فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس پنجاه و هفتم روز جمعه یازدهم ربیع الآخر 368

1- مفضل بن عمر گوید:
از مولایم امام صادق (ع) شنیدم میفرمود در ضمن مناجات خدا با موسی بن عمران این بود که باو فرمود ای پسر عمران دروغگوید کسی که گمان برد مرا دوست دارد و چون شبش فرو گیرد بخوابد و یاد من نکند مگر نیست که هر دوستی خلوت با دوست را میخواهد من ای پسر عمران چون شب شود بر دوستانم متوجه شوم دیده آنها را بر دلشان نهم و کیفرم را برابر چشمان مجسم کنم و مرا مشاهده کنند و با من حضوری گفتگو نمایند ای پسر عمران از دلت بمن خشوع بده و از تنت خضوع و از دو چشمت اشک در تاریکی شب و مرا بخوان که مرا بیابی نزدیک و اجابت کن.
2- امام صادق (ع) این دعا را میخواند:
معبودا چگونه تو را بخوانم با آنکه نافرمانیت کردم و چگونه نخوانم و مهرت در دل دارم اگر گنهکارم دستی پر از گناه بدرگاهت بردارم و چشمی پر از امید بسویت بر آرم مولای من تو بزرگ بزرگانی و من اسیر اسیران من اسیر، گناهم و گرو جرم، معبودا اگر بگناهم بازخواست کنی بکرمت درخواست کنم و اگر بجرمم بگیری بگذشت برگیرم اگر دستور دوزخم دهی باهلش خبر دهم که من میگویم لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ خدایا طاعت شادت کند و گنه زیانت ندارد آنچه شادت کند بمن بده و آنچه زیانت ندارد برایم بیامرز
یا ارحم الراحمین.
3- امام صادق (ع) میفرمود:
هر که گوید خدا میداند و دروغ گوید عرش خدا از احترام خدا بلرزد.
4- از امام صادق (ع) پرسیدند از زاهد در دنیا فرمود:
کسی است که حلال آن را از ترس حساب وانهد و حرامش را از ترس عقاب.
5- امام صادق (ع) مردی را دید که:
بر فرزندش بیتابی میکرد فرمود ای مرد از مصیبت کوچک بیتابی کنی و از مصیبت بزرگ غافلی اگر تو آماده بودی برای راهیکه فرزندت رفته این قدر بیتابی نمیکردی مصیبت آماده نبودنت بزرگتر از داغ فرزند است.
6- امام صادق (ع) فرمود:
سه کس روز قیامت بخدا نزدیکتر باشند تا مردم از حساب فارغ شوند کسی که قدرت در حال خشم او را وادار نکند بزیر دست خود ستم کند، کسی که میان دو کس راه رود و جوی با یکی از آن دو تمایل نکند و کسی که حق را گوید بزیان او باشد یا سود او.
7- مفضل بن عمر گوید:
بامام صادق (ع) گفتم ناجی را بچه میتوان شناخت؟ فرمود هر که کردارش موافق گفتارش باشد ناجی است و هر که کردارش با گفتارش موافق نیست ایمان عاریت دارد.
8- امام صادق (ع) فرمود:
بر شما باد ب آمدن مساجد زیرا آنها خانه های خدایند در زمین و هر که با طهارت در آنها آید خدا از گناهان پاکش کند و او را از زوار خود نویسد در آنها بسیار نماز بخوانید و دعا کنید و در جاهای مختلف مساجد نماز کنید که هر جا برای نماز گذار خود روز قیامت گواهی دهد.
9- امام صادق (ع) میفرمود:
دانش جوئید و با آن بردباری و وقار را زیور خود کنید و تواضع کنید برای شاگردان و استادان خود و دانشمندان جبار نباشید که باطل شما حق شما را از میان ببرد.
10- امام صادق (ع) فرمود:
بر شما باد بمکارم اخلاق زیرا خدای عز و جل آنها را دوست دارد و دور باشید از اخلاق بد که خدایشان دشمن دارد و بر شما باد بخواندن قرآن که درجات بهشت بشماره آیات آنست و روز قیامت بقاری قرآن گویند بخوان و بالا رو و هر آیه بخواند یکدرجه بالا رود، و بر شما باد بحسن خلق که صاحب خود را بمقام روزه دار شب زنده دار رساند و بر شما باد بخوش همسایگی که خدا بدان دستور داده و بر شما باد بمسواک کردن که پاک کننده و روش نیکی است و بر شما باد به واجبات و آنها را ادا کنید و ملاحظه کنید حرامها را و آن ها را ترک کنید.
