فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس شصت و دوم سه شنبه سلخ ربیع الآخر 368

1- امام صادق (ع) فرمود:
هر که نماز مغرب را بی جهت پس اندازد تا ستاره همه در هم نمود شوند من از او بخدا بیزارم.
2- فرمود:
بسا چوب ریحان و شاخه انار خلال نکنید که رگ خوره را تحریک میکنند.
3- حمزة بن حمران گوید:
خدمت امام صادق (ع) رسیدم فرمود حمزه از کجا آمدی؟ گفتم از کوفه گریست تا ریشش از اشگش تر شد عرضکردم یا ابن رسول اللَّه چرا این قدر گریستی فرمود بیاد عمویم زید افتادم و آنچه باو کردند آمدم و گریستم، عرضکردم چه وضع او را یاد کردند؟ فرمود وضع کشتن او را که تیری بپیشانیش رسید و پسرش یحیی آمد و خود را بروی او انداخت و گفت ای پدر مژده گیر که برسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین وارد میشوی (ص) فرمود آری پسر جانم آهنگری آوردند و آن تیر را از پیشانیش بیرون کشید و جانش با آن برآمد او را آوردند در ته جوی آب بستانی دفن کردند و آب بر آن جوی بستند ولی غلام سندی جاسوس با آنها بود، فردا نزد یوسف بن عمر رفت و او را از مدفن او خبر کرد و یوسف بن عمر او را برآورد و در کناسه بدار زد و چهار سال بالای دار ماند و سپس دستور دادند او را سوختند و خاکسترش را بباد دادند خدا لعنت کند قاتل و خاذل او را و بخدا شکوه کنم از آنچه بما خانواده پیغمبرش پس از او رسید و از او یاری خواهم که بهتر یار است.
4- علی بن الحسین (ع) فرمود:
در این میان که روزی امیر مؤمنان با اصحابش نشسته بود و آنها را برای نبرد صف بندی میکرد پیره مردیکه رنج سفر در او نمودار بود خدمت او آمد و گفت یا امیر المؤمنین من از سوی شام نزد تو آمدم پیری سالخورده ام و بیشمار فضل تو را شنیدم و بگمانم ترورت کنند از آنچه خدا بتو آموخته مرا بیاموز، فرمود آری ای شیخ هر که دو روزش برابر باشد مغبونست و هر که دنیا همت او باشد هنگام مرگ سخت افسوس خورد و هر که فردایش بدتر از دیروز است محرومست هر که با تامین دنیایش غم آخرت ندارد هلاکست و هر که کمی خود را وانرسد هوس بر او چیره شود و هر که در کاستی است مرگ او بهتر است.
ای شیخ دنیا خرم و شیرین است و اهلی دارد و آخرت هم اهلی دارد که از مفاخره با دنیا داران خودداری کنند و بدنیا رشک نبرند و بخوشی آن شاد نشوند و از تنگی آن غم نخورند ای شیخ هر که از شبیخون نگرانست خوابش کم است چه شتاب دارند شبها و روزها برای عمر بنده پس زبانت در بند و سخنت بشمار کم گو جز در نیکی ای شیخ برای مردم بپسند آنچه برای خود پسندی و با مردم آن کن که دوست داری با تو کنند.
سپس رو بیارانش کرد و فرمود ای مردم نمیبینید که اهل دنیا در هر بام و شام احوال دگرگونی دارند یکی بر خاک هلاک افتاده و دیگری عیادت کند و یا عیادت شود و آن یک در جان کندنست و امیدی باو نیست و آن دیگری میان کفن است، طالب دنیا را مرگ در دنبال است غافلی که از او غفلت نشود ماندها دنبال گذشته ها میروند، زید بن صوحان عبدی عرضکرد یا امیر المؤمنین کدام زور چیره تر و نیرومندتر است؟
فرمود هوای نفس، کدام خواری خوارتر است؟ فرمود حرص بر دنیا کدام فقر سختتر است؟ فرمود کفر پس از ایمان، کدام دعوت گمراه کننده تر است؟ فرمود آنکه دعوت بنیست کند، کدام عمل برتر است؟
فرمود تقوی، کدام عمل کامیابتر است؟ فرمود جستن آنچه نزد خداست؟ کدام رفیق بدتر است؟ فرمود آنکه معصیت خدا را برایت بیاراید، کدام خلق بدبختترند؟ فرمود آنکه دینش را بدنیای دیگر بفروشد کدام مردم نیرومندترند؟ فرمود بردبار، کدام کس بخیلتر است؟ فرمود آنکه مال حرام بدست آرد و در غیر حق صرف کند، کدام کس زیرک تر است؟ فرمود کسی که راه حق از باطل بشناسد و بحق گراید، کدام کس بردبارتر است؟ فرمود آنکه خشم نگیرد، کدام کس رای ثابتتر دارد؟ فرمود آنکه مردم از خود نفریبندش و دنیا بخود آرائی او را نفریبد، کدام کس احمقست؟ فرمود آنکه زیر و رو شدن دنیا را بیند و فریفته آن گردد کدام مردم افسوس خورترند؟ فرمود آنکه از دنیا و آخرت محروم است که آن زیان آشکاریست، کدام مردم کورترند؟ فرمود آنکه عمل ریا کند و ثواب از خدا خواهد، کدام قناعت بهتر است؟ فرمود قانع ب آنچه خدا باو داده، کدام مصیبت سختتر است؟
فرمود مصیبت در دین، کدام عمل پیش خدا محبوبتر است، فرمود انتظار فرج، کدام مردم نزد خدا بهترند؟
فرمود ترساتر و با تقواترشان و زاهدترشان در دنیا، کدام سخن نزد خدا بهتر است؟ فرمود کثرت ذکر و زاری و دعا بدرگاهش، کدام گفتار راستتر است؟ فرمود شهادت باینکه معبود حقی جز خدا نیست، گفت کدام عمل پیش خدا بزرگتر است؟ فرمود تسلیم و ورع، چه کس گرامیتر است؟ فرمود آنکه براستی در جبهه ها عمل کند.
