فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس شصت و یکم جمعه پنج روز از ماه ربیع الآخر 368 مانده

1- رسول خدا (ص) فرمود:
ای فاطمه براستی خدای تبارک و تعالی از خشم تو خشم کند و بخشنودیت خشنود شود راوی حدیث گوید صندل آمد و بامام ششم عرضکرد یا ابا عبد اللَّه این جوانان از قول شما احادیث ناستوده ای برای ما نقل کنند، فرمود چه حدیثی؟ گفت از قول شما گویند خدا بخشم فاطمه خشم کند و برضای او راضی شود امام ششم فرمود ای صندل مگر در ضمن روایات شما نیست که خدای تبارک و تعالی بخشم بنده مؤمن خود خشم کند و بخشنودیش خشنود شود؟ فرمود چرا گفت تو منکری که فاطمه (ع) مؤمنه است و خدا بخشم او خشم کند و بخشنودیش خشنود شود؟ گفت خدا داناتر است که رسالت خود را بکه عطا کند.
2- برسول خدا (ص) خبر رسید که:
سعد بن معاذ مرده آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور داد سعد را غسل دهند و خود بر در ایستاد و چون حنوط و کفنش کردند و تابوتش برداشتند رسول خدا بی کفش و رداء او را تشییع کرد و گاهی سمت تابوتش را میگرفت و گاهی سمت چپ آن را بگورش رسانید و خود میان گور او رفت لحدش را درست کرد و خشت بر او چیده میفرمود سنگ بمن دهید و گل بدهید و میان خشتها را گل میزد و چون تمام شد و خاک بر او ریخت و قبرش را ساخت رسول خدا (ص) فرمود من میدانم کهنه می شود و کهنگی باو سرایت میکند ولی خدا دوست دارد هر که عمل نماید و محکمش
نماید چون از قبرش پرداختند مادر سعد برخاست و گفت ای سعد بر تو گوارا باد بهشت رسول خدا فرمود ای مادر سعد آرام باش و با پروردگارت قطع مکن زیرا سعد گرفتار فشار قبر شد گوید رسول خدا (ص) برگشت و مردم برگشتند و ب آن حضرت گفتند یا رسول اللَّه ما دیدیم با سعد آن کردی که با احدی نکردی تو بی رداء و کفش دنباله جنازه اش را رفتی فرمود فرشته ها بی ردا و پای برهنه دنبال او بودند و من ب آنها تاسی کردم، گفتند راست و چپ تابوتش را گرفتی؟ فرمود دستم بدست جبرئیل بود و هر جا را میگرفت میگرفتم، گفتند تو دستور غسلش را دادی و بر او نماز خواندی و او را بدست خود در گور نهادی و باز هم فرمودی که سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آری با خاندان خود بداخلاقی میکرد.
3- رسول خدا (ص) بابی درداء فرمود:
هر که صبح کند تندرست و آسوده و خوراک آن روز را دارد گویا همه دنیا را باو دادند، ای پسر جعشم بس است از دنیا تو را آنچه رفع گرسنگی تو کند و عورتت را بپوشد و اگر خانه هم داشته باشی که در آن جا کنی چه خوب است و اگر مرکب سواری هم داشته باشی به به و گر نه همان نان و کوزه ای آب و بیش از آن حسابش بر تو است یا عذابش.
4- هرون بن خارجه گوید:
امام صادق (ع) بمن فرمود از منزلت تا مسجد کوفه چه اندازه است؟ باو گزارش دادم، فرمود فرشته مقرب و پیغمبر مرسل و بنده نیکی که داخل کوفه شده باشد نماند مگر آنکه در آن نماز خوانده، رسول خدا را در شب معراج بر آن گذر دادند و فرشته ای برای آن حضرت اجازه خواست و دو رکعت نماز در آن خواند، نماز واجب در آن برابر هزار نماز است و نافله برابر پانصد، نشستن در آن بی تلاوت قرآن هم عبادتست و اگر چه خود را بر زمین بکشی ب آن برو.
5- ابن ابی لیلی گوید:
کعب بن عجره بمن گفت نمیخواهی هدیه ای بتو دهم، براستی رسول خدا (ص) نزد ما بیرون آمد و گفتیم یا رسول اللَّه ما دانستیم که چگونه بر تو درود فرستیم بفرما که صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود بگوئید اللهم صل علی محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید و بارک علی آل محمد کما بارکت علی آل ابراهیم انک حمید مجید.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
بسا ژولیده ژنده پوش دوره گردی که اگر خدا را قسم دهد اجابت کند او را.
7- علی (ع) فرمود:
شنیدم رسول خدا در تفسیر آیه هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ (در سوره
الرحمن) میفرمود براستی خدای عز و جل فرموده چیست پاداش کسی که نعمت یگانه پرستی باو دادمی؟ جز بهشت.
