فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس شصت و ششم روز سه شنبه سیزدهم جمادی الاولی 368

1- امیر المؤمنین فرمود:
رسول خدا (ص) غدقن کرد از خوردن در جنابت و فرمود باعث فقر است و از ناخن چیدن با دندان و از مسواک در حمام و از سینه تکانی در مساجد و از خوردن دم زده موش، فرمود از مسجد گذر نکنید مگر آنکه دو رکعت نماز در آن بخوانید، غدقن کرد از شاشیدن زیر درخت میوه دار و بر کنار راه و از خوردن با دست چپ و در حمام تکیه زدن و از گچ کاری گورها و نماز در آنها فرمود هر کدام در فضای زمین غسل کردید عورت را بپوشانید، از دم دسته ظرف آب ننوشید که چرکین است، غدقن کرد از شاش در آب ایستاده که از آن سلب خرد زاید و از راه رفتن در یکتا کفش و از کفش پوشیدن ایستاده و از شاشیدن با آلت عریان برابر ماه و خورشید فرمود در حال تغوط از برابری قبله دوری کنید، غدقن کرد از شیون در مصیبت و از نوحه گری و گوش گرفتن آن و از اینکه زنها دنبال جنازه روند و از پاک کردن کلمه قرآن با آب دهان یا نوشتنش با آن، غدقن کرد از آنکه کسی خواب دروغ جعل کند فرمود خدا روز قیامت او را وادارد جو را گره زند و نتواند و از صورتکشی، فرمود هر که صورتی کشد روز قیامت وادار شود که در آن روح دمد و نتواند و از سوختن هیچ جانداری با آتش و از بد گفتن به خروس فرمود او برای نماز بیدار میکند و از وارد شدن معامله در برادر دینی و از بسیار گوئی هنگام جماع فرمود از آن لالی فرزند تراود فرمود نگذارید شب خاکروبه در خانه شما بماند آن را بیرون برید که جایگاه شیطانست مبادا کسی از شما با دست آلوده بغذا بخوابد و اگر چنین کرد و آسیب شیطان در خواب باو رسید جز خود را سرزنش نکند، غدقن کرد از استنجای با سرگین و از بیرون رفتن زن بی اجازه شوهر از خانه و اگر رود همه فرشتگان و هر جن و انسی که بر آنها گذرد لعنتش کنند تا بخانه اش برگردد و از آرایش کردن زن برای جز شوهر خود اگر کرد بر خدا حق است که او را ب آتش بسوزاند و از سخن گفتن زن نزد جز شوهر و محارمش بیش از پنج کلمه در حال ضرورت و از چسبیدن زنی بزنی بیفاصله جامه و از گفتگوی دو زن در اسرار شوهران، غدقن کرد از مجامعت با زن برابر قبله و در میان راه، فرمود هر که چنان کند بر او است لعنت خدا و ملائکه و همه مردم، و از اینکه مردی بدیگری گوید خواهر ترا بمن تزویج کن تا خواهرم را بتو تزویج کنم، غدقن کرد از مراجعه بفال بین فرمود هر که باو مراجعه کند و او را باور کند از آنچه بر محمد نازل شده بیزار است، غدقن کرد از بازی با نرد و شطرنج و طبل و طنبور و تار و از غیبت و شنیدن آن و سخن چینی و گوش دادن ب آن فرمود سخن چین ببهشت نرود، غدقن کرد از پذیرش دعوت فاسقان بر خوراکشان و از قسم دروغ فرمود قسم دروغ شهرها را ویران کند فرمود هر که قسم دروغ خورد تا مال مسلمانی را ببرد خدای عز و جل را ملاقات کند که بر او خشمناک است مگر آنکه توبه کند و برگردد و غدقن کرد از نشستن بر سفره ای که بر آن می نوشند و از اینکه مرد همسر خود را وارد حمام کند و فرمود مبادا بی لنگ وارد حمام شوید و نهی کرد از گفتگوئی که دعوت بغیر خدا باشد و از سیلی بر چهره زدن و از نوشیدن در ظرف طلا و نقره و از پوشیدن حریر و دیبا برای مردان و بر زنان رواست، غدقن کرد از فروش میوه ها تا جلوه کنند یعنی زرد یا سرخ شوند و از محاقله یعنی فروش خرمای تازه بخشک و آنچه مانند آنست (یعنی خرمای سر درخت را بفروشد بوزن معینی از چیده و خشک آن) غدقن کرد از فروش نرد و شطرنج فرمود چون خوردن گوشت خوک است و از خرید شراب و فروش آن و از نوشاندنش، فرمود لعنت کند خدا می را و فشار دهنده و کشت کن و نوشنده و ساقی و فروشنده و خریدار و خورنده بها و حمل کننده آن را و کسی که برایش حمل شود، فرمود هر که آن را بنوشد چهل روز نمازش قبول نیست و اگر بمیرد و در شکمش از آن باشد بر خدا حق است که از گل خبال باو خوراند و آن چرک و خون اهل دوزخ است و آنچه از فرج زنان هرزه در آید و در دیگهای دوزخ گرد آید و دوزخیان از آن بنوشند و آنچه در شکم آنها است با پوستشان تافته شود، غدقن کرد از خوردن ربا و گواهی دروغ و نوشتن ربا، فرمود خدای عز و جل خورنده ربا و موکل آن و نویسنده و دو گواهش را لعن کرده، غدقن کرد از بیع و سلف با هم و از دو بیع در یک بیع و از بیع چیزی که نداری و از بیع بی ضمانت عوض و از دست دادن با یهود و ترسا و گبر و از خواندن شعر و جستن گمشده در مسجد و از کشیدن شمشیر در مسجد و از زدن بر روی حیوانات و از نگاه مسلمان بعورت برادر