فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس هفتادم سه شنبه سه روز از جمادی الاولی 368 مانده

1- امام صادق (ع) فرمود:
دعا کردن مرد برای برادر دینی در پشت سر او روزی را فراوان نماید و بدی را بگرداند.
2- ابراهیم بن هاشم گوید:
عبد اللَّه بن جندب را در موقف عرفات دیدم و از وضع او بهتری
ندیدم همیشه دست ب آسمان داشت و اشکش بر دو گونه اش روان بود تا بزمین میرسید چون مردم برگشتند گفتم ای ابا محمد بهتر از وضع تو در موقف ندیدم گفت بخدا جز برای برادرانم دعا نکردم برای آنکه أبو الحسن موسی بن جعفر بمن خبر داد که هر که پشت سر برای برادرش دعا کند از عرش ندا رسد برای تو بهر دعائی صد هزار چندانست و اگر برای خود دعا کنم ندانم مستجاب شود یا نه.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
هیچ مرد و زن مؤمن از اول روزگار تا روز قیامت نباشد جر آنکه شفیع آن کسی باشند که در دعایش بگوید
اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات
، بنده ای باشد که روز قیامت دستور دهند بدوزخش برند او را بسوی دوزخ بکشند و همه مرد و زن مؤمن گویند خدایا اینست که برای ما دعا می کرد ما را در باره او شفیع کن خدا شفاعت آنها بپذیرد و او نجات یابد.
4- امام صادق (ع) فرمود:
هر که دعای بر چهل مؤمن را بر خود مقدم دارد دعای خودش مستجاب شود.
5- حسین بن خالد صیرفی گوید:
بامام رضا گفتم مردی استنجا کند و نقش انگشترش لا اله الا اللَّه است فرمود بد دارم برایش، گفتم قربانت مگر رسول خدا و هر یک از پدرانت انگشتر بدست چنین کاری نمیکردند؟ فرمود چرا ولی آنها انگشترشان را بدست راست داشتند از خدا بپرهیزید و خود را بپائید، گفتم نقش خاتم امیر المؤمنین چه بود؟ فرمود چرا از آنها که پیش از او بودند نپرسیدی؟ گفتم اکنون میپرسم، فرمود نقش خاتم آدم لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه بود که با خود از بهشت آورده بود و نوح چون بر کشتی سوار شد خدا باو وحی کرد ای نوح اگر از غرق میترسی هزار بار مرا تهلیل گو و نجات بجو من تو را و هر که با تو ایمان آورده نجات دهم فرمود چون نوح و همراهانش بر کشتی نشستند و بادبان بالا کردند باد تندی وزید و نوح از غرق ترسید و از سرعت باد نتوانست هزار بار لا اله الا اللَّه گوید و بزبان سریانی گفت هلولیا هزار بار هزار بار ای کشتی برجا باش گوید بادبان استوار شد و کشتی براه خود ادامه داد نوح گفت سخنی که بوسیله اش خدا مرا از غرق ایمن داشت سزاست که از من جدا نباشد و در خاتم خود نقش کرد لا اله الا اللَّه الف مرة یا رب اصلحنی ، فرمود چون ابراهیم را در کفه منجنیق نهادند جبرئیل خشم کرد خدا باو وحی کرد ای جبرئیل چرا خشم کردی؟ عرضکرد برای خلیل تو که در روی زمین جز او کسی تو را نپرستد و دشمن خودت و او را بر او مسلط کردی خدا باو وحی کرد خاموش باش بنده ای چون تو شتاب دارد که از فوت بترسد ولی من هر آن بخواهم بنده خود را نجات دهم جبرئیل خوشدل شد رو بابراهیم کرد و گفت حاجتی نداری؟ فرمود بتو نه در اینجا خدا خاتمی فرستاد که شش حرف در آن نقش بود، لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه، لا حول و لا قوة الا باللَّه فوضت امری الی اللَّه اسندت ظهری الی اللَّه، حسبی اللَّه ، خدا باو وحی کرد که آن را در انگشت کن که من آتش را بر تو سرد و سلامت سازم، نقش خاتم موسی دو حرف بود که از تورات باز گرفته بود صبر کن اجر بر، راستگو نجات جو، فرمود نقش خاتم سلیمان (ع) سبحان من الجم الجن بکلماته، نقش خاتم عیسی دو حرف بود که از انجیل در آورده بود خوشا بر بنده ای که از او یاد خدا شود و بدا بر بنده ای که از او خدا از یاد برود، نقش خاتم محمد (ص) لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه ، نقش خاتم امیر المؤمنین (ع) الملک للَّه، نقش خاتم حسن (ع) العزة للَّه ، نقش خاتم حسین (ع) ان اللَّه بالغ امره ، علی بن الحسین (ع) انگشتر پدر بدست میکرد و محمد بن علی (ع) خاتم حسین (ع) بدست مینمود و نقش خاتم جعفر بن محمد (ع) اللَّه ولی و عصمتی من خلقه بود، نقش خاتم موسی بن جعفر (ع) حسبی اللَّه بود، حسین بن خالد گفت أبو الحسن الرضا دست خود را دراز کرد و خاتم پدر در انگشتش بود و نقش آن را بمن نمود.
