فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس پنجاه و هشتم سه شنبه نیمه ربیع الآخر 368

1- مردی خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت:
یا رسول اللَّه خبر داری که فلانی سفری را کرده، کالای اندکی برده و بچین رفته و زود برگشته و بهره فراوانی آورده که دوستانش بر او حسد برند و بهمسایگان و خویشانش وسعت بخشیده رسول خدا (ص) فرمود مال دنیا هر چه بیشتر شود صاحبش
ببلا و گرفتاری نزدیکتر گردد هرگز بمالداران رشک نبرید مگر ب آن که مالش را در راه خدا بخشیده باشد ولی میخواهید شما را آگاه کنم از کسی که از این رفیق شما سرمایه کمتری دارد و زودتر از او برگشته و بهره بیشتری آورده و هر چه خیر برای او اندوخته است در خزینه خدا محفوظست؟
گفتند چرا یا رسول اللَّه فرمود باین مردیکه بسوی شما می آید بنگرید.
نگاه کردیم مردی از انصار کهنه پوش بود، رسول خدا فرمود از همین مرد امروز آنقدر خیر و طاعت بالا رفته که اگر بر همه اهل آسمانها و زمین پخش شود کمترین بهره مند آنست که گناهان او آمرزیده و بهشت بر او واجب شود عرضکردند بچه یا رسول اللَّه؟ فرمود بروید از خودش بپرسید تا بشما خبر دهد که امروز چه کرده است، اصحاب رسول خدا (ص) باو رو آوردند و باو گفتند بر تو گوارا باد آنچه رسول خدا بتو مژده داده امروز چه کردی که خدا این همه ثواب برای تو نوشته آن مرد گفت نمیدانم کاری کرده باشم جز آنکه از خانه بیرون آمدم دنبال کاری و تاخیر افتاد و ترسیدم از دستم برود و با خود گفتم آن حاجت را با نگاه بروی علی بن ابی طالب (ع) عوض میکنم چون از رسول خدا (ص) شنیدم که نگاه بروی علی عبادتست، رسول خدا (ص) فرمود آری بخدا عبادتست و چه عبادتی از آن بهتر است ای بنده خدا تو رفته بودی دیناری برای قوت عیالت بدست آری و از دستت رفت و بعوض آن نگاه بروی علی کردی با محبت و اعتقاد بفضل و این بهتر از آنست که همه دنیا پر از طلای سرخ بود و از تو بود و همه را در راه خدا انفاق میکردی و در هر نفسی که در این راه کشیدی حق شفاعت هزار گنهکار داری که خدا آن ها را در دوزخ بشفاعتت آزاد کند.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
ببستانهای بهشت پیشی گیرید، عرض شد بستان های بهشت چیست؟ فرمود حلقه های ذکر.
3- رسول خدا با یک شاهد و ضمیمه قسم حکم داد:
و علی (ع) هم در عراق بدان حکم داد. جابر بن عبد اللَّه گوید جبرئیل نزد پیغمبر آمد و باو دستور داد که یمین و یک گواه قضاوت کند.
4- امام صادق (ع) فرمود:
چون بحمام روی وقت جامه کندن بگو خدایا گردن بند نفاق از من بر کن و بر ایمانم بر جای دار، چون وارد بینه حمام شدی بگو خدایا بتو پناه برم از بدی خودم و تو را پناه گیرم از آن و چون بخزینه آب در آمدی بگو خدایا از من ببر پلیدی و نجاست را و تن و دلم را پاک کن و آب داغ بردار و بر بالای سرت بریز و بپایت بریز و اگر ممکن شود جرعه ای از آن بگلو فرو بر که مثانه را پاک کند و در گرمابه دوم ساعتی بمان و چون بخزانه که اطاق سومست رسیدی بگو پناه بریم بخدا از آتش و از او خواهیم بهشت و تا از خانه گرم آن بیرون آئی آن را تکرار کن و مبادا مبادا در حمام آب سرد یا نوشابه سرد دیگر بنوشی که معده را فاسد کند و آب سرد بر سر مریز که تن را سست کند و آب سرد بر دو پا بریز وقتی بیرون آمدن که درد را از تنت بکشد و چون جامه خود پوشی بگو خدایا جامه تقوی در برم کن و از هلاکت برکنارم دار و چون چنین کنی از هر درد آسوده باشی.
5- ابی سلیمان ضبی گوید:
علی بن ابی طالب برخی پاسبانان خود را بدنبال لبد عطاردی فرستاد و او را در مسجد سماک دریافتند و نعیم بن دجاجه اسدی بحمایت او برخاست و مانع پاسبان ها شد امیر المؤمنین او را احضار کردند و آوردندش علی خواست او را بزند نعیم گفت بخدا بهمراهی شما خواری دارد و مخالفتت کفر است امیر المؤمنین فرمود این حقیقت را میدانی؟ گفت آری فرمود او را رها کنید.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
خدا را برای نعمتهائی که بشما میخوراند دوست دارید و مرا بدوستی خدا دوست دارید و خاندانم را بدوستی من.
