فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس پنجاه و پنجم روز جمعه چهارم ربیع الآخر 368

1- اصبغ بن نباته گوید:
چون علی (ع) بخلافت مستقر شد و مردم باو بیعت کردند بمسجد آمد عمامه رسول خدا را بر سر داشت و برد او را بر تن و نعلین او را در پا و شمشیر او را بر کمر بالای منبر رفت و با تحت الحنک نشست و انگشتان در هم نمود و زیر شکم نهاد و فرمود ای گروه مردم از من پرسش کنید پیش از آنکه مرا نیابید این سبد علم است و این شیره دهان رسول خداست، اینست که رسول خدا بخوبی در نای من فروریخته از من بپرسید که علم اولین و آخرین نزد من است و اگر مسند برایم بیندازند و بر آن نشینم باهل تورات از تورات خودشان فتوی دهم تا جایی که تورات بسخن آید و گوید درست گفت علی و دروغ نگفت براستی شما را بهمان فتوی داد که در من نازل شده و باهل انجیل از انجیل خودشان فتوا دهم تا جایی که انجیل بسخن آید و گوید درست گفت علی و دروغ نگفت براستی شما را بهمان فتوا داد که در من نازل شده و اهل قرآن را بقرآن فتوی دهم تا قرآن بسخن آید و گوید علی راست گفته و دروغ نگفته هر آینه بشما همان را فتوی داده که در من نازل شده شما که شب و روز قرآن میخوانید در میان شما کسی است که بدان چه در آن نازل شده؟ و اگر یک آیه در قرآن نبود شما را خبر میدادم ب آنچه بود و باشد و خواهد بود تا روز قیامت و آن اینست (رعد- 39) محو کند خدا هر چه راه خواهد و برجا دارد هر چه را خواهد و دفتر کل نزد او است:
سپس فرمود از من پرسید پیش از آنم که نیایید ب آن که دانه را شکافد و نفس کش برآرد اگر از من بپرسید از هر آیه که در شب نازل شده یا روز در مکه، یا در مدینه، در سفر یا حضر ناسخ است یا منسوخ، محکم باشد یا متشابه تأویلش باشد یا تنزیل آن بشما خبر دهم.
مردی بنام ذعلب تیز زبان و سخنور و پر دل گفت پسر ابی طالب بجای بسیار بلندی گام نهاده من امروز او را شرمسار کنم نزد شما برای پرسشی که از او کنم، گفت یا امیر المؤمنین آیا پروردگار خود را دیدی؟ فرمود وای بر تو ای ذعلب من کسی نباشم که بپرستم خدائی را که ندیدم، گفت چطور او را دیدی برای ما وصف کن فرمود وای بر تو دیده سر برؤیت بصر او را نتواند دید و لیکن دلها بحقیقت ایمان او را بینند وای بر تو ای ذعلب براستی پروردگارم بدوری و نزدیکی و حرکت و سکون و ایستاده بر قامت و رفتن و آمدن وصف نشود تا آنجا لطیف است که بلطفش نتوان ستود تا آنجا بزرگ است که به وصف نیاید تا آنجا سترک است که وصفش نشاید تا آنجا جلیل است که خشونت ندارد مهربان و رحیم است و رقت قلب ندارد، مؤمن است ولی عادت ندارد، درک کند ولی نه بحس جسمانی، گوینده است ولی تلفظ ندارد، در همه چیز است نه بطور آمیزش، از همه چیز بیرونست ولی نه بطور جدائی بالای همه چیز است ولی نه بفوقیت مکانی، جلو هر چیز است ولی نگویند جلو است، داخل هر چیز است ولی نه چون چیزی درون چیزی، بیرون هر چیز است ولی نه چیزی برون چیزی ذعلب مدهوش شد و گفت بخدا هرگز چنین جوابی نشنیدم بخدا دیگر چنین پرسشی نکنم.
