فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس هشتاد و ششم روز سه شنبه پنج روز ب آخر رجب 368 مانده

1- امام ششم از قول پدرانش فرمود:
چون پیغمبر بمرض موت گرفتار شد خاندان و یارانش گردش را گرفتند و عرضکردند یا رسول اللَّه اگر حادثه ای برای شما رخ داد پس از تو سرپرست ما کیست و کی در میان ما بامر تو قیام کند هیچ جوابی ب آنها نداد و سکوت کرد روز دوم همین را گفتند و جواب پرسش آنها را نداد باز روز سوم سؤال خود را تکرار کردند، فرمود فردا ستاره ای از آسمان در خانه یکی از اصحابم فرود آید بنگرید کدام یک است هم او خلیفه من است بر شما بعد از من و قائم بامر من است در میان شما همه طمع داشتند که او را خلیفه خود کند و روز چهارم هر کدام در حجره خود نشست و منتظر فرود آمدن ستاره بود بناگاه ستاره ای از آسمان کند که نورش بر نور دنیا چیره بود و در حجره علی (ع) افتاد قوم بهیجان آمدند و گفتند بخدا این مرد گمراه است و از راه بیرونست و در باره عموزاده اش از روی هوای نفس سخن کند و خدای تبارک و تعالی در این باره نازل کرد که سوگند بستاره وقتی فرود آید، گمراه نیست صاحب شما و از راه بدر نیست همانا آن وحی است که وحی شده تا آخر سوره.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که ما خاندان را دشمن دارد خدا روز قیامت او را یهودی محشور کند عرض شد یا رسول اللَّه و اگر چه شهادتین گوید؟ فرمود آری باین دو کلمه خونش را حفظ کرده و از ادای جزیه بخواری معاف شده سپس فرمود هر که ما خاندان را دشمن دارد خدا او را یهودی محشور کند عرض شد چگونه یا رسول اللَّه؟ فرمود اگر دجال را دریابد باو ایمان آرد.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
هر مسلمانی در مصلای خود نشیند که در آن نماز صبح را خوانده و ذکر خدای عز و جل گوید تا خورشید برآید ثواب حاج بیت اللَّه دارد و آمرزیده شود و اگر بنشیند تا وقتی نماز رواست و دو تا چهار رکعت نماز بخواند گناهان گذشته اش همه آمرزیده شود و اجر حاج بیت اللَّه دارد.
جواب گوید من روزه دارم سلام بر تو جز آنکه خدای تبارک و تعالی فرماید بنده ام بروزه پناهنده شد از بنده دیگرم او را از دوزخ پناه دهید و ببهشت برید.
7- امام صادق (ع) فرمود:
هر که روز بیست و هفتم رجب را روزه دارد خدا ثواب هفتاد سال روزه برایش بنویسد.
8- فرمود:
هر که در گرما روزه دارد و تشنه شود خدا هزار فرشته بر او گمارد که رویش را مسح کنند و او را مژده دهند تا چون افطار کند خدای عز و جل فرماید چه خوش است بویت و نسیمت
ای فرشتگانم گواه باشید که او را آمرزیدم.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
روزه داری نیست که نزد جمعی رود که میخورند جز آنکه اعضایش برایش تسبیح کند و فرشتگان برایش طلب رحمت کنند و آن آمرزش او شود.
10- حلبی گوید از امام صادق (ع) را روزه در وطن پرسش شد فرمود:
در هر ماهی سه روز است پنجشنبه از یک هفته و چهار شنبه از یک هفته و پنجشنبه از هفته آخر حلبی گفت در هر ده روز یک روز؟ فرمود آری و امیر المؤمنین (ع) فرمود روزه ماه رمضان و روزه سه روز در هر ماه وسوسه سینه ها را ببرد، براستی روزه سه روز در هر ماه برابر روزه دهر است خدای عز و جل فرماید هر که یک حسنه آورد ده برابر آن دارد.
11- مردی از اهل طوس خدمت امام صادق (ع) رسید و گفت:
کسی که قبر ابو عبد اللَّه را زیارت کند چه اجری دارد؟ فرمود ای طوسی هر که قبر او را زیارت کند و معتقد باشد که او امام است از
طرف خدا و واجب الطاعة است بر بندگان بیامرزد خدا گناهان گذشته و آینده اش را و شفاعت او را در هفتاد گنهکار بپذیرد و نزد قبرش حاجتی نخواهد جز آنکه برآورد برایش، گوید موسی بن جعفر وارد شد و او را بر زانویش نشانید و میان دو چشمش را بوسید ب آن مرد رو کرد و فرمود ای طوسی اینست امام و خلیفه و حجت بعد از من و از صلب او مردی بیرون آید که رضا است برای خدا در آسمانش و برای بندگانش در زمینش و در سرزمین شما با زهر کشته شود بظلم و عدوان و در آن غریبانه دفن شود هلا هر که او را زیارت کند در غربت او و بداند که امام است بعد از پدرش و مفترض الطاعه است از طرف خدای عز و جل چون کسی است که رسول خدا (ص) را زیارت کرده است.