6- زید بن علی گوید:
از پدرم پرسیدم که جد ما رسول اللَّه را بمعراج بردند و خدا باو پنجاه نماز تکلیف کرده چرا برای امتش تخفیف نخواست تا موسی بن عمران باو گفت برگرد و از پروردگارت تخفیف بخواه که امتت توان آن ندارند، فرمود ای پسر جان رسول خدا بالای سخن خدا سخن نمیگفت و هر چه باو دستور میداد باو مراجعه نمیکرد ولی چون موسی این درخواست را از او کرد و شفیع امتش شد روا نبود شفاعت برادرش را رد کند و نزد خدا برگشت و تخفیف خواست تا به پنج نماز رسید.
گوید گفتم پدر جان چرا با درخواست موسی از پنج نماز تخفیف نخواست؟ فرمود پسر جان خواست که امتش با این پنج نماز ثواب پنجاه نماز را ببرند برای آنکه خدا (سوره انعام- 162) فرمود هر که حسنه ای آورد ده برابر اجر برد، ندانی که چون بزمین آمد جبرئیل باو نازل شد و گفت ای محمد پروردگارت بتو سلام رساند و میفرماید همان پنج به پنجاه است گفته من عوض نشود و من به بندگان ستم نکنم گوید گفتم پدر جان مگر این نیست خدا را مکانی نیست؟ گفت آری برتر است از آن گفتم پس چه معنی دارد گفته موسی که بپروردگارت برگرد؟ فرمود همان معنی که گفتار ابراهیم دارد که گفت من بسوی پروردگارم میروم او مرا رهبری میکند و گفته موسی را دارد که شتاب کردم بسوی تو پروردگارا تا خشنود شوی و همان معنی که گفته خدا دارد (الذاریات- 50) بسوی خدا گریزید (یعنی حج کنید) ای پسر جان براستی کعبه خانه خداست هر که حج خانه کند قصد خدا کرده مساجد خانه های خدایند هر که بدانها شتابد بسوی خدا شتافته و قصد او کرده نماز گذار تا در نماز است برابر خدا ایستاده اهل موقف عرفات برابر خدا ایستاده اند خدای تبارک و تعالی در آسمانهای خود بقعه ها دارد هر که بیکی از آنها بالا رود بسوی خدا بالا رفته، نمیشنوی گفته خدای عز و جل را که میفرماید ملائکه دوزخ بسوی او بالا روند و خدا در داستان عیسی میفرماید بلکه خدا او را بسوی خود بالا برد و میفرماید سخنهای خوب بسوی او بالا روند و کار شایسته را بالا برد
7- عبد السلام بن صالح هروی گوید:
بامام رضا (ع) گفتم یا ابن رسول اللَّه چه فرمائی در حدیثی که اهل حدیث روایت کنند که مؤمنان پروردگار خود را در منازل بهشتی خودشان زیارت کنند؟
فرمود ای ابا صلت براستی خدای تبارک و تعالی پیغمبر خود را بر همه خلقش برتری داد از انبیاء و ملائکه و طاعتش را طاعت خود مقرر کرد و متابعتش را متابعت خود و زیارتش را زیارت خود در دنیا و آخرت فرمود (نساء- 80) هر که رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و فرمود (فتح- 10) براستی کسانی که با تو بیعت کنند همانا با خدا بیعت کرده اند دست خدا بالای دست آنها است، پیغمبر هم فرمود هر که مرا در زندگی یا پس از مرگ زیارت کند خدای جل جلاله را زیارت کرده درجه پیغمبر در بهشت بالاترین درجه است هر که او را در درجه بهشتی او را زیارت کند خدا را زیارت کرده گوید باو گفتم یا ابن رسول اللَّه چه معنی دارد آن خبری که روایت کرده اند ثواب لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ نظر بروی خداست؟
