فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

. مجلس شصتم سه شنبه 8 روز ب آخر ربیع الآخر 368 مانده

1- مامون میگفت:
من همیشه اهل بیت را دوست میداشتم و نزد هرون الرشید اظهار عداوت آنها میکردم برای تقرب به وی چون رشید بحج رفت من و محمد و قاسم همراهش بودیم، در مدینه که مردم اجازه ورود باو دریافتند آخر کس که اجازه ورود یافت موسی بن جعفر (ع) بود، چون وارد شد و چشم رشید باو افتاد از جا جنبید و باو چشم دوخت و گردن کشید تا وارد اطاقی شد که در آن بود و چون نزدیک رشید رسید رشید بر سر دو زانو نشست و او را در آغوش کشید و باو رو کرد و گفت حالت چونست ای ابو الحسن؟ عیالات خودت و عیالات پدرت چطورند؟ حال شما چطور است
چگونه اید؟ پی در هم از این پرسشها میکرد و امام جواب میداد خوبست خوبست چون برخاست رشید میخواست قیام کند أبو الحسن او را قسم داد و با او هم آغوش شد و سلام وداع داد.
مامون گوید من دلیرترین فرزندان پدرم بودم چون أبو الحسن موسی بن جعفر بیرون رفت گفتم یا امیر المؤمنین دیدم با این مرد بر خوردی کردی که با هیچ کدام از اولاد مهاجر و انصار و بنی هاشم نکردی این مرد کیست؟ گفت ای پسرم این وارث علم انبیاء است این موسی بن جعفر بن محمد است و اگر علم درست خواهی نزد او است، مأمون گوید از اینجا دوستی آن ها در دلم برجا شد.
2- بموسی بن جعفر در حالی که جمعی از خانواده اش گرد او بودند:
خبر رسید که موسی پسر مهدی خلیفه چه قصدی در باره او دارد بکسان خود فرمود شما چه نظر دارید گفتند خوبست دوری گزینی و خود را از او نهان کنی که از شرش ایمن باشید آن حضرت لبخندی زد و فرمود:
گمان برد که بربش سخینه چیره شود - ولی مغلب هر چیره باز چیره شود
و سپس دست ب آسمان برداشت و گفت «معبودا چه بسیار دشمنی که کارد شرا برایم تیز کرد و پیکان کوشش را سوهان کرد و زهرهای کشنده اش را برایم بر آمیخت و چشم و دیده بانش از من نخفت و چون دیدی از تحمل ناگواریها ناتوانم و از نزول کوبندگیها درمانده ام بحول و قوه خود آنها از من منصرف کردی نه بحول قوه خودم و دشمن را در چاهی افکندی که برایم کنده بود نومید از آنچه در دنبالش آرزو داشت و دور از آنچه در آخرتش امید میبرد از آن تو است حمد بر آن باندازه استحقاقت ای آقایم خدایا او را بعزت خود بگیر وحدتش را از من کند کن و بهمگنانش سرگرم ساز و از آنچه آهنگ نموده رهش انداز خدایا مرا بر او تسلط نقدی بده که دلم را خنک کند و وفای بحقم باشد و پیوست ده دعایم را باجابت و شکایتم را در جریان انداز و باو نشان ده آنچه ستمکاران را وعده دادی و بمن نشان ده آنچه در اجابت بیچارگان وعده کردی زیرا تو صاحب فضل عظیم و من کریمی» گوید آن جمع همه پراکنده شدند و دیگر گردهم نیامدند مگر برای خواندن نامه ای که خبر مرگ موسی بن مهدی خلیفه را میداد.