12- صقر بن دلف گوید:
شنیدم از آقایم علی بن محمد بن علی الرضا که میفرمود هر که نزد خدا حاجتی دارد قبر جدم رضا را (ع) زیارت کند در طوس با غسل و دو رکعت نماز بالای سرش بخواند و حاجتش را از خدا بخواهد در قنوت نماز که باجابت رسد در صورتی که برای گناه یا قطع رحم نباشد و براستی جای قبرش یکی از بقعه های بهشت است و مؤمنی آن را زیارت نکند جز اینکه خدا از دوزخ آزادش کند و ببهشت برد.
13- پیغمبر فرمود:
براستی حلقه در بهشت از یاقوت سرخی است بر صفحه ای از طلا و چون حلقه را بر در کوبند بنگی کند و گوید یا علی.
14- ابن عباس گفت:
چون خدای عز و جل مکه را فتح کرد ما هشت هزار مرد مسلمان بودیم و شب که شد ده هزار مسلمان شدیم و رسول خدا (ص) قانون هجرت را لغو کرد و فرمود پس از فتح مکه هجرتی نیست گوید سپس بهوازن رسیدم و پیغمبر (ص) بعلی بن ابی طالب (ع) فرمود ای علی برخیز و کرامت خدای عز و جل را نسبت بخود ملاحظه کن و چون آفتاب برآید با او سخن کن ابن عباس گوید بخدا باحدی رشک نبردم جز در آن روز بعلی بن ابی طالب و بفضل گفتم برویم و ببینیم چطور علی بن ابی طالب با آفتاب سخن می گوید.
چون آفتاب برآمد علی بن ابی طالب (ع) برخاست و گفت درود بر تو ای بنده خوب و فرمانبر و ادامه ده طاعت خدا پروردگارت، آفتاب در پاسخش می گفت: درود بر تو ای برادر رسول خدا (ص) و وصی او و حجت خدا بر خلقش گوید علی بسجده افتاد و شکر خدای عز و جل کرد، گوید بخدا دیدم رسول خدا برخاست و سر علی را گرفت و او را بلند کرد و دست برویش کشید و می گفت حبیبم برخیز و که اهل آسمان را از گریه خود گریاندی و خدا بوجود تو بحاملان عرش مباهات کرد.
15- جمعی از اصحاب امام ششم که در میان آنها حمران بن اعین و مؤمن الطاق و هشام بن سالم و طیار بودند و بهمراهشان هشام بن حکم که جوانی بود خدمتش بودند، امام ششم فرمود:
ای هشام عرضکرد لبیک یا ابن رسول اللَّه فرمود برایم باز نگوئی که با عمر بن عبید چه کردی؟ عرضکردم قربانت من شما را تجلیل میکنم و شرم دارم و زبانم نمیگردد برابر شما سخن کنم، فرمود چون بشما دستوری دهم بجا آورید، هشام گفت بمن خبر رسید که عمرو بن عبید چه وضعی دارد و در مسجد بصره جلسه ای دارد و بر من گران آمد ببصره رفتم و روز جمعه بمسجد بصره در آمدم دیدم جمع فراوانی انجمن کردند و عمرو بن عبید شمله سیاهی ببر دارد و شمله ای هم بدوش انداخته و مردم از او پرسش میکنند و من از میان آنها راهی گشودم و رفتم جلو او زانو زدم و گفتم ای عالم من مردی غریبم، اجازه میدهی از تو مسأله ای بپرسیم؟ گفت آری، گفتم تو چشم داری؟ گفت فرزند جان این چه سؤالی است؟ گفتم سؤال من چنین است، گفت فرزند جانم بپرس گرچه سؤالت احمقانه است گفتم جوابم را بگو، گفت بپرس گفتم تو چشم داری؟ گفت آری گفتم با آنها چه بینی، گفت رنگها و اشخاص را، گفتم بینی داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی؟
گفت با آن بو شنوم، گفتم دهن داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی؟ گفت مزه هر چیز را دریابم گفتم زبان داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی، گفت سخن گویم گفتم گوش داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی؟ گفت آوازها شنوم، گفتم دست داری گفت آری گفتم با آن چه کنی؟ گفت بکوبم، گفتم دل داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی؟ گفت با آن هر چه بر این اعضاء وارد شود تمیز دهم گفتم خود این اعضاء تو را از دل بی نیاز نکنند؟ گفت نه گفتم چطور با اینکه همه درست و سالمند؟ گفت پسر جانم اعضاء چون در چیزی شک کند آن را ببوید یا بیند یا چشد یا شنود یا لمس کند و بدل برگرداند و شکش زائل شود، گفتم خدا دل را برای رفع شک اعضاء مقرر کرده است؟