8- امام صادق (ع) فرمود:
سزاوارتر کسی که آرزوی توانگری مردم کند بخیلانند زیرا چون مردم توانگر شوند دست از مالشان باز دارند سزاوارتر کسی که برای مردم آرزوی خوبی کنند معیوبانند زیرا چون مردم خوب باشند چشم از عیوبشان باز دارند و سزاوارتر کسی که آرزوی بردباری مردم کنند سفیهانند که محتاجند مردم از آنها درگذرند ولی وضع چنین شده که بخیلان آرزوی فقر مردم دارند و معیوبان آرزوی عیب در مردم دارند و سفیهان آرزوی سفاهت مردم دارند با اینکه فقر نیاز به بخیل آرد و فساد مایه عیب جوئی از معیوبانست و سفاهت سبب کیفر گنهکاران:
9- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
حاضران در نماز جمعه سه طبقه اند اول آنها که با تواضع آرامش پیش از امام حاضر شوند و نماز جمعه کفاره گناهانشان باشد تا جمعه دیگر و باضافه سه روز چون خدا فرماید (انعام- 160) هر که حسنه آرد ده برابر آن دارد، دوم مردیکه با جنجال و تملق و دلتنگی حاضر آن شود این هم گناهش ریخته شود، سوم مردی که در حال خطبه امام آید که خلاف سنة رفته و از آن ها است که چون از خدا درخواست کند و اگر خواهد باو عطا کند و اگر خواهد محرومش سازد.
10- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
برسول خدا از وامی شکایت کردم فرمود «بگو اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک» اگر باندازه کوه صبیر قرض داشته باشی خدا ادا کند و صبیر بزرگترین کوه یمن است.
11- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) فرمود من شهر حکمتم که بهشت است و تو ای علی در آنی و چگونه کسی ره ببهشت برد جز از درش.
12- عروة بن زبیر از جدش نقل کند که:
مردی در حضور عمر بعلی بد گفته عمر باو گفت صاحب این قبر را میشناسی محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب است و علی پسر ابی طالب بن عبد المطلب است جز بنیکی نام علی را مبر که اگر او را عیب کنی این را در قبرش آزار کردی.
13- امام صادق (ع) فرمود:
مردمی که از بستر خود برخیزند سه دسته اند دسته ای سودمند و بی زیان دسته ای زیان مند و بی سود و دسته ای بی سود و بی زیان دسته سودمند بی زیان آنکه از خواب برخیزد و وضوء سازد و نماز بخواند و ذکر، خدا گوید آن دسته که بمعصیت گذرانند تا بخوابند زیانمند و بی سود و آن دسته که تا صبح بخوابند نه سود برند و نه زیان.
14- امام صادق (ع) فرمود:
هر که دوست دارد خدا سختیهای جان کندن را بر او آسان کند باید صله رحم کند و بپدر و مادرش نیکی کند چون چنین باشد خدا جان کندن را بر او آسان کند و در زندگی دچار پریشانی و فقر نشود.
15- فرمود:
هر که خواهد خدایش در رحمت خود درآورد و ببهشتش برد خوش خلق و با انصاف باشد نسبت بخود و یتیم نواز و ضعیف پرور و متواضع برای خدا باشد.
16- علی (ع) فرمود:
هر که بمسجد رود یکی از هشت فائده ببرد: برادری دینی یا دانشی تازه یا آیه محکم یا رحمتی که انتظار میرود یا سخنی که او را از هلاکت برگرداند و یا کلمه دلیل بر هدایت یا آنکه گناهی را ترک کند برای ترس یا شرم.
17- امام پنجم (ع) فرمود:
همانا خدای عز و جل از جمعه تا جمعه دیگر سی و پنج نماز بر مردم فرض کرده است که یک نمازش واجب کرده بجماعت باشد و آن نماز جمعه است که نه صنف را از آن معاف کرده: کودک و پیرمرد و دیوانه و بنده و زن و بیمار و کور و هر که دو فرسخ و زیاده دور است.
18- فرمود:
قنوت وتر مانند قنوت نماز جمعه است در دعای قنوت میخوانی:
تظاهر الاعداء و کثرة عدونا و قلة عددنا فافرج ذلک یا رب بفتح منک
تعجله و نصر منک تعزه و امام عدل تظهره اله الحق رب العالمین».
در قنوت وتر پس از این دعا هفتاد بار میگوئی استغفر اللَّه و اتوب الیه و بسیار بخدا از دوزخ پناه میبری و بعد از سلام نماز سه بار میگوئی سبحان ربی الملک القدوس العزیز الحکیم و سه بار الحمد الرب الصباح الحمد لفالق الاصباح.