11- امام صادق (ع) فرمود:
روز قیامت دو بنده بپای حساب ایستند که اهل بهشتند ولی یکی در دنیا فقیر بوده و دیگری توانگر آن فقیر گوید خدایا برای چه من بایستم بعزتت سوگند تو میدانی نه متصدی مقامی بودم که مسئول عدل و ظلم آن باشم نه مالی بمن دادی که از ادای حق آن بپرسی و روزیم باندازه کفایت بوده چنانچه خود دانی و مقدر کرده بودی، خدای جل جلاله فرماید بنده ام راست میگوید او را رها کنید ببهشت رود، دیگری میماند تا آنقدر عرق میریزد که اگر چهل شتر بنوشد بس آنها است سپس ببهشت میرود آن فقیر از او پرسد چه تو را بازداشت؟ گوید طول حساب هر چیزی که پیش می آوردند مرا نومید میکرد و مرا می آمرزیدند و از چیز دیگر پرسش میشدم تا خدا مرا برحمت خود فرا گرفت و بپایان رسانید، تو کیستی؟ گوید من همان فقیر بودم که تا پای حساب با تو بودم گوید از نعمت در این مدت مفارقت تو را چنان تغییر داده است که نشناختمت.
12- رسول خدا فرمود:
ای علی تو برادر من و من برادر توام ای علی تو از من و من از توام ای علی تو وصی و خلیفه من و حجت خدائی بر امتم بعد از من، خوشبخت است هر که دوستت دارد و بدبخت است هر که دشمنت دارد.
13- رسول خدا (ص) فرمود:
شیعیان علی هم آن کامجویانند در روز قیامت.
14- رسول خدا (ص) بعلی بن ابی طالب (ع) فرمود:
روز قیامت که شود تو را بر اسبی نجیب از نور بیاورند و بر سرت تاجی باشد که نورش درخشان بتابد که نزدیکست دیده اهل محشر را خیره کند و ندا از طرف خدای جل جلاله رسد که کجاست خلیفه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ تو عرض کنی من اکنون حاضرم سپس جارچی جار کشد ای علی هر که دوستت دارد ببهشت ببر و هر که دشمنت دارد بدوزخ بر، توئی قسیم بهشت، توئی قسیم دوزخ.

مجلس پنجاه و هشتم سه شنبه نیمه ربیع الآخر 368

1- مردی خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت:
یا رسول اللَّه خبر داری که فلانی سفری را کرده، کالای اندکی برده و بچین رفته و زود برگشته و بهره فراوانی آورده که دوستانش بر او حسد برند و بهمسایگان و خویشانش وسعت بخشیده رسول خدا (ص) فرمود مال دنیا هر چه بیشتر شود صاحبش
ببلا و گرفتاری نزدیکتر گردد هرگز بمالداران رشک نبرید مگر ب آن که مالش را در راه خدا بخشیده باشد ولی میخواهید شما را آگاه کنم از کسی که از این رفیق شما سرمایه کمتری دارد و زودتر از او برگشته و بهره بیشتری آورده و هر چه خیر برای او اندوخته است در خزینه خدا محفوظست؟
گفتند چرا یا رسول اللَّه فرمود باین مردیکه بسوی شما می آید بنگرید.
نگاه کردیم مردی از انصار کهنه پوش بود، رسول خدا فرمود از همین مرد امروز آنقدر خیر و طاعت بالا رفته که اگر بر همه اهل آسمانها و زمین پخش شود کمترین بهره مند آنست که گناهان او آمرزیده و بهشت بر او واجب شود عرضکردند بچه یا رسول اللَّه؟ فرمود بروید از خودش بپرسید تا بشما خبر دهد که امروز چه کرده است، اصحاب رسول خدا (ص) باو رو آوردند و باو گفتند بر تو گوارا باد آنچه رسول خدا بتو مژده داده امروز چه کردی که خدا این همه ثواب برای تو نوشته آن مرد گفت نمیدانم کاری کرده باشم جز آنکه از خانه بیرون آمدم دنبال کاری و تاخیر افتاد و ترسیدم از دستم برود و با خود گفتم آن حاجت را با نگاه بروی علی بن ابی طالب (ع) عوض میکنم چون از رسول خدا (ص) شنیدم که نگاه بروی علی عبادتست، رسول خدا (ص) فرمود آری بخدا عبادتست و چه عبادتی از آن بهتر است ای بنده خدا تو رفته بودی دیناری برای قوت عیالت بدست آری و از دستت رفت و بعوض آن نگاه بروی علی کردی با محبت و اعتقاد بفضل و این بهتر از آنست که همه دنیا پر از طلای سرخ بود و از تو بود و همه را در راه خدا انفاق میکردی و در هر نفسی که در این راه کشیدی حق شفاعت هزار گنهکار داری که خدا آن ها را در دوزخ بشفاعتت آزاد کند.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
ببستانهای بهشت پیشی گیرید، عرض شد بستان های بهشت چیست؟ فرمود حلقه های ذکر.