7- بسند مامون از پدرانش تا ابن عباس که:
رسول خدا (ص) بعلی (ع) فرمود تو وارث منی.
8- ابو هریره گوید:
پیغمبر بغزوه رفت و بمدینه برگشت و علی را بجای خود بر خاندانش خلیفه کرده بود، غنیمت را که تقسیم کرد بعلی دو بهره داد، مردم گفتند یا رسول اللَّه بعلی بن ابی طالب که در مدینه مانده بود دو سهم دادی؟ فرمود ای گروه مردم شما ندیدید که اسب سواری از سمت راست بر مشرکان یورش برد و آنها را شکست داد سپس برگشت نزد من و گفت ای محمد من سهمی از غنیمت دارم و آن را بعلی بن ابی طالب بخشیدم او جبرئیل بود، ای گروه مردم شما را بخدا و رسولش ندیدید آن اسب سواری که بر مشرکان از سمت چپ یورش برد و بنزد من برگشت و گفت ای محمد با تو سهمی دارم و آن را بر علی بن ابی طالب (ع) نهادم او میکائیل بود بخدا بعلی ندادم جز سهم جبرئیل و میکائیل را، پس همه مردم تکبیر گفتند.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
خدای جل جلاله فرماید منم خدا معبود حقی نیست جز من ملوک را آفریدم و دل آنها را در دست دارم هر مردمی مرا اطاعت کند دل ملوک را بر آنها مهربان کنم و هر مردمی مرا معصیت کنند دل ملوک را بر آنها خشمگین بسازم، خود را مشغول دشنام ملوک مکنید بمن باز گردید تا دلشان را بشما مهربان کنم.
10- رسول خدا (ص) فرمود:
دو دسته از امتم نیک باشند امتم نیکند و چون فاسد باشند امتم فاسدند، امراء و فقهاء.
11- امام صادق (ع) فرمود:
چون قصد کار خیر کردی پس مینداز بنده روز گرمی را روزه دارد بقصد آنچه نزد خداست خدا او را از دوزخ آزاد کند و برای خدا صدقه دهد و خدا او را از دوزخ آزاد کند.
12- امام صادق (ع) فرمود:
عیسی ابن مریم بیکی از یارانش فرمود آنچه نخواهی با تو کنند با دیگران مکن، و اگر کسی سیلی بگونه راستت زد گونه چپت را پیش او آور.
13- امام صادق (ع) فرمود:
بس است برای مؤمن همین نصرت خدا که ببیند دشمنش در نافرمانی خدای عز و جل است.
14- فرمود:
هر که گامی بنماز جمعه پیش رود خدا تنش را بدوزخ حرام کند، فرمود هر که در صف اول آنان با آن ها نماز گذارد گویا در صف اول با رسول خدا (ص) نماز خوانده.
15- فرمود:
صدقه در روز خطا را آب کند چنانچه آب نمک را و در شب خشم خدا را جل جلاله خاموش نماید.
16- علی (ع) فرمود:
هر حقی واقعیتی دارد و هر درستی نوری دارد هر چه با قرآن موافقست بگیرید و هر چه با آن مخالف است وانهید.
17- رسول خدا (ص) بعلی فرمود:
ای علی تو ای خلیفه من بر امتم در زندگی من، و پس از مرگم تو نسبت بمن شیثی نسبت ب آدم و چون سام بنوح و چون اسماعیل بابراهیم و چون یوشع بموسی و چون شمعون بعیسی ای علی تو وصی و وارث و غسل ده منی توای که مرا بخاک سپاری و دینم را ادا کنی و وعده ام را وفا کنی ای علی تو امیر مؤمنان و امام مسلمانان و پیشوای روسفیدان و یعسوب متقیانی، ای علی تو شوهر بانوی زنان فاطمه دختر من و پدر دو سبطم حسن و حسین باشی ای علی براستی خدای تبارک و تعالی ذریه هر پیغمبری را از نسل او مقرر کرد و ذریه مرا از پشت تو ای علی هر که دوستت دارد و خواهانت باشد دوستش دارم و خواهانش باشم و هر که با تو کینه و دشمنی دارد با او دشمنی و کینه دارم زیرا تو از منی و من از تو.
ای علی براستی خدا ما را پاک کرده و برگزیده و هیچ پدر و مادری در نژاد ما بزنا بر خورد نکردند تا زمان آدم، دوست ندارد ما را مگر کسی که حلال زاده است ای علی مژده گیر که شهید میشوی زیرا تو پس از من مظلومی و مقتول، فرمود یا رسول اللَّه این با سلامتی دین منست، فرمود در سلامت دین تو باشد ای علی تو هرگز گمراه نشوی و نلغزی و اگر تو نباشی حزب خدا پس از من شناخته نشود.