گفت آری گفتم پس دل لازمست و گر نه اعضاء برجا نشوند، گفت آری گفتم ای ابو مروان خدای تعالی ذکره اعضای تن تو را وانگذارده و برای آنها امامی مقرر کرده که حق را ب آنها برساند و در مورد شک آنها را بیقین رساند و همه این خلق را در حیرت و شک و اختلاف رها کرده و امامی برای آنها مقرر نکرده که در مورد شک و حیرت بدو رجوع کنند و برای اعضایت امامی معین کرده که در حیرت و شک خود بدان رجوع کنی؟ گوید خاموش شد و چیزی نگفت و بمن رو کرد و گفت تو هشامی؟ گفتم نه گفت همنشین اوئی؟ گفتم نه، گفت از کجائی؟ گفتم از اهل کوفه، گفت پس او هستی و مرا در آغوش کشید و در جای خود نشانید و سخن نگفت تا برخاستم، امام صادق (ع) خندید و گفت ای هشام کی بتو این را آموخت؟ گفتم یا ابن رسول اللَّه بر زبانم گذشت فرمود ای هشام بخدا این در صحف ابراهیم و موسی نوشته است.
16- امام صادق (ع) فرمود:
چون پیغمبر را بمعراج بردند رسید بدان جا که خدای تبارک و تعالی خواست پروردگارش جل جلاله با او مناجات کرد تا تا وقتی ب آسمان چهارم برگشت او را ندا کرد ای محمد عرضکرد لبیک ربی فرمود کدام از امتت را برگزیدی که پس از تو خلیفه ات باشد؟ عرض کرد تو برگزین برایم که اختیار از تو باشد فرمود من برایت علی بن ابی طالب را برگزیدم که مختار تو است.
17- امام صادق (ع) فرمود:
شایسته است برای مؤمن که هشت خصلت داشته باشد؟ در پیشامدهای لرزاننده آرام باشد، در بلا شکیبا، در ارزانی قانع بدان چه خدایش روزی کرده، بدشمنان هم ستم نکند، بر دوستان تحمیل ننماید، تنش را رنج دهد تا مردم از او در آسایش باشند، دانش دوست مؤمن است، حلم وزیر او است، صبر فرمانده لشکرش، رفق برادرش، نرمش پدرش.
18- فرمود:
برای فاطمه (ع) نزد خدا نه نام است فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیة، رضیه، مرضیه، محدثه، زهراء سپس فرمود میدانی چرا فاطمه نام دارد؟ گفتم ای آقایم بمن خبر ده، فرمود از شر باز گرفته شده سپس فرمود اگر امیر المؤمنین او را نگرفته بود در روی زمین همسری نداشت از آدم و دیگران.
19- موسی بن جعفر (ع) میفرمود:
در این میان که رسول خدا (ص) نشسته بود فرشته ای بر او وارد شد که بیست و چهار هزار وجه داشت رسول خدا (ص) فرمود حبیبم جبرئیل تو را در این صورت ندیده ام فرشته عرضکرد من جبرئیل نیستم من محمودم خدا مرا فرستاده که نور را بنور تزویج کنم فرمود که را بکه؟ عرضکرد فاطمه را بعلی (ع)، فرمود چون آن فرشته برگشت میان دو کتفش نوشته بود مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ علی وصیه، رسول خدا (ص) فرمود از چه وقت این نوشته است میان دو شانه ات؟ گفت بیست و دو هزار سال پیش از آنکه خدا آدم را خلق کند و صلی اللَّه علی محمد و آله.

مجلس هشتاد و هفتم روز جمعه بیست و هشتم رجب 368

1- مفضل بن عمر گوید:
بامام صادق (ع) عرضکردم زایش فاطمه (ع) چگونه بوده است؟ فرمود چون خدیجه برسول خدا شوهر کرد زنان او را ترک کردند و نزد او نرفتند و بر او سلام ندادند و نگذاشتند زنی نزد او رود خدیجه بوحشت افتاد از تنهائی و بیتابی و اندوهش مایه نگرانی بر او بود و چون بفاطمه آبستن شد در شکمش که بود با او صحبت میکرد و او را تسلی میداد و این راز را از رسول خدا نهان می داشت.