فرمود ای ابا صلت هر که خدا را بروئی چون چهره ها وصف کند کافر است مقصود از وجه خدا پیغمبران و حجج اویند که بوسیله آنها بسوی خدا روند و دین و معرفت او، خدا فرموده (الرحمن 26- 27) هر که بر روی زمین است فنا شود و وجه پروردگارت بماند و خدا فرمود (انبیاء آیه آخر) هر چیزی فانی است جز روی او، نظر بانبیاء خدا و رسولان و حجج او در درجاتشان ثواب بزرگی برای مؤمنان دارد در روز قیامت و پیغمبر فرمود هر که دشمن دارد اهل بیت مرا و خاندانم را روز قیامت مرا نبیند و من او را نبینم و فرمود در میان شما کسانیست که پس از جدای من مرا نبینند ای ابا صلت براستی خدای تبارک و تعالی بمکان وصف نشود و بدیده و وهم درک نشود گفت باو عرضکردم یا ابن رسول اللَّه بمن خبر ده از بهشت و دوزخ که امروزه خلق شده اند؟ فرمود آری رسول خدا (ص) در بهشت وارد شد و دوزخ را هم دید هنگام معراج خود، باو عرض کردم جمعی معتقدند که امروز مقدرند و مخلوق نیستند فرمود آنها از ما نیستند و ما هم از آنها نیستیم هر که منکر وجود فعلی بهشت و دوزخ است پیغمبر و ما را تکذیب کرده و از اهل ولایت ما نیست و در آتش دوزخ مخلد است خدا فرموده (الرحمن 43- 44) اینست دوزخی که مجرمان آن را دروغ میشمردند میان آن و حمیم داغ میگردند.
پیغمبر فرمود چون مرا ب آسمان بردند جبرئیل دست مرا گرفت و ببهشت برد و از خرمایش بمن داد و خوردم و در صلب من نطفه شد و چون بزمین آمدم با خدیجه مواقعه کردم و بفاطمه آبستن شد و فاطمه حوراء انسیه است و هر گاه مشتاق بوی بهشت شوم فاطمه دخترم را میبویم
8- امام صادق (ع) فرمود:
مردی خدمت رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد یا رسول اللَّه من
مشتاق جهادم و در آن نشاط دارم فرمود در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شوی زنده ای و نزد خدا روزی خوری و اگر بمیری اجرت با خداست و اگر برگردی از گناهان بیرون شدی چون روزی که مادرت تو را زاده است گفت یا رسول اللَّه من پدر و مادر پیری دارم که معتقدند با من انس دارند و رفتن مرا خوش ندارند، رسول خدا (ص) فرمود با پدر و مادرت باش بدان که جانم بدست او است انس آنها بتو یک شبانه روز بهتر است از جهاد یک سال
9- حنان بن سدیر از پدرش که بامام باقر عرضکرد:
فرزند بجای پدر مجازات شود؟ فرمود مجازاتی برای او ندارد مگر در دو چیز یکی آنکه پدرش بنده باشد او را بخرد و آزاد کند یا قرض داشته باشد و از او پرداخت کند
10- امام چهارم به عبید اللَّه بن عباس بن علی نگاهی کرد و اشک چشمش را گرفت و فرمود:
روزی برسول خدا سخت تر از روز احد نگذشت که عمویش حمزه در آن کشته شد و بعد از آن موته است که عموزاده اش جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس فرمود روزی چون روز تو نباشد ای حسین سی هزار مرد که گمان میکردند از این امتند دور او را گرفتند و هر کدام بکشتن او بخدا تقرب میجست و او خدا را ب آنها یادآور میشد و پند نمیگرفتند تا او را بستم و ظلم و عدوان کشتند.