سپس علی فرمود بپرسیدم پیش از آنکه نیابیدم اشعث بن قیس برخاست و گفت ای امیر المؤمنین چگونه از گبران جزیه ستانند با آنکه نه کتاب آسمانی دارند و نه پیغمبری؟ فرمود آری ای اشعث خدا بر آنها کتابی نازل کرد و پیغمبری فرستاد و پادشاهی داشتند که شبی مست شد و دختر خود را به بستر خود کشید و با او در آمیخت صبح اینخبر بگوش ملتش رسید و بدر کاخش جمع شدند و گفتند ای پادشاه دین ما را چرکین کردی و نابود ساختی بیرون بیا تا تو را تطهیر کنیم و بر تو حد بزنیم، ب آنها گفت همه گرد آئید و سخن مرا بشنوید اگر در آنچه کردم عذری ندارم شما هر کاری خواهید بکنید وقتی جمع شدند ب آنها گفت میدانید که خدای عز و جل خلقی گرامیتر نزد او از پدر ما آدم نیافریده و از مادر ما حواء، گفتند راست گفتی ملکا، گفت مگر او نبود که پسران و دختران خود را باهم تزویج کرد؟ گفتند چرا گفت پس دین همین است و بر آن قرارداد کردند و خدا آنچه دانش در سینه آنان بود محو کرد و کتاب را از آن ها برداشت و آنها کافرانند که بی حساب بدوزخ درآیند و منافقان از آنها بدتر باشند، اشعث گفت من تا کنون چنین پاسخی نشنیدم و بخدا بسؤالی چنان باز نگردم.
سپس فرمود از من پرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید مردی از دورترین نقاط مسجد تکیه بر عصا گام بر مردم نهاد و آمد تا نزدیک آن حضرت رسید و عرضکرد یا امیر المؤمنین مرا بکاری رهنما
که چون انجام دهم از دوزخ نجاتم دهد فرمود ای شخص حاضر بشنو و بفهم و یقین کن دنیا بر سه کس استوار است بدانشمند سخنوری که بعلم خود عمل کند و بتوانگری که بمال خود بر دینداران بخل نورزد و بدرویش شکیبا، چون دانشمند علم خود را نهفته دارد و توانگر از مالش دریغ کند و فقیر صبر نکند وای، صد وای، در اینجا است که عارفان درک کنند دنیا بکفر برگشته ای پرسنده بسیاری مساجد تو را نفریبد و جماعتی که تنشان با هم فراهم است و دلشان پراکنده، ایا مردم همانا بشر سه قسمند زاهد و راغب و صابر زاهد نه برای دنیا شاد شود و نه بدان چه از دستش رود غمده گردد، صابر بدل آرزوی دنیا کند و اگر بچیزی از آن دست یافت رو گرداند برای اینکه بدانجامی آن را میداند ولی راغب بدنیا باک ندارد که از حلالش بدست آرد یا حرام، عرضکرد یا امیر المؤمنین نشانه مؤمن در این زمان چیست؟
فرمود ملاحظه کند که خدا بر او چه حقی واجب کرده و آن را دوست دارد و ملاحظه کند چه کسی با او مخالفست از آن بیزاری جوید اگر چه دوست و خویش او باشد، گفت بخدا راست گفتی یا امیر المؤمنین سپس آن مرد غائب شد و ما او را ندیدیم و مردم دنبالش گردیدند او را نیافتند علی (ع) بر منبر لبخندی زد و فرمود چه میخواهید او برادرم خضر بود سپس فرمود بپرسیدم پیش از آنکه مرا نیابید کسی برنخاست خدا را حمد کرد و ستایش نمود و صلوات بر پیغمبر فرستاد و سپس فرمود ای حسن بر منبر آی و سخنی گو مبادا قریش پس از من ترا نشناسند. و گویند حسن خطبه نتواند عرضکرد پدر جان چگونه با حضور شما بالا روم و سخن گویم و تو در میان مردم مرا بینی و سخنم بشنوی فرمود پدر و مادرم قربانت من خود را از تو پنهان کنم و سخن تو را بشنوم و تو را بینم و تو مرا نبینی حسن بر منبر بالا شد و خدا را بمحامد بلیغی و شریفی ستود و صلوات موجزی بر محمد و آلش فرستاد و گفت ایا مردم من از جدم رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود من شهر دانشم و علی در آنست و آیا توان وارد شهر شد جز از درش؟ و فرود آمد علی برجست او را بسینه چسبانید و بحسین فرمود پسر جانم برخیز و بمنبر بر او سخنی کن که قریش بحال تو نادان نمانند و پس از من گویند حسین بن علی چیزی نتواند و باید دنبال سخن برادر سخن کنی حسین بمنبر رفت و حمد خدا کرد و ستایش او نمود و صلوات مختصری بر پیغمبر فرستاد و فرمود ای مردم از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود علی پس از من شهر علم است و هر که در آن درآید نجات یابد و هر که از او تخلف کند هلاک شود علی از جا جست و او را در آغوش کشید و بوسید و فرمود ای گروه مردم گواه باشید که این دو، دو جوجه رسول خدایند و دو امانتی که بمن سپرده و من آنها را بشما میسپارم و رسول خدا از شما نسبت ب آنها بازپرسی کند.