یک روز رسول خدا (ص) وارد شد و شنید خدیجه سخن می کند با فاطمه، فرمود ای خدیجه با که سخن می گوئی؟ گفت با این بچه که در شکم دارم با من سخن میگوید و انس میکند، فرمود ای خدیجه این جبرئیل است که بمن خبر میدهد این بچه دختر است و همان نسل پاک با میمنت است و خدای تعالی نژاد مرا از او مقرر کند و از نژادش امامانی برآورد و آنها را در زمین خود خلیفه سازد پس از انقضاء وحیش، خدیجه همیشه بر این حال بود تا زائیدنش رسید و دنبال زنان قریش و بنی هاشم فرستاد که از من چون زنان دیگر پذیرائی کنید جوابش دادند که در تزویج با محمد یتیم فقیر ابی طالب مخالفت ما کردی و ما نیائیم و از تو پذیرائی نکنیم خدیجه از این جواب اندوهناک شد و در این میان چهار زن گندم گون بلند بالا مانند زنان بنی هاشم بر او وارد شدند و از آنها در هراس شد، یکی از آنها گفت ای خدیجه غم مخور که ما فرستاده پروردگاریم نزد تو و خواهران توئیم من ساره ام و این آسیه دختر مزاحم که رفیق تو است در بهشت و این مریم دختر عمران و این کلثوم خواهر موسی بن عمرانست خدا ما را فرستاده که از تو پذیرائی کنیم مانند زنان، یکی سمت راستش نشست و یکی سمت چپش و سومی برابرش و چهارمی پشت سرش فاطمه باک و پاکیزه متولد شد و چون بزمین آمد نوری از او درخشید تا بهمه خانه های مکه پرتو افکند و جایی از شرق و غرب زمین نماند مگر آنکه در آن تابید و ده تن حور العین که هر یک طشت و ابریق بهشتی داشتند وارد شدند و آب از کوثر آوردند و بزنی که برابرش بود دادند و او را با آب کوثر شست و دو پارچه سفیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک و عنبر برآورد و او را در یکی از آنها پیچید و با دیگری سر و رویش را بست و زبان بدهنش گذاشت و فاطمه گفت گواهم که جز خدا معبود حقی نیست و پدرم رسول خدا (ص) و سید انبیاء است و شوهرم سید اوصیاء و فرزندانش سادات اسباط، سپس ب آنها سلام کرد و نام آنها را گفت و آنها باور کردند و خندیدند و حوریان خرسند شدند و بهم بشارت دادند و اهل آسمان بهم بشارت دادند بولادت فاطمه، در آسمان نوری تابید که فرشتگان پیش از آن ندیده بودند و آن زنها گفتند ای خدیجه او را پاک و پاکیزه برگیر که زکیه است و میمونه است و مبارک است خودش و نسلش، شاد و خرم او را گرفت و پستان بدهانش نهاد و باو شیر داد فاطمه در هر روز باندازه یک ماه بزرگ میشد و در یک ماه باندازه یک سال.
2- عایشه گوید:
فاطمه آمد و چون رسول خدا (ص) راه میرفت رسول خدا (ص) فرمود مرحبا بدخترم فاطمه و او را سمت راست یا چپش نشانید و با او رازی گفت که گریست و راز دیگری گفت که خندید من باو گفتم رسول خدا با تو حدیثی گفت که گریستی و حدیث دیگر که خندیدی و من چون امروز شادی و غم را باهم توام ندیدم و از او پرسیدم چه گفت، فرمود من راز رسول خدا (ص) را فاش نکنم و چون رسول خدا (ص) وفات کرد از او پرسیدم فرمود با من بنهانی گفت جبرئیل هر سال قرآن را یک بار بمن عرضه میکرد و امسال دو بار عرضه کرد و بنظرم که مرگم رسیده و تو اول کس از خاندانم باشی که بمن رسی و من خوب پیشرفته ای هستم برای تو، من از این خبر گریستم سپس فرمود نپسندی که سیده زنان این امت باشی یا زنان مؤمن، از این گفته او خندیدم.