سپس رو ب آن پیر مرد کرد فرمود به راستی خدای عز و جل خلقی آفریده که دنیا در نظر آن تنگ است و از آن و کالای آن روگردانند و مشتاق دار السلامی هستند که خدا آنها را بدان دعوت کرده و بر تنگی معاش و ناراحتی صبر کردند و مشتاق آنچه نزد خداست شدند از کرامت و جان خود را برای رضای خدا دادند و سرانجامشان شهادت بود و خدا را ملاقات کردند که از آنها خشنود بود و دانستند که مرگ راه گذشته ها و باقیمانده ها است و برای آخرت خود جز طلا و نقره پس انداز کردند و بر صرف قوت صبر کردند و زیادی را پیش داشتند و راه خدا دوست داشتند آنان چراغ هدایت و اهل بهشتند و السلام.
آن شیخ گفت من که بهشت را با تو و یارانت مینگرم آن را بگذارم و کجا بروم ای امیر المؤمنین
ساز و برگی بمن ده که بر دشمنت بتازم، امیر المؤمنین باو ساز و برگ داد و در نبرد جلو او شمشیر میزد و پیش میرفت و امیر المؤمنین از شهامت او در شگفت میشد و چون نبرد سخت شد اسب خود پیش راند تا کشته شد و یکی از یاران علی دنبال او رفت و دید بخاک افتاده و اسب او حاضر است و تیغش در بازو است آن ها را برگرفت و پس از خاتمه نبرد خدمت امیر المؤمنین آورد امیر المؤمنین برایش طلب رحمت کرد و فرمود بخدا این مرد بحق خوشبخت بود بر برادر خود رحمت جوئید.
5- پیغمبر (ص) بر سعد بن معاذ رحمت فرستاد و فرمود:
نود هزار فرشته با جبرئیل برایش رحمت خواستند، فرمود ای جبرئیل از چه راه مستحق رحمت بر شما شده؟ گفت بخاطر خواندن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ایستاده و نشسته و سواره و پیاده و در رفتن و در آمدن.
6- امام صادق (ع) فرمود:
روانیست زن خود را بی زیور گذارد گرچه گردن بند بگردن آویزد و خوش نیست که دستش بیخضاب باشد گرچه حنا را بر آن بمالد و پاک کند و گرچه سالخورده هم باشد.
7- امام باقر (ع) فرمود:
در روز محشر که خدا بندگان را بر انگیزد روزها را بیاورد و مردم آنها را بنام و نشان بشناسند پیش از همه روز جمعه است که نور درخشانی دارد و روزهای دیگر دنبال اویند و او مانند عروس محترمی است که بخانه صاحب مقام و مکنتی میبرند، روز جمعه گواه و نگهدار کسی است که بدان بشتابد و مؤمنان بحساب سبقت بجمعه سبقت ببهشت کنند.
8- فرمود:
خدا یک مرد بیابانی را بدو کلمه دعا آمرزید گفت خدایا اگر مرا عذاب کنی اهل آنم و اگر بیامرزی مرا اهل آنی، خدا او را آمرزید.
9- فرمود:
چیزی دل را بیشتر از گناه فاسد نکند دل که آلوده بگناه شد مغلوب آن گردد تا وارونه شود.