سپس فرمود خدا عمویم عباس را رحمت کند که جانبازی کرد و خود را فدای برادر کرد تا دو دستش قطع شد و خدا در عوض باو دو بال داد که بدانها با فرشتگان در بهشت میپرد چنانچه بجعفر بن ابی طالب عطا کرد و برای عباس نزد خدای تبارک و تعالی مقامی است که در قیامت همه شهداء و اولین و آخرین بدان رشک برند الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ و صلی اللَّه علی خیر خلقه محمد و اهلبیته الطاهرین و حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ

مجلس هفتاد و یکم جمعه غره جمادی الآخر 368

1- ابو ذر غفاری گوید:
دستم بدست پیغمبر بود و با هم راه میرفتیم و هر دو نگران خورشید بودیم تا غروب کرد من گفتم یا رسول اللَّه آفتاب کجا غروب میکند؟ فرمود در آسمان و از آسمانی ب آسمانی بالا میرود تا آسمان هفتم و بزیر عرش میرسد و سجده میکند و ملائکه موکل ب آن با او سجده میکنند سپس میگوید خدا یا دستور میدهی از مغرب طلوع کنم یا از مشرق خود و اینست گفته خدای عز و جل (یس- 36) آفتاب میرود برای قرارگاه خود اینست تقدیر عزیز علیم مقصود از آن صنع پروردگار عزیز است در ملک خود با خلقش فرمود جبرئیل برایش جامه تابشی از نور عرش بیاورد باندازه ی ساعات روز در درازی تابستان یا کوتاهی روزهای زمستانی و آنچه ما بین آنها است از روزهای متوسط در پائیز و بهار فرمود آن جامه بپوشد چنانچه یکی از شما جامه خود را بپوشد سپس او را در میان آسمان آرند تا از مطلع خود برآید، پیغمبر فرمود گویا آن را مینگرم که سه شب حبس شده و جامه نوری ببرش نکردند و باو دستور دهند که از مغرب خود برآید و اینست معنی گفتار او که (تکویر- 1) آنگاه که خورشید بگیرد و اختران تیره شوند، و ماه هم همچنین است در طلوع و غروب و جریان خود در آسمان و ارتفاعش تا آسمان هفتم است و زیر عرش سجده کند و جبرئیل حله ای از نور کرسی برایش بیاورد و اینست گفته خدای عز و جل (یونس- آیه 5) او است که خورشید را تابان و ماه را درخشان ساخته ابو ذر گفت سپس با رسول خدا (ص) گوشه گرفتیم و نماز مغرب را خواندیم.
2- امام صادق (ع) فرمود:
چون ذو القرنین از سد گذشت داخل ظلمات شد و بفرشته ای رسید که بر کوهی بطول پانصد ذراع ایستاده بود و بذو القرنین گفت مگر پشت سرت راه نبود ذو القرنین باو گفت تو کیستی؟ گفت یکی از فرشتگان رحمانم و موکل بر این کوهم که از هر کوهی رگی بدان پیوست است :
و چون خدا خواهد شهری را بلرزاند بمن وحی کند و آن را بلرزانم.
3- فرمود:
صاعقه بذاکر خدای عز و جل نرسد.
4- فرمود:
نقل از پدرش (ع) که زمین لرزه ها و گرفتن ماه و خورشید و بادهای سخت از نشانه های ساعت است و چون چیزی از آنها ببینید یاد قیامت افتید و بمسجدهای خود پناه برید.
5- فرمود:
چون این آیه نازل شد (آل عمران- 125) و آن کسانی که چون هرزگی کردند یاد خدا افتادند و آمرزش گناهان خود خواستند ابلیس در مکه بالای کوهی رفت بنام ثور و بفریاد بلند عفاریت خود را خواست و گردش آمدند و گفتند ای سید ما برای چه ما را دعوت کردی؟
گفت این آیه نازل شده کی در برابر آن قیام کند؟ یکی گفت من بچنین وسیله گفت تو اهلش نیستی دیگری چنان و چنین گفت، گفت تو هم اهلش نیستی وسواس خناس گفت من اهل آنم، گفت بچه وسیله؟ گفت ب آنها وعده دهم و آرزومندشان کنم تا گناه کنند و چون در گناه افتادند آمرزش را از یادشان ببرم، گفت تو اهل آنی و او را تا قیامت بر این وظیفه گمارد.
6- امام هفتم نقل از پدرانش فرمود:
یک یهودی چند اشرفی از رسول خدا (ص) می خواست و از او مطالبه کرد فرمود چیزی ندارم بتو بدهم گفت ای محمد از تو جدا نشوم تا بپردازی
فرمود در این صورت با تو می نشینم با او نشست تا در آنجا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و بامداد را با یارانش خواند، اصحاب او یهودی را تهدید می کردند و نهیب می دادند، رسول خدا ب آنها نگاهی کرد و فرمود با او چه کار می کنید؟ گفتند یا رسول اللَّه یک یهودی تو را باز داشت کرده فرمود خدا مرا نفرستاده که به کافر هم پیمانی یا دیگری ستم کنم و چون روز برآمد یهودی گفت اشهد ان لا اله الا اللَّه و گواهم که تو رسول خدائی و نیمی از مالم را در راه خدا دادم بخدا این کار با تو نکردم جز آنکه صفت تو را در تورات بررسی کنم چون صفت تو را در تورات خواندم که محمد بن عبد اللَّه مولدش مکه است و بمدینه مهاجرت کند کج خلق و سخت گیر نیست بد سخن و هرزه گو نیست و من گواهم که معبود حقی جز خدا نیست و تو رسول خدائی و این مال من در اختیار تو است و بدستور خدا در آن حکم کن و مال بسیاری داشت.