3- ابن عباس گفت:
روزی برابر پیغمبر نشسته بودم علی بن ابی طالب هم برابرش بود با فاطمه و حسن و حسین (ع) که جبرئیل آمد و سیبی بدست داشت و آن را به پیغمبر تعارف کرد و پیغمبر او را بعلی بن ابی طالب تعارف داد و علی گرفت و به پیغمبر رد کرد و آن را بحسن تعارف داد و آن را بوسید و به پیغمبر رد کرد پیغمبر برگرفت و بحسین داد و حسین بوسید و به پیغمبر داد و پیغمبر آن را گرفت و بفاطمه (ع) داد و فاطمه بوسید و به پیغمبر برگردانید و دو باره او را بعلی تعارف داد و علی بار دوم برگرفت و خواست باز به پیغمبر رد کند که از دستش افتاد و دو نیمه شد و نوری از آن تا آسمان دنیا تتق کشید و بر آن این دو سطر نوشته بود.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این تحفه ایست از طرف خدای عز و جل بمحمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حسن و حسین دو سبط رسول خدا و امان دوستان آنها است از دوزخ در قیامت.
4- حذیقة بن یمان گفت:
دیدم پیغمبر دست حسین بن علی (ع) را گرفته و میفرماید ای مردم این حسین بن علی است او را بشناسید بدان که جانم بدست او است او در بهشت است و دوستش در بهشت
و دوست دوستش در بهشت.
5- ابن عباس گوید:
در سفر صفین خدمت امیر المؤمنین (ع) بودم چون به نینوا در کنار فرات رسید ب آواز بلند فریاد زد ای پسر عباس اینجا را میشناسی؟ گفتم یا امیر المؤمنین نه، فرمود اگر چون منش میشناختی از آن نگذشتی تا چون من گریه کنی و چندان گریست که ریشش خیس شد و اشک بر سینه اش روان شد و با هم گریه کردیم و میفرمود وای وای مرا چه کار با آل ابو سفیان، چه کار با آل حرب حزب شیطان و اولیاء کفر صبر کن ای ابا عبد اللَّه که پدرت بیند آنچه را تو بینی از آنها سپس آبی خواست و وضوی نماز گرفت و تا خدا خواست نماز کرد سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش چرتی زد و بیدار شد و گفت یا ابن عباس گفتم من حاضرم فرمود خوابی که اکنون دیدم برایت بگویم گفتم خواب دیدی خیر است ان شاء اللَّه گفت در خواب دیدم گویا مردانی فرود آمدند از آسمان با پرچمهای سفید و شمشیرهای درخشان بکمر و گرد این زمین خطی کشیدند و دیدم گویا این نخلها شاخه های خود را با خون تازه بزمین زدند و دیدم گویا حسین فرزند و جگر گوشه ام در آن غرق است و فریاد میزند و کسی بدادش نمیرسد و آن مردان آسمانی میگویند صبر کنید ای آل رسول شما بدست بدترین مردم کشته شوید و این بهشت است ای حسین که مشتاق تو است و سپس مرا تسلیت گویند و گویند ای أبو الحسن مژده گیر که چشمت را در روز قیامت روشن کرد و سپس باین وضع بیدار شدم و بدان که جانم بدست او است صادق مصدق أبو القاسم احمد برایم باز گفت که من آن را در خروج برای شورشیان بر ما خواهم دید، این زمین کرب و بلا است که حسین با هفده مرد از فرزندان من و فاطمه در آن بخاک میروند و آن در آسمان ها معروفست و بنام زمین کرب و بلا شناخته شده است چنانچه زمین حرمین (مکه و مدینه) و زمین بیت المقدس یاد شوند پس از آن فرمود یا ابن عباس برایم در اطراف آن پشک آهو جستجو کن که بخدا دروغ نگویم و دروغ نشنوم آنها زرد رنگند و چون زعفرانند.
ابن عباس گوید آن را جستم و گردهم یافتم و فریاد کردم یا امیر المؤمنین آنها را یافتم بهمان وضعی که فرمود بمن علی (ع) فرمود خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و بسوی آنها دوید و آنها را برداشت و بوئید و فرمود همان خود آنها است ابن عباس میدانی این پشکها چیست؟ اینها را عیسی بن مریم (ع) بوئیده و این برای آنست که ب آنها گذر کرده با حواریون و دیده آهوها اینجا گردهم میگریند عیسی با حواریون خود نشستند و گریستند و ندانستند برای چه گریه میکنند و چرا نشستند حواریون گفتند ای روح خدا و کلمه او چرا گریه میکنید؟ فرمود شما میدانید این چه زمینی است؟ گفتند نه، گفت این زمینی است که در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را میکشند و، در آن بخاکی سپرده شود که خوشبوتر از مشکست چون خاک سلیل شهید است و خساک پیغمبران و پیغمبرزادگان چنین است، این آهوان با من سخن گویند و میگویند در این زمین میچرند باشتیاق تربت نژاد با برکت و معتقدند که در این زمین در امانند سپس دست ب آنها زد و آنها را بوئید و فرمود این پشک همان آهوانست که چنین خوشبو است بخاطر گیاهش خدایا آنها را نگهدار تا پدرش ببوید و تسلی جوید فرمود تا امروز مانده اند و بطول زمان زرد شدند این زمین کرب و بلا است و فریاد کشید ای پروردگار عیسی بن مریم برکت بکشندگان حسین مده و به یاری کنندگان آنان و خاذلان او و با آن حضرت گریستم تا برو در افتاد و مدتی از هوش رفت و بهوش آمد و آن پشکها را در ردای خود بست و بمن گفت تو هم در ردایت بیند و فرمود یا ابن عباس هر گاه دیدی خون تازه از آنها روان شد بدان که ابو عبد اللَّه در آن زمین کشته شده و دفن شده.