3- رسول خدا با یک شاهد و ضمیمه قسم حکم داد:
و علی (ع) هم در عراق بدان حکم داد. جابر بن عبد اللَّه گوید جبرئیل نزد پیغمبر آمد و باو دستور داد که یمین و یک گواه قضاوت کند.
4- امام صادق (ع) فرمود:
چون بحمام روی وقت جامه کندن بگو خدایا گردن بند نفاق از من بر کن و بر ایمانم بر جای دار، چون وارد بینه حمام شدی بگو خدایا بتو پناه برم از بدی خودم و تو را پناه گیرم از آن و چون بخزینه آب در آمدی بگو خدایا از من ببر پلیدی و نجاست را و تن و دلم را پاک کن و آب داغ بردار و بر بالای سرت بریز و بپایت بریز و اگر ممکن شود جرعه ای از آن بگلو فرو بر که مثانه را پاک کند و در گرمابه دوم ساعتی بمان و چون بخزانه که اطاق سومست رسیدی بگو پناه بریم بخدا از آتش و از او خواهیم بهشت و تا از خانه گرم آن بیرون آئی آن را تکرار کن و مبادا مبادا در حمام آب سرد یا نوشابه سرد دیگر بنوشی که معده را فاسد کند و آب سرد بر سر مریز که تن را سست کند و آب سرد بر دو پا بریز وقتی بیرون آمدن که درد را از تنت بکشد و چون جامه خود پوشی بگو خدایا جامه تقوی در برم کن و از هلاکت برکنارم دار و چون چنین کنی از هر درد آسوده باشی.
5- ابی سلیمان ضبی گوید:
علی بن ابی طالب برخی پاسبانان خود را بدنبال لبد عطاردی فرستاد و او را در مسجد سماک دریافتند و نعیم بن دجاجه اسدی بحمایت او برخاست و مانع پاسبان ها شد امیر المؤمنین او را احضار کردند و آوردندش علی خواست او را بزند نعیم گفت بخدا بهمراهی شما خواری دارد و مخالفتت کفر است امیر المؤمنین فرمود این حقیقت را میدانی؟ گفت آری فرمود او را رها کنید.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
خدا را برای نعمتهائی که بشما میخوراند دوست دارید و مرا بدوستی خدا دوست دارید و خاندانم را بدوستی من.
7- بسند مامون از پدرانش تا ابن عباس که:
رسول خدا (ص) بعلی (ع) فرمود تو وارث منی.
8- ابو هریره گوید:
پیغمبر بغزوه رفت و بمدینه برگشت و علی را بجای خود بر خاندانش خلیفه کرده بود، غنیمت را که تقسیم کرد بعلی دو بهره داد، مردم گفتند یا رسول اللَّه بعلی بن ابی طالب که در مدینه مانده بود دو سهم دادی؟ فرمود ای گروه مردم شما ندیدید که اسب سواری از سمت راست بر مشرکان یورش برد و آنها را شکست داد سپس برگشت نزد من و گفت ای محمد من سهمی از غنیمت دارم و آن را بعلی بن ابی طالب بخشیدم او جبرئیل بود، ای گروه مردم شما را بخدا و رسولش ندیدید آن اسب سواری که بر مشرکان از سمت چپ یورش برد و بنزد من برگشت و گفت ای محمد با تو سهمی دارم و آن را بر علی بن ابی طالب (ع) نهادم او میکائیل بود بخدا بعلی ندادم جز سهم جبرئیل و میکائیل را، پس همه مردم تکبیر گفتند.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
خدای جل جلاله فرماید منم خدا معبود حقی نیست جز من ملوک را آفریدم و دل آنها را در دست دارم هر مردمی مرا اطاعت کند دل ملوک را بر آنها مهربان کنم و هر مردمی مرا معصیت کنند دل ملوک را بر آنها خشمگین بسازم، خود را مشغول دشنام ملوک مکنید بمن باز گردید تا دلشان را بشما مهربان کنم.