3- علی بن ابراهیم بن هاشم گوید:
یکی از اصحاب ما میگفت چون هرون الرشید موسی بن جعفر را بزندان انداخت و شب شد از طرف هرون بجان خود ترسید تجدید وضوء کرد و رو بقبله ایستاد و چهار رکعت نماز خواند و این دعا را خواند، «ای سید من مرا از حبس هرون رها کن و از دست او خلاص کن ای که درخت را از میان ریگ و گل و آب در آوری و شیر را از میان سرگین و خون برآوری و نوزاد را از میان بچه دان و رحم رها کنی و آتش را از میان آهن و سنگ نجات دهی و روح را از میان امعاء و احشاء برگیری مرا از دست هرون خلاص کن» پس از این دعا هرون بخواب دید مرد سیاهی شمشیر کشیده بالای سرش ایستاد میگوید:
ای هرون موسی بن جعفر را آزاد کن و گر نه با این شمشیر بفرقت میزنم هرون از هیبت او بهراس افتاد و دربانش را خواست و گفت برو موسی بن جعفر را از زندان آزاد کن حاجب آمد در زندان را زد زندانبان گفت کیست؟
گفت خلیفه هرون موسی بن جعفر را خواسته و از زندان بیرون آورد و آزادش کن زندانبان فریاد زد یا موسی خلیفه تو را خواسته موسی بن جعفر ترسان برخاست و میگفت در این نیمه شب مرا برای قصد سوئی خواسته و گریان و غمنده و نومید از زندگی بود نزد هرون آمد و دلش میلرزید سلام کرد و جواب شنید و هرون باو گفت تو را بخدا در این نیمه شب دعائی کردی، فرمود آری گفت چه دعائی خواندی؟ فرمود تجدید وضوء کردم و چهار رکعت نماز خواندم و رو ب آسمان نمودم و گفتم ای آقایم مرا از دست هرون خلاص کن و از شر او، و دعائی که خوانده بود برایش ذکر کرد هرون گفت خدا دعایت را مستجاب کرده ای حاجب او را آزاد کن سپس سه خلعت باو داد و او را بر اسب مخصوص خود سوار کرد و احترام نمود و ندیم خود ساخت و گفت آن کلمات را بگو تا بنویسم و کاغذ و دوات خواست آن دعا را نوشت گوید او را آزاد کرد و بحاجب خود سپرد تا در خانه سلطنتی او را منزل داد و هر پنجشنبه بحضور آن حضرت شرفیاب میشد.
4- رسول خدا (ص) فرمود:
پس از شیر بریدن رضاعی نباشد، در روزه پیوست بهم نیست، پس از احتلام یتیمی نیست، یک روز سکوت تا شب روانیست، پس از هجرت تعرب نیست، پس از فتح مکه هجرت واجب نیست، پیش از ازدواج طلاق نیست پس از مالک شدن آزادی نیست، بی اذن پدر قسم فرزند درست نیست و نه بی اذن مولا قسم مملوک و نه بی اذن شوهر قسم زوجه و در معصیت نذری نیست و در قطع رحم یمین نیست.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که توسل بمرا خواهد و خواهد دستی بر من داشته باشد که روز قیامت شفیع او باشم صله بخاندانم دهد و آنها را شاد کند.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که صلوات بر محمد و آلش فرستد خدای جل جلاله فرماید بر تو باد صلوات خدا پس بسیار بفرست و هر که صلوات بر محمد تنها فرستد و بر آلش نگوید بوی بهشت که از پانصد سال راه دریافت شود نبوید.
7- امام صادق (ع) فرمود:
هر کس هر روز بیست و پنج بار گوید اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات خدا بشماره هر مؤمنی که در گذشته زنده باشد تا روز قیامت حسنه ای برایش نویسد و گناهی از او محو کند و درجه ای بالا برد.
8- امام صادق (ع) فرمود:
هر که چهل تن از برادران دینی خود را در دعا بر خود مقدم دارد برای آنان و
خودش مستجاب شود.
9- معاویة بن عمار گفت:
نام یکی از پیغمبران را نزد امام صادق «ع» بردم و بر او صلوات فرستادم، فرمود چون نام پیغمبری برده شد اول صلوات بر محمد فرست و سپس بر او و سائر انبیاء.
10- به ام سلمه زوجه پیغمبر رسید که:
یکی از موالیانش بعلی بد میگوید و او را کم میشمارد او را خواست و باو گفت:
فرزندم بمن خبر رسیده که تو علی (ع) را کم میشماری و باو بد میگوئی؟
گفت مادر جان آری، فرمود مادرت بعزایت بگرید بنشین تا حدیثی که از رسول خدا (ص) شنیدم برایت بگویم در کار خود نظری کن، ما نه زن بودیم در خانه رسول خدا (ص) یک شب و روز نوبه من بود که پیغمبر پنجه در پنجه علی و دست بر شانه او داشت وارد حجره من شد و فرمود از اطاق بیرون شو و ما را تنها گذار من بیرون رفتم و مشغول راز گفتن شدند همهمه آن ها را می شنیدم و نمیفهمیدم چه میگویند تا بنظرم روز نیمه شد و آمدم پشت در و گفتم یا رسول اللَّه اجازه ورود دارم؟ فرمود نه و من یکه سختی خوردم از ترس اینکه از خشمش مرا رد کرده باشد یا آیه ای در باره من نازل شده باشد درنگی کردم بار دوم پشت