ابن عباس گوید من آنها را بیشتر از یک فریضه محافظت میکردم و از گوشه آستینم نمیگشودم تا در این میان که در خانه خوابیده بودم بناگاه بیدار شدم دیدم خون تازه از آنها روانست و آستینم پر از خون تازه است من گریان نشستم و گفتم بخدا حسین کشته شد علی در هیچ حدیث و خبری که بمن داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا باو خبرها داده که بدیگران نداده من در هراس شدم و سپیده دم بیرون آمدم و دیدم گویا شهر مدینه یکپارچه مه است و چشم جایی را نبیند و آفتاب برآمد و گویا پرده ای نداشت و گویا دیوارهای مدینه خون تازه بود من گریان بر نشستم و گفتم بخدا حسین کشته شد و از گوشه خانه آوازی شنیدم که میگوید صبر کنید خاندان رسول کشته شد فرخ نحول روح الامین فرود شد با گریه و زاری سپس بفریاد بلند گریست و منهم گریستم در آن ساعت که دهم ماه محرم بود بر من ثابت شد که حسین را کشتند و چون خبر او بما رسید چنین بود و من حدیث را به آنها که با آن حضرت بودند گفتم و گفتند ما در جبهه آنچه شنیدی شنیدیم و ندانستیم چه خبر است و گمان کردیم که او خضر است.
6- رسول خدا چون بمعراج میرفت:
بخلقی نگذشت جز آنکه همه بدلخواه خرم و شاد و مسرور بودند تا بخلقی از خلق خدا رسید که او را شاد ندید بجبرئیل فرمود من بخلقی نگذشتم جز آنکه شاد و خرم و مسرور بود جز این، این کیست؟ گفت این مالک خازن دوزخ است و خدا او را چنین آفریده فرمود من دوست دارم از او بخواهی دوزخ را بمن بنماید جبرئیل باو گفت این محمد رسول خداست و از من خواسته که از تو بخواهم دوزخ را باو بنمائی گوید یک گردنی از آن را برآورد و آن را دید و تا خدا جانش را گرفت دیگر نخندید و صلی اللَّه علی و رسوله آله و الطاهرین.

مجلس هشتاد و هشتم روز شنبه سلخ رجب 683

1- لیث بن سعد گوید:
کعب نزد معاویه بود که باو گفتم شما میلاد پیغمبر را در کتب خود چگونه یافتید و برای خاندانش فضیلتی دریافتند؟ کعب رو بمعاویه کرد تا میل او را بداند و خدا بزبان معاویه انداخت و گفت ای ابو اسحق هر چه در این موضوع داری بگو خدا رحمتت کند کعب گفت من هفتاد و دو کتاب آسمانی خواندم و همه صحف دانیال را خواندم و در همه مولد عترتش ذکر شده و اسمش معروفست و در مولد هیچ پیغمبری فرشته نازل نشده جز عیسی و احمد، بر هیچ آدمی پرده های بهشتی نکشیدند جز مریم و مادر احمد، فرشته، برزن، آبستنی گمارده نشدند جز مریم و مادر مسیح و آمنه مادر محمد و یک نشانه حملش این بود که در شب حمل او منادی در هفت آسمان ندا کرد مژده باد که امشب نطفه محمد بسته شد و هم در زمینها چنین ندا شد تا برسد بدریاها و آن روز در زمین جانوری نماند که بجنبد و نه پرنده ای که بپرد جز آنکه مولد محمد را دانست، در شب ولادتش در بهشت هفتاد هزار کاخ از یاقوت سرخ و هفتاد هزار از لؤلؤ رطب بنا شد بنام کاخ های ولادت و
بهشت برانگیخته شد و باو گفتند خرم باش و زیورپوش که پیغمبر دوستانت متولد شد، بهشت آن روز خندید و تا قیامت خندانست و بمن رسیده که یکی از ماهیان دریا بنام طموسا که سید ماهیانست و هفتصد هزار دم دارد و هفتصد هزار گاو بر پشت او راه روند که هر کدام آنها از دنیا بزرگتر است و هر گاوی هزار شاخ از زمرد سبز دارد که متوجه آنها نیست و از خوشحالی مولود احمد بخود لرزید و اگر خدای تبارک و تعالی حفظ نکرده بود سرنگونش کرده بود بمن رسیده که در آن روز کوهی نماند جز آنکه رفیق خود را بشارت داد و میگفت لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و همه کوهها با بو قبیس کوچکی کردند