مسلمانش فرمود هر که در عورت برادر خود تامل کند هفتاد هزار فرشته او را لعن کنند، غدقن کرد که زن بعورت زن نگاه کند و از فوت کردن در خوردنی و آشامیدنی و از فوت کردن در جای سجده و غدقن کرد از نماز خواندن مرد در گورستان و در راه و در آسیا و رودخانه و شترخان و بر پشت بام کعبه، غدقن کرد از کشتن زنبور عسل و از خال کوبیدن بروی حیوانات و از اینکه کسی بجز نام خدا سوگند بخورد، فرمود هر که بغیر خدا سوگند خورد در نظر خدا چیزی نیست و غدقن کرد از قسم خوردن بسوره ای از قرآن، فرمود هر که بیک سوره از قرآن سوگند بخورد بشماره هر آیه قسمی بر او است هر که خواهد ادا کند و هر که خواهد فاجر باشد، غدقن کرد که مردی بدیگری گوید نه بجان تو یا بجان فلان و از اینکه جنب در مسجد بنشیند یا در شب یا روز برهنه بگردد و از حجامت در چهار شنبه و جمعه، غدقن کرد از سخن گفتن روز جمعه وقت خطبه خواندن امام، هر که کند لغو گفته و هر که لغو گوید جمعه ندارد، غدقن کرد از انگشتر مس زرد و آهن و از نقش چیزی از جانداران بر انگشتر و از نماز در سه وقت برآمدن آفتاب و غروبش و هنگام ظهر، غدقن کرد از روزه شش روز عید فطر، روز شک در ماه رمضان، روز عید قربان و ایام تشریق (11- 13- ذیحجه) و نوشیدن آب بر حوض و نهر چون حیوانات، فرمود با دست آب خورید که ظرف شماها است، غدقن کرد از تف کردن در چاهی که از آن مینوشند و از بکار گرفتن اجیر تا اجرتش معلوم باشد و از قهر کردن و اگر ناچار باشد از برادر دینی خود بیش از سه روز قهر نکند و اگر بیش از آن قهر کند دوزخ باو شایسته تر است، غدقن کرد از فروش طلا و نقره به نسیه و از فروش طلا بطلا با زیادی در احد طرفین و باید هم وزن باشند و غدقن کرد از مدح، فرمود بر چهره مداحان خاک بپاشید، فرمود هر که وکیل ظالمی شود برای محاکمه یا او را کمک دهد سپس فرشته ای بر او فرود آید باو گوید مژده بادت بلعنت خدا و آتش دوزخ و چه بد سرانجامی است فرمود هر که سلطان ناحقی را مدح کند و بطمع در استفاده از او برایش زبونی و تواضع کند همقطار او باشد بسوی دوزخ، رسول خدا (ص) فرمود خدای عز و جل فرماید (هود- 113) اعتماد نکنید بکسانی که ستمگرند تا آتش بگیرید، فرمود هر که ستمکاری را بستم رهنمائی کند قرین هامانست در دوزخ، هر که برای خود نمائی و شهرت ساختمانی بسازد روز قیامت آن را از هفتم زمین بر دوش دارد و بجان او آتش سوزانی باشد و آن را طوق گردنش کنند و در دوزخش افکنند و تا ته آن چیزی جلوش را نگیرد مگر توبه کند، عرض شد یا رسول اللَّه ساختمان ریاء و شهرت چگونه است؟
فرمود ساختمانی که زیادی از حاجت باشد برای گردن فرازی بر همسایگان و بخود نازیدن بر همنوعان است، فرمود هر که مزد مزدوری را کم گذارد خدا عملش را حبط کند و بوی بهشت که از پانصد سال راه دریافت شود بر او حرام کند. هر که یک وجب زمین همسایه را خیانت کند از یک هفتم زمین طوق گردنش گردد تا خدا را با همان طوق روز قیامت ملاقات کند مگر آنکه توبه کند و برگردد، هر که قرآن آموزد و عمدا فراموش سازد خدا را روز قیامت در بند ملاقات نماید و خدا بشماره هر آیه اش بر او ماری مسلط کند که همراهش باشد تا دوزخ مگر خدا از او بگذرد، فرمود هر که قرآن خواند و بر آن حرامی نوشد یا حب دنیا و زیورش را بر آن مقدم دارد مستوجب خشم خدا باشد مگر آنکه توبه کند و اگر بی توبه بمیرد روز قیامت قرآن خصم او است و از او دست بر ندارد تا او را محکوم کند، هر که با زنی مسلمان یا یهودی یا ترسا یا گبر آزاد یا بنده زنا کند و توبه نکند و مصر بر آن بمیرد خدا سیصد در بر گورش باز کند که مار و عقرب و اژدهای دوزخی از آن در آید و بسوزد تا روز قیامت و چون از گورش درآید مردم از گندش در آزار باشند و از آتش بشناسند و بدانند در دنیا چه کاره بوده تا دستور دوزخ باو دهند هلا خدا حرام را غدقن نموده و حدود مقرر ساخته و کسی از خدا غیرتمندتر نیست و از غیرتش هرزگی را منع کرده و غدقن کرده که مردی سر بخانه همسایه کند، فرمود هر که بر عورت برادر مسلمانش یا عورت غیر خانواده اش نگاه کند عمدا خدایش با منافقان که کاوش از عورت میکردند در آورد و از دنیا نرود تا خدایش رسوا کند مگر توبه کند، فرمود هر که بدان روزی که خدا قسمتش کرده راضی نباشد و بهر کس شکایت کند و صبر نکند و بحساب خدا نگذارد حسنه ای از او بالا نرود و خدا را ملاقات کند خشمناک بر خود مگر توبه کند، غدقن کرد که مردی متکبرانه راه رود، فرمود هر که جامه ای بپوشد و در آن تکبر نماید خدا در پرتگاه دوزخش فرو برد و همراه قارون باشد