10- رسول خدا (ص) فرمود:
دو دسته از امتم نیک باشند امتم نیکند و چون فاسد باشند امتم فاسدند، امراء و فقهاء.
11- امام صادق (ع) فرمود:
چون قصد کار خیر کردی پس مینداز بنده روز گرمی را روزه دارد بقصد آنچه نزد خداست خدا او را از دوزخ آزاد کند و برای خدا صدقه دهد و خدا او را از دوزخ آزاد کند.
12- امام صادق (ع) فرمود:
عیسی ابن مریم بیکی از یارانش فرمود آنچه نخواهی با تو کنند با دیگران مکن، و اگر کسی سیلی بگونه راستت زد گونه چپت را پیش او آور.
13- امام صادق (ع) فرمود:
بس است برای مؤمن همین نصرت خدا که ببیند دشمنش در نافرمانی خدای عز و جل است.
14- فرمود:
هر که گامی بنماز جمعه پیش رود خدا تنش را بدوزخ حرام کند، فرمود هر که در صف اول آنان با آن ها نماز گذارد گویا در صف اول با رسول خدا (ص) نماز خوانده.
15- فرمود:
صدقه در روز خطا را آب کند چنانچه آب نمک را و در شب خشم خدا را جل جلاله خاموش نماید.
16- علی (ع) فرمود:
هر حقی واقعیتی دارد و هر درستی نوری دارد هر چه با قرآن موافقست بگیرید و هر چه با آن مخالف است وانهید.
17- رسول خدا (ص) بعلی فرمود:
ای علی تو ای خلیفه من بر امتم در زندگی من، و پس از مرگم تو نسبت بمن شیثی نسبت ب آدم و چون سام بنوح و چون اسماعیل بابراهیم و چون یوشع بموسی و چون شمعون بعیسی ای علی تو وصی و وارث و غسل ده منی توای که مرا بخاک سپاری و دینم را ادا کنی و وعده ام را وفا کنی ای علی تو امیر مؤمنان و امام مسلمانان و پیشوای روسفیدان و یعسوب متقیانی، ای علی تو شوهر بانوی زنان فاطمه دختر من و پدر دو سبطم حسن و حسین باشی ای علی براستی خدای تبارک و تعالی ذریه هر پیغمبری را از نسل او مقرر کرد و ذریه مرا از پشت تو ای علی هر که دوستت دارد و خواهانت باشد دوستش دارم و خواهانش باشم و هر که با تو کینه و دشمنی دارد با او دشمنی و کینه دارم زیرا تو از منی و من از تو.
ای علی براستی خدا ما را پاک کرده و برگزیده و هیچ پدر و مادری در نژاد ما بزنا بر خورد نکردند تا زمان آدم، دوست ندارد ما را مگر کسی که حلال زاده است ای علی مژده گیر که شهید میشوی زیرا تو پس از من مظلومی و مقتول، فرمود یا رسول اللَّه این با سلامتی دین منست، فرمود در سلامت دین تو باشد ای علی تو هرگز گمراه نشوی و نلغزی و اگر تو نباشی حزب خدا پس از من شناخته نشود.