10- فرمود:
یک جوان یهودی بسیار نزد پیغمبر می آمد تا بجائی که او را لایق خدمت شمرد و بسا او را دنبال حاجتی میفرستاد و بسا بود که برای حضرت نامه مینوشت، چند روزی حضرت او را ندید و احوال او را پرسید یکی گفت من او را در حال مرگ واگذاشتم و آمدم پیغمبر با جمعی اصحابش بالین او آمدند آن حضرت برکتی داشت که با هر که سخن میکرد جوابش میداد فرمود ای فلانی آن جوان
چشم گشود و گفت لبیک یا ابا القاسم فرمود بگو
اشهد ان لا اله الا اللَّه حمد خدا را که امروز به وسیله من نفسی را از دوزخ نجات داد.
11- فرمود:
هر که گل خورد خارش بدن گیرد و ببواسیر مبتلا شود و درد بد در او تحریک گردد و قوت پاهایش برود و هر چه از کارش کم شود نسبت بایام تندرستی مورد محاسبه قرار گیرد و بر آن عذاب شود.
12- رسول خدا فرمود:
چهار چیز است که هر کدام در خانه ای رخنه کرد ویرانش کند و ببرکت آباد نگردد، خیانت، دزدی، میخواری و زنا.
13- فاطمه (ع) خدمت پیغمبر آمد و از ضعف حال نام برد، پیغمبر باو فرمود:
تو نمیدانی علی چه مقامی نزد من دارد؟ دوازده سال داشت که کارهای مرا اداره میکرد، در شانزده سالگی برابرم شمشیر زد و نوزده سالگی پهلوان ها را کشت و در بیست سالگی هموم مرا بر طرف کرد، بیست و دو ساله بود که در خیبر را از جا برداشت که پنجاه مرد نمیتوانستند آن را بردارند، چهره فاطمه از شادی برافروخت و سر پایش قرار نداشت تا نزد علی برگشت و باو گزارش داد در جوابش فرمود چه حالی داشتی اگر همه تفضلات خدا را بر من برایت بازمی گفت.
14- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که یک دینار صله در این دنیا بیکی از خاندانم بدهد روز قیامت یکقنطار باو عوض دهم.
15- امام صادق (ع) فرماید:
رسول خدا (ص) فرمود هر که نماز واجب را از وقتش پس اندازد فردای قیامت شفاعت من باو نرسد.
16- امام باقر (ع) فرمود:
چون نماز عصر جمعه را خواندی بگو خدایا رحمت فرست بر محمد و بر اوصیاء پسندیده او بهترین رحمت خود را و بهترین برکت خود را به آنها عطا کن و درود بر آنان
و بر ارواحشان و اجسادشان و رحمت خدا و برکاتش، هر که بعد از عصر آن را بخواند خدای عز و جل برای او صد هزار حسنه نویسد و صد هزار گناه از او محو کند و صد هزار حاجت او برآورد و صد هزار درجه او را بدان بالا برد.
17- سلیمان بن مهران گوید:
روزی شرفیاب حضور امام صادق (ع) شدم و چند تن از شیعه ها آنجا بودند و شنیدم میفرمود ای گروه شیعه زینت ما باشید و زشتی ما نباشید با مردم خوش زبانی کنید و زبان خود نگهدارید و از زیاده گوئی و بدگوئی بازش دارید.
18- رسول خدا (ص) فرمود:
خوشا بر کسی که مرا بیند و خوشا بر کسی که ببیند آنکه مرا دیده یا کسی که او را دیده است.

مجلس شصت و سوم روز جمعه سوم جمادی الاولی 368

1- رسول خدا (ص) بامیر المؤمنین فرمود:
آنچه برایت گویم بنویس عرضکرد یا رسول اللَّه میترسی فراموش کنم؟ فرمود از فراموشی بر تو ترسی ندارم چون از خدا خواستم که تو را حافظه دهد و فراموشت نکند ولی برای همکاران خود بنویس: علی گوید عرضکردم همکارانم کیانند؟ فرمود امامان از فرزندانت که بدانها امتم از باران بنوشند و دعایشان مستجاب شود و بدانها خدا بلا را از ایشان بگرداند و به وسیله آن ها رحمت از آسمان نازل شود و این اول آنها است (با دست خود بحسن اشاره کرد بعد بحسین) سپس فرمود امامان از فرزندان اویند. 2- امام صادق (ع) فرمود خدای عز و جل نامه ای پیش از مرگ پیغمبر بر او نازل کرد و فرمود ای محمد این نامه وصیت تو است بنجیب از خاندانست، گفت ای جبرئیل نجیب خاندانم کیست؟
در جواب گفت علی بن ابی طالب و بر آن نامه مهرهائی طلائی بود پیغمبر آن را بعلی (ع) داد و فرمود یکی از آن مهرها را بردارد و بهر چه در آنست عمل کند، یک مهر را برداشت و بدان چه در آن بود عمل کرد سپس او را بپسرش حسن (ع) داد او هم مهری برداشت و ب آنچه در آن بود عمل کرد، سپس آن را بحسین (ع) داد و مهری برداشت و در آن یافت که جمعی را بیرون بر برای شهادت که جز با تو شهادت بهره آنها نیست و خود را بخدا بفروش و همین کار را کرد سپس آن را بعلی بن الحسین (ع) داد و مهری گشود و در آن یافت که خاموش باش و گوشه منزل بنشین و عبادت خدا کن تا مرگت در رسد همین کار کرد و آن را بمحمد بن علی (ع) داد و مهری برداشت و در آن یافت که برای مردم حدیث بگو و فتوی بده و جز از خدا مترس که احدی را بر تو تسلط نیست سپس آن را بمن داد و مهری گشودم و در آن یافتم که برای مردم حدیث بگو و فتوی بده و علوم اهل بیت را منتشر کن و گفتار پدرانت را تصدیق کن و از احدی جز خدا نترس تو در حرز و امانی من این کار کردم و آن را بموسی بن جعفر میدهم و او همچنان او را به امامی که پس از او است میدهد و همیشه چنین است تا قیام مهدی.
