فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس هشتاد و پنجم روز جمعه بیست و دوم رجب 368

1- رسول خدا (ص) فرمود:
چون زوال ظهر شود درهای آسمان گشوده گردد و درهای بهشت و دعا مستجاب شود خوشا بر کسی که در آن هنگام عمل صالحی از او بالا رود.
2- امام باقر (ع) فرمود هیچ بنده ای از شیعیان ما بنماز نایستد جز آنکه به شماره مخالفاتش فرشته دورش آید و پشت سرش نماز خوانند و برای او دعا کنند تا از نمازش فارغ شود.
3- عمیر بن مأمون عطاردی گوید:
حسن بن علی (ع) را دیدم که چون نماز بامداد میخواند در مجلس خود مینشست تا خورشید میزد و از آن حضرت شنیدم میفرمود رسول خدا (ص) میفرمود هر که نماز بامداد خواند و در تعقیب باشد تا آفتاب برآید خدایش از دوزخ مستور سازد (تا سه بار فرمود).
4- امام صادق (ع) میفرمود:
جبرئیل در زندان نزد یوسف (ع) آمد و گفت دنبال هر نماز واجبی سه بار بگو خدایا برایم گشایش و برایشی ساز و از آن جا که گمان برم و نبرم بمن روزی ده.
5- امام صادق (ع) فرمود:
هر که در دو رکعت اول نماز شب شصت بار قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ بخواند در هر رکعت سی بار تمام کند و میان او و خدا گناهی نماند.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که بازار رود و تحفه ای برای عیال خود آورد چون حامل صدقه است برای مردم محتاج و بزن ها دخترها پیش از مردها بدهد زیرا هر که دخترش را شاد کند گویا بنده مؤمنی از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده در راه خدا و هر که پسری را چشم روشن کند گویا از خوف خدا گریسته و هر که از خوف خدای عز و جل بگرید در بهشت پر نعمت درآید.
7- رسول خدا (ص) فرمود:
جبرئیل بمن خبر داد بامری که چشمم بدان روشن و دلم شاد شد گفت ای محمد هر کسی از امت تو بجهادی رود در راه خدا قطره باران یا درد سری باو نرسد جز آنکه در قیامت گواه او باشد.
8- فرمود:
برای بهشت دریست بنام باب المجاهدین که مجاهدان بسوی آن روند و آن باز است و شمشیر بکمر دارند و هنوز مردم در موقف محشر معطل باشند، فرشتگان به مجاهدان خوش آمد گویند، هر که ترک جهاد کند خوار شود و تنک روزی و بی دین- رسول خدا (ص) فرمود هر که نامه مجاهدی را برساند چون کسی باشد که بنده ای آزاد کرده و او در جهادش شریک است.
9- رسول خدا فرمود هر که نامه مجاهدیرا برساند در جهاد او شریک است. 10- رسول خدا (ص) فرمود اسبان مجاهدان همان اسبان آنها باشند در بهشت.
11- فرمود:
همه خوبیها در شمشیر است و در زیر سایه شمشیر و مردم استوار نشوند جز بشمشیر و شمشیرها کلید بهشت است.
12- فرمود:
هر که آرزوی خدا پسندی کند از دنیا نرود تا بوی عطا شود.
13- امام صادق (ع) فرمود:
محکمترین حلقه ایمان اینست که در راه خدا دوست داری و در راه خدا دشمن داری و برای خدا بدهی و برای خدا دریغ کنی.
14- علی (ع) فرمود:
هر که شامگاه سه بار گوید فَسُبْحانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ هر خیری که در آن شب باشد از دستش نرود و هر شری در آنست از او بگرد و هر که بامداد همان ذکر را گوید از همه خیرات روز بهره برد و از همه شر آن روز محفوظ است.
15- رسول خدا (ص) فرمود:
در اول و آخر روز و اول شب فرشته ای دفتری آورد و عمل آدمیزاده را در آن بنویسد، در اول و آخر دفتر عمل خیر دیکته کنید که خدا میان این دو را برای شما بیامرزد ان شاء اللَّه و خدای عز و جل میفرماید مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و خدا میفرماید جل جلاله ذکر خدا بزرگتر است.
16- امام صادق (ع) فرمود:
ای ابا هارون یاد دستور دهیم به کودکان خود تسبیح فاطمه (ع) را چنانچه به آنها دستور نماز دهیم ملازم آن باشد که بنده ای ملازمت آن نکند و بدبخت شود
17- پیغمبر (ص) فرمود:
هر که چون از خانه بیرون رود گوید بسم اللَّه آن دو فرشته گویند هدایت شدی و اگر گوید لا حول و لا قوة الا باللَّه گویند محفوظ شدی و اگر گوید توکلت علی اللَّه گویند تو را بس است شیطان گوید من چه راه دارم به بنده ای که هدایت شده و محفوظ شده و کفایت شده.