برای احترام محمد و درختها چهل روز بانواع شاخ و برگ خود تسبیح کردند بشادی ولادت او و میان آسمان و زمین هفتاد عمود از نور زدند که بهم شبیه نبود مژده ولادتش را ب آدم دادند و زیبائی او هفتاد برابر شد و از تلخی جان کندن پژمرده شده بود و بدین مژده از او بر طرف شد، بمن خبر رسیده که کوثر در بهشت لرزید و بهیجان آمد و هفتاد هزار کاخ در و یاقوت از خود فرو ریخت برای نثار میلاد محمد، شیطان را بد گفتند، و زنجیر کردند و چهل روز بزندان انداختند و تختش را چهل روز غرق کردند و همه بتها سرنگون شدند و فریاد کشیدند و نالیدند و از کعبه آوازی شنیدند که ای خاندان قریش بشیر برای شما آمد، نذیر برای شما آمد که عزت ابد و سود بزرگ با او است و از خاتم پیغمبرانست و در کتب ما است که خاندانش بعد از او بهترین مردمند بعد از او و همیشه مردم در امانند از عذاب تا از عترتش خلقی باشند که بر زمین راه روند، معاویه گفت ای کعب عترتش کیست؟ گفت اولاد فاطمه، معاویه رو درهم کشید و لب به دندان گزید و با ریشش ور رفت کعب گفت ما یافتیم وصف دو جگر گوشه که شهید شوند و آنها دو جگر گوشه فاطمه اند و بدترین مردم آنها را بکشند، گفت چه کسی آنها را بکشد؟ گفت مردی از قریش، در اینجا معاویه برخاست و گفت شما هم اگر خواهید برخیزید و ما هم برخاستیم.
2- امیر المؤمنین (ع) در مسجد بصره بالای منبر رفت و فرمود:
ای مردم نسب مرا بگوئید، هر که میشناسد مرا نسبم را بگوید و گر نه خودم نسبم را بگویم منم زید پسر عبد مناف بن عامر بن عمرو بن مغیرة بن زید بن کلاب، ابن کوّاء برخاست و گفت ای آقا ما تو را بجز باین نسبت نشناسیم که علی بن ابی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلابی، فرمود ای بی پدر پدرم مرا بنام جدش قصی زید نامید و نام پدرم عبد مناف است و کنیه بر نام غلبه کرده نام عبد المطلب عامر است و بلقب شهرت یافته، نام هاشم عمرو است و بلقب معروف شده نام عبد مناف مغیره است و لقب بر نام مقدم شده نام قصی زید است و عرب او را مجمع نامیدند چون آن ها را از شهرهای دور به مکه گرد آورد و لقب بر نام غالب شد.
3- امام صادق (ع) فرمود:
خدای عز و جل بداود وحی کرد یکی از بندگانم حسنه ای آرد و بهشتم
را بر او مباح کنم داود عرضکرد پروردگارا آن حسنه چیست؟ فرمود بنده مؤمنی را شاد کند گرچه بیک دانه خرما باشد داود گفت هر که تو را شناسد حق دارد که امید از تو نبرد،
4- فرمود:
ما اول خاندانیم که خدا نام ما را بلند کرده چون خدا آسمان ها و زمین را آفرید بمنادی دستور داد جار کشید سه بار اشهد ان لا اله الا اللَّه، اشهد ان محمدا رسول اللَّه اشهد ان علیا امیر المؤمنین حقا سه بار.
5- امام باقر (ع) میفرمود:
خدای عز و جل بمحمد وحی کرد ای محمد من تو را آفریدم و چیزی نبودی و از روح خود در تو دمیدم و تو را گرامی داشتم که طاعت تو را بر همه خلق لازم دانستم هر که تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که تو را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده آن را در باره علی و در نسل او که مخصوص بخود کردم وحی نمودم.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
هر صبح دو فرشته ندا کند ای طالب خیر پیش آی و ای طالب شر باز پس رو آیا دعا کنی هست تا برایش اجابت شود؟ آیا آمرزشجوئی هست برایش آمرزیده شود؟ آیا تائبی هست توبه اش پذیرفته شود، مغمومی هست غمش زدوده گردد؟ خدایا هر که مالش را انفاق کند بزودی عوضش ده و هر که امساک کند تلف کن این است دعای آن ها تا خورشید
غروب کند.