2- ابو بصیر گوید:
امام صادق (ع) بمن فرمود غمنده نشوی مهموم نگردی دردناک نشوی؟ گفتم بخدا چرا فرمود هر وقت چنین شدی بیاد آور که میمیری و در گور تنها میمانی و دیده گانت بر دو گونه ات روان میشوند و بندهایت از هم بریده شوند و کرمهایت بخورند و پوسیده شوی و از دنیا دستت ببرد این است که تو را وادار بکار کند و از کثرت حرص بر دنیا باز دارد.
3- امام صادق (ع) فرمود:
ابو ذر برسول خدا (ص) گذشت و جبرئیل بصورت دحیه کلبی خدمت آن حضرت بود و با او خلوت کرده بود و چون ابو ذر آن وضع را دید برگشت و سخن آنها را قطع نکرد جبرئیل گفت ای محمد این ابو ذر است که بر ما گذشت و سلام نداد ولی اگر سلام داده بود جوابش را میدادیم ای محمد دعائی دارد که بدان دعا میکند و نزد اهل آسمان معروف است وقتی من ب آسمان بالا رفتم از او بپرس چون جبرئیل بالا رفت ابو ذر خدمت پیغمبر آمد و باو فرمود ای ابو ذر وقتی بر ما گذشتی چه مانعت شد که بر ما سلام ندادی؟ گفت گمان کردم دحیه کلبی با شما در موضوعی خلوت کرده فرمود او جبرئیل بود ای ابو ذر و گفت اگر بر ما سلام کرده بود پاسخش میدادم و چون ابو ذر دانست که او جبرئیل است بسیار پشیمان شد که بر او سلام نکرد، رسول خدا (ص) باو فرمود این چه دعائیست که میخوانی بمن خبرداد که تو را دعائیست نزد اهل آسمان معروف است، گفت آری یا رسول اللَّه میگویم بارخدایا از تو خواهم ایمان بتو و تصدیق به پیغمبرت و عافیت از هر بلا و شکر بر عافیت و بی نیازی از مردمان بد را.
4- عبد اللَّه بن ابی اوفی گوید:
پیغمبر اصحابش را دو بدو برادر ساخت و علی آمد و عرضکرد یا رسول اللَّه اصحابت را با هم برادر ساختی و مرا واگذاشتی فرمود قسم بدان که جانم بدست او است تو را برای خود گذاشتم تو برادر و وصی و وارث منی، گفت یا رسول اللَّه چه ارث برم از تو؟ فرمود آنچه پیغمبران پیش از من ارث دادند کتاب پروردگار خود روش پیغمبر خود را تو و دو پسرت در بهشت در قصر خصوصی من با من خواهید بود.
5- سلمان فارسی از پیغمبر (ص) شنید که میفرمود:
برادر و وزیر و بهتر خلق پس از من علی بن ابی طالب است.
6- سلمان فارسی گفت:
ابلیس بچند تن گذشت که بعلی (ع) بد میگفتند برابر آنها ایستاد آن مردم گفتند کیست که جلو ما ایستاده است؟ گفت من ابو مرّه ام گفتند سخن ما را نشنیدی؟ گفت بد ببینید بسرور خود علی بن ابی طالب بد میگوئید گفتند از کجا دانستی او سرور ما است؟ گفت از گفتار پیغمبر شما که فرمود
من کنت مولاه فعلی مولاه
خدایا دوستدار هر که دوستش دارد و دشمن دار هر که دشمنش دارد یاری کن هر که یاریش کند و واگذار هر کس واگذاردش گفتند تو از دوستان و شیعیان او هستی؟
گفت نه ولی او را دوست دارم و هر که با او دشمن باشد من در مال و فرزند او شریکم گفتند ای ابو مره در باره علی چیزی بگو ب آنها گفت ای گروه ناکثان و قاسطان و مارقان من خدا را در بنی جان دوازده هزار سال پرستش کردم و چون هلاک شدند از تنهائی بخدا شکایت کردم و مرا ب آسمان دنیا بردند و در آنجا دوازده هزار سال خدا را پرستش کردم با فرشتگان در این میان که مشغول عبادت پودیم و خدای عز و جل خود را تسبیح و تقدیس میکردیم یک نور پر پرتو بما گذشت که همه فرشتگان در برابرش رو بر زمین نهادند و گفتند سبوح قدوس این نور فرشته مقرب یا پیغمبر مرسلی است و نداء از طرف خدای جل جلاله رسید این نور نه از فرشته مقرب و نه از پیغمبر مرسل است این نور طینت علی بن ابی طالب است.
