فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس هفتاد و یکم جمعه غره جمادی الآخر 368

1- ابو ذر غفاری گوید:
دستم بدست پیغمبر بود و با هم راه میرفتیم و هر دو نگران خورشید بودیم تا غروب کرد من گفتم یا رسول اللَّه آفتاب کجا غروب میکند؟ فرمود در آسمان و از آسمانی ب آسمانی بالا میرود تا آسمان هفتم و بزیر عرش میرسد و سجده میکند و ملائکه موکل ب آن با او سجده میکنند سپس میگوید خدا یا دستور میدهی از مغرب طلوع کنم یا از مشرق خود و اینست گفته خدای عز و جل (یس- 36) آفتاب میرود برای قرارگاه خود اینست تقدیر عزیز علیم مقصود از آن صنع پروردگار عزیز است در ملک خود با خلقش فرمود جبرئیل برایش جامه تابشی از نور عرش بیاورد باندازه ی ساعات روز در درازی تابستان یا کوتاهی روزهای زمستانی و آنچه ما بین آنها است از روزهای متوسط در پائیز و بهار فرمود آن جامه بپوشد چنانچه یکی از شما جامه خود را بپوشد سپس او را در میان آسمان آرند تا از مطلع خود برآید، پیغمبر فرمود گویا آن را مینگرم که سه شب حبس شده و جامه نوری ببرش نکردند و باو دستور دهند که از مغرب خود برآید و اینست معنی گفتار او که (تکویر- 1) آنگاه که خورشید بگیرد و اختران تیره شوند، و ماه هم همچنین است در طلوع و غروب و جریان خود در آسمان و ارتفاعش تا آسمان هفتم است و زیر عرش سجده کند و جبرئیل حله ای از نور کرسی برایش بیاورد و اینست گفته خدای عز و جل (یونس- آیه 5) او است که خورشید را تابان و ماه را درخشان ساخته ابو ذر گفت سپس با رسول خدا (ص) گوشه گرفتیم و نماز مغرب را خواندیم.
2- امام صادق (ع) فرمود:
چون ذو القرنین از سد گذشت داخل ظلمات شد و بفرشته ای رسید که بر کوهی بطول پانصد ذراع ایستاده بود و بذو القرنین گفت مگر پشت سرت راه نبود ذو القرنین باو گفت تو کیستی؟ گفت یکی از فرشتگان رحمانم و موکل بر این کوهم که از هر کوهی رگی بدان پیوست است :
و چون خدا خواهد شهری را بلرزاند بمن وحی کند و آن را بلرزانم.
3- فرمود:
صاعقه بذاکر خدای عز و جل نرسد.
4- فرمود:
نقل از پدرش (ع) که زمین لرزه ها و گرفتن ماه و خورشید و بادهای سخت از نشانه های ساعت است و چون چیزی از آنها ببینید یاد قیامت افتید و بمسجدهای خود پناه برید.
5- فرمود:
چون این آیه نازل شد (آل عمران- 125) و آن کسانی که چون هرزگی کردند یاد خدا افتادند و آمرزش گناهان خود خواستند ابلیس در مکه بالای کوهی رفت بنام ثور و بفریاد بلند عفاریت خود را خواست و گردش آمدند و گفتند ای سید ما برای چه ما را دعوت کردی؟
گفت این آیه نازل شده کی در برابر آن قیام کند؟ یکی گفت من بچنین وسیله گفت تو اهلش نیستی دیگری چنان و چنین گفت، گفت تو هم اهلش نیستی وسواس خناس گفت من اهل آنم، گفت بچه وسیله؟ گفت ب آنها وعده دهم و آرزومندشان کنم تا گناه کنند و چون در گناه افتادند آمرزش را از یادشان ببرم، گفت تو اهل آنی و او را تا قیامت بر این وظیفه گمارد.