18- رسول خدا (ص) یک روز بعلی (ع) فرمود:
مژده ای بتو ندهم؟ عرضکرد چرا پدر و مادرم قربانت تو همیشه مژده بخشی بهر چیزی فرمود جبرئیل در این نزدیکی بمن خبر داد بامر شگفت آوری، علی (ع) عرضکرد یا رسول اللَّه جبرئیل چه خبری بشما داده است؟ فرمود بمن خبر داد که هر کدام از امتم بر من صلوات بفرستد و دنبالش بر آلم صلوات فرستد درهای آسمان برویش گشوده شود و فرشته ها هفتاد صلوات بر او فرستند گرچه گنهکار و خطاکار باشد سپس گناهانش بشتاب بریزد چنانچه برگهای درخت بریزد و خدای تبارک و تعالی میفرماید لبیک عبدی و سعدیک و به فرشتگانش میفرماید ای فرشتگانم شما بر او هفتاد صلوات فرستید و من هفتصد و اگر بر من صلوات فرستد و دنبالش بر اهل بیتم نفرستد میان او و اهل آسمان هفتاد حجاب باشد و خدای جل جلاله فرماید لا لبیک و لا سعدیک ای فرشتگانم دعایش را بالا نیاورید جز آنکه ملحق کند بپیغمبرش عترتش را و همیشه در حجابست تا ملحق کند بمن اهل بیتم را.
19- امام صادق (ع) فرمود:
چون کسی نماز کند و نام پیغمبر برد نمازش را در غیر راه بهشت برند، فرمود رسول خدا (ص) فرمود من نزد هر کس نام برده شوم و بر من صلوات نفرستد بدوزخ رود، خدا او را از رحمتش دور کند.
20- رسول خدا (ص) فرمود:
از آزاد چهار کس اهل دوزخ آزار برند آنها که از حمیم نوشند و در جهیم فریاد وای وای کشند و اهل دوزخ بیکدیگر گویند این چهار کس را چه باشد که با همه آزاری که خود داریم ما را آزار دهند یکی در تابوت آتش گداخته و آویخته و یکی رودهایش را کشند و یکی از دهانش چرک و خون روانست و یکی گوشت خود را میخورد آنکه در تابوتست گوید چرا آن ابعد ما را آزارد با همه آزاری که داریم ابعد گوید ابعد مرده است و مال مردم در ذمه اش بوده و آن را ادا نکرده و نپرداخته سپس ب آن که روده هایش کشیده شود گویند این دورتر از رحمت را چیست که با همه آزاری که داریم ما را آزار میدهد گوید جرمش اینست که از بول احتراز نکرده است، گناه آنکه از دهانش چرک و خون روانست اینست که تقلید چی بوده و سخنان زشت را تقلید میکرده و گناه آنکه گوشت خود را میخورده اینست که گوشت مردم را به غیبت و سخن چینی میخورده است.
21- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که برادر مؤمن خود را در جلوش مدح گوید و پشت سر بد گوید عصمت میان آنها قطع شود.
22- از رسول خدا پرسش شد که:
فردا نجات در چیست؟ فرمود نجات در اینست که خدا را گول ندهید تا شما را گول دهد که هر که خدا را گول دهد خدا او را گول زند و ایمان از او ببرد و اگر بفهمد خود را هم گول زده است، عرض شد چگونه خدا را گول زند، فرمود بدستور خود عمل کند و منظورش دیگری باشد از خدا پرهیزید و از ریاء کناره کنید که آن شرک بخداست ریا کار روز قیامت بچهار نام خوانده شود ای کافر فاجر، غادر، خاسر عملت حبط شد و اجرت باطل گردید و امروز آبروئی نداری مزد خود را از آن کس بطلب که برایش کار میکردی.
23- رسول خدا (ص) فرمود:
چون خدا بر امتی خشم کند و عذاب بر آنها نازل نکند نرخ آنها گران شود و عمرشان کوتاه و تجارتشان بی سود و میوه هاشان نابود و آب آن ها کم جوش و باران آنها ممنوع گردد و بدانشان بر آنها مسلط شوند.
24- رسول خدا میفرمود:
علی بن ابی طالب و امامان اولادش پس از من سادات اهل زمین و پیشوایان دست و روسفیدان باشند در قیامت.