3- فرمود که رسول خدا (ص) فرمود:
من سید پیغمبرانم و وصیم سید اوصیاء و اوصیایم، سادات وصیانند آدم از خدا خواست که وصی نیکی باو دهد خدا باو وحی کرد که من پیغمبرانی را بنبوت گرامی داشتم و خلق خود را برگزیدم و بهترین آنها را وصی نمودم.
سپس خدای عز و جل ب آدم وحی کرد که بشیث وصیت کند که هبة اللَّه بن آدم است و شیث پسرش شبان زاد نزله حوریه که از بهشت برای آدم آوردند و او را بپسرش شیث تزویج کرد وصیت کرد و شبان بمحلث وصیت کرد و او بمحوق و محوق بعمیشا و او اخنوخ را که ادریس نبی است وصی خود نمود و ادریس بناحور وصیت کرد و او بنوح نبی، نوح بسام وصیت کرد و او بعثامر وصی عثامر عیساشناسد و وصی او یافت و وصی او بره و او به جفیسه وصیت کرد و او بعمران و عمران بابراهیم خلیل و او بپسرش اسماعیل و اسماعیل باسحاق و او بیعقوب و یعقوب بیوسف و او به ثریاء و او بشعیب و او بموسی بن عمران سپرد و او بیوشع بن نون و او بداود (ع) و او بسلیمان و او ب آصف بن برخیا و او بزکریا و زکریا بعیسی بن مریم و او بشمعون بن الصفا و او بیحیی بن زکریا و او بمنذر و از منذر بسلیمه رسید و او ببرده وصیت کرد، رسول خدا (ص) فرمود برده آن را بمن داد و من بتو میدهم ای علی و تو به، وصی خود و او باوصیاء تو از فرزندانت یکی پس از دیگری تا برسد ببهترین اهل زمین پس از تو، امت بتو کافر شوند و در باره تو سخت اختلاف کنند آنکه بر تو برجا ماند چون پاینده با من است و کناره کن از تو در آتش است و آتش اقامتگاه کافرانست.
4- ابو بصیر گوید:
بامام ششم گفتم دعای یوسف در چاه تاریک چه بود ما در آن اختلاف داریم فرمود چون یوسف بچاه تاریک افتاد از زندگی نومید شد و گفت بار خدایا اگر خطاها و گناهها روی مرا نزد تو کهنه کردند و آوازم را نزد خود بالا نبری و دعایم را مستجاب نکنی من از تو خواهش کنم بحق یعقوب پیره مرد بناتوانیش رحم کن و مرا با او همراه کن تو مهربانی او را نسبت بمن و اشتیاق مرا نسبت باو میدانی.
گوید سپس امام ششم گریست و گفت من هم میگویم بار خدایا اگر خطاها و گناهان مرا نزد تو بی آبرو کرده و آوازم بدرگاهت بر نمیاید من از تو که چیزی مانند تو نیست خواهش کنم بمحمد پیغمبر رحمتت یا اللَّه ..... سپس امام فرمود این را بگوئید که من آن را در گرفتاریهای بزرگ میگویم.
5- امام صادق (ع) فرمود:
چهار کس به بهشت نروند کاهن، منافق، دائم الخمر و سخن بسیار چین.
6- رسول خدا بر سر جنازه عمویش ابو طالب آمد و فرمود:
ای عمو جان در یتیمی پرستارم بودی و در خردسالی مرا پروریدی و در سالخوردگی یاری کردی خدا تو را از من پاداش نیک دهد سپس دستور داد علی او را غسل دهد.