زیرا اول کسیست که تکبر کرد و بخود بالید و خدا او را و خانه اشرا فرو برد، هر که بخود بالید با خدا در جبروتش ستیزه کرده فرمود هر که در مهر زنی ستم کند نزد خدا زناکار است و روز قیامت خدای عز و جل باو فرماید بنده ام کنیزم را طبق قرارم بتو تزویج کردم بعهدم وفا نکردی و باو ستم کردی و از حسناتش بگیرد و باو دهد باندازه حقش و اگر از حسناتش نماند او را برای عهدشکنی بدوزخ افکند که از عهد بازپرسی شود، غدقن کرد از کتمان شهادت، فرمود هر که آن را کتمان کند خدا گوشتش را در برابر مردم خوراکش سازد و اینست گفتار خدای عز و جل (بقره 283) کتمان نکنید گواهی را هر که آن را کتمان کند دلش گنهکار است- رسول خدا (ص) فرمود هر که همسایه آزاری کند خدا بوی بهشت را بر او حرام کند و جایش دوزخ است و چه بد سرانجامی است، هر که همسایه را ضایع کند از ما نیست پیاپی جبرئیل سفارش همسایه را بمن کرد تا گمان کردم او را وارث میسازد و پیاپی سفارش بنده ها را کرد تا گمان کردم برای آنها موعدی مقرر کند و در آن موعد آزاد شوند و پیاپی سفارش مسواک بمن نمود تا گمان کردم آن را واجب میسازد و پیاپی سفارش عبادت در شب کرد تا گمان کردم نیکان امتم شب را نمیخوابند، هر که فقر مسلمانی را سبک شمارد حق خدا را سبک شمرده و خدا روز قیامت او را سبک شمارد جز آنکه توبه کند، فرمود هر که فقیر مسلمانی را گرامی دارد خدا روز قیامت از او راضی است، هر که هرزگی یا شهوت رانی برایش آماده شود و از ترس خدا از آن دوری کند خدایش بر دوزخ حرام کند و او را از هراس بزرگ آسوده کند و آنچه در قرآنش وعده داده برای او عملی کند (در سوره رحمان) و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت است هلا کسی که دنیا و آخرت در پیشش آید و دنیا را بر آخرت ترجیح دهد روز قیامت خدا را ملاقات کند و عمل خوبی ندارد که او را از دوزخ نگهدارد و هر که آخرت را بر دنیا ترجیح دهد خدا از او خشنود است و بدکاریهای او را بیامرزد، هر که چشم از حرام پر کند خدا روز قیامت چشمش را از دوزخ پر کند مگر توبه کند و برگردد، فرمود هر که با زن بیگانه دست دهد بخشم خدا گرفتار شده و هر که بزن بیگانه بچسبد با شیطان بیک زنجیر بسته شود و ب آتش افکنده شوند و هر که با مسلمانی در خرید یا فروش دغلی کند از ما نیست و در قیامت با یهود محشور شود زیرا آنها از همه مردم نسبت بمسلمانان دغلکار ترند، رسول خدا غدقن کرد که کسی از کاسه دریغ دارد، فرمود هر که کاسه خود را از همسایه دریغ دارد خدا روز قیامت خیرش را از او دریغ دارد و او را بخود واگذارد و چه بد حالی دارد، فرمود هر زنی شوهر خود آزارد بزبان، خدا از او هیچ صدقه و عدالتی نپذیرد و هیچ حسنه ای تا او را راضی کند گرچه همه روزها روزه دارد و شب عبادت کند و بنده ها آزاد کند، و اسبهای خوب را زیر پای مجاهدان راه خدا بنهد و او اول کس باشد که بدوزخ رود و همچنانست مرد اگر نسبت باو ستمکار باشد، هلا هر که سیلی بگونه یا بروی مسلمانی زند خدا در قیامت استخوانهایش را پراکنده کند و با غل بمحشر آید تا بدوزخ رود مگر آنکه توبه کند هر که شب گذراند و در دل مگر مسلمانی را پرورد شب را در سخط خدا گذرانیده و همچنان صبح کند تا توبه کند، غدقن کرد از غیبت فرمود هر که مرد مسلمانی را غیبت کند روزه اش باطل و وضویش شکسته شود و در قیامت بویش از مردار گندتر است که اهل محشر از آن آزار کشند اگر پیش از توبه بمیرد حلال شمرد حرام خدا مرده، فرمود هر که خشمی در خورد و توانا بر اجرایش باشد و بردباری کند خدا باو اجر شهید بدهد هلا هر که در مجلسی غیبت برادر خود شنود و از او دفاع کند خدا هزار باب بدی در دنیا و آخرت از او می گرداند و اگر با قدرت دفاع نکند شریک غیبت کننده باشد هفتاد بار، غدقن کرد رسول خدا از خیانت، فرمود هر که در دنیا خیانت در امانت کند و آن را بصاحبش ندهد و مرگش فرا رسد بغیر ملت من بمیرد و خدا را خشمناک ملاقات کند، فرمود هر که بدروغ بر کسی گواهی دهد با منافقان در درک اسفل دوزخ آویزان گردد، هر که امانت خیانت شده را دانسته بخرد چون خائن است، هر که خیری از حق مسلمانی را حبس کند خدا برکت روزی بر او حرام سازد مگر توبه کند هر که هرزگی بشنود و فاش سازد چون مرتکب آنست، هر که برادر مسلمانش در قرض باو محتاج شود و قادر باشد و باو ندهد خدا بوی بهشت را بر او حرام کند هلا هر که ببد اخلاقی زنی صبر کند و ثواب خواهد خدا در آخرت ثواب شاکران باو دهد هلا هر زنی با شوهرش نرمش نکند و او را بدان چه تاب ندارد وادارد هیچ حسنه ای از او