صبر است، منصور گفت خوب پندی دادی و مختصر گفتی حدیثی از فضیلت جدت علی بن ابی طالب باز گو که عامه مردم نمیدانند امام صادق (ع) فرمود پدرم از پدرش از جدش بمن باز گفت که رسول خدا (ص) فرمود چون مرا بمعراج بردند پروردگارم جل جلاله در باره علی (ع) سه کلمه سفارش بمن کرد فرمود ای محمد عرضکردم لبیک پروردگارم و سعدیک فرمود علی امام متقیان و پیشوای دست و روسفیدان و سرور مؤمنانست او را بدین مژده ده پیغمبر این مژده را باو داد و علی بسجده شکر افتاد برای خدای عز و جل و سر برداشت و گفت یا رسول اللَّه قدر من ب آنجا رسیده که در آنجاها نامم برند؟ فرمود آری تو نزد خدا معروفی و تو در رفیق اعلائی، منصور گفت این فضل خداست بهر که خواهد دهد.
10- ابو طالب برسول خدا (ص) گفت:
ای برادر زاده خدایت فرستاده گفت آری گفت بمن نشانه ای بده فرمود این درخت را برایم دعوت کن آن را دعوت کرد و آمد در برابرش بخاک افتاد و برگشت، ابو طالب گفت من گواهی دهم که تو راست می گوئی ای علی بپهلوی عموزاده ات پیوند.
12- مردی بابن عباس گفت:
ای عمو زاده رسول خدا (ص) بمن خبر ده که ابو طالب مسلمان بود یا نه؟ فرمود چگونه مسلمان نبود با اینکه گفته است و قد علموا ان ابننا لا مکذب لدینا و لا یعبأ بقیل
الا باطل- دانستند که فرزند ما (محمد) نزد ما مورد تکذیب نیست و بگفته باطل اعتناء ندارد، مثل ابو طالب مثل اصحاب کهف است که از دل مؤمن بودند و بظاهر مشرک و خدا دو ثواب ب آنها داد.
13- امام صادق (ع) هم فرمود:
مثل ابی طالب مثل اصحاب کهف است که از دل مؤمن بودند و بظاهر مشرک و خدا دو ثواب ب آنها داد و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.