7- عبد اللَّه بن عمر دو مرد را دید که در سر عمار با هم طرفند و هر کدام خود را قاتل او میداند گفت:
بر سر این مرافعه دارند که کدام زودتر بدوزخ میروند و سپس گفت از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود کشنده و لخت کننده اش در دوزخ است این خبر بمعاویه رسید، گفت ما او را نکشتیم آنکه او را بجبهه آورد کشت.
شیخ ابو جعفر صدوق (ره) گوید بنا بر این لازم آید که پیغمبر (ص) قاتل حمزه و شهدای همراهش باشد چون پیغمبر آنها را بجبهه احد برد.
8- بلال بن یحیی عبسی گوید:
چون عمار کشته شد نزد حذیفه رفتند و گفتند یا ابا عبد اللَّه این مرد کشته شد و مردم در باره او اختلاف دارند شما چه گوئید، گفت اکنون که نزد من آمدید مرا بنشانید گوید یکی او را بسینه گرفت و او گفت من از رسول خدا (ص) شنیدم فرمود تا سه بار که ابو یقظان بر فطرت سلام است و هرگزش واننهد تا بمیرد:
9- عایشه گفت رسول خدا (ص) فرمود:
عمار میان دو کار مختار نشود جز آنکه سخت تر را پذیرد.
10- امام باقر (ع) فرمود:
علی (ع) روز جمعه پیش از لیلة الهریر در صفین این خطبه را خواند، حمد خدا را بر نعمتهای خویش بر همه خلقش از نیک و بد و بر حجتهای رسایش بر همه خلقش از نافرمان و فرمانبر، گر بگذرد از فضل او است و گر عذاب کند بسبب کار خود آنها است و نیست خداوند ستمکار ببندگانش، سپاسش کنم بر آزمایش خوش و نعمتهای پیاپی و از او یاری جویم بر این پیشامد ما در امر دین ما و باو ایمان دارم و بر او توکل سازم و بس است که او وکیل باشد سپس من گواهم که نیست معبود حقی جز خدا، یگانه است شریک ندارد و محمد بنده و رسول او است او را برای هدایت فرستاده و دینش که پسندیده و اهل آنست او را بر همه بندگانش برگزیده برای رساندن پیغام و دلیلهایش بمردم و چنانچه خدا میدانست مهربان و دلسوز بود، گرامیترین خلق خدا بود در حسب و خوش منظرتر و دلدارتر و پدردارتر و باوفاتر بود هیچ مسلمانی یا کافری برای مظلمه باو در نیاویخت بلکه ستم میدید و میگذشت و با او پیمان شکنی میشد و چشم پوشی میکرد و عفو مینمود تا در گذشت مطیع خدا و شکیبا بر مصائب و مجاهد در راه خدا بحق جهاد و پرستنده خدا تا دم مرگ و مرگ او بزرگترین مصیبت همه روی زمین شد از نیک و بد و کتاب خدا را میان شما نهاد که شما را بفرمان بردن خدا میخواند و از نافرمانیش میراند رسول خدا بامن سفارش کرده که هرگز از آن بیرون نروم دشمن در برابر شما آمده و میدانید رئیس آنها کیست که آنها را بباطل میخواند و پسر عم پیغمبر شما در میان شما است و شما را بطاعت خدا و عمل بروش پیغمبر دعوت میکند و برابر نیست کسی که پیش از هر مردی نماز خوانده و جز پیغمبر خدا پیش از من کسی نماز نخوانده و بخدا من از اهل بدرم بخدا شما بر حقید و این قوم مخالف بر باطل این قوم باطل خود را پیش نبرند و بر آن متحد باشند و شما از حق خود تفرقه شوید با آنها نبرد کنید تا خدا آنها را بدست خود شما عذاب کند و اگر نکنید خدا آنها را بدست دیگران عذاب کند.
یارانش پاسخ اطاعت باو دادند و گفتند یا امیر المؤمنین هر آنی بخواهی حرکت کن بسوی آنها
بخدا ما بجای تو کسی نخواهیم، با تو زنده باشیم و با تو بمیریم، در جوابشان گفت بحق آنکه جانم در دست او است رسول خدا مرا مینگریست که برابرش شمشیر میزدم و میفرمود نیست شمشیر جز ذو الفقار و نیست جوانی جز علی (ع).
سپس فرمود ای علی تو از من بمنزله هارونی از موسی جز آنکه پس از من پیغمبری نیست ای علی زندگی و مرگ تو همراه منست بخدا دروغ نگویم و بمن دروغ نگفتند گمراه نیستم و بگمراهیم نبردند و فراموش نکردم آنچه بمن سفارش شده که فراموش کار باشم و من بر دلیلی روشن هستم از جانب پروردگارم که برای پیغمبرش بیان کرده و او برای من بیان نموده، من بر راه روشنی میروم که آن را قدم بقدم میشناسم.