پذیرفته نیست و خدا را خشمناک ملاقات کند هلا هر که برادر مسلمان خود را گرامی دارد خدا را گرامی داشته، غدقن کرد رسول خدا که کسی پیشنماز جمعی شود مگر باجازه آنها، فرمود هر که پیشنماز جمعی شود باجازه آنها و از او راضی باشند و در حضور با آنها میانه روی کند و خوب نماز بخواند از نظر قیام و قرائت و رکوع و سجود و قعود برابر همه آنها ثواب برد و از ثواب آنها هم کم نشود هلا هر که امام نماز جمعی شود باجازه آنها و نماز درست برایشان نخواند و رکوع و سجود و خشوع و قرائتش خوب نباشد نمازش بر او رد شود و از گلوگاهش نگذرد و مقام او چون امام ستمکار متعدی باشد که اصلاح حال رعیت خود نکند و قرض آنها را ندهد و کاری برای آنها نکند، فرمود هر که نزد خویشاوندی رود و بخود و مالش با او صله رحم کند خدای عز و جل باو اجر صد شهید دهد و بهر گامی چهل هزار حسنه دارد و چهل هزار گناهش محو شود و چهل هزار درجه از او بالا رود و گویا صد سال خدا را عبادت کرده باشد با صبر و قصد نیک، هر که به نابینائی در حوائج دنیا کمک دهد و در آن حاجت او رفت و آمد کند تا انجام کند کارش را خدا باو برائت از نفاق و از دوزخ بدهد و هفتاد حاجت دنیای او رفت و آمد کند تا انجام کند کارش را خدا باو برائت از نفاق و از دوزخ بدهد و هفتاد حاجت دنیای او را برآورد و پیاپی در رحمت خدای عز و جل فرو رود تا برگردد، هر که روزی و شبی بیمار شود و بعیادت کنندگانش شکایت نکند خدا او را روز قیامت با خلیلش ابراهیم خلیل الرحمن محشور سازد تا از صراط چون برق تابان بگذرد هر که برای بیماری در کاری کوشش کند تا حاجتش برآید از گناهانش در آید چون روزی که مادرش زائید، مردی از انصار گفت یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت اگر بیمار از خاندانش باشد اجر بیشتری ندارد که در کار او تلاش کند؟ فرمود چرا هلا هر که گره از کار دنیای مؤمنی گشاید خدا هفتاد و دو گره از کار آخرتش گشاید و هفتاد و دو گره از کار دنیایش که آسانتر آنها گلوگیریست فرمود هر که حق ذی حقی را از میان ببرد و توانا بر ادا باشد هر روزی گناه کمر کچی دارد هلا هر که تازیانه برابر سلطان ناحق آویزد خدا روز قیامت آن را اژدهائی آتشین سازد که هفتاد ذراع درازی دارد و در دوزخ آن را بر وی مسلط سازد و چه بد سرانجامی است، هر که ببرادرش احسانی کند و بر وی منت نهد خدا عملش حبط کند و وزرش را ثبت کند و کوشش او را منظور ندارد و سپس فرمود خدا میفرماید حرامست بهشت بر پر منت و بخیل و سخن چین هلا هر که صدقه ای دهد بوزن هر درهمش چون کوه احد از نعمت بهشت دارد، هر که صدقه ای بمحتاج رساند اجر صاحبش را دارد و از اجر او کاسته نشود، هر که به مرده ای نماز بخواند هفتاد هزار فرشته برایش طلب آمرزش کند و خدا گناهان گذشته اشرا بیامرزد و اگر بماند تا دفن شود و خاکش کنند بهر قدمی برداشته قیراطی اجر دارد و قیراط چون کوه احد است هلا هر که دو چشمش از ترس خدا گریان شوند بهر قطره اشکش کاخی از در و گوهر در بهشت دارد که در آنست آنچه دیده ای ندیده و گوشی نشنیده و بدل بشری نگذشته هلا هر که بمسجدی رود برای نماز جماعت بهر گامی هفتاد هزار حسنه دارد و برابر آن درجه اش بالا رود و اگر بر این شیوه بمیرد خدا هفتاد هزار فرشته باو موکل کند تا در گورش از او عیادت کنند و در تنهائیش با او انس گیرند و برایش طلب آمرزش کنند تا بمحشر رود هلا هر که برای خدا اذان گوید ثواب چهل هزار شهید و چهل هزار صدیق دارد و چهل هزار کس ببهشت روند در شفاعت او هلا چون مؤذن گوید اشهد ان لا اله الا اللَّه نود هزار فرشته باو رحمت فرستند و برایش آمرزش جویند و روز قیامت در سایه عرش باشد، تا حساب خلایق تمام شود و در گفتار اشهد ان محمدا رسول اللَّه ثوابش را چهل هزار فرشته بنویسند، هر که محافظ صف اول جماعت باشد و همیشه تکبیر اول را درک کند و مسلمانی را نیازارد خدا باو اجر همه مؤذنها را در دنیا و آخرت بدهد هلا هر که رئیس قومی شود خدای عز و جل او را بهر روزی هزار سال در کنار دوزخ نگهدارد و دست بگردن بسته محشور شود در قیامت اگر بدستور خدا میان آنان کار کرده خدا او را آزاد کند و اگر ستمکرده او را ب آتش دوزخ فرو برد و چه بد سرانجامی است، فرمود هیچ بدی را کوچک مگیرید و اگر چه در چشم خرد است و کار خیر را بیش مشمارید و اگر چه در چشم شما بسیار است زیرا با استغفار گناه کبیره نماند و با اصرار گناهی صغیره نباشد- امام ششم فرمود این حدیث طولانی از کتابی فراهم شده که املاء رسول خدا (ص) است و خط علی بن ابی طالب (ع).