مجلس پنجاه و نهم روز جمعه 12 روز از ماه ربیع الآخر 368 مانده

1- امام چهارم فرمود:
حق خودت بر تو اینست که او را در اطاعت خدا بکار بری و حق زبانت اینست که از دشنامش نگهداری و بسخن خوش بگماری و سخن ناهنجار نگوئی و خوبی بمردم کنی و در باره آنها خوش گوئی و حق گوشت برکناری او است از بدگوئی و شنیدن آنچه روا نیست شنیدنش حق چشم اینست که آن را از آنچه حلال نیست بپوشی و با آن عبرت گیری حق دستت اینست که آن را بدان چه حلال نیست دراز نکنی و حق پایت اینست که بجائی که روا نیست با آنها نروی ب آنها بر صراط بایستی ملاحظه کن که تو را نلغزانند و بدوزخ پرتاب نکند حق شکمت اینست که آن را ظرف حرام نسازی و بیش از سیری نخوری، حق فرجت اینست که از زنا حفظش کنی و آن را در نظر دیگران نیاوری، حق نماز اینست که بدانی ورود بر خداست و تو در آن برابر خدا ایستادی و و با این عقیده خوار و حقیر و راغب و ترسان و امیدوار و هراسان و مستمند و زاری کننده باشی و کسی که برابرش ایستادی بزرگ شماری بوسیله آرامش و وقار و دل بدان دهی و حدود و حقوقش را بر پا داری، حق روزه اینست که بدانی پرده ایست که خدا جلو زبانت و گوشت و چشمت و شکمت و فرجت زده تا تو را از آتش حفظ کند و اگر پرده روزه بدری سپر خدا را از خود شکستی، حق صدقه اینست که بدانی ذخیره تو است پیش پروردگارت و امانت تو است که حاجت بگواه ندارد و بدان چه محرمانه بسپاری مطمئن تر باشی از آنچه آشکارا بسپاری و بدانی که آن دفع بلاها و بیماریها است در دنیا و دفع آتش است در آخرت، حق حج اینست که بدانی ورود بپروردگار است و گریز بسوی اوست از گناهانت و در آنست پذیرش توبه ات و انجام وظیفه واجبی که خدا پر تو فرض کرده است؟ حق قربانی آنست که قصد کنی بدان خدای عز و جل را و برای خلق نباشد و غرض تعرض برای رحمت خدا و نجات روحت باشد در روز ملاقات او حق سلطان بر تو اینست که بدانی تو وسیله آزمایش اوئی و او بتو گرفتار است بواسطه سلطنتی که خدا بر تو قرار داده برایش و بر تو است که متعرض خشم او نشوی و بدست خود خویش را در هلاکت نیندازی و شریک او نباشی در بدی آنچه با تو می کند، حق معلم بر تو تعظیم و احترام مجلس او است و خوب گوش دادن باو و رو کردن بر او و بلند نکردن صدایت را بر او و جواب ندادن سؤالی که از او سؤال می شود تا خودش جواب گوید، در حضور او با کسی گفتگو مکن و از کسی غیبت مکن اگر بد او را گفتند تو از او دفاع کن عیبش را بپوش مناقبش را اظهار کن با دشمنش منشین و با دوستش دشمنی مکن چون چنین کردی فرشتگان خدا گواهت باشند که باو رو کردی و علم آموختی برای خدای جل اسمه نه برای خاطر مردم.