23- عایشه گفت:
از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود من سید اولین و آخرینم و علی بن ابی طالب سید اوصیاء و او برادر من و وارث و خلیفه منست بر امتم ولایتش فریضه است و پیرویش فضیلت و محبتش وسیله بخدا، حزب او حزب خدایند و شیعه او انصار خدا و اولیای او اولیاء خدا و دشمنان او دشمنان خدا و او امام مسلمانان و مولای مؤمنان و امیر آنانست بعد از من.
24- پیغمبر فرمود:
هر که دوست دارد بقضیب احمر بنگرد که خدا بدست خود نشانده و باو متمسک باشد باید علی و امامان از فرزندانش را دوست دارد که بهترین خلقند و برگزیده او و آنان معصوم از هر گناهند و خطاء.
25- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که علی را در زندگی او دوست دارد و پس از مرگش خدای عز و جل برایش امن و ایمان نویسد تا آنجا که آفتاب بتابد و غروب کند و هر که او را در زندگی و پس از مرگش دشمن دارد بمرگ جاهلیت بمیرد و بدان چه کند محاسبه شود.
26- رسول خدا (ص) بعلی (ع) فرمود:
ای علی دوستی تو در دل مرد مؤمنی پا بر جا نشود و قدمش بر
صراط بلغزد بلکه قدمش ثابت باشد تا خدای عز و جل او را بدوستی تو ببهشت برد و صلی اللَّه علی رسوله محمد و اهل بیته الطاهرین

مجلس هشتاد و ششم روز سه شنبه پنج روز ب آخر رجب 368 مانده

1- امام ششم از قول پدرانش فرمود:
چون پیغمبر بمرض موت گرفتار شد خاندان و یارانش گردش را گرفتند و عرضکردند یا رسول اللَّه اگر حادثه ای برای شما رخ داد پس از تو سرپرست ما کیست و کی در میان ما بامر تو قیام کند هیچ جوابی ب آنها نداد و سکوت کرد روز دوم همین را گفتند و جواب پرسش آنها را نداد باز روز سوم سؤال خود را تکرار کردند، فرمود فردا ستاره ای از آسمان در خانه یکی از اصحابم فرود آید بنگرید کدام یک است هم او خلیفه من است بر شما بعد از من و قائم بامر من است در میان شما همه طمع داشتند که او را خلیفه خود کند و روز چهارم هر کدام در حجره خود نشست و منتظر فرود آمدن ستاره بود بناگاه ستاره ای از آسمان کند که نورش بر نور دنیا چیره بود و در حجره علی (ع) افتاد قوم بهیجان آمدند و گفتند بخدا این مرد گمراه است و از راه بیرونست و در باره عموزاده اش از روی هوای نفس سخن کند و خدای تبارک و تعالی در این باره نازل کرد که سوگند بستاره وقتی فرود آید، گمراه نیست صاحب شما و از راه بدر نیست همانا آن وحی است که وحی شده تا آخر سوره.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که ما خاندان را دشمن دارد خدا روز قیامت او را یهودی محشور کند عرض شد یا رسول اللَّه و اگر چه شهادتین گوید؟ فرمود آری باین دو کلمه خونش را حفظ کرده و از ادای جزیه بخواری معاف شده سپس فرمود هر که ما خاندان را دشمن دارد خدا او را یهودی محشور کند عرض شد چگونه یا رسول اللَّه؟ فرمود اگر دجال را دریابد باو ایمان آرد.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
هر مسلمانی در مصلای خود نشیند که در آن نماز صبح را خوانده و ذکر خدای عز و جل گوید تا خورشید برآید ثواب حاج بیت اللَّه دارد و آمرزیده شود و اگر بنشیند تا وقتی نماز رواست و دو تا چهار رکعت نماز بخواند گناهان گذشته اش همه آمرزیده شود و اجر حاج بیت اللَّه دارد.
جواب گوید من روزه دارم سلام بر تو جز آنکه خدای تبارک و تعالی فرماید بنده ام بروزه پناهنده شد از بنده دیگرم او را از دوزخ پناه دهید و ببهشت برید.
7- امام صادق (ع) فرمود:
هر که روز بیست و هفتم رجب را روزه دارد خدا ثواب هفتاد سال روزه برایش بنویسد.
8- فرمود:
هر که در گرما روزه دارد و تشنه شود خدا هزار فرشته بر او گمارد که رویش را مسح کنند و او را مژده دهند تا چون افطار کند خدای عز و جل فرماید چه خوش است بویت و نسیمت
ای فرشتگانم گواه باشید که او را آمرزیدم.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
روزه داری نیست که نزد جمعی رود که میخورند جز آنکه اعضایش برایش تسبیح کند و فرشتگان برایش طلب رحمت کنند و آن آمرزش او شود.