مجلس شصت و هفتم سه شنبه چهارده شب از جمادی الاولی مانده درسال 368

1- بحسن بصری خبر رسید که کسی گمان برده است که او علی (ع) را کم میشمارد روزی میان اصحابش برخاست و گفت:
قصد داشتم در خانه را بروی خود ببندم و تا آخر عمر از خانه ام بیرون نیایم بمن خبر رسیده که یکی از شماها مرا متهم کردید علی (ع) را کم میشمارم او بهترین مردم است پس از پیغمبر ما و انیس و جلیس او است موقع گرفتاری از او رفع گرفتاری میکرد او است کشنده هم نبردان روز جنگ مردی از شما جدا شده که قرآن را بکمال میدانست و علم وافر داشت و شجاعت بیمانند که در طاعت پروردگارش بکار بست، بر سختیهای نبرد شکیبا بود در هنگام خوشی و بدی شکرگزار بکتاب پروردگارش عمل کرد و برای پیغمبرش خیر خواه بود عموزاده و برادرش بود با او برادری کرد نه با دیگر اصحابش و رازش را باو سپرد و در خرد سالی برایش جهاد کرد و در بزرگی بهمراهش نبرد نمود پهلوانان را میکشت و با یکه سواران مبارزه میکرد برای رواج دین خدا تا جنگ پایان یافت متمسک بسفارش پیغمبرش بود و کسی او را از آن باز نمیداشت و مخالفی بر او چیره نمیشد پیغمبر با کمال رضایت از او درگذشت، دانشمندتر مسلمانان و با فهم تر آنان بود و در اسلام بر همه سبقت داشت، در مناقبش همانند نداشت و در فضائل هم آهنگی خود را از شهوات باز گرفت و برای خدا در اوقات غفلت کار کرد و هنگام سرما طهارت کامل انجام داد و در نماز برای خدا خاشع بود و خود را از لذات باز گرفت و دامن همت خوش اخلاقی بکمر زد و نیاکان بزرگوار داشت پیرو روشهای پیغمبرش بود و آثار ولی خود را دنبال کرد چگونه من در باره اش چیزی گویم که هلاکم کند و کسی را نمیشناسم که سخنی در باره او ببدی تواند گفت ما را آزار مدهید و از راه هلاکت بر کنار باشید.
2- اعمش گوید:
منصور دوانیقی نیمه شب مرا خواست اندیشناک برخاستم و با خود گفتم مرا در این ساعت نخواهد جز برای پرسش از فضائل علی (ع) و اگر باو اطلاع دهم مرا خواهد کشت گوید وصیت کردم و کفن پوشیدم و نزد او رفتم و عمرو بن عبید را نزد او دیدم و از دیدار او اندکی خوشدل شدم سپس گفت نزدیک آی نزدیک او رفتم تا زانو بزانویش رسیدم و بوی کافور از من استشمام کرد و گفت باید راست بگوئی و گر نه بدارت میزنم گفتم چه کاری دارید یا امیر المؤمنین؟ گفت چرا حنوط بر خود زدی؟ گفتم فرستاده ات نیمه شب آمد و گفت امیر المؤمنین تو را خواسته، گفتم بسا باشد او در این ساعت فضائل علی را از من بپرسد و شاید من باو خبر دهم و مرا بکشد وصیت کردم و کفن پوشیدم گوید تکیه داده بود برخاست نشست و گفت لا حول و لا قوة الا باللَّه تو را بخدا ای سلیمان چند حدیث در فضائل علی (ع) داری؟ گفتم یا امیر المؤمنین اندکی، گفت چند؟ گفتم ده هزار حدیث و بیشتر گفت ای سلیمان من یک حدیث در فضائل علی (ع) برایت بگویم که هر چه در فضل او شنیدی فراموش کنی گوید گفتم ای امیر المؤمنین بفرمائید گفت آری من از بنی امیه گریزان بودم و در شهرها می گردیدم و بذکر فضائل علی بمردم نزدیک میشدم و بمن خوراک و توشه میدادند تا ببلاد شام رسیدم با یک عبای پاره که جز آن جامه ای نداشتم اقامه نماز را شنیدم و من گرسنه بودم بمسجد رفتم نماز بخوانم و در دل داشتم که از مردم شامی بخواهم چون امام سلام نماز گفت دو کودک بمسجد آمدند و امام متوجه آنها شد و گفت مرحبا بشما و هم نام شما جوانی پهلویم نشسته بود باو گفتم ای جوان این دو کودک چه نسبتی با شیخ دارند گفت او جد آنها است و در این شهر جز این شیخ دوستدار علی نیست از این رو نام یکی از این دو را حسن نهاده و دیگری را حسین، من از شادی برخاستم و ب آن شیخ گفتم، میخواهی حدیثی بگویم که چشمت روشن شود؟ گفت اگر چشمم را روشن کنی چشمت را روشن کنم گفتم پدرم از پدرش از جدش بمن باز گفت که ما نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم و فاطمه (ع) گریان آمد پیغمبر فرمود فاطمه، چرا گریه میکنی؟ عرضکرد پدر جان حسن و حسین بیرون رفتند و نمیدانم کجا شب می گذرانند، فرمود فاطمه گریه مکن خدائی که آنها را آفریده از تو ب آنها مهربانتر است و دو دست خود را برداشت و عرضکرد خدایا اگر در صحرا با دریایند آنها را حفظ کن و سالم بدار جبرئیل از آسمان فرود آمد و عرضکرد ای محمد خدایت سلام میرساند و میفرماید برای آنها اندوهناک و غمنده مباش زیرا آنها در دنیا فاضلند و در آخرت فاضل و پدرشان از آنها افضل است آنها در حظیره بنی نجار بخوابند و خدا فرشته ای بر آنها گمارده پیغمبر و اصحابش خوشدل برخاستند و بحظیره بنی نجار رفتند و دیدند حسن حسین را در آغوش دارد و فرشته ای یک بال خود را زیر آنها فرش کرده و بال دیگر را بروی آنها انداخته، پیغمبر پیاپی آنها را بوسید تا بیدار شدند چون بیدار شدند پیغمبر حسن را بدوش گرفت و جبرئیل حسین (ع) را برداشت و از حظیره بیرون آمد و میگفت بخدا شما را شرافتمند کنم چنانچه خدای عز و جل شما را شرافتمند کرد ابو بکر باو عرضکرد یکی از دو کودک را بمن بده تا بارت سبک کنم فرمود ای ابا بکر چه خوب بارکشان و چه خوب دو تن سواری باشند و پدرشان بهتر از آنها است از آنجا آمدند تا در مسجد و فرمود ای بلال مردم را گرد آور نزد من جارچی رسول خدا (ص) در مدینه جار کشید و مردم نزد رسول خدا جمع شدند در مسجد آن حضرت بر دو قدم ایستاد و فرمود ای مردم شما را آگاه نکنم بر بهترین مردم از نظر جد و جده؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه فرمود حسن و حسین هستند که جدشان محمد است و جده شان خدیجه دختر خویلد، ای مردم شما را دلالت نکنم بر بهتر مردم از نظر پدر و مادر گفتند چرا یا رسول اللَّه، فرمود حسن و حسین اند که پدرشان علی است دوست دارد خدا و رسول را و دوستش دارند خدا و رسولش و مادرشان فاطمه دختر رسول خدا است، ای گروه مردم شما را دلالت نکنم بر بهتر مردم از نظر عمو و عمه ها چرا یا رسول اللَّه، فرمود حسن و حسین اند که عموشان جعفر بن ابی طالب پرنده در بهشت است با فرشتگان و عمه شان ام هانی دختر ابی طالب است، ای گروه مردم شما را دلالت نکنم بر بهترین مردم از نظر دائی و خاله چرا یا رسول اللَّه، فرمود حسن و حسین اند که دائیشان قاسم پسر رسول خدا و خاله شان زینب دختر رسول خدا است سپس با دست اشاره کرد که همچنین خدا ما را محشور کند و فرمود خدایا تو میدانی که حسن و حسین در بهشتند و جد و جده شان در بهشتند پدر و مادرشان در بهشتند، عمه و عمه شان در بهشتند، خاله و خاله شان در بهشتند خدایا تو میدانی هر که دوستشان دارد در بهشت است و هر که دشمنشان دارد در دوزخ است، گوید چون این حدیث را برای شیخ گفتم گفت تو کیستی ای جوان؟ گفتم از اهل کوفه ام، گفت عربی یا مولا؟ گفتم عربم گفت تو که چنین حدیثی می گوئی باید این عبا را بپوشی عبای خود را در برم کرد و بر استر خود سوارم نمود که آن را بصد اشرفی فروختم و گفت ای جوان چشمم را روشن کردی بخدا چشمت را روشن کنم و تو را بجوانی دلالت کنم که امروز چشمت را روشن کند گفتم دلالت کن، گفت من دو برادر دارم یکی پیشنماز است و دیگری مؤذن آنکه پیشنماز است از نوزادی دوست علی است و آن مؤذن از نوزادی دشمن علی است، گفتم مرا راهنمائی کن دستم را گرفت و مرا بدر خانه آن پیشنماز آورد مردی بیرون شد و گفت من این عبا و استر را میشناسم بخدا فلانی آنها را بتو نداده جز برای آنکه دوست خدا و رسولی یک حدیث از فضائل علی بن ابی طالب برایم باز گو گفتم پدرم از پدرش از جدش برایم روایت کرده که گفت ما نزد رسول خدا (ص) نشسته بودیم و فاطمه (ع) گریان آمد، رسول خدا (ص) فرمود فاطمه چرا گریه میکنی؟ گفت پدر جان زنان قریش مرا سرزنش کنند و گویند پدرت ترا به پیچیزی داده که مالی ندارد، فرمود گریه مکن بخدا من تو را باو تزویج نکردم تا خدا تو را در بالای عرش باو تزویج کرد و جبرئیل و میکائیل را گواه گرفت خدا اهل دنیا را بازرسی کرد و از همه مردم پدرت را برگزید و پیغمبرش نمود و بار دوم بازرسی کرد و از همه مردم علی را برگزید و تو را باو تزویج کرد و او را وصی نمود، علی از همه مردم دلدارتر و با حلم تر و باسخاوت تر و از همه در اسلام پیشقدم تر و دانشمندتر است حسن و حسین دو پسر اویند و آن دو سید جوانان اهل بهشتند و نامشان در تورات شبر و شبیر است و نزد خدا گرامیند ای فاطمه گریه مکن بخدا چون روز قیامت شود پدرت دو حله ببر کند و علی دو حله، لواء حمد بدست منست و آن را بعلی دهم برای آنکه نزد خدا گرامی است، ای فاطمه گریه مکن که چون من نزد رب العالمین دعوت شوم علی با من آید چون من شفاعت کنم علی همراهم شفاعت کند، ای فاطمه گریه مکن در قیامت منادی خدا ندا کند در سختیهای آن روز که ای محمد امروز جد تو چه خوب جدیست جدت ابراهیم خلیل الرحمن است برادرت چه خوب برادریست علی بن ابی طالب است، ای فاطمه علی در حمل کلیدهای بهشت با من کمک کند و شیعیانش هم آن فائزان روز قیامت باشند و فردا در بهشتند، چون چنین گفتم گفت ای پسر جان تو از کجائی؟ گفتم اهل کوفه ام، گفت عربی یا وابسته؟ گفتم عربم، گفت سی جامه ببرم کرد و ده هزار درهم بمن داد و گفت ای جوان چشمم را روشن کردی، و من بتو حاجتی دارم گفتم برآورده است ان شاء اللَّه گفت فردا بمسجد آل فلان بیا تا برادرم که دشمن علی است ببینی گوید آن شب بر من دراز گذشت و صبح آمدم ب آن مسجد یکه گفته بود و در صف نماز ایستادم و در کنارم جوانی عمامه بر سر بود و برکوع رفت و عمامه اش از سرش افتاد و دیدم سرش و رویش چون خوک است و نفهمیدم در نمازش چه می گفت تا امام سلام داد و باو گفتم وای بر تو چه حالی است که بتو می بینم؟ گریست و گفت باین خانه که مینگری بیا رفتم و گفت من مؤذن آل فلان بودم هر صبح میان اذان و اقامه هزار بار علی (ع) را لعن میکردم و هر روز جمعه چهار هزار بار، از منزلم بیرون آمدم و بخانه ام رفتم و بر این دکه که مینگری پشت دادم و در خواب بهشت را دیدم که در آنم و رسول خدا و علی در آن شادند حسن سمت راست پیغمبر بود و حسین سمت چپش و جامی در برابرش، فرمود ای حسن مرا بنوشان جامی ب آن حضرت داد و پس از آن فرمود این جمع را هم بنوشان و آنها هم نوشیدند و گویا فرمود باین همه که تکیه بدکه داده بنوشان حسن (ع) ب آن حضرت فرمود ای جد من بمن دستور میدهی که او را هم آب دهم با اینکه پدرم را هر روز میان اذان و اقامه هزار بار لعن میکند و امروز چهار هزار بار لعن کرده پیغمبر نزد من آمد و فرمود تو را چیست؟ که علی را لعن میکنی علی از منست علی را دشنام میدهی و علی از منست و دیدم گویا برویم تف کرد و پائی بمن زد و فرمود برخیز خدا نعمتی که بتو داده دیگر گون کند از خواب بیدار شدم و سر و رویم چون خنزیر شده بود، سپس ابو جعفر منصور بمن گفت این دو حدیث را داشتی؟ گفتم نه گفت ای سلیمان حب علی ایمانست و بغض او نفاق است بخدا او را دوست ندارد جز مؤمن و او را دشمن ندارد جز منافق گوید گفتم یا امیر المؤمنین بمن امان بده گفت در امانی گفتم در قاتل حسین (ع) چه گوئی؟ گفت بدوزخ رود و در دوزخ است گفتم همچنین هر که فرزندان رسول خدا را بکشد بسوی دوزخ و در دوزخ است، گفت ای سلیمان ملک عقیم است بیرون شو و آنچه شنیدی باز گو.

مجلس شصت و هشتم روز جمعه ده روز از جمادی الاولی سال 368 مانده

1- امام صادق (ع) فرمود:
خواب آسایش تن است و سخن کردن آسایش روح و خاموشی آسایش خرد.
2- فرمود:
هر که از دل پند دهی ندارد و خود دار نیست و همنشین رهبری ندارد دشمن را بر گردن خود سوار کرده.
3- امام هفتم فرمود:
عیال مرد اسیران اویند هر که خدا باو نعمت داده بر اسیران خود توسعه دهد و اگر نکند بسا باشد آن نعمت از دستش برود.
4- امام باقر (ع) فرمود:
هر که مال از چهار راه بدست آرد در چهار چیز از او قبول نیست! هر که مال از اختلاس یا ربا یا خیانت در امانت یا دزدی بدست آرد در ادای زکاة و نه در صدقه و نه حج و نه عمره پذیرفته نباشد، فرمود خدای عز و جل مال حرام را در حج و عمره نپذیرد.
5- امام رضا (ع) فرمود:
هر که بفقیر مسلمانی سلام دهد بر خلاف سلام خود بر توانگران در قیامت خدا را ملاقات کند که بر او خشمناک است.
6- امام رضا بسند خود از جدش که فرمود:
سلمان ابو ذر را بمنزلش دعوت کرد و دو قرص نان نزد او آورد و ابو ذر آنها را زیر و رو میکرد سلمان گفت برای چه آنها را زیر و رو میکنی گفت میترسم پخته نباشند سلمان سخت در خشم شد و گفت چه دلیری که این نانها را باز میرسی بخدا آبی در آن کار کرده که فرشتگان از زیر عرش آوردند و آن را بباد سپردند و بادش با بر ریخته و ابرش بزمین باریده و بدستیاری رعد و فرشتگان بجای خود رسیده و زمین و چوب و آهن و بهائم و آتش و هیزم و نمک و آنچه نتوان برشمرد در آن کار کرده تو از کجا حق شکر آن توانی؟ ابو ذر گفت بخدا باز گردم و آمرزش جویم از آنچه کردم و در نزد تو معذرت جویم از آنچه بد داشتی.
7- امام صادق (ع) فرمود:
هر که در صبح صدقه ای دهد خدا نحسی آن روز را از او بگرداند.