حق مالک تو اینست که فرمانش بری و نافرمانیش نکنی جز در مورد سخط خدا زیرا مخلوق حق طاعت در برابر خالق ندارد حق رعیت تو که سلطانی اینست که بدانی آنها رعیت تو شدند برای ناتوانی آنان و توانائی تو و لازمست با آنها عادلانه رفتار کنی و چون پدر مهربانی باشی برای آنها و از نادانی آنها بگذری و در شکنجه آنها شتاب نکنی و شکر خدا کنی بر این قدرتی که بتو داده، حق شاگردانت اینست که بدانی خدایت سرپرست آموزش آنها کرده در علمی که بتو داده و از خزانه حکمتش برویت گشوده و اگر خوب بیاموزی مردم را و کج خلقی نکنی با آنها و دلتنگی نکنی با آنها خدا از فضلش برایت بیفزاید و اگر دریغ داری از علم خود یا کج خلقی کنی در موقع درخواست آنها بر خدا حقست که علم و بهایش را از تو بگیرد و موقعیت تو را سلب کند. حق زوجه ات اینست که بدانی خدا او را وسیله آرامش تو کرده و این نعمت خداست او را گرامی داری و بنوازی گرچه حق تو بر او لازمتر است، او بر تو حق دارد که رحمش کنی چون اسیر تو است و خوراکش دهی و پوشاکش دهی و چون نادانی کرد از او درگذری، حق مملوکت اینست که بدانی مخلوق پروردگار تو است و پسر پدر و مادرت هم گوشت و هم خون تو است برای آن مالک او نیستی که او را ساختی در برابر خدا یا عضوی برایش آفریدی یا روزیش را برآوردی همه اینها را خدا کرده و او را مسخر تو ساخته و تو را امین بر او کرده و او را بتو سپرده تا خوبی تو را نسبت باو حفظ کند باو احسان کن چنانچه خدا بتو احسان کند و اگر بدش داری عوضش کن و لا قوة الا باللَّه، حق مادر اینست که بدانی تو را بدرون خود برداشته که کسی کسی را بر ندارد و از میوه دلش بتو داده که کسی بکسی ندهد و با همه اعضایش تو را حفظ کرده و باک نداشته که گرسنه بماند و تو را سیر کند، تشنه باشد و تو را بنوشاند، برهنه باشد و تو را بپوشاند، و در آفتاب باشد و تو را سایه کند بیخوابی کشد برایت و از گرم و سرد حفظت کند تا فرزند او باشی و نتوانی شکر او گذارد جز بتوفیق خدا و یاری او.
حق پدرت اینست که بدانی او بن تو است و اگر او نبود تو نبودی و هر چه در خود بینی که خوشت آید بدان که اصل آن نعمت پدر تو است خدا را حمد کن و پدر را سپاس بگذار و لا قوة الا باللَّه.
حق فرزندت اینست که بدانی از تو و وابسته تو است در این دنیا خوب باشد یابد و تو مسئول او هستی در ادب و دلالت بخدا و کمک بر اطاعت، او در باره او چنان عمل کن که بدانی بر احسان بوی ثواب بری و در بدی کردن باو کیفر بینی حق برادرت اینست که بدانی دست و عزت و قوت تو است او را وسیله نافرمانی خدا مکن و پشتیبان ستم بر مردم مساز و بر دشمنش یاری کن و خیر خواهش باش اگر بفرمان خدا است و گر نه خدا را منظور دار و لا قوة الا باللَّه.
حق آقائی که تو را آزاد کرده اینست که بدانی مالش را برایت خرج کرده و تو را از خواری بندگی و هراس آن بیرون آورده و بعزت آزادی و آرامش آن رسانده و از اسیری بندگی نجات داده و بند عبودیت را از تو باز کرده و از زندانت رها کرده و مالک خود ساخته و برای عبادت پروردگارت فارغ نموده و بدانی که سزاوارترین خلقست نسبت بتو در زندگی و مرگ تو و یاری تو برایش واجبست و آنچه بدان نیاز داشته باشد از تو و لا قوة الا باللَّه.
حق بنده ای که آزادش کردی اینست که بدانی خدای آزادی او را وسیله نزد خودش ساخته و حجاب دوزخ تو نموده و در این دنیا میراثش از تو است در صورتی که رحمی ندارد عوض مالی است که برایش خرج کردی و در آخرت بهشت، حق کسی که بتو احسان کند اینست که قدردانی کنی و احسانش را ذکر کنی و خوب او را بگوئی و دعای مخلصانه میان خود و خدا برای او کنی چون چنین کردی شکر او را نهان و آشکار ادا کردی و اگر روزی توانستی باو عوض دهی، حق مؤذن اینست که بدانی او تو را بیاد پروردگارت میاندازد و دعوت ببهره ات میکند و کمک باداء واجبت مینماید شکر او را مانند شکر یک محسن بر خود بنمائی حق امام جماعت بر تو اینست که بدانی او سفیر تو است نزد پروردگارت اگر نماز کمی دارد بگردن او است نه تو و اگر تمام باشد با او شریکی و او سهم بیشتری ندارد او جان خود را سپر جان تو کرده و نمازش را سپر نماز تو و شکر او را بکنی در این باره، حق همنشین تو اینست که با او نرمی و خوشرفتاری کنی و از مجلس خود برنخیزی جز با اجازه او ولی کسی که نزد تو آمده و نشسته بی اجازه ات میتواند برخیزد و لغزشهایش را فراموش کنی و خوبیهایش را بیاد آری و جز خوبی باو نگوئی،
حق همسایه ات اینست که او را پشت سر حفظ کنی و در حضورش احترام کنی و چون ستم دید یاری کنی و دنبال بدیهایش نباشی و اگر بدی در او دیدی بپوشی و اگر اندرزت پذیرد اندرزش دهی بطور خصوصی و در سختی او را وامگذاری و از لغزشش گذری و گناهش بیامرزی و با او معاشرت محترمانه کنی و لا قوة الا باللَّه.