19- عبد اللَّه بن فضاله گوید:
از امام پنجم یا ششم شنیدم میفرمود چون پسر بچه سه سالش شد باو هفت بار تلقین کنند لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و او را واگذارند تا سه سال و هفت ماه و ده روز و باو تلقین کنند مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ هفت بار و او را گذارند تا چهار ساله شود و هفت بار صلی اللَّه علی محمد باو تلقین کنند و او را واگذارند تا پنجساله شود و از او پرسند کدام دست راست تو است و کدام چپ چون آن را بداند بسوی قبله اش وادارند و باو گویند سجده کند و او را واگذارند تا شش ساله شود و چون شش سالش تمام شود بنمازش وادارند و رکوع و سجود باو آموزند و نگذارند تا هفت سالش تمام شود و سپس باو گویند روی و دستت را بشوی و چون شست بگذارند نه سالش تمام شود و پس از تمام نه سال وضوء باو آموزند و اگر مسامحه کند او را برای یاد گرفتن آن بزنند و دستور نمازش دهند و برای آن او را بزنند و چون وضوء و نماز آموخت خدا او را و پدر و مادرش را بیامرزد ان شاء اللَّه تعالی.

مجلس شصت و دوم سه شنبه سلخ ربیع الآخر 368

1- امام صادق (ع) فرمود:
هر که نماز مغرب را بی جهت پس اندازد تا ستاره همه در هم نمود شوند من از او بخدا بیزارم.
2- فرمود:
بسا چوب ریحان و شاخه انار خلال نکنید که رگ خوره را تحریک میکنند.
3- حمزة بن حمران گوید:
خدمت امام صادق (ع) رسیدم فرمود حمزه از کجا آمدی؟ گفتم از کوفه گریست تا ریشش از اشگش تر شد عرضکردم یا ابن رسول اللَّه چرا این قدر گریستی فرمود بیاد عمویم زید افتادم و آنچه باو کردند آمدم و گریستم، عرضکردم چه وضع او را یاد کردند؟ فرمود وضع کشتن او را که تیری بپیشانیش رسید و پسرش یحیی آمد و خود را بروی او انداخت و گفت ای پدر مژده گیر که برسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین وارد میشوی (ص) فرمود آری پسر جانم آهنگری آوردند و آن تیر را از پیشانیش بیرون کشید و جانش با آن برآمد او را آوردند در ته جوی آب بستانی دفن کردند و آب بر آن جوی بستند ولی غلام سندی جاسوس با آنها بود، فردا نزد یوسف بن عمر رفت و او را از مدفن او خبر کرد و یوسف بن عمر او را برآورد و در کناسه بدار زد و چهار سال بالای دار ماند و سپس دستور دادند او را سوختند و خاکسترش را بباد دادند خدا لعنت کند قاتل و خاذل او را و بخدا شکوه کنم از آنچه بما خانواده پیغمبرش پس از او رسید و از او یاری خواهم که بهتر یار است.
4- علی بن الحسین (ع) فرمود:
در این میان که روزی امیر مؤمنان با اصحابش نشسته بود و آنها را برای نبرد صف بندی میکرد پیره مردیکه رنج سفر در او نمودار بود خدمت او آمد و گفت یا امیر المؤمنین من از سوی شام نزد تو آمدم پیری سالخورده ام و بیشمار فضل تو را شنیدم و بگمانم ترورت کنند از آنچه خدا بتو آموخته مرا بیاموز، فرمود آری ای شیخ هر که دو روزش برابر باشد مغبونست و هر که دنیا همت او باشد هنگام مرگ سخت افسوس خورد و هر که فردایش بدتر از دیروز است محرومست هر که با تامین دنیایش غم آخرت ندارد هلاکست و هر که کمی خود را وانرسد هوس بر او چیره شود و هر که در کاستی است مرگ او بهتر است.
ای شیخ دنیا خرم و شیرین است و اهلی دارد و آخرت هم اهلی دارد که از مفاخره با دنیا داران خودداری کنند و بدنیا رشک نبرند و بخوشی آن شاد نشوند و از تنگی آن غم نخورند ای شیخ هر که از شبیخون نگرانست خوابش کم است چه شتاب دارند شبها و روزها برای عمر بنده پس زبانت در بند و سخنت بشمار کم گو جز در نیکی ای شیخ برای مردم بپسند آنچه برای خود پسندی و با مردم آن کن که دوست داری با تو کنند.
