فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس پنجاه و نهم روز جمعه 12 روز از ماه ربیع الآخر 368 مانده

1- امام چهارم فرمود:
حق خودت بر تو اینست که او را در اطاعت خدا بکار بری و حق زبانت اینست که از دشنامش نگهداری و بسخن خوش بگماری و سخن ناهنجار نگوئی و خوبی بمردم کنی و در باره آنها خوش گوئی و حق گوشت برکناری او است از بدگوئی و شنیدن آنچه روا نیست شنیدنش حق چشم اینست که آن را از آنچه حلال نیست بپوشی و با آن عبرت گیری حق دستت اینست که آن را بدان چه حلال نیست دراز نکنی و حق پایت اینست که بجائی که روا نیست با آنها نروی ب آنها بر صراط بایستی ملاحظه کن که تو را نلغزانند و بدوزخ پرتاب نکند حق شکمت اینست که آن را ظرف حرام نسازی و بیش از سیری نخوری، حق فرجت اینست که از زنا حفظش کنی و آن را در نظر دیگران نیاوری، حق نماز اینست که بدانی ورود بر خداست و تو در آن برابر خدا ایستادی و و با این عقیده خوار و حقیر و راغب و ترسان و امیدوار و هراسان و مستمند و زاری کننده باشی و کسی که برابرش ایستادی بزرگ شماری بوسیله آرامش و وقار و دل بدان دهی و حدود و حقوقش را بر پا داری، حق روزه اینست که بدانی پرده ایست که خدا جلو زبانت و گوشت و چشمت و شکمت و فرجت زده تا تو را از آتش حفظ کند و اگر پرده روزه بدری سپر خدا را از خود شکستی، حق صدقه اینست که بدانی ذخیره تو است پیش پروردگارت و امانت تو است که حاجت بگواه ندارد و بدان چه محرمانه بسپاری مطمئن تر باشی از آنچه آشکارا بسپاری و بدانی که آن دفع بلاها و بیماریها است در دنیا و دفع آتش است در آخرت، حق حج اینست که بدانی ورود بپروردگار است و گریز بسوی اوست از گناهانت و در آنست پذیرش توبه ات و انجام وظیفه واجبی که خدا پر تو فرض کرده است؟ حق قربانی آنست که قصد کنی بدان خدای عز و جل را و برای خلق نباشد و غرض تعرض برای رحمت خدا و نجات روحت باشد در روز ملاقات او حق سلطان بر تو اینست که بدانی تو وسیله آزمایش اوئی و او بتو گرفتار است بواسطه سلطنتی که خدا بر تو قرار داده برایش و بر تو است که متعرض خشم او نشوی و بدست خود خویش را در هلاکت نیندازی و شریک او نباشی در بدی آنچه با تو می کند، حق معلم بر تو تعظیم و احترام مجلس او است و خوب گوش دادن باو و رو کردن بر او و بلند نکردن صدایت را بر او و جواب ندادن سؤالی که از او سؤال می شود تا خودش جواب گوید، در حضور او با کسی گفتگو مکن و از کسی غیبت مکن اگر بد او را گفتند تو از او دفاع کن عیبش را بپوش مناقبش را اظهار کن با دشمنش منشین و با دوستش دشمنی مکن چون چنین کردی فرشتگان خدا گواهت باشند که باو رو کردی و علم آموختی برای خدای جل اسمه نه برای خاطر مردم.
حق مالک تو اینست که فرمانش بری و نافرمانیش نکنی جز در مورد سخط خدا زیرا مخلوق حق طاعت در برابر خالق ندارد حق رعیت تو که سلطانی اینست که بدانی آنها رعیت تو شدند برای ناتوانی آنان و توانائی تو و لازمست با آنها عادلانه رفتار کنی و چون پدر مهربانی باشی برای آنها و از نادانی آنها بگذری و در شکنجه آنها شتاب نکنی و شکر خدا کنی بر این قدرتی که بتو داده، حق شاگردانت اینست که بدانی خدایت سرپرست آموزش آنها کرده در علمی که بتو داده و از خزانه حکمتش برویت گشوده و اگر خوب بیاموزی مردم را و کج خلقی نکنی با آنها و دلتنگی نکنی با آنها خدا از فضلش برایت بیفزاید و اگر دریغ داری از علم خود یا کج خلقی کنی در موقع درخواست آنها بر خدا حقست که علم و بهایش را از تو بگیرد و موقعیت تو را سلب کند. حق زوجه ات اینست که بدانی خدا او را وسیله آرامش تو کرده و این نعمت خداست او را گرامی داری و بنوازی گرچه حق تو بر او لازمتر است، او بر تو حق دارد که رحمش کنی چون اسیر تو است و خوراکش دهی و پوشاکش دهی و چون نادانی کرد از او درگذری، حق مملوکت اینست که بدانی مخلوق پروردگار تو است و پسر پدر و مادرت هم گوشت و هم خون تو است برای آن مالک او نیستی که او را ساختی در برابر خدا یا عضوی برایش آفریدی یا روزیش را برآوردی همه اینها را خدا کرده و او را مسخر تو ساخته و تو را امین بر او کرده و او را بتو سپرده تا خوبی تو را نسبت باو حفظ کند باو احسان کن چنانچه خدا بتو احسان کند و اگر بدش داری عوضش کن و لا قوة الا باللَّه، حق مادر اینست که بدانی تو را بدرون خود برداشته که کسی کسی را بر ندارد و از میوه دلش بتو داده که کسی بکسی ندهد و با همه اعضایش تو را حفظ کرده و باک نداشته که گرسنه بماند و تو را سیر کند، تشنه باشد و تو را بنوشاند، برهنه باشد و تو را بپوشاند، و در آفتاب باشد و تو را سایه کند بیخوابی کشد برایت و از گرم و سرد حفظت کند تا فرزند او باشی و نتوانی شکر او گذارد جز بتوفیق خدا و یاری او.