حق صاحب و رفیق اینست که بفضل و انصاف با او رفتار کنی و او را احترام متقابل نمائی و مگذاری در احسان بتو پیش افتد و اگر پیش افتاد عوض دهی و با او برآئی چنانچه با تو برآید و اگر قصد گناه کرد بازش داری و برایش رحمت باشی نه عذاب و لا قوة الا باللَّه.
حق شریک اینست که در غیاب کار او را بکنی و در حضورش او را رعایت کنی و در برابرش حکم مخالف ندهی و کار نکنی بی مشورت او و مالش را حفظ کنی و در کم و بیش خیانتش نکنی زیرا خدا بشریکها کمک کند تا بهم خیانت نکرده اند و لا قوة الا باللَّه.
حق مالت بر تو اینست که او را از حلال بدست آری و بجا خرج کنی و بکسی که قدردانی نکند ندهی و او را بر خود ترجیح ندهی و در آن بفرمان خدا عمل کن و بخل مورز تا حسرت و ندامت بری و لا قوة الا باللَّه.
حق بستانکارت اینست که اگر داری باو بپردازی و اگر نداری او را راضی سازی و بزبان خوش از خود برگردانی ب آرامی، حق هم معاشرت اینست که گولش ندهی با او دغلی و فریبکاری نکنی و در باره او از خدا بپرهیزی، حق طرف دعوایت اینست که اگر ادعای او حقست خود گواه خویش شوی و باو ستم نکنی و حقشرا بدهی و اگر ادعای باطل میکند با او مدارا کنی و جز نرمی با او نکنی و پروردگارت را راجع باو بخشم نیاوری و لا قوة الا باللَّه. و حق طرفی که باو اقامه دعوی کنی اینست که اگر بر حقی با او خوش بگوئی و حق او را انکار نکنی و اگر بناحق بر او دعوی کردی از خدا بترسی و توبه کنی و ترک دعوی کنی حق کسی که با تو مشورت کند اینست که اگر نظر خوبی داری باو بدهی و اگر نداری او را بکسی که میداند دلالت کنی، حق کسی که با او مشورت کنی اینست که او را در مورد اختلاف نظر خود متهم ندانی و اگر رای موافق بتو داد خدا را حمد کنی، حق نصیحت جوی از تو اینست که حق نصیحت را برای او ادا کنی و با او بمهر و نرمی برآئی، حق ناصح اینست که با او تواضع کنی و سخن او گوش فرادهی و اگر درست گفت خدا را سپاس گوئی و اگر خلاف گفت باو مهرورزی و متهمش نکنی و بخطایش نگیری مگر مستحق تهمت باشد که باو اعتنا نکنی بهیچ وجه و لا قوة الا باللَّه.
حق بزرگ احترام او است بخاطر سن او و تجلیل او بخاطر پیشی اسلام او بر تو و باید در موقع خصومت با او مقابل نشوی و در راه از او جلو نیفتی و بر او نادانی نکنی و اگر بر تو نادانی کرد تحمل کنی و برای اسلام او را گرامی داری، حق خردسال مهربانی با او و آموختن او و گذشت از او و عیب پوشی و رفق با او است و کمک باو، حق سائل اینست که باندازه حاجت او باو بدهی و حق مسئول اینست که اگر عطا کرد با تشکر از او بپذیری و قدردانی کنی و اگر دریغ کرد عذرش را بپذیری، حق کسی که بخاطر خدا تو را شاد کند اینست که اولا حمد خدا کنی و پس از آن از او قدردانی کنی، حق کسی که بتو بدی کند اینست که از او بگذری و اگر بدانی گذشت زیان دارد از او انتقام کشی خدای عز و جل فرماید (شوری 41) کسانی که ستمکشند و انتقام جویند بر آنها راه اعتراضی نیست، حق همکیشت اینست که سلامتی آنها را بخواهی و مهربانی کنی و با بدکردارشان نرمی کنی و آنها را با هم الفت دهی و صلاح آنها جوئی و از خوشکردارشان تشکر کنی و از آنها دفع آزار کنی برای آنها بخواهی هر چه برای خود خواهی و برای آنها بدداری هر چه برای خود بدداشتی و سالمندان آنها را چون پدر خود دانی و جوانانشان را برادر و پیره زنان آنها را مادر و خردسالانشان را چون فرزندان خود، حق کافران اهل ذمه این است که از آنها بپذیری آنچه را خدای عز و جل از آن ها پذیرفته و تا بعهد خدا وفا دارند ب آن ها ستم نکنی و لا قوة الا باللَّه الحمد للَّه رب العالمین و صلواته علی خیر خلقه محمد و آله اجمعین و سلم تسلیما

. مجلس شصتم سه شنبه 8 روز ب آخر ربیع الآخر 368 مانده

1- مامون میگفت:
من همیشه اهل بیت را دوست میداشتم و نزد هرون الرشید اظهار عداوت آنها میکردم برای تقرب به وی چون رشید بحج رفت من و محمد و قاسم همراهش بودیم، در مدینه که مردم اجازه ورود باو دریافتند آخر کس که اجازه ورود یافت موسی بن جعفر (ع) بود، چون وارد شد و چشم رشید باو افتاد از جا جنبید و باو چشم دوخت و گردن کشید تا وارد اطاقی شد که در آن بود و چون نزدیک رشید رسید رشید بر سر دو زانو نشست و او را در آغوش کشید و باو رو کرد و گفت حالت چونست ای ابو الحسن؟ عیالات خودت و عیالات پدرت چطورند؟ حال شما چطور است
چگونه اید؟ پی در هم از این پرسشها میکرد و امام جواب میداد خوبست خوبست چون برخاست رشید میخواست قیام کند أبو الحسن او را قسم داد و با او هم آغوش شد و سلام وداع داد.