مجلس پنجاه و نهم روز جمعه 12 روز از ماه ربیع الآخر 368 مانده

1- امام چهارم فرمود:
حق خودت بر تو اینست که او را در اطاعت خدا بکار بری و حق زبانت اینست که از دشنامش نگهداری و بسخن خوش بگماری و سخن ناهنجار نگوئی و خوبی بمردم کنی و در باره آنها خوش گوئی و حق گوشت برکناری او است از بدگوئی و شنیدن آنچه روا نیست شنیدنش حق چشم اینست که آن را از آنچه حلال نیست بپوشی و با آن عبرت گیری حق دستت اینست که آن را بدان چه حلال نیست دراز نکنی و حق پایت اینست که بجائی که روا نیست با آنها نروی ب آنها بر صراط بایستی ملاحظه کن که تو را نلغزانند و بدوزخ پرتاب نکند حق شکمت اینست که آن را ظرف حرام نسازی و بیش از سیری نخوری، حق فرجت اینست که از زنا حفظش کنی و آن را در نظر دیگران نیاوری، حق نماز اینست که بدانی ورود بر خداست و تو در آن برابر خدا ایستادی و و با این عقیده خوار و حقیر و راغب و ترسان و امیدوار و هراسان و مستمند و زاری کننده باشی و کسی که برابرش ایستادی بزرگ شماری بوسیله آرامش و وقار و دل بدان دهی و حدود و حقوقش را بر پا داری، حق روزه اینست که بدانی پرده ایست که خدا جلو زبانت و گوشت و چشمت و شکمت و فرجت زده تا تو را از آتش حفظ کند و اگر پرده روزه بدری سپر خدا را از خود شکستی، حق صدقه اینست که بدانی ذخیره تو است پیش پروردگارت و امانت تو است که حاجت بگواه ندارد و بدان چه محرمانه بسپاری مطمئن تر باشی از آنچه آشکارا بسپاری و بدانی که آن دفع بلاها و بیماریها است در دنیا و دفع آتش است در آخرت، حق حج اینست که بدانی ورود بپروردگار است و گریز بسوی اوست از گناهانت و در آنست پذیرش توبه ات و انجام وظیفه واجبی که خدا پر تو فرض کرده است؟ حق قربانی آنست که قصد کنی بدان خدای عز و جل را و برای خلق نباشد و غرض تعرض برای رحمت خدا و نجات روحت باشد در روز ملاقات او حق سلطان بر تو اینست که بدانی تو وسیله آزمایش اوئی و او بتو گرفتار است بواسطه سلطنتی که خدا بر تو قرار داده برایش و بر تو است که متعرض خشم او نشوی و بدست خود خویش را در هلاکت نیندازی و شریک او نباشی در بدی آنچه با تو می کند، حق معلم بر تو تعظیم و احترام مجلس او است و خوب گوش دادن باو و رو کردن بر او و بلند نکردن صدایت را بر او و جواب ندادن سؤالی که از او سؤال می شود تا خودش جواب گوید، در حضور او با کسی گفتگو مکن و از کسی غیبت مکن اگر بد او را گفتند تو از او دفاع کن عیبش را بپوش مناقبش را اظهار کن با دشمنش منشین و با دوستش دشمنی مکن چون چنین کردی فرشتگان خدا گواهت باشند که باو رو کردی و علم آموختی برای خدای جل اسمه نه برای خاطر مردم.
حق مالک تو اینست که فرمانش بری و نافرمانیش نکنی جز در مورد سخط خدا زیرا مخلوق حق طاعت در برابر خالق ندارد حق رعیت تو که سلطانی اینست که بدانی آنها رعیت تو شدند برای ناتوانی آنان و توانائی تو و لازمست با آنها عادلانه رفتار کنی و چون پدر مهربانی باشی برای آنها و از نادانی آنها بگذری و در شکنجه آنها شتاب نکنی و شکر خدا کنی بر این قدرتی که بتو داده، حق شاگردانت اینست که بدانی خدایت سرپرست آموزش آنها کرده در علمی که بتو داده و از خزانه حکمتش برویت گشوده و اگر خوب بیاموزی مردم را و کج خلقی نکنی با آنها و دلتنگی نکنی با آنها خدا از فضلش برایت بیفزاید و اگر دریغ داری از علم خود یا کج خلقی کنی در موقع درخواست آنها بر خدا حقست که علم و بهایش را از تو بگیرد و موقعیت تو را سلب کند. حق زوجه ات اینست که بدانی خدا او را وسیله آرامش تو کرده و این نعمت خداست او را گرامی داری و بنوازی گرچه حق تو بر او لازمتر است، او بر تو حق دارد که رحمش کنی چون اسیر تو است و خوراکش دهی و پوشاکش دهی و چون نادانی کرد از او درگذری، حق مملوکت اینست که بدانی مخلوق پروردگار تو است و پسر پدر و مادرت هم گوشت و هم خون تو است برای آن مالک او نیستی که او را ساختی در برابر خدا یا عضوی برایش آفریدی یا روزیش را برآوردی همه اینها را خدا کرده و او را مسخر تو ساخته و تو را امین بر او کرده و او را بتو سپرده تا خوبی تو را نسبت باو حفظ کند باو احسان کن چنانچه خدا بتو احسان کند و اگر بدش داری عوضش کن و لا قوة الا باللَّه، حق مادر اینست که بدانی تو را بدرون خود برداشته که کسی کسی را بر ندارد و از میوه دلش بتو داده که کسی بکسی ندهد و با همه اعضایش تو را حفظ کرده و باک نداشته که گرسنه بماند و تو را سیر کند، تشنه باشد و تو را بنوشاند، برهنه باشد و تو را بپوشاند، و در آفتاب باشد و تو را سایه کند بیخوابی کشد برایت و از گرم و سرد حفظت کند تا فرزند او باشی و نتوانی شکر او گذارد جز بتوفیق خدا و یاری او.