10- حلبی گوید از امام صادق (ع) را روزه در وطن پرسش شد فرمود:
در هر ماهی سه روز است پنجشنبه از یک هفته و چهار شنبه از یک هفته و پنجشنبه از هفته آخر حلبی گفت در هر ده روز یک روز؟ فرمود آری و امیر المؤمنین (ع) فرمود روزه ماه رمضان و روزه سه روز در هر ماه وسوسه سینه ها را ببرد، براستی روزه سه روز در هر ماه برابر روزه دهر است خدای عز و جل فرماید هر که یک حسنه آورد ده برابر آن دارد.
11- مردی از اهل طوس خدمت امام صادق (ع) رسید و گفت:
کسی که قبر ابو عبد اللَّه را زیارت کند چه اجری دارد؟ فرمود ای طوسی هر که قبر او را زیارت کند و معتقد باشد که او امام است از
طرف خدا و واجب الطاعة است بر بندگان بیامرزد خدا گناهان گذشته و آینده اش را و شفاعت او را در هفتاد گنهکار بپذیرد و نزد قبرش حاجتی نخواهد جز آنکه برآورد برایش، گوید موسی بن جعفر وارد شد و او را بر زانویش نشانید و میان دو چشمش را بوسید ب آن مرد رو کرد و فرمود ای طوسی اینست امام و خلیفه و حجت بعد از من و از صلب او مردی بیرون آید که رضا است برای خدا در آسمانش و برای بندگانش در زمینش و در سرزمین شما با زهر کشته شود بظلم و عدوان و در آن غریبانه دفن شود هلا هر که او را زیارت کند در غربت او و بداند که امام است بعد از پدرش و مفترض الطاعه است از طرف خدای عز و جل چون کسی است که رسول خدا (ص) را زیارت کرده است.
12- صقر بن دلف گوید:
شنیدم از آقایم علی بن محمد بن علی الرضا که میفرمود هر که نزد خدا حاجتی دارد قبر جدم رضا را (ع) زیارت کند در طوس با غسل و دو رکعت نماز بالای سرش بخواند و حاجتش را از خدا بخواهد در قنوت نماز که باجابت رسد در صورتی که برای گناه یا قطع رحم نباشد و براستی جای قبرش یکی از بقعه های بهشت است و مؤمنی آن را زیارت نکند جز اینکه خدا از دوزخ آزادش کند و ببهشت برد.
13- پیغمبر فرمود:
براستی حلقه در بهشت از یاقوت سرخی است بر صفحه ای از طلا و چون حلقه را بر در کوبند بنگی کند و گوید یا علی.
14- ابن عباس گفت:
چون خدای عز و جل مکه را فتح کرد ما هشت هزار مرد مسلمان بودیم و شب که شد ده هزار مسلمان شدیم و رسول خدا (ص) قانون هجرت را لغو کرد و فرمود پس از فتح مکه هجرتی نیست گوید سپس بهوازن رسیدم و پیغمبر (ص) بعلی بن ابی طالب (ع) فرمود ای علی برخیز و کرامت خدای عز و جل را نسبت بخود ملاحظه کن و چون آفتاب برآید با او سخن کن ابن عباس گوید بخدا باحدی رشک نبردم جز در آن روز بعلی بن ابی طالب و بفضل گفتم برویم و ببینیم چطور علی بن ابی طالب با آفتاب سخن می گوید.
چون آفتاب برآمد علی بن ابی طالب (ع) برخاست و گفت درود بر تو ای بنده خوب و فرمانبر و ادامه ده طاعت خدا پروردگارت، آفتاب در پاسخش می گفت: درود بر تو ای برادر رسول خدا (ص) و وصی او و حجت خدا بر خلقش گوید علی بسجده افتاد و شکر خدای عز و جل کرد، گوید بخدا دیدم رسول خدا برخاست و سر علی را گرفت و او را بلند کرد و دست برویش کشید و می گفت حبیبم برخیز و که اهل آسمان را از گریه خود گریاندی و خدا بوجود تو بحاملان عرش مباهات کرد.