سپس روز پنجشنبه بسوی دشمن حرکت کرد و از برآمدن آفتاب نبرد کردند تا سرخی شب ناپدید شد و نماز آن روز مردم همان تکبیر بود در وقت هر نماز علی در آن روز بدست خود پانصد و شش کس از آن مردم کشت و صبح اهل شام فریاد میزدند ای علی در باره بقیه از خدا بترس و قرآن ها را بالای نیزه کردند.
11- ابن عباس گوید:
از رسول خدا (ص) شنیدم بالای منبر میفرمود در باره اینکه باو خبر رسیده بود برخی از قریش انکار کردند که علی را امیر مؤمنان نامیده است که ای گروه مردم به راستی خدای عز و جل مرا بر شما رسول فرستاده و بمن دستور داده که علی را بر شما امیر گذارم هلا هر که
من پیغمبر اویم علی امیر او است امارتی که خدا فرمان داده و بمن امر کرده که بشما بیاموزم تا از او بشنوید و بدستور او عمل کنید و از غدقن او بکنار روید هلا احدی از شما بر علی امیر نباشد نه در زندگی من و نه پس از وفات من زیرا خدا او را بر شما امیر کرده و او را امیر المؤمنین نامیده و کسی پیش از او بدان نام نامیده نشده من آنچه دستور داشتم در باره علی بشما رسانیدم هر که در آن مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر که مرا نافرمانی کند خدای عز و جل را نافرمانی کرده و نزد خدا عذری ندارد و سرانجامش همانست که خدا در کتاب خود خبر داده (نساء- 14) هر که نافرمانی کند خدا و رسولش را و از حدودش تجاوز کند به آتشی او را در آورد که جاویدان است.
12- نام علی را پس از وفاتش پیش ابن عباس بردند گفت:
افسوس بر ابی الحسن بخدا از دنیا گذشت و نه تغییر داد و نه عوض کرد و نه تغییر حال داد و نه جمع مال کرد و نه حقی را منع کرد و نه جز خدا منظور داشت بخدا دنیا در برابرش از بند کفشی کمتر مینمود، در نبرد شیری بود و در مجلس دریائی حکیمی بود در حکیمان هیهات او بدرجات بلندی درگذشت.
13- حسن بن یحیی دهان گوید:
من در بغداد حضور قاضی آن بودم که سماعه نام داشت یکی از بزرگان اهل بغداد بر او وارد شد و گفت خدا قاضی را خیر دهد من در سالهای گذشته بحج رفتم و در برگشت خود بمسجد کوفه وارد شدم در این میان که در مسجد میخواستم نماز بخوانم دیدم جلوم زنی از عربهای بیابانی گیسوان دختر خود فرو انداخته و جامه ای بر تن دارد و میگوید ای که در آسمان ها مشهور و در زمین مشهور و در آخرت مشهور و در دنیا مشهور جباران کوشیدند نور ترا خاموش کنند و نامت را نهان سازند ولی خدا جز بلندی نام و تابندگی نور ترا نخواست گرچه مشرکان را بد بود، گوید گفتم یا امة اللَّه کیست آنکه چنین او را میستائی؟ گفت او امیر مؤمنان است گوید گفتم کدام امیر المؤمنین؟ گفت همان علی بن ابی طالب که یگانه پرستی روانیست جز باو و ولایت او، گفت رو برگرداندم و احدی را ندیدم.

مجلس شصت و چهارم روز سه شنبه 6 جمادی الاولی 368

1- امام رضا (ع) در تفسیر قول خدای عز و جل (قیامت- 22 و 23):
چهره هائی در این روز خرم است و بسوی پروردگار خود نگران است- فرمود یعنی تابان است و منتظر ثواب پروردگار خود است.
2- در تفسیر قول خدای عز و جل (انعام- 103):
دیده ها در کش نکنند و او دیده ها را درک کند-
فرمود توهم دلها او را درک نکنند تا چه رسد بچشمها.
3- اسماعیل بن فضل گوید:
از امام صادق (ع) پرسیدم که خدا در معاد دیده شود؟ فرمود منزهست و برتر است بی اندازه ای پسر فضل بدیده ها در نیابد جز آنچه رنگ و کیفیت دارد و خدا آفریننده رنگها و چگونگیها است.