7- امام باقر (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) علی را بیمن فرستاد و در آنجا اسب کسی از اهل یمن گریخت و با پای خود بمردی لگد زد و او را کشت اولیاء مقتول آن مرد را گرفتند و خدمت امیر المؤمنین آوردند و بر او اقامه دعوی کردند صاحب اسب گواه آورد که اسبش گریخته و آن مرد را زده و کشته علی خون او را هدر ساخت اولیاء مقتول از یمن نزد پیغمبر (ص) آمدند و از حکم علی شکایت کردند و گفتند علی بما ستم کرده و خون صاحب ما را هدر کرده پیغمبر فرمود علی ستمکار نیست و برای ستم آفریده نشده ولایت و سروری پس از من با علیست و حکم حکم او است و قول قول او، رد حکم و قول و ولایت او را نکند مگر کافر و حکم و قول و ولایتش را نپسندد مگر مؤمن، چون اهل یمن در باره علی از پیغمبر چنین شنیدند گفتند یا رسول اللَّه ما بقول و حکم علی راضی شدیم، فرمود همین توبه شما است از آنچه گفتید.

مجلس پنجاه و ششم سه شنبه هشتم ربیع الآخر 368

1- فضیل بن یسار گوید:
صبح روزی که زید بن علی در کوفه خروج کرد من خود را باو رساندم و شنیدم که میگفت کسی که از شما مرا در نبرد با نبطیهای شام کمک دهد؟ بحق آنکه پیغمبر را بشیر و نذیر مبعوث کرده هیچ کس نباشد که مرا در نبرد آنها کمک کند جز آنکه روز قیامت دستش را بگیرم و باذن خدا او را ببهشت برم گوید چون کشته شد من یک شتری کرایه کردم و بمدینه رفتم و خدمت امام صادق (ع) رسیدم با خود گفتم خبر شهادت زید را باو ندهم که بر او بیتابی کند چون خدمت او رسیدم بمن فرمود ای فضیل عمم زید چه کرد؟ گوید گریه گلویم را گرفت گفت او را کشتند؟ گفتم آری بخدا او را کشتند گفت بدارش زدند؟ گفتم آری بخدا بدارش زدند شروع بگریه کرد و اشکش بر دو گونه اش مانند مروارید میغلطید سپس فرمود ای فضیل با عمویم در نبرد با اهل شام شرکت کردی؟ گفتم آری گفت چند تن از آنها کشتی؟ گفتم شش تن، گفت شاید در قتل آنها شک داشتی گوید گفتم اگر شک داشتم که آنها را نمیکشتم شنیدم فرمود خدا مرا در این خونها شریک کند بخدا عمویم و یارانش زید شهید در درگذشتند بمانند علی بن ابی طالب و یارانش.
2- از رسول خدا (ص) پرسیدند کدام مال بهتر است؟ فرمود:
زراعتی که بکارند و اصلاح کنند و روز درو حقش را بپردازند عرض شد یا رسول اللَّه پس از زراعت کدام مال بهتر است؟ فرمود گوسفندداری که بدنبال محل باران میرود و نماز میخواند و زکاة میدهد، عرض شد یا رسول اللَّه پس از گوسفند کدام مال بهتر است؟ فرمود گاو که بامداد شیر میدهد و پسین هم شیر میدهد، عرض شد بعد از گاو کدام مال بهتر است؟
فرمود درختانی که در لجن برپاینده و در گرانی خوراک میدهند چه خوب چیزیست نخل خرما هر که آن را بفروشد پولش چون خاکستر بر سر کوه است که باد سختی بر آن بوزد مگر بجای آن نخل دیگری بخرد، عرض شد یا رسول اللَّه پس از نخل کدام مال بهتر است؟ آن حضرت خاموش شد، مردی گفت پس شتر چطور است؟
فرمود بدبختی و جفاکاری و رنج و در بدری دارد بامداد و پسین و پشت بصاحبش دارد خیرش از سوی شومترش می آید هلا که اشقیاء نابکار آن را از دست ندهند.