6- امام هفتم نقل از پدرانش فرمود:
یک یهودی چند اشرفی از رسول خدا (ص) می خواست و از او مطالبه کرد فرمود چیزی ندارم بتو بدهم گفت ای محمد از تو جدا نشوم تا بپردازی
فرمود در این صورت با تو می نشینم با او نشست تا در آنجا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و بامداد را با یارانش خواند، اصحاب او یهودی را تهدید می کردند و نهیب می دادند، رسول خدا ب آنها نگاهی کرد و فرمود با او چه کار می کنید؟ گفتند یا رسول اللَّه یک یهودی تو را باز داشت کرده فرمود خدا مرا نفرستاده که به کافر هم پیمانی یا دیگری ستم کنم و چون روز برآمد یهودی گفت اشهد ان لا اله الا اللَّه و گواهم که تو رسول خدائی و نیمی از مالم را در راه خدا دادم بخدا این کار با تو نکردم جز آنکه صفت تو را در تورات بررسی کنم چون صفت تو را در تورات خواندم که محمد بن عبد اللَّه مولدش مکه است و بمدینه مهاجرت کند کج خلق و سخت گیر نیست بد سخن و هرزه گو نیست و من گواهم که معبود حقی جز خدا نیست و تو رسول خدائی و این مال من در اختیار تو است و بدستور خدا در آن حکم کن و مال بسیاری داشت.
پس علی فرمود بستر رسول خدا عبائی بود و بالشش پوستی که درونش لیف خرما بود و شبی برای او گستردم و چون صبح شد فرمود این فراش امشب مرا از نماز شب بازداشت و دستور داد او را یک رویه کردند.
7- علی (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) بخانه دخترش فاطمه آمد و دید گردن بندی دارد از او رو گرداند و فاطمه آن را برید و دور انداخت رسول خدا (ص) فرمود ای فاطمه تو از منی، سائلی آمد و گردن بند را باو داد و رسول خدا فرمود خشم خدا و من سخت است بر کسی که خون مرا بریزد و مرا از نظر خاندانم بیازارد.
8- فرمود:
رسول خدا جوخه ای را بجهاد فرستاد و چون برگشتند فرمود مرحبا بمردمی که
جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اکبر بر عهده آنها است عرض شد یا رسول اللَّه جهاد اکبر کدامست؟
فرمود جهاد با نفس سپس فرمود بهترین جهاد از کسی است که با نفس خود که میان دو پهلو دار بجنگد.
9- امام صادق (ع) فرمود:
رسول خدا سلمان فارسی را در بیماریش عیادت کرد و فرمود ای سلمان تو را در بیماری سه فضیلت است در یاد خدائی و دعایت مستجاب است و گناهت را بریزد و تو را تا مردن عافیت بخشد.
10- خالد بن ربیع گوید:
امیر المؤمنین (ع) برای کاری بمکه رفت یک عرب بیابانی را دید که بپرده خانه کعبه چسبیده و میگوید ای صاحب خانه خانه خانه تواست و مهمان مهمان تو و هر مهمانی حق پذیرائی از میزبانش دارد امشب ب آمرزش مرا پذیرائی کن امیر المؤمنین باصحابش فرمود سخن این اعرابی را نشنوید؟ گفتند چرا فرمود خدا کریمتر از آنست که مهمان خود را براند گوید شب دوم او را دید که برکن چسبیده و میگوید ای عزیزی که از تو عزیزتر نیست مرا بعزت خود عزتی ده که کسی نداند چونست بتو رو کردم و توسل جستم بحق محمد و آل محمد بر تو بده بمن آنچه دیگری ندهد و بر گردان از من آنچه دیگری برنگرداند امیر المؤمنین (ع) فرمود بخدا این دعا همان اسم اعظم است بلغت سریانی حبیبم رسول خدا (ص) بمن خبر داده بهشت خواست و خدا باو داد و درخواست صرف دوزخ نمود و خدا آن را از وی گردانید، شب سوم دید بهمان رکن چسبیده و میگوید ای که مکانی گنجایش تو ندارد و چگونگی نداری باین اعرابی چهار هزار درهم بده امیر المؤمنین (ع) نزد او رفت و فرمود ای اعرابی از خدا پذیرائی خواستی و پذیرایت شد و بهشت خواستی و بتو داد و درخواست کردی دوزخ را از تو بگرداند و گردانید و امشب از او چهار هزار درهم میخواهی اعرابی گفت تو مطلوب منی و از پروردگارت حاجت خواستم فرمود ای اعرابی بخواه گفت هزار درهم برای صداق میخواهم و هزار درهم برای ادای قرض و هزار درهم برای خرید خانه و هزار درهم برای مخارج زندگی، فرمود ای اعرابی انصاف دادی چون من از مکه رفتم در مدینه رسول مرا بجو، اعرابی یک هفته در مکه ماند و آمد بمدینه دنبال امیر المؤمنین (ع) و فریاد میزد کی مرا بخانه امیر المؤمنین راهنمائی میکند حسین بن علی در این میان فرمود من ترا بخانه او رهنمایم که پسر اویم اعرابی گفت پدرت کیست؟ فرمود امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، عرضکرد مادرت کیست؟ فرمود فاطمه زهراء سیده نساء عالمیان عرضکرد جدت کیست؟ فرمود رسول خدا محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب، عرضکرد جده ات کیست؟ فرمود خدیجه دختر خویلد، عرضکرد برادرت کیست؟ فرمود ابو محمد حسن بن علی گفت همه اطراف دنیا را جمع کردی برو نزد امیر المؤمنین و بگو اعرابی صاحب ضمانت در مکه بر در خانه است گوید حسین بن علی (ع) وارد خانه شد و گفت پدر جان یک اعرابی بر در خانه است و شما را ضامن در مکه می داند علی فرمود ای فاطمه چیزی داری که این اعرابی بخورد؟ گفت بخدا نه، گوید امیر المؤمنین جامه ببر کرد و بیرون شد و گفت ابو عبد اللَّه سلمان فارسی را نزد من آرید، سلمان آمد باو فرمود باغی که رسول خدا برایم کاشته بتجار بفروش سلمان آن را بدوازده هزار درهم فروخت و اعرابی را حاضر کرد و چهار هزار درهمش را باو داد و چهل درهم دیگر هم برای خرج سفر باو داد خبر، بگدایان مدینه رسید و گرد او را گرفتند مردی از انصار این خبر را بفاطمه رسانید و او فرمود خدا بتو خیر دهد علی پولها را برابر خود ریخت و یارانش جمع شدند و با مشت ب آنها تقسیم کرد تا یکدرهم نماند و چون بمنزل آمد فاطمه باو گفت پسر عم باغی را که پدرم برایت کشته بود فروختی، فرمود آری ببهتر از آن در دنیا و آخرت گفت پولش کجا است؟ فرمود بدیده هائی دادم که نخواستم دچار خواری سؤال شوند، فاطمه گفت من و دو پسرت گرسنه ایم و بی شک تو هم مانند ما گرسنه ای یک درهمش بما نمیرسید؟ و دامن علی (ع) را گرفت علی فرمود فاطمه مرا رها کن گفت نه بخدا تا پدرم میان ما و تو حکم باشد.
جبرئیل برسول خدا (ص) نازل شد و گفت ای محمد خدایت سلام میرساند و میفرماید از من بعلی سلام برسان و بفاطمه بگو حق نداری جلو دست علی را بدامنش بچسبی بگیری چون رسول خدا بمنزل علی آمد دید فاطمه باو چسبیده است فرمود دختر جان چرا بعلی چسبیدی؟ گفت پدر جان باغی را که تو برایش کشتی بدوازده هزار درهم فروخته و یکدرهم آن را برای ما نگذاشته که خوراکی بخریم، فرمود دختر جان جبرئیل از پروردگارم بمن سلام میرساند و میفرماید بعلی از پروردگارش سلام برسان و بمن دستور داده بتو بگویم حق نداری جلو دست او را بگیری فاطمه گفت از خدا آمرزشجویم و دیگر چنین نکنم فاطمه فرماید پدرم بسوئی رفت و علی بسوی دیگر و درنگی نشد که پدرم هفت درهم آورد و فرمود ای فاطمه پسر عمم کجا است؟ گفتم بیرون رفت رسول خدا فرمود این هفت درهم را بگیر و چون پسر عمم آمد بگو با آن برای شما خوراکی بخرد درنگی نشد که علی آمد و فرمود پسر عمم برگشت، من بوی خوشی میشنوم فاطمه گفت آری چیزی هم بمن داد که با آن خوراکی بخریم علی فرمود آن را بیاور، من آن هفت درهم هجری را باو دادم فرمود بسم اللَّه و الحمد للَّه کثیرا طیبا این روزی خدای عز و جل است سپس فرمود ای حسن با من ببازار بیا در این میان بمردی رسیدند که میگفت کیست که بدارای وفادار قرضی بدهد، فرمود پسر جان باو بدهیم؟ فرمود آری بخدا پدر جان، علی هفت درهم را هم باو داد حسن عرضکرد پدر جان همه درهمها را باو دادی؟ فرمود آری پسرم آنکه کم داده میتواند بسیار بدهد گوید علی (ع) بخانه کسی رفت که از او چیزی قرض کند یک اعرابی باو رسید و گفت ای علی این شتر مرا بخر، فرمود بهایش با من نیست گفت مهلت میدهم فرمود بچند درهم میدهی؟ گفت صد درهم، فرمود ای حسن آن را بگیر آن را گرفت و رفت یک اعرابی دیگر مثل او در جامه دیگری رسید و گفت یا علی این شتر را میفروشی؟ فرمود برای چه میخواهی؟ گفت اول غزوه ای که پسر عمت رود از آن استفاده کنم فرمود اگر میخواهی بی بها بتو میدهم، گفت بهایش همراه من است و ببها میخرم چند آن را خریدی؟ فرمود صد درهم اعرابی گفت من آن را صد و هفتاد درهم میخرم علی فرمود صد و هفتاد درهم را بگیر و شتر را بده تا صد درهم را باعرابی بدهیم و با هفتاد درهم چیزی بخریم حسن دراهم را تحویل گرفت و شتر را تسلیم داد، علی فرماید رفتم دنبال اعرابی که از او شتر را خریده بودم تا بهایش را باو بدهم دیدم رسول خدا میان راه در جایی نشسته که هرگز در آنجا ندیده بودمش و چون نگاهش بمن افتاد لبخندی زد تا دندان های آسیایش نمایان شد علی فرمود همیشه خندان و خوشرو باشید مانند امروز فرمود ای أبو الحسن آن اعرابی را میجوئی که بتو شتر داد تا بها باو بدهی؟ گفتم پدر و مادرم قربانت آری بخدا فرمود ای أبو الحسن آنکه بتو فروخت جبرئیل بود و آنکه خرید میکائیل و آن درهمها از نزد رب العالمین بود بخوبی خرج کن و از نداری نترس.

مجلس هفتاد و دوم سه شنبه پنجم جمادی الآخر سال 368

1- علی در تفسیر سلام علی آل یاسین فرمود:
یاسین محمد است و ما آل یاسین هستیم.
2- ابی مالک در تفسیر سلام علی آل یاسین گفت:
یاسین محمد است.
3- ابن عباس در تفسیر سلام علی آل یاسین گفت:
مقصود آل محمد است.
4- ام سلمه گفت:
آیه (احزاب- 23) همانا خدا میخواهد پلیدی را از شما خاندان ببرد و بخوبی شما را پاکیزه کند در خانه من نازل شد در خانه هفت کس بودند رسول خدا (ص) و جبرئیل و میکائیل و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع)، گفت منهم بر در خانه بودم گفتم یا رسول اللَّه من از اهل بیت نیستم؟ فرمود تو از ازواج پیغمبری و نفرمود تو از اهل بیتی.
5- تمیمی گوید:
بر عایشه وارد شدم او حدیث کرد که رسول خدا را دیده بود که علی و فاطمه و حسن و حسین را دعوت کرده و فرموده خدایا اینها اهل بیت منند پلیدی را از آنها ببر و آنها را بخوبی پاک کن.
6- ابن عباس گفت:
پیغمبر فرمود براستی علی وصی و خلیفه و همسرش فاطمه سیده زنان جهان دختر منست حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشتند و پسران منند هر که آنها را دوست دارد مرا دوست داشته و هر که آنها را دشمن دارد مرا دشمن داشته و هر که آنها را دور کند مرا دور کرده و هر که آنها را جفا کند مرا جفا کرده و هر که به آنها نیکی کند بمن نیکی کرده خدا پیوست کند با هر که به آنها پیوندد و ببرد از هر که از آنها بریده، یاری کند هر که آنها را یاری کرده و کمک دهد بهر که آنها را کمک داده، وانهد هر که آنها را وانهاده، خدایا هر کدام از پیغمبران و رسولانت ثقلی داشتند و خاندانی و علی و فاطمه و حسن و حسین اهل بیت و ثقل منند ببر از آنها پلیدی را و بخوبی پاکشان کن.
7- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که خرسند است که خدا همه خیر را برایش فراهم کند باید پس از من علی را دوستدارد و دوستانش را و با دشمنانش دشمن باشد.
8- رسول خدا (ص) فرمود:
ولایت اهل بیت من امان از دوزخند.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که را خدا بمعرفت و ولایت اهل بیتم ممنون ساخت همه خوبیها را برایش فراهم کرده.
10- امام صادق (ع) فرمود:
هر که فرائض حق را بر پا دارد و از محرمات خدا بر کنار باشد و ولایت خاندانم را خوش کند و از دشمنان خدای عز و جل بیزاری کند از هر کدام هشت در بهشت که خواهد وارد شود.