پس علی فرمود بستر رسول خدا عبائی بود و بالشش پوستی که درونش لیف خرما بود و شبی برای او گستردم و چون صبح شد فرمود این فراش امشب مرا از نماز شب بازداشت و دستور داد او را یک رویه کردند.
7- علی (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) بخانه دخترش فاطمه آمد و دید گردن بندی دارد از او رو گرداند و فاطمه آن را برید و دور انداخت رسول خدا (ص) فرمود ای فاطمه تو از منی، سائلی آمد و گردن بند را باو داد و رسول خدا فرمود خشم خدا و من سخت است بر کسی که خون مرا بریزد و مرا از نظر خاندانم بیازارد.
8- فرمود:
رسول خدا جوخه ای را بجهاد فرستاد و چون برگشتند فرمود مرحبا بمردمی که
جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اکبر بر عهده آنها است عرض شد یا رسول اللَّه جهاد اکبر کدامست؟
فرمود جهاد با نفس سپس فرمود بهترین جهاد از کسی است که با نفس خود که میان دو پهلو دار بجنگد.
9- امام صادق (ع) فرمود:
رسول خدا سلمان فارسی را در بیماریش عیادت کرد و فرمود ای سلمان تو را در بیماری سه فضیلت است در یاد خدائی و دعایت مستجاب است و گناهت را بریزد و تو را تا مردن عافیت بخشد.
10- خالد بن ربیع گوید:
امیر المؤمنین (ع) برای کاری بمکه رفت یک عرب بیابانی را دید که بپرده خانه کعبه چسبیده و میگوید ای صاحب خانه خانه خانه تواست و مهمان مهمان تو و هر مهمانی حق پذیرائی از میزبانش دارد امشب ب آمرزش مرا پذیرائی کن امیر المؤمنین باصحابش فرمود سخن این اعرابی را نشنوید؟ گفتند چرا فرمود خدا کریمتر از آنست که مهمان خود را براند گوید شب دوم او را دید که برکن چسبیده و میگوید ای عزیزی که از تو عزیزتر نیست مرا بعزت خود عزتی ده که کسی نداند چونست بتو رو کردم و توسل جستم بحق محمد و آل محمد بر تو بده بمن آنچه دیگری ندهد و بر گردان از من آنچه دیگری برنگرداند امیر المؤمنین (ع) فرمود بخدا این دعا همان اسم اعظم است بلغت سریانی حبیبم رسول خدا (ص) بمن خبر داده بهشت خواست و خدا باو داد و درخواست صرف دوزخ نمود و خدا آن را از وی گردانید، شب سوم دید بهمان رکن چسبیده و میگوید ای که مکانی گنجایش تو ندارد و چگونگی نداری باین اعرابی چهار هزار درهم بده امیر المؤمنین (ع) نزد او رفت و فرمود ای اعرابی از خدا پذیرائی خواستی و پذیرایت شد و بهشت خواستی و بتو داد و درخواست کردی دوزخ را از تو بگرداند و گردانید و امشب از او چهار هزار درهم میخواهی اعرابی گفت تو مطلوب منی و از پروردگارت حاجت خواستم فرمود ای اعرابی بخواه گفت هزار درهم برای صداق میخواهم و هزار درهم برای ادای قرض و هزار درهم برای خرید خانه و هزار درهم برای مخارج زندگی، فرمود ای اعرابی انصاف دادی چون من از مکه رفتم در مدینه رسول مرا بجو، اعرابی یک هفته در مکه ماند و آمد بمدینه دنبال امیر المؤمنین (ع) و فریاد میزد کی مرا بخانه امیر المؤمنین راهنمائی میکند حسین بن علی در این میان فرمود من ترا بخانه او رهنمایم که پسر اویم اعرابی گفت پدرت کیست؟ فرمود امیر المؤمنین علی بن ابی طالب، عرضکرد مادرت کیست؟ فرمود فاطمه زهراء سیده نساء عالمیان عرضکرد جدت کیست؟ فرمود رسول خدا محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب، عرضکرد جده ات کیست؟ فرمود خدیجه دختر خویلد، عرضکرد برادرت کیست؟ فرمود ابو محمد حسن بن علی گفت همه اطراف دنیا را جمع کردی برو نزد امیر المؤمنین و بگو اعرابی صاحب ضمانت در مکه بر در خانه است گوید حسین بن علی (ع) وارد خانه شد و گفت پدر جان یک اعرابی بر در خانه است و شما را ضامن در مکه می داند علی فرمود ای فاطمه چیزی داری که این اعرابی بخورد؟ گفت بخدا نه، گوید امیر المؤمنین جامه ببر کرد و بیرون شد و گفت ابو عبد اللَّه سلمان فارسی را نزد من آرید، سلمان آمد باو فرمود باغی که رسول خدا برایم کاشته بتجار بفروش سلمان آن را بدوازده هزار درهم فروخت و اعرابی را حاضر کرد و چهار هزار درهمش را باو داد و چهل درهم دیگر هم برای خرج سفر باو داد خبر، بگدایان مدینه رسید و گرد او را گرفتند مردی از انصار این خبر را بفاطمه رسانید و او فرمود خدا بتو خیر دهد علی پولها را برابر خود ریخت و یارانش جمع شدند و با مشت ب آنها تقسیم کرد تا یکدرهم نماند و چون بمنزل آمد فاطمه باو گفت پسر عم باغی را که پدرم برایت کشته بود فروختی، فرمود آری ببهتر از آن در دنیا و آخرت گفت پولش کجا است؟ فرمود بدیده هائی دادم که نخواستم دچار خواری سؤال شوند، فاطمه گفت من و دو پسرت گرسنه ایم و بی شک تو هم مانند ما گرسنه ای یک درهمش بما نمیرسید؟ و دامن علی (ع) را گرفت علی فرمود فاطمه مرا رها کن گفت نه بخدا تا پدرم میان ما و تو حکم باشد.
جبرئیل برسول خدا (ص) نازل شد و گفت ای محمد خدایت سلام میرساند و میفرماید از من بعلی سلام برسان و بفاطمه بگو حق نداری جلو دست علی را بدامنش بچسبی بگیری چون رسول خدا بمنزل علی آمد دید فاطمه باو چسبیده است فرمود دختر جان چرا بعلی چسبیدی؟ گفت پدر جان باغی را که تو برایش کشتی بدوازده هزار درهم فروخته و یکدرهم آن را برای ما نگذاشته که خوراکی بخریم، فرمود دختر جان جبرئیل از پروردگارم بمن سلام میرساند و میفرماید بعلی از پروردگارش سلام برسان و بمن دستور داده بتو بگویم حق نداری جلو دست او را بگیری فاطمه گفت از خدا آمرزشجویم و دیگر چنین نکنم فاطمه فرماید پدرم بسوئی رفت و علی بسوی دیگر و درنگی نشد که پدرم هفت درهم آورد و فرمود ای فاطمه پسر عمم کجا است؟ گفتم بیرون رفت رسول خدا فرمود این هفت درهم را بگیر و چون پسر عمم آمد بگو با آن برای شما خوراکی بخرد درنگی نشد که علی آمد و فرمود پسر عمم برگشت، من بوی خوشی میشنوم فاطمه گفت آری چیزی هم بمن داد که با آن خوراکی بخریم علی فرمود آن را بیاور، من آن هفت درهم هجری را باو دادم فرمود بسم اللَّه و الحمد للَّه کثیرا طیبا این روزی خدای عز و جل است سپس فرمود ای حسن با من ببازار بیا در این میان بمردی رسیدند که میگفت کیست که بدارای وفادار قرضی بدهد، فرمود پسر جان باو بدهیم؟ فرمود آری بخدا پدر جان، علی هفت درهم را هم باو داد حسن عرضکرد پدر جان همه درهمها را باو دادی؟ فرمود آری پسرم آنکه کم داده میتواند بسیار بدهد گوید علی (ع) بخانه کسی رفت که از او چیزی قرض کند یک اعرابی باو رسید و گفت ای علی این شتر مرا بخر، فرمود بهایش با من نیست گفت مهلت میدهم فرمود بچند درهم میدهی؟ گفت صد درهم، فرمود ای حسن آن را بگیر آن را گرفت و رفت یک اعرابی دیگر مثل او در جامه دیگری رسید و گفت یا علی این شتر را میفروشی؟ فرمود برای چه میخواهی؟ گفت اول غزوه ای که پسر عمت رود از آن استفاده کنم فرمود اگر میخواهی بی بها بتو میدهم، گفت بهایش همراه من است و ببها میخرم چند آن را خریدی؟ فرمود صد درهم اعرابی گفت من آن را صد و هفتاد درهم میخرم علی فرمود صد و هفتاد درهم را بگیر و شتر را بده تا صد درهم را باعرابی بدهیم و با هفتاد درهم چیزی بخریم حسن دراهم را تحویل گرفت و شتر را تسلیم داد، علی فرماید رفتم دنبال اعرابی که از او شتر را خریده بودم تا بهایش را باو بدهم دیدم رسول خدا میان راه در جایی نشسته که هرگز در آنجا ندیده بودمش و چون نگاهش بمن افتاد لبخندی زد تا دندان های آسیایش نمایان شد علی فرمود همیشه خندان و خوشرو باشید مانند امروز فرمود ای أبو الحسن آن اعرابی را میجوئی که بتو شتر داد تا بها باو بدهی؟ گفتم پدر و مادرم قربانت آری بخدا فرمود ای أبو الحسن آنکه بتو فروخت جبرئیل بود و آنکه خرید میکائیل و آن درهمها از نزد رب العالمین بود بخوبی خرج کن و از نداری نترس.