3- رسول خدا در حجة الوداع در مسجد خیف این خطبه را خواند:
پس از حمد و ثنای الهی فرمود: خرم کند خدا بنده ای را که گفتار مرا بشنود و حفظ و کند بکسی که آن را نشنیده برساند بسا کسی که فقیه نیست و فقهی را حمل کند و بسا فقیهی که فقهی را بفقیه تر از خود رساند، سه چیز است که دل مرد مسلمان در آن دغلی روا ندارد اخلاص عمل برای خدا و خیر خواهی برای پیشوایان مسلمانان و ملازمت جمعیت مسلمانان که دعوت آنها بهر که پشت سر آنها است احاطه دارد همه
مسلمانان برادرند و خونشان با هم برابر تعهد پست ترین آنها بعهده همه است و همه باید همدست باشند بر علیه دیگران.
4- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
من نسبی برای اسلام مرتب کنم که دیگری پیش از من و بعد از من نکند اسلام تسلیم است، تسلیم تصدیقست و آن یقین است و یقین ادا کردنست و آن عمل است مؤمن دین را از خدا گیرد نه از رأی خود ایا مردم دین شما، دین شما بدان بچسبید کسی شما را از آن بدر نبرد زیرا گناه در دینداری به از حسنه در بیدینی است زیرا گناه دیندار آمرزیده شود و حسنه از بیدین پذیرفته نگردد.
5- ابو شاکر دیصانی خدمت امام صادق رسید و گفت:
تو اختر درخشانی و پدرانت ماههائی تابان و مادرانت بانوانی پارسا و شایان بودند و جوهرت گرامی ترین جوهر است و چون نام دانشمندان برند انگشتها بسوی تو خم شو ندای دریای ژرف دلیل بر حدوث جهان چیست؟ امام صادق (ع) فرمود بنزدیکترین چیزی بدان دلیل جویم، گفت چیست؟ امام دستور داد تخم مرغی آوردند و آن را بر کف دست نهاد و فرمود این قلعه ایست اندود شده و درونش مایعی است رقیق و نظیف از سیم روان و طلای آب شده و بشکافد و مانند طاوسی از آن بیرون آید چیزی درونش رفته؟ گفت نه فرمود همین دلیلست بر حدوث عالم ابو شاکر گفت، خوب موضوعی را اختیار کردی و مختصر سخن نمودی و فرمودی و خوش فرمودی ولی تو میدانی که ما نپذیریم جز آنچه را بدیده بینیم یا بگوش خود بشنویم یا بدست خود
بسائیم یا با بینی خود ببوئیم یا بدهن خود بچشم یا در دل ما عیان باشد و یا بطور یقین از روایات استنباط کنیم، امام صادق (ع) فرمود حواس خمس را تذکر دادی؟ آنها بدون دلیل دیگر سودی ندهند چنانچه تاریکی را بی چراغ روشن نتوان قطع کرد.
6- مردی خدمت امام رضا (ع) رسید و عرضکرد:
چه دلیلی است بر حدوث عالم؟ فرمود تو نبودی و بود شدی تو میدانی که خود را به وجود نیاوردی و کسی هم که مانند تو است تو را به وجود نیاورده.
7- یک روز رسول خدا در مسجد قباء که انصار جمع بودند بعلی بن ابی طالب (ع) فرمود:
ای علی تو برادر منی و من برادر تو ای علی تو وصی و خلیفه من و امام امت منی بعد از من با خدا پیوسته هر که با تو پیوسته و با خدا دشمنست هر که با تو دشمنست و با خدا بغض دارد هر که با تو بغض دارد، خدا را یاری کرده هر که تو را یاری کند و خدا را واگذاشته هر که تو را واگذارد، ای علی تو همسر دختر منی و پدر دو فرزند منی، ای علی چون مرا ب آسمان بالا بردند پروردگارم در باره تو سفارش کرد فرمود ای محمد گفتم لبیک و سعدیک تبارکت و تعالیت و فرمود علی امام متقیان و پیشوای روسفیدان و یعسوب مؤمنانست.
8- رسول خدا روزی در منزل ام ابراهیم بود و جمعی اصحابش حضور او بودند که علی بن ابی طالب آمد و چون چشم پیغمبر باو افتاد گفت:
ای گروه مردم نزد شما آمد بهترین مردم بعد از من، او سرور شما است و طاعت او فرض است چون طاعت من، و نافرمانی او حرام است چون نافرمانی من، گروه مردم من خانه حکمتم و علی کلید آنست و بخانه نتوان رسید جز به وسیله کلیدش دروغ گوید کسی که گمان دارد مرا دوست داشته و علی را دشمن دارد.