مامون گوید من دلیرترین فرزندان پدرم بودم چون أبو الحسن موسی بن جعفر بیرون رفت گفتم یا امیر المؤمنین دیدم با این مرد بر خوردی کردی که با هیچ کدام از اولاد مهاجر و انصار و بنی هاشم نکردی این مرد کیست؟ گفت ای پسرم این وارث علم انبیاء است این موسی بن جعفر بن محمد است و اگر علم درست خواهی نزد او است، مأمون گوید از اینجا دوستی آن ها در دلم برجا شد.
2- بموسی بن جعفر در حالی که جمعی از خانواده اش گرد او بودند:
خبر رسید که موسی پسر مهدی خلیفه چه قصدی در باره او دارد بکسان خود فرمود شما چه نظر دارید گفتند خوبست دوری گزینی و خود را از او نهان کنی که از شرش ایمن باشید آن حضرت لبخندی زد و فرمود:
گمان برد که بربش سخینه چیره شود - ولی مغلب هر چیره باز چیره شود
و سپس دست ب آسمان برداشت و گفت «معبودا چه بسیار دشمنی که کارد شرا برایم تیز کرد و پیکان کوشش را سوهان کرد و زهرهای کشنده اش را برایم بر آمیخت و چشم و دیده بانش از من نخفت و چون دیدی از تحمل ناگواریها ناتوانم و از نزول کوبندگیها درمانده ام بحول و قوه خود آنها از من منصرف کردی نه بحول قوه خودم و دشمن را در چاهی افکندی که برایم کنده بود نومید از آنچه در دنبالش آرزو داشت و دور از آنچه در آخرتش امید میبرد از آن تو است حمد بر آن باندازه استحقاقت ای آقایم خدایا او را بعزت خود بگیر وحدتش را از من کند کن و بهمگنانش سرگرم ساز و از آنچه آهنگ نموده رهش انداز خدایا مرا بر او تسلط نقدی بده که دلم را خنک کند و وفای بحقم باشد و پیوست ده دعایم را باجابت و شکایتم را در جریان انداز و باو نشان ده آنچه ستمکاران را وعده دادی و بمن نشان ده آنچه در اجابت بیچارگان وعده کردی زیرا تو صاحب فضل عظیم و من کریمی» گوید آن جمع همه پراکنده شدند و دیگر گردهم نیامدند مگر برای خواندن نامه ای که خبر مرگ موسی بن مهدی خلیفه را میداد.
3- علی بن ابراهیم بن هاشم گوید:
یکی از اصحاب ما میگفت چون هرون الرشید موسی بن جعفر را بزندان انداخت و شب شد از طرف هرون بجان خود ترسید تجدید وضوء کرد و رو بقبله ایستاد و چهار رکعت نماز خواند و این دعا را خواند، «ای سید من مرا از حبس هرون رها کن و از دست او خلاص کن ای که درخت را از میان ریگ و گل و آب در آوری و شیر را از میان سرگین و خون برآوری و نوزاد را از میان بچه دان و رحم رها کنی و آتش را از میان آهن و سنگ نجات دهی و روح را از میان امعاء و احشاء برگیری مرا از دست هرون خلاص کن» پس از این دعا هرون بخواب دید مرد سیاهی شمشیر کشیده بالای سرش ایستاد میگوید:
ای هرون موسی بن جعفر را آزاد کن و گر نه با این شمشیر بفرقت میزنم هرون از هیبت او بهراس افتاد و دربانش را خواست و گفت برو موسی بن جعفر را از زندان آزاد کن حاجب آمد در زندان را زد زندانبان گفت کیست؟
گفت خلیفه هرون موسی بن جعفر را خواسته و از زندان بیرون آورد و آزادش کن زندانبان فریاد زد یا موسی خلیفه تو را خواسته موسی بن جعفر ترسان برخاست و میگفت در این نیمه شب مرا برای قصد سوئی خواسته و گریان و غمنده و نومید از زندگی بود نزد هرون آمد و دلش میلرزید سلام کرد و جواب شنید و هرون باو گفت تو را بخدا در این نیمه شب دعائی کردی، فرمود آری گفت چه دعائی خواندی؟ فرمود تجدید وضوء کردم و چهار رکعت نماز خواندم و رو ب آسمان نمودم و گفتم ای آقایم مرا از دست هرون خلاص کن و از شر او، و دعائی که خوانده بود برایش ذکر کرد هرون گفت خدا دعایت را مستجاب کرده ای حاجب او را آزاد کن سپس سه خلعت باو داد و او را بر اسب مخصوص خود سوار کرد و احترام نمود و ندیم خود ساخت و گفت آن کلمات را بگو تا بنویسم و کاغذ و دوات خواست آن دعا را نوشت گوید او را آزاد کرد و بحاجب خود سپرد تا در خانه سلطنتی او را منزل داد و هر پنجشنبه بحضور آن حضرت شرفیاب میشد.