سپس رو بیارانش کرد و فرمود ای مردم نمیبینید که اهل دنیا در هر بام و شام احوال دگرگونی دارند یکی بر خاک هلاک افتاده و دیگری عیادت کند و یا عیادت شود و آن یک در جان کندنست و امیدی باو نیست و آن دیگری میان کفن است، طالب دنیا را مرگ در دنبال است غافلی که از او غفلت نشود ماندها دنبال گذشته ها میروند، زید بن صوحان عبدی عرضکرد یا امیر المؤمنین کدام زور چیره تر و نیرومندتر است؟
فرمود هوای نفس، کدام خواری خوارتر است؟ فرمود حرص بر دنیا کدام فقر سختتر است؟ فرمود کفر پس از ایمان، کدام دعوت گمراه کننده تر است؟ فرمود آنکه دعوت بنیست کند، کدام عمل برتر است؟
فرمود تقوی، کدام عمل کامیابتر است؟ فرمود جستن آنچه نزد خداست؟ کدام رفیق بدتر است؟ فرمود آنکه معصیت خدا را برایت بیاراید، کدام خلق بدبختترند؟ فرمود آنکه دینش را بدنیای دیگر بفروشد کدام مردم نیرومندترند؟ فرمود بردبار، کدام کس بخیلتر است؟ فرمود آنکه مال حرام بدست آرد و در غیر حق صرف کند، کدام کس زیرک تر است؟ فرمود کسی که راه حق از باطل بشناسد و بحق گراید، کدام کس بردبارتر است؟ فرمود آنکه خشم نگیرد، کدام کس رای ثابتتر دارد؟ فرمود آنکه مردم از خود نفریبندش و دنیا بخود آرائی او را نفریبد، کدام کس احمقست؟ فرمود آنکه زیر و رو شدن دنیا را بیند و فریفته آن گردد کدام مردم افسوس خورترند؟ فرمود آنکه از دنیا و آخرت محروم است که آن زیان آشکاریست، کدام مردم کورترند؟ فرمود آنکه عمل ریا کند و ثواب از خدا خواهد، کدام قناعت بهتر است؟ فرمود قانع ب آنچه خدا باو داده، کدام مصیبت سختتر است؟
فرمود مصیبت در دین، کدام عمل پیش خدا محبوبتر است، فرمود انتظار فرج، کدام مردم نزد خدا بهترند؟
فرمود ترساتر و با تقواترشان و زاهدترشان در دنیا، کدام سخن نزد خدا بهتر است؟ فرمود کثرت ذکر و زاری و دعا بدرگاهش، کدام گفتار راستتر است؟ فرمود شهادت باینکه معبود حقی جز خدا نیست، گفت کدام عمل پیش خدا بزرگتر است؟ فرمود تسلیم و ورع، چه کس گرامیتر است؟ فرمود آنکه براستی در جبهه ها عمل کند.
سپس رو ب آن پیر مرد کرد فرمود به راستی خدای عز و جل خلقی آفریده که دنیا در نظر آن تنگ است و از آن و کالای آن روگردانند و مشتاق دار السلامی هستند که خدا آنها را بدان دعوت کرده و بر تنگی معاش و ناراحتی صبر کردند و مشتاق آنچه نزد خداست شدند از کرامت و جان خود را برای رضای خدا دادند و سرانجامشان شهادت بود و خدا را ملاقات کردند که از آنها خشنود بود و دانستند که مرگ راه گذشته ها و باقیمانده ها است و برای آخرت خود جز طلا و نقره پس انداز کردند و بر صرف قوت صبر کردند و زیادی را پیش داشتند و راه خدا دوست داشتند آنان چراغ هدایت و اهل بهشتند و السلام.
آن شیخ گفت من که بهشت را با تو و یارانت مینگرم آن را بگذارم و کجا بروم ای امیر المؤمنین
ساز و برگی بمن ده که بر دشمنت بتازم، امیر المؤمنین باو ساز و برگ داد و در نبرد جلو او شمشیر میزد و پیش میرفت و امیر المؤمنین از شهامت او در شگفت میشد و چون نبرد سخت شد اسب خود پیش راند تا کشته شد و یکی از یاران علی دنبال او رفت و دید بخاک افتاده و اسب او حاضر است و تیغش در بازو است آن ها را برگرفت و پس از خاتمه نبرد خدمت امیر المؤمنین آورد امیر المؤمنین برایش طلب رحمت کرد و فرمود بخدا این مرد بحق خوشبخت بود بر برادر خود رحمت جوئید.
5- پیغمبر (ص) بر سعد بن معاذ رحمت فرستاد و فرمود:
نود هزار فرشته با جبرئیل برایش رحمت خواستند، فرمود ای جبرئیل از چه راه مستحق رحمت بر شما شده؟ گفت بخاطر خواندن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ایستاده و نشسته و سواره و پیاده و در رفتن و در آمدن.