در آمدم و اجازه ورود خواستم و فرمود نه یکه سخت تری خوردم و درنگی نکردم و برای بار سوم اجازه خواستم، رسول خدا فرمود ای ام سلمه وارد شو من وارد شدم علی برابر او زانو زده بود و عرض میکرد یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت چون چنین و چنان شود بمن چه دستوری میدهی؟ فرمود دستور صبر است دوباره پرسید فرمود صبر در باره سوم فرمود یا علی ای برادر چون چنین کنند شمشیر خود بکش و بر شانه گذار و بزن و پیشرو تا مرا بر خوری و شمشیرت از خونشان بچکد سپس رو بمن کرد و فرمود ای ام سلمه چرا افسرده ای؟ عرضکردم برای اینکه مرا رد کردید، فرمود بخاطر دلتنگی از تو ردت نکردم تو در نظر خدا و رسولش نیکوئی ولی چون آمدی جبرئیل سمت راست من بود و علی سمت چپم و جبرئیل گزارش پیشامدهای پس از من را بمن میداد و بمن سفارش میکرد که آنها را بعلی وصیت کنم، ای ام سلمه بشنو و گواه باش که این علی بن ابی طالب (ع) وزیر منست در دنیا و وزیر منست در آخرت ای ام سلمه بشنو و گواه باش این علی بن ابی طالب پرچمدار منست در دنیا و پرچمدار منست در قیامت، ای ام سلمه بشنو و گواه باش این علی بن ابی طالب وصی و خلیفه من است پس از من و عمل کننده به وعده های من است و راننده نااهلان از حوض من است، ای ام سلمه بشنو و گواه باش این علی بن ابی طالب سید مسلمانان و امام متقیان و پیشوای دست و روسفیدان و کشنده ناکثان و قاسطان و مارقانست، گفتم یا رسول اللَّه ناکثان کیانند؟ فرمود آنها که در مدینه بیعت کنند و در بصره بشکنند، گفتم قاسطان کیانند؟ فرمود معاویه و اصحاب شامی او، گفتم مارقان کیانند؟ فرمود اصحاب نهروان،

مولای ام سلمه گفت عقده دلم را گشودی خدا بتو فرج دهد بخدا هرگز بعلی (ع) بد نگویم.
11- شیخی از ثماله گوید:
وارد بر زنی از تمیم شدم که پیر فرتوتی بود و بمردم حدیث میگفت باو گفتم خدایت رحم کند بمن حدیثی از فضائل امیر المؤمنین باز گو، گفت من برایت حدیث بگویم با اینکه این استاد نزد من حاضر است و میبینی خوابیده است، گفتم این کیست؟ گفت ابو حمراء خادم رسول خدا است، من نزد او نشستم و او سخن مرا که شنید برخاست نشست و گفت چیست؟ گفتم رحمک اللَّه از آنچه دیدی رسول خدا (ص) با علی میکرد بمن باز گو زیرا خدا از تو آن را بازپرسی کند گفت بر مرد مطلعی وارد شدی آنچه دیدم که رسول خدا (ص) با علی میکرد یک روز بمن گفت ای ابو حمراء برو و صد تن از عرب و پنجاه تن از عجم و سی تن از قبط و بیست تن از حبش را نزد من حاضر کن من آنها را آوردم، فرمود عرب را در صف کن و عجم را دنبال آنها صف کن و قبط را دنبال عجم و حبش را دنبال قبط سپس محمد (ص) برخاست حمد و ستایش حق کرد و خدا را ببیانی تمجید کرد که مردم مانند آن را نشنیده بودند.
سپس فرمود ای گروه عرب و عجم و قبط و حبش شما اعتراف کردید که نیست معبود حقی جز خدا یگانه است و شریک ندارد و محمد بنده و فرستاده او است؟ گفتند آری، سه بار فرمود خدایا گواه باشد در بار سوم فرمود شما اعتراف دارید که نیست معبود حقی جز خدا و محمد بنده و رسول خدا است و علی بن ابی طالب
امیر مؤمنان و ولی امر است بعد از من گفتند بار خدایا آری سه بار فرمود خدایا گواه باش سپس فرمود ای علی برو و کاغذ و دواتی برایم بیاور آن را گرفت و بدست علی (ع) داد و فرمود بنویس، عرضکرد چه بنویسم؟ فرمود بنویس اینست که عرب و عجم و قبط و حبشه اعتراف دارند که نیست معبود حقی جز خدا و محمد بنده و رسول او است و علی بن ابی طالب امیر مؤمنانست و امام بعد از من، سپس آن عهدنامه را مهر کرد و بعلی سپرد و تا کنون آن را ندیدم؟ گفتم خدایت رحمت کند بیفزا برایم، گفت روز عرفه رسول خدا بیرون آمد و دست علی را بدست داشت و فرمود ای گروه خلائق براستی خدای تبارک و تعالی امروز بشما مباهات میکند که همه شما را بیامرزد سپس رو بعلی کرد و فرمود تو را بالخصوص بیامرزد و فرمود ای علی (ع) نزدیک من آی نزدیک او رفت و پیغمبر فرمود حق سعادت را کسی دارد که تو را دوست دارد و اطاعت کند و همه شقاوت از آن کسی است که تو را دشمن دارد و برابر تو بایستد و بغض تو را داشته باشد ای علی دروغ گفت کسی که گمان برد مرا دوست و دشمن تو است ای علی هر که با تو جنگند با من جنگیده و هر که با من جنگد با خدا جنگیده ای علی هر که تو را دشمن دارد مرا دشمن داشته هر که مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته و خدا او را بخت برگشته کند و بدوزخ برد.