حق پدرت اینست که بدانی او بن تو است و اگر او نبود تو نبودی و هر چه در خود بینی که خوشت آید بدان که اصل آن نعمت پدر تو است خدا را حمد کن و پدر را سپاس بگذار و لا قوة الا باللَّه.
حق فرزندت اینست که بدانی از تو و وابسته تو است در این دنیا خوب باشد یابد و تو مسئول او هستی در ادب و دلالت بخدا و کمک بر اطاعت، او در باره او چنان عمل کن که بدانی بر احسان بوی ثواب بری و در بدی کردن باو کیفر بینی حق برادرت اینست که بدانی دست و عزت و قوت تو است او را وسیله نافرمانی خدا مکن و پشتیبان ستم بر مردم مساز و بر دشمنش یاری کن و خیر خواهش باش اگر بفرمان خدا است و گر نه خدا را منظور دار و لا قوة الا باللَّه.
حق آقائی که تو را آزاد کرده اینست که بدانی مالش را برایت خرج کرده و تو را از خواری بندگی و هراس آن بیرون آورده و بعزت آزادی و آرامش آن رسانده و از اسیری بندگی نجات داده و بند عبودیت را از تو باز کرده و از زندانت رها کرده و مالک خود ساخته و برای عبادت پروردگارت فارغ نموده و بدانی که سزاوارترین خلقست نسبت بتو در زندگی و مرگ تو و یاری تو برایش واجبست و آنچه بدان نیاز داشته باشد از تو و لا قوة الا باللَّه.
حق بنده ای که آزادش کردی اینست که بدانی خدای آزادی او را وسیله نزد خودش ساخته و حجاب دوزخ تو نموده و در این دنیا میراثش از تو است در صورتی که رحمی ندارد عوض مالی است که برایش خرج کردی و در آخرت بهشت، حق کسی که بتو احسان کند اینست که قدردانی کنی و احسانش را ذکر کنی و خوب او را بگوئی و دعای مخلصانه میان خود و خدا برای او کنی چون چنین کردی شکر او را نهان و آشکار ادا کردی و اگر روزی توانستی باو عوض دهی، حق مؤذن اینست که بدانی او تو را بیاد پروردگارت میاندازد و دعوت ببهره ات میکند و کمک باداء واجبت مینماید شکر او را مانند شکر یک محسن بر خود بنمائی حق امام جماعت بر تو اینست که بدانی او سفیر تو است نزد پروردگارت اگر نماز کمی دارد بگردن او است نه تو و اگر تمام باشد با او شریکی و او سهم بیشتری ندارد او جان خود را سپر جان تو کرده و نمازش را سپر نماز تو و شکر او را بکنی در این باره، حق همنشین تو اینست که با او نرمی و خوشرفتاری کنی و از مجلس خود برنخیزی جز با اجازه او ولی کسی که نزد تو آمده و نشسته بی اجازه ات میتواند برخیزد و لغزشهایش را فراموش کنی و خوبیهایش را بیاد آری و جز خوبی باو نگوئی،
حق همسایه ات اینست که او را پشت سر حفظ کنی و در حضورش احترام کنی و چون ستم دید یاری کنی و دنبال بدیهایش نباشی و اگر بدی در او دیدی بپوشی و اگر اندرزت پذیرد اندرزش دهی بطور خصوصی و در سختی او را وامگذاری و از لغزشش گذری و گناهش بیامرزی و با او معاشرت محترمانه کنی و لا قوة الا باللَّه.
حق صاحب و رفیق اینست که بفضل و انصاف با او رفتار کنی و او را احترام متقابل نمائی و مگذاری در احسان بتو پیش افتد و اگر پیش افتاد عوض دهی و با او برآئی چنانچه با تو برآید و اگر قصد گناه کرد بازش داری و برایش رحمت باشی نه عذاب و لا قوة الا باللَّه.