15- جمعی از اصحاب امام ششم که در میان آنها حمران بن اعین و مؤمن الطاق و هشام بن سالم و طیار بودند و بهمراهشان هشام بن حکم که جوانی بود خدمتش بودند، امام ششم فرمود:
ای هشام عرضکرد لبیک یا ابن رسول اللَّه فرمود برایم باز نگوئی که با عمر بن عبید چه کردی؟ عرضکردم قربانت من شما را تجلیل میکنم و شرم دارم و زبانم نمیگردد برابر شما سخن کنم، فرمود چون بشما دستوری دهم بجا آورید، هشام گفت بمن خبر رسید که عمرو بن عبید چه وضعی دارد و در مسجد بصره جلسه ای دارد و بر من گران آمد ببصره رفتم و روز جمعه بمسجد بصره در آمدم دیدم جمع فراوانی انجمن کردند و عمرو بن عبید شمله سیاهی ببر دارد و شمله ای هم بدوش انداخته و مردم از او پرسش میکنند و من از میان آنها راهی گشودم و رفتم جلو او زانو زدم و گفتم ای عالم من مردی غریبم، اجازه میدهی از تو مسأله ای بپرسیم؟ گفت آری، گفتم تو چشم داری؟ گفت فرزند جان این چه سؤالی است؟ گفتم سؤال من چنین است، گفت فرزند جانم بپرس گرچه سؤالت احمقانه است گفتم جوابم را بگو، گفت بپرس گفتم تو چشم داری؟ گفت آری گفتم با آنها چه بینی، گفت رنگها و اشخاص را، گفتم بینی داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی؟
گفت با آن بو شنوم، گفتم دهن داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی؟ گفت مزه هر چیز را دریابم گفتم زبان داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی، گفت سخن گویم گفتم گوش داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی؟ گفت آوازها شنوم، گفتم دست داری گفت آری گفتم با آن چه کنی؟ گفت بکوبم، گفتم دل داری؟ گفت آری گفتم با آن چه کنی؟ گفت با آن هر چه بر این اعضاء وارد شود تمیز دهم گفتم خود این اعضاء تو را از دل بی نیاز نکنند؟ گفت نه گفتم چطور با اینکه همه درست و سالمند؟ گفت پسر جانم اعضاء چون در چیزی شک کند آن را ببوید یا بیند یا چشد یا شنود یا لمس کند و بدل برگرداند و شکش زائل شود، گفتم خدا دل را برای رفع شک اعضاء مقرر کرده است؟
گفت آری گفتم پس دل لازمست و گر نه اعضاء برجا نشوند، گفت آری گفتم ای ابو مروان خدای تعالی ذکره اعضای تن تو را وانگذارده و برای آنها امامی مقرر کرده که حق را ب آنها برساند و در مورد شک آنها را بیقین رساند و همه این خلق را در حیرت و شک و اختلاف رها کرده و امامی برای آنها مقرر نکرده که در مورد شک و حیرت بدو رجوع کنند و برای اعضایت امامی معین کرده که در حیرت و شک خود بدان رجوع کنی؟ گوید خاموش شد و چیزی نگفت و بمن رو کرد و گفت تو هشامی؟ گفتم نه گفت همنشین اوئی؟ گفتم نه، گفت از کجائی؟ گفتم از اهل کوفه، گفت پس او هستی و مرا در آغوش کشید و در جای خود نشانید و سخن نگفت تا برخاستم، امام صادق (ع) خندید و گفت ای هشام کی بتو این را آموخت؟ گفتم یا ابن رسول اللَّه بر زبانم گذشت فرمود ای هشام بخدا این در صحف ابراهیم و موسی نوشته است.
16- امام صادق (ع) فرمود:
چون پیغمبر را بمعراج بردند رسید بدان جا که خدای تبارک و تعالی خواست پروردگارش جل جلاله با او مناجات کرد تا تا وقتی ب آسمان چهارم برگشت او را ندا کرد ای محمد عرضکرد لبیک ربی فرمود کدام از امتت را برگزیدی که پس از تو خلیفه ات باشد؟ عرض کرد تو برگزین برایم که اختیار از تو باشد فرمود من برایت علی بن ابی طالب را برگزیدم که مختار تو است.
17- امام صادق (ع) فرمود:
شایسته است برای مؤمن که هشت خصلت داشته باشد؟ در پیشامدهای لرزاننده آرام باشد، در بلا شکیبا، در ارزانی قانع بدان چه خدایش روزی کرده، بدشمنان هم ستم نکند، بر دوستان تحمیل ننماید، تنش را رنج دهد تا مردم از او در آسایش باشند، دانش دوست مؤمن است، حلم وزیر او است، صبر فرمانده لشکرش، رفق برادرش، نرمش پدرش.