11- فرمود:
دو آیه در باره اولیاء و اعداء ما نازل شده (واقعه- اواخر) هر که از مقربانست روح و ریحان دارد یعنی در قبرش و جنت نعیم دارد یعنی در آخرتش و اگر از مکذبین گمراه باشد پذیرائی از حمیم دارد یعنی در قبرش و در گرفتن در آتش دوزخ یعنی در آخرت.
12- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که ما خاندان را دوست دارد خدا را باولین نعمت حمد کند، عرض شد اولین نعمت کدام است، فرمود حلال زاده گی، دوست ندارد ما را مگر حلال زاده.
13- از امام باقر:
هم بهمین مضمون روایت شده.
14- رسول خدا (ص) فرمود:
ای علی هر که مرا و تو را و امامان از اولاد ترا دوست دارد خدا را حمد کند بر حلال زادگی زیرا دوست ندارد ما را مگر حلال زاده و دشمن ندارد ما را مگر حرامزاده.
15- رسول خدا (ص) فرمود:
ما بنو عبد المطلب آقایان بهشتیانیم یعنی رسول خدا (ص) و حمزه سید الشهداء و جعفر ذو الجناحین و علی و فاطمه و حسن و حسین و مهدی (ع).
16- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود من سید اولاد آدمم و ای علی تو و امامان بعد از تو سادات امت منید هر که ما را دوستدارد خدا را دوست داشته و هر که ما را دشمن دارد خدا را دشمن داشته و هر که به ولایت ما باشد به ولایت خداست و هر که دشمن ماست دشمن خدا است و هر که فرمان ما برد خدا را فرمان برده و هر که نافرمانی ما کند خدا را نافرمانی کرده.
17- رسول خدا (ص) فرمود:
چون مرا ب آسمان بردند پروردگارم در باره علی (ع) بمن سه کلمه سفارش کرد فرمود ای محمد گفتم لبیک ربی، فرمود علی امام متقیان و پیشوای دست و روسفیدان و سرور مؤمنانست.
18- رسول خدا (ص) فرمود:
صدیقان سه اند: حبیب نجار، مؤمن آل یاسین که میگوید پیروی کنید از رسولان و پیروی کنید از کسانی که مزدی از شما نمیخواهد و رهبرند و حزقیل مؤمن آل فرعون و علی بن ابی طالب که بهتر همه است.
19- رسول خدا (ص) فرمود:
محبوبترین خاندانم و برترین کسی که بس از خود بجا نهم علی بن ابی طالب است.
20- سلمان فارسی (ع) گفت:
هنگام مرگ رسول خدا (ص) خدمتش رسیدم فرمود علی بن ابی طالب بهترین کسیست که پس از خود بجا گذاردم.
21- سلمان فارسی گفت:
شنیدم رسول خدا (ص) میفرمود ای گروه مهاجر و انصار شما را راهنمائی نکنم بچیزی که اگر بدان متمسک شدید هرگز پس از من گمراه نشوید؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه، فرمود این علی برادرم و وصیم و وزیرم و وارثم و خلیفه ام امام شما است او را بخاطر من دوست دارید و بخاطر من گرامی دارید که جبرئیل بمن دستور داده این را بشما بگویم.
22- رسول خدا (ص) فرمود:
شما را بچیزی ره ننمایم که تا آن را دلیل خود گیرید هلاک نشوید و گمراه نشوید؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه فرمود امام شما و ولی شما علی بن ابی طالب است پشتیبان او باشد و خیر خواه او، او را تصدیق کنید که جبرئیل مرا بدان دستور داده.
23- رسول خدا (ص) فرمود:
خدای عز و جل در باره علی بمن سفارش کرد و گفتم توضیح بده فرمود گوش بده عرض کردم گوش دارم فرمود براستی علی (ع) پرچم هدایت است، پیشوای دوستانم و نور هر که مرا اطاعت کند و او است کلمه که متقیان بدان چسبند هر که دوستش دارد دوستم داشته و هر که فرمانش برد فرمانم برده.
24- امام باقر (ع) در ضمن حدیثی طولانی فرمود:
چون خدای تبارک و تعالی پیغمبرش را بمعراج برد فرمود ای محمد چون نوبتت بسر رسید و عمرت تمام شد پس از خودت که را رهبر امتت نمودی؟ گفتم پروردگارا من آزمایش کردم و از علی بن ابی طالب مطیعتر نیافتم برای خودم خدا فرمود و برای من هم ای محمد پس کی است برای امت تو؟ گفتم پروردگارا من آزمایش کردم خلق تو را و کسی بیشتر از علی مرا دوست ندارد خدای عز و جل فرمود نسبت بمن هم چنین است ای محمد باو اعلام کن که او پرچم هدایت و پیشوای دوستان من و نور کسانیست که مرا فرمان برند.