6- امام صادق (ع) فرمود:
روانیست زن خود را بی زیور گذارد گرچه گردن بند بگردن آویزد و خوش نیست که دستش بیخضاب باشد گرچه حنا را بر آن بمالد و پاک کند و گرچه سالخورده هم باشد.
7- امام باقر (ع) فرمود:
در روز محشر که خدا بندگان را بر انگیزد روزها را بیاورد و مردم آنها را بنام و نشان بشناسند پیش از همه روز جمعه است که نور درخشانی دارد و روزهای دیگر دنبال اویند و او مانند عروس محترمی است که بخانه صاحب مقام و مکنتی میبرند، روز جمعه گواه و نگهدار کسی است که بدان بشتابد و مؤمنان بحساب سبقت بجمعه سبقت ببهشت کنند.
8- فرمود:
خدا یک مرد بیابانی را بدو کلمه دعا آمرزید گفت خدایا اگر مرا عذاب کنی اهل آنم و اگر بیامرزی مرا اهل آنی، خدا او را آمرزید.
9- فرمود:
چیزی دل را بیشتر از گناه فاسد نکند دل که آلوده بگناه شد مغلوب آن گردد تا وارونه شود.
10- فرمود:
یک جوان یهودی بسیار نزد پیغمبر می آمد تا بجائی که او را لایق خدمت شمرد و بسا او را دنبال حاجتی میفرستاد و بسا بود که برای حضرت نامه مینوشت، چند روزی حضرت او را ندید و احوال او را پرسید یکی گفت من او را در حال مرگ واگذاشتم و آمدم پیغمبر با جمعی اصحابش بالین او آمدند آن حضرت برکتی داشت که با هر که سخن میکرد جوابش میداد فرمود ای فلانی آن جوان
چشم گشود و گفت لبیک یا ابا القاسم فرمود بگو
اشهد ان لا اله الا اللَّه حمد خدا را که امروز به وسیله من نفسی را از دوزخ نجات داد.
11- فرمود:
هر که گل خورد خارش بدن گیرد و ببواسیر مبتلا شود و درد بد در او تحریک گردد و قوت پاهایش برود و هر چه از کارش کم شود نسبت بایام تندرستی مورد محاسبه قرار گیرد و بر آن عذاب شود.
12- رسول خدا فرمود:
چهار چیز است که هر کدام در خانه ای رخنه کرد ویرانش کند و ببرکت آباد نگردد، خیانت، دزدی، میخواری و زنا.
13- فاطمه (ع) خدمت پیغمبر آمد و از ضعف حال نام برد، پیغمبر باو فرمود:
تو نمیدانی علی چه مقامی نزد من دارد؟ دوازده سال داشت که کارهای مرا اداره میکرد، در شانزده سالگی برابرم شمشیر زد و نوزده سالگی پهلوان ها را کشت و در بیست سالگی هموم مرا بر طرف کرد، بیست و دو ساله بود که در خیبر را از جا برداشت که پنجاه مرد نمیتوانستند آن را بردارند، چهره فاطمه از شادی برافروخت و سر پایش قرار نداشت تا نزد علی برگشت و باو گزارش داد در جوابش فرمود چه حالی داشتی اگر همه تفضلات خدا را بر من برایت بازمی گفت.
14- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که یک دینار صله در این دنیا بیکی از خاندانم بدهد روز قیامت یکقنطار باو عوض دهم.
15- امام صادق (ع) فرماید:
رسول خدا (ص) فرمود هر که نماز واجب را از وقتش پس اندازد فردای قیامت شفاعت من باو نرسد.
16- امام باقر (ع) فرمود:
چون نماز عصر جمعه را خواندی بگو خدایا رحمت فرست بر محمد و بر اوصیاء پسندیده او بهترین رحمت خود را و بهترین برکت خود را به آنها عطا کن و درود بر آنان
و بر ارواحشان و اجسادشان و رحمت خدا و برکاتش، هر که بعد از عصر آن را بخواند خدای عز و جل برای او صد هزار حسنه نویسد و صد هزار گناه از او محو کند و صد هزار حاجت او برآورد و صد هزار درجه او را بدان بالا برد.
17- سلیمان بن مهران گوید:
روزی شرفیاب حضور امام صادق (ع) شدم و چند تن از شیعه ها آنجا بودند و شنیدم میفرمود ای گروه شیعه زینت ما باشید و زشتی ما نباشید با مردم خوش زبانی کنید و زبان خود نگهدارید و از زیاده گوئی و بدگوئی بازش دارید.
18- رسول خدا (ص) فرمود:
خوشا بر کسی که مرا بیند و خوشا بر کسی که ببیند آنکه مرا دیده یا کسی که او را دیده است.