حق پدرت اینست که بدانی او بن تو است و اگر او نبود تو نبودی و هر چه در خود بینی که خوشت آید بدان که اصل آن نعمت پدر تو است خدا را حمد کن و پدر را سپاس بگذار و لا قوة الا باللَّه.
حق فرزندت اینست که بدانی از تو و وابسته تو است در این دنیا خوب باشد یابد و تو مسئول او هستی در ادب و دلالت بخدا و کمک بر اطاعت، او در باره او چنان عمل کن که بدانی بر احسان بوی ثواب بری و در بدی کردن باو کیفر بینی حق برادرت اینست که بدانی دست و عزت و قوت تو است او را وسیله نافرمانی خدا مکن و پشتیبان ستم بر مردم مساز و بر دشمنش یاری کن و خیر خواهش باش اگر بفرمان خدا است و گر نه خدا را منظور دار و لا قوة الا باللَّه.
حق آقائی که تو را آزاد کرده اینست که بدانی مالش را برایت خرج کرده و تو را از خواری بندگی و هراس آن بیرون آورده و بعزت آزادی و آرامش آن رسانده و از اسیری بندگی نجات داده و بند عبودیت را از تو باز کرده و از زندانت رها کرده و مالک خود ساخته و برای عبادت پروردگارت فارغ نموده و بدانی که سزاوارترین خلقست نسبت بتو در زندگی و مرگ تو و یاری تو برایش واجبست و آنچه بدان نیاز داشته باشد از تو و لا قوة الا باللَّه.
حق بنده ای که آزادش کردی اینست که بدانی خدای آزادی او را وسیله نزد خودش ساخته و حجاب دوزخ تو نموده و در این دنیا میراثش از تو است در صورتی که رحمی ندارد عوض مالی است که برایش خرج کردی و در آخرت بهشت، حق کسی که بتو احسان کند اینست که قدردانی کنی و احسانش را ذکر کنی و خوب او را بگوئی و دعای مخلصانه میان خود و خدا برای او کنی چون چنین کردی شکر او را نهان و آشکار ادا کردی و اگر روزی توانستی باو عوض دهی، حق مؤذن اینست که بدانی او تو را بیاد پروردگارت میاندازد و دعوت ببهره ات میکند و کمک باداء واجبت مینماید شکر او را مانند شکر یک محسن بر خود بنمائی حق امام جماعت بر تو اینست که بدانی او سفیر تو است نزد پروردگارت اگر نماز کمی دارد بگردن او است نه تو و اگر تمام باشد با او شریکی و او سهم بیشتری ندارد او جان خود را سپر جان تو کرده و نمازش را سپر نماز تو و شکر او را بکنی در این باره، حق همنشین تو اینست که با او نرمی و خوشرفتاری کنی و از مجلس خود برنخیزی جز با اجازه او ولی کسی که نزد تو آمده و نشسته بی اجازه ات میتواند برخیزد و لغزشهایش را فراموش کنی و خوبیهایش را بیاد آری و جز خوبی باو نگوئی،
حق همسایه ات اینست که او را پشت سر حفظ کنی و در حضورش احترام کنی و چون ستم دید یاری کنی و دنبال بدیهایش نباشی و اگر بدی در او دیدی بپوشی و اگر اندرزت پذیرد اندرزش دهی بطور خصوصی و در سختی او را وامگذاری و از لغزشش گذری و گناهش بیامرزی و با او معاشرت محترمانه کنی و لا قوة الا باللَّه.
حق صاحب و رفیق اینست که بفضل و انصاف با او رفتار کنی و او را احترام متقابل نمائی و مگذاری در احسان بتو پیش افتد و اگر پیش افتاد عوض دهی و با او برآئی چنانچه با تو برآید و اگر قصد گناه کرد بازش داری و برایش رحمت باشی نه عذاب و لا قوة الا باللَّه.