4- امام رضا (ع) فرمود:
روزی ابو حنیفه از نزد امام صادق (ع) بیرون آمد و موسی بن جعفر با او رو برو شد ب آن حضرت عرضکرد ای پسر گناه از کیست؟ فرمود از سه وجه خالی نیست یا از خدای عز و جل است و این نشود زیرا بر کریم شایسته نیست بنده را بدان چه کار او نیست شکنجه کند و یا باشتراک خدای عز و جل است با بنده و این هم روا نیست زیرا شریک توانا شایسته نیست بشریک ناتوان ستم کند و یا آنکه از خود بنده است و باید چنین باشد و اگر خدا کیفرش کند بگناه خود او است و اگر از او بگذرد بکرم وجود خداست.
5- ابراهیم بن ابی محمود گوید:
بامام رضا (ع) گفتم یا ابن رسول اللَّه چه فرمائی در حدیثی که مردم
از رسول خدا باز گویند که فرمود خدای تبارک و تعالی هر شب بسماء دنیا نازل شود فرمود خدا آنان که سخن را از جای خود بگردانند لعنت کند رسول خدا چنین نفرموده همانا فرموده خدای تعالی هر شب در ثلث آخر فرشته بسماء دنیا فرود کند و شب جمعه از اول شب و باو دستور دهد که جار کشد آیا سائلی هست که باو عطا کنم؟ تائبی هست که از او بپذیرم آمرزشجوئی هست که برایش بیامرزم ای خیرخواه بیا ای بد خواه کوتاه کن و این دعوت را تا سپیده دم ادامه دهد و چون سپیده دمد بجای خود در ملکوت سماء برگردد پدرم از جدم از پدرانم از رسول خدا (ص) این طور برایم باز گفتند.
6- امام صادق (ع) فرمود:
چون بنده در سجده گوید یا اللَّه یا رباه یا سیداه سه بار خدای تعالی در جوابش فرماید لبیک بنده ام حاجتت بخواه.
7- فرمود که رسول خدا (ص) فرمود:
هر زنی در خانه شوهر برای اصلاح چیزی را جابجا کند خدای عز و جل باو نظر کند و هر که خدا باو نظر کند عذابش نکند ام سلمه عرضکرد مردها همه خوبیها را بردند زن های بیچاره چه خوبی دارند؟ فرمود آری چون زنی آبستن شود مقام روزه دار و شب زنده دار و مجاهد با خود و مالش را در راه خدا دارد و چون بزاید اجری دارد که کس عظمت آن را نداند و چون طفل را شیر دهد بهر مکی ثواب آزاد کردن یک بنده از اولاد اسماعیل دارد و چون از شیر دادن فارغ شود فرشته ای پر بر پهلویش زند و گوید کار خود را از سر گیر که آمرزیده شدی.
8- فرمود:
سه چیز است که اگر در کسی نباشد هرگز امید خیری در او نیست. کسی که در نهان از خدا نترسد و در پیری از گناه نهراسد و از عیب شرم نکند.
9- فرمود رسول خدا (ص) فرمود:
که بنده ایست صد سال بخاطر گناهش در زندان است و زنان و برادران خود را در بهشت می بیند.
10- علی (ع) فرمود:
روز قیامت کسی سر از خاک برندارد جز آنکه دو فرشته بازویش را بگیرند و گویند رب العزه را اجابت کن.
11- ابو هاشم جعفری گفت:
بمن تنگی سخنی رسید و نزد ابی الحسن علی بن محمد (ع) رفتم و بمن اجازه ورود داد و چون نشستم فرمود ای ابو هاشم میخواهی شکر کدام نعمت خدا را بکنی؟
گوید روی در هم کشیدم و ندانستم چه گویم آن حضرت آغاز سخن کرد و فرمود ایمان بتو روزی کرد و به وسیله آن تنت بر آتش حرام کرد و تندرستیت داد و بر طاعت بتو کمک کرد، قناعت بتو داد و از آبرو فروشی حفظت کرد ای ابو هاشم من تو را بدین آغاز نمودم برای آنکه میخواستی بمن از کسی که بتو چنین کرده شکایت کنی و دستور دادم صد اشرفی بتو بدهند آن ها را دریافت کن.
12- امام صادق (ع) میفرمود:
حاقن و حاقب و حازق نماز ندارند حاقن کسیست که بولش گرفته حاقب کسی که غائطش گرفته و حازق آنکه در فشار است از پاپوش خود.