مجلس شصت و سوم روز جمعه سوم جمادی الاولی 368

1- رسول خدا (ص) بامیر المؤمنین فرمود:
آنچه برایت گویم بنویس عرضکرد یا رسول اللَّه میترسی فراموش کنم؟ فرمود از فراموشی بر تو ترسی ندارم چون از خدا خواستم که تو را حافظه دهد و فراموشت نکند ولی برای همکاران خود بنویس: علی گوید عرضکردم همکارانم کیانند؟ فرمود امامان از فرزندانت که بدانها امتم از باران بنوشند و دعایشان مستجاب شود و بدانها خدا بلا را از ایشان بگرداند و به وسیله آن ها رحمت از آسمان نازل شود و این اول آنها است (با دست خود بحسن اشاره کرد بعد بحسین) سپس فرمود امامان از فرزندان اویند. 2- امام صادق (ع) فرمود خدای عز و جل نامه ای پیش از مرگ پیغمبر بر او نازل کرد و فرمود ای محمد این نامه وصیت تو است بنجیب از خاندانست، گفت ای جبرئیل نجیب خاندانم کیست؟
در جواب گفت علی بن ابی طالب و بر آن نامه مهرهائی طلائی بود پیغمبر آن را بعلی (ع) داد و فرمود یکی از آن مهرها را بردارد و بهر چه در آنست عمل کند، یک مهر را برداشت و بدان چه در آن بود عمل کرد سپس او را بپسرش حسن (ع) داد او هم مهری برداشت و ب آنچه در آن بود عمل کرد، سپس آن را بحسین (ع) داد و مهری برداشت و در آن یافت که جمعی را بیرون بر برای شهادت که جز با تو شهادت بهره آنها نیست و خود را بخدا بفروش و همین کار را کرد سپس آن را بعلی بن الحسین (ع) داد و مهری گشود و در آن یافت که خاموش باش و گوشه منزل بنشین و عبادت خدا کن تا مرگت در رسد همین کار کرد و آن را بمحمد بن علی (ع) داد و مهری برداشت و در آن یافت که برای مردم حدیث بگو و فتوی بده و جز از خدا مترس که احدی را بر تو تسلط نیست سپس آن را بمن داد و مهری گشودم و در آن یافتم که برای مردم حدیث بگو و فتوی بده و علوم اهل بیت را منتشر کن و گفتار پدرانت را تصدیق کن و از احدی جز خدا نترس تو در حرز و امانی من این کار کردم و آن را بموسی بن جعفر میدهم و او همچنان او را به امامی که پس از او است میدهد و همیشه چنین است تا قیام مهدی.
3- فرمود که رسول خدا (ص) فرمود:
من سید پیغمبرانم و وصیم سید اوصیاء و اوصیایم، سادات وصیانند آدم از خدا خواست که وصی نیکی باو دهد خدا باو وحی کرد که من پیغمبرانی را بنبوت گرامی داشتم و خلق خود را برگزیدم و بهترین آنها را وصی نمودم.
سپس خدای عز و جل ب آدم وحی کرد که بشیث وصیت کند که هبة اللَّه بن آدم است و شیث پسرش شبان زاد نزله حوریه که از بهشت برای آدم آوردند و او را بپسرش شیث تزویج کرد وصیت کرد و شبان بمحلث وصیت کرد و او بمحوق و محوق بعمیشا و او اخنوخ را که ادریس نبی است وصی خود نمود و ادریس بناحور وصیت کرد و او بنوح نبی، نوح بسام وصیت کرد و او بعثامر وصی عثامر عیساشناسد و وصی او یافت و وصی او بره و او به جفیسه وصیت کرد و او بعمران و عمران بابراهیم خلیل و او بپسرش اسماعیل و اسماعیل باسحاق و او بیعقوب و یعقوب بیوسف و او به ثریاء و او بشعیب و او بموسی بن عمران سپرد و او بیوشع بن نون و او بداود (ع) و او بسلیمان و او ب آصف بن برخیا و او بزکریا و زکریا بعیسی بن مریم و او بشمعون بن الصفا و او بیحیی بن زکریا و او بمنذر و از منذر بسلیمه رسید و او ببرده وصیت کرد، رسول خدا (ص) فرمود برده آن را بمن داد و من بتو میدهم ای علی و تو به، وصی خود و او باوصیاء تو از فرزندانت یکی پس از دیگری تا برسد ببهترین اهل زمین پس از تو، امت بتو کافر شوند و در باره تو سخت اختلاف کنند آنکه بر تو برجا ماند چون پاینده با من است و کناره کن از تو در آتش است و آتش اقامتگاه کافرانست.