مجلس شصت و یکم جمعه پنج روز از ماه ربیع الآخر 368 مانده

1- رسول خدا (ص) فرمود:
ای فاطمه براستی خدای تبارک و تعالی از خشم تو خشم کند و بخشنودیت خشنود شود راوی حدیث گوید صندل آمد و بامام ششم عرضکرد یا ابا عبد اللَّه این جوانان از قول شما احادیث ناستوده ای برای ما نقل کنند، فرمود چه حدیثی؟ گفت از قول شما گویند خدا بخشم فاطمه خشم کند و برضای او راضی شود امام ششم فرمود ای صندل مگر در ضمن روایات شما نیست که خدای تبارک و تعالی بخشم بنده مؤمن خود خشم کند و بخشنودیش خشنود شود؟ فرمود چرا گفت تو منکری که فاطمه (ع) مؤمنه است و خدا بخشم او خشم کند و بخشنودیش خشنود شود؟ گفت خدا داناتر است که رسالت خود را بکه عطا کند.
2- برسول خدا (ص) خبر رسید که:
سعد بن معاذ مرده آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور داد سعد را غسل دهند و خود بر در ایستاد و چون حنوط و کفنش کردند و تابوتش برداشتند رسول خدا بی کفش و رداء او را تشییع کرد و گاهی سمت تابوتش را میگرفت و گاهی سمت چپ آن را بگورش رسانید و خود میان گور او رفت لحدش را درست کرد و خشت بر او چیده میفرمود سنگ بمن دهید و گل بدهید و میان خشتها را گل میزد و چون تمام شد و خاک بر او ریخت و قبرش را ساخت رسول خدا (ص) فرمود من میدانم کهنه می شود و کهنگی باو سرایت میکند ولی خدا دوست دارد هر که عمل نماید و محکمش
نماید چون از قبرش پرداختند مادر سعد برخاست و گفت ای سعد بر تو گوارا باد بهشت رسول خدا فرمود ای مادر سعد آرام باش و با پروردگارت قطع مکن زیرا سعد گرفتار فشار قبر شد گوید رسول خدا (ص) برگشت و مردم برگشتند و ب آن حضرت گفتند یا رسول اللَّه ما دیدیم با سعد آن کردی که با احدی نکردی تو بی رداء و کفش دنباله جنازه اش را رفتی فرمود فرشته ها بی ردا و پای برهنه دنبال او بودند و من ب آنها تاسی کردم، گفتند راست و چپ تابوتش را گرفتی؟ فرمود دستم بدست جبرئیل بود و هر جا را میگرفت میگرفتم، گفتند تو دستور غسلش را دادی و بر او نماز خواندی و او را بدست خود در گور نهادی و باز هم فرمودی که سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آری با خاندان خود بداخلاقی میکرد.
3- رسول خدا (ص) بابی درداء فرمود:
هر که صبح کند تندرست و آسوده و خوراک آن روز را دارد گویا همه دنیا را باو دادند، ای پسر جعشم بس است از دنیا تو را آنچه رفع گرسنگی تو کند و عورتت را بپوشد و اگر خانه هم داشته باشی که در آن جا کنی چه خوب است و اگر مرکب سواری هم داشته باشی به به و گر نه همان نان و کوزه ای آب و بیش از آن حسابش بر تو است یا عذابش.
4- هرون بن خارجه گوید:
امام صادق (ع) بمن فرمود از منزلت تا مسجد کوفه چه اندازه است؟ باو گزارش دادم، فرمود فرشته مقرب و پیغمبر مرسل و بنده نیکی که داخل کوفه شده باشد نماند مگر آنکه در آن نماز خوانده، رسول خدا را در شب معراج بر آن گذر دادند و فرشته ای برای آن حضرت اجازه خواست و دو رکعت نماز در آن خواند، نماز واجب در آن برابر هزار نماز است و نافله برابر پانصد، نشستن در آن بی تلاوت قرآن هم عبادتست و اگر چه خود را بر زمین بکشی ب آن برو.
5- ابن ابی لیلی گوید:
کعب بن عجره بمن گفت نمیخواهی هدیه ای بتو دهم، براستی رسول خدا (ص) نزد ما بیرون آمد و گفتیم یا رسول اللَّه ما دانستیم که چگونه بر تو درود فرستیم بفرما که صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود بگوئید اللهم صل علی محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید و بارک علی آل محمد کما بارکت علی آل ابراهیم انک حمید مجید.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
بسا ژولیده ژنده پوش دوره گردی که اگر خدا را قسم دهد اجابت کند او را.