13- حماد بن عیسی گوید:
روزی امام ششم بمن فرمود میتوانی خوب نماز بخوانی عرضکردم یا سیدی من کتاب نماز حریز را حفظ کردم فرمود بر تو باکی نیست برخیز نماز بخوان گوید برابر آن حضرت رو بقبله ایستادم و تکبیر نماز گفتم و رکوع و سجود نمودم فرمود ای حماد خوب نماز نمیخوانی و چه اندازه بر مرد زشت است که شصت سالش شود و یک نماز کامل و تمام بر پا ندارد حماد گوید پیش خود خوار شدم و عرضکردم قربانت نماز را بمن بیاموز امام صادق رو بقبله ایستاد تمام قد و دو دست را تا ران پائین انداخت که انگشتانش بهم چسبیده بود و دو گام را بهم نزدیک کرد تا فاصله آن ها سه انگشت گشاده شد و انگشتان پایش همه را برابر قبله نمود و منحرف نساخت در حال خشوع و استکانت گفت اللَّه اکبر حمد و قُلْ هُوَ اللَّهُ را آرام خواند و باندازه نفسی درنگ کرد و ایستاده گفت اللَّه اکبر.
سپس برکوع رفت و دو کف خود را که انگشتانش باز بود از دو سر زانو پر کرد و زانو را عقب داد تا پشت او هموار شد که اگر قطره آبی یا روغنی بر آن میچکید نمیلغزید از بس پشتش هموار بود و گردن کشید و چشمها خوابانید سه بار ب آرامی فرمود سبحان اللَّه ربی العظیم و بحمده و بایستادن برخاست و چون بر جا شد گفت سمع اللَّه لمن حمده و همان ایستاده تکبیر گفت و دو دست را تا برابر رو بلند کرد و بسجده رفت و دو کف را که انگشتانش بهم چسبیده بود میانه دو سر زانو برابر روی نهاد و سه بار گفت سبحان ربی الاعلی و بحمده و چیزی از اعضای بدن را بر هم نگذاشت و بر هشت عضو سجده کرد: پیشانی، دو کف، دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پاها که این هفت واجب است و سر بینی را بر زمین نهاد و این سنت است و همان ارغامست سپس سر از سجده برداشت و چون بر جا نشست گفت اللَّه اکبر و بر طرف چپ نشست و روی پای راستش را بر پشت پای چپش نهاد و گفت أستغفر اللّه ربی و اتوب الیه و همان نشسته باز تکبیر گفت و بسجده دوم رفت و همان گفت که در سجده اول گفته بود و در رکوع و سجود هیچ عضو تنش از هم کمک نگرفتند و دستها را از زیر تن بیرون داده بود مانند پر و دو ذراع بر زمین نگذاشته بود بهمین روش دو رکعت نماز خواند و فرمود ای حماد چنین نماز بخوان و رو بر مگردان و با دست و انگشت بازی مکن و بسوی راست و چپ آب دهن مینداز و نه پیش روی خود.
14- علی (ع) فرمود:
دینم دین پیغمبر و حسبم حسب پیغمبر است هر که طعن در دین و حسبم زند طعن برسول خدا (ص) زده است.
15- زید بن ثابت گفت:
رسول خدا (ص) فرمود من بجا میگذارم در میان شما ثقلین را که کتاب خدای عز و جل و خاندانم باشند هلا آن هر دو خلیفه بعد از منند و از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من درآیند.
16- چون امیر المؤمنین خواست بنهروان رود منجمی خدمتش آمد و عرضکرد:
یا امیر المؤمنین در این ساعت حرکت مکن و سه ساعت از روز گذشته حرکت کن، فرمود چرا؟ گفت اگر در این ساعت بروی بتو و یارانت آزار و سختی شدیدی میرسد و اگر در ساعتی که بتو دستور دهم بروی پیروز و غالب شوی و هر چه خواهی بیابی امیر المؤمنین فرمود میدانی در شکم این جاندار چیست نر است یا ماده؟ گفت اگر حساب کنم میدانم، فرمود هر که تو را باور کند بر این گفتار قرآن را دروغ شمرده که فرماید (لقمان- آیه آخر) براستی نزد خداست علم بساعت و او باران فرو بارد و بداند که در رحم چیست، نداند کسی که فردا چه کاره است و نداند کسی که بچه سرزمینی بمیرد براستی خدا
دانا و آگاهست محمد (ص) آنچه تو ادعا میکنی ادعا نمیکرد تو گمان داری رهبری بدان ساعتی که هر که در آن حرکت کند بدی از او بگردد و بساعتی که هر که در آن حرکت کند بدو زیان رسد هر که تو را در آن تصدیق کند بگفته تو از یاری جستن بخدای عز و جل بی نیاز است در آن جهت و بتو در دفع بدی نیازمندتر است و شایدش که تو را بجای پروردگارش سپاس گوید و هر که در این باره بتو ایمان آورد تو را در برابر خدا همتا و ضد گرفته است سپس فرمود بار خدایا بد فالی نیست جز بد فالی تو و زیانی نیست جز زیان تو و خیری نیست جز خیر تو و معبود حقی نیست جز تو رو بمنجم فرمود بلکه ما تو را تکذیب کنیم و در همین ساعتی که روا نداشتی برویم.