حق شریک اینست که در غیاب کار او را بکنی و در حضورش او را رعایت کنی و در برابرش حکم مخالف ندهی و کار نکنی بی مشورت او و مالش را حفظ کنی و در کم و بیش خیانتش نکنی زیرا خدا بشریکها کمک کند تا بهم خیانت نکرده اند و لا قوة الا باللَّه.
حق مالت بر تو اینست که او را از حلال بدست آری و بجا خرج کنی و بکسی که قدردانی نکند ندهی و او را بر خود ترجیح ندهی و در آن بفرمان خدا عمل کن و بخل مورز تا حسرت و ندامت بری و لا قوة الا باللَّه.
حق بستانکارت اینست که اگر داری باو بپردازی و اگر نداری او را راضی سازی و بزبان خوش از خود برگردانی ب آرامی، حق هم معاشرت اینست که گولش ندهی با او دغلی و فریبکاری نکنی و در باره او از خدا بپرهیزی، حق طرف دعوایت اینست که اگر ادعای او حقست خود گواه خویش شوی و باو ستم نکنی و حقشرا بدهی و اگر ادعای باطل میکند با او مدارا کنی و جز نرمی با او نکنی و پروردگارت را راجع باو بخشم نیاوری و لا قوة الا باللَّه. و حق طرفی که باو اقامه دعوی کنی اینست که اگر بر حقی با او خوش بگوئی و حق او را انکار نکنی و اگر بناحق بر او دعوی کردی از خدا بترسی و توبه کنی و ترک دعوی کنی حق کسی که با تو مشورت کند اینست که اگر نظر خوبی داری باو بدهی و اگر نداری او را بکسی که میداند دلالت کنی، حق کسی که با او مشورت کنی اینست که او را در مورد اختلاف نظر خود متهم ندانی و اگر رای موافق بتو داد خدا را حمد کنی، حق نصیحت جوی از تو اینست که حق نصیحت را برای او ادا کنی و با او بمهر و نرمی برآئی، حق ناصح اینست که با او تواضع کنی و سخن او گوش فرادهی و اگر درست گفت خدا را سپاس گوئی و اگر خلاف گفت باو مهرورزی و متهمش نکنی و بخطایش نگیری مگر مستحق تهمت باشد که باو اعتنا نکنی بهیچ وجه و لا قوة الا باللَّه.
حق بزرگ احترام او است بخاطر سن او و تجلیل او بخاطر پیشی اسلام او بر تو و باید در موقع خصومت با او مقابل نشوی و در راه از او جلو نیفتی و بر او نادانی نکنی و اگر بر تو نادانی کرد تحمل کنی و برای اسلام او را گرامی داری، حق خردسال مهربانی با او و آموختن او و گذشت از او و عیب پوشی و رفق با او است و کمک باو، حق سائل اینست که باندازه حاجت او باو بدهی و حق مسئول اینست که اگر عطا کرد با تشکر از او بپذیری و قدردانی کنی و اگر دریغ کرد عذرش را بپذیری، حق کسی که بخاطر خدا تو را شاد کند اینست که اولا حمد خدا کنی و پس از آن از او قدردانی کنی، حق کسی که بتو بدی کند اینست که از او بگذری و اگر بدانی گذشت زیان دارد از او انتقام کشی خدای عز و جل فرماید (شوری 41) کسانی که ستمکشند و انتقام جویند بر آنها راه اعتراضی نیست، حق همکیشت اینست که سلامتی آنها را بخواهی و مهربانی کنی و با بدکردارشان نرمی کنی و آنها را با هم الفت دهی و صلاح آنها جوئی و از خوشکردارشان تشکر کنی و از آنها دفع آزار کنی برای آنها بخواهی هر چه برای خود خواهی و برای آنها بدداری هر چه برای خود بدداشتی و سالمندان آنها را چون پدر خود دانی و جوانانشان را برادر و پیره زنان آنها را مادر و خردسالانشان را چون فرزندان خود، حق کافران اهل ذمه این است که از آنها بپذیری آنچه را خدای عز و جل از آن ها پذیرفته و تا بعهد خدا وفا دارند ب آن ها ستم نکنی و لا قوة الا باللَّه الحمد للَّه رب العالمین و صلواته علی خیر خلقه محمد و آله اجمعین و سلم تسلیما

. مجلس شصتم سه شنبه 8 روز ب آخر ربیع الآخر 368 مانده

1- مامون میگفت:
من همیشه اهل بیت را دوست میداشتم و نزد هرون الرشید اظهار عداوت آنها میکردم برای تقرب به وی چون رشید بحج رفت من و محمد و قاسم همراهش بودیم، در مدینه که مردم اجازه ورود باو دریافتند آخر کس که اجازه ورود یافت موسی بن جعفر (ع) بود، چون وارد شد و چشم رشید باو افتاد از جا جنبید و باو چشم دوخت و گردن کشید تا وارد اطاقی شد که در آن بود و چون نزدیک رشید رسید رشید بر سر دو زانو نشست و او را در آغوش کشید و باو رو کرد و گفت حالت چونست ای ابو الحسن؟ عیالات خودت و عیالات پدرت چطورند؟ حال شما چطور است
چگونه اید؟ پی در هم از این پرسشها میکرد و امام جواب میداد خوبست خوبست چون برخاست رشید میخواست قیام کند أبو الحسن او را قسم داد و با او هم آغوش شد و سلام وداع داد.