7- علی (ع) فرمود:
شنیدم رسول خدا در تفسیر آیه هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ (در سوره
الرحمن) میفرمود براستی خدای عز و جل فرموده چیست پاداش کسی که نعمت یگانه پرستی باو دادمی؟ جز بهشت.
8- امام صادق (ع) فرمود:
سزاوارتر کسی که آرزوی توانگری مردم کند بخیلانند زیرا چون مردم توانگر شوند دست از مالشان باز دارند سزاوارتر کسی که برای مردم آرزوی خوبی کنند معیوبانند زیرا چون مردم خوب باشند چشم از عیوبشان باز دارند و سزاوارتر کسی که آرزوی بردباری مردم کنند سفیهانند که محتاجند مردم از آنها درگذرند ولی وضع چنین شده که بخیلان آرزوی فقر مردم دارند و معیوبان آرزوی عیب در مردم دارند و سفیهان آرزوی سفاهت مردم دارند با اینکه فقر نیاز به بخیل آرد و فساد مایه عیب جوئی از معیوبانست و سفاهت سبب کیفر گنهکاران:
9- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
حاضران در نماز جمعه سه طبقه اند اول آنها که با تواضع آرامش پیش از امام حاضر شوند و نماز جمعه کفاره گناهانشان باشد تا جمعه دیگر و باضافه سه روز چون خدا فرماید (انعام- 160) هر که حسنه آرد ده برابر آن دارد، دوم مردیکه با جنجال و تملق و دلتنگی حاضر آن شود این هم گناهش ریخته شود، سوم مردی که در حال خطبه امام آید که خلاف سنة رفته و از آن ها است که چون از خدا درخواست کند و اگر خواهد باو عطا کند و اگر خواهد محرومش سازد.
10- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
برسول خدا از وامی شکایت کردم فرمود «بگو اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک» اگر باندازه کوه صبیر قرض داشته باشی خدا ادا کند و صبیر بزرگترین کوه یمن است.
11- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) فرمود من شهر حکمتم که بهشت است و تو ای علی در آنی و چگونه کسی ره ببهشت برد جز از درش.
12- عروة بن زبیر از جدش نقل کند که:
مردی در حضور عمر بعلی بد گفته عمر باو گفت صاحب این قبر را میشناسی محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب است و علی پسر ابی طالب بن عبد المطلب است جز بنیکی نام علی را مبر که اگر او را عیب کنی این را در قبرش آزار کردی.
13- امام صادق (ع) فرمود:
مردمی که از بستر خود برخیزند سه دسته اند دسته ای سودمند و بی زیان دسته ای زیان مند و بی سود و دسته ای بی سود و بی زیان دسته سودمند بی زیان آنکه از خواب برخیزد و وضوء سازد و نماز بخواند و ذکر، خدا گوید آن دسته که بمعصیت گذرانند تا بخوابند زیانمند و بی سود و آن دسته که تا صبح بخوابند نه سود برند و نه زیان.
14- امام صادق (ع) فرمود:
هر که دوست دارد خدا سختیهای جان کندن را بر او آسان کند باید صله رحم کند و بپدر و مادرش نیکی کند چون چنین باشد خدا جان کندن را بر او آسان کند و در زندگی دچار پریشانی و فقر نشود.
15- فرمود:
هر که خواهد خدایش در رحمت خود درآورد و ببهشتش برد خوش خلق و با انصاف باشد نسبت بخود و یتیم نواز و ضعیف پرور و متواضع برای خدا باشد.
16- علی (ع) فرمود:
هر که بمسجد رود یکی از هشت فائده ببرد: برادری دینی یا دانشی تازه یا آیه محکم یا رحمتی که انتظار میرود یا سخنی که او را از هلاکت برگرداند و یا کلمه دلیل بر هدایت یا آنکه گناهی را ترک کند برای ترس یا شرم.
17- امام پنجم (ع) فرمود:
همانا خدای عز و جل از جمعه تا جمعه دیگر سی و پنج نماز بر مردم فرض کرده است که یک نمازش واجب کرده بجماعت باشد و آن نماز جمعه است که نه صنف را از آن معاف کرده: کودک و پیرمرد و دیوانه و بنده و زن و بیمار و کور و هر که دو فرسخ و زیاده دور است.
18- فرمود:
قنوت وتر مانند قنوت نماز جمعه است در دعای قنوت میخوانی:
تظاهر الاعداء و کثرة عدونا و قلة عددنا فافرج ذلک یا رب بفتح منک
تعجله و نصر منک تعزه و امام عدل تظهره اله الحق رب العالمین».