7- امام صادق (ع) فرمود:
خدا بعیسی بن مریم وحی کرد ای عیسی خلقی بمانند دینم گرامی نداشتم و نعمتی چون رحمتم باو ندادم برون خود را با آب بشو و درونت را با حسنات درمان کن که تو به من برگردی آماده باش که هر چه آید نزدیک است و آواز حزین خود را بگوشم رسان.
8- فرمود:
هر که کافری را دوست دارد خدا را دشمن داشته و هر که کافری را دشمن دارد خدا را دوست داشته سپس فرمود دوست دشمن خدا دشمن خداست.
9- امیر المؤمنین در ضمن نطقی فرمود:
ایا مردم گفتار مرا بشنوید و آن را بفهمید که جدائی نزدیک است، من امام خلقم و وصی بهترین مردمم و پدر عترت طاهره و امامان رهبرم، منم برادر رسول خدا (ص) و وصی و ولی و وزیر و صاحبش و صفی و حبیب و خلیلش منم امیر مؤمنان و پیشوای دست و رو سفیدان و سید اوصیاء و نبرد با من نبرد با خداست و سازش با من سازش با خدا، طاعتم طاعت خدا و دوستیم
دوستی خدا و شیعه ام اولیاء خدا و انصارم انصار خدایند بدان که مرا آفریده و چیزی نبودم حافظان اصحاب رسول خدا (ص) دانند که ناکثان و قاسطان و مارقان ملعونند بزبان پیغمبر امی و نومید است هر که افترا بندد.
10- موسی بن جعفر (ع) فرمود:
که یکی از پدرانش شنید مردی سوره حمد میخواند فرمود شکر است و اجر، سپس شنید قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را میخواند فرمود امن است و امان، سپس شنید انا انزلناه میخواند فرمود راست گفت و آمرزیده شد سپس شنید آیت الکرسی میخواند فرمود به به بیزاری از دوزخ برای او نازل شد.
11- فرمود:
خدا در روز جمعه هزار دم از رحمت دارد که بهر بنده ای هر چه خواهد بدهد و هر که بعد از عصر روز جمعه صد بار إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ بخواند خدا آن هزار و مانند آن را باو بخشد.
12- امام صادق (ع) میفرمود:
جبرئیل به پیغمبر (ص) نازل شد و فرمود ای محمد خدای جل جلاله سلامت میرساند و میفرماید من آتش را حرام کردم بر پدری که تو را آورد و شکمی که تو را پرورد و دامنی که تو را بار آورد، فرمود ای جبرئیل توضیح بده فرمود پدری که تو را آورد عبد اللَّه بن عبد المطلب است و شکمی که تو را پرورد آمنه دختر وهب است و دامنی که تو را بار آورد ابو طالب بن عبد المطلب و فاطمه بنت اسد است.
13- میفرمود:
در بنی اسرائیل قحطی شد تا مرده ها را از گور برآوردند و خوردند و گوری را شکافتند در آن لوحی یافتند که در آن نوشته بود من فلان پیغمبرم که یک حبشی گور مرا شکافد آنچه پیش فرستادیم دریافتیم و آنچه خوردیم سود بردیم و آنچه گذاشتیم زیان بود،
14- پیغمبر فرمود:
هر که بوزن خردلی تعصب در دل دارد خدای عز و جل در قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور کند.
15- امام صادق (ع) فرمود:
هر که در بازار گوید اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله خدا هزار هزار حسنه برایش نویسد.
16- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که گوید سبحان اللَّه خدا درختی در بهشت برایش بکارد و هر که گوید الحمد للَّه خدا درختی در بهشت برایش بکارد و هر که گوید لا اله الا اللَّه خدا درختی در بهشت برایش بکارد و هر که اللَّه اکبر گوید خدا درختی در بهشت برایش بکارد، یکی از قریش گفت یا رسول اللَّه ما در بهشت درخت بسیار داریم، فرمود آری مبادا آتشی فرستید تا آنها را بسوزانید که خدای عز و جل میفرماید (محمد- 33) ایا کسانی که ایمان آوردید خدا و رسول خدا را فرمانبرید و کارهای خود را باطل مکنید و صلی اللَّه علی محمد و آله.