مامون گوید من دلیرترین فرزندان پدرم بودم چون أبو الحسن موسی بن جعفر بیرون رفت گفتم یا امیر المؤمنین دیدم با این مرد بر خوردی کردی که با هیچ کدام از اولاد مهاجر و انصار و بنی هاشم نکردی این مرد کیست؟ گفت ای پسرم این وارث علم انبیاء است این موسی بن جعفر بن محمد است و اگر علم درست خواهی نزد او است، مأمون گوید از اینجا دوستی آن ها در دلم برجا شد.
2- بموسی بن جعفر در حالی که جمعی از خانواده اش گرد او بودند:
خبر رسید که موسی پسر مهدی خلیفه چه قصدی در باره او دارد بکسان خود فرمود شما چه نظر دارید گفتند خوبست دوری گزینی و خود را از او نهان کنی که از شرش ایمن باشید آن حضرت لبخندی زد و فرمود:
گمان برد که بربش سخینه چیره شود - ولی مغلب هر چیره باز چیره شود
و سپس دست ب آسمان برداشت و گفت «معبودا چه بسیار دشمنی که کارد شرا برایم تیز کرد و پیکان کوشش را سوهان کرد و زهرهای کشنده اش را برایم بر آمیخت و چشم و دیده بانش از من نخفت و چون دیدی از تحمل ناگواریها ناتوانم و از نزول کوبندگیها درمانده ام بحول و قوه خود آنها از من منصرف کردی نه بحول قوه خودم و دشمن را در چاهی افکندی که برایم کنده بود نومید از آنچه در دنبالش آرزو داشت و دور از آنچه در آخرتش امید میبرد از آن تو است حمد بر آن باندازه استحقاقت ای آقایم خدایا او را بعزت خود بگیر وحدتش را از من کند کن و بهمگنانش سرگرم ساز و از آنچه آهنگ نموده رهش انداز خدایا مرا بر او تسلط نقدی بده که دلم را خنک کند و وفای بحقم باشد و پیوست ده دعایم را باجابت و شکایتم را در جریان انداز و باو نشان ده آنچه ستمکاران را وعده دادی و بمن نشان ده آنچه در اجابت بیچارگان وعده کردی زیرا تو صاحب فضل عظیم و من کریمی» گوید آن جمع همه پراکنده شدند و دیگر گردهم نیامدند مگر برای خواندن نامه ای که خبر مرگ موسی بن مهدی خلیفه را میداد.
3- علی بن ابراهیم بن هاشم گوید:
یکی از اصحاب ما میگفت چون هرون الرشید موسی بن جعفر را بزندان انداخت و شب شد از طرف هرون بجان خود ترسید تجدید وضوء کرد و رو بقبله ایستاد و چهار رکعت نماز خواند و این دعا را خواند، «ای سید من مرا از حبس هرون رها کن و از دست او خلاص کن ای که درخت را از میان ریگ و گل و آب در آوری و شیر را از میان سرگین و خون برآوری و نوزاد را از میان بچه دان و رحم رها کنی و آتش را از میان آهن و سنگ نجات دهی و روح را از میان امعاء و احشاء برگیری مرا از دست هرون خلاص کن» پس از این دعا هرون بخواب دید مرد سیاهی شمشیر کشیده بالای سرش ایستاد میگوید:
ای هرون موسی بن جعفر را آزاد کن و گر نه با این شمشیر بفرقت میزنم هرون از هیبت او بهراس افتاد و دربانش را خواست و گفت برو موسی بن جعفر را از زندان آزاد کن حاجب آمد در زندان را زد زندانبان گفت کیست؟
گفت خلیفه هرون موسی بن جعفر را خواسته و از زندان بیرون آورد و آزادش کن زندانبان فریاد زد یا موسی خلیفه تو را خواسته موسی بن جعفر ترسان برخاست و میگفت در این نیمه شب مرا برای قصد سوئی خواسته و گریان و غمنده و نومید از زندگی بود نزد هرون آمد و دلش میلرزید سلام کرد و جواب شنید و هرون باو گفت تو را بخدا در این نیمه شب دعائی کردی، فرمود آری گفت چه دعائی خواندی؟ فرمود تجدید وضوء کردم و چهار رکعت نماز خواندم و رو ب آسمان نمودم و گفتم ای آقایم مرا از دست هرون خلاص کن و از شر او، و دعائی که خوانده بود برایش ذکر کرد هرون گفت خدا دعایت را مستجاب کرده ای حاجب او را آزاد کن سپس سه خلعت باو داد و او را بر اسب مخصوص خود سوار کرد و احترام نمود و ندیم خود ساخت و گفت آن کلمات را بگو تا بنویسم و کاغذ و دوات خواست آن دعا را نوشت گوید او را آزاد کرد و بحاجب خود سپرد تا در خانه سلطنتی او را منزل داد و هر پنجشنبه بحضور آن حضرت شرفیاب میشد.