4- رسول خدا (ص) فرمود:
پس از شیر بریدن رضاعی نباشد، در روزه پیوست بهم نیست، پس از احتلام یتیمی نیست، یک روز سکوت تا شب روانیست، پس از هجرت تعرب نیست، پس از فتح مکه هجرت واجب نیست، پیش از ازدواج طلاق نیست پس از مالک شدن آزادی نیست، بی اذن پدر قسم فرزند درست نیست و نه بی اذن مولا قسم مملوک و نه بی اذن شوهر قسم زوجه و در معصیت نذری نیست و در قطع رحم یمین نیست.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که توسل بمرا خواهد و خواهد دستی بر من داشته باشد که روز قیامت شفیع او باشم صله بخاندانم دهد و آنها را شاد کند.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که صلوات بر محمد و آلش فرستد خدای جل جلاله فرماید بر تو باد صلوات خدا پس بسیار بفرست و هر که صلوات بر محمد تنها فرستد و بر آلش نگوید بوی بهشت که از پانصد سال راه دریافت شود نبوید.
7- امام صادق (ع) فرمود:
هر کس هر روز بیست و پنج بار گوید اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات خدا بشماره هر مؤمنی که در گذشته زنده باشد تا روز قیامت حسنه ای برایش نویسد و گناهی از او محو کند و درجه ای بالا برد.
8- امام صادق (ع) فرمود:
هر که چهل تن از برادران دینی خود را در دعا بر خود مقدم دارد برای آنان و
خودش مستجاب شود.
9- معاویة بن عمار گفت:
نام یکی از پیغمبران را نزد امام صادق «ع» بردم و بر او صلوات فرستادم، فرمود چون نام پیغمبری برده شد اول صلوات بر محمد فرست و سپس بر او و سائر انبیاء.
10- به ام سلمه زوجه پیغمبر رسید که:
یکی از موالیانش بعلی بد میگوید و او را کم میشمارد او را خواست و باو گفت:
فرزندم بمن خبر رسیده که تو علی (ع) را کم میشماری و باو بد میگوئی؟
گفت مادر جان آری، فرمود مادرت بعزایت بگرید بنشین تا حدیثی که از رسول خدا (ص) شنیدم برایت بگویم در کار خود نظری کن، ما نه زن بودیم در خانه رسول خدا (ص) یک شب و روز نوبه من بود که پیغمبر پنجه در پنجه علی و دست بر شانه او داشت وارد حجره من شد و فرمود از اطاق بیرون شو و ما را تنها گذار من بیرون رفتم و مشغول راز گفتن شدند همهمه آن ها را می شنیدم و نمیفهمیدم چه میگویند تا بنظرم روز نیمه شد و آمدم پشت در و گفتم یا رسول اللَّه اجازه ورود دارم؟ فرمود نه و من یکه سختی خوردم از ترس اینکه از خشمش مرا رد کرده باشد یا آیه ای در باره من نازل شده باشد درنگی کردم بار دوم پشت
در آمدم و اجازه ورود خواستم و فرمود نه یکه سخت تری خوردم و درنگی نکردم و برای بار سوم اجازه خواستم، رسول خدا فرمود ای ام سلمه وارد شو من وارد شدم علی برابر او زانو زده بود و عرض میکرد یا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت چون چنین و چنان شود بمن چه دستوری میدهی؟ فرمود دستور صبر است دوباره پرسید فرمود صبر در باره سوم فرمود یا علی ای برادر چون چنین کنند شمشیر خود بکش و بر شانه گذار و بزن و پیشرو تا مرا بر خوری و شمشیرت از خونشان بچکد سپس رو بمن کرد و فرمود ای ام سلمه چرا افسرده ای؟ عرضکردم برای اینکه مرا رد کردید، فرمود بخاطر دلتنگی از تو ردت نکردم تو در نظر خدا و رسولش نیکوئی ولی چون آمدی جبرئیل سمت راست من بود و علی سمت چپم و جبرئیل گزارش پیشامدهای پس از من را بمن میداد و بمن سفارش میکرد که آنها را بعلی وصیت کنم، ای ام سلمه بشنو و گواه باش که این علی بن ابی طالب (ع) وزیر منست در دنیا و وزیر منست در آخرت ای ام سلمه بشنو و گواه باش این علی بن ابی طالب پرچمدار منست در دنیا و پرچمدار منست در قیامت، ای ام سلمه بشنو و گواه باش این علی بن ابی طالب وصی و خلیفه من است پس از من و عمل کننده به وعده های من است و راننده نااهلان از حوض من است، ای ام سلمه بشنو و گواه باش این علی بن ابی طالب سید مسلمانان و امام متقیان و پیشوای دست و روسفیدان و کشنده ناکثان و قاسطان و مارقانست، گفتم یا رسول اللَّه ناکثان کیانند؟ فرمود آنها که در مدینه بیعت کنند و در بصره بشکنند، گفتم قاسطان کیانند؟ فرمود معاویه و اصحاب شامی او، گفتم مارقان کیانند؟ فرمود اصحاب نهروان،

مولای ام سلمه گفت عقده دلم را گشودی خدا بتو فرج دهد بخدا هرگز بعلی (ع) بد نگویم.