18- فرمود:
برای فاطمه (ع) نزد خدا نه نام است فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیة، رضیه، مرضیه، محدثه، زهراء سپس فرمود میدانی چرا فاطمه نام دارد؟ گفتم ای آقایم بمن خبر ده، فرمود از شر باز گرفته شده سپس فرمود اگر امیر المؤمنین او را نگرفته بود در روی زمین همسری نداشت از آدم و دیگران.
19- موسی بن جعفر (ع) میفرمود:
در این میان که رسول خدا (ص) نشسته بود فرشته ای بر او وارد شد که بیست و چهار هزار وجه داشت رسول خدا (ص) فرمود حبیبم جبرئیل تو را در این صورت ندیده ام فرشته عرضکرد من جبرئیل نیستم من محمودم خدا مرا فرستاده که نور را بنور تزویج کنم فرمود که را بکه؟ عرضکرد فاطمه را بعلی (ع)، فرمود چون آن فرشته برگشت میان دو کتفش نوشته بود مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ علی وصیه، رسول خدا (ص) فرمود از چه وقت این نوشته است میان دو شانه ات؟ گفت بیست و دو هزار سال پیش از آنکه خدا آدم را خلق کند و صلی اللَّه علی محمد و آله.

مجلس هشتاد و هفتم روز جمعه بیست و هشتم رجب 368

1- مفضل بن عمر گوید:
بامام صادق (ع) عرضکردم زایش فاطمه (ع) چگونه بوده است؟ فرمود چون خدیجه برسول خدا شوهر کرد زنان او را ترک کردند و نزد او نرفتند و بر او سلام ندادند و نگذاشتند زنی نزد او رود خدیجه بوحشت افتاد از تنهائی و بیتابی و اندوهش مایه نگرانی بر او بود و چون بفاطمه آبستن شد در شکمش که بود با او صحبت میکرد و او را تسلی میداد و این راز را از رسول خدا نهان می داشت.
یک روز رسول خدا (ص) وارد شد و شنید خدیجه سخن می کند با فاطمه، فرمود ای خدیجه با که سخن می گوئی؟ گفت با این بچه که در شکم دارم با من سخن میگوید و انس میکند، فرمود ای خدیجه این جبرئیل است که بمن خبر میدهد این بچه دختر است و همان نسل پاک با میمنت است و خدای تعالی نژاد مرا از او مقرر کند و از نژادش امامانی برآورد و آنها را در زمین خود خلیفه سازد پس از انقضاء وحیش، خدیجه همیشه بر این حال بود تا زائیدنش رسید و دنبال زنان قریش و بنی هاشم فرستاد که از من چون زنان دیگر پذیرائی کنید جوابش دادند که در تزویج با محمد یتیم فقیر ابی طالب مخالفت ما کردی و ما نیائیم و از تو پذیرائی نکنیم خدیجه از این جواب اندوهناک شد و در این میان چهار زن گندم گون بلند بالا مانند زنان بنی هاشم بر او وارد شدند و از آنها در هراس شد، یکی از آنها گفت ای خدیجه غم مخور که ما فرستاده پروردگاریم نزد تو و خواهران توئیم من ساره ام و این آسیه دختر مزاحم که رفیق تو است در بهشت و این مریم دختر عمران و این کلثوم خواهر موسی بن عمرانست خدا ما را فرستاده که از تو پذیرائی کنیم مانند زنان، یکی سمت راستش نشست و یکی سمت چپش و سومی برابرش و چهارمی پشت سرش فاطمه باک و پاکیزه متولد شد و چون بزمین آمد نوری از او درخشید تا بهمه خانه های مکه پرتو افکند و جایی از شرق و غرب زمین نماند مگر آنکه در آن تابید و ده تن حور العین که هر یک طشت و ابریق بهشتی داشتند وارد شدند و آب از کوثر آوردند و بزنی که برابرش بود دادند و او را با آب کوثر شست و دو پارچه سفیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک و عنبر برآورد و او را در یکی از آنها پیچید و با دیگری سر و رویش را بست و زبان بدهنش گذاشت و فاطمه گفت گواهم که جز خدا معبود حقی نیست و پدرم رسول خدا (ص) و سید انبیاء است و شوهرم سید اوصیاء و فرزندانش سادات اسباط، سپس ب آنها سلام کرد و نام آنها را گفت و آنها باور کردند و خندیدند و حوریان خرسند شدند و بهم بشارت دادند و اهل آسمان بهم بشارت دادند بولادت فاطمه، در آسمان نوری تابید که فرشتگان پیش از آن ندیده بودند و آن زنها گفتند ای خدیجه او را پاک و پاکیزه برگیر که زکیه است و میمونه است و مبارک است خودش و نسلش، شاد و خرم او را گرفت و پستان بدهانش نهاد و باو شیر داد فاطمه در هر روز باندازه یک ماه بزرگ میشد و در یک ماه باندازه یک سال.