4- رسول خدا (ص) فرمود:
پس از شیر بریدن رضاعی نباشد، در روزه پیوست بهم نیست، پس از احتلام یتیمی نیست، یک روز سکوت تا شب روانیست، پس از هجرت تعرب نیست، پس از فتح مکه هجرت واجب نیست، پیش از ازدواج طلاق نیست پس از مالک شدن آزادی نیست، بی اذن پدر قسم فرزند درست نیست و نه بی اذن مولا قسم مملوک و نه بی اذن شوهر قسم زوجه و در معصیت نذری نیست و در قطع رحم یمین نیست.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که توسل بمرا خواهد و خواهد دستی بر من داشته باشد که روز قیامت شفیع او باشم صله بخاندانم دهد و آنها را شاد کند.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که صلوات بر محمد و آلش فرستد خدای جل جلاله فرماید بر تو باد صلوات خدا پس بسیار بفرست و هر که صلوات بر محمد تنها فرستد و بر آلش نگوید بوی بهشت که از پانصد سال راه دریافت شود نبوید.
7- امام صادق (ع) فرمود:
هر کس هر روز بیست و پنج بار گوید اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات خدا بشماره هر مؤمنی که در گذشته زنده باشد تا روز قیامت حسنه ای برایش نویسد و گناهی از او محو کند و درجه ای بالا برد.
8- امام صادق (ع) فرمود:
هر که چهل تن از برادران دینی خود را در دعا بر خود مقدم دارد برای آنان و
خودش مستجاب شود.
9- معاویة بن عمار گفت:
نام یکی از پیغمبران را نزد امام صادق «ع» بردم و بر او صلوات فرستادم، فرمود چون نام پیغمبری برده شد اول صلوات بر محمد فرست و سپس بر او و سائر انبیاء.
10- به ام سلمه زوجه پیغمبر رسید که:
یکی از موالیانش بعلی بد میگوید و او را کم میشمارد او را خواست و باو گفت:
فرزندم بمن خبر رسیده که تو علی (ع) را کم میشماری و باو بد میگوئی؟
گفت مادر جان آری، فرمود مادرت بعزایت بگرید بنشین تا حدیثی که از رسول خدا (ص) شنیدم برایت بگویم در کار خود نظری کن، ما نه زن بودیم در خانه رسول خدا (ص) یک شب و روز نوبه من بود که پیغمبر پنجه در پنجه علی و دست بر شانه او داشت وارد حجره من شد و فرمود از اطاق بیرون شو و ما را تنها گذار من بیرون رفتم و مشغول راز گفتن شدند همهمه آن ها را می شنیدم و نمیفهمیدم چه میگویند تا بنظرم روز نیمه شد و آمدم پشت در و گفتم یا رسول اللَّه اجازه ورود دارم؟ فرمود نه و من یکه سختی خوردم از ترس اینکه از خشمش مرا رد کرده باشد یا آیه ای در باره من نازل شده باشد درنگی کردم بار دوم پشت
در آمدم و اجازه ورود خواستم و فرمود نه یکه سخت تری خوردم و درنگی نکردم و برای بار سوم اجازه خواستم، رسول خدا فرمود ای ام سلمه وارد شو من وارد شدم علی برابر او زانو زده بود و عرض میکرد یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت چون چنین و چنان شود بمن چه دستوری میدهی؟ فرمود دستور صبر است دوباره پرسید فرمود صبر در باره سوم فرمود یا علی ای برادر چون چنین کنند شمشیر خود بکش و بر شانه گذار و بزن و پیشرو تا مرا بر خوری و شمشیرت از خونشان بچکد سپس رو بمن کرد و فرمود ای ام سلمه چرا افسرده ای؟ عرضکردم برای اینکه مرا رد کردید، فرمود بخاطر دلتنگی از تو ردت نکردم تو در نظر خدا و رسولش نیکوئی ولی چون آمدی جبرئیل سمت راست من بود و علی سمت چپم و جبرئیل گزارش پیشامدهای پس از من را بمن میداد و بمن سفارش میکرد که آنها را بعلی وصیت کنم، ای ام سلمه بشنو و گواه باش که این علی بن ابی طالب (ع) وزیر منست در دنیا و وزیر منست در آخرت ای ام سلمه بشنو و گواه باش این علی بن ابی طالب پرچمدار منست در دنیا و پرچمدار منست در قیامت، ای ام سلمه بشنو و گواه باش این علی بن ابی طالب وصی و خلیفه من است پس از من و عمل کننده به وعده های من است و راننده نااهلان از حوض من است، ای ام سلمه بشنو و گواه باش این علی بن ابی طالب سید مسلمانان و امام متقیان و پیشوای دست و روسفیدان و کشنده ناکثان و قاسطان و مارقانست، گفتم یا رسول اللَّه ناکثان کیانند؟ فرمود آنها که در مدینه بیعت کنند و در بصره بشکنند، گفتم قاسطان کیانند؟ فرمود معاویه و اصحاب شامی او، گفتم مارقان کیانند؟ فرمود اصحاب نهروان،

مولای ام سلمه گفت عقده دلم را گشودی خدا بتو فرج دهد بخدا هرگز بعلی (ع) بد نگویم.