9- امام صادق فرمود:
روزی رسول خدا (ص) بجابر بن عبد اللَّه انصاری فرمود ای جابر تو محققا میمانی تا فرزندم محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب را درک کنی که در تورات معروف است بباقر چون باو برخوردی سلام مرا باو برسان جابر وارد بر علی بن الحسین (ع) شد محمد بن علی را که پسر بچه ای بود نزد او یافت باو گفت ای غلام بیا پیش، پیش آمد و گفت عقب برو عقب رفت جابر گفت بپروردگار کعبه این شمایل رسول خدا است سپس رو بعلی بن الحسین (ع) کرد و گفت این کیست؟ فرمود پسر منست و امام بعد از من محمد باقر است جابر برخاست و بر پاهای او افتاد و آنها را میبوسید و میگفت جانم قربانت یا ابن رسول اللَّه سلام پدرت را بپذیر رسول خدا (ص) بتو سلام رسانیده گوید دو چشم امام باقر اشگین شد و گفت ای جابر بر پدرم رسول خدا سلام باد تا آسمانها و زمین بر پا است و بر تو ای جابر بخاطر آنکه سلام او را بمن رساندی.
10- رسول خدا (ص) فرمود:
چون مرا ب آسمان بردند جبرئیل مرا بنهر نور رسانید که خدا فرموده (انعام- 1) خدا ظلمات و نور را ساخته است- و گفت ای محمد ببرکت خدا از آن بگذر که خدا دیده آن را منور کرد و جلوتر باز کرد این نهریست که کسی از آن نگذشته نه فرشته مقربی و نه پیغمبر مرسلی تنها من روزی یک بار در آن غوطه ور شوم و برآیم و پرهایم را بتکانم و از آن قطره ای نریزد جز آنکه خدا از آن فرشته مقربی بیافریند که بیست هزار و دویست هزار زبان دارد و با هر زبانی بلغتی سخن گوید که زبان دیگر آن را نفهمد رسول خدا (ص) از آن درگذشت تا بحجابها رسید که پانصد بودند و میان هر دو حجابی مسافت پانصد سال بود.
سپس جبرئیل گفت یا محمد پیش رو فرمود ای جبرئیل چرا تو با من همراه نیستی گفت حق ندارم از اینجا پیش روم رسول خدا آنچه را خدا میخواست پیش رفت تا آنجا که شنید خدای تبارک و تعالی میفرمود منم محمود و توئی محمد نامت را از نام خود بازگرفتم هر که با تو پیوندد با او پیوندم و هر که از تو ببرد سرکوب کنم فرود شو نزد بندگانم و ب آنها از پذیرائی خود که از تو کردم خبر ده من پیغمبری مبعوث نکردم جز آنکه برایش وزیری مقرر کردم تو رسول منی و علی وزیر تو است رسول خدا فرمود آمد و نخواست آنچه شنیده بمردم باز گوید از ترس آنکه او را متهم کنند چون تازه از جاهلیت در آمده بودند تا شش سال گذشت خدای تبارک و تعالی این آیه را فرستاد (سوره هود- 12) شاید تو ترک کنی پاره ای از آنچه بتو وحی شده و سینه ات از آن تنگست رسول خدا آن را بر خود هموار کرد تا روز هشتم این آیه رسید (مائده- 67) ایا رسول برسان آنچه را از پروردگارت بتو نازل شده و اگر نرسانی تبلیغ رسالت نکردی خدایت از مردم نگه می دارد رسول خدا فرمود تهدیدیست پس از وعده عذاب باید دستور خدا را اجرا کنم و اگر مردم مرا متهم کردند و تکذیب نمودند بر من آسان تر است از اینکه خدا مرا عقوبت سختی کند در دنیا و آخرت، گوید جبرئیل با لفظ امیر المؤمنین بعلی سلام داد و علی عرضکرد یا رسول اللَّه کلامی میشنوم و کسی را نبینم؟ فرمود این جبرئیل است از جانب خدا آمده برای تصدیق آنچه خدا بمن وعده داده.