در قنوت وتر پس از این دعا هفتاد بار میگوئی استغفر اللَّه و اتوب الیه و بسیار بخدا از دوزخ پناه میبری و بعد از سلام نماز سه بار میگوئی سبحان ربی الملک القدوس العزیز الحکیم و سه بار الحمد الرب الصباح الحمد لفالق الاصباح.
19- عبد اللَّه بن فضاله گوید:
از امام پنجم یا ششم شنیدم میفرمود چون پسر بچه سه سالش شد باو هفت بار تلقین کنند لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و او را واگذارند تا سه سال و هفت ماه و ده روز و باو تلقین کنند مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ هفت بار و او را گذارند تا چهار ساله شود و هفت بار صلی اللَّه علی محمد باو تلقین کنند و او را واگذارند تا پنجساله شود و از او پرسند کدام دست راست تو است و کدام چپ چون آن را بداند بسوی قبله اش وادارند و باو گویند سجده کند و او را واگذارند تا شش ساله شود و چون شش سالش تمام شود بنمازش وادارند و رکوع و سجود باو آموزند و نگذارند تا هفت سالش تمام شود و سپس باو گویند روی و دستت را بشوی و چون شست بگذارند نه سالش تمام شود و پس از تمام نه سال وضوء باو آموزند و اگر مسامحه کند او را برای یاد گرفتن آن بزنند و دستور نمازش دهند و برای آن او را بزنند و چون وضوء و نماز آموخت خدا او را و پدر و مادرش را بیامرزد ان شاء اللَّه تعالی.

مجلس شصت و دوم سه شنبه سلخ ربیع الآخر 368

1- امام صادق (ع) فرمود:
هر که نماز مغرب را بی جهت پس اندازد تا ستاره همه در هم نمود شوند من از او بخدا بیزارم.
2- فرمود:
بسا چوب ریحان و شاخه انار خلال نکنید که رگ خوره را تحریک میکنند.
3- حمزة بن حمران گوید:
خدمت امام صادق (ع) رسیدم فرمود حمزه از کجا آمدی؟ گفتم از کوفه گریست تا ریشش از اشگش تر شد عرضکردم یا ابن رسول اللَّه چرا این قدر گریستی فرمود بیاد عمویم زید افتادم و آنچه باو کردند آمدم و گریستم، عرضکردم چه وضع او را یاد کردند؟ فرمود وضع کشتن او را که تیری بپیشانیش رسید و پسرش یحیی آمد و خود را بروی او انداخت و گفت ای پدر مژده گیر که برسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین وارد میشوی (ص) فرمود آری پسر جانم آهنگری آوردند و آن تیر را از پیشانیش بیرون کشید و جانش با آن برآمد او را آوردند در ته جوی آب بستانی دفن کردند و آب بر آن جوی بستند ولی غلام سندی جاسوس با آنها بود، فردا نزد یوسف بن عمر رفت و او را از مدفن او خبر کرد و یوسف بن عمر او را برآورد و در کناسه بدار زد و چهار سال بالای دار ماند و سپس دستور دادند او را سوختند و خاکسترش را بباد دادند خدا لعنت کند قاتل و خاذل او را و بخدا شکوه کنم از آنچه بما خانواده پیغمبرش پس از او رسید و از او یاری خواهم که بهتر یار است.
4- علی بن الحسین (ع) فرمود:
در این میان که روزی امیر مؤمنان با اصحابش نشسته بود و آنها را برای نبرد صف بندی میکرد پیره مردیکه رنج سفر در او نمودار بود خدمت او آمد و گفت یا امیر المؤمنین من از سوی شام نزد تو آمدم پیری سالخورده ام و بیشمار فضل تو را شنیدم و بگمانم ترورت کنند از آنچه خدا بتو آموخته مرا بیاموز، فرمود آری ای شیخ هر که دو روزش برابر باشد مغبونست و هر که دنیا همت او باشد هنگام مرگ سخت افسوس خورد و هر که فردایش بدتر از دیروز است محرومست هر که با تامین دنیایش غم آخرت ندارد هلاکست و هر که کمی خود را وانرسد هوس بر او چیره شود و هر که در کاستی است مرگ او بهتر است.
ای شیخ دنیا خرم و شیرین است و اهلی دارد و آخرت هم اهلی دارد که از مفاخره با دنیا داران خودداری کنند و بدنیا رشک نبرند و بخوشی آن شاد نشوند و از تنگی آن غم نخورند ای شیخ هر که از شبیخون نگرانست خوابش کم است چه شتاب دارند شبها و روزها برای عمر بنده پس زبانت در بند و سخنت بشمار کم گو جز در نیکی ای شیخ برای مردم بپسند آنچه برای خود پسندی و با مردم آن کن که دوست داری با تو کنند.