حق شریک اینست که در غیاب کار او را بکنی و در حضورش او را رعایت کنی و در برابرش حکم مخالف ندهی و کار نکنی بی مشورت او و مالش را حفظ کنی و در کم و بیش خیانتش نکنی زیرا خدا بشریکها کمک کند تا بهم خیانت نکرده اند و لا قوة الا باللَّه.
حق مالت بر تو اینست که او را از حلال بدست آری و بجا خرج کنی و بکسی که قدردانی نکند ندهی و او را بر خود ترجیح ندهی و در آن بفرمان خدا عمل کن و بخل مورز تا حسرت و ندامت بری و لا قوة الا باللَّه.
حق بستانکارت اینست که اگر داری باو بپردازی و اگر نداری او را راضی سازی و بزبان خوش از خود برگردانی ب آرامی، حق هم معاشرت اینست که گولش ندهی با او دغلی و فریبکاری نکنی و در باره او از خدا بپرهیزی، حق طرف دعوایت اینست که اگر ادعای او حقست خود گواه خویش شوی و باو ستم نکنی و حقشرا بدهی و اگر ادعای باطل میکند با او مدارا کنی و جز نرمی با او نکنی و پروردگارت را راجع باو بخشم نیاوری و لا قوة الا باللَّه. و حق طرفی که باو اقامه دعوی کنی اینست که اگر بر حقی با او خوش بگوئی و حق او را انکار نکنی و اگر بناحق بر او دعوی کردی از خدا بترسی و توبه کنی و ترک دعوی کنی حق کسی که با تو مشورت کند اینست که اگر نظر خوبی داری باو بدهی و اگر نداری او را بکسی که میداند دلالت کنی، حق کسی که با او مشورت کنی اینست که او را در مورد اختلاف نظر خود متهم ندانی و اگر رای موافق بتو داد خدا را حمد کنی، حق نصیحت جوی از تو اینست که حق نصیحت را برای او ادا کنی و با او بمهر و نرمی برآئی، حق ناصح اینست که با او تواضع کنی و سخن او گوش فرادهی و اگر درست گفت خدا را سپاس گوئی و اگر خلاف گفت باو مهرورزی و متهمش نکنی و بخطایش نگیری مگر مستحق تهمت باشد که باو اعتنا نکنی بهیچ وجه و لا قوة الا باللَّه.
حق بزرگ احترام او است بخاطر سن او و تجلیل او بخاطر پیشی اسلام او بر تو و باید در موقع خصومت با او مقابل نشوی و در راه از او جلو نیفتی و بر او نادانی نکنی و اگر بر تو نادانی کرد تحمل کنی و برای اسلام او را گرامی داری، حق خردسال مهربانی با او و آموختن او و گذشت از او و عیب پوشی و رفق با او است و کمک باو، حق سائل اینست که باندازه حاجت او باو بدهی و حق مسئول اینست که اگر عطا کرد با تشکر از او بپذیری و قدردانی کنی و اگر دریغ کرد عذرش را بپذیری، حق کسی که بخاطر خدا تو را شاد کند اینست که اولا حمد خدا کنی و پس از آن از او قدردانی کنی، حق کسی که بتو بدی کند اینست که از او بگذری و اگر بدانی گذشت زیان دارد از او انتقام کشی خدای عز و جل فرماید (شوری 41) کسانی که ستمکشند و انتقام جویند بر آنها راه اعتراضی نیست، حق همکیشت اینست که سلامتی آنها را بخواهی و مهربانی کنی و با بدکردارشان نرمی کنی و آنها را با هم الفت دهی و صلاح آنها جوئی و از خوشکردارشان تشکر کنی و از آنها دفع آزار کنی برای آنها بخواهی هر چه برای خود خواهی و برای آنها بدداری هر چه برای خود بدداشتی و سالمندان آنها را چون پدر خود دانی و جوانانشان را برادر و پیره زنان آنها را مادر و خردسالانشان را چون فرزندان خود، حق کافران اهل ذمه این است که از آنها بپذیری آنچه را خدای عز و جل از آن ها پذیرفته و تا بعهد خدا وفا دارند ب آن ها ستم نکنی و لا قوة الا باللَّه الحمد للَّه رب العالمین و صلواته علی خیر خلقه محمد و آله اجمعین و سلم تسلیما