11- شیخی از ثماله گوید:
وارد بر زنی از تمیم شدم که پیر فرتوتی بود و بمردم حدیث میگفت باو گفتم خدایت رحم کند بمن حدیثی از فضائل امیر المؤمنین باز گو، گفت من برایت حدیث بگویم با اینکه این استاد نزد من حاضر است و میبینی خوابیده است، گفتم این کیست؟ گفت ابو حمراء خادم رسول خدا است، من نزد او نشستم و او سخن مرا که شنید برخاست نشست و گفت چیست؟ گفتم رحمک اللَّه از آنچه دیدی رسول خدا (ص) با علی میکرد بمن باز گو زیرا خدا از تو آن را بازپرسی کند گفت بر مرد مطلعی وارد شدی آنچه دیدم که رسول خدا (ص) با علی میکرد یک روز بمن گفت ای ابو حمراء برو و صد تن از عرب و پنجاه تن از عجم و سی تن از قبط و بیست تن از حبش را نزد من حاضر کن من آنها را آوردم، فرمود عرب را در صف کن و عجم را دنبال آنها صف کن و قبط را دنبال عجم و حبش را دنبال قبط سپس محمد (ص) برخاست حمد و ستایش حق کرد و خدا را ببیانی تمجید کرد که مردم مانند آن را نشنیده بودند.
سپس فرمود ای گروه عرب و عجم و قبط و حبش شما اعتراف کردید که نیست معبود حقی جز خدا یگانه است و شریک ندارد و محمد بنده و فرستاده او است؟ گفتند آری، سه بار فرمود خدایا گواه باشد در بار سوم فرمود شما اعتراف دارید که نیست معبود حقی جز خدا و محمد بنده و رسول خدا است و علی بن ابی طالب
امیر مؤمنان و ولی امر است بعد از من گفتند بار خدایا آری سه بار فرمود خدایا گواه باش سپس فرمود ای علی برو و کاغذ و دواتی برایم بیاور آن را گرفت و بدست علی (ع) داد و فرمود بنویس، عرضکرد چه بنویسم؟ فرمود بنویس اینست که عرب و عجم و قبط و حبشه اعتراف دارند که نیست معبود حقی جز خدا و محمد بنده و رسول او است و علی بن ابی طالب امیر مؤمنانست و امام بعد از من، سپس آن عهدنامه را مهر کرد و بعلی سپرد و تا کنون آن را ندیدم؟ گفتم خدایت رحمت کند بیفزا برایم، گفت روز عرفه رسول خدا بیرون آمد و دست علی را بدست داشت و فرمود ای گروه خلائق براستی خدای تبارک و تعالی امروز بشما مباهات میکند که همه شما را بیامرزد سپس رو بعلی کرد و فرمود تو را بالخصوص بیامرزد و فرمود ای علی (ع) نزدیک من آی نزدیک او رفت و پیغمبر فرمود حق سعادت را کسی دارد که تو را دوست دارد و اطاعت کند و همه شقاوت از آن کسی است که تو را دشمن دارد و برابر تو بایستد و بغض تو را داشته باشد ای علی دروغ گفت کسی که گمان برد مرا دوست و دشمن تو است ای علی هر که با تو جنگند با من جنگیده و هر که با من جنگد با خدا جنگیده ای علی هر که تو را دشمن دارد مرا دشمن داشته هر که مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته و خدا او را بخت برگشته کند و بدوزخ برد.

مجلس شصت و یکم جمعه پنج روز از ماه ربیع الآخر 368 مانده

1- رسول خدا (ص) فرمود:
ای فاطمه براستی خدای تبارک و تعالی از خشم تو خشم کند و بخشنودیت خشنود شود راوی حدیث گوید صندل آمد و بامام ششم عرضکرد یا ابا عبد اللَّه این جوانان از قول شما احادیث ناستوده ای برای ما نقل کنند، فرمود چه حدیثی؟ گفت از قول شما گویند خدا بخشم فاطمه خشم کند و برضای او راضی شود امام ششم فرمود ای صندل مگر در ضمن روایات شما نیست که خدای تبارک و تعالی بخشم بنده مؤمن خود خشم کند و بخشنودیش خشنود شود؟ فرمود چرا گفت تو منکری که فاطمه (ع) مؤمنه است و خدا بخشم او خشم کند و بخشنودیش خشنود شود؟ گفت خدا داناتر است که رسالت خود را بکه عطا کند.