25- عمر گفت:
در همه جمع کسیرا نبینم که شایسته تر باشد برای واداشتن مردم بکتاب خدا و سنت پیغمبرش از او یعنی علی بن ابی طالب.
26- ابی صادق گوید علی (ع) فرمود:
این آیه برای ما و در باره ما است (قصص- 5) میخواهیم منت نهیم بر آن ها که ناتوان شمرده شدند در زمین و آن ها را امام و وارث سازیم.
27- رسول خدا (ص) فرمود:
شبی که مرا به معراج بردند پروردگارم بمن فرمود ای محمد عرضکردم لبیک پروردگارا فرمود علی پس از تو حجت من است بر خلقم و امام هر که فرمانم برد، هر که فرمانش برد فرمانم برده و هر که نافرمانیش کند نافرمانیم کرده، او را امام امت خود کن که پس از تو باو رهبری شوند.

مجلس هفتاد و سوم جمعه هشتم جمادی الآخر 368

1- امام صادق (ع) بیکی از اصحابش فرمود:
بتو خبر دهم که سبب اسلام سلمان و ابو ذر چه بوده؟
آن مرد گفت چه حظی دارم؟ سبب اسلام سلمان را میدانم از سبب اسلام ابو ذر بفرمائید، امام صادق (ع)
فرمود ابو ذر در رودخانه مر گوسفندان خود را میچرانید و گرگی از سمت راست گله اش آمد و ابو ذر با عصای خود آن را راند و از سمت چپ آمد ابو ذر او را با عصای خود راند و گفت بخدا گرگی خبیث تر و بدتر از تو ندیدم گرگ گفت بدتر از من بخدا اهل مکه اند که خدا پیغمبری برای آنها مبعوث کرده و او را تکذیب کنند و دشنام دهند، اینسخن گرگ در دل ابو ذر اثر کرد و بخواهرش گفت توشه دان و ابزار و عصایمرا بیاور و بیرون شد و دوید تا بمکه رسید و دید جمعی انجمن شدند، و با آنها نشست و دید پیغمبر را دشنام میدهند و بد میگویند چنانچه گرگ گفته بود ابو ذر گفت بخدا همین است که گرگ بمن خبر داده بر این روش بودند تا روز ب آخر رسید و ابو طالب آمد بهم گفتند عمویش آمد دیگر بس کنید چون نزدیک آنها رسید احترام و تعظیمش کردند و ابو طالب سخنگو و خطیب آنها بود تا متفرق شدند، چون ابو طالب براه افتاد من دنبالش رفتم بمن رو کرد و گفت چه کاری داری؟ گفتم این پیغمبر مبعوث در میان شما را میخواهم، گفت چه کار با او داری؟ ابو ذر گفت میخواهم باو ایمان آورم و او را تصدیق کنم و بهر چه دستور دهد عمل کنم ابو طالب فرمود تو گواهی میدهی که جز خدا معبود حقی نیست و محمد رسول خداست گوید گفتم آری اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا رسول اللَّه، فرمود فردا همین ساعت نزد من بیا، فردا ابو ذر آمد و همان انجمن بر پا بود و بدشنام و بدگوئی پیغمبر اندر بودند چنانچه گرگ گفته بود با آنها نشست تا ابو طالب آمد و بهم گفتند بس کنید عمویش آمد دم بستند و ابو طالب آمد و نشست و ناطق و خطیب آنها بود تا برخاست و ابو ذر دنبالش افتاد ابو طالب باو رو کرد و فرمود چه حاجتی داری؟
گفت این پیغمبری که مبعوث شما است میخواهم، گفت با او چه کاری داری؟ گفتم باو ایمان آورم و او را تصدیق کنم و فرمانش برم، ابو طالب گفت گواهی میدهی که جز خدا معبود حقی نیست و محمد رسول خداست گوید گفتم آری اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه، گفت درست است منهم همین را میگویم، گوید مرا بخانه ای برد که جعفر بن ابی طالب در آن بود من وارد شدم و سلام کردم و جواب داد و فرمود چه حاجتی داری؟ گفتم پیغمبر مبعوث میان شما را میخواهم، گفت باو چه کار داری؟ گفتم ایمان آورم و تصدیق کنم و اطاعتش کنم، شهادتین را بمن تلقین کرد و ادا کردم و مرا بخانه ای برد که حمزة بن عبد المطلب در آن بود و او هم همین گفته را با من در میان نهاد و پس از اعتراف مرا بخانه ای برد که علی بن ابی طالب در آن بود و بعد از سلام و جواب همان گفته ها را در میان نهاد و بعد از اعتراف من مرا نزد رسول خدا (ص) برد و نور اندر نور بود و بعد از سلام و جواب همان گفته ها را بمیان آورد و بعد از اخذ اعتراف بشهادتین فرمود منم رسول خدا. ای ابو ذر ببلاد خود برگرد که عموزاده ات مرده است مالش را دریافت کن و آنجا باش تا دعوت من آشکار شود ابو ذر گوید ببلاد خود برگشتم و عموزاده ام مرده بود در همان وقتی که رسول خدا (ص) بمن خبر داده بود و مال فراوانی بجا گذاشته بود مالش را برگرفتم و در وطنم ماندم تا کار رسول خدا (ص) بالا گرفت و نزد او آمدم.