11- شیخی از ثماله گوید:
وارد بر زنی از تمیم شدم که پیر فرتوتی بود و بمردم حدیث میگفت باو گفتم خدایت رحم کند بمن حدیثی از فضائل امیر المؤمنین باز گو، گفت من برایت حدیث بگویم با اینکه این استاد نزد من حاضر است و میبینی خوابیده است، گفتم این کیست؟ گفت ابو حمراء خادم رسول خدا است، من نزد او نشستم و او سخن مرا که شنید برخاست نشست و گفت چیست؟ گفتم رحمک اللَّه از آنچه دیدی رسول خدا (ص) با علی میکرد بمن باز گو زیرا خدا از تو آن را بازپرسی کند گفت بر مرد مطلعی وارد شدی آنچه دیدم که رسول خدا (ص) با علی میکرد یک روز بمن گفت ای ابو حمراء برو و صد تن از عرب و پنجاه تن از عجم و سی تن از قبط و بیست تن از حبش را نزد من حاضر کن من آنها را آوردم، فرمود عرب را در صف کن و عجم را دنبال آنها صف کن و قبط را دنبال عجم و حبش را دنبال قبط سپس محمد (ص) برخاست حمد و ستایش حق کرد و خدا را ببیانی تمجید کرد که مردم مانند آن را نشنیده بودند.
سپس فرمود ای گروه عرب و عجم و قبط و حبش شما اعتراف کردید که نیست معبود حقی جز خدا یگانه است و شریک ندارد و محمد بنده و فرستاده او است؟ گفتند آری، سه بار فرمود خدایا گواه باشد در بار سوم فرمود شما اعتراف دارید که نیست معبود حقی جز خدا و محمد بنده و رسول خدا است و علی بن ابی طالب
امیر مؤمنان و ولی امر است بعد از من گفتند بار خدایا آری سه بار فرمود خدایا گواه باش سپس فرمود ای علی برو و کاغذ و دواتی برایم بیاور آن را گرفت و بدست علی (ع) داد و فرمود بنویس، عرضکرد چه بنویسم؟ فرمود بنویس اینست که عرب و عجم و قبط و حبشه اعتراف دارند که نیست معبود حقی جز خدا و محمد بنده و رسول او است و علی بن ابی طالب امیر مؤمنانست و امام بعد از من، سپس آن عهدنامه را مهر کرد و بعلی سپرد و تا کنون آن را ندیدم؟ گفتم خدایت رحمت کند بیفزا برایم، گفت روز عرفه رسول خدا بیرون آمد و دست علی را بدست داشت و فرمود ای گروه خلائق براستی خدای تبارک و تعالی امروز بشما مباهات میکند که همه شما را بیامرزد سپس رو بعلی کرد و فرمود تو را بالخصوص بیامرزد و فرمود ای علی (ع) نزدیک من آی نزدیک او رفت و پیغمبر فرمود حق سعادت را کسی دارد که تو را دوست دارد و اطاعت کند و همه شقاوت از آن کسی است که تو را دشمن دارد و برابر تو بایستد و بغض تو را داشته باشد ای علی دروغ گفت کسی که گمان برد مرا دوست و دشمن تو است ای علی هر که با تو جنگند با من جنگیده و هر که با من جنگد با خدا جنگیده ای علی هر که تو را دشمن دارد مرا دشمن داشته هر که مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته و خدا او را بخت برگشته کند و بدوزخ برد.