سپس رو بیارانش کرد و فرمود ای مردم نمیبینید که اهل دنیا در هر بام و شام احوال دگرگونی دارند یکی بر خاک هلاک افتاده و دیگری عیادت کند و یا عیادت شود و آن یک در جان کندنست و امیدی باو نیست و آن دیگری میان کفن است، طالب دنیا را مرگ در دنبال است غافلی که از او غفلت نشود ماندها دنبال گذشته ها میروند، زید بن صوحان عبدی عرضکرد یا امیر المؤمنین کدام زور چیره تر و نیرومندتر است؟
فرمود هوای نفس، کدام خواری خوارتر است؟ فرمود حرص بر دنیا کدام فقر سختتر است؟ فرمود کفر پس از ایمان، کدام دعوت گمراه کننده تر است؟ فرمود آنکه دعوت بنیست کند، کدام عمل برتر است؟
فرمود تقوی، کدام عمل کامیابتر است؟ فرمود جستن آنچه نزد خداست؟ کدام رفیق بدتر است؟ فرمود آنکه معصیت خدا را برایت بیاراید، کدام خلق بدبختترند؟ فرمود آنکه دینش را بدنیای دیگر بفروشد کدام مردم نیرومندترند؟ فرمود بردبار، کدام کس بخیلتر است؟ فرمود آنکه مال حرام بدست آرد و در غیر حق صرف کند، کدام کس زیرک تر است؟ فرمود کسی که راه حق از باطل بشناسد و بحق گراید، کدام کس بردبارتر است؟ فرمود آنکه خشم نگیرد، کدام کس رای ثابتتر دارد؟ فرمود آنکه مردم از خود نفریبندش و دنیا بخود آرائی او را نفریبد، کدام کس احمقست؟ فرمود آنکه زیر و رو شدن دنیا را بیند و فریفته آن گردد کدام مردم افسوس خورترند؟ فرمود آنکه از دنیا و آخرت محروم است که آن زیان آشکاریست، کدام مردم کورترند؟ فرمود آنکه عمل ریا کند و ثواب از خدا خواهد، کدام قناعت بهتر است؟ فرمود قانع ب آنچه خدا باو داده، کدام مصیبت سختتر است؟
فرمود مصیبت در دین، کدام عمل پیش خدا محبوبتر است، فرمود انتظار فرج، کدام مردم نزد خدا بهترند؟
فرمود ترساتر و با تقواترشان و زاهدترشان در دنیا، کدام سخن نزد خدا بهتر است؟ فرمود کثرت ذکر و زاری و دعا بدرگاهش، کدام گفتار راستتر است؟ فرمود شهادت باینکه معبود حقی جز خدا نیست، گفت کدام عمل پیش خدا بزرگتر است؟ فرمود تسلیم و ورع، چه کس گرامیتر است؟ فرمود آنکه براستی در جبهه ها عمل کند.
سپس رو ب آن پیر مرد کرد فرمود به راستی خدای عز و جل خلقی آفریده که دنیا در نظر آن تنگ است و از آن و کالای آن روگردانند و مشتاق دار السلامی هستند که خدا آنها را بدان دعوت کرده و بر تنگی معاش و ناراحتی صبر کردند و مشتاق آنچه نزد خداست شدند از کرامت و جان خود را برای رضای خدا دادند و سرانجامشان شهادت بود و خدا را ملاقات کردند که از آنها خشنود بود و دانستند که مرگ راه گذشته ها و باقیمانده ها است و برای آخرت خود جز طلا و نقره پس انداز کردند و بر صرف قوت صبر کردند و زیادی را پیش داشتند و راه خدا دوست داشتند آنان چراغ هدایت و اهل بهشتند و السلام.
آن شیخ گفت من که بهشت را با تو و یارانت مینگرم آن را بگذارم و کجا بروم ای امیر المؤمنین
ساز و برگی بمن ده که بر دشمنت بتازم، امیر المؤمنین باو ساز و برگ داد و در نبرد جلو او شمشیر میزد و پیش میرفت و امیر المؤمنین از شهامت او در شگفت میشد و چون نبرد سخت شد اسب خود پیش راند تا کشته شد و یکی از یاران علی دنبال او رفت و دید بخاک افتاده و اسب او حاضر است و تیغش در بازو است آن ها را برگرفت و پس از خاتمه نبرد خدمت امیر المؤمنین آورد امیر المؤمنین برایش طلب رحمت کرد و فرمود بخدا این مرد بحق خوشبخت بود بر برادر خود رحمت جوئید.
5- پیغمبر (ص) بر سعد بن معاذ رحمت فرستاد و فرمود:
نود هزار فرشته با جبرئیل برایش رحمت خواستند، فرمود ای جبرئیل از چه راه مستحق رحمت بر شما شده؟ گفت بخاطر خواندن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ایستاده و نشسته و سواره و پیاده و در رفتن و در آمدن.