2- امام صادق فرمود:
گواه دروغگو گام بر ندارد تا بدوزخ افتد.
3- امام باقر (ع) فرمود:
هر که گواهی ناحق بر مال کسی دهد که تسلیم است تا او را بیچاره کند خدا بجای آن برات دوزخی بوی دهد.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که گواهی حقی را کتمان کند یا بناحق گواهی دهد تا خون مسلمانی را هدر کند یا مال او را از میان ببرد روز قیامت بیاید و تا چشم رس و رویش سیاه است و چهره زشتی دارد که خلایق او را بنام و نژادش بشناسند و هر که گواهی حقی دهد تا حق مرد مسلمانی را زنده کند روز قیامت بیاید و تا چشم رس چهره اش تابانست و خلایق او را بنام و نژاد بشناسند.
پس امام باقر ناقل حدیث فرمود ندانید که خدای عز و جل فرماید برای خدا اقامه شهادت کنید
4- سلمان بر گورستانی گذشت و گفت:
السلام علیکم ای اهل قبور از مؤمن و مسلمان ای اهل این دیار می دانید که امروز جمعه است، چون بمنزلش برگشت در خواب دید که کسی آمد و گفت و علیک السلام ای ابا عبد اللَّه سخن گفتی و شنیدیم و سلام دادی جواب گفتیم گفتی می دانید امروز جمعه است ما می دانیم که پرنده روز جمعه چه گوید، گفت چه میگوید گفت میگوید قدوس قدوس پروردگار ما بخشاینده است ملک است عظمت پروردگار ما را نشناخته کسی که بنام او قسم دروغ بخورد.
5- امام صادق (ع) فرمود:
خدا دشمن دارد کسی که متاع خود را با سوگند رواج دهد.
6- فرمود:
هر که بخدا سوگند خورد باید راست بگوید و هر که راست نگوید از خدا نیست و هر که برایش بخدا سوگند خوردند باید راضی شود و اگر نشد از خدا نیست.
7- امام باقر (ع) فرمود:
مردی وارد مسجدی شد که رسول خدا در آن بود و سجده سبکی کرد کمتر از آنچه باید و شاید، رسول خدا فرمود چون کلاغ نوک بر زمین زد اگر بهمین وضع بمیرد بر دین محمد (ص) نمیرد.
8- رسول خدا (ص) فرمود:
شیطان از پسر آدم ترسان و هراسانست تا نماز پنجگانه را در وقت می خواند و چون، از وقت بگذراند بر او دلیر شود و او را بگناهان بزرگ کشد.
9- ابو بصیر گوید:
خدمت ام حمیده رفتم که او را در مرگ امام صادق تسلیت دهم گریست و از گریه اش گریستم و پس از آن فرمود ای ابا محمد اگر امام صادق را وقت مرگ می دیدی شگفتی دیده بودی، دو دیده اش را گشود و فرمود همه خویشانم را گردم جمع کنید و کسی نماند که او را جمع نکردیم گفت ب آنها نگاهی کرد و فرمود براستی شفاعت ما نرسد بکسی که نماز را سبک شمارد.
10- امام صادق (ع) فرمود:
هر که یک موی از جنابت را عمدا بی غسل گذارد در دوزخ است.
11- جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و گفت:
ای محمد خدایت سلام میرساند و میفرماید من هفت آسمان و آنچه در آنهاست آفریدم و هفت زمین و آنچه بر آنها است و جایی عظیمتر از رکن و مقام نیافریدم و اگر بنده ای در آنجا مرا بخواند از روزی که آسمانها و زمینها را آفریدم و منکر ولایت علی مرا ملاقات کند او را برو در سقر اندازم.
12- امام باقر (ع) فرمود:
نماز جمعه با وجود امام واجب است و اگر مردی بی عذر آن را ترک کند در سه جمعه سه فریضه ترک کرده و سه فریضه را ترک نکند مگر منافق، فرمود هر که جماعت را برای بی رغبتی بدان و بجماعت مسلمانان ترک کند بی عذر نماز ندارد.
13- رسول خدا (ص) بر همسایگان مسجد شرط کرد که:
در نماز جماعت حاضر شوند و فرمود باید مردمی که در نماز حاضر نشوند از آن خلاف دست باز گیرند یا دستور دهم مؤذن اذان و اقامه گوید و مردی از خاندانم را که علی است فرمان دهم تا خانه های کسانی را با پشته های هیزم بسوزاند برای آنکه بنماز حاضر نمی شوند.
14- امام صادق (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) نماز صبح را خواند و رو باصحابش کرد و از مردمی پرسش کرد که در نماز حاضرند گفتند نه یا رسول اللَّه فرمود در سفرند؟ گفتند نه فرمود نمازی بر منافقان سخت تر از این نماز و نماز عشاء نیست.
15- فرمود مؤمنی نیست که ترک یاری برادر خود کند با قدرت بر آن جز آنکه خدا ترک یاری او کند در دنیا و آخرت،
16- فرمود:
هر که داستانی از برادر دینی خود بگوید بقصد نکوهش و بد نامی او تا از چشم مردم بیفتد خدا او را از ولایت خود بولایت شیطان بیرون کند.
17- ابن عباس گفت:
یک روز رسول خدا (ص) نشسته بود و علی و فاطمه و حسنین نزد او بودند گفت خدایا تو میدانی اینان اهل بیت منند و گرامی ترین مردم نزد من دوستشان را دوست دار، دشمنشان را دشمن دار مهربانی کن با مهربانان ب آنها و بد دار بدخواه آنها را، کمک کن کمک، کار آنها را و آنها را از پلیدی پاک کن و معصوم دار از هر گناهی و بروح القدس مؤید دار ای علی تو امام امت منی و بر آنها پس از من خلیفه ای تو پیشرو اهل بهشتی و گویا من مینگرم دخترم فاطمه را که روز قیامت بر اسبی از نور سوار است و از طرف راستش هفتاد هزار فرشته و از چپش هفتاد هزار و جلو رو و دنبالش هر کدام هفتاد هزار فرشته باشد و زنان امتم را ببهشت رهبری کند هر زنی در شبانه روز پنج نماز بخواند و ماه رمضان را روزه دارد و حج خانه خدا کند و زکاة مالش را بپردازد و شوهرش را اطاعت کند و پس از من پیرو علی باشد بشفاعت دخترم فاطمه ببهشت رود و او سیده زنان عالمیانست عرض شد یا رسول اللَّه او سیده زنان عالم خود است؟ فرمود او مریم دختر عمران بود اما دخترم فاطمه بانوی زنان عالم است از اولین و آخرین و او است که چون در محرابش بایستد هفتاد هزار فرشته مقرب بر او سلام دهند و ندائی که بمریم کردند باو کنند و گویند ای فاطمه براستی خدا تو را برگزید و پاک کرد و برگزید بر زنان جهانیان سپس رو بعلی کرد و فرمود ای علی فاطمه پاره تن من است و نور دیده من و میوه دلم بد آیدم آنچه او را بد آید و شادم از شادیش و او اول کس است از خاندانم که بمن رسد، پس از من با او خوبی کن حسن و حسین دو پسر من و دو ریحان منند و هر دو سید جوانان اهل بهشتند باید پیش تو چون گوش و چشمت عزیز باشند سپس دست ب آسمان برداشت و گفت بار خدایا گواه باش که من دوستدار دوست آنها و دشمن دشمن آنها و سازش کار سازش کننده آنها و نبرد کن با نبردکننده آنهایم و دشمنم با هر که بدخواه آنها است و دوستم با هر که آنها را دوست دارد.