2- عایشه گوید:
فاطمه آمد و چون رسول خدا (ص) راه میرفت رسول خدا (ص) فرمود مرحبا بدخترم فاطمه و او را سمت راست یا چپش نشانید و با او رازی گفت که گریست و راز دیگری گفت که خندید من باو گفتم رسول خدا با تو حدیثی گفت که گریستی و حدیث دیگر که خندیدی و من چون امروز شادی و غم را باهم توام ندیدم و از او پرسیدم چه گفت، فرمود من راز رسول خدا (ص) را فاش نکنم و چون رسول خدا (ص) وفات کرد از او پرسیدم فرمود با من بنهانی گفت جبرئیل هر سال قرآن را یک بار بمن عرضه میکرد و امسال دو بار عرضه کرد و بنظرم که مرگم رسیده و تو اول کس از خاندانم باشی که بمن رسی و من خوب پیشرفته ای هستم برای تو، من از این خبر گریستم سپس فرمود نپسندی که سیده زنان این امت باشی یا زنان مؤمن، از این گفته او خندیدم.
3- ابن عباس گفت:
روزی برابر پیغمبر نشسته بودم علی بن ابی طالب هم برابرش بود با فاطمه و حسن و حسین (ع) که جبرئیل آمد و سیبی بدست داشت و آن را به پیغمبر تعارف کرد و پیغمبر او را بعلی بن ابی طالب تعارف داد و علی گرفت و به پیغمبر رد کرد و آن را بحسن تعارف داد و آن را بوسید و به پیغمبر رد کرد پیغمبر برگرفت و بحسین داد و حسین بوسید و به پیغمبر داد و پیغمبر آن را گرفت و بفاطمه (ع) داد و فاطمه بوسید و به پیغمبر برگردانید و دو باره او را بعلی تعارف داد و علی بار دوم برگرفت و خواست باز به پیغمبر رد کند که از دستش افتاد و دو نیمه شد و نوری از آن تا آسمان دنیا تتق کشید و بر آن این دو سطر نوشته بود.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این تحفه ایست از طرف خدای عز و جل بمحمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حسن و حسین دو سبط رسول خدا و امان دوستان آنها است از دوزخ در قیامت.
4- حذیقة بن یمان گفت:
دیدم پیغمبر دست حسین بن علی (ع) را گرفته و میفرماید ای مردم این حسین بن علی است او را بشناسید بدان که جانم بدست او است او در بهشت است و دوستش در بهشت
و دوست دوستش در بهشت.
5- ابن عباس گوید:
در سفر صفین خدمت امیر المؤمنین (ع) بودم چون به نینوا در کنار فرات رسید ب آواز بلند فریاد زد ای پسر عباس اینجا را میشناسی؟ گفتم یا امیر المؤمنین نه، فرمود اگر چون منش میشناختی از آن نگذشتی تا چون من گریه کنی و چندان گریست که ریشش خیس شد و اشک بر سینه اش روان شد و با هم گریه کردیم و میفرمود وای وای مرا چه کار با آل ابو سفیان، چه کار با آل حرب حزب شیطان و اولیاء کفر صبر کن ای ابا عبد اللَّه که پدرت بیند آنچه را تو بینی از آنها سپس آبی خواست و وضوی نماز گرفت و تا خدا خواست نماز کرد سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش چرتی زد و بیدار شد و گفت یا ابن عباس گفتم من حاضرم فرمود خوابی که اکنون دیدم برایت بگویم گفتم خواب دیدی خیر است ان شاء اللَّه گفت در خواب دیدم گویا مردانی فرود آمدند از آسمان با پرچمهای سفید و شمشیرهای درخشان بکمر و گرد این زمین خطی کشیدند و دیدم گویا این نخلها شاخه های خود را با خون تازه بزمین زدند و دیدم گویا حسین فرزند و جگر گوشه ام در آن غرق است و فریاد میزند و کسی بدادش نمیرسد و آن مردان آسمانی میگویند صبر کنید ای آل رسول شما بدست بدترین مردم کشته شوید و این بهشت است ای حسین که مشتاق تو است و سپس مرا تسلیت گویند و گویند ای أبو الحسن مژده گیر که چشمت را در روز قیامت روشن کرد و سپس باین وضع بیدار شدم و بدان که جانم بدست او است صادق مصدق أبو القاسم احمد برایم باز گفت که من آن را در خروج برای شورشیان بر ما خواهم دید، این زمین کرب و بلا است که حسین با هفده مرد از فرزندان من و فاطمه در آن بخاک میروند و آن در آسمان ها معروفست و بنام زمین کرب و بلا شناخته شده است چنانچه زمین حرمین (مکه و مدینه) و زمین بیت المقدس یاد شوند پس از آن فرمود یا ابن عباس برایم در اطراف آن پشک آهو جستجو کن که بخدا دروغ نگویم و دروغ نشنوم آنها زرد رنگند و چون زعفرانند.