8- امام باقر (ع) فرمود:
پیغمبر بیماری شد که به گردید فاطمه سیده زنان با حسن و حسین (ع) از او عیادت کردند حسن را بدست راست و حسین را بدست چپ و خود در وسط می آمد تا بمنزل عایشه وارد شدند و حسن سمت راست پیغمبر نشست و حسین سمت چپش و هر کدام آن قسمت از تن رسول خدا را که دسترش داشتند و شکن گرفتند و پیغمبر بیدار نشد، فاطمه گفت عزیزانم جد شما بیهوش است اکنون برگردید و او را وانهید، بهوش آید و نزد او مراجعت کنید، گفتند اکنون ما برنمیگردیم حسن روی بازوی راست پیغمبر خوابید و حسین روی بازوی چپش و خواب رفتند و پیش از پیغمبر بیدار شدند و مادرشان فاطمه پس از خوابیدن آنها بمنزل برگشته بود، بعایشه گفتند مادر ما چه شد؟ گفت چون شما خوابیدید بمنزل خود برگشت آنها هم در شب تار و تیره پر رعد و برقی که آسمان بشدت می بارید بیرون آمدند و نوری از آنها درخشید و حسن در آن نور با دست راست خود دست چپ حسین را گرفت و رفتند و با هم صحبت کردند تا به باغ بنی نجار رسیدند و نمیدانستند کجا میروند حسن بحسین گفت ما سرگردانیم و نمیدانیم کجا میرویم و باید در این وقت بخوابیم تا صبح شود حسین گفت برادر اختیار با تو است و هر کاری خواهی بکن همدیگر در آغوش کشیدند و خوابیدند پیغمبر از خواب خود برخاست و آنها را در منزل فاطمه خواست در آنجا نبودند و آنها را گم کرد و برپا خاست و گفت معبودا سیدا مولای من این دو فرزندم از گرسنگی بیرون رفتند تو وکیل منی برای آنها نوری در برابر پیغمبر تتق کشید و در آن نور رفت تا بباغ بنی نجار رسید و دید در آغوش هم خوابیدند و آسمان بالای سر آنها ابر دارد چون طبقی و بشدتی می بارد که هرگز مردم ندیدند ولی خدا در آن محلی که خوابیدند آنها را از باران حفظ کرده و قطره ای بر آنها نمیچکد و ماری گرد آنها است که مویش چون نی است و دو پر دارد یکی را بر حسن روپوش کرده و یکی را بر حسین، چون چشم پیغمبر ب آنها افتاد آن مار خود را کناری کشید و می گفت خدایا من تو را گواه میگیرم و فرشتگانت را که این دو فرزندان پیغمبر تواند و من آنها را برای تو حفظ کردم و سالم بتو تحویل دادم پیغمبر ب آن مار فرمود تو از چه کسانی؟ گفت من فرستاده جنم بسوی تو، فرمود کدام جن؟ گفت جنیان نصیبین عده ای از بنی ملیح ما یک آیه از قرآن را فراموش کردیم و مرا خدمت شما فرستادند که بیاموزم و چون اینجا رسیدم شنیدم کسی ندا میکند ای مار این دو تن فرزندان رسول خدایند آنها را از آفات و از عاهات و از بدیهای شبانه روز حفظ کن من آنها را حفظ کردم و صحیح و سالم بشما تحویل دادم آن مار آیه را برگرفت و برگشت پیغمبر حسن را بر دوش راست نهاد و حسین را بر دوش چپ و می آمد که جمعی از اصحاب باو رسیدند و یکی از آنها گفت یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت یکی از دو فرزندت را بمن ده تا بارت سبک شود، فرمود برو خدا سخنت را شنید و مقامت را شناخت علی با آن حضرت بر خورد و گفت یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت یکی از دو فرزند خودم و خودت را بده تا بار شما را سبک کنم پیغمبر رو بحسن کرد و فرمود بشانه پدرت میروی؟ عرضکرد یا جدا شانه شما بهتر است رو بحسین کرد و باو هم چنین فرمود و او هم همین جواب را داد آنها را بمنزل فاطمه آورد و او چند دانه خرما برایشان ذخیره کرده بود نزد آنها آورد خوردند و شاد شدند، پیغمبر فرمود اکنون برخیزید و کشتی بگیرید بر خاستند کشتی گرفتند و فاطمه برای کاری بیرون رفت وقتی وارد شد شنید پیغمبر میفرماید ای حسن بر حسین سخت بگیر و او را بزمین بزن عرضکرد پدر جان وا عجبا او را بر این تشجیع میکنی؟ بزرگ را به کوچک تشجیع میکنی؟ فرمود دختر جان نمی پسندی بگویم حسن بر حسین سخت بگیر و او را بزمین بزن با اینکه این حبیبم جبرئیل است که میگوید ای حسین بر حسن سخت بگیر و او را بزمین بزن.
9- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
همیشه حال مردم خوبست تا با هم تفاوت دارند و چون برابر شوند هلاکند (عبد العظیم حسنی راوی حدیث از امام رضا (ع) میگوید) باو عرضکردم بیفزا فرمود پدرم از جدم از پدرانش روایت کردند که امیر المؤمنین (ع) فرمود اگر براز هم آگاه میشدید همدیگر را بخاک نمی سپردید گوید گفتم برایم بیفزا یا ابن رسول اللَّه فرمود پدرم از جدم از پدرانش باز گفت که امیر
المؤمنین (ع) فرمود شما نمی توانید همه مردم را بمال خود خوشنود کنید پس آنها را بخوشروئی و خوش برخوردی خشنود دارید که من از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود مال شما بهمه مردم رسانیست پس اخلاق خود را ب آنها برسانید گوید گفتم یا ابن رسول اللَّه بیفزا برایم فرمود پدرم از جدم از پدرانش برایم باز گفت که امیر المؤمنین فرمود هر که از زمانه گله کند گله او بدرازا کشد، گفتم برایم بیفزا یا ابن رسول اللَّه فرمود پدرم از جدم از پدرانش برایم باز گفت که امیر المؤمنین (ع) فرمود همنشینی بدان باعث بدگمانی بنیکانست، گوید گفتم یا ابن رسول اللَّه برایم بیفزا فرمود پدرم از جدم از پدرانش باز گفت بمن که امیر المؤمنین (ع) فرمود چه بد توشه ایست برای معاد ستم بر عباد گوید گفتم یا ابن
رسول اللَّه برایم بیفزا فرمود پدرم از جدم از پدرانش برایم باز گفت که امیر المؤمنین (ع) فرمود ارزش هر مردی کاریست که در آن استاد باشد گفتم یا ابن رسول اللَّه برایم بیفزا فرمود پدرم از جدم از پدرانش باز گفت که امیر المؤمنین (ع) فرمود مرد زیر زبانش پنهانست- و امام رضا در جواب او بهمین سند احادیث زیر را هم از امیر المؤمنین (ع) بیان کرده است.
1- مردی که اندازه خود را بداند هلاک نشود.
2- تدبیر پیش از کار تو را از پشیمانی آسوده دارد،
3- هر که بزمانه پشت دهد بزمین میخورد.
4- خود رأی خویش را در خطر اندازد.
5- کمی عیال هم یکی از دو وسعت است.
6- هر که را خود بینی بر سر آید نابود گردد.
7- هر که بداند جای گزین دارد عطا بخش است.
8- هر که بعافیت زیر دستش خشنود است از بالا دست خود سالم ماند- در اینجا حضرت عبد العظیم عرضکرد مرا بس است.