مجلس هفتاد و دوم سه شنبه پنجم جمادی الآخر سال 368

1- علی در تفسیر سلام علی آل یاسین فرمود:
یاسین محمد است و ما آل یاسین هستیم.
2- ابی مالک در تفسیر سلام علی آل یاسین گفت:
یاسین محمد است.
3- ابن عباس در تفسیر سلام علی آل یاسین گفت:
مقصود آل محمد است.
4- ام سلمه گفت:
آیه (احزاب- 23) همانا خدا میخواهد پلیدی را از شما خاندان ببرد و بخوبی شما را پاکیزه کند در خانه من نازل شد در خانه هفت کس بودند رسول خدا (ص) و جبرئیل و میکائیل و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع)، گفت منهم بر در خانه بودم گفتم یا رسول اللَّه من از اهل بیت نیستم؟ فرمود تو از ازواج پیغمبری و نفرمود تو از اهل بیتی.
5- تمیمی گوید:
بر عایشه وارد شدم او حدیث کرد که رسول خدا را دیده بود که علی و فاطمه و حسن و حسین را دعوت کرده و فرموده خدایا اینها اهل بیت منند پلیدی را از آنها ببر و آنها را بخوبی پاک کن.
6- ابن عباس گفت:
پیغمبر فرمود براستی علی وصی و خلیفه و همسرش فاطمه سیده زنان جهان دختر منست حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشتند و پسران منند هر که آنها را دوست دارد مرا دوست داشته و هر که آنها را دشمن دارد مرا دشمن داشته و هر که آنها را دور کند مرا دور کرده و هر که آنها را جفا کند مرا جفا کرده و هر که به آنها نیکی کند بمن نیکی کرده خدا پیوست کند با هر که به آنها پیوندد و ببرد از هر که از آنها بریده، یاری کند هر که آنها را یاری کرده و کمک دهد بهر که آنها را کمک داده، وانهد هر که آنها را وانهاده، خدایا هر کدام از پیغمبران و رسولانت ثقلی داشتند و خاندانی و علی و فاطمه و حسن و حسین اهل بیت و ثقل منند ببر از آنها پلیدی را و بخوبی پاکشان کن.
7- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که خرسند است که خدا همه خیر را برایش فراهم کند باید پس از من علی را دوستدارد و دوستانش را و با دشمنانش دشمن باشد.
8- رسول خدا (ص) فرمود:
ولایت اهل بیت من امان از دوزخند.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که را خدا بمعرفت و ولایت اهل بیتم ممنون ساخت همه خوبیها را برایش فراهم کرده.
10- امام صادق (ع) فرمود:
هر که فرائض حق را بر پا دارد و از محرمات خدا بر کنار باشد و ولایت خاندانم را خوش کند و از دشمنان خدای عز و جل بیزاری کند از هر کدام هشت در بهشت که خواهد وارد شود.
11- فرمود:
دو آیه در باره اولیاء و اعداء ما نازل شده (واقعه- اواخر) هر که از مقربانست روح و ریحان دارد یعنی در قبرش و جنت نعیم دارد یعنی در آخرتش و اگر از مکذبین گمراه باشد پذیرائی از حمیم دارد یعنی در قبرش و در گرفتن در آتش دوزخ یعنی در آخرت.
12- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که ما خاندان را دوست دارد خدا را باولین نعمت حمد کند، عرض شد اولین نعمت کدام است، فرمود حلال زاده گی، دوست ندارد ما را مگر حلال زاده.
13- از امام باقر:
هم بهمین مضمون روایت شده.
14- رسول خدا (ص) فرمود:
ای علی هر که مرا و تو را و امامان از اولاد ترا دوست دارد خدا را حمد کند بر حلال زادگی زیرا دوست ندارد ما را مگر حلال زاده و دشمن ندارد ما را مگر حرامزاده.