6- امام صادق (ع) فرمود:
روانیست زن خود را بی زیور گذارد گرچه گردن بند بگردن آویزد و خوش نیست که دستش بیخضاب باشد گرچه حنا را بر آن بمالد و پاک کند و گرچه سالخورده هم باشد.
7- امام باقر (ع) فرمود:
در روز محشر که خدا بندگان را بر انگیزد روزها را بیاورد و مردم آنها را بنام و نشان بشناسند پیش از همه روز جمعه است که نور درخشانی دارد و روزهای دیگر دنبال اویند و او مانند عروس محترمی است که بخانه صاحب مقام و مکنتی میبرند، روز جمعه گواه و نگهدار کسی است که بدان بشتابد و مؤمنان بحساب سبقت بجمعه سبقت ببهشت کنند.
8- فرمود:
خدا یک مرد بیابانی را بدو کلمه دعا آمرزید گفت خدایا اگر مرا عذاب کنی اهل آنم و اگر بیامرزی مرا اهل آنی، خدا او را آمرزید.
9- فرمود:
چیزی دل را بیشتر از گناه فاسد نکند دل که آلوده بگناه شد مغلوب آن گردد تا وارونه شود.
10- فرمود:
یک جوان یهودی بسیار نزد پیغمبر می آمد تا بجائی که او را لایق خدمت شمرد و بسا او را دنبال حاجتی میفرستاد و بسا بود که برای حضرت نامه مینوشت، چند روزی حضرت او را ندید و احوال او را پرسید یکی گفت من او را در حال مرگ واگذاشتم و آمدم پیغمبر با جمعی اصحابش بالین او آمدند آن حضرت برکتی داشت که با هر که سخن میکرد جوابش میداد فرمود ای فلانی آن جوان
چشم گشود و گفت لبیک یا ابا القاسم فرمود بگو
اشهد ان لا اله الا اللَّه حمد خدا را که امروز به وسیله من نفسی را از دوزخ نجات داد.
11- فرمود:
هر که گل خورد خارش بدن گیرد و ببواسیر مبتلا شود و درد بد در او تحریک گردد و قوت پاهایش برود و هر چه از کارش کم شود نسبت بایام تندرستی مورد محاسبه قرار گیرد و بر آن عذاب شود.
12- رسول خدا فرمود:
چهار چیز است که هر کدام در خانه ای رخنه کرد ویرانش کند و ببرکت آباد نگردد، خیانت، دزدی، میخواری و زنا.
13- فاطمه (ع) خدمت پیغمبر آمد و از ضعف حال نام برد، پیغمبر باو فرمود:
تو نمیدانی علی چه مقامی نزد من دارد؟ دوازده سال داشت که کارهای مرا اداره میکرد، در شانزده سالگی برابرم شمشیر زد و نوزده سالگی پهلوان ها را کشت و در بیست سالگی هموم مرا بر طرف کرد، بیست و دو ساله بود که در خیبر را از جا برداشت که پنجاه مرد نمیتوانستند آن را بردارند، چهره فاطمه از شادی برافروخت و سر پایش قرار نداشت تا نزد علی برگشت و باو گزارش داد در جوابش فرمود چه حالی داشتی اگر همه تفضلات خدا را بر من برایت بازمی گفت.
14- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که یک دینار صله در این دنیا بیکی از خاندانم بدهد روز قیامت یکقنطار باو عوض دهم.
15- امام صادق (ع) فرماید:
رسول خدا (ص) فرمود هر که نماز واجب را از وقتش پس اندازد فردای قیامت شفاعت من باو نرسد.
16- امام باقر (ع) فرمود:
چون نماز عصر جمعه را خواندی بگو خدایا رحمت فرست بر محمد و بر اوصیاء پسندیده او بهترین رحمت خود را و بهترین برکت خود را به آنها عطا کن و درود بر آنان
و بر ارواحشان و اجسادشان و رحمت خدا و برکاتش، هر که بعد از عصر آن را بخواند خدای عز و جل برای او صد هزار حسنه نویسد و صد هزار گناه از او محو کند و صد هزار حاجت او برآورد و صد هزار درجه او را بدان بالا برد.
17- سلیمان بن مهران گوید:
روزی شرفیاب حضور امام صادق (ع) شدم و چند تن از شیعه ها آنجا بودند و شنیدم میفرمود ای گروه شیعه زینت ما باشید و زشتی ما نباشید با مردم خوش زبانی کنید و زبان خود نگهدارید و از زیاده گوئی و بدگوئی بازش دارید.
18- رسول خدا (ص) فرمود:
خوشا بر کسی که مرا بیند و خوشا بر کسی که ببیند آنکه مرا دیده یا کسی که او را دیده است.