4- ابو بصیر گوید:
بامام ششم گفتم دعای یوسف در چاه تاریک چه بود ما در آن اختلاف داریم فرمود چون یوسف بچاه تاریک افتاد از زندگی نومید شد و گفت بار خدایا اگر خطاها و گناهها روی مرا نزد تو کهنه کردند و آوازم را نزد خود بالا نبری و دعایم را مستجاب نکنی من از تو خواهش کنم بحق یعقوب پیره مرد بناتوانیش رحم کن و مرا با او همراه کن تو مهربانی او را نسبت بمن و اشتیاق مرا نسبت باو میدانی.
گوید سپس امام ششم گریست و گفت من هم میگویم بار خدایا اگر خطاها و گناهان مرا نزد تو بی آبرو کرده و آوازم بدرگاهت بر نمیاید من از تو که چیزی مانند تو نیست خواهش کنم بمحمد پیغمبر رحمتت یا اللَّه ..... سپس امام فرمود این را بگوئید که من آن را در گرفتاریهای بزرگ میگویم.
5- امام صادق (ع) فرمود:
چهار کس به بهشت نروند کاهن، منافق، دائم الخمر و سخن بسیار چین.
6- رسول خدا بر سر جنازه عمویش ابو طالب آمد و فرمود:
ای عمو جان در یتیمی پرستارم بودی و در خردسالی مرا پروریدی و در سالخوردگی یاری کردی خدا تو را از من پاداش نیک دهد سپس دستور داد علی او را غسل دهد.
7- عبد اللَّه بن عمر دو مرد را دید که در سر عمار با هم طرفند و هر کدام خود را قاتل او میداند گفت:
بر سر این مرافعه دارند که کدام زودتر بدوزخ میروند و سپس گفت از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود کشنده و لخت کننده اش در دوزخ است این خبر بمعاویه رسید، گفت ما او را نکشتیم آنکه او را بجبهه آورد کشت.
شیخ ابو جعفر صدوق (ره) گوید بنا بر این لازم آید که پیغمبر (ص) قاتل حمزه و شهدای همراهش باشد چون پیغمبر آنها را بجبهه احد برد.
8- بلال بن یحیی عبسی گوید:
چون عمار کشته شد نزد حذیفه رفتند و گفتند یا ابا عبد اللَّه این مرد کشته شد و مردم در باره او اختلاف دارند شما چه گوئید، گفت اکنون که نزد من آمدید مرا بنشانید گوید یکی او را بسینه گرفت و او گفت من از رسول خدا (ص) شنیدم فرمود تا سه بار که ابو یقظان بر فطرت سلام است و هرگزش واننهد تا بمیرد:
9- عایشه گفت رسول خدا (ص) فرمود:
عمار میان دو کار مختار نشود جز آنکه سخت تر را پذیرد.
10- امام باقر (ع) فرمود:
علی (ع) روز جمعه پیش از لیلة الهریر در صفین این خطبه را خواند، حمد خدا را بر نعمتهای خویش بر همه خلقش از نیک و بد و بر حجتهای رسایش بر همه خلقش از نافرمان و فرمانبر، گر بگذرد از فضل او است و گر عذاب کند بسبب کار خود آنها است و نیست خداوند ستمکار ببندگانش، سپاسش کنم بر آزمایش خوش و نعمتهای پیاپی و از او یاری جویم بر این پیشامد ما در امر دین ما و باو ایمان دارم و بر او توکل سازم و بس است که او وکیل باشد سپس من گواهم که نیست معبود حقی جز خدا، یگانه است شریک ندارد و محمد بنده و رسول او است او را برای هدایت فرستاده و دینش که پسندیده و اهل آنست او را بر همه بندگانش برگزیده برای رساندن پیغام و دلیلهایش بمردم و چنانچه خدا میدانست مهربان و دلسوز بود، گرامیترین خلق خدا بود در حسب و خوش منظرتر و دلدارتر و پدردارتر و باوفاتر بود هیچ مسلمانی یا کافری برای مظلمه باو در نیاویخت بلکه ستم میدید و میگذشت و با او پیمان شکنی میشد و چشم پوشی میکرد و عفو مینمود تا در گذشت مطیع خدا و شکیبا بر مصائب و مجاهد در راه خدا بحق جهاد و پرستنده خدا تا دم مرگ و مرگ او بزرگترین مصیبت همه روی زمین شد از نیک و بد و کتاب خدا را میان شما نهاد که شما را بفرمان بردن خدا میخواند و از نافرمانیش میراند رسول خدا بامن سفارش کرده که هرگز از آن بیرون نروم دشمن در برابر شما آمده و میدانید رئیس آنها کیست که آنها را بباطل میخواند و پسر عم پیغمبر شما در میان شما است و شما را بطاعت خدا و عمل بروش پیغمبر دعوت میکند و برابر نیست کسی که پیش از هر مردی نماز خوانده و جز پیغمبر خدا پیش از من کسی نماز نخوانده و بخدا من از اهل بدرم بخدا شما بر حقید و این قوم مخالف بر باطل این قوم باطل خود را پیش نبرند و بر آن متحد باشند و شما از حق خود تفرقه شوید با آنها نبرد کنید تا خدا آنها را بدست خود شما عذاب کند و اگر نکنید خدا آنها را بدست دیگران عذاب کند.