15- رسول خدا (ص) فرمود:
ما بنو عبد المطلب آقایان بهشتیانیم یعنی رسول خدا (ص) و حمزه سید الشهداء و جعفر ذو الجناحین و علی و فاطمه و حسن و حسین و مهدی (ع).
16- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود من سید اولاد آدمم و ای علی تو و امامان بعد از تو سادات امت منید هر که ما را دوستدارد خدا را دوست داشته و هر که ما را دشمن دارد خدا را دشمن داشته و هر که به ولایت ما باشد به ولایت خداست و هر که دشمن ماست دشمن خدا است و هر که فرمان ما برد خدا را فرمان برده و هر که نافرمانی ما کند خدا را نافرمانی کرده.
17- رسول خدا (ص) فرمود:
چون مرا ب آسمان بردند پروردگارم در باره علی (ع) بمن سه کلمه سفارش کرد فرمود ای محمد گفتم لبیک ربی، فرمود علی امام متقیان و پیشوای دست و روسفیدان و سرور مؤمنانست.
18- رسول خدا (ص) فرمود:
صدیقان سه اند: حبیب نجار، مؤمن آل یاسین که میگوید پیروی کنید از رسولان و پیروی کنید از کسانی که مزدی از شما نمیخواهد و رهبرند و حزقیل مؤمن آل فرعون و علی بن ابی طالب که بهتر همه است.
19- رسول خدا (ص) فرمود:
محبوبترین خاندانم و برترین کسی که بس از خود بجا نهم علی بن ابی طالب است.
20- سلمان فارسی (ع) گفت:
هنگام مرگ رسول خدا (ص) خدمتش رسیدم فرمود علی بن ابی طالب بهترین کسیست که پس از خود بجا گذاردم.
21- سلمان فارسی گفت:
شنیدم رسول خدا (ص) میفرمود ای گروه مهاجر و انصار شما را راهنمائی نکنم بچیزی که اگر بدان متمسک شدید هرگز پس از من گمراه نشوید؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه، فرمود این علی برادرم و وصیم و وزیرم و وارثم و خلیفه ام امام شما است او را بخاطر من دوست دارید و بخاطر من گرامی دارید که جبرئیل بمن دستور داده این را بشما بگویم.
22- رسول خدا (ص) فرمود:
شما را بچیزی ره ننمایم که تا آن را دلیل خود گیرید هلاک نشوید و گمراه نشوید؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه فرمود امام شما و ولی شما علی بن ابی طالب است پشتیبان او باشد و خیر خواه او، او را تصدیق کنید که جبرئیل مرا بدان دستور داده.
23- رسول خدا (ص) فرمود:
خدای عز و جل در باره علی بمن سفارش کرد و گفتم توضیح بده فرمود گوش بده عرض کردم گوش دارم فرمود براستی علی (ع) پرچم هدایت است، پیشوای دوستانم و نور هر که مرا اطاعت کند و او است کلمه که متقیان بدان چسبند هر که دوستش دارد دوستم داشته و هر که فرمانش برد فرمانم برده.
24- امام باقر (ع) در ضمن حدیثی طولانی فرمود:
چون خدای تبارک و تعالی پیغمبرش را بمعراج برد فرمود ای محمد چون نوبتت بسر رسید و عمرت تمام شد پس از خودت که را رهبر امتت نمودی؟ گفتم پروردگارا من آزمایش کردم و از علی بن ابی طالب مطیعتر نیافتم برای خودم خدا فرمود و برای من هم ای محمد پس کی است برای امت تو؟ گفتم پروردگارا من آزمایش کردم خلق تو را و کسی بیشتر از علی مرا دوست ندارد خدای عز و جل فرمود نسبت بمن هم چنین است ای محمد باو اعلام کن که او پرچم هدایت و پیشوای دوستان من و نور کسانیست که مرا فرمان برند.
25- عمر گفت:
در همه جمع کسیرا نبینم که شایسته تر باشد برای واداشتن مردم بکتاب خدا و سنت پیغمبرش از او یعنی علی بن ابی طالب.
26- ابی صادق گوید علی (ع) فرمود:
این آیه برای ما و در باره ما است (قصص- 5) میخواهیم منت نهیم بر آن ها که ناتوان شمرده شدند در زمین و آن ها را امام و وارث سازیم.
27- رسول خدا (ص) فرمود:
شبی که مرا به معراج بردند پروردگارم بمن فرمود ای محمد عرضکردم لبیک پروردگارا فرمود علی پس از تو حجت من است بر خلقم و امام هر که فرمانم برد، هر که فرمانش برد فرمانم برده و هر که نافرمانیش کند نافرمانیم کرده، او را امام امت خود کن که پس از تو باو رهبری شوند.