2- برسول خدا (ص) خبر رسید که:
سعد بن معاذ مرده آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور داد سعد را غسل دهند و خود بر در ایستاد و چون حنوط و کفنش کردند و تابوتش برداشتند رسول خدا بی کفش و رداء او را تشییع کرد و گاهی سمت تابوتش را میگرفت و گاهی سمت چپ آن را بگورش رسانید و خود میان گور او رفت لحدش را درست کرد و خشت بر او چیده میفرمود سنگ بمن دهید و گل بدهید و میان خشتها را گل میزد و چون تمام شد و خاک بر او ریخت و قبرش را ساخت رسول خدا (ص) فرمود من میدانم کهنه می شود و کهنگی باو سرایت میکند ولی خدا دوست دارد هر که عمل نماید و محکمش
نماید چون از قبرش پرداختند مادر سعد برخاست و گفت ای سعد بر تو گوارا باد بهشت رسول خدا فرمود ای مادر سعد آرام باش و با پروردگارت قطع مکن زیرا سعد گرفتار فشار قبر شد گوید رسول خدا (ص) برگشت و مردم برگشتند و ب آن حضرت گفتند یا رسول اللَّه ما دیدیم با سعد آن کردی که با احدی نکردی تو بی رداء و کفش دنباله جنازه اش را رفتی فرمود فرشته ها بی ردا و پای برهنه دنبال او بودند و من ب آنها تاسی کردم، گفتند راست و چپ تابوتش را گرفتی؟ فرمود دستم بدست جبرئیل بود و هر جا را میگرفت میگرفتم، گفتند تو دستور غسلش را دادی و بر او نماز خواندی و او را بدست خود در گور نهادی و باز هم فرمودی که سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آری با خاندان خود بداخلاقی میکرد.
3- رسول خدا (ص) بابی درداء فرمود:
هر که صبح کند تندرست و آسوده و خوراک آن روز را دارد گویا همه دنیا را باو دادند، ای پسر جعشم بس است از دنیا تو را آنچه رفع گرسنگی تو کند و عورتت را بپوشد و اگر خانه هم داشته باشی که در آن جا کنی چه خوب است و اگر مرکب سواری هم داشته باشی به به و گر نه همان نان و کوزه ای آب و بیش از آن حسابش بر تو است یا عذابش.
4- هرون بن خارجه گوید:
امام صادق (ع) بمن فرمود از منزلت تا مسجد کوفه چه اندازه است؟ باو گزارش دادم، فرمود فرشته مقرب و پیغمبر مرسل و بنده نیکی که داخل کوفه شده باشد نماند مگر آنکه در آن نماز خوانده، رسول خدا را در شب معراج بر آن گذر دادند و فرشته ای برای آن حضرت اجازه خواست و دو رکعت نماز در آن خواند، نماز واجب در آن برابر هزار نماز است و نافله برابر پانصد، نشستن در آن بی تلاوت قرآن هم عبادتست و اگر چه خود را بر زمین بکشی ب آن برو.
5- ابن ابی لیلی گوید:
کعب بن عجره بمن گفت نمیخواهی هدیه ای بتو دهم، براستی رسول خدا (ص) نزد ما بیرون آمد و گفتیم یا رسول اللَّه ما دانستیم که چگونه بر تو درود فرستیم بفرما که صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود بگوئید اللهم صل علی محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید و بارک علی آل محمد کما بارکت علی آل ابراهیم انک حمید مجید.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
بسا ژولیده ژنده پوش دوره گردی که اگر خدا را قسم دهد اجابت کند او را.
7- علی (ع) فرمود:
شنیدم رسول خدا در تفسیر آیه هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ (در سوره
الرحمن) میفرمود براستی خدای عز و جل فرموده چیست پاداش کسی که نعمت یگانه پرستی باو دادمی؟ جز بهشت.
8- امام صادق (ع) فرمود:
سزاوارتر کسی که آرزوی توانگری مردم کند بخیلانند زیرا چون مردم توانگر شوند دست از مالشان باز دارند سزاوارتر کسی که برای مردم آرزوی خوبی کنند معیوبانند زیرا چون مردم خوب باشند چشم از عیوبشان باز دارند و سزاوارتر کسی که آرزوی بردباری مردم کنند سفیهانند که محتاجند مردم از آنها درگذرند ولی وضع چنین شده که بخیلان آرزوی فقر مردم دارند و معیوبان آرزوی عیب در مردم دارند و سفیهان آرزوی سفاهت مردم دارند با اینکه فقر نیاز به بخیل آرد و فساد مایه عیب جوئی از معیوبانست و سفاهت سبب کیفر گنهکاران:
9- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
حاضران در نماز جمعه سه طبقه اند اول آنها که با تواضع آرامش پیش از امام حاضر شوند و نماز جمعه کفاره گناهانشان باشد تا جمعه دیگر و باضافه سه روز چون خدا فرماید (انعام- 160) هر که حسنه آرد ده برابر آن دارد، دوم مردیکه با جنجال و تملق و دلتنگی حاضر آن شود این هم گناهش ریخته شود، سوم مردی که در حال خطبه امام آید که خلاف سنة رفته و از آن ها است که چون از خدا درخواست کند و اگر خواهد باو عطا کند و اگر خواهد محرومش سازد.
10- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
برسول خدا از وامی شکایت کردم فرمود «بگو اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک» اگر باندازه کوه صبیر قرض داشته باشی خدا ادا کند و صبیر بزرگترین کوه یمن است.
11- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) فرمود من شهر حکمتم که بهشت است و تو ای علی در آنی و چگونه کسی ره ببهشت برد جز از درش.
12- عروة بن زبیر از جدش نقل کند که:
مردی در حضور عمر بعلی بد گفته عمر باو گفت صاحب این قبر را میشناسی محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب است و علی پسر ابی طالب بن عبد المطلب است جز بنیکی نام علی را مبر که اگر او را عیب کنی این را در قبرش آزار کردی.
13- امام صادق (ع) فرمود:
مردمی که از بستر خود برخیزند سه دسته اند دسته ای سودمند و بی زیان دسته ای زیان مند و بی سود و دسته ای بی سود و بی زیان دسته سودمند بی زیان آنکه از خواب برخیزد و وضوء سازد و نماز بخواند و ذکر، خدا گوید آن دسته که بمعصیت گذرانند تا بخوابند زیانمند و بی سود و آن دسته که تا صبح بخوابند نه سود برند و نه زیان.
14- امام صادق (ع) فرمود:
هر که دوست دارد خدا سختیهای جان کندن را بر او آسان کند باید صله رحم کند و بپدر و مادرش نیکی کند چون چنین باشد خدا جان کندن را بر او آسان کند و در زندگی دچار پریشانی و فقر نشود.
15- فرمود:
هر که خواهد خدایش در رحمت خود درآورد و ببهشتش برد خوش خلق و با انصاف باشد نسبت بخود و یتیم نواز و ضعیف پرور و متواضع برای خدا باشد.
16- علی (ع) فرمود:
هر که بمسجد رود یکی از هشت فائده ببرد: برادری دینی یا دانشی تازه یا آیه محکم یا رحمتی که انتظار میرود یا سخنی که او را از هلاکت برگرداند و یا کلمه دلیل بر هدایت یا آنکه گناهی را ترک کند برای ترس یا شرم.
17- امام پنجم (ع) فرمود:
همانا خدای عز و جل از جمعه تا جمعه دیگر سی و پنج نماز بر مردم فرض کرده است که یک نمازش واجب کرده بجماعت باشد و آن نماز جمعه است که نه صنف را از آن معاف کرده: کودک و پیرمرد و دیوانه و بنده و زن و بیمار و کور و هر که دو فرسخ و زیاده دور است.
18- فرمود:
قنوت وتر مانند قنوت نماز جمعه است در دعای قنوت میخوانی:
تظاهر الاعداء و کثرة عدونا و قلة عددنا فافرج ذلک یا رب بفتح منک
تعجله و نصر منک تعزه و امام عدل تظهره اله الحق رب العالمین».
در قنوت وتر پس از این دعا هفتاد بار میگوئی استغفر اللَّه و اتوب الیه و بسیار بخدا از دوزخ پناه میبری و بعد از سلام نماز سه بار میگوئی سبحان ربی الملک القدوس العزیز الحکیم و سه بار الحمد الرب الصباح الحمد لفالق الاصباح.
19- عبد اللَّه بن فضاله گوید:
از امام پنجم یا ششم شنیدم میفرمود چون پسر بچه سه سالش شد باو هفت بار تلقین کنند لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و او را واگذارند تا سه سال و هفت ماه و ده روز و باو تلقین کنند مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ هفت بار و او را گذارند تا چهار ساله شود و هفت بار صلی اللَّه علی محمد باو تلقین کنند و او را واگذارند تا پنجساله شود و از او پرسند کدام دست راست تو است و کدام چپ چون آن را بداند بسوی قبله اش وادارند و باو گویند سجده کند و او را واگذارند تا شش ساله شود و چون شش سالش تمام شود بنمازش وادارند و رکوع و سجود باو آموزند و نگذارند تا هفت سالش تمام شود و سپس باو گویند روی و دستت را بشوی و چون شست بگذارند نه سالش تمام شود و پس از تمام نه سال وضوء باو آموزند و اگر مسامحه کند او را برای یاد گرفتن آن بزنند و دستور نمازش دهند و برای آن او را بزنند و چون وضوء و نماز آموخت خدا او را و پدر و مادرش را بیامرزد ان شاء اللَّه تعالی.