سپس رسول خدا دستور داد مردها پی در هم بر علی سلام امیر المؤمنینی دادند و ببلال گفت جار زند کسی جز دردمندها نماند جز اینکه بغدیر خم رود و چون فردا شد رسول خدا با اصحابش بیرون رفت و حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود ایا مردم به راستی خدای تبارک و تعالی مرا به رسالتی نزد شما فرستاده که بسیار نگرانم از آنکه مرا متهم کنید و تکذیب نمائید تا اینکه خدا پیاپی مرا توعید و تهدید نموده و تکذیب شما بر من آسانتر از عقوبت خدا است خدا مرا بمعراج برد و فرمود ای محمد من محمودم و تو محمد نامت را از نامم باز گرفتم هر که با تو پیوندد با او پیوندم و هر که از تو ببرد سرکوبش کنم فرود شو و به بندگانم خبر ده چه احترامی از تو کردم، من هیچ پیغمبری مبعوث نکردم جز آنکه وزیری برایش مقرر کردم تو رسول منی و علی وزیر تو است سپس دو دست علی را گرفت و بالا برد تا مردم بسفیدی زیر بغل هر دو نظر کردند و پیش از آن دیده نشده بود سپس فرمود ای مردم به راستی خدای تبارک و تعالی مولای منست و من مولای مؤمنانم هر که را من مولا و آقایم علی مولا و آقا است بار خدایا دوست دار هر که را دوستش دارد و دشمن دار هر که را دشمنش دارد یاری کن هر که را یاریش کند و وانه هر که را وانهدش شکاکان و منافقان و بیمارهای دل و کج دلان گفتند بخدا بیزاریم از این گفتارش این از راه عصبیت است.
سلمان و مقداد و ابو ذر و عمار بن یاسر گویند بخدا از آن عرصه بیرون نشدیم تا این آیه نازل شد (مائده- 3) امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما پسندیدم سه بار آن را تکرار کرد رسول خدا سپس فرمود به راستی کمال دین و تمام نعمت و وصی از طرف پروردگار به رسالت مخصوص من نزد شما به ولایت علی بن ابی طالب است بعد از من.

مجلس پنجاه و هفتم روز جمعه یازدهم ربیع الآخر 368

1- مفضل بن عمر گوید:
از مولایم امام صادق (ع) شنیدم میفرمود در ضمن مناجات خدا با موسی بن عمران این بود که باو فرمود ای پسر عمران دروغگوید کسی که گمان برد مرا دوست دارد و چون شبش فرو گیرد بخوابد و یاد من نکند مگر نیست که هر دوستی خلوت با دوست را میخواهد من ای پسر عمران چون شب شود بر دوستانم متوجه شوم دیده آنها را بر دلشان نهم و کیفرم را برابر چشمان مجسم کنم و مرا مشاهده کنند و با من حضوری گفتگو نمایند ای پسر عمران از دلت بمن خشوع بده و از تنت خضوع و از دو چشمت اشک در تاریکی شب و مرا بخوان که مرا بیابی نزدیک و اجابت کن.
2- امام صادق (ع) این دعا را میخواند:
معبودا چگونه تو را بخوانم با آنکه نافرمانیت کردم و چگونه نخوانم و مهرت در دل دارم اگر گنهکارم دستی پر از گناه بدرگاهت بردارم و چشمی پر از امید بسویت بر آرم مولای من تو بزرگ بزرگانی و من اسیر اسیران من اسیر، گناهم و گرو جرم، معبودا اگر بگناهم بازخواست کنی بکرمت درخواست کنم و اگر بجرمم بگیری بگذشت برگیرم اگر دستور دوزخم دهی باهلش خبر دهم که من میگویم لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ خدایا طاعت شادت کند و گنه زیانت ندارد آنچه شادت کند بمن بده و آنچه زیانت ندارد برایم بیامرز
یا ارحم الراحمین.
3- امام صادق (ع) میفرمود:
هر که گوید خدا میداند و دروغ گوید عرش خدا از احترام خدا بلرزد.
4- از امام صادق (ع) پرسیدند از زاهد در دنیا فرمود:
کسی است که حلال آن را از ترس حساب وانهد و حرامش را از ترس عقاب.
5- امام صادق (ع) مردی را دید که:
بر فرزندش بیتابی میکرد فرمود ای مرد از مصیبت کوچک بیتابی کنی و از مصیبت بزرگ غافلی اگر تو آماده بودی برای راهیکه فرزندت رفته این قدر بیتابی نمیکردی مصیبت آماده نبودنت بزرگتر از داغ فرزند است.