ابن عباس گوید آن را جستم و گردهم یافتم و فریاد کردم یا امیر المؤمنین آنها را یافتم بهمان وضعی که فرمود بمن علی (ع) فرمود خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و بسوی آنها دوید و آنها را برداشت و بوئید و فرمود همان خود آنها است ابن عباس میدانی این پشکها چیست؟ اینها را عیسی بن مریم (ع) بوئیده و این برای آنست که ب آنها گذر کرده با حواریون و دیده آهوها اینجا گردهم میگریند عیسی با حواریون خود نشستند و گریستند و ندانستند برای چه گریه میکنند و چرا نشستند حواریون گفتند ای روح خدا و کلمه او چرا گریه میکنید؟ فرمود شما میدانید این چه زمینی است؟ گفتند نه، گفت این زمینی است که در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را میکشند و، در آن بخاکی سپرده شود که خوشبوتر از مشکست چون خاک سلیل شهید است و خساک پیغمبران و پیغمبرزادگان چنین است، این آهوان با من سخن گویند و میگویند در این زمین میچرند باشتیاق تربت نژاد با برکت و معتقدند که در این زمین در امانند سپس دست ب آنها زد و آنها را بوئید و فرمود این پشک همان آهوانست که چنین خوشبو است بخاطر گیاهش خدایا آنها را نگهدار تا پدرش ببوید و تسلی جوید فرمود تا امروز مانده اند و بطول زمان زرد شدند این زمین کرب و بلا است و فریاد کشید ای پروردگار عیسی بن مریم برکت بکشندگان حسین مده و به یاری کنندگان آنان و خاذلان او و با آن حضرت گریستم تا برو در افتاد و مدتی از هوش رفت و بهوش آمد و آن پشکها را در ردای خود بست و بمن گفت تو هم در ردایت بیند و فرمود یا ابن عباس هر گاه دیدی خون تازه از آنها روان شد بدان که ابو عبد اللَّه در آن زمین کشته شده و دفن شده.
ابن عباس گوید من آنها را بیشتر از یک فریضه محافظت میکردم و از گوشه آستینم نمیگشودم تا در این میان که در خانه خوابیده بودم بناگاه بیدار شدم دیدم خون تازه از آنها روانست و آستینم پر از خون تازه است من گریان نشستم و گفتم بخدا حسین کشته شد علی در هیچ حدیث و خبری که بمن داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا باو خبرها داده که بدیگران نداده من در هراس شدم و سپیده دم بیرون آمدم و دیدم گویا شهر مدینه یکپارچه مه است و چشم جایی را نبیند و آفتاب برآمد و گویا پرده ای نداشت و گویا دیوارهای مدینه خون تازه بود من گریان بر نشستم و گفتم بخدا حسین کشته شد و از گوشه خانه آوازی شنیدم که میگوید صبر کنید خاندان رسول کشته شد فرخ نحول روح الامین فرود شد با گریه و زاری سپس بفریاد بلند گریست و منهم گریستم در آن ساعت که دهم ماه محرم بود بر من ثابت شد که حسین را کشتند و چون خبر او بما رسید چنین بود و من حدیث را به آنها که با آن حضرت بودند گفتم و گفتند ما در جبهه آنچه شنیدی شنیدیم و ندانستیم چه خبر است و گمان کردیم که او خضر است.
6- رسول خدا چون بمعراج میرفت:
بخلقی نگذشت جز آنکه همه بدلخواه خرم و شاد و مسرور بودند تا بخلقی از خلق خدا رسید که او را شاد ندید بجبرئیل فرمود من بخلقی نگذشتم جز آنکه شاد و خرم و مسرور بود جز این، این کیست؟ گفت این مالک خازن دوزخ است و خدا او را چنین آفریده فرمود من دوست دارم از او بخواهی دوزخ را بمن بنماید جبرئیل باو گفت این محمد رسول خداست و از من خواسته که از تو بخواهم دوزخ را باو بنمائی گوید یک گردنی از آن را برآورد و آن را دید و تا خدا جانش را گرفت دیگر نخندید و صلی اللَّه علی و رسوله آله و الطاهرین.