یارانش پاسخ اطاعت باو دادند و گفتند یا امیر المؤمنین هر آنی بخواهی حرکت کن بسوی آنها
بخدا ما بجای تو کسی نخواهیم، با تو زنده باشیم و با تو بمیریم، در جوابشان گفت بحق آنکه جانم در دست او است رسول خدا مرا مینگریست که برابرش شمشیر میزدم و میفرمود نیست شمشیر جز ذو الفقار و نیست جوانی جز علی (ع).
سپس فرمود ای علی تو از من بمنزله هارونی از موسی جز آنکه پس از من پیغمبری نیست ای علی زندگی و مرگ تو همراه منست بخدا دروغ نگویم و بمن دروغ نگفتند گمراه نیستم و بگمراهیم نبردند و فراموش نکردم آنچه بمن سفارش شده که فراموش کار باشم و من بر دلیلی روشن هستم از جانب پروردگارم که برای پیغمبرش بیان کرده و او برای من بیان نموده، من بر راه روشنی میروم که آن را قدم بقدم میشناسم.
سپس روز پنجشنبه بسوی دشمن حرکت کرد و از برآمدن آفتاب نبرد کردند تا سرخی شب ناپدید شد و نماز آن روز مردم همان تکبیر بود در وقت هر نماز علی در آن روز بدست خود پانصد و شش کس از آن مردم کشت و صبح اهل شام فریاد میزدند ای علی در باره بقیه از خدا بترس و قرآن ها را بالای نیزه کردند.
11- ابن عباس گوید:
از رسول خدا (ص) شنیدم بالای منبر میفرمود در باره اینکه باو خبر رسیده بود برخی از قریش انکار کردند که علی را امیر مؤمنان نامیده است که ای گروه مردم به راستی خدای عز و جل مرا بر شما رسول فرستاده و بمن دستور داده که علی را بر شما امیر گذارم هلا هر که
من پیغمبر اویم علی امیر او است امارتی که خدا فرمان داده و بمن امر کرده که بشما بیاموزم تا از او بشنوید و بدستور او عمل کنید و از غدقن او بکنار روید هلا احدی از شما بر علی امیر نباشد نه در زندگی من و نه پس از وفات من زیرا خدا او را بر شما امیر کرده و او را امیر المؤمنین نامیده و کسی پیش از او بدان نام نامیده نشده من آنچه دستور داشتم در باره علی بشما رسانیدم هر که در آن مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر که مرا نافرمانی کند خدای عز و جل را نافرمانی کرده و نزد خدا عذری ندارد و سرانجامش همانست که خدا در کتاب خود خبر داده (نساء- 14) هر که نافرمانی کند خدا و رسولش را و از حدودش تجاوز کند به آتشی او را در آورد که جاویدان است.
12- نام علی را پس از وفاتش پیش ابن عباس بردند گفت:
افسوس بر ابی الحسن بخدا از دنیا گذشت و نه تغییر داد و نه عوض کرد و نه تغییر حال داد و نه جمع مال کرد و نه حقی را منع کرد و نه جز خدا منظور داشت بخدا دنیا در برابرش از بند کفشی کمتر مینمود، در نبرد شیری بود و در مجلس دریائی حکیمی بود در حکیمان هیهات او بدرجات بلندی درگذشت.
13- حسن بن یحیی دهان گوید:
من در بغداد حضور قاضی آن بودم که سماعه نام داشت یکی از بزرگان اهل بغداد بر او وارد شد و گفت خدا قاضی را خیر دهد من در سالهای گذشته بحج رفتم و در برگشت خود بمسجد کوفه وارد شدم در این میان که در مسجد میخواستم نماز بخوانم دیدم جلوم زنی از عربهای بیابانی گیسوان دختر خود فرو انداخته و جامه ای بر تن دارد و میگوید ای که در آسمان ها مشهور و در زمین مشهور و در آخرت مشهور و در دنیا مشهور جباران کوشیدند نور ترا خاموش کنند و نامت را نهان سازند ولی خدا جز بلندی نام و تابندگی نور ترا نخواست گرچه مشرکان را بد بود، گوید گفتم یا امة اللَّه کیست آنکه چنین او را میستائی؟ گفت او امیر مؤمنان است گوید گفتم کدام امیر المؤمنین؟ گفت همان علی بن ابی طالب که یگانه پرستی روانیست جز باو و ولایت او، گفت رو برگرداندم و احدی را ندیدم.