6- امام صادق (ع) فرمود:
سه کس روز قیامت بخدا نزدیکتر باشند تا مردم از حساب فارغ شوند کسی که قدرت در حال خشم او را وادار نکند بزیر دست خود ستم کند، کسی که میان دو کس راه رود و جوی با یکی از آن دو تمایل نکند و کسی که حق را گوید بزیان او باشد یا سود او.
7- مفضل بن عمر گوید:
بامام صادق (ع) گفتم ناجی را بچه میتوان شناخت؟ فرمود هر که کردارش موافق گفتارش باشد ناجی است و هر که کردارش با گفتارش موافق نیست ایمان عاریت دارد.
8- امام صادق (ع) فرمود:
بر شما باد ب آمدن مساجد زیرا آنها خانه های خدایند در زمین و هر که با طهارت در آنها آید خدا از گناهان پاکش کند و او را از زوار خود نویسد در آنها بسیار نماز بخوانید و دعا کنید و در جاهای مختلف مساجد نماز کنید که هر جا برای نماز گذار خود روز قیامت گواهی دهد.
9- امام صادق (ع) میفرمود:
دانش جوئید و با آن بردباری و وقار را زیور خود کنید و تواضع کنید برای شاگردان و استادان خود و دانشمندان جبار نباشید که باطل شما حق شما را از میان ببرد.
10- امام صادق (ع) فرمود:
بر شما باد بمکارم اخلاق زیرا خدای عز و جل آنها را دوست دارد و دور باشید از اخلاق بد که خدایشان دشمن دارد و بر شما باد بخواندن قرآن که درجات بهشت بشماره آیات آنست و روز قیامت بقاری قرآن گویند بخوان و بالا رو و هر آیه بخواند یکدرجه بالا رود، و بر شما باد بحسن خلق که صاحب خود را بمقام روزه دار شب زنده دار رساند و بر شما باد بخوش همسایگی که خدا بدان دستور داده و بر شما باد بمسواک کردن که پاک کننده و روش نیکی است و بر شما باد به واجبات و آنها را ادا کنید و ملاحظه کنید حرامها را و آن ها را ترک کنید.
11- امام صادق (ع) فرمود:
روز قیامت دو بنده بپای حساب ایستند که اهل بهشتند ولی یکی در دنیا فقیر بوده و دیگری توانگر آن فقیر گوید خدایا برای چه من بایستم بعزتت سوگند تو میدانی نه متصدی مقامی بودم که مسئول عدل و ظلم آن باشم نه مالی بمن دادی که از ادای حق آن بپرسی و روزیم باندازه کفایت بوده چنانچه خود دانی و مقدر کرده بودی، خدای جل جلاله فرماید بنده ام راست میگوید او را رها کنید ببهشت رود، دیگری میماند تا آنقدر عرق میریزد که اگر چهل شتر بنوشد بس آنها است سپس ببهشت میرود آن فقیر از او پرسد چه تو را بازداشت؟ گوید طول حساب هر چیزی که پیش می آوردند مرا نومید میکرد و مرا می آمرزیدند و از چیز دیگر پرسش میشدم تا خدا مرا برحمت خود فرا گرفت و بپایان رسانید، تو کیستی؟ گوید من همان فقیر بودم که تا پای حساب با تو بودم گوید از نعمت در این مدت مفارقت تو را چنان تغییر داده است که نشناختمت.
12- رسول خدا فرمود:
ای علی تو برادر من و من برادر توام ای علی تو از من و من از توام ای علی تو وصی و خلیفه من و حجت خدائی بر امتم بعد از من، خوشبخت است هر که دوستت دارد و بدبخت است هر که دشمنت دارد.
13- رسول خدا (ص) فرمود:
شیعیان علی هم آن کامجویانند در روز قیامت.
14- رسول خدا (ص) بعلی بن ابی طالب (ع) فرمود:
روز قیامت که شود تو را بر اسبی نجیب از نور بیاورند و بر سرت تاجی باشد که نورش درخشان بتابد که نزدیکست دیده اهل محشر را خیره کند و ندا از طرف خدای جل جلاله رسد که کجاست خلیفه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ تو عرض کنی من اکنون حاضرم سپس جارچی جار کشد ای علی هر که دوستت دارد ببهشت ببر و هر که دشمنت دارد بدوزخ بر، توئی قسیم بهشت، توئی قسیم دوزخ.